صفحهٔ اصلی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
</div> | </div> | ||
--> | --> | ||
| + | {{فرمایش منتخب|عنوان=ازدواج امیرالمؤمنین و حضرتزهرا|فهرست=|بخش=دارد}} | ||
| + | |||
| + | |||
{{فرمایش منتخب|عنوان=امام جواد|فهرست=|بخش=دارد}} | {{فرمایش منتخب|عنوان=امام جواد|فهرست=|بخش=دارد}} | ||
نسخهٔ ۲۷ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۵۹
فرمایش منتخب: ازدواج امیرالمؤمنین و حضرتزهرا
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
عقد و ازدواج هیچکدام از ائمه طاهرین (علیهمالسلام) تا حتّی رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) در عرش مُعلّی بسته نشد؛ اما عقد امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) و زهرای عزیز (علیهاالسلام) در عرش مُعلّی به دست پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) و ائمه طاهرین (علیهمالسلام) بسته شد، روح تمام انبیاء در این عقد شرکت کردند؛ خدا میخواست برتری به امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) بدهد که زهرای عزیز (علیهاالسلام) را به او داد. برای ازدواج ظاهری هیچکدام از ائمه (علیهمالسلام) ستارهای از آسمان نیامد که در خانهاش برود، خدا این زمینه را فراهم کرد که دهان مردم بسته شود و آنها را قانع کند و بگوید: امر علی (علیهالسلام) و زهرا (علیهاالسلام) با من است. آنها خاکی نیستند و ماوراییاند. کار علی (علیهالسلام) و زهرا (علیهاالسلام) خلقتی است، نه خلقی. همسران بقیه ائمه (علیهمالسلام) از خلق بودند. اینکه در دنیا هم عقدشان خوانده شد، مثل یک شبیهی است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) درست کرد که مردم دیگر حرف نزنند. بدانید اینها در ماوراء یک عقد و در بین مردم هم یک عقد دارند. چرا حضرت زهرا (علیهاالسلام) را مثل زنهای خودتان حساب میکنید؟! چهارده معصوم (علیهمالسلام) میخواهند چه کار کنند؟ میخواهند مردمدار هم باشند، نمیخواهند مردم با اینها نبرد کنند. حضرت زهرا (علیهاالسلام) که از نورِ ولایت خلق شده، باید اتّصال به خودِ ولایت؛ یعنی امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) بشود. خدای تبارک و تعالی فرمود: یا محمّد! من اصلاً کفوی از برای زهرا (علیهاالسلام) به غیر از علی (علیهالسلام) خلق نکردم؛ برای علی (علیهالسلام) هم کفوی به غیر از زهرا (علیهاالسلام) خلق نکردم؛ زهرا (علیهاالسلام) کفوِ علی (علیهالسلام) و علی (علیهالسلام) کفوِ زهراست. جانم به این کلام!
خدا برای هیچکس در این عالم نگفت که من مَلَک میفرستم، فقط برای حضرت زهرا (علیهاالسلام) این را گفت. وقتی بزرگان مدینه برای خواستگاری حضرت زهرا (علیهاالسلام)، پیش پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آمدند، (ببین چقدر نفهم هستند! میخواهد هزار شتر سرخمو را مَهر زهرا (علیهاالسلام) کند! میخواهد حضرت زهرا همسر و به امرش باشد! پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) هم صلاح نیست که افشا کند) برای قانع کردن آنها فرمود: اختیار زهرا (علیهاالسلام) با خداست، ازدواج و عقد زهرای عزیز (علیهاالسلام) با خداست. خدا باید همسر زهرا (علیهاالسلام) را حواله دهد. فوراً جبرئیل نازل شد: یا محمّد! حقّ سلامت میرساند و میفرماید: ای رسول من! ازدواج زهرا (علیهاالسلام) با من است، صیغه عقدش را خودم میخوانم. من ستارهای از آسمان به زمین میفرستم، این ستاره داخلِ خانه هر کسی رفت، زهرا (علیهاالسلام) همسر اوست. مردم هم قانع شدند و خانههایشان را آبپاشی کردند، عطر و گلاب زدند و انفاق کردند، تمام مدینه منتظرند. خدا مَلَکی، که به صورت ستاره زهره بود، را فرستاد. اینکه میگوید تو زهره فلک هستی، زیرِ خاک جای تو نیست؛ یعنی زهره سابقه دارد. حالا زهره در خانه علی (علیهالسلام) آمد، در خانه علی (علیهالسلام) چه آمد؟ نور تمام خلقت آمد. زهرا (علیهاالسلام) یعنی این! زهرا (علیهاالسلام) نور خداست. ستاره چیست؟! «نورٌ علی نور» میشود. نورٌ علی نورش چیست؟ علی (علیهالسلام) است، نور با نور اتّصال شد! زهرا (علیهاالسلام) با علی (علیهالسلام) اتّصال شدند.
یکدفعه مردم دیدند که ستارهای از آسمان نازل شد. ستاره مُدام روی مدینه میگردد. همینطور میگردد و میگردد تا تمام اهل مدینه آگاه باشند. میآید و در خانه علی بن ابیطالب (علیهالسلام) میرود. برای هیچکس اینطوری نشده، فقط برای حضرت زهراست که همه مردم ببینند؛ یعنی خدا میگوید که من در کارهای زهرا (علیهاالسلام) دست دارم. از اینجا با حضرت زهرا (علیهاالسلام) دشمن شدند و خود را جهنّمی کردند. اهل مدینه که یک چیز عُظمایی دیده بودند، همه یکدفعه گفتند «اللهاکبر!» تمام مدینه شد «اللهاکبر!» از عظمت این کاری که غیر منتظره بود. آنهایی که خیلی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را میخواستند، گفتند «الحمد لله»: خدا را شکر که ستاره، در خانه امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) رفت و ما به مقصدمان رسیدیم. سماواتیان [یعنی آسمانیها] گفتند «سبحانالله»: منزّه است خدا با اینکاری که کرد، همه مردم را راضی کرد، هیچکسی نمیتواند حرفی بزند. معنی تسبیحات حضرت زهرا (علیهاالسلام) این است. وقتی خدا خطبه را خواند، آب و نمک را مهریه زهرا (علیهاالسلام) قرار داد. حیات عالَم به واسطه مَهرِ زهرا (علیهاالسلام) و نجات بشر به واسطه مِهر اوست؛ یعنی کلّ بشر، یک بدهی به زهرای عزیز (علیهاالسلام) دارد؛ چون حیاتش به واسطه آب است. اگر به حضرت زهرا (علیهاالسلام) «اُمّأبیها» میگوید؛ یعنی این. اگر آب نباشد، همه خلقت خشک میشود. آیا اینهمه رفتی غسل کردی، حواست پیش زهرا (علیهاالسلام) هم هست که این آب، مال حضرت زهراست؟! تا حالا کردید که یک دور تسبیح صلوات به روح حضرت زهرا (علیهاالسلام) بفرستید؟!
وقتی حضرت زهرا (علیهاالسلام) به خانه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میرفت، یک پیراهن نو و یک پیراهن کهنه داشت. سائلی آمد و گفت: ای دختر پیامبر! تو داری به خانه بخت میروی، من پیراهنم پارهپاره است و چیزی ندارم. زهرای عزیز (علیهاالسلام) دستور داد و گفت: دور مرا بگیرید! زنها چادرهایشان را دور حضرت گرفتند؛ حضرت پیراهنش را به سائل داد. حالا وقتی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به خانه حضرت زهرا (علیهاالسلام) آمد، فرمود: زهراجان! مگر نگفتم پیراهن نویت را برای پسر عمّم، علی بپوش، چرا نپوشیدی؟! حضرت فرمود: پدرجان! امرت را اطاعت کردم، امرِ تو، امر خداست، گفتی هر چیزی که خوب است را در راه خدا بِده، من هم آنرا به سائل دادم. وقتی حضرت زهرا (علیهاالسلام) به خانه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمد، حضرت علی (علیهالسلام) دید زهرای عزیز (علیهاالسلام) دارد هایهای گریه میکند! فرمود: زهراجان! برای اینکه در خانه محقّر آمدهای، گریه میکنی؟! حضرت فرمود: نه علیجان! من الآن به اینجا آمدم، یاد قیامت افتادم که من هم زمانی به آنجا منتقل میشوم، در پیشگاه اقدس الهی چهکنم؟! چه بگویم؟! ببین خانم! شب عروسی به فکر ساز و نواز نباش! مگر تو زهرای عزیز (علیهاالسلام) را فراموش کردهای؟! خودِ زهرا (علیهاالسلام) قیامت است، خودِ زهرا (علیهاالسلام) شفاعت است، صدها میلیاردها را باید شفاعت کند. حالا ببین زهرای عزیز (علیهاالسلام) چه میگوید؟! میفرماید: علیجان! ببخشید حالا شب عروسیام است، یاد قیامت افتادم و گریه کردم. وقتی پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) دست حضرت زهرا (علیهاالسلام) را در دست امیرالمؤمنین (علیهالسلام) گذاشت، به او فرمود: زهراجان! از شوهرت چیزی نخواهی که فراهم کردنِ آن برایش امکان نداشته باشد. عزیزان من! تمام عالَمِ امکان به واسطه ولایت است، خلقت به امر زهرای عزیز (علیهاالسلام) است. خانم عزیز! این مطلب را برای تو گفته که از شوهرت چیزی نخواهی که فراهم کردنش برای او ممکن نیست.
خدایا! دخترهایی که اینها همسر میخواهند، خدایا! به حقّ همسر امیرالمؤمنین، زهرای عزیز؛ به حقّ همسر پیغمبر، حضرت خدیجه؛ خدایا! برای این جوانان، همسر خوب قسمت کن! برای این دخترها، همسر خوب قسمت کن! خدایا! اینها را از تو درخواست میکنم، اینها به حاجتشان برسند. خدایا! حاجت همهشان را برآورده کن! [۱]
فرمایش منتخب: امام جواد
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
برآوردن حاجت برادر مؤمن، بالاتر از زیارت امام[۲]
صفات اللهی که خدا از آن حمایت میکند، رفع حاجت برادر مؤمن است. شخصی خدمت جواد الائمه (علیهالسلام) آمد و پرسید: یابن رسول الله! ارزش زیارت قبر پدر شما چقدر است؟ امام فرمود: از هفتاد حجّ و هفتاد عمره بالاتر است. بعد عرض کرد: آیا کاری بالاتر از زیارت قبر پدرتان هست؟ فرمود: آری! برآوردن یک حاجت برادر مؤمن. رفع حاجت برادر مؤمن این است که کاری دارد برایش انجام دهی یا اینکه پولی به او بدهی. رفع حاجت از زیارت امام بالاتر است و بیشتر به تو اجر میدهد، آن امر به تو اجر میدهد. توجّه میکنید من چه میگویم؟ به آن کاری که کردی، به تولیدِ تو اجر میدهد. تولیدِ تو این است که فقر یک بنده خدا را خاموش کردی. زیارت امام، زیارت است؛ اما رفع حاجت مؤمن، امر ولایت و صفات خداست؛ صفات امام است که برادر دینیات را از فقر نجات دهی. زیارت امام رضا (علیهالسلام) هم که میروی، باید صفات ببری نه خودت را، چشم و دست و پای شما، تا حتّی درونت صفات ببرد؛ امام رضا (علیهالسلام) از درون شما خبر دارد. آیا ما صفات میبریم یا خودمان را میبریم؟ همان جا هم که هستی، چند خیال داری! حرف و خواهشهایی که داری میکنی، از روی نفس خودت میکنی! [۳]
وقتی آقا امام رضا (علیهالسلام) به طوس تشریف بردند، عدّهای بودند که دور جواد الائمه (علیهالسلام) میآمدند. خانه آقا امام رضا (علیهالسلام)، دو تا درب داشت: یکی باب الصّغیر، دیگری باب الکبیر. فقرا در باب الکبیر جمع میشدند؛ اما این عدّه جواد الائمه (علیهالسلام) را از باب الصّغیر میبردند. آقا علی بن موسی الرّضا (علیهالسلام) به جواد الائمه (علیهالسلام) نوشت: شنیدهام تو را از باب الصّغیر میبرند، از باب الکبیر برو. خزینه خدا تهی نیست، به قوم و خویشانت، آنهایی که نزدیک هستند، اینقدر پول بده! به آنهایی که دور هستند، اینقدر پول بده! به همسایههایت اینقدر پول بده! به رفقایت هم اینقدر پول بده! امام، رفقا را هم جزء قوم و خویشها آورد. ببینید اینها دستور است که به ما دادهاند. من نمیگویم مقدّسگری کن و برو مالت را بده! دستور را عمل کن. آخر تو چطور خوابت میبرد؟! یک خانه داری، چه کارش میکنی؟! شما برای آبرویت یک خانه بساز؛ البتّه خوب بساز! من بعضی وقتها به رفقا میگویم: خانه که میخواهید بسازید، اوّل زیرزمین بسازید! چرا؟ با این زیرزمین، خانهات محفوظ دارد. خانه بساز! مطابق شأنت است. شما نمیتوانید در یک خانه خشتی و گِلی بروید. تو باید خانهات خوب باشد، ماشین داشته باشی، وسایل زندگی داشته باشی، حرف من همهاش سرِ حرام است؛ یعنی قانع باش! امروز من گفتم عدّهای هستند که در این دنیا خوش هستند. آنها کسانی هستند که قانع و راضی باشند و جزء وِلای ائمه طاهرین (علیهمالسلام) باشند؛ یعنی امرشان را اطاعت کنند. اینها خوش هستند، مابقی خوش نیستند، خیال میکنند که خوش هستند. [۴]
چرا امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در اینخانه میآید؟ چرا حضرت زهرا (علیهاالسلام) میآید؟ چرا جواد الائمه (علیهالسلام) میآید؟ چرا ائمه طاهرین (علیهمالسلام) اینجا میآیند؟ آیا محض من میآیند؟ من یک پسر رعیت بدبخت بیچاره بیسواد هستم. محض این حرفها که زده میشود میآیند؛ یا شما میزنید، یا من میزنم، اینها میآیند و استقبال میکنند. الحمد لله در قم یک جلسهای است که حرف ما را میزند. به تمام آیات قرآن! امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمد و به پسرم گفت: علی! امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) خانه هیچکس در قم نرفته، فقط خانه پدر تو آمده است. شما قدردانی کنید! این حرفها را به همه کس نزنید؛ آنوقت میگویند: فلانی، جادوگر است که این حرفها را میزند؛ میخواهد شما را گول بزند؛ چون آن کسیکه این مطلب را میگوید، ولایت ندارد؛ ولایت جاذبه دارد. ببین، آهنربا هیچ چیز را نمیگیرد، فقط آهن را میگیرد. دل ولایتی هم ولایت را میگیرد. [۵]
مبطل، بیولایتی است[۶]
وقتی یحیی بن اَکثم با آقا جواد الائمه (علیهالسلام) روبرو شد، به امام گفت: آیا من سؤال کنم یا تو؟ امام فرمود: هر چه میخواهی بگو! پرسید: اگر کسی در مکّه صید کند، حکمش چیست؟ امام فرمود: آیا این شخص بنده است یا آزاد؟ آیا به تکلیف رسیده یا به بلوغ؟ آیا صغیر است یا کبیر؟ آیا همیشه کارش است یا اینکه دفعه اوّلش است؟ آیا به خیال زده؟ آیا محتاج بوده؟ آیا میخواسته این صید را بخورد؟ آیا گرسنه بوده؟ آیا عنایت داشته یا نه؟ عاقل بوده یا نادان یا دیوانه؟ امر کسی را اطاعت کرده؟ اینقدر امام گفت که یحیی بن اکثم گیج شد. ببین، من این حرفها را که میزنم، میخواهم نتیجهگیری بکنم: بدان که چقدر این آفرینش ارزش دارد! خدای تبارک و تعالی روی هر کدام از اینها، حکم گذاشته است. خودش هم گفته: تمام اینها را خلق کردم، مرا عبادت کنید! حالا یک دفعه میگوید اگر علی (علیهالسلام) را به «الیوم أکملت لکم دینکم»[۷] قبول نداشته باشی، محبّت مرا داشته باشی، تمام عبادت ثقلین را بکنی؛ اما پیش من ارزش نداری، تو را با صورت در جهنّم میاندازم؛ باید امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) را قبول داشته باشی. ولایت این است که ما باید آن را بفهمیم. ما چه ولایتی فهمیدهایم؟! به قرآن مجید! یک خلقت را به اندازه یک ذرّهاش را نفهمیدیم! چه میگویید؟! ظاهر خودمان را پاکیزه کردیم و به خیالمان «سلام الله علیه» هستیم. بیا در این حرف خُرد شو! ببین خدا چه میگوید؟! میگوید: من یک خلقتی را کنار میگذارم؛ مقصدم علی (علیهالسلام) است، مقصدم زهراست، مقصدم امام زمان (عجلاللهفرجه) است. کجا دنبال این و آن میروید؟! [۸]
والله! مهمّتر از خانه خدا روی زمین نیست. اگر جایی از خانه خدا مهمّتر روی زمین بود، خدا میگفت: اگر به شیعه من توهین کردی، آنجا را خراب کردی. خدا برای یک شیعه، تمام مُبطلات را کنار میزند، چرا توجّه نداری؟! ببین با سؤالاتی که امام جواد (علیهالسلام) از یحیی بن اَکثم کرد، چقدر این خانه خدا مُبطل دارد! صدها مُبطل دارد. قرآن شش تا، هفت تا آیه راجع به این مطلب دارد، بروید بخوانید! عزیز من! وقتی میخواهی به مکّه بروی، باید مُبطل به جا نیاوری. خدا تمام این مُبطلات را برای یک شیعه کنار میزند و میگوید: چرا توهین به او کردی؟ حالا چرا خدا میگوید توهین به یک مؤمن، مثل خرابکردنِ خانهاش است؟ چون این مؤمن، وصل به ولایت است. شما هم بیا وصل به ولایت شو! کجا میروی؟! چرا دست از علی (علیهالسلام) برمیداری؟! در چه فکر و خیالی هستی؟! آیا به ماوراء اعتقاد نداری؟! این خانه صدها مُبطل دارد. مُبطل، بیولایتی است. اگر تو ولایت داشته باشی، خدا تمام مُبطلات را عفو میکند، اگر ولایت نداشته باشی، خدا آنجا برای هر چیزی تو را محاکمه میکند و پدرت را درمیآورد. اصلاً وجود ولایت، مُبطل خنثیکن است، گناه خنثیکن است. چرا توجّه نداری؟! [۹]
حالا مأمون منافق، امام رضا (علیهالسلام) را زهر داده، وقتی امام بلند شد که از مجلس بیرون برود، مأمون گفت: یابن عمّ! کجا میروی؟ دلم میخواهد شما در مجلس بنشینی. امام فرمود: همانجا که تو مرا روانه کردی؛ یعنی تو گفتی که به من زهر بدهند. حالا این حرف چیست که بعضی میگویند امام رضا (علیهالسلام) گفت: اباصلت! درِ خانه را ببند! من غریبم؟! چرا توجّه ندارید؟! اگر امام گفت در را ببند، میخواست مملکت به هم نخورد و خونریزی نشود. امام، ولیّ خدا مواظب است که از دماغ کسی خون نیاید. حالا حضرت به خود میپیچید، یک وقت ندا داد: جوادم! عزیزم! کجایی؟ بیا! میخواهم با تو نجوا کنم و ولایت را در ظاهر به تو بسپارم. فوراً جواد الائمه (علیهالسلام) به طرفة العینی [چشم بههم زدنی] حاضر شد. اباصلت گفت: جوان! در که بسته بود، از کجا داخل شدی؟! امام فرمود: خدایی که از مدینه مرا به طوس آورده، از درِ بسته هم وارد میکند؛ یعنی حرف نزن! جواد الائمه هم آمد و سر پدر را به دامن گرفت، وداع امامت را گفت. امام رضا (علیهالسلام) ردای امامت را به آقا جواد الائمه سپرد. [۱۰]
اخلاق
خودت را نجات بده! آرام باش![۱۱]
عزیز من! اینقدر اینطرف و آنطرف نزن! یک کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه کار میخواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا اینقدر دست و پا میزنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی میشود. این کار و این کار و این کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته باشی! کسریهایت را درست کن! هستیات را درست کن! کجا اینقدر اینطرف و آنطرف میزنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک احتمال بده که ملکالموت جانت را میگیرد، چه کار میکنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ اینجا را که گذاشتی، اینجا که گذاشتی، چه کار میکنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه داری، زندگی داری، امورت دارد میگذرد. [۱۲]
«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۱۳] خدا میگوید، قرآن میگوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. میداند تو اینقدر علاقه به بچهات داری، میداند اینقدر علاقه به دنیا داری؛ حالا اعلام میکند که فتنه است. تمام این حرفهایی که میزنم، برای مال حرام میزنم. آقاجان من! که توی ادارهای و رشوه گرفتهای، میدانی چه کار کردی با نمازت، با روزهات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۱۴]
در حِجر حضرت اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاکسازی کن، آنچه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این را به شما بگویم، من خیال میکنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.
گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمیخواهم، من تو را میخواهم، امرت را میخواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن است اینجوری باشد، صالحش کن! من میخواهم یک عمری با بچههایم بسازم، اینها را سالم کن! اینها را با ولایت کن! آنجا میروید، سلیقه داشته باشید؛ خودش ایجاد میکند. گفتم این دوازده امام، چهارده معصوم (علیهالسلام) و آنها که دنبال اینها میآیند، اگر اولادم دنبال اینها نمیآید بیرونش کن! من همینجور هم هستم، یک کسیکه اسمش را اصلاً بلد نیستم، یکوقت میبینی اینقدر دوستش دارم. گفتم اگر به غیر این است از من دور کن! اینجا میآیند، یک سال، دو سال هستند، میروند؛ من دلم میسوزد، میگویم آن که من گفتم، این نیست.
عزیز من! آنجا کارسازی کنید، آنجا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمیگویم مال دنیا نخواهید. میگویم: خدایا! به قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۱۵]
اگر من بچهام را میخواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا میداند، یکیشان یکوقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر میخواهی. گفتم: به دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را میخواهم. من اصلاً اولادی هم حالیام نیست. اصلاً اولادی هم حالیام نیست که این اولاد من است. هر که میخواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته باشم. [۱۶]
من آنجا بالای سرِ امام حسین (علیهالسلام) رفتم، گفتم: خدایا! به حق حسین، به حق آن راهی که امام حسین (علیهالسلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهمتر است. امام حسین (علیهالسلام) امر تو را اطاعت میکند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به حق صاحب این قبر، آنهایی که دنبال این نمیآیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمیخواهم، من تو را میخواهم، امر تو را میخواهم؛ آنها که دنبال تو میآیند، آنها که امر تو را اطاعت میکنند، من آنها را میخواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۱۷]
ارجاعات
بیتوته و نجوا با ولایت
نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۱۱]
بیایید با علی (علیهالسلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا میکنی؟ امر آن را اطاعت کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا میزنی، اگر علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی بن موسی الرضا (علیهالسلام)، دوازده امام (علیهمالسلام) در اختیار خدا هستند؛ اینجور باید بگویی: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا»، چه میگویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا میشوی.
جوانان عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل میشوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال میشوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمیتواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا میشود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس میشوی، فوراً عظمت خدا را ببین. میگوید: من فلان کار را کردم، نمیدانم خدا مرا میآمرزد یا نه؟! خدا همه چیز به تو داده به غیر عقل! چرا تو را نمیآمرزد؟ چرا دارد به تو میگوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما میگویم؟
خدا شاهآبادی را تأیید کند، میگفت: ما چندین سال پیش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیهالسلام) بودیم؛ اما علی (علیهالسلام) را نمیشناختیم، علی (علیهالسلام) را خلق حساب میکردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علیشناس شدیم. حالا یک علی (علیهالسلام) که میگویی، خدا ملَک برای تو خلق میکند، «أستغفر الله» میگوید.
تو کنار قبر علی (علیهالسلام)، علی (علیهالسلام) را نشناسی، چه فایدهای دارد؟ مگر هفده، هجده سال پیش چهار امام نبودند و اهل آتش شدند؟ ما باید اینها را بشناسیم. عقیده من این است که شناسایی اینها باید با ادب بگویی علی! وقتی میخواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آنقدر علی (علیهالسلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار میگذارد! میگوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیهالسلام) را دوست نداشته باشی، تو را کنار میگذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟
خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیهالسلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را میسوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا میدانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیهالسلام) را بپذیری، خدا هم تو را میپذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک دفعه گفتم، حالا روی مناسبت میگویم:) گناه کبیره، گناه بیولایتی است.
عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، اینقدر خودت را اذیت نکن! خستهای بگیر بخواب! من که میبینی نماز شب میخوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری میگویی؟ کجایی؟
چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن اینجا که هستی به فکر مستضعف هستی، به فکر مردم هستی، به فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی میرسد که خودش ریسمان حبلالمتین میشود، (امروز دارم یک حرفهای بالا برای شما میزنم، ثابت هم میکنم) چرا؟ میگوید: ریسمان حبلالمتین؛ یعنی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن نیست؟ آنوقت صادراتت هم امر آنها میشود؛ پس تو خودت ریسمان میشوی. توجه کنید من امروز دارم چه میگویم؟
خیلی نمیخواهد اینطرف و آنطرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید اینجا؟ چرا میگفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف میکردم از این حرفها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ایخدا، اینها محض تو و محض علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) میآیند، یک چیز هم به من بده، اینها محض من هم دارند میآیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرفها دارند میآیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه میگویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکهای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امامحسین (علیهالسلام) هستی.
چرا قدردانی نمیکنی؟ چرا شکرانه نمیکنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمیخواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا میگوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیهالسلام) باشی، کمال تو این است که اتصال به علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.
بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط شده را یاری کنی، بیایی سیلی خورده را یاری کنی. یاری این است که ما همسر عزیزش را به ولیّ الله الأعظم قبول کنیم. آن جسارتها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغها پاره شده است. ولایت اینطوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه میکنید من چه میگویم؟ [۱۸]
ارجاعات
سخنی با خانمها
مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۱۹]
آن خانمی که به شوهرش میگوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی زن است؛ میخواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن زن را فراموش نمیکند. این زن در ثوابی که شما میبرید شریک است، چونکه به این امر راضی است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش میگوید: نرو! این خوشی را بهتر میخواهد تا اینکه شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانمهاست که اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) هم بیاید، به شوهرش میگوید نرو! آن خانمی هم که میگوید: برو! از آنهاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام زمان (عجلاللهفرجه) قرار دهد. [۲۰]
خانمهای عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام رضا (علیهالسلام)، امیدوارم در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چونکه زن میتواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إنشاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز میدهد، دوستانش را از صحنه محشر جمع میکند، پیش خودش میآورد.
امیدوارم خانمهایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آنها باشند که زهرای عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.
امیدوارم اینها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آنها رضایت کامل داشته باشد. [۲۱]
امیدوارم خانمی که میگوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.
آنها هم که میگویند: نیا! إنشاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد میآید؟! در مجلس ولایت میآید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او میآید دعا میکند، دعایش مستجاب میشود، خودت، بچههایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! اینجا نیاید؟! [۲۲]
خانم عزیز که به شوهرت میگویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت میخواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. اینجا جلوی علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آنها همه دارند از شما تشکر میکنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۲۳] شوهر تو باید اینجا بیاید تا امام رضا (علیهالسلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشههایی میآیی؟! مگر شوهر شما میخواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او میخواهد به بهشت بیاید، میخواهد زیر قبه آقا علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. میخواهد اینجا از امام بخواهد که بچههایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفنخانه آمده است. چرا بعضی از شما یک حرفهایی میزنید؟! [۲۴]
إنشاءالله امیدوارم خانمهای عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا میروی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم میخواهد این جلسه دستتان باشد تا إنشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) بدهید. [۲۵]
ارجاعات
- ↑ کتاب جامع ولایت و کتاب حضرت زهرا و کتاب آخرالزمان و کتاب گنجینه و سخنرانی حضرتخدیجه 77 و ولایت و تسبیحات حضرت زهرا 75 و مشهد 91؛ حضرت زهرا؛ اعتقاد و احکام حج؛ دعا و شبقدر 82
- ↑ هدایت با خداست نه با خلق 81 (دقیقه 21) و صفاتالله 82 (دقیقه 19 و 20) و ناراحتی از حرف خلق (کوثر) 74 (دقیقه 59) و مشهد 94 - شب دوم، روضه (دقیقه 24)
- ↑ کتاب جامع ولایت و سخنرانی هدایت با خداست نه با خلق 81 و صفاتالله مشهد 82
- ↑ ناراحتی از حرف خلق (کوثر) 74
- ↑ مشهد 94 - شب دوم، روضه
- ↑ حب و بغض 77 (دقیقه 59) و ولایت در خلقت کفو ندارد 80 (دقیقه 54)
- ↑ (سوره المائدة، آیه ۳)
- ↑ حب و بغض 77
- ↑ تمام انبیاء مبلغ ولایت هستند 79 و یتیم آلمحمد 78
- ↑ ولایت در خلقت کفو ندارد 80 و شهادت امامحسن و امامرضا 85
- ↑ ۱۱٫۰ ۱۱٫۱
- ↑ مقدسی (خدشههای تفکر 80
- ↑ (سوره الأنفال، آیه 28)
- ↑ ولایت قدر است 82
- ↑ حج ابراهیمی ۷۸
- ↑ شبهای رمضان ۸۸
- ↑ پرچم امر و پرچم من 78
- ↑ علی علی 84
- ↑ مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
- ↑ مشهد ۹۲؛ جامعه
- ↑ گذشت خانمها؛ مشهد 84
- ↑ مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
- ↑ شناخت امام 88
- ↑ شناخت الست 87
- ↑ تذکر جلسه 83



















