صفحهٔ اصلی: تفاوت بین نسخه‌ها

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
</div>
 
</div>
 
-->
 
-->
 +
{{فرمایش منتخب|عنوان=حضرت معصومه|فهرست=|بخش=دارد}}
 +
 +
 
{{فرمایش منتخب|عنوان=امام رضا|فهرست=|بخش=دارد}}
 
{{فرمایش منتخب|عنوان=امام رضا|فهرست=|بخش=دارد}}
  

نسخهٔ ‏۸ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۵۲

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً احد است، حضرت زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است

فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت

فرمایش منتخب: حضرت معصومه

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

مقام حضرت‌معصومه[۱]

یکی از علماء به مدینه رفت و چندین‌وقت سرِ قبر پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیتوته کرد و رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قسم داد که قبر مخفی دخترت زهرا (علیهاالسلام) را نشانم بده، من به کسی نمی‌گویم. حضرت فرمود: چه می‌خواهی؟! آنچه را که می‌خواهی، برو قم، از حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) بخواه، آنچه را که پیش دخترم زهراست، پیش حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) هم هست. چرا بی‌ادبی می‌کنید؟! چرا ایشان را نمی‌شناسید؟! ما نمی‌فهمیم که خدای تبارک و تعالی چه عنایتی به ما کرده که این بی‌بی را در قم قرار داده! اگر بفهمیم به حرمش می‌رویم و از ایشان می‌خواهیم، والله! می‌دهد. این‌قدر حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) پیش خدا و ائمه‌طاهرین (علیهم‌السلام) مقام دارد که هنوز به ظاهر به‌دنیا نیامده، امام‌صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: یکی از پاره‌های تن ما در قم دفن می‌شود. چرا پیش حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) نمی‌روید، این‌را که من می‌گویم، از این بی‌بی بخواهید؟! بگویید: ای بی‌بی دو عالَم! بیا عنایت کن! بیا در دل ما نظری مرحمت کن! لذّت بیتوته به ما بده! لذّت فکر ولایت به ما بده! ما ولایت را پایمال نکنیم. بی‌بی‌جان! قلب ما را به محبّت خودتان منوّر کن! رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امام‌صادق (علیه‌السلام) سفارش شما را کرده‌اند. اصلاً ایشان مشکل‌گشای حقیقی است. اگر بُنیه و توان ندارید، بیایید درِ خانه این بی‌بی بروید![۲]

خدا حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) را گذاشته که با او نجوا کنید. حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) انگار این‌جا نشسته؛ هر وقت از ایشان چیزی می‌خواهم، فوری می‌دهد. خدا قبور ائمه‌طاهرین (علیهم‌السلام) را گذاشته؛ تا با آن‌ها نجوا کنید.[۳]

حالا عزیز من! تو که زیارت حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) می‌روی، باید سنخه حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) باشی تا «إشفعی لنا فی‌الجنّة» باشی. دو زن هستند که زیارت‌شان «إشفعی لنا فی‌الجنّة» است: یکی حضرت‌زینب (علیهاالسلام) و دیگری حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) است. چطور «إشفعی لنا فی‌الجنّة» می‌شوید؟ باید صفات آن‌ها را داشته‌باشید، آن‌ها هم صفات‌شان را به شما می‌دهند. این‌ها صفات‌الله هستند.[۴] حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) به‌من فرمود: زیارت می‌کنند قبر ما را، اطاعت نمی‌کنند امر ما را؛ یعنی امر به شما جزا می‌دهد؛ پس رفقا! مواظب باشیم امر را اطاعت کنیم. حضرت این کلام را به همه‌کس نمی‌گوید، به کسی می‌گوید که خودش اهل آن نباشد که فقط زیارت کند و اطاعت نکند. حالا به او دستور می‌دهد که این کلام را افشا کن![۵] خدایا! ما از آن‌هایی نباشیم که به علّت عدم شناخت و معرفت نسبت به حقّ حضرت‌معصومه (علیهاالسلام)، زیارت می‌کنند قبر ایشان را، ولی اطاعت نمی‌کنند امر ایشان را، ما از آن‌هایی باشیم که هم قبر ایشان را زیارت کنیم و هم امرشان را اطاعت کنیم.[۶]

عزیزان من! روایت داریم و در قرآن هم آمده که ریسمانی به‌نام حبل‌المتین هست. من آن‌را دیده‌ام؛ یعنی حسّ کرده‌ام. یک‌وقت خواب دیدم که به حرم حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) رفتم. دیدم همه گنبد و بارگاه، صحن و سرا، تا حتّی کفش‌داری در فضای آسمان رفته‌است. هر چه نگاه کردم، دیدم قبری نیست؛ اما همه گل‌دسته‌ها در فضای آسمان رفته‌بود؛ صدها زنجیر مثل انگشتان دست که کوتاه و بلند است، از آن‌جا به‌قول ما سرازیر بود، هر کسی‌که یک‌دانه از این زنجیرها را به‌دست می‌گرفت، زنجیر روح داشت، فوراً او را بالا می‌برد. تمام خَلْق‌الله از شهر قم و غیر آن، جمع شده‌بودند، تعجّب کرده‌بودند. می‌خواستند یکی از آن زنجیرها را بگیرند؛ اما دست‌شان به آن‌ها نمی‌رسید. زنجیر هم به امر بود. من رفتم آن گوشه صحن، دمِ آن در، آن‌جایی که بعضی وقت‌ها می‌ایستم؛ گفتم: خدایا! نمی‌خواهم به تو بگویم؛ اما خودت می‌دانی، من چند دفعه آبروی خودم را به‌خاطر مردم ریختم، آبروی کسی را نریختم، بیا جلوی مردم آبروی مرا نریز! به حضرت‌عباس! یک زنجیر پایین آمد، نه این‌که من دستم را به آن بگیرم، بردم زیر پایم گذاشتم و بالا رفتم؛ در ایوان حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) نشستم. این حبل‌المتین است، شما را ضبط می‌کند و به مقصد می‌رساند، آن‌جا که بخواهید بروید شما را می‌برد. اگر به حبل‌المتین دست زدید؛ آن‌وقت ارادة‌الله می‌شوید؛ حبل‌المتین یعنی نجات بشر؛ اما اوّل باید چه‌کار کنید؟ باید بدانید که بالا و پایین دست خودش است. خودش به شما می‌گوید پایین بیا! بالا برو! اما این‌قدر آن‌جا صفا داشت که آدم حظّ می‌کرد. یک باد خنکی هم می‌وزید؛ اما باید دست‌تان را به پیچ تلویزیون نگذارید؛ آن‌وقت دست‌تان به حبل‌المتین می‌رسد.[۷]

وقتی حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) از دنیا رفت، اُفّ بر این‌مردم! تاریخ فوت حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) معلوم نیست. خدا تولیت را بیامرزد! پولی به اندازه یک‌میلیون به یک‌نفر داد، به قاهره و مصر رفت، هر کجا رفت، تاریخ فوت ایشان را به‌دست نیاورد. وقتی حضرت به میدان میر آمد، همان‌جا از دنیا رفت، من خانه‌اش را دیده‌بودم. یک‌خانه کوچکی بود که یک درخت انجیر هم داخلش بود، یک اتاق هم داشت؛ آن‌وقت سیتیه که می‌گویند حضرت می‌رفت آن‌جا عبادت می‌کرد.[۸]

نظر حضرت معصومه به جلسه ولایت است[۹]

یک‌نفر به‌نام حاج‌دارابی بود، خواهری به‌نام سکینه داشت که معروف به «سکینه‌قلعه‌نشین» بود. این‌ها به قم آمدند و ما مهمان‌شان کردیم؛ سکینه به‌من گفت که پانصد تومان دارم، می‌خواهم یک روپوش روی ضریح حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) بیندازم. گفتم: خانم! با این پول که نمی‌شود روپوش به اندازه ضریح خرید. پولت را به‌من بده تا به یک سیّد بدهیم! او را به یک بَزّازی بردم، یک پیراهن برای آن سیّد و زن و دخترش خرید، پانصد تومان شد. وقتی به خانه آن سیّد رفتیم، بیست‌تومان هم به خودش داد، روی‌هم پانصد و بیست‌تومان شد. با هم‌دیگر به خانه برگشتیم. قدری که از شب گذشت، دیدم صدای گریه سکینه بلند شد. ما با حاج‌دارابی در اتاق دیگری خوابیده‌بودیم. من به حاج‌دارابی گفتم: اگر ایشان مریض است، او را به مریض‌خانه ببریم! اما ایشان که گفته‌بود، دیدیم نه، قضیّه، قضیّه دیگری است. سکینه قدری‌که گریه کرد، گفت: وقتی می‌خواستم بخوابم، در این فکر رفتم که این چه‌کاری بود که پسر دایی کرد؟ من چهل‌سال بود که به قم نیامده‌بودم، می‌خواستم یک روپوش روی ضریح بیندازم؛ تا خوابیدم، دیدم که وارد صحن شدم و بی‌بی معصومه (علیهاالسلام) با چند خانم آن‌جاست. یک‌دفعه حضرت فرمود: بروید به سکینه قلعه‌نشین بگویید بیاید! سکینه گفت: یک لوحی جلوی حضرت بود، به آن نوشته شده‌بود: ای سکینه‌قلعه‌نشین! پانصد و بیست‌تومان به‌توسّط حاج‌حسین به‌دست ما رسید. ببین حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) ارتباط دارد که وقتی پول می‌دهی و سخاوت می‌کنی، تو را می‌بیند و جوابت را می‌دهد. چرا شما او را نمی‌بینید؟! چه ارتباطی با او دارید؟! اگر ارتباط داشته‌باشید، حضرت‌زهرا (علیهاالسلام) «تَقبّلَ الله» به شما می‌گوید. رفقا! حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) نظرش به حضرت‌زهرا (علیهاالسلام) و جلسه ولایت است؛ زهرای‌عزیز (علیهاالسلام) هم نظرش به این‌جاست؛ چون از این‌جا، ولایت به تمام خلقت پخش می‌شود؛ اما به‌دست متقی! حضرت نظرش به ولایت است، به هیچ‌کجا نظر ندارد! قدر بدانید! [۱۰]

ما با خودمان عهد کردیم که همه رفقا سالم باشند، من توی شما هستم، شما خیال نکن در خانه‌ات خوابیدی، من توی تو هستم؛ همیشه فکر شما هستم. تمام شما مثل ایمانی که در قلب من است، در قلبم حضور دارید. از قم که می‌خواستیم به مشهد بیاییم، پیش حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) رفتم، گفتم بی‌بی‌جان! به داداشت بگو رفقایم را تحویل بگیرد: اوّلی‌اش این‌است که اگر می‌خواهد آسیبی به این‌ها برسد، مَلَک روانه کند که این‌ها حفظ باشند؛ چون‌که ملائکه در اختیار داداشت هستند، این رفقای مرا حفظ کنید؛ تا حتّی گفتم از قطار پایین می‌آیند، بالا می‌روند؛ حفظ‌شان کن! بعد بگو جای خوب هم قسمت‌شان کن! بعد حاجت‌شان را برآورده کن! بعد عنایت به آن‌ها بکن! بعد آن‌ها را تحویل بگیر! مگر من یک‌چیز خواستم؟! بعد ارادة‌الله‌شان کن! بعد دست خالی روانه‌شان نکن! «الحمد لله شکر ربّ‌العالمین» تا یک‌ذرّه چیزی شد، گفتم: آقاجان! من یک‌روضه حضرت‌زهرا (علیهاالسلام) می‌خوانم که این‌ها هم کسالت‌شان خوب شود؛ چون‌که سلامتی شما رفقا، سلامتی من است. شما همه‌تان به قلب من وصل هستید. [۱۱]

یک خلقت قربان حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) بشود! خدا می‌داند که چقدر من ممنونش هستم! اگر یک‌میلیارد چشم داشتم، راجع‌به حضرت‌معصومه (علیهاالسلام) کور بودم، یک‌میلیارد نه این دو تا چشم. گفتم عنایت کن که من به این رفقا بگویم، فرمود: زیارت می‌کنند قبر ما را، اطاعت نمی‌کنند امر ما را؛ امر آمادگی است. امام‌حسین (علیه‌السلام) در شب‌عاشورا گفت: امشب هر کسی می‌خواهد برود، برود. هر کسی بماند، فردا شهید می‌شود؛ تمام رفتند. این‌ها آمادگی حضور امام را داشتند؛ اما آمادگی که جان‌شان را بدهند، نداشتند. عزیز من! تو الآن آمادگی داری که زیارت امام‌رضا (علیه‌السلام) بیایی؛ اما آیا آمادگی هم داری که امرش را اطاعت کنی؟ تو هنوز توجّه نداری که آمادگی یعنی‌چه؟ تو آماده نیستی. این‌ها که ماندند، آمادگی داشتند. حالا مگر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) از کسانی‌که حمایت از جدّش کردند، دست برمی‌دارد؟ می‌فرماید: ای اصحاب باوفای جدّم حسین! جان خودم و پدر و مادرم به قربان‌تان! تو هم الآن باید حمایت از ولایت کنی. [۱۲]

درخواست‌هایی از حضرت‌معصومه[۱۳]

من برای شما خدمت حضرت‌ معصومه (علیهاالسلام) خواستم، گفتم: خدایا! هر چیزی که برای خودم می‌خواهم، برای رفقا هم می‌خواهم. قسمش دادم و گفتم: از سر گناه کوچک و بزرگ ما درگذر! ما را بی‌گناه وارد این سال نو کن! حالا گفتم: حالا بی‌گناه کردی مثل سابق‌مان نمی‌شود، هوایمان را داشته ‌باش، گناه نکنیم. یکی هم این‌که گفتم: خدایا امسال این‌طوری بوده‌، سال دیگر خیر بیشتر در دست ما جاری کن! یکی هم دعا کردم و گفتم: خدایا! دل ما را با یکدیگر مهربان کن! این مهربانی دل ما را به قلب مبارک امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) متّصل کن! اگر این‌طوری باشد، اتّصال به خدا هم هست؛ پس آن‌جا دعا کردم و گفتم: خدایا! این‌ها که خَیّر هستند، سایه این‌ها را از سر فقرا کم نکن! این فقرا به یک‌ نوایی برسند. امیدوارم که باطن امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) این سال نو را برای کوچک و بزرگ و زن و مرد مبارک گرداند! شما همه پول دادید، چیزی دادید، دل مردم را خوش کردید، غیرممکن است خدا دل‌تان را خوش نکند. [۱۴]

الحمد لله همه‌جور نعمت در مجلس فراوان است. ملائکه‌ها در مجلس ولایت می‌آیند! چرا؟ آن‌جا خدمت حضرت‌ معصومه (علیهاالسلام) همه‌جور آدمی می‌رود، مجلس ولایت به غیر از ولایتی، کسی دیگر نمی‌آید. تمام شماها سخی هستید، اصلاً شما در تمام دنیا نابغه‌اید؛ ملائکه هم این‌جا می‌آیند. حالا عجیبش این ‌است که این‌جا یک بوی عطری دارد که این‌ها استشمام می‌کنند! به حضرت‌ عباس قسم، دینم، حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام)، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمده، امام‌ حسین (علیه‌السلام) به خودش قسم، که به قدر همه خلقت ارزش دارد، آمده. کجا می‌آیند؟ آن‌ها در مجلس ولایت می‌آیند. کجا می‌روی؟! آقا! چرا در خانه تو نمی‌آیند؟! چرا مجلس‌ها که شما می‌گیرید، در آن مجلس نمی‌آیند؟! آن مجلس تأیید خلق است؛ نه مجلس ولایت! [۱۵]

به زنم می‌گویم: زن! به حضرت‌ عباس اگر تو با خدا باشی، بچّه‌های مردم بچّه‌مان می‌شوند، اگر هم نباشی، بچّه‌هایت یا تریاکی می‌شوند یا هروئینی می‌شوند یا ‌کار دیگر می‌کنند. این ‌را دارم در خودم لمس می‌کنم؛ اما حالا چه‌کنم؟ حالا یکی به من خدمت می‌کند؛ می‌گویم: خدایا! من نمی‌توانم، من نه مال دارم، نه قدرت دارم. خدایا! خودت کمکش کن! خدایا! خودت عوض به او بده! یک حواله می‌نویسم، به خدا می‌دهم. خدا هم حواله ما را تا حالا که ردّ نکرده. رفتم به حضرت‌ معصومه گفتم: بی‌بی‌جان، قربانت بروم، خاک کف پایت شوم، خیلی من تشکّر می‌کنم، حواله‌های مرا ردّ نکردی. به ارواح پدرم ردّ نمی‌کند. [۱۶]

یا علی

ارجاعات


فرمایش منتخب: امام رضا

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

امر امام رضا سخاوت است[۱۷]

این زیارت‌هایی که ما می‌رویم، مثلاً زیارت امام‌ حسین (علیه‌السلام) یا زیارت امام‌ رضا (علیه‌السلام) یا حجّ و عمره، این‌ها همه‌اش درست‌ است، باید رفت. اگر ما زیارت امام‌ رضا (علیه‌السلام) نرویم، دوستی‌مان را معلوم نکرده‌ایم. توجه فرمودید؟ [۱۸]

به تمام آیات قرآن، من راست می‌گویم. نمی‌خواهم خودم را معرفی کنم، می‌خواهم شما یقین کنید! من خودم در این فکر رفتم که در کتاب کافی نوشته: آخرالزمان اگر یک نفر با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان تعجب می‌کنند. گفتم: بابا! زیارت امام ‌رضا (علیه‌السلام) هفتاد حج، هفتاد عمره قبول دارد؛ گفتم چه ‌کار کنم؟ گفتم از خودش سراغ می‌گیرم، من آمدم در عالم رؤیا پیش ایشان رسیدم. گفتم: آقاجان! قربانت بروم، جوادالائمه (علیه‌السلام) چه می‌گوید؟ نور چشمت، حجت ‌خدا می‌گوید: زیارت پدرم این‌جور است. من سالی یک‌ دفعه می‌آیم، کسی هست که سالی پنج، شش ‌دفعه می‌آید. این‌ چه می‌شود با این‌که در کتاب کافی نوشته که اگر یکی با دین از دنیا برود، ملائکه تعجب می‌کنند؟

حالا این را هم به شما بگویم: این عمومی نیست، خیلی‌ها با دین از دنیا می‌روند. حالا هم سلمان و شاه‌ عبدالعظیم و اویس در بین شماها هست؛ اما من می‌خواهم همه ‌شما آن‌طور بشوید. به‌ جان وجود مبارک امام زمان، حضرت فرمود: این‌ها کارشان است. کارَت هست یا نه؟ شمال می‌روی، گردش می‌روی، باغ‌وحش می‌روی، نمی‌دانم چیست این‌چیزها؟ همه ‌جا می‌روی، یک زیارت هم آن‌جا می‌کنی، تو تبری نداری. آقا! بله! اربعین، ما امسال آن‌جا زیارت امام‌ حسین (علیه‌السلام) رفتیم، خوش به حالت! آره، تو بمیری! آره! کارت گرفته آورده؟!

باباجان! یکی می‌گفت من دوازده‌ دفعه آمدم، بی‌رحمِ بی‌انصاف! قبولت نکرده، مگر عمر و ابابکر هر روز پیش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نبودند؟ تبری نداشتند. خب، اگر راست می‌گویی، پولش را به یکی ‌دیگر بده تا به زیارت برود، به یک بیچاره، پیرزنی که دارد جِز می‌زند، برای امام‌ حسین (علیه‌السلام) می‌سوزد، بده! بی‌انصاف! به این بده! کجا دوازده ‌دفعه به زیارت می‌روی؟ به تمام آیات قرآن، حسین (علیه‌السلام) از تو بی‌زار است، آخر کجا می‌روی؟ به یک بنده‌ خدا بده برود. تو آدم را هر روز آتش می‌زنی. [۱۹]

امروز یک ‌نفر آمد از این صحبت کرد که آخر، زیارت امام‌ رضا (علیه‌السلام)، ما چطور بفهمیم که خلاصه زیارتمان قبول‌شده؟ گفتم: خدا حاج ‌شیخ ‌عباس را بیامرزد! می‌گفت: اگر زیارتی رفتی، وقتی برگشتی، باید فرق کنی. اگر دروغ می‌گویی، نگویی، یک‌ حرفی می‌زنی، نزن! خلاصه یک‌ مقدار فرق کنی. این یک، یکی هم وقتی می‌خواهی بروی، اگر بدانی حضرت تحویلت گرفته، همه‌اش دلت می‌خواهد آن‌جا باشی، نمی‌خواهی توی باغ‌وحش بروی و نمی‌دانم طرقبه و کجا بروی. پس تو حضور آقا را، آن حضور را بهتر از این می‌دانی. اگر بخواهید که بدانید امام‌ رضا (علیه‌السلام) شما را قبول کرده، آن‌جا که می‌روید، همه‌اش حواستان این‌جا باشد. توجه می‌فرمایید یعنی‌چه؟ خیلی ولایت سطحش بالاست. عزیز من! ما توجه نداریم چقدر بالاست؟ [۲۰]

وقتی آقا امام‌ رضا (علیه‌السلام) به طوس رفت، عده‌ای بودند که دور جوادالائمه (علیه‌السلام) می‌آمدند. خانه آقا امام‌ رضا (علیه‌السلام) دو تا درب داشت: یکی باب‌ الصغیر، یکی باب‌ الکبیر. فقرا در باب ‌الکبیر می‌آمدند. این‌ها جوادالائمه (علیه‌السلام) را از باب ‌الصغیر می‌بردند. آقا علی ‌بن‌ موسی الرضا (علیهماالسلام) به جوادالائمه (علیه‌السلام) نوشت، گفت: شنیدم تو را از باب ‌الصغیر می‌برند، از باب ‌الکبیر برو؟ خزانه خدا تهی نیست؛ خیلی چیز در آن ‌است. حضرت نوشت: اول به قوم و خویشانت، آن‌ها که نزدیک هستند، این‌قدر بده! به آن‌ها که دورند، این‌قدر بده! به همسایه‌ها این‌قدر بده! به رفقایت هم این‌قدر بده! رفقا را هم جزء قوم و خویش آورد. ببینید این‌ها دستور است که به ما دادند. ببین امرِ امام به امام، سخاوت است. شما هم که سخی هستید، وقتی از دنیا رفتید، نوری در قبرتان می‌آید که از ولایت نورانی‌تر است و آن نورِ ادخال سرور در قلب مؤمن است؛ چون آن، امر ولایت است.

من نمی‌گویم مقدس‌گری کن و برو مالت را بده! دستور را عمل کن! آخر تو چطور خوابت می‌برد؟! یک‌ خانه تجددی داری، چه‌ کارش می‌کنی؟! شما برای آبرویت یک ‌خانه بساز! البته خوب بساز! من بعضی‌وقت‌ها که رفقا این‌جا می‌آیند، می‌گویم: اول زیرزمین بسازید! چرا؟ با این زیرزمین، خانه‌ات محفوظ است. بساز! مطابق شأنت است. شما نمی‌توانید در یک ‌خانه خِشتی و گِلی بروید! تو باید خانه‌ات خوب باشد، ماشین داشته ‌باشی، زندگی داشته‌ باشی، حرف من همه‌اش سرِ حرام است؛ یعنی قانع باش! امروز من گفتم عده‌ای هستند که در این دنیا خوشند. آن‌ها کسانی هستند که قانع و راضی باشند و جزء وِلای ائمه‌ طاهرین (علیهم‌السلام) باشند؛ یعنی اطاعت کنند، این‌ها خوشند، مابقی خوش نیستند، خیال می‌کنند که خوشند. [۲۱]

چرا خدا این‌ همه روی کمک به مردم تکیه کرده که می‌گوید خدمت به یک مؤمن از زیارت امام ‌رضا (علیه‌السلام) بالاتر است؟ چون‌که خدا دلش می‌خواهد هم شما بهشت بروی، هم دلش می‌خواهد خدایی‌اش را به تو بدهد. خدا به آدم سخی خدایی‌اش را می‌دهد. چرا؟ خدا به او می‌دهد، او هم می‌دهد به مردم. [۲۲]


یا علی


اخلاق

خودت را نجات بده! آرام باش![۲۳]

عزیز من! این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف نزن! یک ‌کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه‌ کار می‌خواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا این‌قدر دست و پا می‌زنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی می‌شود. این ‌کار و این ‌کار و این‌ کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته‌ باشی! کسری‌هایت را درست ‌کن! هستی‌ات را درست ‌کن! کجا این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف می‌زنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک‌ احتمال بده که ملک‌الموت جانت را می‌گیرد، چه ‌کار می‌کنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ این‌جا را که گذاشتی، این‌جا که گذاشتی، چه‌ کار می‌کنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه ‌داری، زندگی داری، امورت دارد می‌گذرد. [۲۴]

«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۲۵] خدا می‌گوید، قرآن می‌گوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. می‌داند تو این‌قدر علاقه به بچه‌ات داری، می‌داند این‌قدر علاقه به‌ دنیا داری؛ حالا اعلام می‌کند که فتنه است. تمام این حرف‌هایی که می‌زنم، برای مال حرام می‌زنم. آقاجان من! که توی اداره‌ای و رشوه گرفته‌ای، می‌دانی چه ‌کار کردی با نمازت، با روزه‌ات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۲۶]

در حِجر حضرت‌ اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاک‌سازی کن، آن‌چه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این ‌را به شما بگویم، من خیال می‌کنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.

گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمی‌خواهم، من تو را می‌خواهم، امرت را می‌خواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن‌ است این‌جوری باشد، صالحش کن! من می‌خواهم یک عمری با بچه‌هایم بسازم، این‌ها را سالم کن! این‌ها را با ولایت کن! آن‌جا می‌روید، سلیقه داشته ‌باشید؛ خودش ایجاد می‌کند. گفتم این دوازده ‌امام، چهارده ‌معصوم (علیه‌السلام) و آن‌ها که دنبال این‌ها می‌آیند، اگر اولادم دنبال این‌ها نمی‌آید بیرونش کن! من همین‌جور هم هستم، یک کسی‌که اسمش را اصلاً بلد نیستم، یک‌وقت می‌بینی این‌قدر دوستش دارم. گفتم اگر به ‌غیر این است از من دور کن! این‌جا می‌آیند، یک ‌سال، دو سال هستند، می‌روند؛ من دلم می‌سوزد، می‌گویم آن ‌که من گفتم، این‌ نیست.

عزیز من! آن‌جا کارسازی کنید، آن‌جا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمی‌گویم مال دنیا نخواهید. می‌گویم: خدایا! به ‌قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۲۷]

اگر من بچه‌ام را می‌خواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا می‌داند، یکی‌شان یک‌وقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر می‌خواهی. گفتم: به ‌دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را می‌خواهم. من اصلاً اولادی هم حالی‌ام نیست. اصلاً اولادی هم حالی‌ام نیست که این اولاد من است. هر که می‌خواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته ‌باشم. [۲۸]

من آن‌جا بالای سرِ امام‌ حسین (علیه‌السلام) رفتم، گفتم: خدایا! به‌ حق حسین، به‌ حق آن راهی که امام‌ حسین (علیه‌السلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهم‌تر است. امام‌ حسین (علیه‌السلام) امر تو را اطاعت می‌کند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به‌ حق صاحب این قبر، آن‌هایی که دنبال این نمی‌آیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمی‌خواهم، من تو را می‌خواهم، امر تو را می‌خواهم؛ آن‌ها که دنبال تو می‌آیند، آن‌ها که امر تو را اطاعت می‌کنند، من آن‌ها را می‌خواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۲۹]


فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


بیتوته و نجوا با ولایت

نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۲۳]

بیایید با علی (علیه‌السلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا می‌کنی؟ امر آن‌ را اطاعت ‌کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیه‌السلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا می‌زنی، اگر علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی ‌بن ‌موسی ‌الرضا (علیه‌السلام)، دوازده‌ امام (علیهم‌السلام) در اختیار خدا هستند؛ این‌جور باید بگویی: «السلام علیک یا علی ‌بن ‌موسی‌ الرضا»، چه می‌گویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا می‌شوی.

جوانان‌ عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل می‌شوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال می‌شوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمی‌تواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا می‌شود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس می‌شوی، فوراً عظمت خدا را ببین. می‌گوید: من فلان کار را کردم، نمی‌دانم خدا مرا می‌آمرزد یا نه؟! خدا همه ‌چیز به تو داده به ‌غیر عقل! چرا تو را نمی‌آمرزد؟ چرا دارد به تو می‌گوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک ‌کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما می‌گویم؟

خدا شاه‌آبادی را تأیید کند، می‌گفت: ما چندین ‌سال پیش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیه‌السلام) بودیم؛ اما علی (علیه‌السلام) را نمی‌شناختیم، علی (علیه‌السلام) را خلق حساب می‌کردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علی‌شناس شدیم. حالا یک علی (علیه‌السلام) که می‌گویی، خدا ملَک برای تو خلق می‌کند، «أستغفر الله» می‌گوید.

تو کنار قبر علی (علیه‌السلام)، علی (علیه‌السلام) را نشناسی، چه فایده‌ای دارد؟ مگر هفده، هجده ‌سال پیش چهار امام نبودند و اهل‌ آتش شدند؟ ما باید این‌ها را بشناسیم. عقیده من این‌ است که شناسایی این‌ها باید با ادب بگویی علی! وقتی می‌خواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آن‌قدر علی (علیه‌السلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار می‌گذارد! می‌گوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیه‌السلام) را دوست نداشته‌ باشی، تو را کنار می‌گذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟

خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیه‌السلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را می‌سوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا می‌دانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیه‌السلام) را بپذیری، خدا هم تو را می‌پذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک ‌دفعه گفتم، حالا روی مناسبت می‌گویم:) گناه کبیره، گناه بی‌ولایتی است.

عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، این‌قدر خودت را اذیت نکن! خسته‌ای بگیر بخواب! من که می‌بینی نماز شب می‌خوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری می‌گویی؟ کجایی؟

چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن این‌جا که هستی به‌ فکر مستضعف هستی، به‌ فکر مردم هستی، به ‌فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی می‌رسد که خودش ریسمان حبل‌المتین می‌شود، (امروز دارم یک حرف‌های بالا برای شما می‌زنم، ثابت هم می‌کنم) چرا؟ می‌گوید: ریسمان حبل‌المتین؛ یعنی به دوازده‌ امام، چهارده ‌معصوم (علیهم‌السلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده ‌امام، چهارده‌ معصوم (علیهم‌السلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن ‌نیست؟ آن‌وقت صادراتت هم امر آن‌ها می‌شود؛ پس تو خودت ریسمان می‌شوی. توجه کنید من امروز دارم چه می‌گویم؟

خیلی نمی‌خواهد این‌طرف و آن‌طرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید این‌جا؟ چرا می‌گفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف می‌کردم از این حرف‌ها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ای‌خدا، این‌ها محض تو و محض علی ‌بن‌ موسی‌ الرضا (علیهماالسلام) می‌آیند، یک ‌چیز هم به‌ من بده، این‌ها محض من هم دارند می‌آیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرف‌ها دارند می‌آیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه می‌گویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکه‌ای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امام‌حسین (علیه‌السلام) هستی.

چرا قدردانی نمی‌کنی؟ چرا شکرانه نمی‌کنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه ‌خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمی‌خواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا می‌گوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیه‌السلام) باشی، کمال تو این‌ است که اتصال به علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.

بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط‌ شده را یاری کنی، بیایی سیلی ‌خورده را یاری کنی. یاری این‌ است که ما همسر عزیزش را به ولیّ ‌الله‌ الأعظم قبول کنیم. آن جسارت‌ها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغ‌ها پاره شده ‌است. ولایت این‌طوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن ‌کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه می‌کنید من چه می‌گویم؟ [۳۰]


یا علی

ارجاعات


سخنی با خانمها

مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۳۱]

آن خانمی که به شوهرش می‌گوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی‌ زن است؛ می‌خواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن‌ زن را فراموش نمی‌کند. این زن در ثوابی که شما می‌برید شریک است، چون‌که به این امر راضی است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش می‌گوید: نرو! این خوشی را بهتر می‌خواهد تا این‌که شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانم‌هاست که اگر امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) هم بیاید، به شوهرش می‌گوید نرو! آن خانمی هم که می‌گوید: برو! از آن‌هاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) قرار دهد. [۳۲]

خانم‌های عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام‌ رضا (علیه‌السلام)، امیدوارم در پناه امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای ‌عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چون‌که زن می‌تواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إن‌شاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام‌ صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز می‌دهد، دوستانش را از صحنه‌ محشر جمع می‌کند، پیش خودش می‌آورد.

امیدوارم خانم‌هایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آن‌ها باشند که زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.

امیدوارم این‌ها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آن‌ها رضایت کامل داشته باشد. [۳۳]

امیدوارم خانمی که می‌گوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.

آن‌ها هم که می‌گویند: نیا! إن‌شاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد می‌آید؟! در مجلس ولایت می‌آید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او می‌آید دعا می‌کند، دعایش مستجاب می‌شود، خودت، بچه‌هایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! این‌جا نیاید؟! [۳۴]

خانم‌ عزیز که به شوهرت می‌گویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت می‌خواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. این‌جا جلوی علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آن‌ها همه دارند از شما تشکر می‌کنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۳۵] شوهر تو باید این‌جا بیاید تا امام‌ رضا (علیه‌السلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشه‌هایی می‌آیی؟! مگر شوهر شما می‌خواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او می‌خواهد به بهشت بیاید، می‌خواهد زیر قبه آقا علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. می‌خواهد این‌جا از امام بخواهد که بچه‌هایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفن‌خانه آمده ‌است. چرا بعضی از شما یک حرف‌هایی می‌زنید؟! [۳۶]

إن‌شاءالله امیدوارم خانم‌های عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا می‌روی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم می‌خواهد این جلسه دستتان باشد تا إن‌شاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجل‌الله‌فرجه) بدهید. [۳۷]


یا علی

ارجاعات


کتابها

تمام کتابها


سخنرانی‌ها

تمام سخنرانی‌ها

  1. سخنرانی حبل‌المتین (دقیقه 20 و 25) و مشهد 93؛ حرکت امام‌رضا از مدینه به طوس (دقیقه 44)
  2. کتاب حضرت‌زهرا
  3. کتاب جامع ولایت
  4. عصاره زیارت 77
  5. کتاب روح، ولایت است
  6. کتاب نجوا با ولایت
  7. حبل‌المتین 81 و در محضر خدا؛ در امر ولایت و مغناطیس ولایت 87
  8. مشهد 93؛ حرکت امام‌رضا از مدینه به طوس
  9. خداشناسی 75 (دقیقه 28) و مشهد 84؛ حضرت‌زهرا (دقیقه 32) و تار عنکبوت 85 (دقیقه 4)
  10. کتاب امام‌رضا
  11. مشهد 84؛ حضرت‌زهرا
  12. تار عنکبوت 85
  13. ارکان ۸۲ (دقیقه ۲۸) و ندا، مشهد ۸۶ (دقیقه ۲۷)
  14. ارکان 82
  15. رمضان 96
  16. مشهد، ندا 86
  17. اربعین ۸۶ (دقیقه ۸) و ناراحتی از حرف خلق ۷۴ (دقیقه ۵۹)
  18. تکلیف و بلوغ ۸۰
  19. اربعین ۸۶
  20. برخورد ۸۳
  21. ناراحتی از حرف خلق ۷۴ و کتاب امام رضا
  22. تاریخات ۸۵
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱
  24. مقدسی (خدشه‌های تفکر 80
  25. (سوره الأنفال، آیه 28)
  26. ولایت قدر است 82
  27. حج ابراهیمی ۷۸
  28. شب‌های رمضان ۸۸
  29. پرچم امر و پرچم من 78
  30. علی علی 84
  31. مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
  32. مشهد ۹۲؛ جامعه
  33. گذشت خانم‌ها؛ مشهد 84
  34. مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
  35. شناخت امام 88
  36. شناخت الست 87
  37. تذکر جلسه 83
حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه