صفحهٔ اصلی: تفاوت بین نسخه‌ها

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
سطر ۱۵: سطر ۱۵:
  
 
{{فرمایش منتخب|عنوان=امام حسن|فهرست=|بخش=دارد}}
 
{{فرمایش منتخب|عنوان=امام حسن|فهرست=|بخش=دارد}}
 +
  
 
<!--  فرمایش منتخب  
 
<!--  فرمایش منتخب  

نسخهٔ ‏۲۱ اوت ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۲۷

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً احد است، حضرت زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است

فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت

فرمایش منتخب: پیامبر اکرم

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

افشای ولایت، رسالت پیامبر[۱]

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) چقدر زحمت کشید! روایت داریم: این‌قدر مشرکین او را زدند، پشت دیواری انداختند و گفتند از دنیا رفت؛ او را رها کنید! پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در حالی‌که خون از سر و پایش می‌ریخت، پیش عمویش حمزه آمد. حمزه گفت: عموجان! چه شده؟! پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: عموجان! اسلام بیاور! حمزه ناراحت و عصبانی شد که با پسر برادرش این‌جوری کرده‌اند، بلند شد، شمشیر در دست گرفت و نزد مشرکین آمد و گفت: اگر کسی به محمّد حرفی بزند و او را اذیّت کند، گردنش را می‌زنم. حمزه خیلی شجاع بود! مشرکین همان‌طور که از آقا ابوالفضل (علیه‌السلام) می‌ترسیدند، از حمزه هم می‌ترسیدند. حالا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) چقدر زحمت کشید! مگر زحمتش شوخی است؟! خاکستر بر سرش ریختند! به او می‌گفتند: طرف ما بیا تا به تو زن بدهیم، پول بدهیم، مقام و شوکت بدهیم، حضرت فرمود: خدا را قبول دارید؟ گفتند: آری! فرمود: به خدا قسم! اگر این‌قدر توان داشته‌ باشید که ندارید، خورشید را در یک دستم و ماه را در دست دیگرم بگذارید، می‌گویم «لا إله إلّا الله»؛ اما درون پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) «علی ولیّ‌الله» است.

خدا دارد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را پرورش می‌دهد که همه خلقت تا حتّی ملائکه آسمان، امرش را که علی‌ بن‌ ابی‌طالب (علیه‌السلام) است، را اطاعت کنند. مردم معجزات پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را دیدند، عدّه‌ای آمدند و گفتند اگر خدایِ تو برحقّ است و تو را فرستاده، ماه دو پاره [دو نیم] شود و در آسمان بیاید. حضرت اشاره کرد و ماه دو نیم شد؛ شَقُّ‌القَمَر یعنی این. اگر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به ماه امر کرد، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) خورشید را برگرداند، ماه نسبت به خورشید کوچک‌تر است. شما که علم جغرافیا دارید، مگر خورشید این‌ است که شما دارید می‌بینید؟! صدها کُرات، هر کدام خورشید دارند. حالا مگر قبول کردند؟! تازه گفتند محمّد سِحر کرده‌ است! سِحر در یک شهر قرار می‌گیرد؛ اما از هر شهری آمدند و گفتند ما دیدیم که ماه دو نیم شد.

عزیزان من! پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) چقدر زحمت کشید و خونِ‌دل خورد! دلش می‌خواست که مردم طرف امر خدا بیایند. حالا خدا می‌خواهد مقصدش را افشا کند، مقصد خدا، علی‌ بن‌ ابی‌طالب (علیه‌السلام) است. امر کرد: یا محمّد! باید علی را معرّفی کنی. ذرّه‌ای پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) کُندی کرد؛ البتّه کُندیِ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای این‌ بود که عظمت این حرف معلوم شود و مردم قدری ارزش ولایت را بفهمند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با این کارش دارد می‌گوید: ای خلقت! من که اشرف‌ مخلوقات هستم و قرآن به‌ من نازل‌ شده، من که باید تمام ممکنات اطاعتم کنند و تسلیمم باشند، این‌قدر افشای ولایت عظمت دارد که وقتی ذرّه‌ای در آن کُندی کردم، خدا گفت هیچ‌ کاری نکرده‌ای، همه کار و عبادت و اطاعتم را کنار گذاشت و فرمود اگر علی (علیه‌السلام) را معرّفی نکنی، رسالتت را انجام نداده‌ای؛ پس رساندن رسالت، افشا کردن ولایت است؛ یعنی مقصد خدا نبوّت نیست، مقصد خدا ولایت است. [۲]

تمام انبیاء اذیّت شدند، مثلاً حضرت‌ یحیی، سرش را بریدند، حضرت‌ زکریّا داخل درختی قایم شد، درخت را با اَره دو نیم کردند؛ اما خدا به او گفت صبر کن! صدایت در نیاید! به پیامبرِ ما أبتر می‌گفتند؛ اما با او این‌ کارها را نکردند و این صدمه‌ها را به او نزدند، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) حتّی‌ الإمکان احترام داشته‌ است؛ پس چرا می‌گوید: «ما اُوذِیَ»؟ یعنی هیچ‌ پیامبری از بین صد و بیست و چهارهزار پیامبر، مثل من اذیّت نشده‌ است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به‌ واسطه این می‌گوید «ما اُوذِیَ» که عمر پیش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌آمد، صبح که می‌شد عمر و ابابکر را می‌دید، عثمان را می‌دید، طلحه و زبیر را می‌دید، دشمنان عزیزکرده‌اش، دشمنان حقیقت خودش را می‌دید، می‌دانست که عمر زهرای‌ عزیزش را می‌زند. ابابکر خلافت را غصب می‌کند. قنفذ زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) را می‌زند و دستش را می‌شکند و چه بر سرش می‌آید؟ والله، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌دید، به‌ دینم! می‌دید که عمر، زهرا (علیهاالسلام) را فشار می‌دهد و طناب گردن حیدر (علیه‌السلام) می‌اندازد. این‌ است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گفت «ما اُوذِیَ»، به این خاطر اذیّت می‌شد. [۳]

تمام کسانی‌که دور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بودند، می‌خواستند ضربه به دین، به اسلام بزنند، آخر هم ضربه زدند. این منافقین، یعنی عمر و ابابکر با هم متّحد شدند، متوجّه شدند که زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) یک شخصیّتی است، به‌ خاطر همین تصمیم گرفتند اوّل پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از بین ببرند. عمر و ابابکر در خانه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) جاسوس گذاشتند، یکی حفصه، یکی عایشه. این‌ها جاسوس بودند، در قرآن‌مجید آمده‌ است که حفصه و عایشه، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را کشتند؛ چون‌که می‌خواستند به مقصدشان برسند. دفعه اوّل به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) زهر دادند، نخورد. گفتند: چرا نمی‌خوری؟ گفت: زهر در این غذاست. دفعه دیگر امر شد که بخور! پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خورد.

چرا حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) حمایت نکرد؟ می‌توانست دفاع کند و بگوید شما دو نفر پدرم را کشتید. چرا حمایت نکرد؟ به عقیده ولایتی من، حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) مثل امام‌ صادق (علیه‌السلام) است. در آن‌موقعی که امام‌ صادق (علیه‌السلام) داشت قدری پیش می‌رفت، فقه و اصول می‌گفت و شاگرد داشت، به او گفتند شما حجّت خدایی؟ فرمود: من هم منتظرم. زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) منتظر است که جانش را فدای امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کند، دارد جانش را پرورش می‌دهد که فدای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کند، همین‌جور که خودش و فرزندش محسن را فدا کرد. [۴]

حمایت خدا از پیامبر و نزول سوره کوثر[۵]

خدا در تمام خلقت، مانند پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خلق نکرده، قرآن به او نازل شده‌ است، «إن هُوَ إلّا وَحیٌ یُوحی»[۶]، علم اوّلین و آخرین را دارد، چیزی به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) داده که به‌ هیچ بشری نداده‌ است، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در همه خلقت به‌غیر از امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) ممتاز است. دارای چیزی است که هیچ‌کس آن‌را ندارد، دختری مانند زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) به او داده، کوثر به او داده‌ است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: زهرا (علیهاالسلام) اُمّ أبیهاست، مادر پدرش است؛ یعنی اگر زهرا (علیهاالسلام) نبود، خلقت نبود. همین‌طور دامادی مانند امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، امام‌ حسن (علیه‌السلام) و امام‌ حسین (علیه‌السلام) را به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) داده، درست‌ است که از صُلب امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هستند؛ ولی بچّه‌های پیامبرند. تمام خلقت در اختیارش است، وقتی خدای تبارک و تعالی خلقت را خلق کرد، فرمود: باید نبیّ مرا اطاعت کنید! اگر نکنید، مانند شیطان گم‌شو هستید.

حالا به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) با این‌همه عظمت، «أبتر» یعنی بی‌عقبه می‌گویند. وقتی این جمله را به او گفتند، خصوصیاتی از بشر در پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هست، گاهی اوقات غمگین می‌شود. غمگینی او برای این‌ است که پسری به‌ نام ابراهیم داشت، آقا امام‌ حسین (علیه‌السلام) روی یک زانویش و ابراهیم روی زانوی دیگرش بود. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) قدری کیف می‌کرد و لبخند می‌زد، دست روی سر آقا امام‌ حسین (علیه‌السلام) و ابراهیم می‌کشید. فوراً جبرئیل نازل‌ شد و گفت: حقّ سلامت می‌رساند، یا رسول‌ الله! کِیْف می‌کنی؟ یکی از این‌ها را باید قربانیِ یکی‌ دیگر کنی! ببینید دنیا کِیْف ندارد، کِیْف برای بعد از دنیاست. من نمی‌گویم بچّه‌تان، زن‌تان، دخترتان را نخواهید، آن‌ها را بخواهید؛ اما کِیْف حقیقی در آخرت است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) حساب کرد که اگر امام‌ حسین (علیه‌السلام) را قربانیِ ابراهیم کنم، حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) ناراحت می‌شود، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، امام‌ حسن (علیه‌السلام) و حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) ناراحت می‌شوند، خودش هم ناراحت می‌شود، گفت: یا أخا جبرئیل! من ابراهیم را فدای حسین (علیه‌السلام) می‌کنم، طولی نکشید که آقا ابراهیم از دنیا رفت.

وقتی به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) أبتر گفتند، جبرئیل نازل‌شد و گفت: یا محمّد! حقّ سلامت می‌رساند، تو عَقَبه داری، من به تو علی (علیه‌السلام) و زهرا (علیهاالسلام) دادم، کوثر دادم، همه خلقت در اختیار توست، تمام خوب‌ها، تمام ولایتی‌ها بچّه تو هستند. آن‌ها بی‌عقبه‌اند. آیا عاص [که به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفت تو أبتر هستی] عَقَبه دارد؟ آیا ابوسفیان عَقَبه دارد؟ والله، این‌ها اگر عَقَبه نداشتند، به نفع‌شان بود. آخر این ابوسفیانی که پسرش یزید و معاویه است، این عَقَبه است؟ الآن می‌فهمد کاش بی‌عَقَبه بود! فکر نکردند و این حرف را به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) زدند! رفقا! اگر فاسق و فاجری حرفی به شما زد، ناراحت نشوید! بدانید این‌ شخص همان صفت را دارد، از نسل آن‌ها نیست؛ ولی پیرو آن‌هاست که شما را ناراحت می‌کند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم فرمود: «اگر به عمل قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی.» این‌شخص جزء قوم ابوسفیان و عاص است، مثل آن‌ها ضدّ دین است که این حرف‌ها را می‌زند؛ تا شقاوتش تکمیل شود.

خدا قرآن را برای افشای ولایت و شیعه نازل کرده، وقتی عاص‌ بن‌ وائل به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) جسارت کرد و گفت: یا محمّد! تو أبتر هستی. فوراً آیه نازل‌شد: «إنّا أعطیناک الکَوثر. فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انحَر. إنّ شانئک هُو الأبتَر.»[۷]: یا محمّد! خودشان أبتر هستند، تو این‌طور نیستی! من به تو فاطمه (علیهاالسلام) دادم، کوثر و سلسبیل به تو دادم. آیا می‌فهمید کوثر چیست؟ به آب تعبیر کرده‌اند؛ یعنی من آب را مهریه زهرا (علیهاالسلام) کردم، خودِ زهرا (علیهاالسلام) که هیچ! اگر مهریه‌اش نباشد تمام عالم خشک می‌شود. تا می‌گویی کوثر، شما به خیال‌تان نهری در بهشت است که به آن کوثر می‌گویند و آن‌ را به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) داده‌ است، این‌ نیست. کوثر به معنی هستی خداست؛ یعنی آنچه را که خدا خلقت کرده‌ است، هستیِ آن زهراست. [۸]

یا علی


فرمایش منتخب: امام حسن

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: اگر کسی برای حسینِ من گریه کند، گناهانش به‌ قدر ریگ‌های بیابان، برگ‌های درختان باشد، خدا او را می‌آمرزد؛ اما هر کسی برای حسنم گریه کند، کور وارد محشر نمی‌شود. چه کسانی کور وارد محشر می‌شوند؟ کسانی‌که تماشایی بوده‌اند. عزیزان من! تماشایی نباشید! نگاه به زن مردم، بچّه مردم، مال حرام و غصبی نکنید! آن‌جایی که خدا امر کرده‌ است، شما آن امر را زیر پا گذاشته‌اید؛ به‌ خاطر همین کور وارد محشر می‌شوید. [۹]

ولایت خیلی سنگین است، این‌ مردم از اوّلش، ولایت را نمی‌خواستند، خلق را می‌خواستند، مردم خلق‌پرست هستند، نه ولایت‌پرست. امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را در خانه گذاشتند و هفت‌ میلیون نفر طرف عمر و ابابکر رفتند، بعد هم دنبال عثمان و سپس دنبال معاویه رفتند؛ چون مردم رُو به‌ دنیا می‌روند. مگر حالا نمی‌روند؟! همان‌طور که اهل‌ کوفه با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) خوب نبودند، با امام‌ حسن (علیه‌السلام) هم خوب نبودند. امام‌ حسن (علیه‌السلام) هر کسی را فرمانده لشکر قرار می‌داد، معاویه او را می‌خرید. همین لشکر امام‌ حسن به معاویه نوشتند: می‌خواهی دست‌هایش را ببندیم و به تو تحویل بدهیم. وقتی در جبهه جنگ، امام‌ حسن (علیه‌السلام) فرماندهی معلوم می‌کرد، همه طرف معاویه می‌رفتند. [۱۰]

آقا امام‌ حسن (علیه‌السلام) خیلی زحمت کشید، صلح کرد تا شیعه‌ها بمانند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم فرمود: صلح حسنم با جنگ حسینم مطابق است؛ یعنی یکی است. امام‌ حسن (علیه‌السلام) خودش را فدای امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کرد. [۱۱]

معاویه به قیصر روم نوشت: دشمن خیلی مهمّی دارم، قدری زهر به‌ من بده.! قیصر روم زهر را برایش داد؛ اما نامه نوشت که معاویه! از خطرش غافل نشو! آن‌را به مسلمان نده که جگرش را پاره می‌کند، والله، اگر یک ذرّه‌اش را در دریا بریزی، همه ماهیان و حیوانات دریایی می‌میرند. [۱۲]

جُعده در خانه امام‌ حسن (علیه‌السلام)، ولیّ خداست؛ اما در کاخ یزید است و حواسش پیش اوست؛ این‌ است که می‌گویم مکان شرط نیست. ببین این زن چقدر بی‌عاطفه است! خدا معاویه را لعنت کند! به او گفت: می‌خواهم تو را عروس خودم کنم و مَلَکه شوی؛ اما این زهر را به حسن‌ بن‌ علی بده! وقتی زهر را به امام داد، گفت: من آن‌ را به تو دادم؛ اما به کسی نگو! عزیزان من! بیایید «سِرُّ الله» شوید! سِرّ پوشان باشید! امام به او قول داد و به کسی هم نگفت؛ اما به او گفت: الهی خیر نبینی و به مقصدت نرسی! حالا از کجا فهمیدند ؟ بعد از چند وقت این زن رفت شام؛ آن‌وقت فهمیدند که این زن، امام حسن (علیه‌السلام) را کشته. تو پیرو امام حسنت باش! عزیز من! قربانت بروم، عفو کن! شما اگر کاری را عفو کردی کاری کردی؛ آن‌وقت شما جزء آن‌هایی که روح از بدنت برود بیرون فی جنّت هستی؛ نه فی جهنّم. چرا بی‌خودی حرف از مردم درمی‌آوری؟! بی‌خودی یک چیزی روی آن می‌گذاری؟! تو پیرو امام حسنت باش!

وقتی جُعده پیش معاویه رفت. معاویه به او گفت: قدری از حسن برایم بگو! او هم گفت: اوّل: این‌که حسن این‌قدر نورانی بود که ما احتیاج به چراغ نداشتیم. دوّم: همیشه با ذکر خدا صحبت می‌کرد، دائم شب بیتوته می‌کرد، کناری می‌رفت و با خدا صحبت می‌کرد. تمام صفات آقا امام‌ حسن (علیه‌السلام) را گفت. معاویه به او گفت: برو گم‌شو! پسرم یکی از این صفات را ندارد، تو حسن را با این صفات کُشتی، با پسرم یزید چه‌ کار می‌کنی؟! چقدر این آقا امام حسن را اذیّت کردند، اصلاً حالیشان نیست که این پسر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است، حالیشان نیست که این نور خداست، چرا؟ آن عناد نمی‌گذارد ما تسلیم بشویم، قربان‌تان بروم، فدایتان بشوم، گفتم عناد نداشته باشید! [۱۳]

حالا معاویه نامه‌ای به عایشه نوشت و گفت: عایشه! حسن مریض است، ممکن‌ است که از دنیا برود، مبادا بگذاری او را کنار همسرت دفن کنند. عایشه قول داد که نمی‌گذارم این‌ کار را بکنند. [۱۴]

آقا امام‌ حسن (علیه‌السلام) در آن لحظات آخر گریه می‌کرد. پرسیدند: آقاجان! چرا گریه می‌کنی؟ فرمود: یکی برای راهی که نرفته‌ام و می‌خواهم بروم، یکی هم برای رفقایم که از آن‌ها جدا می‌شوم. [۱۵] حالا امام‌ حسین (علیه‌السلام) پیش امام‌ حسن (علیه‌السلام) آمده و می‌گوید: برادرجان! چه‌ کسی به تو زهر داد؟ می‌گوید: برادر! با او چه‌ کار می‌کنی؟ می‌گوید: برادرجان! او را می‌کُشم. امام‌ حسن (علیه‌السلام) گفت: والله، به تو نخواهم گفت؛ اما برادر! یک وصیّت دارم، مبادا پای جنازه‌ام به‌ قدر شاخ حجامت، خونی ریخته‌ شود. امام‌ حسن (علیه‌السلام) می‌دانست که عایشه «لعنة‌ الله علیها» چه‌ کار می‌کند!

حالا آقا امام‌ حسین (علیه‌السلام) جنازه آقا امام‌ حسن (علیه‌السلام) را شُست، وقتی امام‌ حسن (علیه‌السلام) را رُو به قبر رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) حرکت دادند، عایشه یک بُغض درونی با امام‌ حسن (علیه‌السلام) داشت. در جنگ جَمَل، وقتی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دید لشکر با این اُمّ‌الفساد، این‌قدر همراهی می‌کند، گفت: حسن‌جان! ناقه [شتر] را پی کن! حضرت ناقه را پی کرد و عایشه به زمین افتاد. او را گرفتند و با چهار نفر به مدینه فرستادند. وقتی به مدینه رسیدند، عایشه اعتراض کرد و گفت: ببینید که علی چقدر بی‌رحم است! ناموس پیامبر را با عدّه‌ای مرد فرستاده‌ است! آن‌وقت آن‌ها نقاب‌شان را کنار زدند و گفتند ما زن هستیم و لباس مردانه پوشیده‌ایم تا کسی به تو آسیب نرساند؛ عایشه این‌جا هم رسوا شد.

وقتی امام‌ حسن (علیه‌السلام) را به طرف قبر پیامبر حرکت دادند، عایشه گفت: من کسی را که دوستش ندارم، نمی‌گذارم در حرم شوهرم دفن شود. عباس گفت: عایشه! تو یک‌ وقت سوار شتر می‌شوی و جنگ جَمَل راه می‌اندازی، حالا هم سوار اسب شده‌ای، ممکن‌ است که عمرت طولانی شود و سوار فیل هم بشوی! عایشه گفت: شما ایستاده‌اید و می‌بینید که دارند به حرم رسول‌ الله جسارت می‌کنند؟ گفت: چه‌ کار کنیم؟ عایشه گفت: جنازه را تیرباران کنید! این‌ها جنازه را تیرباران کردند، حالا جنازه را برگرداندند.

قمر بنی‌هاشم دست به شمشیر شده، همه بنی‌هاشم آن رگ هاشمی‌شان به جوش آمده، امام‌ حسین (علیه‌السلام) گفت: عزیزان من! وصیّت برادرم را به‌ هم نزنید! حالا امام‌ حسین (علیه‌السلام) می‌خواهد در ظاهر برادرش را دفن کند، می‌گویند چند تیر اصابت کرده‌ بود. امام‌ حسین (علیه‌السلام) می‌فرماید: غارت‌زده کسی نیست که مالش را ببرند، غارت‌زده کسی است که برادرش را با دست خودش خاک کند. [۹]

الآن وظیفه ما چیست؟ ما چیزی که نداریم، فقط یک جان داریم، باید جان‌مان را فدای ولایت کنیم، آن‌قدر ولایت عظیم است که زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) جانش را فدای ولایت کرد، خود رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ولایت است، هم ولیّ و هم نبیّ است؛ اما جانش را فدای ولایت کرد. مگر حفصه و عایشه به رسول‌ خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) زهر ندادند؟! پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را کُشتند! امام‌ حسین (علیه‌السلام) در کربلا رُو به اهل‌ کوفه کرد و فرمود: مگر حلالی را حرام یا حرامی را حلال کردم، برای چه مرا می‌کُشید؟ گفتند: «بُغضاً لِأبیک»؛ به‌ خاطر بغضی که با پدرت علی داریم، تو را می‌کُشیم؛ پس امام‌ حسین (علیه‌السلام) هم فدای ولایت شد. ما هم باید تشخیص بدهیم که جان‌مان را فدای ولایت کنیم. [۱۶]


کتابها

تمام کتابها


سخنرانی‌ها

تمام سخنرانی‌ها

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه