صفحهٔ اصلی: تفاوت بین نسخه‌ها

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
</div>
 
</div>
 
-->
 
-->
{{فرمایش منتخب|عنوان=امام سجاد|فهرست=|بخش=دارد}}
+
{{فرمایش منتخب|عنوان=امام‌سجاد|فهرست=|بخش=دارد}}
  
  

نسخهٔ ‏۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۲۵

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً احد است، حضرت زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است

فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت

فرمایش منتخب: امام‌سجاد

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام)، شمر آمد امام سجّاد (علیه‌السلام) را بکشد. خولی به او گفت: او دارد می‌میرد، شمر! دیگر خونش را به گردن نگیر! او هم نکشت.[۱]

بیایید حرف بشنوید! من از خدا القا خواستم تا افشا کنم. الحمد لله داد. کجا این حرف‌ها گیرتان می‌آید؟! چه کسی این حرف‌ها را می‌زند؟! شما که توی کامپیوتر جهانی یا ویدیو یا تلویزیون یا ماهواره نگاه می‌کنی، بیا توی صحنه کربلا نگاه کن! ببین زینب (علیهاالسلام) چه حالی دارد؟! سکینه (علیهاالسلام) چه حالی دارد؟! امام سجّاد (علیه‌السلام) چه حالی دارد؟! آن‌جا نگاه کن!

نگاه کن به صحنه کربلا چه خبر است؟! امام سجّاد تا آخر عمرش گریه کرد. گوسفندی را می‌خواستند بکشند، می‌فرمود: آبش بدهید! چرا پدرم را آب ندادند؟! بچّه یتیم می‌دید، دست روی سرش می‌کشید؛ یاد بچّه‌های کربلا می‌افتاد. سکینه عزیز را بگو! مگر گریه‌اش آرام گرفت؟! به حضرت سجّاد گفتند: داری جان خودت را از دست می‌دهی! (مقدّس‌ها رفتند پیشش) چقدر گریه می‌کنی؟! گفت: یعقوب پسرش گم‌شده بود، وحی رسید: پسرت زنده است، آن‌قدر گریه کرد؛ تا کور شد. من دیدم که سر پدرم را سر نی کردند، شهر به شهر می‌بردند. این سکینه عزیز (علیهاالسلام) هی بهش گفتند، گفت: خواهرم سر پدرم را دید، سکته کرد و مُرد؛ اما من سر پدرم را دیدم سر نی کردند، هر کجا می‌رفتیم جلوی ما بود. آیا گریه نکنم؟ گریه می‌کنم تا بمیرم. سکینه (علیهاالسلام) از دنیا رفت. کجاییم ما؟! عزیزان من! امروز روز عاشوراست، بیایید دست از مقدّسی‌تان بردارید! متدیّن باشید! کسی را الگو نکنید که پیروش باشید. این کار را عمَر کرد. [۲]

بنّایی بود که از مدینه به شام آمده‌ بود. یک‌ وقت دید دارند شهر را چراغانی می‌کنند، حساب کرد امروز چه روزی است؟! سؤال کرد و گفت: چه‌ خبر است؟! گفتند: مگر نمی‌دانی؟! گفت: نه! گفتند: یزید فتح کرده، پسر پیامبر، امام‌ حسین (علیه‌السلام) را کشته‌اند، اهل‌بیتش را هم اسیر کرده‌اند، می‌خواهند اُسرا را همراه با سرهای شهدا وارد شهر کنند؛ این‌که جلوی قافله است، امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) است،.

ایشان وقتی این خبر را شنید، با همان دست‌های گچی توی صورتش زد و فوراً از پلّه‌ها پایین آمد، امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) را می‌شناخت. دید غُلّ و زنجیر گردنش است. سلام کرد، حضرت فرمود: چه‌ کسی هستی؟! از کربلا تا شام کسی به‌ من سلام نکرده! گفت: آقاجان! من از دوستان جدّتان هستم. آقا! کاری دارید؟ چیزی می‌خواهید؟ حاجتی دارید؟ حضرت فرمود: اگر پولی در اختیارت هست، به این نیزه‌دارها بده تا این نیزه‌ها را قدری عقب‌تر ببرند، این‌قدر عمّه‌ام [و] سکینه به این سرها نگاه نکند. [۳]

بعضی افراد حرف‌هایی می‌زنند که خیلی ناراحت‌ کننده است! می‌گویند امام فرمود: غُلّ و زنجیر به گردنم فرو رفته، یک دستمالی به‌ من بدهید که زیر آن بگذارم! آقایی که به‌ اصطلاح درس خوانده‌ای! درس ولایت نخوانده‌ای! درس کمال ولایت نخوانده‌ای! معلوم می‌شود که امام را نشناخته‌ای! وقتی آن‌ شخص خدمت امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) آمد و گفت: الحمد لله که خدا شما را اسیر زنجیر کرد! امام فرمود: زنجیر اسیر من است! یک‌ نگاه کرد، همه دانه‌های زنجیر از هم جدا شد و به زمین افتاد. همه این‌ها ناراحت شدند و وحشت کردند، پیش امام دویدند و التماس کردند که آقاجان! قربانت برویم، ما باید شما را با زنجیر پیش خلیفه مسلمین، یزید بن‌ معاویه ببریم. حضرت یک‌ نگاه کرد، تمام دانه‌های زنجیر مثل این‌که روح پیدا کنند، همه کنار هم آمدند و بر گردن امام قرار گرفتند. [۴]

حضرت‌ سجاد (علیه‌السلام) در ظاهر قدری ضعیف بود. حالا همه از اعیان و اشراف به نماز جماعت رفتند، یزید هم می‌خواست عظمت خودش را نشان اهل‌بیت بدهد که من هم مقامی دارم و بگوید که ای امام‌ سجّاد! اگر تو مرا قبول نداری، مردم مرا قبول دارند که پشت سرم نماز می‌خوانند. حالا حضرت را به نماز جماعت برد، قدری زودتر رفتند. خطیبی بالای منبر بود، داشت مدح و ثنای ابوسفیان و معاویه را می‌کرد. یک‌ دفعه حضرت‌ سجّاد (علیه‌السلام) فرمود: ای خطیب! خاموش باش! تو کسی هستی که خدا و رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را از برای خلق به غضب آوردی! چرا تعریف و تمجید یزید را می‌کنی؟! عزیزان من! این‌ است که می‌گویم دنبال خلق نروید و خلق را تأیید نکنید، هر کسی‌که می‌خواهد باشد! ولایتِ خلق را تأیید کنید. [۵]

امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) فرمود: من بروم بالای چوب‌ها؟ امام باید بگوید منبر، چرا گفت چوب‌ها؟! منبری که روی آن حرف امام‌ حسین (علیه‌السلام) نباشد و حرف خلق باشد، چوب است. معاویه پسر یزید گفت: بابا! بگذار بالا برود و ببینیم چه می‌گوید؟! انگار «نستجیرُ بالله» کسری دارد! ببین یزید چقدر حالی‌اش است! گفت: بابا! تو این‌ها را نشناخته‌ای، نگاه به فرسودگی‌اش نکن، علم به این‌ها تزریق شده و در کالبد بدن‌شان است؛ نه این‌که بخوانند، خدای تبارک و تعالی علم را به این‌ها نوشانیده؛ یعنی چشیده‌اند، خورده‌اند و آشامیده‌اند، سر اندر پایشان سخن است، نگاه به مریضی‌اش نکن. اگر بالا برود، آبروی ما را می‌ریزد. معاویه گفت: من از تو خواهش می‌کنم، بگذار بالا برود و صحبت کند. [۶]

حالا که حضرت بالای منبر رفت، خطبه غَرّایی خواند. اوّل حمد و ستایش خدا را کرد و رضایت او را به‌ جا آورد، بعد خودش را معرّفی کرد و فرمود: منم مکّه و مِنا! منم زمزم و صفا! منم حِجر اسماعیل! منم فرزند پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و حجّت‌ خدا! سپس فرمود: ماییم آل‌محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله)! جدّم رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) کسی است که به دو قبله نماز خوانده! یک‌ دفعه رُو به یزید کرد و گفت: یزید! این محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) جدّ من است یا جدّ تو؟! اگر بگویی جدّ من است که دروغ گفته‌ای، جدّ تو ابوسفیان است، تو پسر معاویه هستی؛ محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) جدّ من است! اگر تو خلیفه مسلمین هستی، باید امر رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را اطاعت کنی! چرا فرزندانش را اسیر کرده‌ای؟! این‌ها دختران پیامبرند. تو زنان خودت را پشت‌ پرده گذاشته‌ای؛ اما حرم رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را در بین مردم آورده‌ای!

امام بنا کرد تندی‌ کردن و یزید فلج شد! یک‌ دفعه گفت: اگر الآن رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در ظاهر بود، جواب او را چه می‌دادی که با فرزندانش این‌کارها را کردی؟! یک‌ دفعه انفجار شد، مردم در کوچه و بازار شام می‌دویدند، گریه می‌کردند و می‌گفتند: بیایید ببینید این‌که یزید می‌گفت این‌ها خارجی هستند، این‌ها فرزندان پیامبرند!

وقتی امام این حرف‌ها را زد، یزید گفت مؤذّن! اذان بگو. می‌خواست شلوغ کند و نگذارد امام حرفش را بزند! تا مؤذّن گفت: «أشهد أن لا إله إلّا الله»، امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) فرمود: گوشت و پوست ما به یگانگی خدا شهادت می‌دهد. تا گفت: «أشهد أنّ محمّداً رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله)» یک‌دفعه امام فرمود: محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) جدّ من است. چرا فرزندانش را کُشتی و اسیر کردی؟! امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) یزید را رسوا کرد. حالا همان حرفی که امام‌ حسین (علیه‌السلام) گفت باید پرچم یزید و معاویه را بِکَنی، پرچم پدرمان علی (علیه‌السلام) را نصب کنی، دارد آشکار می‌شود، خلاصه یزید بیچاره شد. [۷]

وقتی یزید دید الآن ممکن‌ است که همه بازار و خیابان ببندند و مردم انفجار کنند، همان‌جا بلند شد و گفت: من نگفتم که پدر شما را بکُشند، خدا ابن‌سعد و ابن‌زیاد را لعنت کند! من گفتم که حسین بیاید و با هم صلح کنیم، مملکت را اداره کنیم و اسلام دو دُرقه‌ای نشود [یعنی تفرقه بین ما نیفتد]. آخَر منافق تا بتواند می‌خواهد جلو برود، وقتی نمی‌تواند پرده دیگری را نشان می‌دهد! به‌خاطر همین قرآن می‌گوید ««إنّ المنافقین أشدّ مِن العذاب [فی الدّرک الأسفل من النّار]»»[۸] منافق یعنی دو رُو، ریاکار. دو چیز حکومت یزید را زیر و رو کرد: یکی خطبه حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) و یکی هم منبر حضرت‌ سجّاد (علیه‌السلام). یزید بیچاره شد! وقتی دید بیچارگی‌اش بیشتر رسوا می‌شود؛ اشاره کرد که اهل‌بیت را به کاخش ببرند. [۹]

اگر امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) در خطبه‌اش فرمود: «منم منا، منم صفا، منم مروه؛ ماییم مروه، ماییم صفا»؛ چون امام‌ حسین (علیه‌السلام) را محض صفا و مروه شهید کردند. شریح‌ قاضی گفت: کسی‌که هشتم ذی‌الحجّه از مکّه بیرون بیاید، خونش هدر است. امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) دارد این را به یزید می‌گوید، این‌که عمومی نیست. این خصوصی است، در مجلس یزید باید بگوید، نه این‌که در همه‌جا بگویی، جلوی دهانت را بگیر! مگر علی (علیه‌السلام) منا و مکّه، یک‌ مشت خاک است، من رفته‌ام. مگر خانه‌ خدا چیست؟ یک‌ خُرده سنگ است. تو مدّاح! توجّه داشته‌ باش! تا مدّاح پولی است، تا نظرش پولی است، ولایت را نمی‌فهمد، مثل عمروعاص ولایت‌فروش است، حرف‌فروش است. مگر وجه خدا مصداق دارد؟ آقای‌ مدّاح‌ها! مگر وجه خدا، مصداق دارد؟ مگر مقصد خدا مصداق دارد؟

مصداق ولایت انبیاء هم نیستند، مگر خود پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله). انبیاء هم مصداق ولایت نیستند، مصداق ندارد؛ چون‌که علی‌جان! تو ذات خدایی، مصداق نداری؛ چون‌که علی‌جان! تو مقصد خدایی، مصداق نداری. [۱۰]


صفات‌الله حضرت‌سجاد[۱۱]

امام صفات خداست؛ اما یاد ما می‌دهد. بعد از واقعه عاشورا، مختار بنا شد که قاتلین امام‌ حسین (علیه‌السلام) را بگیرد و به قتل برساند. یک‌ نفر از لشکر ابن‌زیاد بود که به همسرش گفت: ای زن! من چه‌ کار کنم؟! مُختار بالأخره مرا می‌کُشد؟! زنش گفت: ای مرد! آخَر تو چیزی باقی نگذاشته‌ای! تو که آن‌جا در جنگ صفّین کمکِ معاویه بودی! حالا هم که در قتل امام‌ حسین (علیه‌السلام) شرکت کردی! گفت: من به مدینه، پیش حضرت‌ سجّاد (علیه‌السلام) می‌روم. زنش گفت: واقعاً آن‌جا می‌روی؟! گفت: آره! تو این‌ها را نشناخته‌ای. ببین، عزیز من! این‌ همه که من دارم داد می‌زنم و می‌گویم شناخت به‌ غیر از عمل است، این‌ شخص شناخت دارد، عمل ندارد، توفیق عمل ندارد! از خدا هم شناخت و هم توفیق عمل بخواهید.

حالا این‌ شخص ریش‌هایش را تراشید و گذاشت موهایش بلند شد و یک چَپیه هم سرش کرد و به‌ نام زن از کوفه خارج شد. زن‌ها هم که آزاد بودند؛ چون‌که مُختار دروازه‌ها را بسته‌ بود. خدمت حضرت‌ سجّاد (علیه‌السلام) آمد و گفت: آقا! شما می‌دانی که من در جنگ صفّین، کمکِ معاویه بودم، به قتل پدرتان هم شرکت کردم، پناه به شما آورده‌ام، حضرت فوراً یک‌ نفر را صدا زد و دستور داد که خانه‌ای برایش خرید یا اجاره کرد، خرجی‌اش را هم معلوم کرد و به او داد؛ اما گفت: فلانی! از این‌جا برو! جلوی من نیا! وقتی تو را می‌بینم، یاد پدرم می‌افتم.

بعد از چند وقت مُختار توجّه کرد و سه، چهار نفر از این افراد خیلی داش و قُلدر را به مدینه فرستاد و گفت: اوّل خدمت حضرت‌ سجّاد (علیه‌السلام) بروید و این ملعون را بیاورید! وقتی آن‌ها خدمت حضرت رفتند، امام فرمود: سلام مرا خدمت مُختار برسانید و به او بگویید این پناه به‌ من آورده، آن‌ها برگشتند؛ تا این‌که خودش خود به خود مُرد.

رفقای‌ عزیز! بیایید پناه به امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) بیاورید! گناهان خودتان را این‌قدر بزرگ نکنید! نادانیِ ما این‌ است که گناه را از خدا و امام بالاتر می‌دانیم! چرا این‌طوری هستیم؟! گناه در مقابل قدرت خدا چیزی نیست! مگر خدا نمی‌گوید اگر گناه إنس و جنّ را بکنی، یک لکّه‌ اشک برای امام‌ حسین (علیه‌السلام) بریزی، تو را می‌آمرزم؟! عزیزان من! به این حرف‌ها توجّه کنید! گناه در مقابل امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) بزرگ است؛ اما امام بزرگ‌تر است، عفو خدا بزرگ‌تر است! [۱۲]

بیایید از دنیا فارغ شوید! قدری از هوا و هوس‌تان کم کنید! یقین کنید که این حرف‌ها درست‌ است، تفکّر داشته‌ باشید و شب که می‌شود قدری کنار بروید و گریه کنید که امام‌ زمان! دست ما را بگیر! آقاجان! ما اشتباه‌کاریم، آقاجان! ما متوجّه نیستیم، دست ما را بگیر! امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) أولی‌ بالتّصرف است. می‌دانید أولی‌ بالتّصرف چیست؟ یعنی تصرف به تمام گلبول‌های خون شما می‌کند. ائمه (علیهم‌السلام) اختیاردار هستند؛ چرا آن‌ها را بی‌قدرت می‌دانید؟! باباجانِ من! آخَر شما که تا ساعت دوازده‌ شب پای تلویزیون هستید، دیگر حال بیتوته با خدا ندارید، دیگر برای شما مغز و چشمی نگذاشته که بیتوته کنید!

یک‌ روایت بگویم که از من قبول کنید: آقا امام‌ زین‌ العابدین، سید السّاجدین (علیه‌السلام) وقتی‌که از کربلا برمی‌گشت، بعضی از مردم با حقارت به حضرت نگاه می‌کردند، آخَر امام صدمه خورده، پدر و برادرانش را کشته‌اند، خودش، عمّه‌اش زینب‌ کبری (علیهاالسلام) و اهل‌بیتش را اسیر کرده‌اند و چهل‌ منزل برده‌اند، زنجیر به گردنش است، ناراحت‌ شده، فرسوده‌ شده. حضرت منبر رفت و فرمود: خدای تبارک و تعالی به‌ طوری به ما قدرت داده که می‌توانیم زنی را مرد و مردی را زن کنیم. یک‌ نفر منافق از توی جمعیّت که عناد داشت، گفت: یک‌باره بگو که من خدا هستم. امام فرمود: ای زن! بلند شو از توی مردها برو بیرون! آن‌ شخص بلند شد و رفت، نگاهی به خودش کرد، دید زن شده‌ است.

روایت داریم که ایشان میل به شوهر پیدا کرد و خدا دو، سه تا بچّه هم به او داد! یعنی خدا دید که این‌ شخص نمی‌تواند قبول کند، باید این‌جوری بشود. مگر می‌شود که با ولایت وَرافتاد [مبارزه کرد]؟! سیلی به تو می‌زند و آبرویت را هم می‌برد! آرام باش! جوان‌ عزیز! به شما می‌گویم این قدرتی که داری، چه‌ کسی به تو داده؟! آن‌ را صرف قدرت کن! مگر امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) قدرة‌ الله نیست؟! قدرت همه عالم در قبضه قدرتش است؛ اما مرتّب می‌گوید «أنا عبدُ الذلیل» ای‌خدا! من در مقابل تو عبد ذلیل هستم. یقین دارد که خدا این قدرت را به او داده‌ است. [۱۳]


فرمایش منتخب: بعد از شهادت امام حسین

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

حالا رفقای‌ عزیز! زینب (علیهاالسلام) همه شهداء دورش هستند، حالا نزدیک‌ ظهر، یک ‌قدری که آفتاب بالا می‌آید، تمام شهداء جلوی زینب (علیهاالسلام) هستند. این زینب (علیهاالسلام) است که این ‌همه عزیز است! امام‌ حسین (علیه‌السلام) همه شهداء را به خیمه برد؛ چون می‌دانست که لشکر ابن‌زیاد می‌آیند و اسب تازانی می‌کنند، می‌خواست این‌ها زیر سُم سُتوران نروند. [۱۴]

دیشب داشتم با خودم همین روضه را می‌خواندم. بعضی آخوندها دهان‌شان پُر از آتش بشود! حرف‌های ناجوری می‌زنند. چه‌ کسی می‌تواند به سکینه (علیهاالسلام) نگاه کند؟ چه‌ کسی می‌تواند به زینب (علیهاالسلام) نگاه کند؟ درود خدا به علمایی که معرفت ولایی داشتند، آن ولایت را آوردند. خدا حاج‌ شیخ‌ عباس را رحمت کند! هفده، هجده ‌سال ما پیش ایشان بودیم. گفت: وقتی امام‌ حسین (علیه‌السلام) شهید شد، خدا به‌ قدر صدها خورشید به این زن‌ها شعاع داد، اصلاً نمی‌توانستند به آن‌ها نگاه کنند.

حالا می‌خواهند آن‌ها را سوار کنند، نمی‌توانند. پیش حضرت ‌سجّاد (علیه‌السلام) آمدند و گفتند: ما از طرف عبیدالله بن زیاد آمدیم، باید این‌ها را به اسیری ببریم. شترها را حاضر کردیم، همه حاضرند. ما این‌ها را از دور می‌بینیم، وقتی نزدیک‌شان می‌رویم، پیدا نیستند؛ انگار یک پرده‌ای جلوی این‌ها کشیده‌ می‌شود. امام‌ سجّاد (علیه‌السلام) فرمود: بروید کنار! من به عمّه‌ام می‌گویم این‌ها را سوار کند. همه کنار رفتند، حضرت همه را سوار کرد؛ اما رقیّه و سکینه (علیهماالسلام) را در مَحمل خودش گذاشت، حضرت ‌زینب (علیهاالسلام) دید این‌ها نسبتاً بچّه‌اند.

حالا وقتی می‌خواهد حرکت کند، یک ‌حرفی زد، رُو کرد به نهر علقمه و گفت: برادر! عباس! هر وقت می‌خواستم سوار شتر شوم، زانویت را خم می‌کردی، دست مرا می‌گرفتی؛ پایم را روی زانویت می‌گذاشتم و سوار شتر می‌شدم. عباس‌جان! خداحافظ!

یک خداحافظی هم با برادرش امام ‌حسین (علیه‌السلام) کرد و گفت:

چون چاره نیست می‌گذارمتای پاره‌پاره‌تن! به خدا می‌سپارمت

هرگز غم تو از دل خواهر بیرون نمی‌رود. دیشب گفتم: زینب‌جان! این حرف تو یک‌ قدری اشتباه ‌است، این حرفت یک ‌قدری خصوصی است. حرف، عمومی است، مگر ممکن ‌است شیعه، حبّ امام‌ حسین (علیه‌السلام) از دلش بیرون برود؟! باید بگویی برادر! حبّ تو از دل دوستانت بیرون نمی‌رود. دلی که حسین (علیه‌السلام) توی آن نباشد، ظلمت است. چرا؟ امام ‌حسین (علیه‌السلام) فرمود: قبر من در دل دوستانم است. [۱۵]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


فرمایش منتخب: ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

حالا اهل‌بیت را حرکت دادند؛ تا این‌که به دروازه‌ کوفه رسیدند. این‌ها را دمِ دروازه معطّل نگه‌داشتند، تا شهر را چراغانی کنند. همه مردم با بچّه‌هایشان که در گهواره‌های طلا آن‌ها را گذاشته‌ بودند، بیرون آمده‌ بودند و منتظر بودند که به گمان خودشان قافله کفّار را ببینند، نه قافله ولایت را!

وقتی حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) را وارد کردند، دید دارند نی می‌زنند و مردم هم کفّ می‌زنند و می‌خوانند. کوفیان از اوّل ذات‌شان خراب بود، کوفه محل حکومت آقا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بود، چند سال زینب (علیهاالسلام) در این‌جا مَلَکه بوده. بعد از شهادت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کوفیان او را بیرون کردند! حالا با اسیری وارد شده‌ است.

امام‌ حسین (علیه‌السلام) به حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) فرمود: خواهرجان! تا این‌جا وعده من با خدا بود، از این به بعد با توست، باید در کوفه و شام خطبه بخوانی! پرچم یزید و معاویه را بِکَنی و پرچم پدرمان علی (علیه‌السلام) را نصب کنی! زینب (علیهاالسلام) می‌خواهد یک دینِ رفته‌ای را که خلق برده، برگرداند، این‌که گفته‌اند حسین (علیه‌السلام) کافر و خارجی است، می‌خواهد مسلمانیِ حسین (علیه‌السلام) را در خلقت اعلام کند و لعنت را از روی پدرش بردارد؛ زینب (علیهاالسلام) هم دارد «هل مِن ناصر» می‌گوید و به امر برادرش، امام‌ زمانش خطبه‌ای غَرّاء می‌خوانَد. می‌خواهد شیعه‌ها بمانند و بنی‌امیّه را رسوا کند؛ همین‌طور که رسوا کرد. یزید می‌خواست خفه‌کُشی کند؛ اما آن بلاغتِ خطبه حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) او را رسوا کرد.

ابتدا خودش را معرّفی کرد و فرمود: ما فرزندان پیامبریم، حسینِ ما پسر پیامبر بوده، من دختر علی (علیه‌السلام)، وصیّ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستم، شما که می‌گویید ما پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را دوست داریم، ما ذَوِی القُربای [اهل‌بیت] پیامبریم. حالا که یک اندازه‌ای خودش را معرّفی کرد، مردم نان و خرما آوردند، حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) آن‌ها را پرت کرد و گفت: صدقه به ما حرام است! به شما اشتباه گفته‌اند! ما اُسرای آل‌محمّدیم!

به ابن‌زیاد خبر دادند که اگر زینب خطبه‌اش را طولانی کند، تمام مردم شورش می‌کنند، خودِ علی دارد حرف می‌زند. گفت: نَقاره بزنید! قال و قول کنید که صدای زینب (علیهاالسلام) به مردم نرسد. این‌ها تا آمدند قار و نی بزنند و شلوغ کنند، حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) گفت: «اُسکُتوا!» خدا حاج‌ شیخ‌ عباس را رحمت کند! گفت: شتر دیگر نتوانست پایش را حرکت بدهد، زنگ‌ها هم کَر شد [دیگر صدا نکردند]؛ چون‌که حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) تصرّف کرد؛ تمام نَفَس‌ها در سینه مردم شکست، جنبش و حرکت نمی‌توانستند بکنند، همه گریه می‌کردند؛ تاحتّی آن‌هایی که قبلش سنگ پرتاب کرده‌ بودند، گریه می‌کردند. زینب (علیهاالسلام) به اهل‌ کوفه نفرین کرد و گفت: خدا چشم‌تان را گریان کند! چه‌ کسی برادرم را کشت؟! مردان شما کشتند! مردان شما جوانان ما و حسین مرا کشتند! مردان شما برادرم ابوالفضل (علیه‌السلام) را کشتند! حالا گهواره‌های زر و طلا آوردید و به تماشای ما آمده‌اید!

مرد و زن همه گریه می‌کردند، دوباره خبر به ابن‌زیاد دادند، اگر خطبه زینب تمام شود، تمام مردم تظاهر و شورش می‌کنند، تمام دارند ضجّه می‌زنند! دستور داد که سرِ حسین را جلوی زینب ببرید! خیلی به برادرش محبّت دارد! هیچ چیزی نیست که او را تکان بدهد، کاری نمی‌شود کرد. وقتی سر را جلوی محمل حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) آوردند، یک‌ دفعه توجّه کرد و خطبه‌اش کوتاه شد. حالا این‌ کاری که کرد، نسبت به خطبه‌اش عصاره است. اهل‌ کوفه یزید را امام و خلیفه می‌دانستند، حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) می‌خواست حالی‌شان کند که به چه‌ کسی امام و پیشوا می‌گویید؟! امام که مُرده و زنده ندارد. خیال نکنید که برادرم را کشتید! مگر می‌شود امام را کشت؟! اصلاً خطبه‌اش را که قطع کرد، دید این‌ کار عصاره خطبه‌اش است؛ یک‌ نگاه کرد و گفت: حسین‌جان! برادر!

تو که با ما مهربان بودیچرا در خانه خولی تو مهمانی رفتی؟
کی به جراحات سرِ تو پاشیده خاکستر؟مگر این‌جور داروی دوا باشد؟

ببین چقدر زینب (علیهاالسلام) حسین‌ شناس است! می‌داند که حسین (علیه‌السلام) مُرده نیست! قدری که با سر برادرش حرف زد، گفت: برادرجان! با من حرف بزن! اگر با من حرف نمی‌زنی، با این‌ طفل صغیر حرف بزن! سکینه دارد دلش آب می‌شود. امام جوری حرف زد که هم جواب سکینه را داد و هم جواب خواهرش را. گفت: ««أم حَسِبت أنّ أصحاب‌الکهف و الرّقیم کانوا مِن آیاتنا عجباً.»»[۱۶] زینب‌جان! در تمام قرآن، مانند اصحاب‌ کهف و رقیم عجیب نیست؛ اما کار من عجیب‌تر است: آن‌ها در غار رفتند تا دین‌شان را حفظ کنند؛ اما چه کسانی پسر پیامبرشان را کشتند و سرش را به نی زدند و شهر به شهر بردند؟! مسلمان‌ها! نمازخوان‌ها! اصحاب جدّم پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)!

یک‌وقت ابن‌زیاد دید اوضاع بدتر شد، گفت اُسرا را رُو به شام حرکت دهید! همه سوار بر شتر به طرف شام حرکت کردند. حالا زینب (علیهاالسلام) همین‌طور با سرِ امام‌ حسین (علیه‌السلام) نجوا می‌کرد. [۱۷] تا اینکه به دروازه شام رسیدند. یک دروازه‌ای بود به نام ساعات که تمام اشراف شهر و مردم از آن وارد می‌شدند، مخصوص از این دروازه بردند که به اصطلاح یزید در ظاهر نصرتی پیدا کردنده، خلیفه فتح کرده؛ با این‌که حضرت‌ سجّاد (علیه‌السلام) به آن‌ها فرمود ما را از این دروازه نبرید!

خدایا! به‌ حق آقا امام‌ حسین، ما را بیامرز! به‌ حق حضرت‌ زینب، زنان ما را حفظ‌ کن! از شرّ حوادث حفظ‌ کن! از شرّ تجدّد حفظ‌ کن!

خدایا! این خانم‌های آقایان را با حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) محشور کن!

خدایا! آن محبّت شادان زینب (علیهاالسلام) در قلب این خانم‌ها تصرّف کند. من ممنون خانم‌های شما هستم که یا دیر و زود خانه می‌روید، جلوگیری نمی‌کنند. امیدوارم که خدای تبارک و تعالی اجر عظیم به این خانم‌ها بدهد!

خدایا! آقایانی که خودشان را فدای این مجلس امام‌ حسین (علیه‌السلام) کردند، یا امیرالمؤمنین! خودت گفتی من صفات‌ الله را پاسخ می‌دهم، [به آن‌ها پاسخ بده!] [۱۸]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی


فرمایش منتخب: آتش زدن خیمه‌های امام‌حسین

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

وقتی امام‌حسین (علیه‌السلام) را شهید کردند، کاش به اهل‌بیت احترام کرده‌بودند! خدا لعنت کند عمر سعد را که دستور داد: خیمه‌ها را آتش بزنید! ببین چقدر خبیث است! رفقای‌عزیز! این‌قدر دلم برای این بچّه‌ها می‌سوزد! آتش می‌گیرد! آخَر این بچّه‌ها چه‌کار کنند؟! این‌ها مقصدشان این‌بود که اگر امام‌باقر (علیه‌السلام) و امام‌سجاد (علیه‌السلام) در ظاهر می‌سوختند، امام‌حسین (علیه‌السلام) هم که شهید شده، دیگر کسی باقی نمی‌ماند. ببین حضرت‌زینب (علیهاالسلام) چقدر ادب دارد! بی‌خود نیست که امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گوید عمه‌جان! برایت گریه می‌کنم، اگر اشک چشمم تمام شود، خون گریه می‌کنم. حضرت‌زینب (علیهاالسلام) چقدر آمادگی از برای امر خدا و امر حجّت‌خدا دارد! امام‌سجاد (علیه‌السلام) را خیلی دوست می‌داشت؛ تا حالا به او می‌گفت پسر برادر! عزیز برادر! اما الآن سَبکش عوض شد! گفت: یا «حجّةَ‌الله فی أرضِه یا فی خَلقِه!» ای حجّت‌خدا! خیمه‌ها را آتش زدند، آیا ما باید بسوزیم؟! زینب (علیهاالسلام) حاضر است که بسوزد؛ یعنی این‌قدر در راه برادرش آمادگی دارد و می‌خواهد امر را اطاعت کند! گفت: امّ‌السلمه حرف‌ها را به‌من زده، شاید خجالت کشیده که این‌را بگوید، آیا ما باید بسوزیم؟! حضرت‌سجاد (علیه‌السلام) فرمود: عمّه‌جان! «عَلیکُنّ بالفرار»: به بچّه‌ها بگو فرار کنند! تمام این بچّه‌ها سر به بیابان گذاشتند.

چیزی که بود گوشه خیمه حضرت‌سجاد (علیه‌السلام) آتش گرفت، حضرت‌زینب (علیهاالسلام) مرتّب در این خیمه رفت و آمد می‌کرد، یک‌نفر به او گفت: ای زن! مگر آتش را نمی‌بینی؟! این معنی‌اش این‌نیست که بعضی‌ها می‌گویند زینب (علیهاالسلام) این‌طور جواب داد:

از آن ترسم که آتش برفروزدمیان خیمه بیمارم بسوزد

نه! زینب گفت:

از آن ترسم که آتش برفروزدمیان خیمه بیمارم بگیرد

ممکن بود لباس آقا می‌سوخت؛ نه این‌که امام بسوزد، موی امام هم نمی‌سوزد. حالا شب که شد، زینب (علیهاالسلام) یک خیمه نیمه‌سوخته‌ای درست کرد. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند! گفت: بچّه‌ها دور یک تیغ که مثل خار مغیلان بود رفتند. زینب (علیهاالسلام) نصف‌ شب همه بچّه‌ها را جمع کرد، تا دخترک‌ها می‌رسند؛ می‌گویند: عمّه‌جان! چادر از سرمان بردند. ببین نمی‌گویند گرسنه‌مان است! تشنه‌مان است! پدرم مُرده است. این‌قدر این بچّه‌ها زهرای عزیز (علیهاالسلام) را می‌خواستند، اوّل گفتند: عمّه‌جان! مَعجر از سرمان بردند، یک مَعجری روی سر ما بینداز! این بچّه کوچولوها نه زینب (علیهاالسلام). غلط می‌کند آن کسی‌که می‌گوید: زینب (علیهاالسلام) را معجر از سرش کشیدند. چه کسی جرأت داشت معجر از روی سر زینب (علیهاالسلام) بردارد. [۱۹]

حالا دختری دامنش آتش‌گرفته و می‌دود. یک‌نفر دنبالش دوید، تا این‌که به او رسید، آن دختر گفت: آیا قرآن خوانده‌ای؟! گفت: هان! مقصدت چیست؟! گفت: من یتیم هستم. گفت: دخترجان! می‌خواهم دامنت را خاموش کنم. وقتی دامنش را خاموش کرد و این دختر محبّت دید، به او گفت: راه نجف از کدام طرف است؟ گفت: عزیز من! چه‌کار داری؟ گفت: می‌خواهم پدرم علی (علیه‌السلام) را خبر کنم، او که مُرده نیست.

حرف این دختر مبنا دارد، می‌گوید شما که این‌کارها را می‌کنید، دست از ولایت برداشته‌اید، من بروم پدرم علی (علیه‌السلام) را خبر کنم. پدرجان! بیا ما را کمک کن! تو که جلوی جنازه‌ات را گرفتی و با امام‌حسن (علیه‌السلام) و امام‌حسین (علیه‌السلام) حرف زدی، بیا ما را کمک کن! علی‌جان! بیا ببین با ما چه‌کار کردند؟! حسینت را کشتند! ما را هم در به در کردند. خدا لعنت کند عمر را که جلسه بنی‌ساعده درست کرد! تمام این وقایع از جلسه بنی‌ساعده به‌وجود آمد. [۲۰]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


فرمایش منتخب: نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

رفقای عزیز! هر چیزی را ما باید نتیجه بگیریم، از عاشورا باید نتیجه بگیریم. مبادا عاشورا بگذرد و ما نتیجه نگیریم! اغلب مردم عاشورا که می‌گذرد، سوم که برگزار می‌شود، می‌گویند و می‌خندند و می‌شنوند. عاشورا که امام حسین (علیه‌السلام) این‌جور شده، تا چندین وقت ما باید عزا بگیریم و عزادار باشیم. یک کارهایی نکنیم، گناه نکنیم؛ چون‌که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌فرماید: «حسینُ منّی أنا من حسین» او که اشرف مخلوقات است و از تمام خلقت بالاتر است، این را گفته که من از حسینم و حسین (علیه‌السلام) از من است؛ چون‌که می‌گوید: دین مرا ایشان، مِن بعد افشا می‌کند. پدرش هم همین را می‌گوید؛ آن را هم نگذاشتند افشا شود. برادرش را هم نگذاشتند افشا شود. آقا امام حسین (علیه‌السلام) هم نگذاشتند افشا شود؛ اما با خونش افشا می‌کند. این خون می‌جوشد در تمام خلقت.

نه خیال کنید شما جوانان عزیز! لباس مشکی پوشیدید! والله، ملائکه‌ هم مشکی می‌پوشند. انس می‌پوشد، تمام این‌ها می‌پوشند؛ تمام این‌ها عزادارند. مگر خون حسین (علیه‌السلام) این‌جوری است؟! شما بیاید عزیزان من! شبیه ملائکه بشوید! تمام آن‌ها عزادارند، انس و جنّ همه عزادارند. خون امام حسین (علیه‌السلام) مثل این است که امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» ولایتش دمیده شد به ممکنات و همه خلقت؛ اما امام حسین (علیه‌السلام) عزایش به تمام خلقت دمیده شده، تمام خلقت عزادارند.

خون امام حسین (علیه‌السلام) یک جوری است که مختص به خودش است؛ یعنی هیچ‌کس مثل امام حسین (علیه‌السلام) نیست. ما نداریم که درباره پدرش یا پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) یا برادرش بگوید ریگ گریه کرده، زمین گریه کرده، درخت گریه کرده. الآن در همدان یا قزوین هست، آن درخت احترام می‌کند، مثل امشب گریه کرده؛ تاحتّی جهنّم گریه کرده؛ پس خون امام حسین (علیه‌السلام) خلقتی است؛ نه دنیایی.

خوش به حال شما جوانان! من دوباره تکرار می‌کنم: قربان‌تان بروم، تمام این عالم نگهبان امام حسین (علیه‌السلام) است؛ اما الحمد لله ایران نگهدار امام حسین (علیه‌السلام) است. شما این چیزها را ندیدید، عزیزان من! چقدر ما صدمه می‌خوردیم! کتک می‌خوردیم! نمی‌گذاشتند عزاداری کنیم. خدا لعنت کند پهلوی را! چادرها را می‌کشیدند، روضه‌خوانی قدغن بود؛ آن‌وقت ما یکی یکی، دوتا دوتا توی بیابان‌ها می‌رفتیم. توی این بیابان‌ها طویله بود، الاغ و گوسفند توی آن بود. ما آن‌جا می‌رفتیم، این اتاق و بساط‌ها نبود که! می‌رفتیم توی آن طویله‌ها و می‌گفتیم حسین! قربان آن‌موقع که می‌گفتیم حسین! نگفتیم خلق!

شما باید جانم! اتّصال به آن‌ها باشید؛ یعنی دائم باید لب‌تان خنده باشد؛‌ اما باطن‌تان گریه باشد. اگر دهه محرّم طی شد، مگر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) آمد و احقاق حقّ کرد؟ تازه اوّلِ عزاداری است که زینب (علیهاالسلام) اسیر است، اهل‌بیت اسیرند، حضرت سجّاد (علیه‌السلام) را توهین به او می‌کنند؛ موقع توهین به این‌هاست. چرا امام حسین (علیه‌السلام) می‌فرماید: قبر من در دل دوستان من است؛ یعنی مرا فراموش نکنید! چرا آن عمله که آب می‌خورَد و سلام به امام حسین می‌دهد؛ این همه موسی بن جعفر (علیهماالسلام) مطابق ثواب خودش آن را قرار می‌دهد؟ چون اتّصال است. [۲۱]


منتخب محرم


اخلاق

خودت را نجات بده! آرام باش![۲۲]

عزیز من! این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف نزن! یک ‌کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه‌ کار می‌خواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا این‌قدر دست و پا می‌زنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی می‌شود. این ‌کار و این ‌کار و این‌ کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته‌ باشی! کسری‌هایت را درست ‌کن! هستی‌ات را درست ‌کن! کجا این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف می‌زنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک‌ احتمال بده که ملک‌الموت جانت را می‌گیرد، چه ‌کار می‌کنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ این‌جا را که گذاشتی، این‌جا که گذاشتی، چه‌ کار می‌کنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه ‌داری، زندگی داری، امورت دارد می‌گذرد. [۲۳]

«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۲۴] خدا می‌گوید، قرآن می‌گوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. می‌داند تو این‌قدر علاقه به بچه‌ات داری، می‌داند این‌قدر علاقه به‌ دنیا داری؛ حالا اعلام می‌کند که فتنه است. تمام این حرف‌هایی که می‌زنم، برای مال حرام می‌زنم. آقاجان من! که توی اداره‌ای و رشوه گرفته‌ای، می‌دانی چه ‌کار کردی با نمازت، با روزه‌ات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۲۵]

در حِجر حضرت‌ اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاک‌سازی کن، آن‌چه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این ‌را به شما بگویم، من خیال می‌کنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.

گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمی‌خواهم، من تو را می‌خواهم، امرت را می‌خواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن‌ است این‌جوری باشد، صالحش کن! من می‌خواهم یک عمری با بچه‌هایم بسازم، این‌ها را سالم کن! این‌ها را با ولایت کن! آن‌جا می‌روید، سلیقه داشته ‌باشید؛ خودش ایجاد می‌کند. گفتم این دوازده ‌امام، چهارده ‌معصوم (علیه‌السلام) و آن‌ها که دنبال این‌ها می‌آیند، اگر اولادم دنبال این‌ها نمی‌آید بیرونش کن! من همین‌جور هم هستم، یک کسی‌که اسمش را اصلاً بلد نیستم، یک‌وقت می‌بینی این‌قدر دوستش دارم. گفتم اگر به ‌غیر این است از من دور کن! این‌جا می‌آیند، یک ‌سال، دو سال هستند، می‌روند؛ من دلم می‌سوزد، می‌گویم آن ‌که من گفتم، این‌ نیست.

عزیز من! آن‌جا کارسازی کنید، آن‌جا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمی‌گویم مال دنیا نخواهید. می‌گویم: خدایا! به ‌قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۲۶]

اگر من بچه‌ام را می‌خواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا می‌داند، یکی‌شان یک‌وقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر می‌خواهی. گفتم: به ‌دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را می‌خواهم. من اصلاً اولادی هم حالی‌ام نیست. اصلاً اولادی هم حالی‌ام نیست که این اولاد من است. هر که می‌خواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته ‌باشم. [۲۷]

من آن‌جا بالای سرِ امام‌ حسین (علیه‌السلام) رفتم، گفتم: خدایا! به‌ حق حسین، به‌ حق آن راهی که امام‌ حسین (علیه‌السلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهم‌تر است. امام‌ حسین (علیه‌السلام) امر تو را اطاعت می‌کند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به‌ حق صاحب این قبر، آن‌هایی که دنبال این نمی‌آیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمی‌خواهم، من تو را می‌خواهم، امر تو را می‌خواهم؛ آن‌ها که دنبال تو می‌آیند، آن‌ها که امر تو را اطاعت می‌کنند، من آن‌ها را می‌خواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۲۸]


فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


بیتوته و نجوا با ولایت

نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۲۲]

بیایید با علی (علیه‌السلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا می‌کنی؟ امر آن‌ را اطاعت ‌کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیه‌السلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا می‌زنی، اگر علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی ‌بن ‌موسی ‌الرضا (علیه‌السلام)، دوازده‌ امام (علیهم‌السلام) در اختیار خدا هستند؛ این‌جور باید بگویی: «السلام علیک یا علی ‌بن ‌موسی‌ الرضا»، چه می‌گویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا می‌شوی.

جوانان‌ عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل می‌شوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال می‌شوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمی‌تواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا می‌شود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس می‌شوی، فوراً عظمت خدا را ببین. می‌گوید: من فلان کار را کردم، نمی‌دانم خدا مرا می‌آمرزد یا نه؟! خدا همه ‌چیز به تو داده به ‌غیر عقل! چرا تو را نمی‌آمرزد؟ چرا دارد به تو می‌گوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک ‌کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما می‌گویم؟

خدا شاه‌آبادی را تأیید کند، می‌گفت: ما چندین ‌سال پیش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیه‌السلام) بودیم؛ اما علی (علیه‌السلام) را نمی‌شناختیم، علی (علیه‌السلام) را خلق حساب می‌کردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علی‌شناس شدیم. حالا یک علی (علیه‌السلام) که می‌گویی، خدا ملَک برای تو خلق می‌کند، «أستغفر الله» می‌گوید.

تو کنار قبر علی (علیه‌السلام)، علی (علیه‌السلام) را نشناسی، چه فایده‌ای دارد؟ مگر هفده، هجده ‌سال پیش چهار امام نبودند و اهل‌ آتش شدند؟ ما باید این‌ها را بشناسیم. عقیده من این‌ است که شناسایی این‌ها باید با ادب بگویی علی! وقتی می‌خواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آن‌قدر علی (علیه‌السلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار می‌گذارد! می‌گوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیه‌السلام) را دوست نداشته‌ باشی، تو را کنار می‌گذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟

خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیه‌السلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را می‌سوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا می‌دانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیه‌السلام) را بپذیری، خدا هم تو را می‌پذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک ‌دفعه گفتم، حالا روی مناسبت می‌گویم:) گناه کبیره، گناه بی‌ولایتی است.

عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، این‌قدر خودت را اذیت نکن! خسته‌ای بگیر بخواب! من که می‌بینی نماز شب می‌خوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری می‌گویی؟ کجایی؟

چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن این‌جا که هستی به‌ فکر مستضعف هستی، به‌ فکر مردم هستی، به ‌فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی می‌رسد که خودش ریسمان حبل‌المتین می‌شود، (امروز دارم یک حرف‌های بالا برای شما می‌زنم، ثابت هم می‌کنم) چرا؟ می‌گوید: ریسمان حبل‌المتین؛ یعنی به دوازده‌ امام، چهارده ‌معصوم (علیهم‌السلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده ‌امام، چهارده‌ معصوم (علیهم‌السلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن ‌نیست؟ آن‌وقت صادراتت هم امر آن‌ها می‌شود؛ پس تو خودت ریسمان می‌شوی. توجه کنید من امروز دارم چه می‌گویم؟

خیلی نمی‌خواهد این‌طرف و آن‌طرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید این‌جا؟ چرا می‌گفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف می‌کردم از این حرف‌ها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ای‌خدا، این‌ها محض تو و محض علی ‌بن‌ موسی‌ الرضا (علیهماالسلام) می‌آیند، یک ‌چیز هم به‌ من بده، این‌ها محض من هم دارند می‌آیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرف‌ها دارند می‌آیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه می‌گویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکه‌ای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امام‌حسین (علیه‌السلام) هستی.

چرا قدردانی نمی‌کنی؟ چرا شکرانه نمی‌کنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه ‌خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمی‌خواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا می‌گوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیه‌السلام) باشی، کمال تو این‌ است که اتصال به علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.

بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط‌ شده را یاری کنی، بیایی سیلی ‌خورده را یاری کنی. یاری این‌ است که ما همسر عزیزش را به ولیّ ‌الله‌ الأعظم قبول کنیم. آن جسارت‌ها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغ‌ها پاره شده ‌است. ولایت این‌طوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن ‌کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه می‌کنید من چه می‌گویم؟ [۲۹]


یا علی

ارجاعات


سخنی با خانمها

مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۳۰]

آن خانمی که به شوهرش می‌گوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی‌ زن است؛ می‌خواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن‌ زن را فراموش نمی‌کند. این زن در ثوابی که شما می‌برید شریک است، چون‌که به این امر راضی است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش می‌گوید: نرو! این خوشی را بهتر می‌خواهد تا این‌که شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانم‌هاست که اگر امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) هم بیاید، به شوهرش می‌گوید نرو! آن خانمی هم که می‌گوید: برو! از آن‌هاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) قرار دهد. [۳۱]

خانم‌های عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام‌ رضا (علیه‌السلام)، امیدوارم در پناه امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای ‌عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چون‌که زن می‌تواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إن‌شاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام‌ صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز می‌دهد، دوستانش را از صحنه‌ محشر جمع می‌کند، پیش خودش می‌آورد.

امیدوارم خانم‌هایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آن‌ها باشند که زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.

امیدوارم این‌ها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آن‌ها رضایت کامل داشته باشد. [۳۲]

امیدوارم خانمی که می‌گوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.

آن‌ها هم که می‌گویند: نیا! إن‌شاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد می‌آید؟! در مجلس ولایت می‌آید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او می‌آید دعا می‌کند، دعایش مستجاب می‌شود، خودت، بچه‌هایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! این‌جا نیاید؟! [۳۳]

خانم‌ عزیز که به شوهرت می‌گویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت می‌خواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. این‌جا جلوی علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آن‌ها همه دارند از شما تشکر می‌کنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۳۴] شوهر تو باید این‌جا بیاید تا امام‌ رضا (علیه‌السلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشه‌هایی می‌آیی؟! مگر شوهر شما می‌خواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او می‌خواهد به بهشت بیاید، می‌خواهد زیر قبه آقا علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. می‌خواهد این‌جا از امام بخواهد که بچه‌هایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفن‌خانه آمده ‌است. چرا بعضی از شما یک حرف‌هایی می‌زنید؟! [۳۵]

إن‌شاءالله امیدوارم خانم‌های عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا می‌روی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم می‌خواهد این جلسه دستتان باشد تا إن‌شاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجل‌الله‌فرجه) بدهید. [۳۶]


یا علی

ارجاعات


کتابها

تمام کتابها


سخنرانی‌ها

تمام سخنرانی‌ها

  1. شب اربعین ۸۱
  2. عاشورا ۹۱
  3. اربعین 80 و مشهد 81؛ درخواست از امام‌رضا
  4. عصاره عاشورا 82 و اربعین 80
  5. اربعین 91 و اربعین 81 و اربعین 78 و ارزش نماز 76
  6. اربعین 91 و عاشورای 87 و اربعین 78
  7. عصاره عاشورا 82 و اربعین 87 و اربعین 91
  8. (سوره النساء، آیه ۴۵)
  9. اربعین 91 و اربعین 81 و عصاره عاشورا 82
  10. نبوّت باید در اختیار ولایت باشد (شناخت نبوّت با ولایت) ۸۴
  11. سخنرانی درخواست از امام‌رضا (دقیقه 38) عصاره عاشورا (دقیقه 9) ولایت و خباثت (دقیقه 48) عصاره عاشورا (دقیقه 8)
  12. درخواست از امام‌رضا 81
  13. ولایت و خباثت 76 و عصاره عاشورا 82 و لا اله الا الله 73
  14. ارتباط، عاشورا 88
  15. اربعین 81 و 85
  16. (سوره الكهف، آیه ۹)
  17. عصاره عاشورا 82 و امام‌حسین؛ شناخت ولایت و روضه امام‌حسین 94 و اربعین 78 و اربعین 85 و اربعین 90؛ عبادتهای خیالی و اربعین 83 و اربعین 81
  18. تکذیب اهل تسنّن ۸۴
  19. اصول‌دین و سلامت‌ولایت 78 و عصاره عاشورا 82 و عید مبعث 81 و عاشورای 84 و عصاره زیارت 77 و اربعین 81 و عاشورای 77
  20. شب‌قدر 76 و اربعین 81 و عاشورای 94 و مشهد 93؛ وداع امام‌حسین و عاشورای 77
  21. عاشورا 91
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱
  23. مقدسی (خدشه‌های تفکر 80
  24. (سوره الأنفال، آیه 28)
  25. ولایت قدر است 82
  26. حج ابراهیمی ۷۸
  27. شب‌های رمضان ۸۸
  28. پرچم امر و پرچم من 78
  29. علی علی 84
  30. مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
  31. مشهد ۹۲؛ جامعه
  32. گذشت خانم‌ها؛ مشهد 84
  33. مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
  34. شناخت امام 88
  35. شناخت الست 87
  36. تذکر جلسه 83
حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه