صفحهٔ اصلی

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً احد است، حضرت زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است

فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت

فرمایش منتخب: مباهله

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

عزیزان من! خدا می‌گوید: «اُدعونی أستجِب لکم»[۱]: از من بخواهید تا جواب‌تان را بدهم. بیایید با من حرف بزنید و ارتباط برقرار کنید! بیایید با من بیتوته کنید و از من ولایت بخواهید! آن‌وقت دائم در حضور هستید. شما باید از کانال ولایت درِ خانه‌ خدا بروید. «أنا مدینةُ‌العلم و علیٌ بابها» درِ خانه‌ خدا، علی (علیه‌السلام) است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید از کانال علی (علیه‌السلام) بیایید! هر کسی از کانال علی (علیه‌السلام) وارد شود، ائمه (علیهم‌السلام) برایش دعا می‌کنند و خدا به او می‌دهد. بیتوته از کانال ائمه (علیهم‌السلام)، نتیجه‌اش نجوا می‌شود. عباس عموی پیامبر از کانال علی (علیه‌السلام) نرفت که حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) قبولش نکرد؛ چون با عمر و ابابکر ارتباط داشت. معاویه به او پول داد و گفت قرآن بخوان؛ اما تفسیر نکن! او هم به حرفش رفت. حالا هم امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) به شما می‌گوید بروید و شما را قبول نمی‌کند؛ چون مطیع مادرش حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) نیستید. شما از کانال علی (علیه‌السلام) نرفته‌اید. از کانال خلق می‌روید و با خلق ارتباط دارید که حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) قبول‌تان نمی‌کند.

شما مثلاً درِ خانه‌ای را می‌زنید، یک‌ بار یا دو بار، دفعه سوم آن خانواده به صاحب‌ خانه می‌گوید برو ببین چه‌کارت دارد؟! جوابش را بده! حالا وقتی شما درِ خانه‌ خدا را می‌زنید! امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام)، زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) و امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گویند: خدا! جوابش را بده! ائمه‌ طاهرین (علیهم‌السلام) نور خدا هستند، واسطه بین خدا و خلق هستند. برای آن‌ شخص دعا می‌کنند، خدا هم سفارش آن‌ها را ردّ نمی‌کند. وقتی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دعا می‌کند، حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) سفارش می‌کند که خدایا! او را بیامرز! خدا هم او را می‌پذیرد. چگونه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) و امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گویند خدا! جوابش را بده؟ خدا خودش این‌ها را اختیاردار تمام خلقت قرار داده‌ است.

رفقای‌ عزیز! ما باید واسطه داشته‌ باشیم، خدا واسطه را قبول می‌کند نه من و شما را! هر کجا بخواهید بروید باید واسطه ببرید. خدا بی‌واسطه کسی را قبول نمی‌کند؛ تاحتّی انبیاء را هم نمی‌پذیرد. ما باید خدا را درست‌کُن بدانیم؛ اما واسطه‌ آوردن به‌ غیر از خود درست‌ کردن است؛ واسطه، چهارده‌ معصوم (علیهم‌السلام) هستند؛ چون‌که این‌ها خواست خدا هستند. باید خواست خدا را واسطه بُرد، نه خلق را. اگر کسی بی‌واسطه ولایت درِ خانه‌ خدا را بزند، منیّت خود را برده‌ است؛ خدا می‌گوید گم‌شو! تو نباید من خود را ببری، باید علی (علیه‌السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) و حسن (علیه‌السلام) و حسین (علیه‌السلام) و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را ببری.

وقتی آدم ترک‌ اولی کرد و از آن درخت خورد، از بهشت رانده شد. چهل‌ سال گریه کرد. خدا گفت: یا آدم! به آسمان توجّه کن! توجّه کرد، دید نورهایی متعدّد و نوری است که خیلی روشن و منوّر است. گفت: خدایا! این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و علی (علیه‌السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) و حسن (علیه‌السلام) و حسین (علیه‌السلام) است. مرا به این پنج‌ تن قسم بده تا توبه‌ات پذیرفته‌ شود. آدم خدا را به پنج‌ تن قسم داد. تا به اسم امام‌ حسین (علیه‌السلام) رسید، دلش شکست؛ آن‌وقت خدا روضه خواند؛ گفت: یا آدم! این حسین (علیه‌السلام) است که او را در صحرای‌ کربلا می‌کُشند و بدنش از تشنگی تَرَک‌ تَرَک می‌شود. آدم لکّه‌ اشکی برای امام‌ حسین (علیه‌السلام) ریخت که خدا توبه‌اش را پذیرفت.

یا یونس که یک‌ لحظه در قبولی امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کندی کرد و گفت چیزی که ندیده‌ام چطور قبول کنم؟! خدا به حوت گفت او را ببلع؛ اما هضمش نکن! حوت هم او را در دریاها گرداند. یونس دید تمام موجودات دریا علی (علیه‌السلام) می‌گویند. او هم به راهنمایی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) این‌قدر این ذکر را گفت! [«یا لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کنت من الظّالمین»[۲]: یعنی خدایا! من ظالمم که درباره ولایت قدری تزلزل داشتم؛] تا این‌که نجات پیدا کرد. حوت می‌گوید اگر یونس این ذکر را نگفته‌ بود، او را تا قیامت می‌گرداندم.

یا وقتی موسی عصایش را به زمین انداخت و اژدها شد؛ ترسید که آن‌را بردارد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به او گفت بردار! یا وقتی فرعون می‌خواست موسی را بکُشد، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را با یک هیبتی دید که خودِ فرعون گفت من ترسیدم! پس نجات‌ دهنده کلّ خلقت، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) است.

یک‌ شب دیدم بدنم می‌لرزد، به اتاق بالا رفتم، آن‌جا چشم حقیقت‌بین‌ام باز شد و دیدم همه‌ جا بیابان شد، فقط خانه ما بود. یک‌ دفعه عیسی روی زمین آمد و جبرئیل هم با بال و پرش او را حمایل کرد و به آسمان رفتند. وقتی در جوّ آسمان رفتند، نتوانستند بالاتر بروند. همه‌ جا تاریک بود. عیسی گفت: خدایا! ما را از این تاریکی نجات بده! خدا گفت: یا عیسی! مرا به پنج‌ تن قسم بده! عیسی گفت: خدایا! به‌ حق محمّد بن‌ عبدالله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ما را نجات بده! روشن نشد، والله، روشن نشد، به علی قسم، روشن نشد. یک‌ دفعه گفت: خدایا! به حقّ وصیّ پیامبر، علی‌بن‌ابی‌طالب، ما را از این تاریکی نجات بده! یک‌ دفعه آسمان روشن شد. خدا ندا داد، صدای خدا از تمام این عالم می‌آمد، یک‌ جا نبود! یا عیسی! به عزّت و جلالم قسم، تمام نور زمین‌ها و آسمان‌ها به‌ واسطه علی (علیه‌السلام) است. نوری در خلقت به جز نور ولایت نیست، این‌ها همه روشنایی است.

وقتی یوسف پیراهنش را در جُوال [کیسه] برادرانش گذاشت و آن‌ها به سمت کنعان به راه افتادند، چندین‌ فرسخ راه که مانده‌ بود تا به کنعان برسند، یعقوب گفت: بوی یوسف می‌آید! اگر این بو، بوی نبوّت باشد، چرا بقیّه پسرانش که پیامبرزاده بودند، این‌طور نبودند؟! این بو، بوی ولایت است. وقتی پیراهن را روی سر یعقوب انداختند، چشمانش باز شد. چه‌ کسی او را شفا داد؟ ولایت. یوسف از کجا به این‌جا رسید؟ از ترک‌ گناه. شما هم گناه را ترک کنید، تا ولایت به شما پاسخ بدهد. ولایت چنان در قلب نفوذ دارد که شفادهنده قلب است؛ پس خدا هیچ‌ کسی را نمی‌پذیرد مگر به‌ واسطه ولایت.

ابراهیم می‌خواست پسرش اسماعیل را در راه خدا قربانی کند، کارد نبرید؛ هر کاری کرد نشد. به سنگ زد، دو نیم شد. گفت: آخر چرا نمی‌بُری؟! کارد به زبان آمد و گفت: تو می‌گویی بِبُر؛ اما خالق می‌گوید نَبُر! ابراهیم قدری خجل شد، گفت: اگر پسرم را می‌کُشتم بهتر بود. حالا ابراهیم آن معرفتی که باید به خدا داشته‌ باشد را ندارد! به خدا می‌گوید این‌ کار بهتر است، مگر خدا نمی‌داند چه‌ چیزی بهتر است که داری به خدا می‌گویی؟! آیا تو از خدا بهتر می‌فهمی؟! خدا گفت: یا ابراهیم! قربانی مال حسین (علیه‌السلام) است. مگر شهید دادن شوخی است؟! [چرا خدا این‌ کار را می‌کند؟ چون می‌داند که ابراهیم طاقت ندارد؛ وقتی می‌خواست اسماعیل را قربانی کند، یک‌ قدری گلویش خراشیده شده، هاجر دارد خودش را می‌کُشد! مگر هاجر حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) است؟! هاجر باید خاک کف پای زینب (علیهاالسلام) را ببوسد. اصلاً خلق که نمی‌تواند شهید بدهد و دیگر این‌که اگر این‌کار صورت می‌گرفت، هر کسی‌که می‌خواست به حجّ برود، باید بچّه‌اش را قربانی می‌کرد؛ آن‌وقت هیچ‌ کسی به مکّه نمی‌رفت.] ابراهیم گفت: خدایا! حسین (علیه‌السلام) کیست؟ خدا اسماء پنج‌ تن را برایش گفت. تا به اسم امام‌ حسین (علیه‌السلام) رسید، ابراهیم لکّه‌ اشکی ریخت، خدا گفت: حالا این ذبح‌ العظیم شد. یا ابراهیم! به عزّت و جلالم قسم! این لکّه‌ اشکی که برای امام‌ حسین (علیه‌السلام) ریختی، بهتر بود تا این‌که بچّه‌ات را قربانی می‌کردی.

مگر در تمام این خلقت از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مهمّ‌تر هست؟! می‌فرماید که اشرف‌ مخلوقات است؛ یعنی آنچه را که مخلوق است، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اشرفِ آن‌هاست. روایت داریم که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مریض شد، پیش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مستجاب‌ الدّعوه است، مگر نمی‌توانست دعا کند و بگوید خدایا! علی (علیه‌السلام) را شفا بده؟! اما گفت: خدایا! به‌ حقّ علی، امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را خوب کن! چرا؟ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: یا علی! در تمام ممکنات خدا نگاه کردم، دیدم خدا از تو بهتر و عزیزتر ندارد، خدا را به خودِ تو قسم دادم؛ ولایت یعنی این.

در قضیه مباهله با سران مسیحی نجران، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام)، امام‌ حسن (علیه‌السلام) و امام‌ حسین (علیه‌السلام) را با خودش واسطه بُرد تا دعا کند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) وسیله بُرد، وسیله ولایت است نه نبوّت؛ البتّه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم نبیّ و هم ولیّ است؛ اما باید خدا را اطاعت کند. می‌فهمد که خدا وسیله می‌خواهد؛ به‌ خاطر همین علی (علیه‌السلام) را با خودش می‌بَرَد. رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) دارد واسطه‌ بردن را به ما یاد می‌دهد. رئیس مسیحیان نجران خیلی هوشیار بود، به افرادش گفته‌ بود که اگر محمّد به تنهایی آمد، معلوم می‌شود که «من» دارد و به خدا وصل نیست؛ پس با او مباهله می‌کنیم، یعنی نفرین می‌کنیم که هر کسی‌که بر حقّ نیست خدا او را نابود کند؛ اما اگر واسطه آورد، معلوم است که به خدا وصل است و منیّت ندارد؛ پس نباید با او مباهله کرد. وقتی آن بزرگ نجران آن‌ها را دید، گفت: والله، اگر محمّد لب بگشاید و این‌ها دست به سوی آسمان بلند کنند، تمام ما نابود می‌شویم؛ پس مباهله نمی‌کنیم و جزیه می‌دهیم؛ تا مسیحیّت باقی بماند و ما به ریاست‌مان ادامه دهیم.

این‌قدر ولایت به فضّه کرامت داده که اگر کسی خدا را به او قسم بدهد، حاجتش برآورده می‌شود. دخترش داشت به مکّه می‌رفت، شترش از اول خیلی جالب نبود. سوارش شد و راه افتاد. وسط راه پای شتر شکست، زانو زد و ایستاد. قافله هم رفت و معطّل او نشد. دختر فضّه دستانش را بلند کرد و گفت: خدایا! مادرم خدمت‌کار حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) بوده، مرا هم دوست داشته؛ یعنی من، «إنّه لیس من أهلک»[۳] نیستم، اهلیّت دارم. اهلیّت‌ داشتن؛ یعنی دین‌ داشتن. خدا به نوح گفت: ای نوح! پسرت اهل تو نیست؛ اگر او را بخواهی، جزء ظالمین هستی. دختر فضّه گفت: خدایا! وسیله‌ای برایم بفرست؛ تا مرا به مقصدم برساند. فوراً خدا شتری فرستاد، او را سوار کرد و در مسجدالحرام گذاشت.

قافله رفت، بار من افتاده‌ استبار من، بار کن ای ربّ جلیل به حقّ امیرالمؤمنین
من هستم صغیر و هستم یتیمبِارِ من بار کن به‌ حقّ امیرالمؤمنین

ما باید در مقابل خدا حساب کنیم که بارِ ما افتاده، او باید بارمان را بار کند؛ اما در مقابل ولایت، صغیر و یتیم باشیم؛ آن‌وقت دست‌مان را می‌گیرد.

شخصی با ما رفیق بود که همسرش به‌ خاطر انفجار زودپز، مژه‌ها و ابروها و قسمتی از صورتش سوخته‌ بود. دکتر گفته‌ بود که باید با عمل جراحی گوشت پایش را به صورتش پیوند بزنیم، آن‌ زن به شوهرش گفت: در این چند سال که همسر تو هستم، آیا از تو خواهشی کرده‌ام؟! الآن از تو خواهش می‌کنم که پیش حاج‌ حسین بروی که به‌ من دعا کند. وقتی این حرف را به‌ من زد، خیلی ناراحت شدم که این زن ناموس اوست. شب به خدا گفتم: خدایا! من نه این زن را می‌شناسم و نه قوم و خویش‌مان است، توسّلی به حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) و حضرت‌ زینب (علیهاالسلام) پیدا کردم. چندین‌ بار گفتم: زهراجان! به‌ حقّ زینب دخترت، زینب‌جان! به‌ حقّ مادرت‌ زهرا (علیهاالسلام)، این خانم را شفا بدهید. روضه‌ای خواندم و اشکی ریختم. فردای آن‌ روز آن‌ شخص آمد و گفت: حاج‌ حسین! زنم خوب شد! پرسیدم: چطور شد؟! گفت: دیشب خیلی صورتش می‌سوخت، هر دو گریه می‌کردیم، تا این‌که خوابش برد. من هم به اتاق دیگری رفتم و خوابیدم. نصف‌ شب مرا بیدار کرد و گفت: ببین من خوب شدم. نگاهی کردم و دیدم ابروها و مژه‌هایش درآمده و صورتش هم خوب شده‌ است. گفت: دیدم درِ خانه باز شد و دو خانم مجلّله آمدند، یکی حضرت‌ زهراست و دیگری حضرت‌ زینب (علیهاالسلام). گفتند: خانم! چطور شدی؟! قضایا را گفتم. گفتند: به حاج‌ حسین گفتی دعا کند؟! گفتم: بله. گفتند: بگو بیاید. من یک‌ دفعه دیدم که حاج‌ حسین عقب اتاق است. به او گفتند: همین‌طور که دعا کردی، دعا کن! ایشان گفت: زهراجان! به حقّ زینب دخترت، زینب‌جان! به‌ حقّ مادرت‌ زهرا (علیهاالسلام)، این خانم را شفا بدهید! این‌ها گفتند: الهی‌آمین و صورت من خوب شد.

من هر وقت می‌خواهم دعا کنم، یک شریک می‌گیرم و دعا می‌کنم، آن شریک خیلی قوی است؛ می‌گویم: یا زهرا! یا حسین! یا زینب! آدم باید در دعا یک شریک بگیرد و دعا کند؛ آخر او دعا را مستجاب می‌کند. دستت را بالا کن! توی مُشتت می‌گذارد؛ اگر بخواهی هدایتت می‌کند. ضمن دعا نباید تدبیر خود را مؤثّر بدانید. موسی از جایی عبور می‌کرد. شخصی را دید که خدا خدا می‌کرد و در خاک می‌غلطید و گریه می‌کرد. به خدا عرض کرد که خدایا! اگر این بنده من بود، درخواستش را اجابت می‌کردم. خدا فرمود: به عزّت و جلالم! حاجتش را برآورده نمی‌کنم. او گریه‌اش را این‌جا آورده، ولی نظرش جای دیگر است.

مثالی برای شما بزنم: فرض کنید که مقروض هستید و از خدا درخواست می‌کنید که خدایا! قرضم را جور کن! گریه هم می‌کنید؛ اما در همان‌ حال پیش خودتان می‌گویید که اگر جور نشد، از فلانی و فلانی می‌گیرم. خودتان دارید درست می‌کنید. خدا هم می‌گوید تو که خودت می‌خواهی درست‌ کنی، چرا به‌ من می‌گویی؟! حالا دعا که می‌کنید، باید بدانید که بالاتر از اجابت این‌ است که اگر دعایتان اجابت نشد، خوشحال‌تر شوید. چرا؟ ما باید امام را مطلق بدانیم، همین‌طور بدانیم که ما ظاهر را می‌بینیم و امام باطن را؛ پس اگر اجابت نشد، بدانیم که درخواست‌مان به صلاح نبوده و این اعظم از اجابت است.

شما اگر خودتان را مطلق ندانید و امام را مطلق بدانید، از اجابت‌ نشدن دعا، نه این‌که ناراحت نمی‌شوید، خوشحال هم می‌شوید. باید بدانیم که ولایت پدرِ ماست، ما را دوست دارد و آبروی ما را می‌خواهد. این حرف «رضاً برضاءک، تسلیماً بأمرک، یا معبود سماء.» در برابر خدا و امام است؛ البتّه ما از این حرف‌ها فقط خوش‌مان می‌آید، در عمل کُمیت‌مان لنگ است! مثل حکایت آن شخصی که هر چه حاجتش را از امام‌ رضا (علیه‌السلام) خواست، اجابت نشد. به شیخ‌ بهایی رجوع کرد و اجابت شد؛ اما باعث شد که آبرویش برود. به شیخ اعتراض کرد. او هم در پاسخ همین را گفت که امام‌ رضا (علیه‌السلام) می‌دانست که آبرویت می‌رود؛ اما من نمی‌دانستم؛ واسطه شدم و ایشان هم اجابت کرد.

عدّه‌ای از محقّقان زاهدان که مرا می‌شناختند و گاهی درِ مغازه‌ام می‌آمدند و سؤالاتی داشتند، نزد یکی از اساتید دانشگاه راجع‌ به واسطه‌ بردن ائمه (علیه‌السلام) صحبت کرده‌ بودند، او هم گفته‌ بود که چه‌ کسی این حرف را به شما زده؟! این‌ چه حرفی است که می‌زنید؟ آن‌ها هم آدرس مغازه‌ام را به او داده‌ بودند. یک‌ روز دیدم که یک‌ نفر با یک ماشین مدرن به درِ مغازه‌ام آمد، مثل یک عقاب با یک اعتماد به نفس و تکبّر و غیظی وارد شد، انگار می‌خواست مرا به‌ خاطر این حرف پاره‌ پاره کند! به‌ من گفت: حاج‌ حسین نجّار تویی؟! تو این حرف را گفته‌ای که ما باید ائمه (علیه‌السلام) را واسطه ببریم؟! به او گفتم: بیا بنشین تا با هم قدری صحبت کنیم! ایستاده که نمی‌شود حرف زد. نشست، به او گفتم: حرفت را بزن! گفت: شما گفته‌ای که ائمه (علیه‌السلام) واسطه‌اند؟! ما نیازی به‌ واسطه نداریم، نماز می‌خوانیم و با خدا حرف می‌زنیم. مگر قرآن نمی‌گوید «هُدیً للنّاس»[۴]؟! قرآن برای هدایت مردم آمده‌ است، برای چه واسطه درِ خانه‌ خدا ببریم؟! این‌ چه حرفی است که تو می‌زنی؟! همین‌طور که داشت با هیجان دلایلش را می‌آورد، مرتّب می‌گفتم: زهراجان! کمکم کن! زهراجان! کمکم کن! اگر من جواب این‌ را ندهم، به زاهدان می‌رود و آن عدّه را هم گمراه می‌کند. خوب حرف‌هایش را که زد، به‌ من عنایت شد، گفتم: آیا تو تا به حال گناه کرده‌ای؟ گفت: آره! کیست که گناه نکرده‌ باشد؟! گفتم: پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گناه کرده؟ گفت: نه! پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) معصوم است. گفتم قبول داری معصوم است؟! قبول داری قرآن به او نازل‌ شده و اشرف‌ مخلوقات است؟! گفت: بله! تا می‌توانستم از مقام و عظمت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) برایش گفتم و از او اقرار گرفتم، او هم با شنیدن این توصیفات همین‌طور براق‌تر می‌شد. گفتم: رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) که گناه نکرده، چرا در قضیه مباهله با سران مسیحی نجران واسطه برد؟ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام)، امام‌ حسن (علیه‌السلام) و امام‌ حسین (علیه‌السلام) را با خودش برد؟! وقتی این‌ را گفتم، تمام باد تکبّر و غیظش خوابید، بلند شد، تشکّر کرد، مرا بوسید، سوار ماشینش شد و رفت.

«مَن ذَا الذّی یَشفَعُ إلّا بإذنه»[۵] هیچ شفاعتی پیش خدا بدون ولایت پذیرفته نمی‌شود. هیچ‌ دعایی بدون امضای ولایت مستجاب نیست. هیچ‌ خلقی بدون امضای ولایت رستگار نیست. هیچ جنّ و انسی بدون امضای ولایت اهل‌ نجات نیست. خدا بدون امضای ولایت، هیچ‌ چیزی را، ولو نبوّت را نمی‌پذیرد. [۶]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


اخلاق

خودت را نجات بده! آرام باش![۷]

عزیز من! این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف نزن! یک ‌کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه‌ کار می‌خواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا این‌قدر دست و پا می‌زنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی می‌شود. این ‌کار و این ‌کار و این‌ کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته‌ باشی! کسری‌هایت را درست ‌کن! هستی‌ات را درست ‌کن! کجا این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف می‌زنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک‌ احتمال بده که ملک‌الموت جانت را می‌گیرد، چه ‌کار می‌کنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ این‌جا را که گذاشتی، این‌جا که گذاشتی، چه‌ کار می‌کنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه ‌داری، زندگی داری، امورت دارد می‌گذرد. [۸]

«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۹] خدا می‌گوید، قرآن می‌گوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. می‌داند تو این‌قدر علاقه به بچه‌ات داری، می‌داند این‌قدر علاقه به‌ دنیا داری؛ حالا اعلام می‌کند که فتنه است. تمام این حرف‌هایی که می‌زنم، برای مال حرام می‌زنم. آقاجان من! که توی اداره‌ای و رشوه گرفته‌ای، می‌دانی چه ‌کار کردی با نمازت، با روزه‌ات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۱۰]

در حِجر حضرت‌ اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاک‌سازی کن، آن‌چه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این ‌را به شما بگویم، من خیال می‌کنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.

گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمی‌خواهم، من تو را می‌خواهم، امرت را می‌خواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن‌ است این‌جوری باشد، صالحش کن! من می‌خواهم یک عمری با بچه‌هایم بسازم، این‌ها را سالم کن! این‌ها را با ولایت کن! آن‌جا می‌روید، سلیقه داشته ‌باشید؛ خودش ایجاد می‌کند. گفتم این دوازده ‌امام، چهارده ‌معصوم (علیه‌السلام) و آن‌ها که دنبال این‌ها می‌آیند، اگر اولادم دنبال این‌ها نمی‌آید بیرونش کن! من همین‌جور هم هستم، یک کسی‌که اسمش را اصلاً بلد نیستم، یک‌وقت می‌بینی این‌قدر دوستش دارم. گفتم اگر به ‌غیر این است از من دور کن! این‌جا می‌آیند، یک ‌سال، دو سال هستند، می‌روند؛ من دلم می‌سوزد، می‌گویم آن ‌که من گفتم، این‌ نیست.

عزیز من! آن‌جا کارسازی کنید، آن‌جا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمی‌گویم مال دنیا نخواهید. می‌گویم: خدایا! به ‌قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۱۱]

اگر من بچه‌ام را می‌خواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا می‌داند، یکی‌شان یک‌وقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر می‌خواهی. گفتم: به ‌دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را می‌خواهم. من اصلاً اولادی هم حالی‌ام نیست. اصلاً اولادی هم حالی‌ام نیست که این اولاد من است. هر که می‌خواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته ‌باشم. [۱۲]

من آن‌جا بالای سرِ امام‌ حسین (علیه‌السلام) رفتم، گفتم: خدایا! به‌ حق حسین، به‌ حق آن راهی که امام‌ حسین (علیه‌السلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهم‌تر است. امام‌ حسین (علیه‌السلام) امر تو را اطاعت می‌کند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به‌ حق صاحب این قبر، آن‌هایی که دنبال این نمی‌آیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمی‌خواهم، من تو را می‌خواهم، امر تو را می‌خواهم؛ آن‌ها که دنبال تو می‌آیند، آن‌ها که امر تو را اطاعت می‌کنند، من آن‌ها را می‌خواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۱۳]


فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


بیتوته و نجوا با ولایت

نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۷]

بیایید با علی (علیه‌السلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا می‌کنی؟ امر آن‌ را اطاعت ‌کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیه‌السلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا می‌زنی، اگر علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی ‌بن ‌موسی ‌الرضا (علیه‌السلام)، دوازده‌ امام (علیهم‌السلام) در اختیار خدا هستند؛ این‌جور باید بگویی: «السلام علیک یا علی ‌بن ‌موسی‌ الرضا»، چه می‌گویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا می‌شوی.

جوانان‌ عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل می‌شوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال می‌شوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمی‌تواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا می‌شود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس می‌شوی، فوراً عظمت خدا را ببین. می‌گوید: من فلان کار را کردم، نمی‌دانم خدا مرا می‌آمرزد یا نه؟! خدا همه ‌چیز به تو داده به ‌غیر عقل! چرا تو را نمی‌آمرزد؟ چرا دارد به تو می‌گوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک ‌کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما می‌گویم؟

خدا شاه‌آبادی را تأیید کند، می‌گفت: ما چندین ‌سال پیش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیه‌السلام) بودیم؛ اما علی (علیه‌السلام) را نمی‌شناختیم، علی (علیه‌السلام) را خلق حساب می‌کردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علی‌شناس شدیم. حالا یک علی (علیه‌السلام) که می‌گویی، خدا ملَک برای تو خلق می‌کند، «أستغفر الله» می‌گوید.

تو کنار قبر علی (علیه‌السلام)، علی (علیه‌السلام) را نشناسی، چه فایده‌ای دارد؟ مگر هفده، هجده ‌سال پیش چهار امام نبودند و اهل‌ آتش شدند؟ ما باید این‌ها را بشناسیم. عقیده من این‌ است که شناسایی این‌ها باید با ادب بگویی علی! وقتی می‌خواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آن‌قدر علی (علیه‌السلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار می‌گذارد! می‌گوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیه‌السلام) را دوست نداشته‌ باشی، تو را کنار می‌گذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟

خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیه‌السلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را می‌سوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا می‌دانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیه‌السلام) را بپذیری، خدا هم تو را می‌پذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک ‌دفعه گفتم، حالا روی مناسبت می‌گویم:) گناه کبیره، گناه بی‌ولایتی است.

عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، این‌قدر خودت را اذیت نکن! خسته‌ای بگیر بخواب! من که می‌بینی نماز شب می‌خوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری می‌گویی؟ کجایی؟

چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن این‌جا که هستی به‌ فکر مستضعف هستی، به‌ فکر مردم هستی، به ‌فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی می‌رسد که خودش ریسمان حبل‌المتین می‌شود، (امروز دارم یک حرف‌های بالا برای شما می‌زنم، ثابت هم می‌کنم) چرا؟ می‌گوید: ریسمان حبل‌المتین؛ یعنی به دوازده‌ امام، چهارده ‌معصوم (علیهم‌السلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده ‌امام، چهارده‌ معصوم (علیهم‌السلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن ‌نیست؟ آن‌وقت صادراتت هم امر آن‌ها می‌شود؛ پس تو خودت ریسمان می‌شوی. توجه کنید من امروز دارم چه می‌گویم؟

خیلی نمی‌خواهد این‌طرف و آن‌طرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید این‌جا؟ چرا می‌گفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف می‌کردم از این حرف‌ها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ای‌خدا، این‌ها محض تو و محض علی ‌بن‌ موسی‌ الرضا (علیهماالسلام) می‌آیند، یک ‌چیز هم به‌ من بده، این‌ها محض من هم دارند می‌آیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرف‌ها دارند می‌آیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه می‌گویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکه‌ای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امام‌حسین (علیه‌السلام) هستی.

چرا قدردانی نمی‌کنی؟ چرا شکرانه نمی‌کنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه ‌خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمی‌خواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا می‌گوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیه‌السلام) باشی، کمال تو این‌ است که اتصال به علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.

بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط‌ شده را یاری کنی، بیایی سیلی ‌خورده را یاری کنی. یاری این‌ است که ما همسر عزیزش را به ولیّ ‌الله‌ الأعظم قبول کنیم. آن جسارت‌ها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغ‌ها پاره شده ‌است. ولایت این‌طوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن ‌کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه می‌کنید من چه می‌گویم؟ [۱۴]


یا علی

ارجاعات


سخنی با خانمها

مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۱۵]

آن خانمی که به شوهرش می‌گوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی‌ زن است؛ می‌خواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن‌ زن را فراموش نمی‌کند. این زن در ثوابی که شما می‌برید شریک است، چون‌که به این امر راضی است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش می‌گوید: نرو! این خوشی را بهتر می‌خواهد تا این‌که شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانم‌هاست که اگر امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) هم بیاید، به شوهرش می‌گوید نرو! آن خانمی هم که می‌گوید: برو! از آن‌هاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) قرار دهد. [۱۶]

خانم‌های عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام‌ رضا (علیه‌السلام)، امیدوارم در پناه امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای ‌عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چون‌که زن می‌تواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إن‌شاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام‌ صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز می‌دهد، دوستانش را از صحنه‌ محشر جمع می‌کند، پیش خودش می‌آورد.

امیدوارم خانم‌هایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آن‌ها باشند که زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.

امیدوارم این‌ها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آن‌ها رضایت کامل داشته باشد. [۱۷]

امیدوارم خانمی که می‌گوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.

آن‌ها هم که می‌گویند: نیا! إن‌شاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد می‌آید؟! در مجلس ولایت می‌آید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او می‌آید دعا می‌کند، دعایش مستجاب می‌شود، خودت، بچه‌هایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! این‌جا نیاید؟! [۱۸]

خانم‌ عزیز که به شوهرت می‌گویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت می‌خواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. این‌جا جلوی علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آن‌ها همه دارند از شما تشکر می‌کنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۱۹] شوهر تو باید این‌جا بیاید تا امام‌ رضا (علیه‌السلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشه‌هایی می‌آیی؟! مگر شوهر شما می‌خواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او می‌خواهد به بهشت بیاید، می‌خواهد زیر قبه آقا علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. می‌خواهد این‌جا از امام بخواهد که بچه‌هایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفن‌خانه آمده ‌است. چرا بعضی از شما یک حرف‌هایی می‌زنید؟! [۲۰]

إن‌شاءالله امیدوارم خانم‌های عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا می‌روی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم می‌خواهد این جلسه دستتان باشد تا إن‌شاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجل‌الله‌فرجه) بدهید. [۲۱]


یا علی

ارجاعات


کتابها

تمام کتابها


سخنرانی‌ها

تمام سخنرانی‌ها

  1. (سوره غافر، آیه ۶۰)
  2. (سوره الأنبیاء، آیه ۸۷)
  3. (سوره هود، آیه ۴۶)
  4. (سوره البقرة، آیه ۱۸۵)
  5. (سوره البقرة، آیه ۲۵۵)
  6. کتاب جامع ولایت و گنجینه و حضرت‌زهرا و افشای ولایت و نجوا و حر و افشای احکام و روح، ولایت است
    و سخنرانی بوی ولایت و امام‌زمان؛ ذکر الله و ارتباط خلقت با امام‌حسین
  7. ۷٫۰ ۷٫۱
  8. مقدسی (خدشه‌های تفکر 80
  9. (سوره الأنفال، آیه 28)
  10. ولایت قدر است 82
  11. حج ابراهیمی ۷۸
  12. شب‌های رمضان ۸۸
  13. پرچم امر و پرچم من 78
  14. علی علی 84
  15. مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
  16. مشهد ۹۲؛ جامعه
  17. گذشت خانم‌ها؛ مشهد 84
  18. مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
  19. شناخت امام 88
  20. شناخت الست 87
  21. تذکر جلسه 83
حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه