صفحهٔ اصلی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
{{فرمایش منتخب|عنوان=زهیر|فهرست=|بخش=دارد}} | {{فرمایش منتخب|عنوان=زهیر|فهرست=|بخش=دارد}} | ||
| + | |||
| + | |||
| + | {{فرمایش منتخب|عنوان=ورود امام رضا به نیشابور|فهرست=|بخش=دارد}} | ||
| + | |||
نسخهٔ ۳۰ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۲۴
فرمایش منتخب: عبدالله بن حسن
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
میخواهم یک اشارهای هم راجع به عبدالله بکنم، وقتی آقا امام حسین (علیهالسلام) درِ خیمه آمد؛ تا وداع کند، خیلی سفارش عبدالله را به زینب (علیهاالسلام) کرد، گفت: خواهرم زینب! برادرم، قاسم و عبدالله را به من سپرد. قاسم که شهید شد، این یادگار برادرم، عبدالله را نگذار در بین لشکر بیاید. حضرت زینب (علیهاالسلام) تمام توجّهش به عبدالله بود. حالا که امام «هل مِن ناصر» گفت، عبدالله از خیمه بیرون آمد، همینطور حضرت زینب (علیهاالسلام) اینطرف میزد، نتوانست جلویش را بگیرد.
وقتی عبدالله در بغل عمویش امام حسین (علیهالسلام) رفت، دید ظالمی شمشیر بلند کرده و میخواهد به امام بزند، عبدالله دستش را بالا آورد و گفت: به عمویم نزن! آن ظالم شمشیر را پایین آورد، دست عبدالله قطع شد؛ اگر بدانید چه بر سر امام حسین (علیهالسلام) آمد؟! امام از او دفاع کرد.
روایت داریم: امام حسین (علیهالسلام) دو مرتبه حمله کرد. یک موقعیکه به اهل کوفه فرمود: برای چه مرا میکشید؟ گفتند: «بغضأ لِأبیک»، یکی هم اینجا حمله کرد. یک دفعه عبدالله گفت: عموجان! دست بر سرم کِش! شکست استخوانم!
«لا حول و لا قوة الا بالله العلیّ العظیم»
خدایا! ما را حسینی کن!
خدایا! جانمان را، عمرمان را، همه را فدای امر حسین (علیهالسلام) کنیم.
خدایا! این محبّتها را تا آخر برسانیم!
خدایا! این محبّتها را در گوشت و خون ما تسرّی کن! یعنی جریان پیدا کند.
خدایا! تو را به حقّ این خانواده عصمت و طهارت، ما را جزء گریهکنندگان امام حسین (علیهالسلام) قرار بده! [۱]
ارجاعات
فرمایش منتخب: زهیر
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
قضایای زهیر این بود: خیلی با شخصیّت بود، یکی از ممتازان کوفه بود، نوکر و کُلفت داشت، ایشان از مدینه به کوفه میآمد، یک کاری کوفه داشت. امام حسین (علیهالسلام) هم دارد با اهلبیتش میآید. به هوای قافله امام حسین (علیهالسلام) که دزدها به او نزنند، این هم میآمد. یک جا که امام حسین (علیهالسلام) چادر میزد، او هم آنطرفتر چادر میزد. یک وقت امام حسین (علیهالسلام) دنبالش فرستاد، گفت: زهیر! بیا! امام با جاذبه ولایت دید که او عناد ندارد؛ یعنی میخواهد بفهمد؛ (این است که میگویم رفقای عزیز! عناد نداشته باشید. کسانیکه از جلسه ولایت میروند، عناد دارند؛ عناد از کشتن امام حسین (علیهالسلام) بالاتر است. در جلسه ولایت میآید؛ اما حواسش جای دیگر است، این به درد نمیخورد. شما که از جلسه میروید، کجا از اینجا بهتر است؟! اینجا را دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) تأیید کردهاند، به شما گفتهاند دنبال متقی بروید؛ نه اینکه متقی را محکوم کنید! هیچ کدامتان تأییدی نیستید، تأییدی را امام حسین (علیهالسلام) معلوم میکند، میفرماید: متقی وکیل من است.)
زهیر داشت ناهار میخورد، یک دفعه تکان خورد و لرزید. زنش به او استقامت داد، گفت: زهیر! چه شده؟ چیزی نیست، پسر پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) است، دنبالت فرستاده، بلند شو برو! ببین چه میگوید؟ گفت: چشم زن! (اینجور آدم باید به حرف زنش برود؛ نه اینکه هر چه میگوید و خلاف شرع است، آدم به حرفش برود.)
فوراً زهیر گفت چشم! بلند شد و آمد. گفت: پسر پیغمبر! چه میگویی؟ ببین چقدر امام حسین (علیهالسلام) صاف حرف میزند! (عناد با مردم نداشتهباشید! منافقبازی با مردم نکنید!) امام گفت: زهیر! ما داریم به کربلا میرویم، کشته میشویم، تو خیال نکن که به حکم ریاست و حکومت و اینها بیایی، اگر طرفِ ما بیایی، من پسر پیغمبرم، به جدّم میگویم شفاعتت را بکند، قول بهشت به تو میدهم. گفت: به دیده منّت دارم. فوراً حاضر شد. گفت: حسینجان! اجازه بِده من بروم، به زنم بگویم که ایشان یا برگردد یا هر جور دلش میخواهد، بکند.
زهیر پیش زنش آمد و به او گفت: خودت با کلفت و نوکر و همه را برگردان و برو! من میخواهم با امام حسین (علیهالسلام) به کربلا بروم. زنش گفت: من نمیروم. گفت: چرا؟ گفت: زهیر! من تو را حسینی کردم، بیا مرا پیشش بِبَر که مادرش زهرا (علیهاالسلام) از من هم شفاعت کند، من به تو گفتم برو! وقتی پیش امام حسین آمد، امام فرمود که من قول میدهم که مادرم زهرا (علیهاالسلام) شفاعتت را بکند، خودم هم شفاعتت را میکنم؛ زهیر یک قراردادی گذاشت. حالا زهیر آمده، امام زمان خودش را اطاعت کرده است. (همه حرف من سرِ اطاعت است، عبادت ذوق اطاعت است. اگر شما اطاعت کردی، عبادتت فایده دارد.) [۲]
آقا امام حسین (علیهالسلام) زهیر را صدا زد، زهیر لُخت شد، عثمانی بود. زِره و کلاهخود را به زمین ریخت، بلند شد آمد و گفت: چرا پسر پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) را میکُشید؟ این عیسوی مذهبها سُم الاغ عیسی را احترام میکنند. آخر امام حسین (علیهالسلام) میگوید من چه کار کردم؟ حلالی را حرام کردم، حرامی را حلال کردم؟! جرم من چیست؟! شما بیجرم دارید مرا میکُشید. زهیر داد کشید: من عثمانی بودم، چرا حسین (علیهالسلام) را میکُشید؟! پسر پیغمبرتان است! امام حسین (علیهالسلام) صدایش زد و گفت: زهیر! بیا، درِ خزانه معاویه باز شده، اینها مال حرام خوردهاند، حرف حقّ در آنها اثر نمیکند. (من هم میگویم حرام نخورید! چرا میگوید یکی از شما با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان تعجّب میکنند؟! چون همه مردم مال حرام میخورند! من هم میگویم حرام نخورید! چرا میگوید در آخرالزّمان یکنفر از شما با دین از دنیا برود، ملائکه آسمان تعجّب میکنند؟! چون همه مردم مال حرام میخورند! نمیتوانم حرفم را بزنم!) [۳]
فرمایش منتخب: ورود امام رضا به نیشابور
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
عزیزان من! منافق یک فکری خودش دارد، کاری در ظاهر به نام اسلام و دین میکند؛ اما مقصد دیگری دارد و میخواهد آن را عملی کند؛ این است که میگویم دنبال خلق و بدعتگذار نروید! هارون، امام موسی کاظم (علیهالسلام) را شهید کرد؛ حالا که پسرش مأمون به خلافت رسید، دید مردم دارند پنهانی به پدرش بد میگویند و او را لعنت میکنند؛ میخواست به ملّت بگوید که من این کاره نیستم؛ درست است که پدرم این کار را کرد؛ اما من مثل او نیستم؛ برای اینکه مردم او را بخواهند.
چهار نفر را دنبال امام رضا (علیهالسلام) فرستاد و به آنها گفت: علیبنموسی الرّضا (علیهماالسلام) را با احترام بیاورید! شترش هر کجا خواست بایستد و علف بخورد! هر وقت خواست حرکت کند، اجازه دهید! مبادا یک تازیانه به شترش بزنید! شما در اختیار امام باشید، نه او در اختیار شما! احترامی میکند که ظاهرش اسلام و ولایت است؛ اما در باطن منافق است.
شهر به شهر آمدند، امام را احترام کردند، تا به نیشابور رسیدند. مردم هم خیلی استقبال کردند؛ خانههایشان را مرتّب کردند، خدمت امام آمدند و او را دعوت کردند. مأمون از استقبال مردم ترسید؛ کلاً بنیعبّاس از ائمه (علیهمالسلام) خیلی میترسیدند، منصور هم کسی را درِ خانه امام صادق (علیهالسلام) گذاشت، که حتّی یک نفر هم نرود از امام سؤال کند و امام حرف بزند. امام صادق (علیهالسلام) فرمود: بنیعبّاس بیشتر از بنیامیّه، ما را اذیّت کردند؛ چونکه بنیعبّاس، اکثرِ ما را کشتند و منافق بودند.
حالا در نیشابور اعیان و اشراف میخواهند اسم در کنند که حضرت، خانه ما آمده؛ همه به امام میگویند: خانه ما بیا! امام فرمود: هر کجا شترم برود؛ چون امام خانه هر کسی برود، بقیّه میگویند که چرا خانه ما نیامدی؟! اصلاً یک انفجاری ایجاد میشود. اینجاست که دوباره مردم سقوط کردند. بعضی از منافقها گفتند: ببین امام هم اختیارش را به شترش داده است! نمیفهمند! آخر ما ولایت را نمیفهمیم. ما باید فقط تسلیم باشیم، به چون و چرای ولایت و امام کار نداشته باشیم. اینجا اینطور شده، آنجا آنطور شده؛ تو روی بیعقلی خودت میآوری.
این شتر مثل شتر امام سجّاد (علیهالسلام) است، مثل ذوالجناح است. وقتی امام سوارش شده، آن انسانیّت وجود مبارک امام به این حیوان اثر کرده است. امام رضا (علیهالسلام) مانند جدّش رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) است که وقتی از مکّه به مدینه هجرت فرمود، هر کسی میگفت به خانه ما بیایید، حضرت به وحی الهی فرمود: هر کجا شترم برود؛ چون او از طرف خدا مأمور است.
حالا شتر از شهر بیرون رفت، یک خانه گِلی و کوچکی آنجا بود، زنی بود که شوهر نداشت، بچّه یتیم داشت؛ شتر زانو زد. امام فرمود: یا اُمّاه! اجازه میدهی که ما داخل خانهات شویم؟ گفت: افتخار میکنم. امام میخواهد حُجّتاللّهیاش را معلوم کند. آن زن برایش سیب آورد، حضرت آن را خورد و هستهاش را در باغچه خانه انداخت، فوراً درختی شد و سیب داد. درخت باید سه سال طول بکشد تا میوه بدهد. حالا هر کسی از آن سیب میخورد، فوری شفا میگرفت. برگهایش را به حیوان میدادند، میخورد و خوب میشد. باباجانِ من! ولایت شفاست! اگر ما ولایت داشته باشیم! والله، سالم هستیم.
این زن، بچّه یتیم داشت، امام میخواهد یک بیچارهای را باچاره کند. این بنده خدا خلاصه به نوایی رسید. عزیز من! تو با مشهد و مکّه رفتنت، باید کسی را به یک نوایی برسانی. فلانی گفته: من دوازده دفعه به مکّه رفتم، میخواهم امام زمان (علیهالسلام) را در منا ببینم، آره! تو امام زمانت را در منا دیدی؟! امام زمان (عجلاللهفرجه) از تو بیزار است، کجا امام زمان (عجلاللهفرجه) را میتوانی ببینی؟! تو که خانهات مثل کاخ است، امام خانه تو بیاید چه کار کند؟! تو این خانه را از کجا ساختی؟! بیشتر این خانهها مجهول المالک است. فردا که امام زمان (عجلاللهفرجه) میآید، خوبها به او برمیگردند. ببین آن زنی که تمام اهل نیشابور به او توجّهی نمیکردند، امام دلش را خوش میکند.
حالا حضرت حرکت کرد، نوشتهاند: چندین هزار نفر، جمعیّت خیلی زیادی بوده، همه فرهیخته بودند، چندین هزار قلمدان طلا آنجا حاضر کردند و گفتند: حدیثی از جدّت، رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) برای ما نقل کن! جگرم کباب است از دست آنهایی که به اصطلاح امام را میخواهند! نمیگویند از خودت بگو! نمیگویند تو حجّت خدایی و بالاتری! میگویند حدیثی از رسول الله (صلیاللهعلیهوآله) برای ما بگو! امام فرمود: «لا إله إلّا الله حِصنی، فَمَن دَخل حَصنی أمِن مِن عذابی، بِشرطها و شُروطها وَ أنا مِن شُروطها»؛ شرط لا إله إلّا الله ما خانواده هستیم؛ یعنی لا إله إلّا الله بدونِ ما، لا إله إلّا الله نیست. یعنی اصل، ولایت است. خدا میگوید امر مرا اطاعت کن! در مقابل صفات من کرنش کن! مگر شیطان نیست که به خدا میگوید من تو را قبول دارم؟! نماز خواندم چهار هزار سال طول کشیده، هیچکس به جز تو لیاقت سجده ندارد، ایخدا! تو لیاقت سجده داری. خدا میگوید: گمشو! امر مرا اطاعت کن! [۴]
اگر شرط و شروط را قبول نداشته باشی، اصلاً «لا إله إلّا الله» نگفتی؛ پس شروط امام از «لا إله إلّا الله» بالاتر است. حرف بالا رفت! چرا؟ خودش دارد میگوید: «بشرطها و شروطها»؛ یعنی خدا را که ما نمیتوانیم بشناسیم، خدا چیست که ما بشناسیم؟ اما خدا امرش است، امرش علیبنموسی الرّضا (علیهماالسلام) است. میگوید: «بشرطها و شروطها و أنا من شروطها» عزیز من! تو «لا إله إلّا الله» گفتی، وارد قلعه شدی؛ اما شرط دارد. شرطش چیست؟ شرطش اطاعت است. اماممان را اطاعت کنیم. اگر شما واقع امرشان را اطاعت کردید، تأییدتان میکند.
مگر این عبدالعظیم حسنی نیست که خدمت امام میآید و عقایدش را میگوید؟! خیلی سر و ساده صحبت میکند، میگوید: یابن رسول الله! آمدم که عقایدم را به شما بگویم و جزء شیعههای شما باشم؛ واجبات را به جا میآورم و مُحرّمات را ترک میکنم، سیبی یا اناری از درخت بچینم، اگر شما بگویی نصفش حرام و نصفش حلال است، آن نصف حلال را میخورم و حرام را نمیخورم. حضرت فرمود: «بشرطها و شروطها و أنا من شروطها»، شروط همین است. [۵]
شرط لاالهالاالله در کلام امامرضا[۶]
ببین چهطور علیبنموسی الرّضا (علیهماالسلام) ارکان را احترام میکند؟ در صورتیکه والله، خودش ارکان دین است؛ اما ارکان را احترام میکند. چهجور ارکان را اطاعت میکند؟ حالا در نیشابور آمده، خلاصه تمام میلیونرها، میلیاردرها یا کمتر و زیادتر، با تشریفات جلوی حضرت آمدند، همه میگویند: خانه ما بیا! حضرت فرمود: هر کجا شترم برود، میروم. اشاره کرد به شتر کجا برو؟ توی خانه یک بچّه یتیم رفت، فرمود: یا اُمّاه! اجازه میدهی به خانهات بیایم؟! ببین علیبنموسی الرّضا (علیهماالسلام) چهکار دارد میکند؟ آن آدمی که خلاصه تمام اهل نیشابور به او توهین کردند، این بنده خدا را به هیچ عنوانی لا [تحویل] نگرفتند، آقا علیبنموسی الرّضا (علیهماالسلام) به خانهاش میرود و دلش را خوش میکند.
کجا ما ارکان خدا را حفظ کردیم؟! والله، اگر یک قوم و خویش داشته باشی که از اولیای خدا باشد، در عقد دختر و پسرت دعوتش نمیکنی. اینها خودشان ارکاناند؛ اما دارد ارکان خدا را به ما دستور میدهد، از آنطرف هم به این مردم نادان دارد میگوید که به هر کسی امام نگویند! به هر کسی خلیفه نگویند! خلیفه خدا، تمام امکانات عالم در قبضه قدرتش است، رشد درخت در قبضه قدرتش است، میوهها باید با اجازه او بیاید، والله، برگهای درخت باید با اجازه امام زمان (عجلاللهفرجه) بریزد، برگهای درخت با اجازه امام زمان (عجلاللهفرجه) بیاید رشد کند. حالا امام سیبی میخورد و هستهاش را آنجا در باغچه خانهاش خاک میکند، فوراً میوه میدهد. هر کسی از این میوه بخورد، شفا میگیرد؛ در صورتیکه من شنیدم برگ این درخت را حیوان میخورد، هر حیوانی که میخورد و یک دردی داشت، خوب میشد! باباجانِ من! ما باید اماممان را بهتر بشناسیم! حالا یک کسی را شفا داده، ببین چه کار میکند؟ درختی که امام رضا (علیهالسلام) آن را نشانده، شفا میدهد، کجاییم ما؟! چرا معرفت به اماممان نداریم؟! درختی که نشانده، دارد شفا میدهد، دست حضرت به آن خورده است.
حالا میخواهد به سمت طوس حرکت کند، همه میگویند: کلامی بگو که جدّت پیامبر گفته، میفرماید: «لا إله إلّا الله حِصنی، فَمَن دَخل حَصنی أمِن مِن عذابی، بِشرطها و شُروطها وَ أنا مِن شُروطها»؛ شرط «لا إله إلّا الله» ماییم. خب حالا اگر یک فضولی بگوید: «لا إله إلّا الله» که بالاتر است! نه بابا! «لا إله إلّا الله» مقصد خدا علی (علیهالسلام) است، مقصد خدا زهرا (علیهاالسلام) است، مقصد خدا علیبنموسی الرّضا (علیهالسلام) است. حالا شما «لا إله إلّا الله» گفتی، وارد قلعه شدی؛ والله، کارساز نیست. خدا قبولت نمیکند. «لا إله إلّا الله» گفتی، امام رضا (علیهالسلام) قبولت کرد و تو را در قلعه ولایت آورد، کارساز نیست! کارساز چیست؟! کارساز این است که علیبنموسی الرّضا (علیهالسلام) را به امام هشتم قبول داشته باشی و او را واجب الإطاعة بدانی.
حالا وقتیکه قبول کردی، خدا پاداش به تو میدهد. پاداشش چیست؟ میگوید: به عزّت و جلال خودم قسم! اگر علی (علیهالسلام) را قبول نداشته باشی و عبادت ثقلین هم بکنی، میسوزانمت؛ پس بدان که «لا إله إلّا الله» تو را کفایت نمیکند. اهل تسنّن «لا إله إلّا الله» میگویند؛ اما آنها امام ندارند، آن کفایت نمیکند؛ اهل آتش هستند. خدا میگوید، میگوید: هر کسیکه مقصد مرا؛ یعنی امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) را قبول نداشته باشد، او را به رُو در جهنّم میاندازم. [۷]
ما توجّه به لا إله إلّا الله نکردیم! مبادا به شما جسارت کنم، من الآن عرض میکنم: همینطور که امام رضا (علیهالسلام) میفرماید: شروط «لا إله إلّا الله» ما هستیم، آنوقت خود خدا هم یک شروطی دارد. شروط خدا چیست؟ عدالت است. عدالت مافوق عمل بشر است. اگر عدالت درون عمل بشر نباشد، تمامش باطل است؛ نه اینکه بگوییم عدالت مافوق است، به این معنی است که مافوق عمل بشر است. باید هر کاری بشر میکند، عدالت داشته باشد. خدا عمر را لعنت کند که عدالت را با امامت کنار زد. اگر میخواهید توجّه کنید، میگوید: شرط اوّل یک عالم و امام جماعت شیعهگی است، بعد عدالت است. آقاجان! اگر عدالت نداشته باشد و پشت سرش نماز بروی، اطاعت نکردی. آن عالم باید عدالت داشته باشد. عدالت، شرط خداشناسی و شرط ولایت است؛ پس اگر خدا گفتی؛ باید عدالت داشته باشی. باید در هر جایی عدالت داشته باشی.
شرط ولایت، سخاوت است؛ شرط سخاوت هم عدالت است. اگر عدالت داشته باشی، بهفکر مردم هستی. اگر عدالت داشته باشی، تجاوز نمیکنی. اگر عدالت داشته باشی، به ماوراء اعتقاد داری. والله، اگر عدالت نداشته باشی، به ماوراء اعتقاد نداری؛ آنوقت جنایت میکنی، خیانت میکنی؛ اما عزیز من! اگر عدالت حُکمروا باشد، کسی کار بیامر نمیکند؛ پس ما باید عدالت را احترام کنیم. شرط ولایت، شرط خداشناسی، شرط وحدت، شرط عصمت، شرط کمال تمامش عدالت است. اگر عدالت نباشد، هیچ چیز نیست. [۸]
شرط شیعهگی این است: ولایت، عدالت، سخاوت. هر غلطی میخواهد بکند میگوید محبّت امام زمان (عجلاللهفرجه) را دارم. این نیست که! محبّت شرط و شروط دارد. تو اگر محبّت به یک نفر داشته باشی، تبعیّت محبّت است، نه محبّت تبعیّت. این خیلی قشنگ است! [۹]
هدایت یعنی یک تجلّی در قلبت میکند؛ اما «بشرطها و شروطها و أنا من شروطها»، شرط و شروط را قبول کنی، پی شرط و شروط خلق نروی. حالا وقتی تجلّی کرد، تو ولایت را تشخیص میدهی، قرآن را تشخیص میدهی؛ یعنی آنکه تجلّی کرد، یک نوری است که قرآن را میبینی، خدا را میبینی، امام زمان (عجلاللهفرجه) را میبینی. چه میبینی؟ امرش را میبینی، امرش خودش است. حالا وقتیکه واقعاً شما اینجوری شدی؛ آنوقت خدا به تو مدال میدهد، تو را تأیید میکند، پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) هم تو را تأیید میکند. [۱۰]
ما توجّه به «لا إله إلّا الله» نکردیم. آقا امام رضا (علیهالسلام) میگوید: «لا إله إلّا الله حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی بشرطها و شروطها و أنا من شروطها»، حضرت ابراهیم به خدا گفت: خدایا! آخر چه کسی به مکّه میآید؟ گفت: یا ابراهیم! ندا بده! هر کسی از ذرّات تا قیامقیامت به ندای ابراهیم لبّیک گفت، به مکّه میآید؛ اما «بشرطها و شروطها و أنا من شروطها»؛ شرط قبولی حجّ، علی (علیهالسلام) است. ندای ابراهیم صحیح است؛ اما یک شرط و شروط دارد. آنکه ابراهیم ندا کرد، درست است، خیلی قشنگ است؛ اما باید شرط و شروطش را بگوید.
شرط و شروطش، دوستی علی (علیهالسلام) است. اگر این نیست، مگر اهل تسنّن مکّه به جا نمیآورند، عمره به جا نمیآورند، نماز نمیخوانند، روزه نمیگیرند، جهاد نمیروند؟ اینقدر قرآن را احترام میکنند، دیدم قرآن را به زمین گذاشت، گفت: «لعن علی أبوک»: لعنت به پدرت! چرا قرآن را زمین گذاشتی؟ چرا خدا اینها را لعنت میکند؟ پس شرط قبولیِ ندای ابراهیم، ولایت است. امام رضا (علیهالسلام) میگوید: «بشرطها و شروطها، أنا من شروطها» شرطش، ولایت است. [۱۱]
«أنا من شروطها»، شروط هر عبادتی، شروط هر اطاعتی، شروط هر کاری، شروطش؛ ائمه طاهرین (علیهمالسلام) هستند، این یعنیچه؟ یعنی با اجازه اینها حرف بزنی، آنها با اجازه خدا حرف میزنند، تو با اجازه اینها حرف بزنی. امروز شروط را برای شما معلوم کردم؛ یعنی با شروط حرف بزنی، به امر خودت حرف نزن! با «من» خودت حرف نزن! با خیال خودت حرف نزن! با سواد خودت حرف نزن! با کمال خودت حرف نزن! خودت را در ولایت نیاور! حرفت را در ولایت نیاور! کار خودت را در ولایت نیاور! ولایت چیزی به آن نمیچسبد؛ یعنی ولایت در تمام این خلقت ممتاز است.
تو یک چیزی که درست میکنی، ممتاز نیست، این خیال خودت است. آیا خیال خودت ممتاز است؟ آیا فکر تو ممتاز است؟ تأیید نشده، تو که تأیید نشدی! آقاجان من! تو تکذیب شدی. با تمام آن کتابها که نوشتی، تکذیب شدی؛ نه تأیید. مگر آن کتابی که نوشتی، به امر ائمه (علیهمالسلام) باشد، آنها را تشویق کند، عظماییت آنها را بنویسی، نه عظماییت خودت را؛ آنوقت کتابت روح دارد؛ وگرنه روح ندارد. تأیید ولایت روح میدهد، نه تکذیب ولایت. ولایت تو را تکذیب کرده است، روحش کجاست؟
| تأیید خلق اشتباه بوَد | تأیید دست ماوراء بوَد |
تأیید دست رسول خدا (صلیاللهعلیهوآله) بوَد. آنها هر کسی را تأیید کردند، درست است. [۱۲]
عزیزان من! تمام حرفهایتان باید شرط و شروط داشته باشد. الآن میخواهی یک کاری بکنی، با شرط بکن! شرط، شرایط است. شرایط را به امر اینها بکن! اگر میگوید: «لا إله إلّا الله حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی، بشرطها و شروطها و أنا من شروطها» شروط لا إله إلّا الله ما هستیم؛ یعنی اگر با شروط کار نکنی، والله، «لا إله إلّا الله» نگفتی. هر کاری که میخواهی در این عالم بکنی، با شروط بکن! شروط یعنی چه؟ با امام رضا (علیهالسلام) شرط کن! این دید ولایتِ من است. شرط کن: آقاجان! ما دیگر امرت را اطاعت میکنیم. [۱۳]
خدایا! ما به شرط «لا إله إلّا الله» عمل کنیم. عضو ائمه (علیهمالسلام) باشیم، نه جزء. [۱۴]
ارجاعات
فرمایش منتخب: دهه محرم
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
یکی دو سه روز به ماه محرّم کار داریم. رفقای عزیز! من دلم میخواهد یک بهرهای از دهه محرّم یا ماه محرّم ببریم، نه بهرهای که تا حالا به ما نگفتهاند یا ما تا حالا نفهمیدهایم؛ چون کسیکه حرف ولایت میزند، باید ولایت در قلبش خطور کند. اگر خطور نکند و یک ولایت خیالی باشد، مبنای قرآن و مبنای امام را نمیداند. مبنای امام و مبنای قرآن یکی است. بیشتر ما، دهه محرّم که میشود سیاه میپوشیم. به اصطلاح، خودمان را شبیه عزادار میکنیم و گریه میکنیم، زنجیر میزنیم و سینه میزنیم. خب، همه اینها درستاست؛ اما برای چه کسی زنجیر و سینه میزنی؟ برای امام حسین (علیهالسلام)؟! آیا ما امام حسین (علیهالسلام) را شناختیم یا نه؟ امروز، برای امام حسین (علیهالسلام) سینه میزنیم، پس فردا، برای کسی دیگر میزنیم. امروز، برای امام حسین (علیهالسلام) گریه میکنیم، پس فردا برای یکی دیگر گریه میکنیم. هیچ فرقی نمیکند؛ یعنی مغز ما کشش ولایت ندارد. پدرمان اینجور میکرده، ما هم میکنیم. آن خانم، مادرش گریه میکرده، دائم به سینهاش میزده، او هم میزند. من دلم میخواهد که رفقای عزیز، یک اندازهای گوش بدهند و تفکّر داشتهباشند.
این نوحهخوانها، روضهخوانها، وقتی محرّم میآید، خوشحال هستند. روضهخوانها از غنیمتجمعکنهای کربلا هستند. یک منبری پیش من آمده، من دیدم دارد میرقصد. به من میگوید: حاج حسین! فلانجا اینقدر پول گرفتم، فلانجا آنقدر گرفتم. داشت میرقصید، غنیمتجمعکن است. اوّلمحرّم که میشود، (ما نمیگوییم این عیب دارد) مردم سیاه میپوشند و سینه میزنند و زنجیر میزنند. همه اینها درستاست؛ اما ما باید امام حسین (علیهالسلام) را بشناسیم و ببینیم امام حسین (علیهالسلام) برای چه کربلا آمدهاست؟ [۱۵]
| محرّم آمد و ماهم عزا شد | حسینم وارد کربوبلا شد |
این دهه محرّم، مصیبت، مثل ولایت بر قلب دوستان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نازل میشود. این ناراحتی به تمام ائمه (علیهمالسلام) به عرشیان، آسمان، ملائکه، بهشت و فردوس و جهنّم نازل میشود. توجّه کنید که به شما هم نازل بشود؛ آنوقت لکّه اشکی بریزید، هر گناهی داشته باشید، آمرزیده میشوید؛ اما به دشمنان زهرای عزیز (علیهاالسلام) و اهل تسنّن نازل نمیشود. اگر خنده و شوخی بیامر کردید، آن نازل نشده. مؤمن باید قلبش ناراحت و مریض باشد؛ تا وقتیکه امام زمان (عجلاللهفرجه) بیاید و قلبش را با احقاق حقّ شفا بدهد. والله، بالله، آن مصیبت خودِ قرآن است که به قلب شما نازل میشود. «أنا قرآنالنّاطق» الآن محرّم است، یک گوشهای بروید! اشکی برای امام حسین (علیهالسلام) بریزید! آن «ذبح العظیم» میشود. اصلاً تو خودت روضه هستی، بنشین و با امام حسین (علیهالسلام) حرف بزن! من عاشورا به بیابان میرفتم، جاییکه کسی نبود، مینشستم و با امامحسین (علیهالسلام) حرف میزدم و گریه میکردم، حالی داشتم. به شما میگوید: بُکاء داشتهباش! گوشهای بنشین و ناراحت باش! این دهه را فرق بگذار؛ تا حضرت زهرا (علیهاالسلام) برایت فرق بگذارد و تو را با غمش که غم امام حسین (علیهالسلام) است شریک کند. زینب اسیر است، گریه میکند، به حساب زهرای عزیز (علیهاالسلام) بگذار! بگو: زهراجان! بچّههایت در بیابان هستند، گریاناند. ما این دهه، تلویزیون و ویدیو و ماهواره را کنار گذاشتیم. [۱۶]
رفقای عزیز! هر عزا و غمی، مرگ هر عزیزی تمامی دارد، اینها عزاهای خلقی است که یک سال یا دو سال یا سه سال است؛ اما عزای امام حسین (علیهالسلام) خلقتی است که در قلب پیرزنها و پیرمردها و بچّهها میجوشد و تمامی ندارد. مثل ولایت که در تمام خلقت قسمتبندی است، عزای امام حسین (علیهالسلام) هم به آسمان و زمین، ملائکه، عرش و فرش، جنّ و انس داده شده است. [۱۷] عزاداری یعنی اینکه عزا داشته باشید که ائمه (علیهمالسلام) را نمیشناسید. روضه یعنی تمام روزنههایی که به دین شما حمله میکند، از خیال و منیّت، حسادت و بخل، کینه و طمع و دروغ، به خصوص نگاه بد و دنبال خلق رفتن را کور کنید؛ باید مواظب این روزنهها باشید. [۱۸]
عاشورا بوده. این عاشورا که جلو میآید برای من و شماست که پولی بدهیم تا آمرزیده شویم. از زمان آدم هم نقل بوده، عاشورا نجات من و شماست. عاشورا که تمام نشده، شما تمام شدید که کمک به کسی نکردید، دل کسی را خوش نکردید. این حرفها را بایگانی نکنید، هر دفعه این پروندهها را جلو بیاورید. یک وقت امام حسین (علیهالسلام) و اسیری حضرت زینب (علیهاالسلام)، یک وقت آقا ابوالفضل (علیهالسلام) و حضرت قاسم، آقا علیاکبر و آقا علیاصغر، سکینه و رقیّه؛ ببین تمام اینها فدای ولایت شدند. این دهه با اینها بیتوته داشته باشید. یک وقتی برای خودتان داشته باشید که با اینها حرف بزنید! نتیجه بیتوته رشد ولایت، رشد امامشناسی، رشد متقیشناسی، رشد علیخواهی و افشای علی (علیهالسلام) است.
ارجاعات
اخلاق
خودت را نجات بده! آرام باش![۱۹]
عزیز من! اینقدر اینطرف و آنطرف نزن! یک کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه کار میخواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا اینقدر دست و پا میزنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی میشود. این کار و این کار و این کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته باشی! کسریهایت را درست کن! هستیات را درست کن! کجا اینقدر اینطرف و آنطرف میزنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک احتمال بده که ملکالموت جانت را میگیرد، چه کار میکنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ اینجا را که گذاشتی، اینجا که گذاشتی، چه کار میکنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه داری، زندگی داری، امورت دارد میگذرد. [۲۰]
«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۲۱] خدا میگوید، قرآن میگوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. میداند تو اینقدر علاقه به بچهات داری، میداند اینقدر علاقه به دنیا داری؛ حالا اعلام میکند که فتنه است. تمام این حرفهایی که میزنم، برای مال حرام میزنم. آقاجان من! که توی ادارهای و رشوه گرفتهای، میدانی چه کار کردی با نمازت، با روزهات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۲۲]
در حِجر حضرت اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاکسازی کن، آنچه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این را به شما بگویم، من خیال میکنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.
گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمیخواهم، من تو را میخواهم، امرت را میخواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن است اینجوری باشد، صالحش کن! من میخواهم یک عمری با بچههایم بسازم، اینها را سالم کن! اینها را با ولایت کن! آنجا میروید، سلیقه داشته باشید؛ خودش ایجاد میکند. گفتم این دوازده امام، چهارده معصوم (علیهالسلام) و آنها که دنبال اینها میآیند، اگر اولادم دنبال اینها نمیآید بیرونش کن! من همینجور هم هستم، یک کسیکه اسمش را اصلاً بلد نیستم، یکوقت میبینی اینقدر دوستش دارم. گفتم اگر به غیر این است از من دور کن! اینجا میآیند، یک سال، دو سال هستند، میروند؛ من دلم میسوزد، میگویم آن که من گفتم، این نیست.
عزیز من! آنجا کارسازی کنید، آنجا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمیگویم مال دنیا نخواهید. میگویم: خدایا! به قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۲۳]
اگر من بچهام را میخواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا میداند، یکیشان یکوقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر میخواهی. گفتم: به دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را میخواهم. من اصلاً اولادی هم حالیام نیست. اصلاً اولادی هم حالیام نیست که این اولاد من است. هر که میخواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته باشم. [۲۴]
من آنجا بالای سرِ امام حسین (علیهالسلام) رفتم، گفتم: خدایا! به حق حسین، به حق آن راهی که امام حسین (علیهالسلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهمتر است. امام حسین (علیهالسلام) امر تو را اطاعت میکند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به حق صاحب این قبر، آنهایی که دنبال این نمیآیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمیخواهم، من تو را میخواهم، امر تو را میخواهم؛ آنها که دنبال تو میآیند، آنها که امر تو را اطاعت میکنند، من آنها را میخواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۲۵]
ارجاعات
بیتوته و نجوا با ولایت
نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۱۹]
بیایید با علی (علیهالسلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا میکنی؟ امر آن را اطاعت کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا میزنی، اگر علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی بن موسی الرضا (علیهالسلام)، دوازده امام (علیهمالسلام) در اختیار خدا هستند؛ اینجور باید بگویی: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا»، چه میگویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا میشوی.
جوانان عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل میشوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال میشوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمیتواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا میشود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس میشوی، فوراً عظمت خدا را ببین. میگوید: من فلان کار را کردم، نمیدانم خدا مرا میآمرزد یا نه؟! خدا همه چیز به تو داده به غیر عقل! چرا تو را نمیآمرزد؟ چرا دارد به تو میگوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما میگویم؟
خدا شاهآبادی را تأیید کند، میگفت: ما چندین سال پیش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیهالسلام) بودیم؛ اما علی (علیهالسلام) را نمیشناختیم، علی (علیهالسلام) را خلق حساب میکردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علیشناس شدیم. حالا یک علی (علیهالسلام) که میگویی، خدا ملَک برای تو خلق میکند، «أستغفر الله» میگوید.
تو کنار قبر علی (علیهالسلام)، علی (علیهالسلام) را نشناسی، چه فایدهای دارد؟ مگر هفده، هجده سال پیش چهار امام نبودند و اهل آتش شدند؟ ما باید اینها را بشناسیم. عقیده من این است که شناسایی اینها باید با ادب بگویی علی! وقتی میخواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آنقدر علی (علیهالسلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار میگذارد! میگوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیهالسلام) را دوست نداشته باشی، تو را کنار میگذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟
خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیهالسلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را میسوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا میدانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیهالسلام) را بپذیری، خدا هم تو را میپذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک دفعه گفتم، حالا روی مناسبت میگویم:) گناه کبیره، گناه بیولایتی است.
عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، اینقدر خودت را اذیت نکن! خستهای بگیر بخواب! من که میبینی نماز شب میخوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری میگویی؟ کجایی؟
چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن اینجا که هستی به فکر مستضعف هستی، به فکر مردم هستی، به فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی میرسد که خودش ریسمان حبلالمتین میشود، (امروز دارم یک حرفهای بالا برای شما میزنم، ثابت هم میکنم) چرا؟ میگوید: ریسمان حبلالمتین؛ یعنی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن نیست؟ آنوقت صادراتت هم امر آنها میشود؛ پس تو خودت ریسمان میشوی. توجه کنید من امروز دارم چه میگویم؟
خیلی نمیخواهد اینطرف و آنطرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید اینجا؟ چرا میگفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف میکردم از این حرفها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ایخدا، اینها محض تو و محض علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) میآیند، یک چیز هم به من بده، اینها محض من هم دارند میآیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرفها دارند میآیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه میگویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکهای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امامحسین (علیهالسلام) هستی.
چرا قدردانی نمیکنی؟ چرا شکرانه نمیکنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمیخواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا میگوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیهالسلام) باشی، کمال تو این است که اتصال به علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.
بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط شده را یاری کنی، بیایی سیلی خورده را یاری کنی. یاری این است که ما همسر عزیزش را به ولیّ الله الأعظم قبول کنیم. آن جسارتها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغها پاره شده است. ولایت اینطوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه میکنید من چه میگویم؟ [۲۶]
ارجاعات
سخنی با خانمها
مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۲۷]
آن خانمی که به شوهرش میگوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی زن است؛ میخواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن زن را فراموش نمیکند. این زن در ثوابی که شما میبرید شریک است، چونکه به این امر راضی است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش میگوید: نرو! این خوشی را بهتر میخواهد تا اینکه شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانمهاست که اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) هم بیاید، به شوهرش میگوید نرو! آن خانمی هم که میگوید: برو! از آنهاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام زمان (عجلاللهفرجه) قرار دهد. [۲۸]
خانمهای عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام رضا (علیهالسلام)، امیدوارم در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چونکه زن میتواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إنشاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز میدهد، دوستانش را از صحنه محشر جمع میکند، پیش خودش میآورد.
امیدوارم خانمهایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آنها باشند که زهرای عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.
امیدوارم اینها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آنها رضایت کامل داشته باشد. [۲۹]
امیدوارم خانمی که میگوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.
آنها هم که میگویند: نیا! إنشاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد میآید؟! در مجلس ولایت میآید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او میآید دعا میکند، دعایش مستجاب میشود، خودت، بچههایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! اینجا نیاید؟! [۳۰]
خانم عزیز که به شوهرت میگویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت میخواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. اینجا جلوی علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آنها همه دارند از شما تشکر میکنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۳۱] شوهر تو باید اینجا بیاید تا امام رضا (علیهالسلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشههایی میآیی؟! مگر شوهر شما میخواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او میخواهد به بهشت بیاید، میخواهد زیر قبه آقا علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. میخواهد اینجا از امام بخواهد که بچههایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفنخانه آمده است. چرا بعضی از شما یک حرفهایی میزنید؟! [۳۲]
إنشاءالله امیدوارم خانمهای عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا میروی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم میخواهد این جلسه دستتان باشد تا إنشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) بدهید. [۳۳]
ارجاعات
- ↑ ولایت، عدالت، سخاوت 79 و حرکت امام حسین از مدینه به مکّه 83
- ↑ شرط احسنالخالقین شدن؛ اطاعت ولایت و بیزاری از دنیا 73 و عناد 76 و تاسوعای 86 و کتاب حر
- ↑ احترام ولایت 75 و حضرتابوالفضل 85 و کتاب حر
- ↑ شهادت امام حسن و امام رضا 85 و ولایت در خلقت کفو ندارد 80 و ولایت امر خداست (سرّ الله) 77 و کتاب ترجمه احکام
- ↑ ولایت عمل صالح است 78
- ↑ شناخت ارکان خدا ۷۶ (دقیقه ۶) و ولایت پیاده کننده عدالت در خلقت ۷۹ (دقیقه ۲)
- ↑ شناخت ارکان خدا 76
- ↑ ولایت پیاده کننده عدالت در خلقت 79
- ↑ نیمه شعبان 82
- ↑ حاکمیّت شیعه (کامپیوتر جهانی، جلسه چهارم) 80
- ↑ ضربه به ولایت، پیروی از بدعتگذار (ضربه به ولایت جبران ندارد) 81
- ↑ روح خلقت ولایت است 78
- ↑ کامپیوتر جهانی (جلسه سوم) 80
- ↑ کتاب معرفت و ادب زیارت
- ↑ شناخت امامحسین و محرم 74
- ↑ کتاب حر
- ↑ عاشورای 88؛ ارتباط
- ↑ کتاب جامع ولایت
- ↑ ۱۹٫۰ ۱۹٫۱
- ↑ مقدسی (خدشههای تفکر 80
- ↑ (سوره الأنفال، آیه 28)
- ↑ ولایت قدر است 82
- ↑ حج ابراهیمی ۷۸
- ↑ شبهای رمضان ۸۸
- ↑ پرچم امر و پرچم من 78
- ↑ علی علی 84
- ↑ مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
- ↑ مشهد ۹۲؛ جامعه
- ↑ گذشت خانمها؛ مشهد 84
- ↑ مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
- ↑ شناخت امام 88
- ↑ شناخت الست 87
- ↑ تذکر جلسه 83



















