صفحهٔ اصلی
فرمایش منتخب: حر
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
حر، نایب امامحسین[۱]
حالا آقا امام حسین (علیهالسلام) از مکّه آمده و به کربلا رسیده، یک وقت دید که کار انگار عوضی شده. یک روایت داریم، حضرت زینب (علیهاالسلام) و امّکلثوم و اینهایی که همراه امام بودند، گفتند که مردم به استقبال ما آمدند؛ چون اینها که امام نبودند، خیال کردند جمعیّت به استقبالشان آمده؛ هزار نفر با سرلشکری حُرّ به کربلا آمده بودند. حُرّ با هزار سوار جلوی امام آمد، امام فرمود: چه شده؟ خودتان مرا دعوت کردید. من، یک بار نامه دارم. همینطور فرمود: شما نایبم مسلمبنعقیل را که نپذیرفتید، حالا خودم آمدم، شما به من چه میگویید؟ اگر مرا نمیخواهید، برمیگردم. حُرّ گفت: نامههایت را ببین! من که نامه به تو ننوشتم. امام فرمود: خب، بگذار ما برمیگردیم. گفت: نه! باید از امیر اجازه بگیرم. من از این حرف آقا حُرّ خیلی ناراحت بودم. وقتی به کربلا رفتم، تا شب هشتم، نرفتم حُرّ را زیارت کنم. (ببینید اینها چقدر آقا هستند! چقدر بزرگوارند! چقدر به ما عنایت دارند! یک قدری اینها را بدانیم و بعد حسین (علیهالسلام) بگوییم.) تا اینکه شب هشتم خواب دیدم به نجف رفتم. تا پایم را در ضریح گذاشتم، دیدم آقا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) به من گفت: حسین! چرا نمیروی نایب ما حُرّ را زیارت کنی؟ فقط گفتم: چشم آقا! چشم آقا و بیدار شدم. فردای آنروز، پابرهنه شدم. حالا کفشهایم را گردنم انداختم، وقتی سر قبر حُرّ رسیدم، گفتم: تو نیم ساعت جانت را فدای امام زمان خودت کردی، نایب اینها شدی. آقاجان! از تو خواهش میکنم، تو پیش امام حسین (علیهالسلام) خیلی آبرو داری، قسمش دادم و گفتم: از امام حسین (علیهالسلام) بخواه همینطور که تو یاور امامت شدی، من هم یاور امام زمان (عجلاللهفرجه) بشوم. ببین حُرّ با معرفت رفت. اگر اوّل آمد جلوی امام را گرفت، یک وقت فهمید که اشتباه کرده. خدا کند ما هم بفهمیم که اشتباه کردیم. اگر ما واقع، خدمت امام برسیم و بگوییم اشتباه کردیم، اینجوری ما را میپذیرد. ما اشتباهمان را نمیگوییم، ما هنوز نمیفهمیم که اشتباه کردیم.
حالا آقا امام حسین (علیهالسلام) به کربلا تشریف آورده، حُرّ نمیگذارد برود. خلاصه، همینطور لشکر افزوده شد. یزیدبنمعاویه با ابنزیاد، یک کمیسیون کردند، یک مشورت کردند. گفتند: تا چنگالت به حسین گیر کرده، رهایش نکن! یا از او بیعت میگیریم یا اینکه او را میکُشیم. تصمیم گرفتند که آقا امام حسین (علیهالسلام) را بکُشند. ببین چقدر حضرت زینب (علیهاالسلام) شجاع است! در مجلس یزید گفت: یزید! اینهایی که دور تو هستند، همه آنها حرامزادهاند؛ اما آنهایی که دور فرعون بودند، حرامزاده نبودند؛ درصورتیکه فرعون میگفت من خدا هستم؛ اما تو میگویی من خلیفه مسلمین هستم؛ چونکه وقتی فرعون با آنها مشورت کرد، دور و بریهایش گفتند با موسی حرف بزن و مجادله کن؛ اما این دور و بریهای تو گفتند حسین را بکش! حرامزاده کسی است که امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) را دوست ندارد.
وقتی حُرّ گفت: نه! صبر کن که از امیر اجازه بیاید. امام حسین (علیهالسلام) گفت: مادرت به عزایت بنشیند! حُرّ گفت: چونکه مادرت زهراست، من جوابت را نمیدهم؛ این است که میگوییم ولایت در او بوده؛ یعنی حیا دارد، میفهمد که حضرت زهرا (علیهاالسلام) اینقدر خوب است! حیا یعنی ولایت، حالا امام حسین (علیهالسلام) حُرّ را نجاتش میدهد. اصلاً حُرّ باور نمیکرد که امام حسین (علیهالسلام) را بکشند. آمد و به ابنسعد گفت: آخَر مردک! تو پیشنماز هستی، این چه کاری است که میخواهی بکنی؟! راست راستی میخواهی حسین را بکشی؟! گفت: فردا اینکار را میکنم. تا ابنسعد این را گفت، حُرّ بساطش را جمع کرد و گفت: بروم اسبم را آب بدهم و با بچّههایش به طرف امام حسین (علیهالسلام) رفت. [۲]
توبه حر[۳]
وقتی لشکر حرّ میخواستند نماز بخوانند، حرّ به آنها گفت: پشت سر امام حسین (علیهالسلام) نماز بخوانند. این معلوم میشود که یک چیزی در آن هست. حالا آمده است فکر میکند که اصلاح بشود. هم بزرگیاش را دارد و سردار لشکر است و هم اصلاح بشود. این بود تا شب عاشورا. شب عاشورا گفت: ابنسعد! تو راست راستی حسین را میکشی؟ ابنسعد گفت: صبح، اولین تیر را به حسین، من خواهم زد؛ چون ما یک شب به حسین وقت دادیم که بیاید و بیعت کند؛ اما امام حسین (علیهالسلام) آن شبی که وقت گرفت، میخواست حرّ به طرف امام بیاید. [۴]
روایت داریم: حرّ را حیا نجاتش داد. رفقا! حیا داشته باشید. حیا، حیات است؛ اگر حیا نداشته باشیم، والله حیات نداریم. ببین آقا حرّ به حیات ابدی رسید؛ یک احترام کرد، به حیات ابدی رسید. آقاجان من! اینکه امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرماید: ما صفات الله را پاسخ میدهیم. حالا یک صفاتی که حرّ داشت، این بود که به امام حسین (علیهالسلام) گفت: چون مادرت زهراست، من جوابت را نمیدهم، احترام مادرش را گرفت، حالا هم امام حسین (علیهالسلام) چه کارش میکند؟ او را ضبط میکند، او را سَمت خودش میآورد و نایب اینها میشود. ائمه (علیهمالسلام) را احترام کنید! امام زمان (عجلاللهفرجه) را احترام کنید! احترام این است که بگویید: خدا! ما امر اینها را اطاعت کنیم. احترام، یعنی آدم دربست در اختیار حجّت خدا باشد؛ نه در اختیار خلق خدا.
حالا پیش امام حسین (علیهالسلام) آمده، چکمههایش را درآورده، به گردنش انداخته، میگوید: حسینجان! آیا مرا قبول میکنی؟ امام فرمود: آری عزیز من! حرّ گفت: یک خواهش از تو دارم، دلم نمیخواهد من زینب را ببینم، خجالت میکشم، کاش گذاشته بودم از اینطرف و آنطرف رفته بودی، من نگذاشتم؛ به من اجازه جنگ بده! گفت: اوّل بچّههایم به میدان بروند، بچّههایش رفتند. گفت: آقاجان! میترسم من بروم شهید بشوم، بچّههایم نشوند. من میخواهم یک سِمَتی داشته باشم؛ چون که تو علیاکبرت را دادی، قاسمت را دادی، من هم بچّههایم را بدهم.
مِنبعد خودش رفت، خیلیها را به دَرَک واصل کرد؛ اما بالأخره شهیدش کردند. اینکه قبر حرّ آنطرفتر است، چون حرّ خیلی قوم و خویش داشت، قوم و خویشها او را آنجا بردند. حالا ببین خدا چه پیشبینیای کرده؟ اینها نظرشان این بود که بعد از شهید شدن امام به پیکرش اسب بتازانند، میخواستند به حرّ نتازند. رفتند دیدند سردابهای است و حرّ را دفن کردند. [۵]
ببین زمانی که شما یک قدری با اینها آشنا میشوید، خاک هم شما را احترام میکند، چرا حرّ را احترام کرد و بدنش خاک نمیشود؟ بدنش مثال همان ائمّه طاهرین (علیهمالسلام) است. اینها بدنشان جسم علیّینشان هست، آنها روح خدا هستند، عمَر اینها را جسم کرد؛ از آنجا فساد به واسطه عمَر در تمام دنیا پخش شد. شما تقلید از عمَر نکنید که اینها را خلق حساب کنید و بروید مشاور درست کنید! شما والله! مرجعتان عمَر و ابابکر است. بیایید مرجع شما علیّبنابوطالب (علیهالسلام) باشد! [۶]
چرا امام میفرماید: زیارت مؤمن زیارت من است؟ آن امرش اوست نه هیکل من، هیکل من که به درد نمیخورد. اگر حرّ جنازهاش نپوسیده، آن امر نگهش داشته، رفتند دیدند انگار خوابیده؛ اگر آن شهدای کربلا نپوسیدند، آن امر اینها را نگهداشته است. مؤمن جلدِ امر است، آن امر تصرّف کرده، نگهش داشته؛ پس قربانتان بروم، ما را امر نگه میدارد. توجّه کنید به این حرفها! توی امر بروید! امر را اطاعت کنید!
اگر امر را اطاعت کردی، امر یکی است، این را به شما بگویم: امر خدا یکی است، امر ولایت یکی است، سرتاسر عالم یکی است، ما دو امر نداریم. اگر امر را اطاعت کردی، رضایت تمام اشیاء را به وجود آوردی. اگر امر را اطاعت نکردی، اشیاء هم یک نگاه به تو میکنند، میگویند این همان است که امر را اطاعت نکرده، همان است که از ما جدا شده. بیایید جدا از تمام اشیاء نشوید! [۷]
عزیزان من! بیاییم روز عاشورا همه با امام حسین (علیهالسلام) تجدید کنیم؛ بگوییم: حسینجان! ما با تو تجدید میکنیم، قربانت بروم! فدایت بشوم! ما دیگر گناه نمیکنیم، ما دیگر این کارها را نمیکنیم، ما پیرو تجدّد نیستیم، آمدیم پیرو تو باشیم، ما را قبول کن! خدا حُرّ را قبول کرده، شما را هم قبول میکند؛ اما جدّاً بیایید توبه کنیم، جدّاً بفهمیم ما بد کردیم، جدّاً بخواهیم هدایت شویم. والله! همهتان حُرّ میشوید. [۸]
عزیزان من! من اینجا برای همه شماها چه زن، چه مرد، چه جوان، چه کامل، چه پیر خواستم که خدایا! من که توان ندارم، اینها را حاجتهایشان را برآورده کنم، به حقّ صاحب این قبر، خودت حاجت همهشان را برآورده کن! خدایا! اینها همه به ما کمک کردند، من توان مادی ندارم؛ اما علیجان! گفتی هر کسیکه اینطور باشد؛ خلاصه خیر و خیراتی کند، کاری بکند، من پاسخ میدهم. خدایا! به حقِ امیرالمؤمنین، اینها که به ما خدمت کردند و خیال خدمت کردند، میخواستند خدمت کنند و موفّق نشدند، همه اینها را قبول کن! رفقای عزیز! شما که مانند حُرّ در گمراهی بودید، (والله! با چشم گریه آمدم،) امروز به آقا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) گفتم: علیجان! پسرت حُرّ را پذیرفت؛ اینها که در گمراهی بودند و توبه کردند، اینها را بپذیر! ببین چه گفتم؟ گفتم پسرت حُرّ را پذیرفت، تمام رفقای من که در یک جاهایی رفتند و الآن مانند حُرّ پشیماناند، اینها را بپذیر! چونکه آنها خلق را اطاعت کردند، دیگر موفّقشان نکن خلق را اطاعت کنند، ولایت را اطاعت کنند. [۹]
حیا، نجاتدهنده حر[۱۰]
حالا امام حسین (علیهالسلام) یک شب وقت خواسته است. میخواهد چه کار کند؟ در جای دیگر گفتم: حسین (علیهالسلام) همه جانش «هل من ناصر» است. حالا که حرّ به مادرش احترام کرده است، امام حسین (علیهالسلام) میخواهد او را نجات دهد. ای حرّ! تو مرا احترام کردی، جوابت را دادم. گفتم: مادرت به عزایت بنشیند! گفتی: چون مادرت زهراست، جوابت را نمیدهم. حسینجان! من مطابق هزار سوار هستم. قدرتم را در مقابل تو میشکنم و در مقابل مادرت سرکشی نمیکنم. اگر من جواب تو را بدهم، به مادرت زهرا (علیهاالسلام) بیاحترامی کردم، من جوابت را نمیدهم. ولایت، این است.
ببین حرّ یک چیزی داشت، به غیر از ابنسعد و ابنزیاد بود. اینکه من میگویم إنشاءالله امیدوارم که ما همهمان داریم، قدرِ داراییتان را بدانید! اگر آن را داری، دارا هستی. اینها که مِلک دارند، اینها ثروتمند هستند. دارا آن کسی است که ولایت دارد، دارا آن کسی است که ولایت حسینبنعلی (علیهالسلام) را دارد، او داراست! اینها چه هستند؟ اینها ثروتمند هستند.
حالا امام حسین (علیهالسلام) میخواهد پاسخ دهد، چه کار کند؟ چه چیزی به او بگوید؟ رفقای عزیز! والله، من دیدم، به من دادند. عزیزان من! من نمیخواهم خودم را افشا کنم، بعضی از شما کشش ندارید، میگویید فلانی تعریف خودش را کرد. تو اگر عبادتی داشته باشی که ریا نکنی، اگر هر چقدر هم کم باشد، پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) به تو عطا میکند. زیادی عبادت، گرفتاری دارد. باید به امر بکنی، عطا میکند.
حالا امام حسین (علیهالسلام) میخواهد به حرّ عطا کند. چه کار کند؟ نجاتش بدهد. به خاطر آن حیا که دارد، میخواهد عطا کند. جوانان عزیز! حیا باعث نجاتش شد. حیا داشته باش! احترام یک پیرمرد را بگیر! احترام پدرت را بگیر! احترام مادرت را بگیر! او هم یک موقع برای خودش شخصیّتی داشته است. الآن خدا میداند به حضرت عباس قسم، که ولایت شما به من متّصل است؛ وگرنه من چهار دست و پا میروم. اگر بدانید، پای من سیاه شده است. اما وقتی قدرت داری، قدرتت را در امر بشکن! در برابر یک پیرمرد، مادرت و یک بزرگی تواضع کن!
آقاجان! بیا با ولایت باش! ولایت به تو یاد میدهد چه چیزی بخواهی؟ این حرفها را قبول کنید و عمل کنید! من کجا میتوانم این را از حرّ بخواهم؟! حالا میگویم: آقاجان! تو خیلی پیش حسین (علیهالسلام) آبرو داری، اینقدر آبرو داری که پدر حسین (علیهالسلام)، تو را نایب خودش قرار داده است. نایب امام زمان، آقا امام حسین (علیهالسلام) کیست؟ مسلم است. حالا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) هم تو را تصدیق کرده است و نایب شدی، حالا من هم یاور تو باشم. رفقای عزیز! بیایید از ولایت حمایت کنیم، نمیگویم اینقدر حرف ولایت نزن! بزن و عمل کن! [۱۱]
حیا بشر را نجات میدهد. اگر عمَر حیا داشت، زهرای عزیز (علیهاالسلام) را میزد؟ علم داشت، جهادگر بود، فقیه هم بود؛ اما حیا نداشت؛ «الحیاء الإیمان» حیا جلوی بشر را میگیرد. والله! من راست میگویم. آخر، ما هم جوان بودیم، توی مردم بودیم. یکی میآمد، یکوقت مثلاً چوبهای ما را برمیداشت، یک کارهای اینجوری میکرد. ما شب که میشد، میگفتیم: صبح میرویم فلان چیز را به او میگوییم. باز تا جلویش میآمدیم، زبانمان بند میآمد، نمیتوانستیم جلویش حرف بزنیم. این حیاست. توجّه فرمودید؟ حیا، ملاحظهکار است، بیحیایی ملاحظهکار نیست. [۱۲]
حیا باعث شد که حرّ نجات پیدا کرد، یعنی جسارت به زهرا (علیهاالسلام) نکرد. الآن ماها چه کار میکنیم؟ امر زهرا (علیهاالسلام) اطاعت نکردن، به حضرتعباس، به خود زهرا قسم، جسارت به زهراست. امر امام زمان (عجلاللهفرجه) را اطاعت نکردن، جسارت به قدس امام زمان (عجلاللهفرجه) است. ما باید امر را اطاعت کنیم، امر ما را نجات میدهد. [۱۳]
بعد از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)، خدای تبارک و تعالی با پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) نجوا کرد. جبرئیل خدمت پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) آمد. گفت: یا أخا جبرئیل! دیگر هم میآیی؟ گفت: آره! گفت: میآوری یا میبری؟ جبرئیل گفت: میبرم. گفت: چه میبری؟ گفت: اوّل غیرت را میبرم، بعد حیا را میبرم، بعد برکات را میبرم؛ یعنی حکومت عمَر، یا عمَری باید اینجوری باشد، حیا ندارد! حکومت عمَری که حیا ندارد! خب میبرد، حالا هم برده است. چه داری میگویی؟ [۱۴]
ارجاعات
فرمایش منتخب: دهه محرم
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
یکی دو سه روز به ماه محرّم کار داریم. رفقای عزیز! من دلم میخواهد یک بهرهای از دهه محرّم یا ماه محرّم ببریم، نه بهرهای که تا حالا به ما نگفتهاند یا ما تا حالا نفهمیدهایم؛ چون کسیکه حرف ولایت میزند، باید ولایت در قلبش خطور کند. اگر خطور نکند و یک ولایت خیالی باشد، مبنای قرآن و مبنای امام را نمیداند. مبنای امام و مبنای قرآن یکی است. بیشتر ما، دهه محرّم که میشود سیاه میپوشیم. به اصطلاح، خودمان را شبیه عزادار میکنیم و گریه میکنیم، زنجیر میزنیم و سینه میزنیم. خب، همه اینها درستاست؛ اما برای چه کسی زنجیر و سینه میزنی؟ برای امام حسین (علیهالسلام)؟! آیا ما امام حسین (علیهالسلام) را شناختیم یا نه؟ امروز، برای امام حسین (علیهالسلام) سینه میزنیم، پس فردا، برای کسی دیگر میزنیم. امروز، برای امام حسین (علیهالسلام) گریه میکنیم، پس فردا برای یکی دیگر گریه میکنیم. هیچ فرقی نمیکند؛ یعنی مغز ما کشش ولایت ندارد. پدرمان اینجور میکرده، ما هم میکنیم. آن خانم، مادرش گریه میکرده، دائم به سینهاش میزده، او هم میزند. من دلم میخواهد که رفقای عزیز، یک اندازهای گوش بدهند و تفکّر داشتهباشند.
این نوحهخوانها، روضهخوانها، وقتی محرّم میآید، خوشحال هستند. روضهخوانها از غنیمتجمعکنهای کربلا هستند. یک منبری پیش من آمده، من دیدم دارد میرقصد. به من میگوید: حاج حسین! فلانجا اینقدر پول گرفتم، فلانجا آنقدر گرفتم. داشت میرقصید، غنیمتجمعکن است. اوّلمحرّم که میشود، (ما نمیگوییم این عیب دارد) مردم سیاه میپوشند و سینه میزنند و زنجیر میزنند. همه اینها درستاست؛ اما ما باید امام حسین (علیهالسلام) را بشناسیم و ببینیم امام حسین (علیهالسلام) برای چه کربلا آمدهاست؟ [۱۵]
| محرّم آمد و ماهم عزا شد | حسینم وارد کربوبلا شد |
این دهه محرّم، مصیبت، مثل ولایت بر قلب دوستان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نازل میشود. این ناراحتی به تمام ائمه (علیهمالسلام) به عرشیان، آسمان، ملائکه، بهشت و فردوس و جهنّم نازل میشود. توجّه کنید که به شما هم نازل بشود؛ آنوقت لکّه اشکی بریزید، هر گناهی داشته باشید، آمرزیده میشوید؛ اما به دشمنان زهرای عزیز (علیهاالسلام) و اهل تسنّن نازل نمیشود. اگر خنده و شوخی بیامر کردید، آن نازل نشده. مؤمن باید قلبش ناراحت و مریض باشد؛ تا وقتیکه امام زمان (عجلاللهفرجه) بیاید و قلبش را با احقاق حقّ شفا بدهد. والله، بالله، آن مصیبت خودِ قرآن است که به قلب شما نازل میشود. «أنا قرآنالنّاطق» الآن محرّم است، یک گوشهای بروید! اشکی برای امام حسین (علیهالسلام) بریزید! آن «ذبح العظیم» میشود. اصلاً تو خودت روضه هستی، بنشین و با امام حسین (علیهالسلام) حرف بزن! من عاشورا به بیابان میرفتم، جاییکه کسی نبود، مینشستم و با امامحسین (علیهالسلام) حرف میزدم و گریه میکردم، حالی داشتم. به شما میگوید: بُکاء داشتهباش! گوشهای بنشین و ناراحت باش! این دهه را فرق بگذار؛ تا حضرت زهرا (علیهاالسلام) برایت فرق بگذارد و تو را با غمش که غم امام حسین (علیهالسلام) است شریک کند. زینب اسیر است، گریه میکند، به حساب زهرای عزیز (علیهاالسلام) بگذار! بگو: زهراجان! بچّههایت در بیابان هستند، گریاناند. ما این دهه، تلویزیون و ویدیو و ماهواره را کنار گذاشتیم. [۱۶]
رفقای عزیز! هر عزا و غمی، مرگ هر عزیزی تمامی دارد، اینها عزاهای خلقی است که یک سال یا دو سال یا سه سال است؛ اما عزای امام حسین (علیهالسلام) خلقتی است که در قلب پیرزنها و پیرمردها و بچّهها میجوشد و تمامی ندارد. مثل ولایت که در تمام خلقت قسمتبندی است، عزای امام حسین (علیهالسلام) هم به آسمان و زمین، ملائکه، عرش و فرش، جنّ و انس داده شده است. [۱۷] عزاداری یعنی اینکه عزا داشته باشید که ائمه (علیهمالسلام) را نمیشناسید. روضه یعنی تمام روزنههایی که به دین شما حمله میکند، از خیال و منیّت، حسادت و بخل، کینه و طمع و دروغ، به خصوص نگاه بد و دنبال خلق رفتن را کور کنید؛ باید مواظب این روزنهها باشید. [۱۸]
عاشورا بوده. این عاشورا که جلو میآید برای من و شماست که پولی بدهیم تا آمرزیده شویم. از زمان آدم هم نقل بوده، عاشورا نجات من و شماست. عاشورا که تمام نشده، شما تمام شدید که کمک به کسی نکردید، دل کسی را خوش نکردید. این حرفها را بایگانی نکنید، هر دفعه این پروندهها را جلو بیاورید. یک وقت امام حسین (علیهالسلام) و اسیری حضرت زینب (علیهاالسلام)، یک وقت آقا ابوالفضل (علیهالسلام) و حضرت قاسم، آقا علیاکبر و آقا علیاصغر، سکینه و رقیّه؛ ببین تمام اینها فدای ولایت شدند. این دهه با اینها بیتوته داشته باشید. یک وقتی برای خودتان داشته باشید که با اینها حرف بزنید! نتیجه بیتوته رشد ولایت، رشد امامشناسی، رشد متقیشناسی، رشد علیخواهی و افشای علی (علیهالسلام) است.
ارجاعات
اخلاق
خودت را نجات بده! آرام باش![۱۹]
عزیز من! اینقدر اینطرف و آنطرف نزن! یک کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه کار میخواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا اینقدر دست و پا میزنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی میشود. این کار و این کار و این کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته باشی! کسریهایت را درست کن! هستیات را درست کن! کجا اینقدر اینطرف و آنطرف میزنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک احتمال بده که ملکالموت جانت را میگیرد، چه کار میکنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ اینجا را که گذاشتی، اینجا که گذاشتی، چه کار میکنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه داری، زندگی داری، امورت دارد میگذرد. [۲۰]
«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۲۱] خدا میگوید، قرآن میگوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. میداند تو اینقدر علاقه به بچهات داری، میداند اینقدر علاقه به دنیا داری؛ حالا اعلام میکند که فتنه است. تمام این حرفهایی که میزنم، برای مال حرام میزنم. آقاجان من! که توی ادارهای و رشوه گرفتهای، میدانی چه کار کردی با نمازت، با روزهات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۲۲]
در حِجر حضرت اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاکسازی کن، آنچه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این را به شما بگویم، من خیال میکنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.
گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمیخواهم، من تو را میخواهم، امرت را میخواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن است اینجوری باشد، صالحش کن! من میخواهم یک عمری با بچههایم بسازم، اینها را سالم کن! اینها را با ولایت کن! آنجا میروید، سلیقه داشته باشید؛ خودش ایجاد میکند. گفتم این دوازده امام، چهارده معصوم (علیهالسلام) و آنها که دنبال اینها میآیند، اگر اولادم دنبال اینها نمیآید بیرونش کن! من همینجور هم هستم، یک کسیکه اسمش را اصلاً بلد نیستم، یکوقت میبینی اینقدر دوستش دارم. گفتم اگر به غیر این است از من دور کن! اینجا میآیند، یک سال، دو سال هستند، میروند؛ من دلم میسوزد، میگویم آن که من گفتم، این نیست.
عزیز من! آنجا کارسازی کنید، آنجا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمیگویم مال دنیا نخواهید. میگویم: خدایا! به قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۲۳]
اگر من بچهام را میخواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا میداند، یکیشان یکوقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر میخواهی. گفتم: به دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را میخواهم. من اصلاً اولادی هم حالیام نیست. اصلاً اولادی هم حالیام نیست که این اولاد من است. هر که میخواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته باشم. [۲۴]
من آنجا بالای سرِ امام حسین (علیهالسلام) رفتم، گفتم: خدایا! به حق حسین، به حق آن راهی که امام حسین (علیهالسلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهمتر است. امام حسین (علیهالسلام) امر تو را اطاعت میکند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به حق صاحب این قبر، آنهایی که دنبال این نمیآیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمیخواهم، من تو را میخواهم، امر تو را میخواهم؛ آنها که دنبال تو میآیند، آنها که امر تو را اطاعت میکنند، من آنها را میخواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۲۵]
ارجاعات
بیتوته و نجوا با ولایت
نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۱۹]
بیایید با علی (علیهالسلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا میکنی؟ امر آن را اطاعت کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا میزنی، اگر علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی بن موسی الرضا (علیهالسلام)، دوازده امام (علیهمالسلام) در اختیار خدا هستند؛ اینجور باید بگویی: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا»، چه میگویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا میشوی.
جوانان عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل میشوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال میشوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمیتواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا میشود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس میشوی، فوراً عظمت خدا را ببین. میگوید: من فلان کار را کردم، نمیدانم خدا مرا میآمرزد یا نه؟! خدا همه چیز به تو داده به غیر عقل! چرا تو را نمیآمرزد؟ چرا دارد به تو میگوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما میگویم؟
خدا شاهآبادی را تأیید کند، میگفت: ما چندین سال پیش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیهالسلام) بودیم؛ اما علی (علیهالسلام) را نمیشناختیم، علی (علیهالسلام) را خلق حساب میکردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علیشناس شدیم. حالا یک علی (علیهالسلام) که میگویی، خدا ملَک برای تو خلق میکند، «أستغفر الله» میگوید.
تو کنار قبر علی (علیهالسلام)، علی (علیهالسلام) را نشناسی، چه فایدهای دارد؟ مگر هفده، هجده سال پیش چهار امام نبودند و اهل آتش شدند؟ ما باید اینها را بشناسیم. عقیده من این است که شناسایی اینها باید با ادب بگویی علی! وقتی میخواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آنقدر علی (علیهالسلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار میگذارد! میگوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیهالسلام) را دوست نداشته باشی، تو را کنار میگذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟
خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیهالسلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را میسوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا میدانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیهالسلام) را بپذیری، خدا هم تو را میپذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک دفعه گفتم، حالا روی مناسبت میگویم:) گناه کبیره، گناه بیولایتی است.
عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، اینقدر خودت را اذیت نکن! خستهای بگیر بخواب! من که میبینی نماز شب میخوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری میگویی؟ کجایی؟
چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن اینجا که هستی به فکر مستضعف هستی، به فکر مردم هستی، به فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی میرسد که خودش ریسمان حبلالمتین میشود، (امروز دارم یک حرفهای بالا برای شما میزنم، ثابت هم میکنم) چرا؟ میگوید: ریسمان حبلالمتین؛ یعنی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن نیست؟ آنوقت صادراتت هم امر آنها میشود؛ پس تو خودت ریسمان میشوی. توجه کنید من امروز دارم چه میگویم؟
خیلی نمیخواهد اینطرف و آنطرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید اینجا؟ چرا میگفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف میکردم از این حرفها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ایخدا، اینها محض تو و محض علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) میآیند، یک چیز هم به من بده، اینها محض من هم دارند میآیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرفها دارند میآیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه میگویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکهای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امامحسین (علیهالسلام) هستی.
چرا قدردانی نمیکنی؟ چرا شکرانه نمیکنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمیخواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا میگوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیهالسلام) باشی، کمال تو این است که اتصال به علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.
بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط شده را یاری کنی، بیایی سیلی خورده را یاری کنی. یاری این است که ما همسر عزیزش را به ولیّ الله الأعظم قبول کنیم. آن جسارتها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغها پاره شده است. ولایت اینطوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه میکنید من چه میگویم؟ [۲۶]
ارجاعات
سخنی با خانمها
مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۲۷]
آن خانمی که به شوهرش میگوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی زن است؛ میخواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن زن را فراموش نمیکند. این زن در ثوابی که شما میبرید شریک است، چونکه به این امر راضی است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش میگوید: نرو! این خوشی را بهتر میخواهد تا اینکه شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانمهاست که اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) هم بیاید، به شوهرش میگوید نرو! آن خانمی هم که میگوید: برو! از آنهاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام زمان (عجلاللهفرجه) قرار دهد. [۲۸]
خانمهای عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام رضا (علیهالسلام)، امیدوارم در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چونکه زن میتواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إنشاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز میدهد، دوستانش را از صحنه محشر جمع میکند، پیش خودش میآورد.
امیدوارم خانمهایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آنها باشند که زهرای عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.
امیدوارم اینها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آنها رضایت کامل داشته باشد. [۲۹]
امیدوارم خانمی که میگوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.
آنها هم که میگویند: نیا! إنشاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد میآید؟! در مجلس ولایت میآید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او میآید دعا میکند، دعایش مستجاب میشود، خودت، بچههایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! اینجا نیاید؟! [۳۰]
خانم عزیز که به شوهرت میگویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت میخواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. اینجا جلوی علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آنها همه دارند از شما تشکر میکنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۳۱] شوهر تو باید اینجا بیاید تا امام رضا (علیهالسلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشههایی میآیی؟! مگر شوهر شما میخواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او میخواهد به بهشت بیاید، میخواهد زیر قبه آقا علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. میخواهد اینجا از امام بخواهد که بچههایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفنخانه آمده است. چرا بعضی از شما یک حرفهایی میزنید؟! [۳۲]
إنشاءالله امیدوارم خانمهای عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا میروی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم میخواهد این جلسه دستتان باشد تا إنشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) بدهید. [۳۳]
ارجاعات
- ↑ حرکت امامحسین از مدینه به مکه 84 (دقیقه 31) و حرکت امامحسین 83 (دقیقه 27)
- ↑ شناخت امامحسین و محرم 74 و حرکت امامحسین از مدینه به مکه 84 و حرکت امامحسین 83
- ↑ شب تاسوعا ۸۶ (دقیقه ۱۵) و حضرت ابوالفضل ۸۵ (دقیقه ۳۵)
- ↑ شب تاسوعا 86
- ↑ حضرت ابوالفضل 85 و حرکت امام حسین 84
- ↑ اربعین 91
- ↑ اطاعت امر زیارت معصومین است، مشهد 82
- ↑ عاشورای 85
- ↑ در نجف 85
- ↑ عاشورای ۸۴ (دقیقه ۱۹) و عاشورای ۸۷ (دقیقه ۱۲)
- ↑ حضرت ابوالفضل 85 و عاشورای 84 و 87
- ↑ ضربه به ولایت؛ پیروی از بدعتگذار (ضربه به ولایت جبران ندارد) 81
- ↑ حرکت امام حسین از مدینه به مکّه 83
- ↑ تذکّر 78
- ↑ شناخت امامحسین و محرم 74
- ↑ کتاب حر
- ↑ عاشورای 88؛ ارتباط
- ↑ کتاب جامع ولایت
- ↑ ۱۹٫۰ ۱۹٫۱
- ↑ مقدسی (خدشههای تفکر 80
- ↑ (سوره الأنفال، آیه 28)
- ↑ ولایت قدر است 82
- ↑ حج ابراهیمی ۷۸
- ↑ شبهای رمضان ۸۸
- ↑ پرچم امر و پرچم من 78
- ↑ علی علی 84
- ↑ مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
- ↑ مشهد ۹۲؛ جامعه
- ↑ گذشت خانمها؛ مشهد 84
- ↑ مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
- ↑ شناخت امام 88
- ↑ شناخت الست 87
- ↑ تذکر جلسه 83



















