صفحهٔ اصلی
فرمایش منتخب: امام زمان
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
فرمایش منتخب: نیمه شعبان
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
ظاهر شدن امام زمان در دنیا[۱]
آقا امام زمان (عجلاللهفرجه) مثل امیرالمؤمنین (علیهالسلام) وجود مبارکش در تمام خلقت هست، همانکه به شما گفتم امیرالمؤمنین (علیهالسلام) ظاهر شد نه تولد، آقا امام زمان (عجلاللهفرجه) هم همینطور است. گویا حلیمه، عمّه امام زمان خانه آقا امام حسنعسکری آمد. امام به او فرمود: امشب اینجا خانه ما بمان! خدا میخواهد فرزندی به ما عطا کند. گفت: آقاجان! از چهکسی؟ فرمود: از نرگس. گفت: نرگس که اثر حمل به او نیست، فرمود: مانند مادر موسی است که فرعون میخواست موسی را بکشد، چقدر فرعون شکم زنان را پاره کرد! حالا امام زمان (عجلاللهفرجه) را هم میخواهند بکشند، خدا کاری میکند که اثر حمل ظاهر نباشد. ایشان ماند، نصفشب دید که خبری نشد، بهاصطلاح دیر شد، تا فکر کرد، ببین امام توی قلب دارد کار میکند، فرمود: عمّهجان! فکر نکن! الآن آن عمل ظاهر میشود و خدا آن فرزند را عطا میکند. یکقدری از شب رفت، حلیمه گفت: من پیش نرگس بودم، یکدفعه دیدم که مثل یک دیوار میان من و نرگس کشیدهشد، دیگر نرگس را نمیبینم، طولی نکشید که دیدم خدا فرزندی به او عطا کرد که مانند ماه در دستش است، او را خدمت آقا امام حسنعسکری (علیهالسلام) آورد، آقا فرزندش را بوسید.
صبح شد، روایت داریم: دیدند مرغهای خیلی بزرگی روی دیوار آمدند و همینطور با هم نجوا میکنند. وحشت حلیمه را گرفت، آمد و گفت: آقاجان! این مرغها انگار میخواهند فرزند را ببرند، امام فرمود: فرزند را بیاور! وقتی او را آورد. مرغها فرزند را گرفتند و بغل کردند. مادر امام زمان (عجلاللهفرجه) خیلی ناراحت شد و گفت: چرا فرزندم را به آنها دادی؟! فرمود: عزیز من! جان من! نرگس! ناراحت نباش! گریه نکن! او را میآورند. آنها جبرائیل، اسرافیل و میکائیل بودند، او را در ظاهر به آسمان بردند. کجا او را میبرند؟! چهکار میکنند؟! اینها اصلاً همهچیزشان بهغیر از ماست. من میخواهم بهشما بگویم، پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) با همه حرفها با بُراق بهمعراج رفت؛ اما امام زمان (عجلاللهفرجه)، ولایت با چه میرود؟! این ملائکه مقرّب همه نوکر ولایتند، همه گهوارهجُنبان امام زمان (عجلاللهفرجه) هستند، همه بهامر ایشان هستند، او را تا «[فکان] قاب قوسین أو أدنی»[۲] بردند. وقتی امام زمان (عجلاللهفرجه) در دنیا ظاهر شد، ملائکه آسمان ضجّه کردند که ما میخواهیم این عطا را ببینیم. خدا گفت: ای اسرافیل من! ای جبرائیل من! ای میکائیل من! ای عزرائیل من! بروید و این فرزند را بیاورید! در آسمانها ببرید تا همه او را زیارت کنند. [۳]
روایت داریم: شب نیمهشعبان شبقدر است، چرا؟ ولایت ما اندازهگیری میشود، آقا امام زمان (عجلاللهفرجه) تمام ولایت ما را اندازهگیری میکند که ما با ولایت چه کردیم؟! دعا بهواسطه وجود این مولود، آقا حجّتخدا، حجّةالله، امام زمان (عجلاللهفرجه) که خدا به اهلدنیا عنایت کرده، مستجاب میشود. امشب دو رکعت نماز بخوانید! یک گوشهای بروید و با خدا و امام زمانتان حرف بزنید! إنشاءالله نماز امام زمان (عجلاللهفرجه) هم بخوانید. مثل امشب یا فردا شب، ما باید درِ خانه امام زمان (عجلاللهفرجه) گدایی کنیم و از خدا بخواهیم:
خدایا! حدّهایی که به گردن ما هست، رفعش را بکن! امام زمان! ما را بپذیر! آقاجان! ما را جزء یاوران خودت قرار بده!
آقاجان! زمان میخواهد ما را ببرد، شیطان و مهندسها میخواهند ما را ببرند، همه میخواهند ما را ببرند، ما را در پناه خودت حفظکن! ما مبادا بمیریم به زمانجاهلیّت، تو را نشناسیم، خودت را به ما بشناسان!
خدایا! خودِ امام زمان (عجلاللهفرجه) را به ما بده! نه اینکه جسمش را به تو بدهد، مِهرش را به تو میدهد. وقتی مهرش را داد، خودش را داده، دیگر هیچمِهری نداری مگر محبّت امام زمان (عجلاللهفرجه).
من چیزی که از او خواستم، گفتم: عیدی به ما بده! یککاری بکنیم زهرایعزیز (علیهاالسلام) خوشحال بشود، آنهم حمایت از ولایت، بگوید یکنفر حمایت از ولایت کرد. ما جزء آنهایی نباشیم که بیبی سوار الاغ شد و درِ خانه مهاجر و انصار رفت و فرمود بیایید علی را یاری کنید! اما هیچکس نیامد. والله! الآن هم امام زمان (عجلاللهفرجه) دارد «هل مِن ناصر» میگوید. حمایت از ولایت ایننیست که در خیابانها بروید و با مردم جدل کنید، در نَفس و ایده خودت، خیال و فکر خودت، باید حمایت از ولایت کنی؛ نه اینکه این بازیها را درآوری! تو داری خودت را معرّفی میکنی! کجا حمایت از ولایت میکنی؟ دروغ نگو! تهمت نزن! کار بد نکن! بدچشمی نکن! نمازت را اوّلوقت بخوان! امر پدر و مادرت را اطاعتکن! با خانوادهات مهربان باش! آنوقت حمایت از ولایت کردی. [۳]
اگر امام زمانت را نشناسی، میمیری به زمان جاهلیّت[۴]
امروز روز تولّد آقا امام زمان، حجّةبنالحسن (عجلاللهفرجه) است. ما باید یکقدری خلاصه توجّه کنیم به گفته خدا، چرا میگوید اگر امام زمانت را نشناسی، میمیری به زمان جاهلیّت؟ رفقای عزیز! کدامیک از ما امام زمانمان را شناختیم؟ هر کدام ما ادیانی هستیم. گفتم: اهلتسنّن، اینها سنّی نیستند، ادیانیاند؛ چونکه سنّت پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) را قبول دارند، نماز است، روزه است، جهاد است، حجّ است، همه را قبول دارند؛ عصاره سنّت را قبول ندارند. چرا میگوید مرتدّ و کافرند؟ توجّه کنید ما مصداق آنها نباشیم.
عزیزان من! قربانتان بروم، فدایتان شوم، من هشتاد و خُردهای سالم است، (اسمم نجّار است، آن یک کسبی بود که من یک کسبی داشتهباشم؛ تمام عمرم را در خانه علماء طیّ کردم. شناسایی کامل، نجات است.) حالا عزیز من! قربانتان بروم، فدایتان شوم، من در یکجای دیگر گفتم، گفتم: اینها اهلتسنّن ادیانی هستند. سنّی یعنی سنّت بهجا میآورند. تمام عصاره سنّت ایناست که امر نبیّ را قبول کنی. به قدری این مطلب مهمّ بود که به پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) خطاب شد: اگر علی (علیهالسلام) را معرّفی نکنی، کاری نکردی. (تمام این حرفها که دارم میزنم زمینه است؛ تا آن مطلب را إنشاءالله خدمت بزرگیتان عرض کنم، به کمک خود حضرت زهرا (علیهاالسلام) ، به کمک خود ولیّاللهالأعظم یعنی امام زمان (عجلاللهفرجه))
حالا عزیز من! جشنی بگیر که خدا و پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) راضی باشد، امام زمان (عجلاللهفرجه) در آنجا شرکت کند. این جشنها که میگیرید، همهاش شهوت است. شهوت خودت را میخواهی تأمین کنی، یا امر امام زمان (عجلاللهفرجه) را؟ الآن رفقای عزیز مرغ دادند، برنج دادند، نمیدانم پول دادند، عطا کردند. امام زمان (عجلاللهفرجه) به این حرفها خوشحال میشود.
والله، من از خودم حرف نمیزنم. یک کسی آمد خدمت امامصادق (علیهالسلام)، گفت: آقاجان! این حاکم با من مراعات کرده، مالیاتهای من را، همه را کنار گذاشته. این حاکم عوض شده. اگر بیاورد هستیام را میگیرد. یک نامهای نوشت، گفت: این برادرت را خوشحال کن! نامه را گرفت، بوسید. آورد، خودش داد، یک مبلغی هم داد. گفت: آقاجان! من خوشحال شدم. گفت: تو خوشحال نشدی، من شدم، همه ما شدیم، مادرم زهرا (علیهاالسلام) شد. امامصادق (علیهالسلام) یکقدری توسعهاش را زیاد کرد، قسم خورد، گفت: خدا هم شد.
از این کارها کنید! این چه کارهایی است که میکنید آخر؟ دلیکی را خوش کنید که دل امام زمان (عجلاللهفرجه) خوش شود. حاجت یکی را برآورده کن! چرا ما اینجوری شدیم؟ همهاش در فکری زیارت بروی و کجا بروی و چه بگیری؟ ما خودمان توجّه نداریم که ما پشت به امر کردیم. ما بیشترمان، خوبهایمان پشت به امر کردیم. توجّه نداریم. پشت به امر کردن، یعنی امر را اطاعت نکردن. مگر آنها، (نمیخواهم دوباره اسم بیاورم،) چرا اینجوری شدند؟ پشت به امر کردند؟ آنوقت گفت: اینها کافر و مرتدّ شدند. اصل ولایت است.
عزیزان من! قربانتان بروم، بیایید ما یکقدری به خود بیاییم؛ یعنی یکقدری. ما الآن خدمت این آقایان بودم، اسم نمیخواهم بیاورم، گفتم: کمترین اینکه ما نمیریم به زمان جاهلیت، ایناست که حجّتخدا را با خلق فرق بگذاریم، آنوقت نمیمیریم به زمان جاهلیّت. ما خلق را مؤثّر میدانیم. بیشتر از این قربانتان بروم، نمیتوانم توسعه بدهم. مانند یک شلنگی هستم که گرفتهام، الآن دارم اشک میریزم که چرا نمیتوانم حرف بزنم؟ چرا نمیتوانم در بین خوبها حرف بزنم؟! نه در عرقخورها! نه در قماربازها! در بین خوبها نمیتوانم حرفم را بزنم. گرفتهام! امیدوارم که زمانی بیاید که آقا امام زمان (عجلاللهفرجه) بیاید، من بتوانم حرفم را بزنم. یک حمد بخوانید! من یکخُرده حالم بهتر شود. یک حمد بخوانید!
همه جشن گرفتند و خوشحالی میکنند. باید هم خوشحال باشید! اما من گریه میکنم. روح شما همه شاد و خرّم باشد! خدا رحمت کند حاجشیخعبّاس تهرانی را! هفده هجدهسال من پیش ایشان بودم. یکوقت شباحیاء گفت: حسین! امشب از خدا و حجّتخدا چه خواستی؟ گفتم: آقاجان! ای خدا! عقلم را زیاد کن! گفت: خوب چیزی نخواستی. گفتم: آقا! چرا اشتباه کردم؟ بگو! گفت: همهاش باید غصّه بخوری؛ چونکه داریم میگوید: مؤمن مثل سنگنمک دلش آب میشود که چرا اینجوری شده؟ ما آن روز نفهمیدیم چه گفت؟ حالا میفهمیم.
پس حرف من این شد که جوانان عزیز! تا شیطان نمُرده بترسید! بازیتان میدهد. تا شهوت دارید بترسید! شیطان بازیتان میدهد. توجّه فرمودید دارم میگویم چه؟ جلوی چشمت را بگیر! جلوی شهوتت را بگیر! کار میخواهی کنی، با امر کن! امر به تو جزا میدهد، حرف من ایناست. اصلاً اینکه میمیری به زمان جاهلیّت، اگر امام زمانت را نشناسی؛ یعنی امر امام زمانت را اطاعت نمیکنی، میمیری به زمان جاهلیّت.
خانم! به تو گفته: رویت را بگیر! بگیر! به تو گفته امر شوهرت را اطاعت کن! چشم! به تو گفته این لباسها را نپوش! چشم! به تو گفته بین مردم نامحرم نرو! چشم! تو باید امر خدا و پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) را بگویی! چشم! نه امر زمان را. مگر زمان پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) است؟ مگر زمان حجّةبنالحسن (عجلاللهفرجه) است؟ مگر زمان قرآن است؟ مگر زمان وحی است؟ چرا میگویید زمان؟ چرا میگویید زمان؟ این زمان چیست که میگویید ما باید پیرو زمان باشیم؟ چرا این حرفها را میزنید؟
با من مجادله کنید! من در اختیار شما هستم، من در اختیار حرف حسابی هستم، من در اختیار قرآنم، من در اختیار ولایتم، من در اختیار توحیدم. اختیار نمیبینم در این عالم. زمان خودش یکچیزی را به وجود میآورد؛ نه با امر به وجود بیاید. امر وجود هست. قرآن وجود هست. ولایت وجود هست؛ اما زمان وجود است؟ چرا خودت را بازی میدهی؟ خودت را بازی نده! عزیز من! نه بازی بده؛ نه بازیگر باش؛ نه به حرف بازیگر برو! زمان فردای قیامت از تو انتقاد میکند؛ یا خدا؟ زمان میآید با تو انتقاد میکند؛ یا قرآن؟ زمان میآید انتقاد میکند؛ یا امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، رسولالله (صلیاللهعلیهوآله)؟ چرا توجّه ندارید؟! عزیزان من! قربانتان بروم.
| پشت پا بر عالم امکان زدم | دست بر دامن زهرا (علیهاالسلام) زدم |
امکان را من انداختم دور! تو برای صَنّار مال دنیا، داری همه کار میکنی، امام زمان امام زمان هم میکند. کجا شربت میدهی به مردم؟! یک مُشت زن و مرد را قاطی کردی! این هم کار است، تو میکنی؟! برو باباجان! دوستها، مردم، ببین اجارهخانهشان مانده، بده! مریض است، گرفتار است، نجاتش بده! کرایهخانهاش را نمیتواند بدهد، سهروز است توی حرم خوابیده، این یارو بیچاره آنقدر چیز ندارد که یک چادر رختخواب انداخته آنجا، هیچ ندارد؛ به این بده! ایناست دوست امام زمان (عجلاللهفرجه) که به فقرا رسیدگی کنی. شما کدامتان دوست امام زمانید؟!
آن پسره میگوید: حاجحسین حرفهای خوبی میزند. آخر حرف خوب میزند، خوبیاش چیست؟ پس عمل کن! همین حرفهای خوبی میزند! حالا باز هم خوب است که میگوید حرفهای خوب میزند؛ یک عدّهای هستند که میگویند اصلاً حرف نزن! باز هم این پسره پیش آدم کور، لوچ است؛ یکخُرده دین و دیانت را میبیند.
| آسوده خاطرم که در دامن توام | دامن نبینم که در دامنش بروم |
امام زمان! اصلاً من دامن نمیبینم، دامان توست اتّصال به ماورا بُوَد، امام زمان! آقاجان! قربانت بروم.
خدایا! به حقّ امام زمان، عیدی به ما بده! عیدی ما شناخت امام زمان (عجلاللهفرجه) باشد.
خدایا! حالا که امام زمان (عجلاللهفرجه) را شناختیم، امرش را اطاعت کنیم.
خدایا! تو را به حقّ امام زمان، چشمی به ما بده که به غیر امر خدا و قرآن و ولایت، امری را نبینیم.
خدایا! تو را به حقّ امام زمان تو را قسم میدهم، دو مرتبه هم میگویم، دل ما را پاکسازی کن! هر محبّتی هست، بیرون کن! محبّت این دوازدهامام، چهاردهمعصوم (علیهمالسلام)، قرآن و ولایت را قرار بده! [۵]
ارجاعات
بیتوته و نجوا با ولایت
نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۶]
بیایید با علی (علیهالسلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا میکنی؟ امر آن را اطاعت کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا میزنی، اگر علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی بن موسی الرضا (علیهالسلام)، دوازده امام (علیهمالسلام) در اختیار خدا هستند؛ اینجور باید بگویی: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا»، چه میگویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا میشوی.
جوانان عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل میشوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال میشوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمیتواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا میشود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس میشوی، فوراً عظمت خدا را ببین. میگوید: من فلان کار را کردم، نمیدانم خدا مرا میآمرزد یا نه؟! خدا همه چیز به تو داده به غیر عقل! چرا تو را نمیآمرزد؟ چرا دارد به تو میگوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما میگویم؟
خدا شاهآبادی را تأیید کند، میگفت: ما چندین سال پیش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیهالسلام) بودیم؛ اما علی (علیهالسلام) را نمیشناختیم، علی (علیهالسلام) را خلق حساب میکردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علیشناس شدیم. حالا یک علی (علیهالسلام) که میگویی، خدا ملَک برای تو خلق میکند، «أستغفر الله» میگوید.
تو کنار قبر علی (علیهالسلام)، علی (علیهالسلام) را نشناسی، چه فایدهای دارد؟ مگر هفده، هجده سال پیش چهار امام نبودند و اهل آتش شدند؟ ما باید اینها را بشناسیم. عقیده من این است که شناسایی اینها باید با ادب بگویی علی! وقتی میخواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آنقدر علی (علیهالسلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار میگذارد! میگوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیهالسلام) را دوست نداشته باشی، تو را کنار میگذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟
خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیهالسلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را میسوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا میدانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیهالسلام) را بپذیری، خدا هم تو را میپذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک دفعه گفتم، حالا روی مناسبت میگویم:) گناه کبیره، گناه بیولایتی است.
عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، اینقدر خودت را اذیت نکن! خستهای بگیر بخواب! من که میبینی نماز شب میخوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری میگویی؟ کجایی؟
چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن اینجا که هستی به فکر مستضعف هستی، به فکر مردم هستی، به فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی میرسد که خودش ریسمان حبلالمتین میشود، (امروز دارم یک حرفهای بالا برای شما میزنم، ثابت هم میکنم) چرا؟ میگوید: ریسمان حبلالمتین؛ یعنی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن نیست؟ آنوقت صادراتت هم امر آنها میشود؛ پس تو خودت ریسمان میشوی. توجه کنید من امروز دارم چه میگویم؟
خیلی نمیخواهد اینطرف و آنطرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید اینجا؟ چرا میگفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف میکردم از این حرفها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ایخدا، اینها محض تو و محض علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) میآیند، یک چیز هم به من بده، اینها محض من هم دارند میآیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرفها دارند میآیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه میگویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکهای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امامحسین (علیهالسلام) هستی.
چرا قدردانی نمیکنی؟ چرا شکرانه نمیکنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمیخواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا میگوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیهالسلام) باشی، کمال تو این است که اتصال به علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.
بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط شده را یاری کنی، بیایی سیلی خورده را یاری کنی. یاری این است که ما همسر عزیزش را به ولیّ الله الأعظم قبول کنیم. آن جسارتها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغها پاره شده است. ولایت اینطوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه میکنید من چه میگویم؟ [۷]
ارجاعات
اخلاق در خانواده
خودت را نجات بده! آرام باش![۶]
عزیز من! اینقدر اینطرف و آنطرف نزن! یک کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه کار میخواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا اینقدر دست و پا میزنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی میشود. این کار و این کار و این کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته باشی! کسریهایت را درست کن! هستیات را درست کن! کجا اینقدر اینطرف و آنطرف میزنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک احتمال بده که ملکالموت جانت را میگیرد، چه کار میکنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ اینجا را که گذاشتی، اینجا که گذاشتی، چه کار میکنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه داری، زندگی داری، امورت دارد میگذرد. [۸]
«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۹] خدا میگوید، قرآن میگوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. میداند تو اینقدر علاقه به بچهات داری، میداند اینقدر علاقه به دنیا داری؛ حالا اعلام میکند که فتنه است. تمام این حرفهایی که میزنم، برای مال حرام میزنم. آقاجان من! که توی ادارهای و رشوه گرفتهای، میدانی چه کار کردی با نمازت، با روزهات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۱۰]
در حِجر حضرت اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاکسازی کن، آنچه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این را به شما بگویم، من خیال میکنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.
گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمیخواهم، من تو را میخواهم، امرت را میخواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن است اینجوری باشد، صالحش کن! من میخواهم یک عمری با بچههایم بسازم، اینها را سالم کن! اینها را با ولایت کن! آنجا میروید، سلیقه داشته باشید؛ خودش ایجاد میکند. گفتم این دوازده امام، چهارده معصوم (علیهالسلام) و آنها که دنبال اینها میآیند، اگر اولادم دنبال اینها نمیآید بیرونش کن! من همینجور هم هستم، یک کسیکه اسمش را اصلاً بلد نیستم، یکوقت میبینی اینقدر دوستش دارم. گفتم اگر به غیر این است از من دور کن! اینجا میآیند، یک سال، دو سال هستند، میروند؛ من دلم میسوزد، میگویم آن که من گفتم، این نیست.
عزیز من! آنجا کارسازی کنید، آنجا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمیگویم مال دنیا نخواهید. میگویم: خدایا! به قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۱۱]
اگر من بچهام را میخواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا میداند، یکیشان یکوقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر میخواهی. گفتم: به دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را میخواهم. من اصلاً اولادی هم حالیام نیست. اصلاً اولادی هم حالیام نیست که این اولاد من است. هر که میخواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته باشم. [۱۲]
من آنجا بالای سرِ امام حسین (علیهالسلام) رفتم، گفتم: خدایا! به حق حسین، به حق آن راهی که امام حسین (علیهالسلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهمتر است. امام حسین (علیهالسلام) امر تو را اطاعت میکند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به حق صاحب این قبر، آنهایی که دنبال این نمیآیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمیخواهم، من تو را میخواهم، امر تو را میخواهم؛ آنها که دنبال تو میآیند، آنها که امر تو را اطاعت میکنند، من آنها را میخواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۱۳]
ارجاعات
سخنی با خانمها
مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۱۴]
آن خانمی که به شوهرش میگوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی زن است؛ میخواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن زن را فراموش نمیکند. این زن در ثوابی که شما میبرید شریک است، چونکه به این امر راضی است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش میگوید: نرو! این خوشی را بهتر میخواهد تا اینکه شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانمهاست که اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) هم بیاید، به شوهرش میگوید نرو! آن خانمی هم که میگوید: برو! از آنهاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام زمان (عجلاللهفرجه) قرار دهد. [۱۵]
خانمهای عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام رضا (علیهالسلام)، امیدوارم در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چونکه زن میتواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إنشاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز میدهد، دوستانش را از صحنه محشر جمع میکند، پیش خودش میآورد.
امیدوارم خانمهایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آنها باشند که زهرای عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.
امیدوارم اینها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آنها رضایت کامل داشته باشد. [۱۶]
امیدوارم خانمی که میگوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.
آنها هم که میگویند: نیا! إنشاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد میآید؟! در مجلس ولایت میآید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او میآید دعا میکند، دعایش مستجاب میشود، خودت، بچههایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! اینجا نیاید؟! [۱۷]
خانم عزیز که به شوهرت میگویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت میخواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. اینجا جلوی علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آنها همه دارند از شما تشکر میکنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۱۸] شوهر تو باید اینجا بیاید تا امام رضا (علیهالسلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشههایی میآیی؟! مگر شوهر شما میخواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او میخواهد به بهشت بیاید، میخواهد زیر قبه آقا علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. میخواهد اینجا از امام بخواهد که بچههایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفنخانه آمده است. چرا بعضی از شما یک حرفهایی میزنید؟! [۱۹]
إنشاءالله امیدوارم خانمهای عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا میروی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم میخواهد این جلسه دستتان باشد تا إنشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) بدهید. [۲۰]
ارجاعات
- ↑ نور ولایت 77 (دقیقه 1 و 5) و شناخت امام زمان 85 (دقیقه 50)
- ↑ (سوره النجم، آیه ۹)
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ نور ولایت 77 و نیمه شعبان 83 و شناخت امام زمان 85
- ↑ میلاد امام زمان (نیمهشعبان) ۸۴ (دقیقه ۲، ۱۵، ۴۰)
- ↑ نیمهشعبان ۸۴ و نیمهشعبان 96
- ↑ ۶٫۰ ۶٫۱
- ↑ علی علی 84
- ↑ مقدسی (خدشههای تفکر 80
- ↑ (سوره الأنفال، آیه 28)
- ↑ ولایت قدر است 82
- ↑ حج ابراهیمی ۷۸
- ↑ شبهای رمضان ۸۸
- ↑ پرچم امر و پرچم من 78
- ↑ مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
- ↑ مشهد ۹۲؛ جامعه
- ↑ گذشت خانمها؛ مشهد 84
- ↑ مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
- ↑ شناخت امام 88
- ↑ شناخت الست 87
- ↑ تذکر جلسه 83


















