صفحهٔ اصلی
فرمایش منتخب: ماه رمضان
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
ماه رمضان، ماه اطاعت از ولایت[۱]
اگر میگوید ماه رمضان ماه من است، ماه خداست، باید از ولایت اطاعت کنی. اگر مال تو حرام باشد و روزهات را باز کنی، هر روز، شصت روزه به گردنت میآید. اگر به خانم عزیزت بدهی، شصت روزه هم از او به گردن تو میافتد. به بچّهات هم بدهی، به دختر خانمت هم بدهی، شصت روزه گردنت میافتد. چهار تا شصت تا میشود دویست و چهل تا روزه به گردنت میافتد. چه میگویی که من روزه هستم؟ تو اطاعت نکردی و مال حرام پیدا کردی. چرا حواستان جمع نیست؟! چرا ما مواظب نیستیم؟! حالا وقتی به آقا میگویی، میگوید: اینطوری شده است، اینطوری شده است. مگر امر خدا هم اینطوری شده است؟ تو تا حالا هم اشتباه کردی که به آنها میدادی. آن بنده خدا قوم و خویش توست، همسایه و دوست توست، فردا ماه مبارک رمضان است دیگر. اگر به تو میگوید یک خرما بده، ببین، برای چهکسی دارد میگوید؟ میگوید خودت را تشبّه به اشخاص خیّر بکن، به آنها تشبّه داشته باش! اگر پول نداری، با یک دانه خرما روزه یک نفر را باز کن که تو جزء اینها باشی که روزه مردم را باز میکنی، جزء اینها باشی که خدمت به فقرا میکنی، جزء اینها باشی که اهل آتش نباشی. مگر این آیه قرآن نیست که یک عدّه از امّت خود پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را در جهنم میآورند و میسوزانند. به آنها میگوید شما را اینجا آوردند چه کنید؟ میگویند یکی اینکه صلاة؛ یعنی نماز بهجا نمیآوردیم، دیگر اینکه از فقرا دستگیری نمیکردیم. دستگیری از فقرا را در اطراف نماز آورده است. حالا چرا؟ این مبنا دارد. مبنایش این است که مگر امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نمیفرماید «أنا میزان الأعمال»؟ تو امر میزان الاعمال را اطاعت نکردی؛ از فقرا دستگیری نکردی، برای همین فردای قیامت تو را میسوزاند.
خدا شب قدر را در ماه رمضان به واسطه ولایت قرار داده است؛ مردم را به واسطه ولایت میآمرزد. چه کسی را میآمرزد؟ میگوید به عزّت و جلالم قسم، سهطایفه را نمیآمرزم؛ یکی شارب الخمر، دوم عاق والدین، سوم کسیکه برادر مؤمن از دستش ناراضی باشد. تو خیال کردی اینکه میگوید برادر مؤمن از دستت ناراضی باشد؛ این است که به کسی فحش بدهی، یا با کسی دعوا کنی؛ آیا ناراضی کردن برادر مؤمن همیناست؟ نه! این نیست. تو غش در معامله کردی، دروغ گفتی، سیبزمینی را با روغن حیوانی قاطی کردی، خیانت کردی. اینها عیالات خدا هستند، خیانت کردنِ به آنها ناراضی کردنِ برادر مؤمن است. تو خیال کردی با یکی دعوا کنی، بروی دو تا فحش به او بدهی، او هم به تو بدهد، این ناراضی کردنِ برادر مؤمن است؟ اصلاً ناراضی را بفهم که چیست؟ ممکناست که تو آدم بسیار خوبی هم باشی؛ اما مردم از دستت ناراضی باشند؛ حالا چرا خدا میگوید من تو را نمیآمرزم، چون آن مؤمن وصل به ولایت است. [۲]
فرمایش منتخب: ماه رمضان
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
مُحرم بودن در ماهرمضان و انفاق کردن[۳]
ما شب اول ماه مبارک رمضان بلند شدیم و نشستیم. گفتیم: خدایا! مهمان تو هستیم. تو خودت گفتی بیا! ماه توست. مگر ماههای دیگر مال خدا نیست؟ باباجان! این ماه ابعاد دارد. این ماه باید مُحرم شوی. همانطور که میگوید در خانهخدا باید مُحرم بشوید، این ماه هم باید مُحرم بشوید! چرا؟ اگر یک روزه خوردید، باید هشتاد تازیانه به شما بزنند! روزه دوم، روی زبانتان را بتراشند، روزه سوم باید تو را بکشند! حکمش این است؛ یا اینکه باید مراقب باشی مُبطلات بهجا نیاوری. ماه رمضان عین مکّه، مبطلات دارد. حالا من به خدا چه بگویم؟ از خدا چه چیزی بخواهم؟ نان بخواهم که به من داده، برنج بخواهم که به من داده، مرغ بخواهم که به من داده، همهچیز به من دادهاست؛ یکخانه به من داده، در آن نشستهام، قانع و راضی هم هستم؛ پس از خدا چه چیزی بخواهم؟ هر چه فکر کردم که چه چیزی بخواهم؟ چیزی به ذهنم نیامد. گفتم: خدایا! فکرش را خودت به من بده! گفتم:
| مهمان توییم ایخدا! راهمان بده! | توی خانه علی (علیهالسلام) و فاطمه (علیهاالسلام) جایمان بده! |
شما در ابعاد همه مردم نگاه کن! ببین اول ماه مبارک رمضان از خدا چه چیزی خواستهاند؟ ببین چه چیزی به تو میگویند؟ این است که آدم نمیخواهد بگوید. بابا! خدا یادت میدهد. به تو میگوید اینطوری کن! اینطوری حرف بزن! بیا پیش من! اگر تو از خدا و ولایت کمک خواستی، تو را یاری میکنند. عزیز من! اصلاً شیعه باید مُحرم باشد. اگر باید ماه مبارک رمضان مُحرم باشی، شیعه باید همیشه مُحرم باشد. این شهر رمضان که میگوید مثل «أنا مدینة العلم و علیٌ بابها» است. باید همینطور که از این در میروی، از درِ رمضان هم بروی؛ یا مثلاً مطلب دیگری میفرماید که با نظافت بیا! خودت را پاک کن! ما داریم چهکار میکنیم؟ اگر پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) میگوید در ماه رمضان یک خرما به مردم بده و روزهشان را باز کن! والله! دارد افشا میکند. این آقا تمام ماه رمضان میگذرد و یک افطاری به کسی نمیدهد. خب، نمیتوانی افطاری بدهی، آیا میتوانی یک کیسه برنج بخری و بین مردم تقسیم کنی؟! پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) میخواهد تو را با خدا آشنا کند. میگوید: به قدر یک خرما، به بیچارهای رحم کن! به گرسنهای رحم کن! ما داریم چه میگوییم؟! گفت: یک نصف خرما به کسی بده! آیا همیناست؟!
چندین سال پیش یکی از رفقای عزیز یک پول زیادی داد و من میخواستم به مشهد بروم. آن روزی که این پول را بهمن داد، فردایش ماه مبارک رمضان بود. من هم قدری مرغ و برنج گرفتم و به فقرا دادم. عقیدهام این است که اگر نیّت کردید به مشهد بروید، حتماً بروید؛ آدم پشتِ پایش را میخورد. خلاصه وقتی اینکار را کردم، در فکر رفتم که از آنهایی نباشم که نیّت کردم و نرفتم؛ بعد از یک شب یا دو شب، خواب دیدم که با یک نفر دیگر به عمره رفتهام و دارم برمیگردم. او به من گفت: آیا میخواهی ائمه طاهرین (علیهمالسلام) را به تو معرّفی کنم؟ گفتم: معرّفی کن! همان جایی که اشاره کرد، قدری جلو رفتم، دیدم ائمه طاهرین (علیهمالسلام) آنجا هستند. امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) بیرون آمد، فوری دستش را بوسیدیم و خیلی با هم «لَحمُک لَحمی» بودیم، از خواب بیدار شدم. ببین امام رضا (علیهالسلام) به من حالی کرد و فرمود: من که از دست تو راضی هستم، دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) هم راضیاند. اینکاری که تو کردی، رضایت ماست. اگر بخواهی امام رضا (علیهالسلام) حالیات میکند و برایت راهنما و هدایت کننده میگذارد که هدایتت کند. ما داریم چه میگوییم؟! ما نباید از یک زنبور کمتر باشیم. زنبور عسل نوکش را پُر از آب کرد که آتش ابراهیم را خاموش کند. جبرئیل به او گفت: کجا میروی؟ گفت: میخواهم بروم آتش ابراهیم را خاموش کنم. گفت: با چهچیزی؟ گفت: با این آبی که در نوکم هست. گفت: دوازده فرسخ آتش است! گفت: به قدر وسعم آنرا خاموش میکنم. حالا ببین خدای تبارک و تعالی چه کرده؟ دهانش را پُر از عسل کرده، عسل شفاست. همینطور که میخواست ابراهیم را شفا دهد، خدا دهانش را پُر از عسل کرده، وحی هم به او میرسد. بیایید به قدر یک زنبور عسل تکان بخوریم و برویم آتش یک بیچارهای را خاموش کنیم تا وحی به ما برسد. از بس خدا خوشش میآید، وحی به او میرسد.
چرا به ما وحی نمیرسد؟ البتّه به ما هم وحی میرسد؛ اما از طرف چهکسی؟ از طرف شیطان. مرتّب به ما میگوید: اینکار را بکن! اینکار را نکن! ما هم میگویم: چشم! چشم! فدایت بشوم، امرت را اطاعت میکنم. اصلاً شیطان فرصت به تو نمیدهد که بهفکر مردم باشی. بهقدری کار جلویت گذاشته که اصلاً وقت نداری! [۴]
سخنی با خانمها
فرزند شما خدا دارد[۵]
ما یک قوم و خویش داشتیم اینقدر این زن، اوقات شوهرش را تلخ میکرد. اگر بدانید اینها چه روزگاری داشتند. هر روز میگفت: بچهام خانه ندارد، بچهام زن ندارد. هر روز یک تشکیلاتی برای این درست میکرد. آقا! آمد و شوهر این خانم مرد. حالا همین خانم که اینقدر حمایت از بچههایش میکرد، بچهها از خانه بیرونش کردند.
خانمها! مواظب باشید، قدر شوهرهایتان را بدانید! بچه میرود خانمش را در بغل میگیرد، میگوید ننهات را نیاور! بیرونت میکند. بیا خانم! عدالت داشته باش! بدان بچهات خدا دارد. بلند شو شب و نصف شب بگو: خدایا! به او بده! اصلاً شوهرت چه چیزی داشته؟ کدامیک از شما چیز داشتید؟ همانطور که خدا به او داد، به این هم میدهد. اینقدر دل شوهرهایتان را خون نکنید! یک روزی بدان که بیرونت میکنند!
آن خانم پنج تا پسر داشت، هیچکدام به او راه نمیدادند، نه از این بچههای دگوری! یکیشان روضهخوان بود. نه خیال کنی بگویی بچههای من خوبند، این کار را نمیکنند؛ همین کار را با تو میکنند.
بچه، خانه میخواهد، فرش میخواهد. اینها درست است؛ اما من میگویم نرو وام بگیر! نرو خودت را به بدبختی بینداز برای بچهات. بچهات را بخواه اما امر را بالاتر از بچهات بدان! بدان بچه هم خدا دارد. [۶]
چیزی از خدا بخواهید که خلق نتواند به شما بدهد. به کوچک و بزرگ، زن و مرد میگویم. فلانی میگوید: دخترم شوهر برود، پسرم داماد شود. خب میشود. بابا! والله، خدا، برای پسر تو تنظیم کرده است. والله، اقبال دختر تو را هم تنظیم کرده است. اگر یک چیزی به وجود میآید، خودت آن را به وجود میآوری، یا بداخلاقی میکنی، یا تندی میکنی، یا کندی میکنی، این امراض را خودت به پسر و دخترت میزنی. خدا که امراض نمیزند. [۷]
قانع و راضی باش! وقتی قانع و راضی شدی، عزیز من! خدا تمام کارهایت را کفایت میکند. والله، بالله، خدا دلش میخواهد به راحتی به تو روزی بدهد، خودت میروی این کارها را میکنی. تو فکر خودت باش! روایت داریم: بچه یا کافر است یا منافق است یا مؤمن. اگر کافر و منافق است، چقدر برای او میدوی؟! اگر هم مؤمن است که خدا دارد. [۸]
خانمهای عزیز! دعا کنید به بچههایتان. امام صادق (علیهالسلام) فرمود: ما منتظر دعای پدر و مادریم که در حق اولاد مستجاب کنیم. حالا نرفت به حرفت، اینها را بینداز دور! اگر اینجور باشی، دل نداری، کینه داری. بچه است؛ یکوقت اشتباه میکند. اصلاً اشتباه مال ماست. مرد آن است که از اشتباه همدیگر بگذرد. خانم! شب احیا از اشتباه دختر و پسرت بگذر! درستش کن! بخر او را! انسانش کن، دعا کن به او! این بچه را هدایتش کن! شب قدر، هدایت بچهها با پدر و مادرهاست. جداً در حق اینها دعا کنید، اگر امام صادق (علیهالسلام)، را قبول دارید، رئیس مذهب میگوید ما میخواهیم دعای پدر و مادر را در حق اولاد مستجاب کنیم. [۹]
خدا إنشاءالله باطن امام زمان، آنها را به شما ببخشد!
خدا إنشاءالله بچههایتان را زیر سایه شماها پدر و مادر، بزرگ کند. [۱۰]
ارجاعات
- ↑ در مسیر ولایت؛ وداع ولایت 76 (دقیقه23)
- ↑ در مسیر ولایت؛ وداع ولایت 76
- ↑ یقین 75 (دقیقه 35 و 52)
- ↑ یقین 75 و کتاب امامرضا
- ↑ کشتی نوح 85 (دقیقه 46 و 48 و 50) و یاد 810(دقیقه028) و صادرات مؤمن،اطاعت امر است810(دقیقه 48)
- ↑ کشتی نوح 85
- ↑ یاد 81
- ↑ آخرالزمان یا شرّ الأزمنه 80
- ↑ صادرات مؤمن، اطاعت امر است 81
- ↑ شناخت ارکان خدا 76




















