صفحهٔ اصلی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
</div> | </div> | ||
--> | --> | ||
| + | {{فرمایش منتخب|عنوان=امامحسین دفاع کرد نه قیام|فهرست=|بخش=دارد}} | ||
| + | |||
| + | |||
{{فرمایش منتخب|عنوان=حرکت نکردن سر امامحسین در منزلی|فهرست=|بخش=دارد}} | {{فرمایش منتخب|عنوان=حرکت نکردن سر امامحسین در منزلی|فهرست=|بخش=دارد}} | ||
نسخهٔ ۱۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۲:۱۱
فرمایش منتخب: امامحسین دفاع کرد نه قیام
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
رفقای عزیز! امام حسین (علیهالسلام) قدرة الله است. خدا تمام قدرتش را به او داده؛ اصلاً در مقابل قدرت ائمه (علیهمالسلام)، قدرتی وجود ندارد. ما قدرت را با قلدری فرق نمیگذاریم! قدرت آن است که زمین و آسمان، لوح و قلم، تمام ممکنات خدا در قبضه او باشند؛ اما یزید و یزیدیان قلدرند! آنهایی که به دوستان امیرالمؤمنین (علیهالسلام) ظلم میکنند، قلدرند نه قدرتمند! در شب عاشورا امام حسین (علیهالسلام) به زَعفر فرمود: نَفَسهایی که اینها [لشکر ابن زیاد] میکِشند، در قبضه قدرت من است. الآن نَفَسهایی که ما میکِشیم، در اختیار امام زمان حجّة بن الحسن (عجلاللهفرجه) است؛ اما کداممان در اختیار او هستیم؟!
عزیزان من! اگر کسی گفت که امام حسین (علیهالسلام) قیام کرده، فوراً به او لبّیک نگویید، با فکر و اندیشه باشید! اگر امام قیام کرده باشد؛ پس قدرت یزید بیشتر است که او را کُشت! اگر امام قیام کند و سپس سقوط کند که قدرت ندارد! وقتی امام اراده میکند، تمام خلقت به وجودش است. تمام ملائکه و جنّ لشکرش هستند، زمین به امرش است. هفتاد هزار نفر در مقابل قدرت امام حسین (علیهالسلام) چه قدرتی دارند؟! چرا ما نمیفهمیم؟! این توهین به قُدس ولایت است. امام حسین (علیهالسلام) در ظاهر دفاع از جان خودش کرد؛ اما در ماوراء حرفهایی بودهاست.
عمر «لعنة الله علیه» مسیر دین را عوض کرد، بعد از او، خلافت به دست عثمان و سپس معاویه و یزد افتاد. اینها کمر بسته بودند که تمام زحمتهای پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را از بین ببرند. اینها یک باندی بودند که هدفشان این بود که دَم از اسلام بزنند و ایمان را از بین ببرند. این مطلب را میگویم که از من قبول کنید: معاویه دوستی داشت که خیلی با او رفیق بود. پسرش به او گفت: باباجان! چرا با معاویه رفیق هستی؟ گفت: دنیا به او رُو کرده، ما هم که اهل دنیاییم، خلاصه ما را اداره میکند.
روزی این شخص جلوی پسرش به معاویه بد گفت، پسر تعجّب کرد و گفت: باباجان! تو که خیلی با معاویه دوست بودی، چطور شده که الآن به او بد میگویی؟! مگر کمِ تو گذاشته؟! گفت: نه بابا! امروز پیش معاویه رفتم، دوتایی با هم بودیم؛ به او گفتم: علی که کشتهشد و دیگر در ظاهر نیست، بیا قدری با ترّحم و مسالمتآمیز با اینها رفتار کن! گفت: من هدفم مردم نیست. در همینموقع مؤذّن اذان گفت؛ تا «أشهد أنّ محمّداً رسولالله» گفت، معاویه به او گفت: من میخواهم این اسم را از بین ببرم؛ اینها هدفشان این بود که ایمان را با اسلام از بین ببرند.
پس امام حسین (علیهالسلام) دفاع کرد نه قیام. قیام فقط مختص حجّة بن الحسن امام زمان (عجلاللهفرجه) است. ایشان ظهور میکند و تمام عالم را مُسخّر میکند؛ آنموقع دنیا لغو شده، دیگر شیعه به وجود نمیآید. امام زمان (عجلاللهفرجه) میآید تا دنیا را به بلوغ برساند. [۱]
یک روایت خیلی جالب داریم! وقتی دور امام حسین (علیهالسلام) را گرفتند و او را شهید کردند، تمام ملائکه آسمان ضجّه زدند و توانشان از دست رفت، نزدیک بود که دیگر امر خدا را اطاعت نکنند. فقط گفتند: خدایا! یک بنده روی زمین داری، اینطوری دورش را گرفتهاند و با او چه کار میکنند؟! خدا ندا داد: ای ملائکه من! به ساق عرش نگاه کنید! دیدند جوانی با شمشیر ایستاده است، گفت: به عزّت و جلالم قسم! به دست این جوان، از دشمنان حسینم احقاق حقّ میکنم. [۲]
ارجاعات
فرمایش منتخب: حرکت نکردن سر امامحسین در منزلی
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
عزیزان من! بیایید تفکّر داشته باشید! کجا امام حسین (علیهالسلام) را کشتند؟! والله، جسم علیین امام زیر سُم اسب رفت، مگر نور خدا زیر سُم اسب میرود؟! ای مدّاح! ای روضهخوان! چه میگویی؟ مگر امام حسین (علیهالسلام) مُرده است؟! چرا او را مُرده حساب میکنی؟! دهانت پُر از آتش شود! مگر سرش آیه قرآن نخواند؟! مگر نفرمود «أم حَسِبتَ أنّ أصحابالکهف و الرّقیم کانوا مِن آیاتنا عجباً»[۳]؟! چرا معرفت نداری؟! تو که معرفت نداری، چرا حرف امام را میزنی؟! حرف خودت را بزن! مگر امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) نیست که بعد از شهادتش وقتی تابوت را حرکت دادند، جلوی آن را گرفت؟! امام حسن (علیهالسلام) فرمود: کیست که جلوی تابوت پدرم را گرفته؟ خودِ علی (علیهالسلام) است! میفرماید: حسنجان! من هستم! غصّه نخورید! هر کجا تابوت پایین آمد، مرا همانجا دفن کنید!
حالا میبینند سردابهای است که نوح پیامبر برای وصیّ پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) درست کرده؛ پس خدا همه را پیشبینی کرده است. نوح، دومین پیامبر از صد و بیست و چهار هزار پیامبر خداست؛ یعنی همانموقع امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) وصیّ بوده؛ ای اهل تسنّن! چه میگویید که علی (علیهالسلام) وصیّ نیست؟! خدا عمر و ابابکر را لعنت کند! تمام جنایات، تقصیر این دو نفر است که ائمه (علیهمالسلام) را خلق حساب کردند. الآن هم اگر کسی اینها را خلق حساب کند، از همانها و نسل آنهاست؛ در هر مقامی میخواهد باشد. ائمه طاهرین (علیهمالسلام) نور خدا هستند.
وقتی اهلبیت را حرکت دادند، از بیراهه بردند. امام حسین (علیهالسلام) خیلی مواظب بچّههایش بود و هوای آنها را داشت. یک وقت دیدند آن نیزهای که سر امام حسین (علیهالسلام) به آن است، حرکت نمیکند و نگاه امام به این طرف است. اهلبیت میفهمیدند که هر مشکلی دارند، باید پیش حجّت خدا، امام سجّاد (علیهالسلام) ببرند. نزد حضرت آمدند و گفتند: آقاجان! این نیزه را نمیشود حرکت داد، انگار به زمین کوبیده شده است. امام سجّاد (علیهالسلام) فرمود: ببینید که همه بچّهها هستند یا نه؟ ممکن است بچّهای به زمین افتاده باشد. وقتی رفتند، دیدند که یکی از این دخترکها افتاده است. پیش آن دختر رفتند و او را سوار کردند. [۴]
اخلاق
خودت را نجات بده! آرام باش![۵]
عزیز من! اینقدر اینطرف و آنطرف نزن! یک کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه کار میخواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا اینقدر دست و پا میزنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی میشود. این کار و این کار و این کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته باشی! کسریهایت را درست کن! هستیات را درست کن! کجا اینقدر اینطرف و آنطرف میزنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک احتمال بده که ملکالموت جانت را میگیرد، چه کار میکنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ اینجا را که گذاشتی، اینجا که گذاشتی، چه کار میکنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه داری، زندگی داری، امورت دارد میگذرد. [۶]
«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۷] خدا میگوید، قرآن میگوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. میداند تو اینقدر علاقه به بچهات داری، میداند اینقدر علاقه به دنیا داری؛ حالا اعلام میکند که فتنه است. تمام این حرفهایی که میزنم، برای مال حرام میزنم. آقاجان من! که توی ادارهای و رشوه گرفتهای، میدانی چه کار کردی با نمازت، با روزهات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۸]
در حِجر حضرت اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاکسازی کن، آنچه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این را به شما بگویم، من خیال میکنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.
گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمیخواهم، من تو را میخواهم، امرت را میخواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن است اینجوری باشد، صالحش کن! من میخواهم یک عمری با بچههایم بسازم، اینها را سالم کن! اینها را با ولایت کن! آنجا میروید، سلیقه داشته باشید؛ خودش ایجاد میکند. گفتم این دوازده امام، چهارده معصوم (علیهالسلام) و آنها که دنبال اینها میآیند، اگر اولادم دنبال اینها نمیآید بیرونش کن! من همینجور هم هستم، یک کسیکه اسمش را اصلاً بلد نیستم، یکوقت میبینی اینقدر دوستش دارم. گفتم اگر به غیر این است از من دور کن! اینجا میآیند، یک سال، دو سال هستند، میروند؛ من دلم میسوزد، میگویم آن که من گفتم، این نیست.
عزیز من! آنجا کارسازی کنید، آنجا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمیگویم مال دنیا نخواهید. میگویم: خدایا! به قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۹]
اگر من بچهام را میخواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا میداند، یکیشان یکوقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر میخواهی. گفتم: به دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را میخواهم. من اصلاً اولادی هم حالیام نیست. اصلاً اولادی هم حالیام نیست که این اولاد من است. هر که میخواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته باشم. [۱۰]
من آنجا بالای سرِ امام حسین (علیهالسلام) رفتم، گفتم: خدایا! به حق حسین، به حق آن راهی که امام حسین (علیهالسلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهمتر است. امام حسین (علیهالسلام) امر تو را اطاعت میکند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به حق صاحب این قبر، آنهایی که دنبال این نمیآیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمیخواهم، من تو را میخواهم، امر تو را میخواهم؛ آنها که دنبال تو میآیند، آنها که امر تو را اطاعت میکنند، من آنها را میخواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۱۱]
ارجاعات
بیتوته و نجوا با ولایت
نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۵]
بیایید با علی (علیهالسلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا میکنی؟ امر آن را اطاعت کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا میزنی، اگر علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی بن موسی الرضا (علیهالسلام)، دوازده امام (علیهمالسلام) در اختیار خدا هستند؛ اینجور باید بگویی: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا»، چه میگویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا میشوی.
جوانان عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل میشوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال میشوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمیتواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا میشود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس میشوی، فوراً عظمت خدا را ببین. میگوید: من فلان کار را کردم، نمیدانم خدا مرا میآمرزد یا نه؟! خدا همه چیز به تو داده به غیر عقل! چرا تو را نمیآمرزد؟ چرا دارد به تو میگوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما میگویم؟
خدا شاهآبادی را تأیید کند، میگفت: ما چندین سال پیش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیهالسلام) بودیم؛ اما علی (علیهالسلام) را نمیشناختیم، علی (علیهالسلام) را خلق حساب میکردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علیشناس شدیم. حالا یک علی (علیهالسلام) که میگویی، خدا ملَک برای تو خلق میکند، «أستغفر الله» میگوید.
تو کنار قبر علی (علیهالسلام)، علی (علیهالسلام) را نشناسی، چه فایدهای دارد؟ مگر هفده، هجده سال پیش چهار امام نبودند و اهل آتش شدند؟ ما باید اینها را بشناسیم. عقیده من این است که شناسایی اینها باید با ادب بگویی علی! وقتی میخواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آنقدر علی (علیهالسلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار میگذارد! میگوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیهالسلام) را دوست نداشته باشی، تو را کنار میگذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟
خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیهالسلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را میسوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا میدانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیهالسلام) را بپذیری، خدا هم تو را میپذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک دفعه گفتم، حالا روی مناسبت میگویم:) گناه کبیره، گناه بیولایتی است.
عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، اینقدر خودت را اذیت نکن! خستهای بگیر بخواب! من که میبینی نماز شب میخوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری میگویی؟ کجایی؟
چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن اینجا که هستی به فکر مستضعف هستی، به فکر مردم هستی، به فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی میرسد که خودش ریسمان حبلالمتین میشود، (امروز دارم یک حرفهای بالا برای شما میزنم، ثابت هم میکنم) چرا؟ میگوید: ریسمان حبلالمتین؛ یعنی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن نیست؟ آنوقت صادراتت هم امر آنها میشود؛ پس تو خودت ریسمان میشوی. توجه کنید من امروز دارم چه میگویم؟
خیلی نمیخواهد اینطرف و آنطرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید اینجا؟ چرا میگفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف میکردم از این حرفها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ایخدا، اینها محض تو و محض علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) میآیند، یک چیز هم به من بده، اینها محض من هم دارند میآیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرفها دارند میآیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه میگویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکهای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امامحسین (علیهالسلام) هستی.
چرا قدردانی نمیکنی؟ چرا شکرانه نمیکنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمیخواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا میگوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیهالسلام) باشی، کمال تو این است که اتصال به علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.
بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط شده را یاری کنی، بیایی سیلی خورده را یاری کنی. یاری این است که ما همسر عزیزش را به ولیّ الله الأعظم قبول کنیم. آن جسارتها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغها پاره شده است. ولایت اینطوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه میکنید من چه میگویم؟ [۱۲]
ارجاعات
سخنی با خانمها
مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۱۳]
آن خانمی که به شوهرش میگوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی زن است؛ میخواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن زن را فراموش نمیکند. این زن در ثوابی که شما میبرید شریک است، چونکه به این امر راضی است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش میگوید: نرو! این خوشی را بهتر میخواهد تا اینکه شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانمهاست که اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) هم بیاید، به شوهرش میگوید نرو! آن خانمی هم که میگوید: برو! از آنهاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام زمان (عجلاللهفرجه) قرار دهد. [۱۴]
خانمهای عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام رضا (علیهالسلام)، امیدوارم در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چونکه زن میتواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إنشاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز میدهد، دوستانش را از صحنه محشر جمع میکند، پیش خودش میآورد.
امیدوارم خانمهایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آنها باشند که زهرای عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.
امیدوارم اینها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آنها رضایت کامل داشته باشد. [۱۵]
امیدوارم خانمی که میگوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.
آنها هم که میگویند: نیا! إنشاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد میآید؟! در مجلس ولایت میآید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او میآید دعا میکند، دعایش مستجاب میشود، خودت، بچههایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! اینجا نیاید؟! [۱۶]
خانم عزیز که به شوهرت میگویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت میخواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. اینجا جلوی علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آنها همه دارند از شما تشکر میکنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۱۷] شوهر تو باید اینجا بیاید تا امام رضا (علیهالسلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشههایی میآیی؟! مگر شوهر شما میخواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او میخواهد به بهشت بیاید، میخواهد زیر قبه آقا علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. میخواهد اینجا از امام بخواهد که بچههایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفنخانه آمده است. چرا بعضی از شما یک حرفهایی میزنید؟! [۱۸]
إنشاءالله امیدوارم خانمهای عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا میروی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم میخواهد این جلسه دستتان باشد تا إنشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) بدهید. [۱۹]
ارجاعات
- ↑ شناخت امامحسین و محرم و درباره حضرتزینب و اصولدین و سلامتولایت 78 و امامحسین؛ شناخت ولایت
- ↑ شناخت امامحسین و محرم و یقین
- ↑ (سوره الكهف، آیه ۹)
- ↑ اربعین 86؛ تذکر درباره عبادت و اربعین 85 و ارتباط خلقت با امامحسین 85 و عاشورای 85
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱
- ↑ مقدسی (خدشههای تفکر 80
- ↑ (سوره الأنفال، آیه 28)
- ↑ ولایت قدر است 82
- ↑ حج ابراهیمی ۷۸
- ↑ شبهای رمضان ۸۸
- ↑ پرچم امر و پرچم من 78
- ↑ علی علی 84
- ↑ مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
- ↑ مشهد ۹۲؛ جامعه
- ↑ گذشت خانمها؛ مشهد 84
- ↑ مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
- ↑ شناخت امام 88
- ↑ شناخت الست 87
- ↑ تذکر جلسه 83


































