صفحهٔ اصلی: تفاوت بین نسخه‌ها

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
</div>
 
</div>
 
-->
 
-->
{{فرمایش منتخب|عنوان=فتح خیبر|فهرست=|بخش=دارد}}
+
{{فرمایش منتخب|عنوان=امام موسی کاظم|فهرست=|بخش=دارد}}
  
  

نسخهٔ ‏۲۵ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۱۰

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً احد است، حضرت زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است

فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت

فرمایش منتخب: امام موسی کاظم

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

شهادت موسی‌بن‌جعفر[۱]

امروز به‌ اصطلاح ما، روزِ قتل آقا موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) است، شنبه هم روز بعثت است؛ یک اندازه‌ای با توسّل و توکّل حرف بزنیم. والله، بالله، به‌ دینم قسم! جبین‌های [پیشانی] نورانی شما را می‌بینم. اگر غُلوّ نکنم، یک اندازه‌ای ولایت شما را می‌فهمم. حرف‌ زدن در مقابل شما، مگر این‌که خدا آدم را یاری کند یا این‌که زهرای‌ مرضیه (علیهاالسلام) یاری کند؛ وگرنه شما نسبت به خودتان پیش‌رفته یک ایران هستید. ما که هیچ‌جوری توان نداریم، این‌قدر خدا درکش را به‌ من داده‌ است؛ اما شما هم همین تشخیص را دادید؛ وگرنه گوش به حرف من نمی‌دادید. امیدوارم که خدا هم‌ عقیده مرا و هم‌ عقیده شما را بپذیرد و عیدی به ما بدهد؛ یعنی ولایت ما را کامل کند. اگر آدم ولایتش کامل باشد، تمام حرف ولایت را می‌پذیرد؛ چون‌که ولایت کامل است. صحبت یک اندازه‌ای در مقابل ولایت ناقص است، باید ناقصیِ ما کامل شود؛ آن‌ هم در صورتی‌که ولایت بپذیرد؛ اگر ولایت پذیرفت، آن‌موقع کامل است. امیدوارم به حقّ پیامبر، به حقّ آقا موسی‌بن‌جعفر، خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) این حرف‌ها و بیان شما را بپذیرند. خدا عمر طولانی به شما بدهد؛ اما عمری که اتّصال به ولایت باشد.[۲]

خدا حاج‌ شیخ‌ عباس را رحمت کند! گفت: در زمان آقا موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام)، یک امریّه‌ای صادر شد که دوستان‌ ائمه (علیهم‌السلام) یک اندازه‌ای به تَعَب [سختی و رنج] بیفتند. حضرت فرمود: ای‌ خدا! من زندان می‌روم که شیعه‌های من راحت باشند. زندان را در ظاهر به‌ خاطر راحتی شما برای خودش می‌خرد. چقدر ما بی‌عاطفه‌ایم که جایی دیگر می‌رویم! امام دارد زندان را می‌خرد که شما راحت باشید! کجا می‌رویم؟! عزیزان من! فدایتان بشوم، بیایید اندیشه و فکر داشته‌ باشید! والله، آقا موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) دارد با تمام شیعه‌ها نجوا می‌کند؛ نجوا یعنی این. [۳]

رفقا! من همیشه در فکر هستم که آگاهی شما زیاد بشود. کارها و عبادت‌های مردم همیشه یک‌ قدری روی خیال بوده. حسابش را بکنید که هارون بلند شده، به حجّ آمده، عدّه‌ای را هم با خودش آورده؛ اما چه‌کار می‌کند؟ به‌ مسجد النّبیّ می‌آید و به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید: یا رسول‌‌الله! از تو عذر می‌خواهم، مملکت دارد دو دُرقه‌ای می‌شود، من می‌خواهم این پسرت را چند روز در تحت‌نظر بیاورم، ببینید چطوری دارد حرف می‌زند؟! به حجّ آمده؛ اما خیالش چیست؟ می‌خواهد موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) را بگیرد و به زندان ببرد. شما خیال نکنید آن هارون است. یک‌ وقت می‌بینید که من هم هارون هستم، به چه خیالی آمده‌اید؟!

حالا هارون دستور می‌دهد که حضرت را بگیرند. در ظاهر او را به زندان می‌برد. یک اشخاصی که روی منبر می‌نشینند، روی منبر ولایت؛ اما ولایت‌شان القایی نیست، یک حرف‌هایی می‌زنند! یکی از این منبری‌ها می‌گفت که دیدند سِندی‌بن‌شاهک از زندان با شلّاق بیرون می‌آید، آخر تو چه می‌گویی؟! غلط می‌کند آن شلّاقی که به موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) بخورد! به کسی‌که تمام خلقت در قدرتش و به امرش است! وقتی این حرف را زد، این‌قدر من ناراحت شدم!

هارون، موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) را به زندان برده؛ اما حضرت دارد عظماییت نشان می‌دهد، زندان‌بان می‌بیند که همیشه موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) بیرونِ زندان است، می‌آید و می‌گوید: بابا! این‌که همیشه بیرون است. شما فکر کنید آقا موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) که می‌گویید بیست و پنج‌ سال در زندان بوده، چطور این بیست و پنج‌ سال زن گرفته‌ است؟! چقدر بچه دارد! امام که توی زندان نبوده‌ است.

من برای شما روایت بگویم که قبول کنید و امام‌مان را بشناسیم. حالا زنِ مُغَنیّه بهترین و زیباترینِ تمام زنان در آن‌ زمان بوده، هارون به او پول می‌دهد و می‌گوید: به زندان برو! قدری برقص و بخوان! وقتی این زن از زندان بیرون آمد، دیدند دارد می‌گوید: «سُبّوحٌ قُدّوس ربّ الملائکة و الرّوح»، چه‌ خبر است؟! گفت: دیدم باغ‌هایی است که چشم روزگار به خود ندیده، امام یک‌ نگاه به‌ من کرد، دهانم بسته‌شد. ولایت در قلب این زن نفوذ کرد، حالا می‌گوید: «سُبوحٌ قُدّوس ربّ الملائکة و الرّوح.» (رفقای‌ عزیز! ببینید من دلم می‌خواهد که ما هم این‌طوری ولایت را بشناسیم و ولایت در قلب‌مان نفوذ کند.)

هارون دستور کشتن این زن را داد. وقتی هارون دید همین‌طور خباثتش دارد افشا می‌شود، دستور داد که موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) را زهر دادند و برای حفظ خلافت و جانِ خودش دستور داد که جسم علیین موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) را روی جِسرِ [پُل] بغداد گذاشتند، پُلی بود که به آن «ریحانه» می‌گویند، از بس مردم گُل آوردند و آن‌جا ریختند. هارون «لعنةالله‌ علیه» می‌خواست از شیعیان و دوستان آقا موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) امضا بگیرد که امام به مرگ خدایی مُرده و جانش عیب نکرده‌ است؛ گفت که شیعه‌ها بیایند و ببینند. همه آمدند و امضا کردند که امام به مرگ خدایی از دنیا رفته‌ است.

والله، بالله، از موقعی‌که به تکلیف رسیدم، عقیده‌ام همین‌ است، به‌ دینم! من این روایت را نشنیده‌ بودم؛ اما عقیده‌ام همین‌ است که امام مُرده و زنده ندارد. (قبلاً به شما گفتم که ولایت نوشیدنی است! حالا در بین این جمعیّت یک‌ نفر پیدا می‌شود که خدا ولایت را به او نوشانده؛) می‌گوید این حرف‌ها چیست که می‌زنید؟! از خودِ امام می‌پرسیم. می‌آید به او سلام می‌کند، اظهار ادب می‌کند و می‌گوید یا امام‌ المتقین! یا موسی‌بن‌جعفر! ما شهادت می‌دهیم که شما مُرده و زنده ندارید، آیا شما را زهر دادند یا به مرگ خدایی از دنیا رفتید؟ حضرت دست مبارکش را باز می‌کند [و کف دستش را نشان می‌دهد؛ چون اثر زهر در کف دست پیدا می‌شود] و می‌گوید «زَهراً زَهرا!»

این‌چه مُرده‌ای است؟! والله، تو مُرده‌ای و روحت مُرده‌است! چه دارید می‌گویید؟! چرا این‌قدر این‌ها را پایین آوردید؟! چرا این‌ها را به مردم نگفتید تا امامشان را بشناسند و به مرگ جاهلیّت نَمیرند؟! ببین در بین این‌ همه مردم و جمعیّت، یک‌ نفر امام‌‌شناس است. رفقای‌ عزیز! بیایید ما هم این‌جوری بشویم. تمام ائمه (علیهم‌السلام) عظماییت نشان می‌دهند، می‌خواهند ما هدایت شویم.

هارون دید همین‌طور دارد رسواتر می‌شود. نستجیرُ بالله به‌اصطلاح جنازه را حرکت داد. حالا هم مگر دست از عنادش برداشته؟! آن‌ زمان قبرستان دو جور بود: اعیان و اشراف در یک‌جا و آن‌هایی که فقیر بودند، در جای دیگر دفن می‌شدند. عدّه‌ای پیش هارون آمدند و گفتند: ما که امر تو را اطاعت می‌کنیم، جزء اعیان هستیم؛ اما آن عدّه‌ای که امرت را اطاعت نمی‌کنند، فقرا هستند؛ ما می‌خواهیم تاحتّی قبرستان‌مان هم جدا باشد. دستور داد که قبرستان این‌ها را جدا کنند. حالا سلیمان‌بن‌داوود می‌بیند که یک جنازه‌ای را دارند رُو به قبرستان اعیان می‌برند؛ اما روی تخته‌پاره‌ای گذاشته‌اند، چهار نفر هم زیر آن‌را گرفته‌اند؛ یکی هم صدا می‌زند: «امامُ الرَّفضه»: مردم! این امام رافضی‌هاست. فوراً گفت: بروید ببینید این کیست که او را دارند در قبرستان اعیان می‌برند؟ وای بر ما و وای بر دل امیدوار ما!

حالا آمد و گفت که این موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) است. فوراً سلیمان دستور داد که آن‌ها را تنبیه کردند. کفنی که تمام قرآن به آن نوشته شده‌ بود، به حضرت کردند؛ وقتی می‌خواستند آقا موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) را در بهترین جا به ظاهر دفن کنند، تا زمین را کَندند، دیدند که آن‌جا سردابه‌ای است، جسم علیین امام را آن‌جا دفن کردند. سلیمان نامه‌ای به هارون نوشت که من دیدم از برای خلافتت ضرر دارد که این‌کار را کردم. [۴]


یا علی

ارجاعات


بیتوته و نجوا با ولایت

نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۵]

بیایید با علی (علیه‌السلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا می‌کنی؟ امر آن‌ را اطاعت ‌کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیه‌السلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا می‌زنی، اگر علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی ‌بن ‌موسی ‌الرضا (علیه‌السلام)، دوازده‌ امام (علیهم‌السلام) در اختیار خدا هستند؛ این‌جور باید بگویی: «السلام علیک یا علی ‌بن ‌موسی‌ الرضا»، چه می‌گویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا می‌شوی.

جوانان‌ عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل می‌شوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال می‌شوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمی‌تواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا می‌شود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس می‌شوی، فوراً عظمت خدا را ببین. می‌گوید: من فلان کار را کردم، نمی‌دانم خدا مرا می‌آمرزد یا نه؟! خدا همه ‌چیز به تو داده به ‌غیر عقل! چرا تو را نمی‌آمرزد؟ چرا دارد به تو می‌گوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک ‌کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما می‌گویم؟

خدا شاه‌آبادی را تأیید کند، می‌گفت: ما چندین ‌سال پیش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیه‌السلام) بودیم؛ اما علی (علیه‌السلام) را نمی‌شناختیم، علی (علیه‌السلام) را خلق حساب می‌کردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علی‌شناس شدیم. حالا یک علی (علیه‌السلام) که می‌گویی، خدا ملَک برای تو خلق می‌کند، «أستغفر الله» می‌گوید.

تو کنار قبر علی (علیه‌السلام)، علی (علیه‌السلام) را نشناسی، چه فایده‌ای دارد؟ مگر هفده، هجده ‌سال پیش چهار امام نبودند و اهل‌ آتش شدند؟ ما باید این‌ها را بشناسیم. عقیده من این‌ است که شناسایی این‌ها باید با ادب بگویی علی! وقتی می‌خواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آن‌قدر علی (علیه‌السلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار می‌گذارد! می‌گوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیه‌السلام) را دوست نداشته‌ باشی، تو را کنار می‌گذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟

خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیه‌السلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را می‌سوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا می‌دانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیه‌السلام) را بپذیری، خدا هم تو را می‌پذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک ‌دفعه گفتم، حالا روی مناسبت می‌گویم:) گناه کبیره، گناه بی‌ولایتی است.

عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، این‌قدر خودت را اذیت نکن! خسته‌ای بگیر بخواب! من که می‌بینی نماز شب می‌خوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری می‌گویی؟ کجایی؟

چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن این‌جا که هستی به‌ فکر مستضعف هستی، به‌ فکر مردم هستی، به ‌فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی می‌رسد که خودش ریسمان حبل‌المتین می‌شود، (امروز دارم یک حرف‌های بالا برای شما می‌زنم، ثابت هم می‌کنم) چرا؟ می‌گوید: ریسمان حبل‌المتین؛ یعنی به دوازده‌ امام، چهارده ‌معصوم (علیهم‌السلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده ‌امام، چهارده‌ معصوم (علیهم‌السلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن ‌نیست؟ آن‌وقت صادراتت هم امر آن‌ها می‌شود؛ پس تو خودت ریسمان می‌شوی. توجه کنید من امروز دارم چه می‌گویم؟

خیلی نمی‌خواهد این‌طرف و آن‌طرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید این‌جا؟ چرا می‌گفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف می‌کردم از این حرف‌ها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ای‌خدا، این‌ها محض تو و محض علی ‌بن‌ موسی‌ الرضا (علیهماالسلام) می‌آیند، یک ‌چیز هم به‌ من بده، این‌ها محض من هم دارند می‌آیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرف‌ها دارند می‌آیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه می‌گویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکه‌ای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امام‌حسین (علیه‌السلام) هستی.

چرا قدردانی نمی‌کنی؟ چرا شکرانه نمی‌کنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه ‌خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمی‌خواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا می‌گوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیه‌السلام) باشی، کمال تو این‌ است که اتصال به علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیه‌السلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.

بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط‌ شده را یاری کنی، بیایی سیلی ‌خورده را یاری کنی. یاری این‌ است که ما همسر عزیزش را به ولیّ ‌الله‌ الأعظم قبول کنیم. آن جسارت‌ها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغ‌ها پاره شده ‌است. ولایت این‌طوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن ‌کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه می‌کنید من چه می‌گویم؟ [۶]


یا علی

ارجاعات


اخلاق در خانواده

خودت را نجات بده! آرام باش![۵]

عزیز من! این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف نزن! یک ‌کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه‌ کار می‌خواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا این‌قدر دست و پا می‌زنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی می‌شود. این ‌کار و این ‌کار و این‌ کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته‌ باشی! کسری‌هایت را درست ‌کن! هستی‌ات را درست ‌کن! کجا این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف می‌زنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک‌ احتمال بده که ملک‌الموت جانت را می‌گیرد، چه ‌کار می‌کنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ این‌جا را که گذاشتی، این‌جا که گذاشتی، چه‌ کار می‌کنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه ‌داری، زندگی داری، امورت دارد می‌گذرد. [۷]

«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۸] خدا می‌گوید، قرآن می‌گوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. می‌داند تو این‌قدر علاقه به بچه‌ات داری، می‌داند این‌قدر علاقه به‌ دنیا داری؛ حالا اعلام می‌کند که فتنه است. تمام این حرف‌هایی که می‌زنم، برای مال حرام می‌زنم. آقاجان من! که توی اداره‌ای و رشوه گرفته‌ای، می‌دانی چه ‌کار کردی با نمازت، با روزه‌ات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۹]

در حِجر حضرت‌ اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاک‌سازی کن، آن‌چه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این ‌را به شما بگویم، من خیال می‌کنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.

گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمی‌خواهم، من تو را می‌خواهم، امرت را می‌خواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن‌ است این‌جوری باشد، صالحش کن! من می‌خواهم یک عمری با بچه‌هایم بسازم، این‌ها را سالم کن! این‌ها را با ولایت کن! آن‌جا می‌روید، سلیقه داشته ‌باشید؛ خودش ایجاد می‌کند. گفتم این دوازده ‌امام، چهارده ‌معصوم (علیه‌السلام) و آن‌ها که دنبال این‌ها می‌آیند، اگر اولادم دنبال این‌ها نمی‌آید بیرونش کن! من همین‌جور هم هستم، یک کسی‌که اسمش را اصلاً بلد نیستم، یک‌وقت می‌بینی این‌قدر دوستش دارم. گفتم اگر به ‌غیر این است از من دور کن! این‌جا می‌آیند، یک ‌سال، دو سال هستند، می‌روند؛ من دلم می‌سوزد، می‌گویم آن ‌که من گفتم، این‌ نیست.

عزیز من! آن‌جا کارسازی کنید، آن‌جا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمی‌گویم مال دنیا نخواهید. می‌گویم: خدایا! به ‌قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۱۰]

اگر من بچه‌ام را می‌خواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا می‌داند، یکی‌شان یک‌وقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر می‌خواهی. گفتم: به ‌دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را می‌خواهم. من اصلاً اولادی هم حالی‌ام نیست. اصلاً اولادی هم حالی‌ام نیست که این اولاد من است. هر که می‌خواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته ‌باشم. [۱۱]

من آن‌جا بالای سرِ امام‌ حسین (علیه‌السلام) رفتم، گفتم: خدایا! به‌ حق حسین، به‌ حق آن راهی که امام‌ حسین (علیه‌السلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهم‌تر است. امام‌ حسین (علیه‌السلام) امر تو را اطاعت می‌کند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به‌ حق صاحب این قبر، آن‌هایی که دنبال این نمی‌آیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمی‌خواهم، من تو را می‌خواهم، امر تو را می‌خواهم؛ آن‌ها که دنبال تو می‌آیند، آن‌ها که امر تو را اطاعت می‌کنند، من آن‌ها را می‌خواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۱۲]


فهرست فرمایشات منتخب

یا علی

ارجاعات


سخنی با خانمها

مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۱۳]

آن خانمی که به شوهرش می‌گوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی‌ زن است؛ می‌خواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن‌ زن را فراموش نمی‌کند. این زن در ثوابی که شما می‌برید شریک است، چون‌که به این امر راضی است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش می‌گوید: نرو! این خوشی را بهتر می‌خواهد تا این‌که شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانم‌هاست که اگر امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) هم بیاید، به شوهرش می‌گوید نرو! آن خانمی هم که می‌گوید: برو! از آن‌هاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) قرار دهد. [۱۴]

خانم‌های عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام‌ رضا (علیه‌السلام)، امیدوارم در پناه امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای ‌عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چون‌که زن می‌تواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إن‌شاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام‌ صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز می‌دهد، دوستانش را از صحنه‌ محشر جمع می‌کند، پیش خودش می‌آورد.

امیدوارم خانم‌هایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آن‌ها باشند که زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.

امیدوارم این‌ها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آن‌ها رضایت کامل داشته باشد. [۱۵]

امیدوارم خانمی که می‌گوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.

آن‌ها هم که می‌گویند: نیا! إن‌شاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد می‌آید؟! در مجلس ولایت می‌آید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او می‌آید دعا می‌کند، دعایش مستجاب می‌شود، خودت، بچه‌هایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! این‌جا نیاید؟! [۱۶]

خانم‌ عزیز که به شوهرت می‌گویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت می‌خواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. این‌جا جلوی علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آن‌ها همه دارند از شما تشکر می‌کنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۱۷] شوهر تو باید این‌جا بیاید تا امام‌ رضا (علیه‌السلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشه‌هایی می‌آیی؟! مگر شوهر شما می‌خواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او می‌خواهد به بهشت بیاید، می‌خواهد زیر قبه آقا علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. می‌خواهد این‌جا از امام بخواهد که بچه‌هایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفن‌خانه آمده ‌است. چرا بعضی از شما یک حرف‌هایی می‌زنید؟! [۱۸]

إن‌شاءالله امیدوارم خانم‌های عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا می‌روی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم می‌خواهد این جلسه دستتان باشد تا إن‌شاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجل‌الله‌فرجه) بدهید. [۱۹]


یا علی

ارجاعات


کتابها

تمام کتابها


سخنرانی‌ها

تمام سخنرانی‌ها

  1. عید مبعث 81 و شناخت نجوا 77 (دقیقه 55) و ولایت امر خداست 77 (دقیقه 20)
  2. عید مبعث 81
  3. شناخت نجوا 77
  4. ولایت امر خداست 77 و علی حقیقت قبله است 81 و عقاید 77
  5. ۵٫۰ ۵٫۱
  6. علی علی 84
  7. مقدسی (خدشه‌های تفکر 80
  8. (سوره الأنفال، آیه 28)
  9. ولایت قدر است 82
  10. حج ابراهیمی ۷۸
  11. شب‌های رمضان ۸۸
  12. پرچم امر و پرچم من 78
  13. مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
  14. مشهد ۹۲؛ جامعه
  15. گذشت خانم‌ها؛ مشهد 84
  16. مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
  17. شناخت امام 88
  18. شناخت الست 87
  19. تذکر جلسه 83
حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه