صفحهٔ اصلی
فرمایش منتخب: امامزمان
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
بیایید در پناه امام زمان[۱]
اغلب ما به امام زمان (عجلاللهفرجه)، به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) برخورد داریم. من یک مثال بزنم برای شما: من الآن دکانم سرِ بازار است، شما در میدان یک کاری داری، میآیی از این مسیر بروی، کار داری آنجا، به من کار نداری، یکمرتبه مرا میبینی، میگویی: حاج حسین! حال شما خوب است؟! چطوری؟! این برخورد است، این خیلی ارزش ندارد، تو دنبال کار خودت هستی. تمام سقوط بشر مال برخورد است، یقین نیست، تو باید یقین داشته باشی، در این دنیا هم سیر کنی، هر کجا میخواهی بروی برو اما برخورد نداشته باش!
چه کار کنیم برخورد نداشته باشیم؟! امر ائمه را اطاعت کن! بدان امر امام زمان (عجلاللهفرجه)، امر حضرت زهرا (علیهالسلام) بر ما واجب است. چرا واجب است؟ واجب الوجودند اینها، وجود اینها یک وجودی است که غیر وجود خلق است، اینها حجت خدا هستند. خدا چرا میگوید که بیمحبت علی «علیهالسلام»، عبادت ثقلین کنی میسوزانمت؟! پس خدا عبادتخواه نیست، خدا اطاعتخواه است، خدا دلش میخواهد ما اطاعت کنیم. ولیّ را اطاعت کنیم، امر اینها را اطاعت کنیم. اگر امر اینها را اطاعت کردی، اتصال به اینها میشوی. [۲]
حضرت زهرا (علیهاالسلام) عمویش را نمیخواهد، صِله رَحِمش است؛ به او گفت: چرا رفتی؟! عباس گفت: مردم رفتند، من هم رفتم. حضرت گفت: برو از خانه من بیرون! شما هم همه دنبال آنهایید، کدامتان نیستید؟! تمامتان به دینم، امام زمان (عجلاللهفرجه) به شما گفته بروید! میخواهد بدتان بیاید! میخواهد خوشتان بیاید! مگر اینکه دست از گناه بردارید و سخی باشید. [۳]
مگر این سلطان نیست که در بیابان بود؟! باد و غبار شد، به یک چادر بنده خدایی که یک بُز داشت، پناه آورد. آن چادرنشین بُزش را کُشت، دید که این آدم با شخصیتی است، (آخر شخصیتها پیدا هستند. تمام شما والله، کوچک و بزرگتان باشخصیت هستید. شخصیت، ولایت میدهد. شخصیت چه میدهد؟ وجدان داری. شخصیت، عاطفه داری. شخصیت، شرافت داری. شخصیت، فروتن هستی. شخصیت، تکبر نداری. شخصیت، نخوت نداری. تمام هستیات، هستی ولایت است.) خلاصه بز را کُشت و تاسکبابی درست کرد و پوست این بُز را زیر پای سلطان انداخت، خیلی توجه بهش کرد.
صبح شد، سلطان میخواست برود، گفت: فلانی! شما باز هم گوسفند داری؟! گفت: نه آقا! ما همین یک گوسفند را داشتیم، آن هم بالأخره یک شیری به ما میداد، من دیدم شما مهمان عزیزی هستید، آن را کشتم، گفت: دیگر نداری؟! گفت: نه! نامهای به او داد و گفت: اگر یک وقت کاری داشتی، خلاصه بیا توی شهر، من آنجا هستم.
مرد بیابانی بعد از چند وقت که شد، سیل آمد و خلاصه چادر و بساطش را بُرد، زنش به او گفت: مرد! آن شخصی که مهمانمان بود، به نظرم مرد بزرگواری بود، بلند شو برویم پیشش توی شهر، ببینیم چه جوری است؟! چه کسی است؟! شاید یک جایی به ما بدهد، ما که هستیمان را سیل بُرد.
مرد بیابانی بلند شد رفت و نامه شاه را نشان داد، دیدند که بَه! این نامه شاه است، پایش هم امضا کرده، او را بردند آنجا توی قصر، فوراً لباسهایش را عوض کردند، حمام بردند و متوجهش شدند! زنش را در حرمسرای خودش راه داد. خیلی آنها را احترام کرد، احترامی که او کرد، شاه هم کرد. بعد آمد و گفت: وُزرای من! من به این مرد بیابانی چه بدهم؟ یک نفر گفت: آقا! یک چادر به او بده تا در بیابان بزند، صد تا گوسفند هم بهش بده، یک گوسفند برای شما کشته.
حالا این سلطان چه کار کرد؟! دید نه باباجان! این هستیاش را داده، تاجش را برداشت گذاشت سرش، گفت: تو سلطانی، تو هستیات را به من دادی. این مرد چادرنشین گفت: من سلطانم؟! گفت: آره! گفت: آقاجان من! ای شاه عزیز! من لیاقت این کار را ندارم، دوباره برداشت تاج را گذاشت روی سر پادشاه.
عزیز من! میگویم تفکر داشته باشید، منظورم این است که امام زمان (عجلاللهفرجه) را به قدر یک سلطان بشناسید، وفا و صفای امام زمان (عجلاللهفرجه) را ما خیلی آوردیم پایین، کوچک کردیم که مغز همه کس بکشد؛ اگرنه حرف از این بالاتر است، کوچک و بزرگ، همه متوجه بشویم.
باباجان من! عزیزجان من! اگر تو هم هستیات را بدهی به امام زمان (عجلاللهفرجه)، والله هستیاش را به تو می دهد، چرا هستیتان را نمیدهید به ولیّ الله الأعظم امام زمان (عجلاللهفرجه) که هستیاش را بهتان بدهد. چرا ما فکر و اندیشه نداریم؟! مگر شهدای کربلا هستیشان را ندادند؟! حالا امام زمان (عجلاللهفرجه) چه میگوید؟ میفرماید: پدر و مادرم به قربانتان، (به قربان هدفشان میگوید،) هدفتان دفاع از وجود مبارک امام بوده. (از آن مقصدشان،) امام زمان (عجلاللهفرجه) خودش را فدای مقصد شهدای کربلا میکند.
رفقای عزیز! بیایید مقصد ما، وجود مبارک امام زمان (عجلاللهفرجه) باشد. (من گفتم، تکرار میکنم، عرقریزهام گرفته این حرف را میزنم:) بیایید امام زمان (عجلاللهفرجه) را به قدر یک سلطان با وفا، سلطان با وجدان، سلطان با عاطفه، سلطان با عنایت، سلطان با عطوفت در نظر بگیریم، آقا امام زمان (عجلاللهفرجه) کمتر است؟! ما هم باید در مقابل امام زمان (عجلاللهفرجه) بگوییم: آقاجان! ما لیاقت نداریم، لیاقت به ما بده! ما لیاقت کار ولایت نداریم، تو ولایت به ما بده! ولایت ما را کامل کن! از کجا کامل بشود؟! بیایید در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه)، مانند همان کسی باش که یک بُز داد.
ولایت روح را میبیند، دنیا جسم را میبیند. عزیزان من! بیا چشم ولیّ داشته باشید! چشم ولیّ پیدا کنید! از کجا پیدا کنیم؟! باید به شما بدهد، چه جوری باشیم؟! تسلیم باشید. بابا! تسلیم بشوید، وقتی ما تسلیم شدیم، آنها هستیشان را میگذارند در مقابل ما، مگر امام زمان (عجلاللهفرجه) از سلطان کمتر است؟! [۴]
همیشه بدانید که ما هنوز به مقصدمان نرسیدهایم. مقصد ما این است که جانمان را فدای امام زمان (عجلاللهفرجه) کنیم؛ چونکه امام زمان (عجلاللهفرجه) میآید حمایت میکند از جدّش حسین، حمایت میکند از زهرای عزیز (علیهاالسلام)، بگوییم: ای امام زمان! ما هم جانمان را فدایت میکنیم.
حالا امام زمان (عجلاللهفرجه) میگوید: من هم بالاتر، من هم جانم را فدایتان میکنم. شیعه باید بفهمد هنوز به مقصدش نرسیده، شیعه یعنی اینکه بگوید کِی میشود من جانم را فدایت کنم؟! والله شیعه اسیر است، به دینم اسیر است؛ چونکه شیعه نباید علاقه به دنیا داشته باشد، بداند کسری دارد، کجا کسری شیعه خاتمه پیدا میکند؟! در صورتیکه جانش را فدای امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) کند، جانش را فدای زهرای عزیز (علیهالسلام) کند. [۵]
ارجاعات
سخنی با خانمها
مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۶]
آن خانمی که به شوهرش میگوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی زن است؛ میخواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن زن را فراموش نمیکند. این زن در ثوابی که شما میبرید شریک است، چونکه به این امر راضی است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش میگوید: نرو! این خوشی را بهتر میخواهد تا اینکه شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانمهاست که اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) هم بیاید، به شوهرش میگوید نرو! آن خانمی هم که میگوید: برو! از آنهاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام زمان (عجلاللهفرجه) قرار دهد. [۷]
خانمهای عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام رضا (علیهالسلام)، امیدوارم در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چونکه زن میتواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إنشاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز میدهد، دوستانش را از صحنه محشر جمع میکند، پیش خودش میآورد.
امیدوارم خانمهایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آنها باشند که زهرای عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.
امیدوارم اینها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آنها رضایت کامل داشته باشد. [۸]
امیدوارم خانمی که میگوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.
آنها هم که میگویند: نیا! إنشاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد میآید؟! در مجلس ولایت میآید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او میآید دعا میکند، دعایش مستجاب میشود، خودت، بچههایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! اینجا نیاید؟! [۹]
خانم عزیز که به شوهرت میگویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت میخواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. اینجا جلوی علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آنها همه دارند از شما تشکر میکنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۱۰] شوهر تو باید اینجا بیاید تا امام رضا (علیهالسلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشههایی میآیی؟! مگر شوهر شما میخواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او میخواهد به بهشت بیاید، میخواهد زیر قبه آقا علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. میخواهد اینجا از امام بخواهد که بچههایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفنخانه آمده است. چرا بعضی از شما یک حرفهایی میزنید؟! [۱۱]
إنشاءالله امیدوارم خانمهای عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا میروی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم میخواهد این جلسه دستتان باشد تا إنشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) بدهید. [۱۲]
ارجاعات
- ↑ برخورد 83 (دقیقه 3 و 37) و عبادت بیولایت عبادت خوارج است 78 (دقیقه27 و 38 و 26)
- ↑ برخورد 83
- ↑ اربعین 94
- ↑ عبادت بیولایت عبادت خوارج است 78
- ↑ افشای شیعه 84
- ↑ مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
- ↑ مشهد ۹۲؛ جامعه
- ↑ گذشت خانمها؛ مشهد 84
- ↑ مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
- ↑ شناخت امام 88
- ↑ شناخت الست 87
- ↑ تذکر جلسه 83




















