صفحهٔ اصلی
فرمایش منتخب: سیزده رجب
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
چرا خدا امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را توی خانهاش ظاهر کرد؟
شما باید قربانتان بروم آگاهی داشته باشید. چقدر اینجا الآن این آقای فلانی تشریف آورده بودند با یک مشت از طلبهها، که اتاقها پُر شد. بحثی داشتیم راجع به همین حرفها. یک بحثی داشتیم راجع به اینکه فاطمه بنتاسد وارد خانه خدا شده! ایشان ماشاءالله وارد است. چقدر از ادیان گفت. چقدر از علماء را گفت. چقدر از پروفسورها را گفت. هان! چقدر از مراجع را گفت. خب اینها هر کسی یک تشخیصی داده روی این مطلب؛ یعنی خدای تبارک و تعالی نظرش چه بود که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را توی خانهاش زایشگاه قرار داد؟ هر کسی به اصطلاح افقش یک جور بود و آنوقت آمد به من گفت: شما چه میگویی؟ من گفتم والّا خب گفتند دیگر آنها که مهم هستند دیگر. گفت: نه! شما بگو! گفتم: من نظرم این است که. آنها را گفت و هر کسی یک چیزی گفته و حرفهایشان هم خیلی روی مبنا بود و حرفهای چیزی بود، حرفهایی نزده بودند خدای نخواسته؛ اما کمال، کل کمال است. آنها همهشان کمال دارند؛ اما یک حرفی است یک وقت میبینی کل کمال میشود؛ یعنی از آن حرف بهتر است نگوییم خدای نخواسته آنها علماء حرفهایشان چیز است دیگر. آدم حرف کسی را، من حرف کسی را رد نمیکنم در صورتیکه آن حرف اتصال به امر باشد اگرنه خودش حرف قطع است.
من گفتم: نظر من این است که خدا از تمام صد و بیست و چهار هزار پیغمبر نظرش این بود که به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) نه که به آنها نظر نداشته آنها در زمان خودشان رهبر بودند، در زمان خودشان خیلی مهم بودند. ببین آنها آنقدر مهماند که به حرف نوح نرفتند اینجوری شد، به حرف لوط نرفتند. آنها در آن زمان مدیر عامل بودند. حالا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر آمدند مدیر عامل است؛ اما علیبنابوطالب (علیهماالسلام) میگوید با همه اینها من بودم؛ اما با پیغمبر آشکارا آمد.
حالا این امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمده توی خانه خدا؛ یعنی ظاهر شد. حالا من اینجور جواب دادم. گفتم که ببین وقتی امام زمان (عجلاللهفرجه) بخواهند تشریف بیاورند، تشریف میآورند مکه و آنجا «جاء الحق و زهق الباطل»[۱] میگوید؛ یعنی امام زمان (عجلاللهفرجه) دنیا را اصلاح میکند. توجه بفرما! امام زمان (عجلاللهفرجه) دنیا را اصلاح میکند. یک پرچمی دارد جاء الحق مینویسد. آن پرچم را تمام دنیا آن را میبینند؛ یعنی میگوید من آمدم باطل ساقط شد. این دنیا را چیز میکند. مسخر میکند. حالا خدای تبارک و تعالی که امیرالمؤمنین (علیهالسلام) را در خانهاش آورد، نظرش بود که این تمام خلقت را افشا میکند. هان! امیرالمؤمنین (علیهالسلام) تمام خلقت را افشا میکند. از خانه خدا باید بیاید. حالا ببین قرآن میخواند، زبور میخواند، تورات میخواند، انجیل میخواند تمام اینها را دارد میخواند. همانجا که میگوید که من با پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) آشنا بودم؛ یعنی با پیغمبرها آمدم. با او آشکارا آمدم. به تمام آیات، علی (علیهالسلام) بوده. تمام آیات را علی (علیهالسلام) از قلب مبارکش گذرانده. کجا میروید بدبخت بیچاره؟ بیا خلقشناس نباش، علیشناس باش! حالا چه کار میکند خدا؟ خدا منظورش این است از خانه خودش، امام زمان (عجلاللهفرجه) از خانه خودش خروج میکند. امیرالمؤمنین (علیهالسلام) از خانه خدا؛ یعنی به تمام خلقت به اصطلاح، خدا ابلاغ میکند. کجا؟ حالا میگوید هر کس این را قبول نداشته باشد، به عزت و جلالم عبادت ثقلین کند، میاندازمش توی جهنم. کجا تو علی (علیهالسلام) را قبول داری؟! گفت: اگر گویم زبان سوزد.
| اگر گویم زبان سوزد | اگر پنهان کنم چون مغز استخوان سوزد |
بسوز حسین! بسوز. داغ من تا زمانیکه امام زمان (عجلاللهفرجه) بیاید، آنوقت خدا میگوید زبانت را باز میکنم، چقدر غصه خوردی و حرفهایت را نتوانستی بزنی؟ میگوید مردم کششاش را نداشتند. الآن اینجاست، حواسش جای دیگر است. حالا از اینجا باید ولایت به تمام خلقت افشا شود، نه به دنیا. دنیا که چیزی نیست که. مگر خدا نمیدانست این اهل دنیا علی ما را قبول ندارند؟ خدا میداند اگر ذرهای غیرت داشته باشید پای حرفهایی نمیروید بی غیرتها! چه کار کردند با علیِ ما؟ کاش قبولش نداشتند دیگر کافرش نمیکردند. کاش قبولش نداشتند، (روز عید نمیخواهم ناراحت بشوید،) زنش را نمیزدند جلوی چشمش، جلوی چشمش چه کسانی زدند؟ مقدسها! تو هم دنبال مقدسها میروی! مگر ما میتوانیم بگوییم نرو؟! تو بهتر میفهمی یا فلانی؟! فهم را خدا میدهد. مگر فهم سواد است؟! باسوادها سواد داشتند و کمال نداشتند. کمال، ولایت است. چه کار کردند با علیِ ما؟! چه کار کردند با زهرایِ ما؟ عزیزان من! یک قدری توی فکر برو! یک قدری عزیز من! توی فکر برو! حالا چه میکنند؟!
حالا این ولایت از اینجا سرچشمه گرفت. «إنّ الله و ملائکه یصلّون علی النّبی, یا أیّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»[۲]. حالا باید علیبنأبوطالب (علیهماالسلام) یک معرفی، آخر داشته باشد. الآن الحمد لله شما میآیید يک معرفی دارید. هر کسی یک جوری میگوید. یکی میگوید ذوقی است، یکی میگوید علیالهی است، یکی میگوید عقبافتاده است، یکی میگوید بیسواد است. خیلی شماها الحمد لله شناخت دارید.
حالا یک معرفی میخواهد. خدا صبرش خیلی است. میگوید من در کمینگاه ظالمم. هر کِی [وقت] باشد به ظالم میزنم. خیلی ناراحت نشوید که بعضیها ظالم هستند. خدا در کمینگاهشان است. خدای تبارک و تعالی میخواهد چه کار کند؟ میخواهد علی (علیهالسلام) را معرفی کند. حالا باید یک شاخص قرار بدهد که اگر گفت علی (علیهالسلام) را معرفی کند، قبول کنند. حالا یکدفعه گفت: «إنّ الله و ملائکه یصلّون علی النّبی, یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»[۲] حالا پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) را نه در دنیا، در تمام خلقت برانگیختهاش کرد. ای ملائکهها! همه باید بیایید پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) را تصدیق کنید. حالا خدا یک مقصد دارد. اگر مقصدش اسلام بود، چرا گفت پیغمبر اسلام؟! گفت پیغمبر خاتم؛ یعنی تا اینجا خاتمه پیدا کرد. حالا میگوید چه کار کرد؟ خوب که پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) را به قول ما جا انداخت، حالا گفت علی (علیهالسلام) را معرفی کن! این نتیجه کعبه بود. اگر هم نکنی، کاری نکردی. خلاصه این دوستهای من خیلی این حرف را قبول کردند. گفتم: فلانی! فقط این حرف القا و افشاست. چندین نفر از تهران که خیلی مهماند، زدند این طرز نتوانستند بگویند، چه داری میروی مکه، قربانت بروم، فدایت بشوم؟ [۳]
حالا ببین چه به شما میگویم! فاطمه بنتاسد آمده توی خانه خدا حیرانزده است، خدایا! درد را به من آسان کن! فاطمه درد ندارد، چرا میگوید آسان کن؟ میگوید من علی (علیهالسلام) را بشناسم، این طفل را بشناسم، برایم آسان کن! من نمیتوانم بشناسم. چرا؟ چه دید فاطمه بنتاسد؟ دید علی (علیهالسلام) اشاره کرد دیوار رفت کنار، دری پیدا شد، گفت: فاطمه! بفرما توی خانه من! خدا ندا داد، خدا فاطمه را دعوت کرد به خانهاش، حالا دوباره دیوار آمد. علی (علیهالسلام) روح میدهد، نه به خلق، به دیوار، دیوار چه شد؟ شد به فرمان علی (علیهالسلام). لامروت! تو به فرمان چه کسی هستی بدبخت بیچاره؟! [۴]
مریم چندین سال بود در خانه خدا بود؛ اما خدا یک بچهای به او داد، نه که توی خانه خدا به او داد، آن خانه خدا منحصر به علیبنابوطالب(علیهماالسلام) است. خلاصه به او گفت: یا مریم! برو بیرون. گفت: خدایا! من چند سال توی خانه تو بودم. گفت: آنموقع حواست پیش من بود، حالا حواست پیش بچهات رفت. بچهاش عیسی است، پیغمبر است. شما بچههایتان چیست که حواستان پیش بچهها میرود؟! تو میخواهی خدا توی خانهاش راهت بدهد؟! با خانه خدا گذرانید، راه به شما نمیدهد. امام رضا (علیهالسلام) هم گفت: اینها هم گذرانَند، زیارت من نیامدند! ویدیو دارد، تلویزیون دارد، ماهواره دارد، شمال میرود. [مشهد هم] میرود. آن را هم که محمدرضا شاه درست کرده، در و پنجره را گذاشته روی قبر امام رضا (علیهالسلام)، میروید زیارت میکنید.
حالا اینکه دارد میگوید فاطمه بنتاسد، درد را برای من آسان کن! نه درد زاییدن دارد، میداند به علی (علیهالسلام) جسارت میکنند، اذیتش میکنند، میگوید: خدایا! این فرزندی که به من دادی، تحملش را هم بده! حالا دیوار کعبه گشایش شد، علی (علیهالسلام) رفت، فاطمه بنتاسد تویش رفت. دوباره اتوماتیک شد، هم آمد. تمام اهل مکه و منا تعجب ماندند. حالا خدا این فرزند را عنایت کرد.
حالا فاطمه نگاه میکند میبیند چشمش هم است؛ آنوقت تا نگاهش به پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) افتاد چشمش را باز کرد، علی (علیهالسلام) از همان اول نگاه توی دنیا نکرد. حالا فاطمه میگوید اسم روی این بگذار، ابوطالب (علیهالسلام) میگوید پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) بگذارد، پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) گفت: خدا میگذارد، یک وقت دیدند یک لوحی در آسمان ایجاد شد در آنجا نوشته من علی اعلی هستم ( نمیگوید بچه) ، اسم این فرزند را بگذار علی!
حالا اسم این را علی (علیهالسلام) گذاشت. تو اسم بچهات را چه چیزی میگذاری نفهم؟! این اسم تعجبی میگذاری. علی بگذار روی بچهات قربانت بروم! حسین بگذار! حسن بگذار! دختر است، زهرا (علیهاالسلام) بگذار! بتول بگذار! صدیقه بگذار! چه چیزی میگذارید روی بچههایتان؟! دو چیز است که فردای قیامت بچه از تو بازخواست میکند: یکی اسم خوب باید رویش بگذاری، یکی روانهاش کنی مکتب، یک سوادی یاد بگیرد؛ اما حالا چه خبر شده؟! به قول آقای حائری میگفت: بچه را بگذاریم توی مدرسه خراب میشود، توی کوچه باشد لات! خدایا چه کار کنیم. [۴]
بیتوته و نجوا با ولایت
نجوا با ولایت، امرش را اطاعت کردن است[۵]
بیایید با علی (علیهالسلام) نجوا کنید! بیایید با زهرا (علیهاالسلام) نجوا کنید! بیایید با قرآن نجوا کنید! از کجا نجوا میکنی؟ امر آن را اطاعت کن! شما اگر بخواهید به جایی برسید، باید با امر نجوا کنید! اگر علی (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی داری یک کُرات را صدا میزنی، اگر علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) گفتی، باید بدانی که یک کُرات تماماً در اختیار علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) است. اگر خدا گفتی، ببین، علی بن موسی الرضا (علیهالسلام)، دوازده امام (علیهمالسلام) در اختیار خدا هستند؛ اینجور باید بگویی: «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا»، چه میگویی؟ حالا خدا نکند ما جدا شویم، وقتی گناه کردی، جدا میشوی.
جوانان عزیز! قربانتان بروم، اگر گناه کردی، باز هم توبه کن، وصل میشوی. اگر یک گناهی کردید، آن گناه پیش شما خیلی بزرگ نباشد، خدا پیش شما بزرگ باشد، فوری توبه کنید، شما فوراً باز به کُر اتصال میشوید. چرا؟ تو خودت کُر هستی. اصلاً، شیعه خودش کُر است؛ اما چطور کُر است؟ به کُر اتصال است. شیعه نمیتواند دست نجس در این بزند، از کُر جدا میشود. چرا؟ نجاست دنیا، گناه است، تا نجس میشوی، فوراً عظمت خدا را ببین. میگوید: من فلان کار را کردم، نمیدانم خدا مرا میآمرزد یا نه؟! خدا همه چیز به تو داده به غیر عقل! چرا تو را نمیآمرزد؟ چرا دارد به تو میگوید «اُدعونی»؟ حالا ببین، من یک کمی عظمت خدا را به شما گفتم. عزیزان من، قربانتان بروم، ببین، من دارم چه به شما میگویم؟
خدا شاهآبادی را تأیید کند، میگفت: ما چندین سال پیش امیرالمؤمنین (علیهالسلام) بودیم، بیرون آمدیم، ناراحت بودیم. گفت: وقتی پیش شما آمدیم، دیدیم ما پیش علی (علیهالسلام) بودیم؛ اما علی (علیهالسلام) را نمیشناختیم، علی (علیهالسلام) را خلق حساب میکردیم. گفت: الحمد لله که ما از کنار قبر علی امیرالمؤمنین (علیهالسلام) آمدیم به تو برخوردیم، حالا علیشناس شدیم. حالا یک علی (علیهالسلام) که میگویی، خدا ملَک برای تو خلق میکند، «أستغفر الله» میگوید.
تو کنار قبر علی (علیهالسلام)، علی (علیهالسلام) را نشناسی، چه فایدهای دارد؟ مگر هفده، هجده سال پیش چهار امام نبودند و اهل آتش شدند؟ ما باید اینها را بشناسیم. عقیده من این است که شناسایی اینها باید با ادب بگویی علی! وقتی میخواهی بگویی علی! ببین، به یک ماوراء باید بگویی علی! آنقدر علی (علیهالسلام) قیمت دارد که خدا، یک ماوراء را کنار میگذارد! میگوید: به عزت و جلالم، اگر ثواب انس و جنّ کنی، علی (علیهالسلام) را دوست نداشته باشی، تو را کنار میگذارم. مگر کنار گذاشتن عبادت شوخی است؟
خدا خیلی رئوف است؛ اما برای علی (علیهالسلام) غیور است؛ خدا خیلی رئوف است؛ اما برای ولایت غیور است، همه را میسوزاند. چرا؟ ولایت مقصدش است. تو با مقصد خدا طرف هستی. تو مقصد خدا را کنار گذاشتی، آیا میدانی که چه گناهی کردی؟ اما اگر علی (علیهالسلام) را بپذیری، خدا هم تو را میپذیرد. این گناهان چیزی نیست. (یک دفعه گفتم، حالا روی مناسبت میگویم:) گناه کبیره، گناه بیولایتی است.
عزیزان من! برو بگیر دیگر بخواب. کجایی تو؟ اصلاً چه هستی؟ تو اشرف مخلوقاتی، اینقدر خودت را اذیت نکن! خستهای بگیر بخواب! من که میبینی نماز شب میخوانم، من یک بیکاره مملکت هستم. اصلاً تو خودت نمازی، اصلاً تو خودت رکوعی، اصلاً تو خودت سجودی، اصلاً خودت زیارتی، اصلاً خودت عبادتی؛ اما باید تسلیم ولایت باشی، چه داری میگویی؟ کجایی؟
چرا خودت رکوعی؟ چرا خودت سجودی؟ تو الآن اینجا که هستی به فکر مستضعف هستی، به فکر مردم هستی، به فکر این هستی که یکی را نجات بدهی. اصلاً بشر به جایی میرسد که خودش ریسمان حبلالمتین میشود، (امروز دارم یک حرفهای بالا برای شما میزنم، ثابت هم میکنم) چرا؟ میگوید: ریسمان حبلالمتین؛ یعنی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی؛ خب، تو وقتی به دوازده امام، چهارده معصوم (علیهمالسلام) چنگ بزنی، مگر دست تو به آن نیست؟ آنوقت صادراتت هم امر آنها میشود؛ پس تو خودت ریسمان میشوی. توجه کنید من امروز دارم چه میگویم؟
خیلی نمیخواهد اینطرف و آنطرف بزنید. عبادتی نشوید؛ اطاعتی بشوید. الآن برای چه شما آمدید اینجا؟ چرا میگفت اسم من را بنویس، اسم من را بنویس؟ من کِیف میکردم از این حرفها. گفتم: خدایا! یا امام زمان! ایخدا، اینها محض تو و محض علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) میآیند، یک چیز هم به من بده، اینها محض من هم دارند میآیند؛ نه محض من، حرف من که نیست، من را باید سینه دیوار زد، محض این حرفها دارند میآیند. خب، شما به وحی اتصال هستید، به ولایت اتصال هستید. حالیتان بشود من دارم چه میگویم، داد بزنم؟ باباجان من! تو هدایتی، تو اصلاً مکهای، تو منایی، تو خانه خدایی، تو حرم امامحسین (علیهالسلام) هستی.
چرا قدردانی نمیکنی؟ چرا شکرانه نمیکنی؟ مگر حرم چیست؟ مگر خانه خدا چیست؟ جماد است؛ کمال نیست. ولایت کمال است. تو الآن ولایت داری، کمال هستی، آن جماد است. (من نمیخواهم به خانه جسارت کنم، بفهمید حرف من چیست؟) چرا میگوید اگر به یک مؤمن توهین کنی، خانه مرا خراب کردی؟ پس خانه جماد است، تو کمالی؛ اما کمالت این است که اتصال به علی (علیهالسلام) باشی، کمال تو این است که اتصال به علی بن موسی الرضا (علیهالسلام) باشی، کمالت این است اتصال به زهرا (علیهاالسلام) باشی.
بیایی زهرا (علیهاالسلام) را یاری کنی، بیایی پهلو شکسته را یاری کنی، بیایی محسن سقط شده را یاری کنی، بیایی سیلی خورده را یاری کنی. یاری این است که ما همسر عزیزش را به ولیّ الله الأعظم قبول کنیم. آن جسارتها را نبینیم، آن عظمت ولایت را ببینیم. آن مثل یک قرآنی است که زیر دست و پای الاغها پاره شده است. ولایت اینطوری شد، پَر پَر شد. خدا لعنت کند آن کسی را که پَر پَر کرد؛ آن عمر است و ابابکر. توجه میکنید من چه میگویم؟ [۶]
ارجاعات
اخلاق در خانواده
خودت را نجات بده! آرام باش![۵]
عزیز من! اینقدر اینطرف و آنطرف نزن! یک کار داری، دو تا کار داری، سه تا کار داری، دوباره چه کار میخواهی بکنی؟ اولاد یا کافر است یا منافق یا مؤمن؛ چرا اینقدر دست و پا میزنی؟ عزیز من! خودت را نجات بده! عزیز من! خودت را نجات بده! وقتی تو هی دور خودت جمع کردی، فکرت هم متلاشی میشود. این کار و این کار و این کار، آرام باش! حالا تو باید پرچم شکر داشته باشی! کسریهایت را درست کن! هستیات را درست کن! کجا اینقدر اینطرف و آنطرف میزنی؟ مگر نزدند؟ چه کردند؟ راضی و قانع باش! یک احتمال بده که ملکالموت جانت را میگیرد، چه کار میکنی؟ چند جا را مایه گذاشتی؟ اینجا را که گذاشتی، اینجا که گذاشتی، چه کار میکنی؟ خودت را نجات بده! آرام باش! یک ماشین داری، خانه داری، زندگی داری، امورت دارد میگذرد. [۷]
«إنّما أموالکم و أولادکم فتنة»[۸] خدا میگوید، قرآن میگوید: این مال فتنه است، اولاد فتنه است. میداند تو اینقدر علاقه به بچهات داری، میداند اینقدر علاقه به دنیا داری؛ حالا اعلام میکند که فتنه است. تمام این حرفهایی که میزنم، برای مال حرام میزنم. آقاجان من! که توی ادارهای و رشوه گرفتهای، میدانی چه کار کردی با نمازت، با روزهات، با حَجّت؟ تمام باطل است. [۹]
در حِجر حضرت اسماعیل گفتم: خدایا! دل مرا پاکسازی کن، آنچه که به غیرِ توست؛ تاحتی مِهر اولادم را بیرون کن! آخر اولاد یک مِهری دارد، این را به شما بگویم، من خیال میکنم آخرین چیزی که از دل آدم بیرون بِرود، مِهر اولاد است، خیلی مِهرش کارساز است.
گفتم: اگر به غیرِ توست بیرون کن! من اولاد نمیخواهم، من تو را میخواهم، امرت را میخواهم. بعد گفتم: خدایا! ممکن است اینجوری باشد، صالحش کن! من میخواهم یک عمری با بچههایم بسازم، اینها را سالم کن! اینها را با ولایت کن! آنجا میروید، سلیقه داشته باشید؛ خودش ایجاد میکند. گفتم این دوازده امام، چهارده معصوم (علیهالسلام) و آنها که دنبال اینها میآیند، اگر اولادم دنبال اینها نمیآید بیرونش کن! من همینجور هم هستم، یک کسیکه اسمش را اصلاً بلد نیستم، یکوقت میبینی اینقدر دوستش دارم. گفتم اگر به غیر این است از من دور کن! اینجا میآیند، یک سال، دو سال هستند، میروند؛ من دلم میسوزد، میگویم آن که من گفتم، این نیست.
عزیز من! آنجا کارسازی کنید، آنجا متوجه باشید چه بخواهید! البته من نمیگویم مال دنیا نخواهید. میگویم: خدایا! به قدر کفایت به ما بِده. خدایا! به ما بِده، آبرویمان توی مردم نریزد. خدایا! از برای مال دنیا دستمان پیش نامرد دراز نباشد. خدایا! ما را در فقر و فلاکت قرار نَده که دستمان پیش اجنبی دراز باشد. [۱۰]
اگر من بچهام را میخواهم، «إنّه لیس من اهلک» نیست. خدا میداند، یکیشان یکوقت چند سال پیش گفت: تو فلانی را بهتر میخواهی. گفتم: به دینم، اگر تو بهتر باشی، من تو را میخواهم. من اصلاً اولادی هم حالیام نیست. اصلاً اولادی هم حالیام نیست که این اولاد من است. هر که میخواهد باشد. هر کس ببینم تقوایش بیشتر است، ولایتش استوارتر است، من خادم او هستم؛ نه که دوستش داشته باشم. [۱۱]
من آنجا بالای سرِ امام حسین (علیهالسلام) رفتم، گفتم: خدایا! به حق حسین، به حق آن راهی که امام حسین (علیهالسلام) رفت، آن راه توست؛ یعنی امر تو از هر چیزی مهمتر است. امام حسین (علیهالسلام) امر تو را اطاعت میکند، امرِ توست. بعد گفتم: خدایا! به حق صاحب این قبر، آنهایی که دنبال این نمیآیند، از من دور کن! اگر اولادم هست، من اولاد هم نمیخواهم، من تو را میخواهم، امر تو را میخواهم؛ آنها که دنبال تو میآیند، آنها که امر تو را اطاعت میکنند، من آنها را میخواهم؛ والله! تاحتی اولادم را گفتم. [۱۲]
ارجاعات
سخنی با خانمها
مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۱۳]
آن خانمی که به شوهرش میگوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی زن است؛ میخواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن زن را فراموش نمیکند. این زن در ثوابی که شما میبرید شریک است، چونکه به این امر راضی است. پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش میگوید: نرو! این خوشی را بهتر میخواهد تا اینکه شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانمهاست که اگر امام زمان (عجلاللهفرجه) هم بیاید، به شوهرش میگوید نرو! آن خانمی هم که میگوید: برو! از آنهاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام زمان (عجلاللهفرجه) قرار دهد. [۱۴]
خانمهای عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام رضا (علیهالسلام)، امیدوارم در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چونکه زن میتواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إنشاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز میدهد، دوستانش را از صحنه محشر جمع میکند، پیش خودش میآورد.
امیدوارم خانمهایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آنها باشند که زهرای عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.
امیدوارم اینها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آنها رضایت کامل داشته باشد. [۱۵]
امیدوارم خانمی که میگوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.
آنها هم که میگویند: نیا! إنشاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد میآید؟! در مجلس ولایت میآید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او میآید دعا میکند، دعایش مستجاب میشود، خودت، بچههایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! اینجا نیاید؟! [۱۶]
خانم عزیز که به شوهرت میگویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت میخواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. اینجا جلوی علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آنها همه دارند از شما تشکر میکنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۱۷] شوهر تو باید اینجا بیاید تا امام رضا (علیهالسلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشههایی میآیی؟! مگر شوهر شما میخواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او میخواهد به بهشت بیاید، میخواهد زیر قبه آقا علی بن موسی الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. میخواهد اینجا از امام بخواهد که بچههایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفنخانه آمده است. چرا بعضی از شما یک حرفهایی میزنید؟! [۱۸]
إنشاءالله امیدوارم خانمهای عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا میروی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم میخواهد این جلسه دستتان باشد تا إنشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجلاللهفرجه) بدهید. [۱۹]
ارجاعات
- ↑ (سوره الإسراء، آیه ۸۱)
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ (سوره الأحزاب، آیه ۵۶)
- ↑ سیزده رجب 90
- ↑ ۴٫۰ ۴٫۱ سیزده رجب 96
- ↑ ۵٫۰ ۵٫۱
- ↑ علی علی 84
- ↑ مقدسی (خدشههای تفکر 80
- ↑ (سوره الأنفال، آیه 28)
- ↑ ولایت قدر است 82
- ↑ حج ابراهیمی ۷۸
- ↑ شبهای رمضان ۸۸
- ↑ پرچم امر و پرچم من 78
- ↑ مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
- ↑ مشهد ۹۲؛ جامعه
- ↑ گذشت خانمها؛ مشهد 84
- ↑ مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
- ↑ شناخت امام 88
- ↑ شناخت الست 87
- ↑ تذکر جلسه 83


















