صفحهٔ اصلی: تفاوت بین نسخه‌ها

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
سطر ۱۰: سطر ۱۰:
 
</div>
 
</div>
 
-->
 
-->
{{فرمایش منتخب|عنوان=چرا خدا امیرالمؤمنین را توی خانه‌اش ظاهر کرد؟|فهرست=|بخش=دارد|قسمت=گفتار متقی }}
+
{{فرمایش منتخب|عنوان=سیزده رجب|فهرست=|بخش=دارد|قسمت=گفتار متقی}}
  
  

نسخهٔ ‏۲ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۳:۲۲

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً احد است، حضرت زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است

فرمایشات حاج‌حسین خوش‌لهجه راجع به ولایت

فرمایش منتخب: سیزده رجب

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

چرا خدا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را توی خانه‌اش ظاهر کرد؟

شما باید قربانتان بروم آگاهی داشته باشید. چقدر این‌جا الآن این آقای فلانی تشریف آورده بودند با یک مشت از طلبه‌ها، که اتاق‌ها پُر شد. بحثی داشتیم راجع به همین حرف‌ها. یک بحثی داشتیم راجع به این‌که فاطمه بنت‌اسد وارد خانه خدا شده! ایشان ماشاءالله وارد است. چقدر از ادیان گفت. چقدر از علماء را گفت. چقدر از پروفسورها را گفت. هان! چقدر از مراجع را گفت. خب این‌ها هر کسی یک تشخیصی داده روی این مطلب؛ یعنی خدای تبارک و تعالی نظرش چه بود که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را توی خانه‌اش زایشگاه قرار داد؟ هر کسی به اصطلاح افقش یک جور بود و آن‌وقت آمد به من گفت: شما چه می‌گویی؟ من گفتم والّا خب گفتند دیگر آن‌ها که مهم هستند دیگر. گفت: نه! شما بگو! گفتم: من نظرم این است که. آن‌ها را گفت و هر کسی یک چیزی گفته و حرف‌هایشان هم خیلی روی مبنا بود و حرف‌های چیزی بود، حرف‌هایی نزده بودند خدای نخواسته؛ اما کمال، کل کمال است. آن‌ها همه‌شان کمال دارند؛ اما یک حرفی است یک وقت می‌بینی کل کمال می‌شود؛ یعنی از آن حرف‌ بهتر است نگوییم خدای نخواسته آن‌ها علماء حرف‌هایشان چیز است دیگر. آدم حرف کسی را، من حرف کسی را رد نمی‌کنم در صورتی‌که آن حرف اتصال به امر باشد اگرنه خودش حرف قطع است.

من گفتم: نظر من این است که خدا از تمام صد و بیست و چهار هزار پیغمبر نظرش این بود که به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نه که به آن‌ها نظر نداشته آن‌ها در زمان خودشان رهبر بودند، در زمان خودشان خیلی مهم بودند. ببین آن‌ها آن‌قدر مهم‌اند که به حرف نوح نرفتند این‌جوری شد، به حرف لوط نرفتند. آن‌ها در آن زمان مدیر عامل بودند. حالا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر آمدند مدیر عامل است؛ اما علی‌بن‌ابوطالب (علیهماالسلام) می‌گوید با همه این‌ها من بودم؛ اما با پیغمبر آشکارا آمد.

حالا این امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمده توی خانه خدا؛ یعنی ظاهر شد. حالا من این‌جور جواب دادم. گفتم که ببین وقتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بخواهند تشریف بیاورند، تشریف می‌آورند مکه و آن‌جا «جاء الحق و زهق الباطل»[۱] می‌گوید؛ یعنی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دنیا را اصلاح می‌کند. توجه بفرما! امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دنیا را اصلاح می‌کند. یک پرچمی دارد جاء الحق می‌نویسد. آن پرچم را تمام دنیا آن را می‌بینند؛ یعنی می‌گوید من آمدم باطل ساقط شد. این دنیا را چیز می‌کند. مسخر می‌کند. حالا خدای تبارک و تعالی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را در خانه‌اش آورد، نظرش بود که این تمام خلقت را افشا می‌کند. هان! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تمام خلقت را افشا می‌کند. از خانه خدا باید بیاید. حالا ببین قرآن می‌خواند، زبور می‌خواند، تورات می‌خواند، انجیل می‌خواند تمام این‌ها را دارد می‌خواند. همان‌جا که می‌گوید که من با پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آشنا بودم؛ یعنی با پیغمبرها آمدم. با او آشکارا آمدم. به تمام آیات، علی (علیه‌السلام) بوده. تمام آیات را علی (علیه‌السلام) از قلب مبارکش گذرانده. کجا می‌روید بدبخت بیچاره؟ بیا خلق‌شناس نباش، علی‌شناس باش! حالا چه کار می‌کند خدا؟ خدا منظورش این است از خانه خودش، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) از خانه خودش خروج می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از خانه خدا؛ یعنی به تمام خلقت به اصطلاح، خدا ابلاغ می‌کند. کجا؟ حالا می‌گوید هر کس این را قبول نداشته باشد، به عزت و جلالم عبادت ثقلین کند، می‌اندازمش توی جهنم. کجا تو علی (علیه‌السلام) را قبول داری؟! گفت: اگر گویم زبان سوزد.

اگر گویم زبان سوزداگر پنهان کنم چون مغز استخوان سوزد

بسوز حسین! بسوز. داغ من تا زمانی‌که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بیاید، آن‌وقت خدا می‌گوید زبانت را باز می‌کنم، چقدر غصه خوردی و حرف‌هایت را نتوانستی بزنی؟ می‌گوید مردم کشش‌اش را نداشتند. الآن این‌جاست، حواسش جای دیگر است. حالا از این‌جا باید ولایت به تمام خلقت افشا شود، نه به دنیا. دنیا که چیزی نیست که. مگر خدا نمی‌دانست این اهل دنیا علی ما را قبول ندارند؟ خدا می‌داند اگر ذره‌ای غیرت داشته باشید پای حرف‌هایی نمی‌روید بی غیرت‌ها! چه کار کردند با علیِ ما؟ کاش قبولش نداشتند دیگر کافرش نمی‌کردند. کاش قبولش نداشتند، (روز عید نمی‌خواهم ناراحت بشوید،) زنش را نمی‌زدند جلوی چشمش، جلوی چشمش چه کسانی زدند؟ مقدس‌ها! تو هم دنبال مقدس‌ها می‌روی! مگر ما می‌توانیم بگوییم نرو؟! تو بهتر می‌فهمی یا فلانی؟! فهم را خدا می‌دهد. مگر فهم سواد است؟! باسوادها سواد داشتند و کمال نداشتند. کمال، ولایت است. چه کار کردند با علیِ ما؟! چه کار کردند با زهرایِ ما؟ عزیزان من! یک قدری توی فکر برو! یک قدری عزیز من! توی فکر برو! حالا چه می‌کنند؟!

حالا این ولایت از این‌جا سرچشمه گرفت. «إنّ الله و ملائکه یصلّون علی النّبی, یا أیّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»[۲]. حالا باید علی‌بن‌أبوطالب (علیهماالسلام) یک معرفی، آخر داشته باشد. الآن الحمد لله شما می‌آیید يک معرفی دارید. هر کسی یک جوری می‌گوید. یکی می‌گوید ذوقی است، یکی می‌گوید علی‌الهی است، یکی می‌گوید عقب‌افتاده است، یکی می‌گوید بی‌سواد است. خیلی شماها الحمد لله شناخت دارید.

حالا یک معرفی می‌خواهد. خدا صبرش خیلی است. می‌گوید من در کمین‌گاه ظالمم. هر کِی [وقت] باشد به ظالم می‌زنم. خیلی ناراحت نشوید که بعضی‌ها ظالم هستند. خدا در کمینگاه‌شان است. خدای تبارک و تعالی می‌خواهد چه کار کند؟ می‌خواهد علی (علیه‌السلام) را معرفی کند. حالا باید یک شاخص قرار بدهد که اگر گفت علی (علیه‌السلام) را معرفی کند، قبول کنند. حالا یک‌دفعه گفت: «إنّ الله و ملائکه یصلّون علی النّبی, یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»[۲] حالا پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را نه در دنیا، در تمام خلقت برانگیخته‌اش کرد. ای ملائکه‌ها! همه باید بیایید پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را تصدیق کنید. حالا خدا یک مقصد دارد. اگر مقصدش اسلام بود، چرا گفت پیغمبر اسلام؟! گفت پیغمبر خاتم؛ یعنی تا این‌جا خاتمه پیدا کرد. حالا می‌گوید چه کار کرد؟ خوب که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به قول ما جا انداخت، حالا گفت علی (علیه‌السلام) را معرفی کن! این نتیجه کعبه بود. اگر هم نکنی، کاری نکردی. خلاصه این دوست‌های من خیلی این حرف را قبول کردند. گفتم: فلانی! فقط این حرف القا و افشاست. چندین نفر از تهران که خیلی مهم‌اند، زدند این طرز نتوانستند بگویند، چه داری می‌روی مکه، قربانت بروم، فدایت بشوم؟ [۳]

حالا ببین چه به شما می‌گویم! فاطمه بنت‌اسد آمده توی خانه خدا حیران‌زده است، خدایا! درد را به من آسان کن! فاطمه درد ندارد، چرا می‌گوید آسان کن؟ می‌گوید من علی (علیه‌السلام) را بشناسم، این طفل را بشناسم، برایم آسان کن! من نمی‌توانم بشناسم. چرا؟ چه دید فاطمه بنت‌اسد؟ دید علی (علیه‌السلام) اشاره کرد دیوار رفت کنار، دری پیدا شد، گفت: فاطمه! بفرما توی خانه من! خدا ندا داد، خدا فاطمه را دعوت کرد به خانه‌اش، حالا دوباره دیوار آمد. علی (علیه‌السلام) روح می‌دهد، نه به خلق، به دیوار، دیوار چه شد؟ شد به فرمان علی (علیه‌السلام). لامروت! تو به فرمان چه کسی هستی بدبخت بیچاره؟! [۴]

مریم چندین سال بود در خانه خدا بود؛ اما خدا یک بچه‌ای به او داد، نه که توی خانه خدا به او داد، آن خانه خدا منحصر به علی‌بن‌ابوطالب(علیهماالسلام) است. خلاصه به او گفت: یا مریم! برو بیرون. گفت: خدایا! من چند سال توی خانه تو بودم. گفت: آن‌موقع حواست پیش من بود، حالا حواست پیش بچه‌ات رفت. بچه‌اش عیسی است، پیغمبر است. شما بچه‌هایتان چیست که حواستان پیش بچه‌ها می‌رود؟! تو می‌خواهی خدا توی خانه‌اش راهت بدهد؟! با خانه خدا گذرانید، راه به شما نمی‌دهد. امام رضا (علیه‌السلام) هم گفت: این‌ها هم گذرانَند، زیارت من نیامدند! ویدیو دارد، تلویزیون دارد، ماهواره دارد، شمال می‌رود. [مشهد هم] می‌رود. آن را هم که محمدرضا شاه درست کرده، در و پنجره را گذاشته روی قبر امام رضا (علیه‌السلام)، می‌روید زیارت می‌کنید.

حالا این‌که دارد می‌گوید فاطمه بنت‌اسد، درد را برای من آسان کن! نه درد زاییدن دارد، می‌داند به علی (علیه‌السلام) جسارت می‌کنند، اذیتش می‌کنند، می‌گوید: خدایا! این فرزندی که به من دادی، تحملش را هم بده! حالا دیوار کعبه گشایش شد، علی (علیه‌السلام) رفت، فاطمه بنت‌اسد تویش رفت. دوباره اتوماتیک شد، هم آمد. تمام اهل مکه و منا تعجب ماندند. حالا خدا این فرزند را عنایت کرد.

حالا فاطمه نگاه می‌کند می‌بیند چشمش هم است؛ آن‌وقت تا نگاهش به پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) افتاد چشمش را باز کرد، علی (علیه‌السلام) از همان اول نگاه توی دنیا نکرد. حالا فاطمه می‌گوید اسم روی این بگذار، ابوطالب (علیه‌السلام) می‌گوید پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بگذارد، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفت: خدا می‌گذارد، یک وقت دیدند یک لوحی در آسمان ایجاد شد در آن‌جا نوشته من علی اعلی‌ هستم ( نمی‌گوید بچه) ، اسم این فرزند را بگذار علی!

حالا اسم این را علی (علیه‌السلام) گذاشت. تو اسم بچه‌ات را چه چیزی می‌گذاری نفهم؟! این اسم تعجبی می‌گذاری. علی بگذار روی بچه‌ات قربانت بروم! حسین بگذار! حسن بگذار! دختر است، زهرا (علیهاالسلام) بگذار! بتول بگذار! صدیقه بگذار! چه چیزی می‌گذارید روی بچه‌هایتان؟! دو چیز است که فردای قیامت بچه از تو بازخواست می‌کند: یکی اسم خوب باید رویش بگذاری، یکی روانه‌اش کنی مکتب، یک سوادی یاد بگیرد؛ اما حالا چه خبر شده؟! به قول آقای حائری می‌گفت: بچه را بگذاریم توی مدرسه خراب می‌شود، توی کوچه باشد لات! خدایا چه کار کنیم. [۴]

یا علی


فرمایش منتخب: سیزده رجب

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

علی، باب خدا[۵]

چیزی که به رفقای‌عزیز می‌خواهم بگویم، این‌است که اوّل تشکّر از قدم‌های شما می‌کنم که این‌جا تشریف آوردید. امیدوارم که قدم‌هایتان در صراط، نلرزد. من امروز عیدی خواستم، برای شما هم خواستم، امیدوارم عیدی ما این‌باشد که خدای تبارک و تعالی علی (علیه‌السلام) را به ما بدهد، علی (علیه‌السلام) در دل شما باشد. اگر علی (علیه‌السلام) را به تو داد، تمام خلقت را به تو داده‌است؛ اما اگر علی (علیه‌السلام) نداشته‌باشی، بیچاره‌ای. بیشتر باسوادها می‌گویند: امروز امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) متولّد شد، به‌دنیا آمد. نه! حضرت ظاهر شد. چرا ظاهر شد؟ امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌فرماید: من با تمام انبیاء آمدم، با پیامبر آخرالزّمان (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آشکارا آمدم؛ پس امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بوده، حالا این چیست؟ این‌هم درست‌است، نمی‌خواهیم بگوییم نادرست است؛ اما خدا یک مقصدی داشته، مقصدش امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) است.

توجّه بفرمایید! خدای تبارک و تعالی آن روزی که به ابراهیم «خلیل‌الله» گفت: خانه را بساز! مقصد داشت؛ اگرنه شما از آن قدیمی‌ها که با شتر می‌رفتند، بپرسید! این‌خانه، یک‌جایی بود که فقط الاغ می‌توانست آن‌جا برود. این‌جوری نبود که! یک پیچ این‌جوری داشت. ابراهیم گفت: خدایا! چه‌کسی این‌جا می‌آید؟! خدا گفت: ابراهیم! ندا بده! ابراهیم یک ندا به تمام ذرّات داد. آن‌هایی که لبّیک گفتند، به مکّه می‌روند؛ پس خدا که این‌خانه را ساخته، مقصد دارد. (شما هم که یک‌خانه می‌سازی، مقصد داری؛ اما عزیز من! با خون فقرا خانه نساز! با غش در معامله خانه نساز! این‌خانه که می‌سازی، ببین چیست؟ دارد به تو چه می‌گوید؟ آجرهایش چه می‌گوید؟ سنگش چه می‌گوید؟ می‌گوید: چرا مال فقرا را این‌جا آوردی و من را اسیر کردی؟! جواب خدا را چه می‌دهی؟!)

رفقای‌عزیز! حرف‌های من یک‌قدری تازه است، حرف‌های من به‌غیر از بعضی منبری‌هاست؛ یک‌وقت القای خداست. دلم می‌خواهد توجّه بفرمایید! حالا این‌خانه را ساخته، به مریم می‌گوید: «اُخرُج!» اما به فاطمه بنت‌اسد می‌گوید: داخل شو! بعضی‌ها مغزشان گنجشکی است، می‌گویند: ایشان غُلوّ می‌کند! غُلوّ یعنی‌چه؟ باباجانِ من! من هنوز جرأت نکردم که قدری وصف علی (علیه‌السلام) را بکنم. امروز به حول و قوّه خدا، به کمک زهرای‌عزیز (علیهاالسلام) می‌کنم. [۶] حالا فاطمه بنت‌اسد (علیهاالسلام) کنار کعبه حاضر شد. بعضی‌ها می‌گویند: درد داشت، فاطمه درد نداشت؛ دارد می‌گوید: خدایا! مشکل مرا حلّ کن!

متحیّرم چه خوانمشَه مُلکِ لافتی را

حالا متحیّر است، آخر چه‌کار کند؟ فوراً امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» فرمود: مادرجان! غصّه نخور! مکان برایت درست می‌کنم؛ اشاره کرد، دیوار شکافته‌شد. [۷] الآن هم جایش هست. چه‌کسی به دیوار جان داد و گفت: برو آن‌طرف؟ مگر دیوار جان دارد که این‌طرف برود و این‌جا بیاید؟ مگر اتوماتیک است؟! آیا می‌فهمی یعنی‌چه؟ یعنی دارد به‌دنیا، نه دنیا؛ به تمام خلقت، اعلام می‌کند: من که علی (علیه‌السلام) هستم، از هیچ‌دری داخل نمی‌روم، مگر از درِ خدا. ممکن بود که علی (علیه‌السلام) از در داخل شود؛ اما آن در هم مسدود شد. سه‌روز همه مردم مکّه هیجان می‌کردند. مگر علی (علیه‌السلام) از هر دری داخل می‌شود؟! دارد به تو هم می‌گوید: آقا! «أنا مدینة‌العلم، علی بابُها» از این در بیا داخل! چرا از درِ خلق داخل می‌شوی؟ چرا از درِ هوا داخل می‌شوی؟ چرا از درِ هوس داخل می‌شوی؟ چرا از درِ فکر خودت داخل می‌شوی؟ از درِ علی (علیه‌السلام) بیا! علی (علیه‌السلام) از هیچ دری داخل نرفته، تو هم از درِ علی بیا! چرا از درِ خلق می‌روی؟ [۶]

جبرئیل هم از این در باید بیاید. رفقا! اگر از درِ دیگر بروید، به شما می‌گوید آی دزد! اگر از دیوار خانه شما بیایند بالا، می‌گویید: آی دزد! باید از درِ علی (علیه‌السلام) بروی! جبرئیل از درِ علی (علیه‌السلام) می‌رود. اگر صد دفعه، هزار دفعه به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نازل می‌شد، دو هزار دفعه به علی (علیه‌السلام) نازل می‌شد. من نمی‌دانم این علی (علیه‌السلام) چیست؟! چه‌جور است که مردم نمی‌خواهند او را قبول کنند؟! [۸]

علی، کفواً احد[۹]

فاطمه بنت‌اسد سه‌روز در خانه‌خدا رفت. حالا چه‌کار کرد؟ نورفشانی می‌کند، مگر آن‌ها مثل زنان ما هستند؟ به تمام آیات قرآن! دارد نورفشانی می‌کند. سه‌روز در خانه است، حالا تمام مکّه متحیّرند. کعبه دیگر در ندارد، آن در هم که داشت، بسته‌شد. ببین به شما چه می‌گویم؟ این‌ مطلب را کسی هنوز نگفته، آن در هم بسته‌شد. رفتند که در خانه‌خدا بروند، دیدند در بسته‌است. [۱۰] حالا این مطلب را می‌خواستم به شما بگویم: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) وقتی پا به خانه‌خدا؛ یعنی کعبه گذاشت، مردم یک‌طوری شدند که بُهت‌زده شدند؛ وگرنه فاطمه بنت‌اسد را می‌کشتند. مگر امام‌حسین (علیه‌السلام) نیست که گفتند هشتم ذی‌الحجّه پشت به خانه‌خدا کرده، او را کشتند. حالا فاطمه در خانه خدا آمده‌است و آن‌ها هم که امام را نور نمی‌دانند، امام را جسم می‌دانند. وقتی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به‌دنیا آمد، همه مردم مکّه بُهت‌زده شدند؛ وگرنه فاطمه بنت‌اسد را می‌کشتند. چرا؟ چون حکماء و علماء و دانشمندانِ آن‌زمان، حکم را می‌فهمند، ولی امر را نمی‌فهمند. آن‌ها حکم بی‌علی را می‌دانند. والله! با حکم نمی‌شود به بهشت رفت، با امر می‌شود به بهشت رفت. علی (علیه‌السلام) امر خداست. چرا توجّه ندارید؟ [۱۱]

خدایا! شاهد باش که نمی‌خواهم به سلمان جسارت کنم؛ می‌خواهم شما را آگاه کنم که آن‌قدر ولایت سطحش بالاست! کسی‌که درباره‌اش می‌گوید: «سلمانُ مِنّا أهل‌البیت» کشش واقعیّت ولایت را ندارد! وقتی طناب گردن امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) انداختند، سلمان یک‌دفعه نگاه کرد، دید این همان‌است که خورشید را برگردانده؛ امّا الآن طناب گردنش انداختند؟ مگر خورشید همین‌است که تو می‌بینی؟! صدها هزاران کُرات است! خورشیدِ تمامِ کُرات را برگردانده! عَمرو بن عَبدود که مطابق هزار سوار بود، در مقابل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بیچاره شد! هفت‌قلعه خیبر که به‌هم اتّصال بودند را روی‌هم ریخت! سلمان یک‌ذرّه رفت حرفی بزند، گردنش تا آخر عمرش زخم شد. یک‌ذرّه تزلزل داشت که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که هستیِ تمام خلقت به‌وجود اوست، چرا این‌طوری طناب گردنش انداخته‌اند و او را می‌کِشند؟! آن طنابی که گردن علی (علیه‌السلام) است، امر خداست. سلمان شجاعت علی (علیه‌السلام) را دید، نه اطاعتش را! اطاعت امام را دیدن خیلی مشکل است؛ مگر این‌که خودش در قلب شما جلوه کند! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) همین‌طور که طناب گردنش است، می‌گوید: «رِضاً برضائک، تسلیماً بأمرک» امام‌حسین (علیه‌السلام) هم همین‌طور است؛ وقتی در قتله‌گاه افتاده، شخصی گفت بروم ببینم مبادا حسین (علیه‌السلام) نفرین کند و دنیا به‌هم بخورد! تا آمد، دید می‌گوید: «رِضاً برضائک، تسلیماً بأمرک» خدایا! امرت را اطاعت کردم. [۱۲]

من می‌خواهم معلوم کنم این‌نیست که شما علی! علی! می‌کنی، علی (علیه‌السلام) را می‌شناسی! خودِ سلمان هم راجع به علی (علیه‌السلام) شناسایی ماورایی ندارد. نمی‌تواند، نمی‌شود داشته‌باشد مگر خدا. حالا شما می‌خواهید شناخت ماورایی داشته‌باشید، چه‌جور بشوید؟ چطور بشود که آن‌را داشته‌باشید؟ همین است که خدا می‌گوید: اگر سخی باشی، من صفاتم را به تو می‌دهم. صفات خدا، شناسایی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. حالا چطور بشود که شناسایی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) داشته‌باشی؟ یعنی در وجود شما این باشد، من در وجودم همین است، (قسم حضرت‌عباس هم می‌خورم، به قرآن و خدا هم قسم می‌خورم:) صد و بیست و چهار هزار پیامبر را می‌بینی، ملائکه‌ها، آسمان، تمام خلقت را می‌بینی، بدان که تمام دست‌شان پیش علی (علیه‌السلام) دراز است، علی‌شناختن یعنی این. هیچ‌کس توان ندارد که مستقلّ باشد، همه دست‌شان پیش امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) دراز است، حالا او را قبول داری؛ کفواً احد یعنی این. ‌ كفواً احد یعنی تمام خلقت دست‌شان پیش علی (علیه‌السلام) دراز است. چرا؟ خدا گفت: «به‌عزّت و جلالم! اگر امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را نخواهی، عبادت انس و جنّ کنی، تو را با صورت در جهنّم می‌اندازم»؛ پس تمام انس و جنّ باید او را قبول داشته‌باشند و من می‌گویم دست‌شان پیش علی (علیه‌السلام) دراز است. هیچ‌کس در دنیا این حرف را نزده‌است.

«وَحدَه وحده أنجَز وَعدَه نَصَرَ عَبدَه عَزَّ جُنده فَلَه المُلک و لَه الحَمد» آن کسی‌که جان به او می‌دهد، تمام مالک‌المُلک دستش است، این حرف را می‌زند و تعریف علی (علیه‌السلام) را می‌کند، تمام این‌ها در مقابل علی (علیه‌السلام) شکست دارند. اگر علی (علیه‌السلام) را قبول داری، شکست‌ناپذیر هستی، خود پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم می‌گوید: «یا علی! من در دنیا و آخرت به تو احتیاج دارم.»

من هر روز یک دور تسبیح «یا لا إله إلّا أنت سبحانک إنّی کُنتُ مِن الظّالمین»[۱۳] می‌گویم. بعد می‌گویم: خدایا! همه مردم این‌دنیا، غیر علی (علیه‌السلام) می‌گویند، تو خودت ما را نجات بده! آن‌هایی که با تو نیستند و راجعِ علی (علیه‌السلام) وسوسه می‌کنند را از ما دور کن! آن‌هایی که با تو هستند و علی (علیه‌السلام) را به ما نزدیک می‌کنند، به ما نزدیک کن! [۱۴]

امر پیامبر، رحمت برای تمام عالم[۱۵]

رفقای‌عزیز! می‌خواهم به شما عیدی بدهم، ببینم شما چه عیدی به من می‌دهید؟ عیدی‌دادنِ شما به من، من که چیزی از شما نمی‌خواهم، فقط وجود شما را می‌خواهم؛ یعنی به این حرف‌ها یقین کنید؛ این عیدی شما به من است؛ اما عیدی من به شما: ببینید چه می‌‌گویم؟ خیلی توجّه بفرمایید! گفتیم که راجع به پیامبر اکرم «صلوات‌الله و سلام علیه» می‌فرماید «رحمة‌ٌ لِلعالمین»، این درست است، وجود مبارک پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خیلی رحمت است؛ امّا رحمتی که تمام عالَم را می‌گیرد، امرش است. تمام عالَم، همه باید از چه چیزی استفاده کنند؟ از امرش. حالا که از امر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) استفاده کردند، این برای‌شان رحمت می‌شود. از این‌جا هم اگر بخواهید خوب متوجّه بشوید، این دو سه نفر که از امر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) استفاده نکردند، اهل‌آتش شدند؛ پس وجود پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) خیلی ارزنده است،

عیدی که می‌خواهم به شما بدهم، این‌است: مگر امر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، امر خدا نیست؟ گفتیم «رحمةٌ لِلعالمین» است. حالا تو باید چه‌کار کنی؟ باید امر را اطاعت کنی. حالا که امر را داری اطاعت می‌کنی، چه هستی؟ تو شامل رحمت هستی، تو پرچم رحمت دستت است، تو پیش امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) هستی، پیش امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستی، پیش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هستی؛ تا وقتی‌که امر را اطاعت می‌کنی. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم پیش توست؛ یعنی تا زمانی‌که امر پیش توست، پیش آن‌ها هستی، اتّصال به امر هستی. از امام‌ صادق (علیه‌السلام) سؤال می‌کنند که آیا مؤمن گناه می‌کند؟ فرمود: بله! از ما قطع می‌شود و گناه می‌کند؛ این روایت یعنی‌چه؟ مؤمن از چه چیزی قطع می‌شود؟ از رحمت قطع می‌شود، از ولایت قطع می‌شود و گناه می‌کند. آیا این مطلب، عیدی هست یا نه؟

عزیز من! قربانت بروم! مگر امام‌ صادق (علیه‌السلام) به آن شخصی که تقاضای بهشت کرد، نفرمود تو الآن توی بهشت هستی؟ فرمود: پیش ما هستی. قبلاً گفتیم که بهشت یک مهمان‌خانه است، حالا که این‌جوری بودی، آن‌جا مهمانت می‌کند، الآن هم داریم می‌گوییم: وقتی امر را اطاعت می‌کنی، تو پیش آن‌ها هستی. تو که این‌همه انتظار امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) را داری؛ امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) امرش است، حالا که امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) امرش است، این امر هم دست توست؛ تو پیشش هستی. آن‌ها که چندین‌سال به ظاهر پیش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) و ائمه‌طاهرین (علیهم‌السلام) بودند، اهل‌جهنّم شدند؛ چون‌که امر دست‌شان نبود. من هم همین‌جور هستم. ما شعار ولایت می‌دهیم، با همان شعار هم محشور می‌شویم.

عزیزان من! شما باید پرچم امر دست‌تان باشد! یک ذرّه تزلزل داشته‌باشید، کم‌تان می‌گذارند؛ نباید هیچ‌تزلزلی درباره‌ی ولایت داشته‌باشید. ما باید تمام این خلقت را تصدیق کنیم. خدا می‌گوید: علی! پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید: علی! زهرای‌عزیز (علیهاالسلام) می‌گوید: علی! حسین (علیه‌السلام) می‌گوید: علی! حسن (علیه‌السلام) می‌گوید: علی! امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گوید: علی! دوازده‌امام، چهارده‌معصوم (علیهم‌السلام) می‌گویند: علی! آسمان می‌گوید: علی! زمین می‌گوید: علی! اشیاء می‌گوید: علی! شجره‌ها می‌گوید: علی! تمام درخت‌ها می‌گوید: علی! ستاره‌های‌آسمان می‌گوید: علی! کُرات می‌گوید: علی! زنگ درِ بهشت علی (علیه‌السلام) است، ای نامسلمان! چرا تو چیز دیگر می‌گویی؟! چرا حرف دیگر می‌زنی؟! والله! این زبانی که علی (علیه‌السلام) می‌گوید، چیز دیگر نباید بگویی؛ آن‌وقت تو ولایت داری؛ ولایت یعنی این.

چرا باور نمی‌کنید؟! روایت و حدیث را که باید قبول کنید! مگر ریگ ذکر نمی‌گوید؟ مگر درخت ذکر نمی‌گوید؟ مگر آسمان ذکر نمی‌گوید؟ مگر بهشت ذکر نمی‌گوید؟ مگر ستاره‌ها ذکر نمی‌گویند؟ مگر تمام اشیاء ذکر نمی‌گویند؟ [۱۷] گفتم که تمام خلقت می‌گوید «سبحان‌الله» حالا امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) می‌گوید: «أنا ذکرالله» ذکر خدا من هستم! تمام خلقت در مقابل علی (علیه‌السلام) فروریزان می‌شوند. خاضع و خاشع هستند، ولایت یعنی این! حالا تو برو حرف دنیا و غیر ولایت بزن و دنبال خلق برو!

عزیز‌ من! ولایت به تو داده، باید به آن یقین بکنی! آن ولایت در قلبت رشد می‌کند، این‌قدر رشد می‌کند که دیگر جای دیگری نیست. چرا می‌گوید که ما درخت‌طوبی را از ولایت خلق کردیم، بهشت را از آن خلق کردیم؟ باباجان من! درخت‌طوبی توی دل توست، باید رشد کند؛ شاخه‌هایش توی دل کسی دیگر بیاید. تو تزلزل داری، این درخت توی دل منِ بدبخت رشد نکرده. باید این درختی که خدا توی دلِ تو گذاشته، ولایت رشد کند؛ مانند درخت‌طوبی که هر شاخه‌اش توی قصر یک مؤمن است، تو هم باید این شاخه‌های دلت، کلامت، نَفَست، عقیده‌‌ات، احسانت به مؤمن باشد نه به غیر مؤمن! آیا متوجّه شدیم که ولایت یعنی‌چه؟ همین‌طور بگو علی!

عزیز من! اگر گفتم که شما باید یتیم آل‌محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بشوی، معنی‌اش یعنی این؛ یعنی ای خلقت! ما هم مثل شما هستیم، همین‌‌جور که شما مطیع علی (علیه‌السلام) هستید، ما هم هستیم. «أنا ذکرالله» باید این‌جور بشویم! حالا ما زیادترش را توقّع نداریم. فردای‌قیامت که ما را می‌آورند، می‌بینیم درخت گفته علی! کوه گفته علی! دریا گفته علی! ستاره گفته علی! ریگ گفته علی! تمام این خلقت گفته علی! اما ما نگفته‌ایم، ما چیز دیگر گفته‌ایم! آن‌وقت چه بر سر ما می‌آید؟! آیا عقیده به ماوراء دارید؟ آیا عقیده به آخرت دارید؟ آیا عقیده به میزان دارید؟! آیا عقیده به محاکمه خدا دارید؟!

خدایا! عاقبت‌تان را به‌خیر کن!

خدایا! یقین ما را زیاد کن!

امیرالمؤمنین! قربانت بروم. رسول‌الله! تو خیلی علی (علیه‌السلام) را می‌خواهی، به ما عیدی بده! رسول‌الله! خود علی (علیه‌السلام) را به ما بده! اگر تو علی (علیه‌السلام) را به ما دادی، همه خلقت را به ما دادی. بیا تو را به‌حقّ علی، به‌حقّ دخترت زهرا، کمِ ما جمعیّت نگذار!

خدایا! آفتاب محشر به‌سر این‌ها نتابد! خدایا! آفتاب محشر بر سر این‌ها خنک بشود!

خدایا! این‌ها را به علی (علیه‌السلام) اتّصال کن!

خدایا! علی (علیه‌السلام) را به ما بده!

خدایا! اگر علی (علیه‌السلام) را به ما دادی، همه خلقت‌ها را به ما دادی.

خدایا! دوباره می‌گویم علی (علیه‌السلام) را به ما بده!

خدایا! بیا دعای ما را مستجاب کن! [۱۸]

ظهور نور اسم امیرالمؤمنین در دنیا به‌ خاطر نجات مردم[۱۹]

حالا فاطمه بنت‌اسد آمده در بیت خدا، در خانه ‌خدا، خب معلوم است که به ‌اصطلاح باید امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) ظاهر بشود. چه می‌گویی تولّد شده؟ کسی‌که با صد و بیست و چهار هزار پیغمبر آمده، حالا تولّد شده؟ ظاهر شده علی‌بن‌ابوطالب، وصیّ رسول‌الله (علیه‌السلام). حالا مادرش پناه برد به خدا: خدا! این مولود! (درد مخاض او را نگرفت، سنگینی علی (علیه‌السلام) می‌خواهد به‌دنیا بیاید، فاطمه را گرفته؛ نه دردی که زن‌های ما می‌گیرند، نه! هر کسی بگوید، کفر است.)

حالا دیوار شکافته‌شد، اتوماتیک شد، خطاب شد: یا فاطمه! داخل شو! به مریم موقع تولّد عیسی گفت: «اُخرُج!» برو بیرون! بیرون رفت، به خدا گفت: خدایا! من برایم غذا می‌آمد. این آیات است، تو به‌ من دادی، مگر نمی‌گویی آیات است؟ گفت: تو مگر دربست مرا می‌خواستی؟ تو حواست پیش بچّه‌ات رفت. شما حواست چند جاست؟ بیرونی، به تمام آیات قرآن، از ولایت بیرونید، به سی‌جزء کلام‌الله، از ولایت بیرونید. کجا می‌روید؟ مکّه رفتید؟ عمره رفتید؟ زیارت، کجا رفتید؟ با محبّت چه ‌کسی رفتید؟ تو وابست به مردمی، وابست به خلقی؛ قطعی، کجا می‌روی؟

حالا رفته در خانه ‌خدا، هُو افتاد دیگر، آن درِ خانه‌خدا هم بسته‌ شد. آخر یک در اضافه‌ شد، باز شد، آن‌هم بسته ‌شد. فاطمه سه‌روز در بیت خداست؛ اما می‌گوید: مریم! برو بیرون! برو آن درخت خشک را تکان بده! خرما بریزد، بخور! تو مِهر چند نفر را داری؟ خودت بسنج! مِهر چند نفر را داری؟ او مِهر آیات دارد، می‌گوید برو بیرون! تو این بچّه‌های آخرالزّمان چیست؟ چه‌کار دارند می‌کنند؟ نمی‌توانم بگویم که چه‌کار می‌کنند؟ باز هم او را بخواه! باز هم به او بده! خب نمی‌گویم نده! به‌ فکر خودت هم باش! تو باید ولایت‌پرور باشی! فاسق‌پروری. این چیست این بچّه‌ها؟ تو فاسق‌پروری، درِ جیبت هم تاریه زده، مالِ فقرا چیزی نمی‌دهی.

حالا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) روی دست فاطمه آمده، آمده پیش پدرش، ابوطالب، گفت: پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اسم بگذارد، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم گفت: خدا اسم بگذارد. ببین، با هم ارتباط دارند، حرف من این‌است. تو با چه ‌کسی ارتباط داری؟ جگر من خون ‌است. با چه ‌کسی ارتباط داری؟

ابوطالب با خدا ارتباط دارد، با رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ارتباط دارد، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم با خدا ارتباط دارد. می‌فهمید من امروز چه‌ می‌گویم یا نه؟ حالا خدا گفته به آسمان نگاه کن! دید لوحی نوشته: من «علی أعلی» هستم، اسم این فرزند را بگذار «علی» (علیه‌السلام)! ببین نمی‌گوید بچّه! می‌گوید فرزند! حالا اسمش «علی» شد. تو اسم بچّه‌ات را چه‌ می‌گذاری؟!

حالا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) روی دست پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آمده، تورات می‌خواند، انجیل می‌خواند، زبور می‌خواند، قرآن می‌خواند؛ به ‌قول بعضی‌ها یک بچّه سه‌روزه! دارد می‌گوید: ای محمّد! اگر به ‌تو قرآن نازل‌شده، تورات به‌ من نازل‌شده، انجیل به ‌من نازل‌شده، زبور به‌ من نازل‌شده، «أنا قرآن‌النّاطق»، منم قرآن. علی (علیه‌السلام) را شناختی یا نه؟

امروز تمام هفت‌طبق آسمان جشن گرفته‌اند؛ اما ملائکه‌ها عبور می‌کنند. از همین دنیا به‌دینم، هستند؛ در آن‌جا هم شرکت می‌کنند. کجا تو شرکت می‌کنی؟ به‌دینم، آن‌جا شرکت می‌کنند، کردند، دیدند و رفتند. تو وقتی مِهر دنیا نداشته‌باشی، عزیز من! آسمان و این‌جا ندارد. چرا کرّوبیان روی عرش خدا هستند، فقط لعنت به این دو تا می‌کنند؟ تو برادری با آن‌ها، آره! می‌گوید: برادرم است، برادران اهل‌تسنّن! حاجی‌ها تشکّر می‌کنم با برادران اهل‌تسنّن ساختید، پشت‌سرشان نماز خواندید! باقی‌اش بماند. کجاییم؟

به‌قدری این‌ کرّوبیان جلالت دارند، روایت داریم: سرشان را از آسمان بیرون کنند، آسمانی‌ها، زمینی‌ها گیج می‌شوند. چرا؟ لعنت به این دو تا می‌کنند. تو دو تا را تأیید می‌کنی، چه ‌کسی تأیید نکرده؟ به ‌من بگو ببینم، بگو ببینم کیست؟

تأییدِ خلق اشتباه بُوَدتأیید دست ماوراء بُوَد

تأیید دست رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بُوَد. حالا رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم تأیید کرد، قبول نکردند که! کجایید؟!

عزیزان من! بیایید امروز بیدار شویم! بیایید امروز هوشیار شویم! بیایید امروز قربانتان بروم، بدانیم ما تا حالا بد کردیم. بگوییم: علی‌جان! به ‌حقّ فاطمه‌ات، ما را ببخش! علی‌جان! تو به ما راه بده! علی‌جان! آن محبّتت را در دل ما وارد کن! دل ما را پاک‌سازی کن!

چه ‌کسی می‌رود در آسمان؟ آن کسی‌که قلبش بگوید علی! علی! تو قلبت چه می‌گوید؟ ماشین! رفیق! سواددارها! تو تمام این‌ها در قلبت است، آخر علی (علیه‌السلام) بیاید این‌جا، چه کند؟ این آقای مهدی الآن این‌جا تشریف دارد دیگر، من نمی‌خواهم از خودم بگویم. یک عکس رنگی ما می‌خواستیم بگیریم، گفت: من الآن سی‌سال است عکس مراجع، علماء را می‌اندازم، چنین چیزی ندیدم. گفت بیا ببین! قلبت می‌گفت علی! علی! حالا می‌رود در آسمان. تو کجا می‌روی؟ تو می‌روی شمال، کجا می‌روی؟ حالا همین را می‌گویند حرف نزن!

بیایید امروز یک‌فکری بکنیم واسه خودمان! بفهمیم یک عمری اشتباه رفتیم. خدا نکند ما با این اشتباه بمیریم، فقط اهل‌جهنّمی، هیچ‌چیز دیگر نیستی. بیا بیدار شو! عزیز من! چرا می‌گوید برو پیش متقی؟ متقی حرف دیگری ندارد که! اهل‌دنیا نیست که! دروغ نمی‌گوید، کسی را نمی‌خواهد، فقط می‌خواهد مردم هدایت شوند.

بیایید کارهایتان را یک‌خُرده پیش‌رویتان بیاورید! ببینید از اوّل عمرتان چه‌کار کردید؟ بیا امروز روزی است که خدای تبارک و تعالی کاری کرده‌است که تمام دنیا نجات پیدا کنند. وجودی را به ‌وجود آورده از نور خودش، نه این‌که زاییده‌است و خلق است. وجودی از وجود خودش برانگیخته کرده، می‌گوید: بیایید این‌را بخواهید و عمل کنید و بهشت بروید.

امروز خیلی روز محترمی است، گفتم: تمام آسمان‌ها، همه‌شان جشن گرفته‌اند؛ اما کسی دیگر را تأیید نمی‌کنند، علی! می‌گویند. تو چه می‌گویی؟ کجا جشن گرفتی و یکی‌ دیگر را تأیید می‌کنی؟ بدبخت بیچاره! از تو بدبخت‌تر خودت! کجایید؟ [۲۰]

معرّفی امیرالمؤمنین برای این است ‌که کسی ادّعا نکند من اشجع امّت هستم[۲۱]

به تمام آیات قرآن، خوب بلدم یک ربع راجع‌ به عظمت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بگویم. بس‌که خوشم می‌آید فقط می‌گویم علی! هان! خوب بلدم، یک‌وقت نگویید، یکی می‌گفت: بگو علی! آره! بس‌که خوشم می‌آید! چرا؟ خدا گفت: علی! من هم خدا گفته علی! خیلی چیزی رویش نمی‌گذارم. من هم می‌گویم علی! قلبم هم می‌گوید علی! اما عزیز من! زمانی‌که علی (علیه‌السلام) گفتی، دیگر کسی دیگر را نگویی.

حالا می‌خواهم این جمله را بگویم، اگر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را معرّفی می‌کند: یک نفَس کشیده افضل از عبادت ثقلین، اگر می‌گوید این قلعه خیبر را فتح کرده، می‌خواهد مشابه درست نکنی. خیبر هفت‌قلعه بود، توی هم کرده‌بودند. دختر رئیس خیبر؛ مَرحب وقتی آمد، اسیر شد. حالا پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) احترامش کرد، گفت؛ چرا سرت شکسته؟ گفت: یا رسول‌الله! وقتی پسر عمّت قلعه را گرفت، من در قلعه هفتم بودم، چنان زلزله شد که من از آن‌جا، از روی تخت افتادم پایین. این خب خیلی حرف است!

یا دوباره تکرار می‌کنم: اگر خدا و پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گویند: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) یک نَفَس کشیده، یا یک ضربه زده، افضل از عبادت ثقلین؛ این‌ها دارند امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را معرّفی می‌کنند، فهمیدی؟ واسه چه؟ واسه این‌که کسی نیاید ادّعا کند من اشجع اُمّت هستم. آیا می‌فهمیم؟ جگر من خون ‌است برای نفهمی یک عدّه‌ای، رؤسای ‌دانشگاه، نمی‌فهمند دیگر. می‌خواهند نگوید کسی اشجع اُمّت هستم، می‌گویند: امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) یک شمشیر زده افضل از عبادت ثقلین، یک نَفَس کشیده افضل از عبادت ثقلین، درِ خیبر را این‌جوری کرده، خورشید را برگردانده؛ گفتند دیگر اشجع.

حالا عمر آمده به خلافت رسیده. پیش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمده، می‌گوید: خب، علی‌جان! می‌آیی برویم دیدن اویس؟ این‌همه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) تعریف اویس را کرده، ما از وقتی‌که به خلافت رسیدیم، نرفتیم یک سری به او بزنیم. برویم یک سری به او بزنیم. حالا می‌خواهد چه کند؟ می‌خواهد اویس به او دعا کند. فرمود: آره! حالا عمر مقصدش این‌است اویس که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفته دعایش مستجاب است، (حالا هم دنبال پدرسوخته‌گری‌اش است) می‌خواهد بگوید؛ یعنی برایش دعا کند. حالا بلند شد به دیدن اویس رفت. (من الآن روایت می‌گویم واسه‌تان، این‌طرف، آن‌طرف نزنید!) حالا می‌رود چه می‌گوید؟ عمر پیش‌دستی کرد، (این‌است که می‌گویم اگر حرف ولایت توی قلب‌تان نباشد، باقی می‌آورید. عمر هم باقی آورد، خلیفه هم باقی می‌آورد!)

عمر گفت: ای اویس! اوّل به شما تسلیت می‌گویم، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از دنیا رفت؛ دوباره به شما مبارک‌باد می‌گویم، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفت: دعایت مستجاب می‌شود؛ یک دعایی در حقّ ما بکن! اویس گفت: خب، رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) از دنیا رفت، آیا کسی را جای خودش گذاشت؟ ببین این‌است که دارم می‌گویم، داد می‌زنم عمر گفت: ابابکر اشجع اُمّت است. یک پیرمردی که سال‌های سال در جنگ بوده، سال‌های سال در امر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده؛ سال‌های سال بازی درآورده‌بود. (تمام این‌ کارها که در دنیا شد، خدا و پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌خواهد کسی به دیگری نگوید اشجع اُمّت. عمر گفت: اشجع اُمّت یعنی ابابکر. اشجع درست نکنید!)

اویس گفت: خدا شما دو تا را لعنت کند! خدا شما را دو تا را از رحمتش دور کند! یک نگاهی به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کرد و گفت: «سیماهُ رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله)»: تمام سیمای رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به این جوان جمع است. ببینید چطور ولایت قلب، او را باز کرده‌است؟ کسی‌که در اَلست، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را ندیده، در این اَلست کبیره، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را می‌شناسد. علی (علیه‌السلام) را که ندیده‌است، ولایت اتّصال است. رفقای‌ عزیز! بیایید امر ولایت را اطاعت کنید. اویس اتّصال است. گفت: «سیماهُ رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله)»: تمام سیمای رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به این جوان پیداست، هویداست. این‌ها خجالت‌زده شدند و آمدند.

مگر علی (علیه‌السلام) این‌است که تو در ظاهر می‌بینی؟ امروز علی «علیه‌السلام» ظاهر شد توی کعبه، مگر علی (علیه‌السلام) نبوده؟ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) فرمود: من با تمام انبیاء گذشته آمدم، با پیغمبر آخرالزّمان آشکارا آمدم. اصلاً وقتی‌که عالم و آدم نبوده، علی (علیه‌السلام) بوده. تمام این خلقت، به‌ قول این معمارها، مهندسش علی (علیه‌السلام) بوده. حالا یک ‌چیزی به شما می‌گوید، آیا می‌فهمیم؟ می‌گوید اگر حجّت ‌خدا نباشد، تمام عالم فروریزان می‌شود. مگر بدون علی (علیه‌السلام) خلقتی داریم؟ علی (علیه‌السلام) باید باشد که عالم فروریزان نشود، آیا می‌شناسیم علی، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را؟ پدرجان من! عزیز من! کجایید؟ اگر عمر گفت: ابابکر اشجع اُمّت است، حالا ببین خدا چه می‌گوید؟ می‌گوید: این ابابکر اشجعیّت ندارد، بعد از رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) مرتدّ و کافر شدند؛ علی (علیه‌السلام) ندارند.

تکرار می‌کنم: شناخت علی (علیه‌السلام) باید داشته‌باشید، نه حرف علی (علیه‌السلام) را بزنید. حالا نه شناخت تنها، شناخت هم داشتند و گمراه شدند و گمراه کردند، شناخت، اوّلِ کار است، باز شناخت یک دیدن دارد، باز یک یقین دارد؛ اصل یقین است. هان! شناخت، اوّلِ کار است، ما باید بشناسیم. دوم چیست؟ دیدن است، سوم یقین است. ما یقین کنیم که در تمام خلقت، بهتر از علی (علیه‌السلام) نیست، حرف پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را یقین کن!

حالا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مریض شده، دیدنش آمد، گفت: دعا کن! پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفت: خدا! به ‌حقّ علی، علی (علیه‌السلام) را شفا بده! یا علی! در تمام ذرّاتی که تا قیام قیامت می‌آید؛ خدای تبارک و تعالی به‌ من اشاره کرد، دیدن ذرّات به من نازل شد. تمام ذرّات را دیدم، دیدم علی‌جان! از تو بهتر خدا ندارد و نمی‌آید. بعد از من، نبیّ نمی‌آید؛ اما تو بَعد نداری که بگوییم بَعد تو یکی بیاید. تو بَعد نداری، تو هستیِ خدایی. حالی‌ات می‌شود یا نه؟ عزیز من! قربانت بروم، فدایت بشوم، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را این‌جوری باید بدانی. اگر این‌جوری بدانی، نمی‌روی طرف اشجع اُمّت که عمر و ابابکر است. به تمام آیات قرآن، درست می‌گویم.

آسوده‌خاطرم که در دامن تواَمدامن نبینم که در دامنش بروم

آقاجان! قربانت بروم، فدایت بشوم، یک‌حرفی می‌خواهم بزنم که تازه باشد. تو باید تمام خلقت را نبینی، هیچ‌کسی را نبینی به ‌غیر از علی (علیه‌السلام) را، هیچ‌کسی را نبینی به‌ غیر از زهرا (علیهاالسلام) را. اگر تو سفارش‌های پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قبول داشتی، [عمَر!] چرا زهرا (علیهاالسلام) را زدی؟ [۲۲]

به تمام آیات قرآن، اگر هر روز بند مرا جدا کنند، می‌گویم علی! آخر نمی‌توانم نگویم علی! تو علی (علیه‌السلام) تویت نیست که می‌گویی خلق! تو تویت نیست که دنبال خلق می‌دوی، یک‌مرتبه قبول می‌کنی؛ تو تویت نیست. تو باید علی (علیه‌السلام) تویت باشد، جواب‌گو باشی! محکوم‌کُن باشی! شجاع باشی! حرف‌زن باشی! دلاور باشی. [۲۳]

امروز، روز عید است، نمی‌خواهم ناراحتتان بکنم؛ اما به تمام آیات قرآن، همیشه می‌سوزم؛ عید است، می‌سوزم. چون‌که امام‌صادق (علیه‌السلام) فرمود: بنی‌امیّه برای ما عید نگذاشتند، ما عید نداریم. عید ما آن ‌روز است که امام‌‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) بیاید، احقاق حقّ کند.

خدایا! محبّت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را به ما بده! تو را به ‌حقّ خود امیرالمؤمنین، قسمت می‌دهم، در قلب حضّار مجلس این محبّت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تزریق بشود.

خدایا! تو را به‌ حقّ امیرالمؤمنین، ما وقتی می‌خواهیم بمیریم با علی!‌ علی! بمیریم. خدا می‌داند این مادر من با علی!‌ علی! مُرد، دیگر نتواست، گفت: عَل! عَل! و مُرد، خدا می‌داند. خدا رحمت کند این‌هایی که با علی (علیه‌السلام) از دنیا رفتند!

خدایا! ما هم زبانمان علی!‌ علی! بگوید و بمیریم.

خدایا! به‌ حقّ این مشکل‌گشای حقیقی، این جوان‌ها اگر مشکلی دارند، شرعی است، برآورده بفرما!

خدایا! این‌ها که آمدند، در صراط نلرزند!

خدایا! به ‌حقّ امام‌‌زمان، پول‌هایی که دارند، خرج امر بکنند، نه خرج خلق بکنند!

خدایا! به‌ حقّ این دوازده‌امام، چهارده‌معصوم، دعای ما را مستجاب بفرما! [۲۴]

همان‌طور که خدا بی‌همتاست، مقصدش امیرالمؤمنین هم بی‌همتاست[۲۵]

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً احد است، چه کسی در خانه خدا به دنیا آمده‌است؟ پس علی (علیه‌السلام) طیب و طاهر است، سه روز در خانه خدا بوده‌. حالا فاطمه بنت‌اسد آمده‌ در مکّه؛ در خانه خدا. می‌گوید: خدایا! به من راه بده! خدایا! چه‌کار کنم؟ به مریم گفت: «اُخرُج!» یک‌دفعه دیوار شکافته‌شد. فاطمه! بفرما! بفرما در خانه من! حالا آمده، سه روز در خانه است، سه روز مهمان خدا بوده. آخر اگر کسی بشر باشد، احتیاج دارد به یک کارهایی؛ احتیاج ندارد، «نورٌ علی نور» است، نور که احتیاج به جای دیگری ندارد که اسمش را نیاورم.

حالا بعد از سه روز دوباره دیوار شکافته‌شد. من این دیوار را دیدم آن‌جا. دیوار شکافته‌شد؛ فاطمه، علی (علیه‌السلام) روی دستش است، آمده‌است بیرون. بعضی‌ها می‌گویند: این چه ماهی است که خورشید را در بغل گرفت؟ این علی (علیه‌السلام) است. ماه در بغل گرفت خورشید را! فاطمه بنت‌اسد ماه است، خورشیدی که به تمام خلقت نور می‌دهد، علی (علیه‌السلام) است! فاطمه بنت‌اسد، خورشید را در برگرفت، آن ماه است، خورشید؛ یعنی علیّ‌بن‌أبوطالب (علیهماالسلام)؛ امّا هزاران خورشید فدای علی (علیه‌السلام)! اگر ما می‌گوییم خورشید؛ یعنی یک خورشید تابانی است که به کلّ خلقت می‌تابد.

حالا آمده فاطمه بنت‌اسد، (روایت داریم، کتابش هم هست،) امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را دست ابوطالب داد. ابوطالب یک چیزی کرد، دید بچّه چشم‌هایش روی هم است، گفت: فاطمه! برو به محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بده! تا بچّه را دست پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) داد، (هنوز پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، ببینید به رسالت نرسیده،) تا دست پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) داد، چشمش را باز کرد، گفت: یا محمّد! می‌خواهی تورات بخوانم، انجیل بخوانم، زبور بخوانم؟ قرآنی که به تو نازل نشده، قرآن را جبرئیل به تو نازل می‌کند.

اوّل حرفی که زد، شهادت داد به رسولی پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)! اوّل شهادت داد، بعد گفت: یا محمّد! یا رسول‌الله! کجاست؟ حالا پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) این‌جا کجاست؟ این‌ها را والله، دارد می‌گوید برای من و شما، یک ذرّه این‌ها را بشناسیم، آن‌ها خودشان یک جوّ دیگری دارند. این‌ها را که دارند می‌گویند، می‌خواهند ما بشناسیم، ببین امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هنوز این‌جوری است، دارد شهادت می‌دهد به رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله).

باز می‌گوید: محمّد! قرآن به تو، جبرئیل نازل می‌کند، ببین دارد می‌گوید: جبرئیل به تو نازل می‌کند، تورات می‌خوانَد، انجیل می‌خوانَد، زبور می‌خوانَد، قرآن می‌خواند، قرآن نبود آن‌موقع. ما چهار کتاب آسمانی داریم، این دارد می‌خواند. تو بچّه‌ات باید چند وقت بکشد که زبان بیاید؟ اما امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دارد می‌خواند. چه می‌گویی؟! عزیز من! قربانت بروم، فدایت بشوم، این بچّه است؟ هان؟ ما داریم چه می‌گوییم؟!

حالا پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: خدا باید اسم بگذارد. اسمش را خدا باید معلوم کند. دیدند لوحی در آسمان نوشته شد: من «علی اعلی» هستم، اسم این بچه را «علی» بگذار! اُفّ بر تو که اسم بچّه‌ات را یک چیز بی‌خودی می‌گذاری. اُفّ بر تو! تُف حیف است!

پس بنا شد که اگر بخواهیم ولایت را یک‌قدری بشناسیم، باید تفکّر داشته‌باشیم، از آن زمان همین‌جور بیاییم جلو، بیاییم جلو، بند به بند به هر کجا که بر می‌خوریم، می‌بینیم علی (علیه‌السلام) است!

حالا من چیز دیگری خدمتتان عرض کنم: ببین مگر این اهل‌تسنّن؛ یا عمر و ابابکر نماز نخواندند؟ روزه نگرفتند؟ حجّ نمی‌روند؟ انفاق ندارند؟ جهاد نمی‌روند؟ آن‌چه که حرفِ سنّت پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است، این‌ها به جا می‌آورند، سنّت پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) (من به شما بگویم: عزیز من!) عصاره‌اش ولایت است! سنّت پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نماز است، روزه است، جهاد است، امر به معروف است، نهی از منکر است، انفاق است، همه چیزی هست؛ امّا عصاره‌اش ولایت است؛ پس چرا می‌گوید این‌ها کافر و مرتدّ شدند؟ علی (علیه‌السلام) را گذاشتند کنار. چه چیزی آوردند جلو؟ مقدّسی‌شان را آوردند جلو، تدیّن‌شان را آوردند جلو، سنّت پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را آوردند جلو، امر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را گذاشتند زمین! امر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) علی (علیه‌السلام) است، امر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) ولیّ است!

امرش را گذاشتند جلو [کنار]. چرا؟ تمام این خلقت، آن‌چه را که هست دارد دفاع از ولایت می‌کند، تبلیغ ولایت می‌کند. چرا؟ ولایت مقصد خداست. خواست خدا عدالت است. اوّل باید چه‌کار کنی؟ تو عدالت داشته‌باشی! اگر عدالت داشتی؛ آن‌وقت افق ولایت به تو تجلّی می‌دهد. تمام این کارها که توی عالم می‌شود، بی‌عدالتی می‌شود. ولایت چیست؟ مقصد خداست. عدالت چیست؟ خواست خداست و خواست خدا را باید به جا بیاورید، اگر خواست خدا را به جا آوردی، چه می‌شوی؟ آن‌وقت می‌رسی به مقصد خدا.

تو وقتی به مقصد خدا رسیدی، مقصد خدا را قبول داری. باباجان! عزیز من! مقصد «لم‌یلد و لم‌یولد [و لم‌یکن له کفواً أحد]»[۲۶] است، هم‌ساخت که خدا «لم‌یلد و لم‌یولد [و لم‌یکن له کفواً أحد]»[۲۶] است مقصدش هم «لم‌یلد و لم‌یولد [و لم‌یکن له کفواً أحد]»[۲۶] است. به این عبارت، به این تعبیر من خدمتتان عرض می‌کنم: مگر به غیر مقصد، خدا مقصد دیگری دارد؟ اگر خدا مقصد دیگری دارد، مقصد «لم‌یلد و لم‌یولد [و لم‌یکن له کفواً أحد]»[۲۶] نیست؛ پس حالا که خدا مقصدش علی (علیه‌السلام) است، «لم‌یلد و لم‌یولد [و لم‌یکن له کفواً أحد]»[۲۶] است؛ پس نگویید فلانی ایشان را خدا کرد، نه! من می‌خواهم به شما عرض کنم: مقصد این‌قدر افقش بالاست! هر چیزی تا دارد. شما ببین هر چیزی تا دارد، هر چیزی یک جفتی دارد، دارد یا ندارد؟ ببین طیور دارد، هر کسی دارد، درست است؟ هان؟ چرا خدا بی‌همتاست؟ هان؟ حالا مقصد هم «لم‌یلد و لم‌یولد [و لم‌یکن له کفواً أحد]»[۲۶] است؛ چون‌که تا ندارد.

بابا! آقاجان! قشنگ بود این حرف یا نه؟ مگر ولایت تا دارد؟ این دوازده‌امام، چهارده‌معصوم (علیهم‌السلام) همه‌شان یکی‌اند. اگر می‌خواهید این حرف، جای دیگر مغز‌تان نرود، این دوازده‌امام، چهارده معصوم (علیهم‌السلام) یک وجودند، نور خدا هستند؛ پس یکی‌اند، همتا ندارند. چه کسی همتای امام‌حسین (علیه‌السلام) است؟ چه کسی همتای امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) است؟ چه کسی همتای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است؟ خب بگویید دیگر، تو مشاور درست می‌کنی، بدبخت! [۲۷]


چرا خدا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را توی خانه‌اش ظاهر کرد؟

شما باید قربانتان بروم آگاهی داشته باشید. چقدر این‌جا الآن این آقای فلانی تشریف آورده بودند با یک مشت از طلبه‌ها، که اتاق‌ها پُر شد. بحثی داشتیم راجع به همین حرف‌ها. یک بحثی داشتیم راجع به این‌که فاطمه بنت‌اسد وارد خانه خدا شده! ایشان ماشاءالله وارد است. چقدر از ادیان گفت. چقدر از علماء را گفت. چقدر از پروفسورها را گفت. هان! چقدر از مراجع را گفت. خب این‌ها هر کسی یک تشخیصی داده روی این مطلب؛ یعنی خدای تبارک و تعالی نظرش چه بود که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را توی خانه‌اش زایشگاه قرار داد؟ هر کسی به اصطلاح افقش یک جور بود و آن‌وقت آمد به من گفت: شما چه می‌گویی؟ من گفتم والّا خب گفتند دیگر آن‌ها که مهم هستند دیگر. گفت: نه! شما بگو! گفتم: من نظرم این است که. آن‌ها را گفت و هر کسی یک چیزی گفته و حرف‌هایشان هم خیلی روی مبنا بود و حرف‌های چیزی بود، حرف‌هایی نزده بودند خدای نخواسته؛ اما کمال، کل کمال است. آن‌ها همه‌شان کمال دارند؛ اما یک حرفی است یک وقت می‌بینی کل کمال می‌شود؛ یعنی از آن حرف‌ بهتر است نگوییم خدای نخواسته آن‌ها علماء حرف‌هایشان چیز است دیگر. آدم حرف کسی را، من حرف کسی را رد نمی‌کنم در صورتی‌که آن حرف اتصال به امر باشد اگرنه خودش حرف قطع است.

من گفتم: نظر من این است که خدا از تمام صد و بیست و چهار هزار پیغمبر نظرش این بود که به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نه که به آن‌ها نظر نداشته آن‌ها در زمان خودشان رهبر بودند، در زمان خودشان خیلی مهم بودند. ببین آن‌ها آن‌قدر مهم‌اند که به حرف نوح نرفتند این‌جوری شد، به حرف لوط نرفتند. آن‌ها در آن زمان مدیر عامل بودند. حالا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر آمدند مدیر عامل است؛ اما علی‌بن‌ابوطالب (علیهماالسلام) می‌گوید با همه این‌ها من بودم؛ اما با پیغمبر آشکارا آمد.

حالا این امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) آمده توی خانه خدا؛ یعنی ظاهر شد. حالا من این‌جور جواب دادم. گفتم که ببین وقتی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بخواهند تشریف بیاورند، تشریف می‌آورند مکه و آن‌جا «جاء الحق و زهق الباطل»[۱] می‌گوید؛ یعنی امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دنیا را اصلاح می‌کند. توجه بفرما! امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دنیا را اصلاح می‌کند. یک پرچمی دارد جاء الحق می‌نویسد. آن پرچم را تمام دنیا آن را می‌بینند؛ یعنی می‌گوید من آمدم باطل ساقط شد. این دنیا را چیز می‌کند. مسخر می‌کند. حالا خدای تبارک و تعالی که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را در خانه‌اش آورد، نظرش بود که این تمام خلقت را افشا می‌کند. هان! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تمام خلقت را افشا می‌کند. از خانه خدا باید بیاید. حالا ببین قرآن می‌خواند، زبور می‌خواند، تورات می‌خواند، انجیل می‌خواند تمام این‌ها را دارد می‌خواند. همان‌جا که می‌گوید که من با پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) آشنا بودم؛ یعنی با پیغمبرها آمدم. با او آشکارا آمدم. به تمام آیات، علی (علیه‌السلام) بوده. تمام آیات را علی (علیه‌السلام) از قلب مبارکش گذرانده. کجا می‌روید بدبخت بیچاره؟ بیا خلق‌شناس نباش، علی‌شناس باش! حالا چه کار می‌کند خدا؟ خدا منظورش این است از خانه خودش، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) از خانه خودش خروج می‌کند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از خانه خدا؛ یعنی به تمام خلقت به اصطلاح، خدا ابلاغ می‌کند. کجا؟ حالا می‌گوید هر کس این را قبول نداشته باشد، به عزت و جلالم عبادت ثقلین کند، می‌اندازمش توی جهنم. کجا تو علی (علیه‌السلام) را قبول داری؟! گفت: اگر گویم زبان سوزد.

اگر گویم زبان سوزداگر پنهان کنم چون مغز استخوان سوزد

بسوز حسین! بسوز. داغ من تا زمانی‌که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بیاید، آن‌وقت خدا می‌گوید زبانت را باز می‌کنم، چقدر غصه خوردی و حرف‌هایت را نتوانستی بزنی؟ می‌گوید مردم کشش‌اش را نداشتند. الآن این‌جاست، حواسش جای دیگر است. حالا از این‌جا باید ولایت به تمام خلقت افشا شود، نه به دنیا. دنیا که چیزی نیست که. مگر خدا نمی‌دانست این اهل دنیا علی ما را قبول ندارند؟ خدا می‌داند اگر ذره‌ای غیرت داشته باشید پای حرف‌هایی نمی‌روید بی غیرت‌ها! چه کار کردند با علیِ ما؟ کاش قبولش نداشتند دیگر کافرش نمی‌کردند. کاش قبولش نداشتند، (روز عید نمی‌خواهم ناراحت بشوید،) زنش را نمی‌زدند جلوی چشمش، جلوی چشمش چه کسانی زدند؟ مقدس‌ها! تو هم دنبال مقدس‌ها می‌روی! مگر ما می‌توانیم بگوییم نرو؟! تو بهتر می‌فهمی یا فلانی؟! فهم را خدا می‌دهد. مگر فهم سواد است؟! باسوادها سواد داشتند و کمال نداشتند. کمال، ولایت است. چه کار کردند با علیِ ما؟! چه کار کردند با زهرایِ ما؟ عزیزان من! یک قدری توی فکر برو! یک قدری عزیز من! توی فکر برو! حالا چه می‌کنند؟!

حالا این ولایت از این‌جا سرچشمه گرفت. «إنّ الله و ملائکه یصلّون علی النّبی, یا أیّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»[۲]. حالا باید علی‌بن‌أبوطالب (علیهماالسلام) یک معرفی، آخر داشته باشد. الآن الحمد لله شما می‌آیید يک معرفی دارید. هر کسی یک جوری می‌گوید. یکی می‌گوید ذوقی است، یکی می‌گوید علی‌الهی است، یکی می‌گوید عقب‌افتاده است، یکی می‌گوید بی‌سواد است. خیلی شماها الحمد لله شناخت دارید.

حالا یک معرفی می‌خواهد. خدا صبرش خیلی است. می‌گوید من در کمین‌گاه ظالمم. هر کِی [وقت] باشد به ظالم می‌زنم. خیلی ناراحت نشوید که بعضی‌ها ظالم هستند. خدا در کمینگاه‌شان است. خدای تبارک و تعالی می‌خواهد چه کار کند؟ می‌خواهد علی (علیه‌السلام) را معرفی کند. حالا باید یک شاخص قرار بدهد که اگر گفت علی (علیه‌السلام) را معرفی کند، قبول کنند. حالا یک‌دفعه گفت: «إنّ الله و ملائکه یصلّون علی النّبی, یا ایّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»[۲] حالا پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را نه در دنیا، در تمام خلقت برانگیخته‌اش کرد. ای ملائکه‌ها! همه باید بیایید پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را تصدیق کنید. حالا خدا یک مقصد دارد. اگر مقصدش اسلام بود، چرا گفت پیغمبر اسلام؟! گفت پیغمبر خاتم؛ یعنی تا این‌جا خاتمه پیدا کرد. حالا می‌گوید چه کار کرد؟ خوب که پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را به قول ما جا انداخت، حالا گفت علی (علیه‌السلام) را معرفی کن! این نتیجه کعبه بود. اگر هم نکنی، کاری نکردی. خلاصه این دوست‌های من خیلی این حرف را قبول کردند. گفتم: فلانی! فقط این حرف القا و افشاست. چندین نفر از تهران که خیلی مهم‌اند، زدند این طرز نتوانستند بگویند، چه داری می‌روی مکه، قربانت بروم، فدایت بشوم؟ [۳]

حالا ببین چه به شما می‌گویم! فاطمه بنت‌اسد آمده توی خانه خدا حیران‌زده است، خدایا! درد را به من آسان کن! فاطمه درد ندارد، چرا می‌گوید آسان کن؟ می‌گوید من علی (علیه‌السلام) را بشناسم، این طفل را بشناسم، برایم آسان کن! من نمی‌توانم بشناسم. چرا؟ چه دید فاطمه بنت‌اسد؟ دید علی (علیه‌السلام) اشاره کرد دیوار رفت کنار، دری پیدا شد، گفت: فاطمه! بفرما توی خانه من! خدا ندا داد، خدا فاطمه را دعوت کرد به خانه‌اش، حالا دوباره دیوار آمد. علی (علیه‌السلام) روح می‌دهد، نه به خلق، به دیوار، دیوار چه شد؟ شد به فرمان علی (علیه‌السلام). لامروت! تو به فرمان چه کسی هستی بدبخت بیچاره؟! [۴]

مریم چندین سال بود در خانه خدا بود؛ اما خدا یک بچه‌ای به او داد، نه که توی خانه خدا به او داد، آن خانه خدا منحصر به علی‌بن‌ابوطالب(علیهماالسلام) است. خلاصه به او گفت: یا مریم! برو بیرون. گفت: خدایا! من چند سال توی خانه تو بودم. گفت: آن‌موقع حواست پیش من بود، حالا حواست پیش بچه‌ات رفت. بچه‌اش عیسی است، پیغمبر است. شما بچه‌هایتان چیست که حواستان پیش بچه‌ها می‌رود؟! تو می‌خواهی خدا توی خانه‌اش راهت بدهد؟! با خانه خدا گذرانید، راه به شما نمی‌دهد. امام رضا (علیه‌السلام) هم گفت: این‌ها هم گذرانَند، زیارت من نیامدند! ویدیو دارد، تلویزیون دارد، ماهواره دارد، شمال می‌رود. [مشهد هم] می‌رود. آن را هم که محمدرضا شاه درست کرده، در و پنجره را گذاشته روی قبر امام رضا (علیه‌السلام)، می‌روید زیارت می‌کنید.

حالا این‌که دارد می‌گوید فاطمه بنت‌اسد، درد را برای من آسان کن! نه درد زاییدن دارد، می‌داند به علی (علیه‌السلام) جسارت می‌کنند، اذیتش می‌کنند، می‌گوید: خدایا! این فرزندی که به من دادی، تحملش را هم بده! حالا دیوار کعبه گشایش شد، علی (علیه‌السلام) رفت، فاطمه بنت‌اسد تویش رفت. دوباره اتوماتیک شد، هم آمد. تمام اهل مکه و منا تعجب ماندند. حالا خدا این فرزند را عنایت کرد.

حالا فاطمه نگاه می‌کند می‌بیند چشمش هم است؛ آن‌وقت تا نگاهش به پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) افتاد چشمش را باز کرد، علی (علیه‌السلام) از همان اول نگاه توی دنیا نکرد. حالا فاطمه می‌گوید اسم روی این بگذار، ابوطالب (علیه‌السلام) می‌گوید پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بگذارد، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) گفت: خدا می‌گذارد، یک وقت دیدند یک لوحی در آسمان ایجاد شد در آن‌جا نوشته من علی اعلی‌ هستم ( نمی‌گوید بچه) ، اسم این فرزند را بگذار علی!

حالا اسم این را علی (علیه‌السلام) گذاشت. تو اسم بچه‌ات را چه چیزی می‌گذاری نفهم؟! این اسم تعجبی می‌گذاری. علی بگذار روی بچه‌ات قربانت بروم! حسین بگذار! حسن بگذار! دختر است، زهرا (علیهاالسلام) بگذار! بتول بگذار! صدیقه بگذار! چه چیزی می‌گذارید روی بچه‌هایتان؟! دو چیز است که فردای قیامت بچه از تو بازخواست می‌کند: یکی اسم خوب باید رویش بگذاری، یکی روانه‌اش کنی مکتب، یک سوادی یاد بگیرد؛ اما حالا چه خبر شده؟! به قول آقای حائری می‌گفت: بچه را بگذاریم توی مدرسه خراب می‌شود، توی کوچه باشد لات! خدایا چه کار کنیم. [۴]

یا علی


ارجاعات


فرمایش منتخب: ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

ماه رجب ایّام زیارت ائمه طاهرین [۲۸]

زیارت امام‌حسین (علیه‌السلام)، زیارت ائمه ‌طاهرین (علیهم‌السلام) خیلی ثواب دارد! الآن مَثل ماه ‌رجب است. خیلی‌ها رفتند زیارت امام‌رضا (علیه‌السلام). می‌گویند ایّام زیارتی است؛ یا اربعین که می‌شود چقدر کربلا می‌آیند. دستور هم داریم: یکی از علامات مؤمن: انگشتر عقیق است، یکی هم نماز پنجاه و یک رکعتی، یکی هم، زیارت اربعین است. تمام این‌ها درست‌ است. شیعه باید معتقد باشد؛ تاحتّی روایت داریم: زیارت‌های دوره را بروید! این‌ها بالأخره بچّه‌های ائمه (علیهم‌السلام) هستند. تمام این‌ها درست ‌است؛ اما نباید به این اکتفا کرد.

رفقای عزیز! قربانتان بروم، من عصاره زیارت را می‌گویم. من نمی‌گویم بروید یا نروید! من خودم چه‌ کسی هستم که امرم چیزی باشد؟! من از اوّلی که عقلم رسیده، صحبتی کردم، امر نکردم. می‌گویم: آقا! خودت تفکّر داشته‌باش! حرف که زده‌می‌شود، باید در کلام تفکّر داشته‌باشی.اگر تفکّر نداشته‌‌باشی، عزیز من! مبنای حرف را متوجّه نیستی.

الآن ماه‌ رجب است، بروید مشهد؛ اما آیا آن کارت قبولی را هم می‌گیرید؟ مگر پدر ایشان، موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) نیست؟ علی‌بن‌یقطین آن‌جا در دربار هارون که هست، به امر موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) است. (عزیزان من! بروید توی کتاب‌ها ببینید!) حالا وقتی علی‌بن‌یقطین خدمت امام رسید، امام راهش نمی‌دهد.

مگر شوخی است؟ این هارون، امپراطور چندین مملکت است. به ابر می‌گوید: ببار! هر کجا بباری، مِلک من است. حالا علی‌بن‌یقطین نخست‌وزیر چنین کسی است. حساب بکنید روی علی‌بن‌یقطین! حساب بکنید روی کارش! حالا رفته مکّه، از آن‌طرف، خدمت موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام) آمده‌است؛ حضرت راهش نمی‌دهد. می‌گوید: آقاجان! چرا مرا راه نمی‌دهید؟ حضرت می‌فرماید: چرا آن جمّال، آمد، کاری به تو داشت، حاجتی به تو داشت، تو حاجتش را برآورده نکردی؟

(این جمّال، عالِم نیست، مجتهد نیست، مرجع ‌تقلید نیست، از اولیای ‌خدا نیست، یک ساربان و شترچران است. حضرت می‌فرماید: چرا اعتنا به او نکردی؟ یک ‌کاری به تو داشت.) می‌گوید: آقاجان! بد کردم، توبه کردم. (مگر مردم اذیّت‌کردن، توبه دارد؟ عزیزان من! چرا فکر نمی‌کنید؟ به روح تمام انبیاء، باید فکر کنید و حرکت کنید! بی‌فکر حرکت‌کردن، جایز نیست؛ به میل خودت رفتی.)

حالا می‌گوید چه‌کار کنم؟ عنایت کرد موسی‌بن‌جعفر (علیهماالسلام). فرمود: علی‌بن‌یقطین! برو سرِ قبرستان! یک شتر است، سوار شو! تا سوار شوی، می‌گذارد تو را درِ خانه آن ساربان (بابا! کجا می‌روید؟ به‌ دینم، آن حرفی که باید بگویم، نمی‌توانم بگویم؛ می‌سوزم. ببین امام این حیوان را چطور کرد؟ کجا می‌تواند حیوانی به طوس، درِ خانه آن جمّال برود؟ بیا درِ خانه امام برو! بیا درِ خانه امام‌زمانت برو! کجا می‌روی؟)

حالا می‌رود درِ خانه چه کسی؟ در خانه ساربان، جمّال. تا در می‌زند، می‌گوید: کیست؟ می‌گوید: علی‌بن‌یقطین. می‌لرزد، می‌دود و می‌گوید: آقا! چه شده؟ علی‌بن‌یقطین می‌خوابد، می‌گوید: پایت را بگذار روی صورتم؛ تا امامم مرا قبول کند! این کار را نمی‌کند. قسمش می‌دهد؛ پا می‌گذارد روی صورتش و حضرت قبولش می‌کند. تو چند نفر را ناراحت کردی، می‌روی مشهد؟! چند نفر را ناراحت کردی، می‌روی مکّه؟! چند نفر را ناراحت کردی، می‌روی کربلا؟! قربانت بروم، فدایت بشوم، امام تو را قبول نمی‌کند.

من به قربان آن قمارباز بروم! من دارم حسرت به یک قمارباز می‌برم. شما وقتی‌که یک نفر یک ‌کاری کرد، نگاه به کارش می‌کنید؛ نگاه به ولایتش بکن! خدا رحمت کند آقای حاج‌منتظری، برادر حاج‌آقا جواد شکسته‌بند را! گفت: قمارباز آمد جلوی مرا گرفت و گفت: حاج‌آقا! ببین، من چقدر پول دارم. یک پول به‌ من بده می‌خواهم بروم غسل جنابت کنم. بابا! قمارباز می‌فهمد با پول حرام، غسلش درست نیست. این‌ چه پولی است که غسل کردی و می‌روی زیارت امام‌رضا (علیه‌السلام)؟ تو جُنُبی. این پول‌ها حرام است، به ‌هم وَر کردی و می‌روی زیارت امام‌حسین (علیه‌السلام)؛ تو جُنُبی. [۲۹]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی


فرمایش منتخب: این الرجبیون؛ این الفقرا

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

آقاجان من! الآن ماه‌ رجب است. خدا می‌گوید: «أین‌الرّجبیّون؟»: رجبیّون کجایند؟ مگر خدا مثل من و شماست؟ شما اگر مرا دعوت کنید، اگر بخواهید خیلی احترام کنید، یک مرغی و یک کبابی برای ما می‌گذارید، خدا خودش می‌داند که من راضی نیستم؛ می‌گویم کسی خودش را واسه من اذیّت نکند. به یک‌نفر که هم خورشت و هم کباب درست کرده‌بود، گفتم: اگر سال دیگر این‌کار را بکنی، والله، من نمی‌آیم؛ اما نروی به مردم بگویی که حاج‌حسین گفت من نمی‌آیم که مردم بگویند فلانی مقدّس است.

نه بابا! چرا خودت را اذیّت می‌کنی؟ یک خورشت درست‌ کن! خانه ما هم همین‌طور است. عزّت این‌است که حرف آدم را بشنوید! مگر خدا این‌طور است؟! خدا می‌خواهد به شما چه‌ بدهد؟! خدا می‌گوید: اگر یک مؤمن، دوستی بگیرد که این دوستش او را یاد من بیندازد، یعنی یاد خدا بیندازد، یک قصری به او می‌دهم که خلق اوّلین و آخرین را بخواهد جا بدهد، جا دارد. فردای‌قیامت که خدا می‌گوید: «أین‌الرّجبیّون» می‌خواهد به تو چه‌ بدهد؟

آقا امام‌رضا (علیه‌السلام) معلوم‌کرده. می‌گوید: «لا إله إلّا الله حِصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی، بشرطها و شروطها و أنا من شروطها» شرط دارد. فلانی می‌گوید: خدا گفته میزبانت هستم. خب، همین‌قدر می‌داند. میزبان کیست؟ آیا میزبان دشمنان علی است؟ آیا میزبان دشمنان زهراست؟ چرا این مطلب را نمی‌شکافید؟! چرا لاپوش می‌کشید؟! مگر شما به معاد اعتقاد ندارید؟! تا کی صورت‌سازی می‌کنید؟! خدا میزبان ‌کیست؟

«أنا مدینةُ‌العلم و علیٌ بابُها» والله، تمام گلوله‌های خونم می‌گوید: اگر خدا می‌گوید «أین‌الرّجبیّون» عین همان‌ است که می‌گوید: «أنا مدینةُالعلم و علیٌ بابُها» ماه‌رجب، ماه علی (علیه‌السلام) است. باید از درِ ماه علی (علیه‌السلام) وارد شوید! یعنی علی (علیه‌السلام) را اطاعت کنید! امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) را اطاعت کنید! حالا قربانت بروم! شرط دارد. این‌ها چیزهایی است افشاء می‌کنند که ما بفهمیم. [۲۹]

بیا پیرو رحمان باش! بیا پیرو ولیّ‌الله‌الأعظم، امام‌زمانت باش! تکرار می‌کنم: اگر بخواهی پیرو این‌ها باشی، باید اهل‌دنیا نباشی؛ یعنی دنیا تو را خوشحال نکند، ولایت، تو را خوشحال کند، آن ذوق ولایت تو را خوشحال کند. چه‌کسی را خوشحال کردی؟ قدری فکر کن! ببین، ماه‌مبارک چه‌کار کردی؟ فکر نکن من نماز خواندم، فکر نکن من احیاء رفتم، تمام این‌ها پوچ است. فکر کن من امر را اطاعت کردم یا نکردم؟ دل یک مؤمنی را خوش کردم یا نکردم؟ یک بینوا را به نوا رساندم یا نرساندم؟ یک قدمی در راه حقّ گذاشتم یا نگذاشتم؟ این امرِ امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) است، این امرِ خدا اطاعت‌کردن است.

عزیز من! من دارم شما را به کجا می‌برم؟ می‌گویم: بیا خدا بشو! مگر خدا بلد نیست به فقرا بدهد؟ والله، بالله، روایت صحیح داریم: خدا از هیچ‌کس عذرخواهی نمی‌کند به‌غیر از فقرای صابر. ببین، صابر باشد. امام‌صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: دوستان ما، شیعیان ما امر به کفّ ندارند، دستشان را جلوی کسی دراز نمی‌کنند، فقط دستشان را جلوی چه‌کسی دراز می‌کنند؟ خدا. آن‌وقت خدای تبارک و تعالی از این‌جور فقرا عذرخواهی می‌کند، می‌گوید: ببخشید! نه این‌که مال دنیا قابل شما را نداشت، من به شما ندادم و شما قابل نبودید؛ [بلکه] مال دنیا قابل شما را ندارد. من شما را این‌جوری کردم تا داراها حفظ باشند.

عزیز من! خدا می‌خواهد تو را حفظ کند. نباید نگاه این‌جوری به فقیر بکنی، خدا مالت را می‌گیرد. یک وقت نگویی من مال دارم، چون خدا مرا خواسته‌است. نه! به تو داده‌ تا تو را امتحان کند. می‌گوید: «أین‌الفقراء؟» فقرا کجایند؟ آن‌وقت می‌گوید: هر چه که بخواهید، به شما می‌دهم. ببین، می‌گوید هر چه بخواهید، به شما می‌دهم. آیا ما این‌کار را کردیم؟ آیا ما اطاعت کردیم؟ [۳۰]

دین یعنی ولایت، اگر ولایت داری، دین‌ داری. گفت که این‌همه عبادت کرده؛ اما اهل‌جهنّم است. من باره‌ها در نوارهایم گفته‌ام، عبادت تو را نجات نمی‌دهد، ولایت تو را نجات می‌دهد، سخاوت تو را نجات می‌دهد، هماهنگی با رفقایِ ندار، تو را نجات می‌دهد. کجایی عزیز من؟ اما باز یک‌روایت دیگر هم برایتان بگویم، ناراحت نشوید، می‌گوید سه عدّه هستند، بی‌جواب و سؤال می‌روند بهشت: یکی دارایی که سخی باشد، مالش را با امر خرج کند. یکی پیرمردی که خلاصه از جوانی‌اش گناه نکرده‌باشد، آن پیرمرد هم می‌رود بهشت. یکی هم فقیر صابر، دنبال کسی نرفته‌باشد.

تو رأی می‌دهی به فلانی، می‌گویی اگر من یک‌کاری داشتم، این برایم بکند؛ آن‌وقت آن فقیر صابر بهتر است؛ چون‌که فردای‌قیامت خدا می‌گوید: «أین‌الرّجبیّون؟» چه‌کسی با علیِ من بوده؟ بیاید، هر چه بخواهد به او می‌دهم. «أین‌الرّجبیّون؟» بیا! «أین‌الفقراء؟» تو هم بیا! تو هم فقیر بودی، دنبال مردم نرفتی. کجا می‌روید دنبال مردم؟ حالا خدا می‌گوید: هر چه بخواهی به تو می‌دهم. اگر خدا بگوید به‌من می‌دهد، می‌گویم: من خودت را می‌خواهم. من هیچ‌چیز نمی‌خواهم، دنیا هم نخواستم، حالا هم نمی‌خواهم. [۳۱]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی


فرمایش منتخب: ماه‌رجب

فهرست امام رضا

امام صادق

مقصد متقی

ماه رمضان

نیمه شعبان

امام زمان

آقا علی اکبر

عید مبعث

سیزده رجب

ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین

این الرجبیون؛ این الفقرا

ظهور نور حضرت زهرا

امام حسن عسکری

عبدالعظیم حسنی

پیامبر اکرم

حضرت خدیجه

انتقاد به اهل تسنن

تولی و تبری

حضرت سکینه

تمام شدن ماه صفر

امام حسن

امام حسین دفاع کرد نه قیام

سلام بر امام حسین

زیارت امام حسین

حضرت زینب

اربعین

گریه بر امام‌حسین

مجلس امام حسین

مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین

ندای امام حسین به خلقت

عمار یاسر

غلام امام حسین

سلمان فارسی

امام حسین؛ کشته جلسه بنی‌ساعده

حضرت رقیه

امام باقر

عصاره روایت حسین منی و انا من حسین

ماه صفر

زهیر

کرنش در مقابل امام حسین

امام‌سجاد

یاد امام حسین

راهب و سر امام حسین

هنده، زن یزید

زعفر در کربلا

حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی

امر به معروف‌کردن سر امام حسین

زمین کربلا

چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟

دفن شهدای کربلا

نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم

ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب

آتش زدن خیمه‌های امام حسین

بعد از شهادت امام حسین

شام غریبان

شهادت امام حسین

روز عاشورا

شب عاشورا

روز تاسوعا

هفتم محرم

آقا ابوالفضل

آقا علی اصغر

حضرت قاسم

اصحاب امام حسین

عبدالله بن الحسن

حر

ورود امام حسین به کربلا

دهه محرم

مسلم بن عقیل

تذکراتی راجع به محرم

مباهله

ورود امام رضا به نیشابور

میثم تمار

امام موسی کاظم

غدیر

امام هادی

عید قربان

عرفه

حرکت امام حسین از مکه به کربلا

مناسک حج ابراهیمی

ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا

امام جواد

حرکت امام رضا از مدینه به طوس

دحو الارض

حضرت معصومه

داستان متقی

حمزه عموی پیامبر

عید فطر

وداع ماه رمضان

امیرالمؤمنین علی

سیزده فروردین

شب قدر

شکستن ارکان خدا

آمادگی برای شب قدر

عید نوروز

جلسه ولایت (سال‌یاد متقی عزیز)

ظاهر شدن آقا ابوالفضل در دنیا

ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

ابوطالب

فتح خیبر

ابراهیم پسر پیامبر

تغییر قبله

ماه رجب

حضرت زهرا، عصاره خلقت

ام البنین

شهادت حضرت زهرا

حضرت زهرا

صلح امام حسن

لیلة المبیت

امام حسین در قیامت

یقین

کتاب امام‌زمان با متقی منتشر شد

فاطمیه

گفتار متقی[۳۲]

رفقای‌عزیز! این ماه، ماه‌رجب است. رجب یعنی متعلّق به امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) است. ماه‌شعبان را می‌گویند متعلّق به رسول‌اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است و ماه‌رمضان متعلّق به خداست. [۳۳] خدا در قیامت می‌گوید: «أین‌الرّجبیّون؟» کجا هستند کسانی‌که در ماه‌رجب عبادت کردند؟ بیایند من به آن‌ها بهشت بدهم. ای کسانی‌که پیرو علی (علیه‌السلام) هستید! ای کسانی‌که پیرو زهرا (علیهاالسلام) هستید! ای کسانی‌که پیرو امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستید! ای کسانی‌که پیرو این دوازده‌امام، چهارده‌معصوم (علیهم‌السلام) هستید! هر چه به شما بدهم، حقّ شما را ادا نکردم؛ مگر فردوس. تازه فردوس که چیزی نیست، یک باغی است؛ اما این حرف‌ها یقین می‌خواهد. این حرف‌ها زدنش درست‌است، یقین می‌خواهد. یقین آن‌هم عمل است. [۳۴]

چرا خدا می‌فرماید: «أین‌الرّجبیّون؟» رجبیّون بیایند! مگر ماه‌شعبان، ماه‌پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیست؟ چرا نمی‌گوید «أین‌الشّعبانیّون؟»: شعبانیّون بیایند؟ مگر ماه‌مبارک رمضان، ماه‌خودش نیست؟ چرا نمی‌گوید «أین‌الرّمضانیّون؟»: رمضانیّون بیایند! چرا می‌گوید «أین‌الرّجبیّون؟» صدایت می‌زند. اوّل، ماه‌رجب است. والله! ما مبنایش را نفهمیدیم. او را دارد صدا می‌زند، دارد می‌گوید: کجایند آن‌هایی که امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) را اطاعت می‌کردند؟ کجایند آن‌هایی که «الیوم أکملت لکم دینکم»[۳۵] را قبول کردند؟ خدا امتیاز می‌دهد، می‌گوید: کسی‌که از درِ امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) داخل رفته، بیاید تا من مزدش را بدهم.

هیچ‌قدرتی توان ندارد مزدی که از درِ امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) داخل بشوی را به تو بدهد. هیچ‌قدرتی به غیر از خدا توان ندارد که مزد ولایت را بدهد. چه کسی می‌تواند بدهد؟ تمام خلقت، تا حتّی انبیاء، کُمیت‌شان راجع به‌ولایت لنگ است. چرا ترک‌اولی دارند؟ پس خدا می‌گوید: «أین‌الرّجبیّون؟» ای کسانی‌که از درِ علی (علیه‌السلام) آمدید! ای کسانی‌که محبّت علی (علیه‌السلام) را داشتید! ای کسانی‌که «الیوم أکملت لکم دینکم»[۳۵] را قبول داشتید و عمل می‌کنید؛ این‌طرف و آن‌طرف نرفتید، بیایید تا من مزدتان را به شما بدهم! [۳۶]

حالا ببینید من چه می‌گویم؟ همین‌طور که خدا گفت: «أین‌الرّجبیّون؟» پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم می‌فرماید: «أنا مدینة‌العلم و علیٌ بابُها». ماه‌رجب هم همین‌ است، با تمام گلبول‌های خونم این حرف را می‌زنم: این ماه‌رجب عین «أنا مدینة‌العلم و علیٌ بابها» است. باید از این در؛ یعنی درِ امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) بیایید؛ از درِ رجب هم باید وارد بشوی؛ نه این‌که این‌کار را بکنی، ثواب است؛ آن‌کار را بکنی، ثواب است. «أین‌الرّجبیّون؟» ‌کیست که در ماه‌رجب، از درِ علی (علیه‌السلام) وارد شده‌است؟ بیاید! من هر چه بخواهد، به او می‌دهم. اگر از این در آمدید؛ آن‌وقت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قبول دارید، خدا را هم قبول دارید. اگر از این در نیامدید، آن‌ها را مصنوعی و رودربایستی و ساختگی قبول دارید، شناسنامه‌ای و اسماً قبول دارید. ما چه‌کار کنیم؟ چه بگوییم؟ [۳۷]

خدای تبارک و تعالی، فقیرخواه است. از آن‌جا می‌گوید: «أین‌الرّجبیّون»، از این‌جا هم می‌گوید «أین‌الفقراء؟» به تمام آیات قرآن! خدای تبارک و تعالی از هیچ‌کس تشکّر نکرده‌است؛ از انبیاء، اولیاء و اوصیاء تشکّر نکرده، از علمای ربّانیّ و فقهاء تشکّر نکرده؛ البتّه فقهای واقعی نه قلّابی، فقط از فقراء تشکّر کرده‌است. در قیامت به آن‌ها می‌فرماید: ای فقرا! ببخشید! هر چیزی می‌خواهید، به شما می‌دهم. خدا به چه‌کسی گفته که هر چه می‌خواهید، به شما می‌دهم؟ فقط به فقرا گفته‌است. به چه‌کسی گفته؟ به‌من بگویید! شما که باسوادید، دبیر هستید، معلّم هستید، مهندس هستید، دانشمند هستید، به‌من بگویید! اگر نیست، جلوی دهانم را بگیرید! اما نمی‌توانید بگیرید! قدرت ندارید؛ چون‌که نیست.

حالا می‌گوید هر چه می‌خواهید، به شما می‌دهم. عذرخواهی هم می‌کند و می‌فرماید: من شما را فقیر کردم. (ببین چقدر خدا شما اغنیاء را می‌خواهد! خدا فروگذار نمی‌کند؛ هم فقراء را تأیید می‌کند و هم شما اغنیاء را، می‌گوید:) من می‌خواستم که اغنیاء به شما کمک کنند و سالم باشند. چقدر خدا شما را می‌خواهد! عزیز من! قربانت بروم، کجایی؟ [۳۸]

خدا روز قیامت به فقرای صابر ندا می‌دهد: «أین‌الفقراء؟» از آن‌طرف می‌گوید: «أین‌الرّجبیّون؟» کیست که در ماه‌رجب، کمک به مستضعفین کرده؟ کیست که صبر کرده و دستش را جلوی نامرد دراز نکرده است؟ به تمام آیات قرآن! از اوّل عمرم دستم را پیش هیچ‌کس، تا حتّی پدرم دراز نکردم. آن دستی که جلوی کسی دراز نشود، زهرای‌عزیز (علیهاالسلام) با او مصافحه می‌کند. به‌دینم! راست می‌گویم؛ اما به‌دینم! شما هم باور نمی‌کنید. آن دست، دست خداست. مگر نمی‌گوید یک‌چیزی به یکی دادی، دستت را ببوس؟ چون خدا می‌گوید: آن‌را به‌من دادی. کجا این‌کارها را می‌کنید؟! ماه‌رجب گذشت و یک شاهی به مردم نداده است! همین‌جور، زُل‌زُل نگاه می‌کند. آخر این مالت ‌را می‌خواهی چه کار ‌کنی؟! [۳۹]

فهرست فرمایشات منتخب

یا علی


سخنی با خانمها

مانع حضور شوهرانتان در جلسه ولایت نشوید[۴۰]

آن خانمی که به شوهرش می‌گوید برو مشهد! خوشا به حالش! شوهر خوشی زندگی‌ زن است؛ می‌خواهد به فراق آن خوشی مبتلا شود؛ اما شوهرش مشهد برود و در جلسه ولایت حضور پیدا کند، خوش به حالش! به تمام آیات قرآن، حضرت زهرا (علیهاالسلام) آن‌ زن را فراموش نمی‌کند. این زن در ثوابی که شما می‌برید شریک است، چون‌که به این امر راضی است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: به عمل هر قومی راضی باشی، جزء آن قوم هستی؛ اما آن زنی که به شوهرش می‌گوید: نرو! این خوشی را بهتر می‌خواهد تا این‌که شوهرش بیاید خدمت امام. این خانم از آن خانم‌هاست که اگر امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) هم بیاید، به شوهرش می‌گوید نرو! آن خانمی هم که می‌گوید: برو! از آن‌هاست. امیدوارم که خدا تتمه عمر این خانم را خاص امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) قرار دهد. [۴۱]

خانم‌های عزیز! شما که اجازه دادید به همسران عزیزتان بیایند خدمت امام‌ رضا (علیه‌السلام)، امیدوارم در پناه امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) حفظ باشید! امیدوارم زهرای ‌عزیز (علیهاالسلام) راهتان بدهد! چون‌که زن می‌تواند جلوی شوهرش را بگیرد. اگر بگوید نرو! او ناراحت است. خانم! تو که اجازه دادی إن‌شاءالله امیدوارم همیشه در خدمت زهرا (علیهاالسلام) باشی. خدمت زهرا (علیهاالسلام) ، امر زهرا (علیهاالسلام) است. والله! روایت داریم، امام‌ صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: مادرم زهرا مثل مرغی که دانه خوب و بد را از هم تمیز می‌دهد، دوستانش را از صحنه‌ محشر جمع می‌کند، پیش خودش می‌آورد.

امیدوارم خانم‌هایی که اجازه به شوهرانشان دادند که بیایند، از آن‌ها باشند که زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) در محشر جمعشان کند، ببرد پیش خودش.

امیدوارم این‌ها رضایت کامل داشته باشند، زهرای عزیز (علیهاالسلام) هم از آن‌ها رضایت کامل داشته باشد. [۴۲]

امیدوارم خانمی که می‌گوید: بیا! در محشر پیش حضرت زهرا (علیهاالسلام) سرفراز باشد.

آن‌ها هم که می‌گویند: نیا! إن‌شاءالله حضرت زهرا (علیهاالسلام) راه بهشان ندهد! خانم! مگر شوهرت کجا دارد می‌آید؟! در مجلس ولایت می‌آید. متقی به شوهرت گفته که به تو توجه کند، او گفته که نرود یک زن دیگر بگیرد! او می‌آید دعا می‌کند، دعایش مستجاب می‌شود، خودت، بچه‌هایت حفظید. چرا نیاید؟! جای دیگر برود؟! این‌جا نیاید؟! [۴۳]

خانم‌ عزیز که به شوهرت می‌گویی: جلسه ولایت نرو! شوهرت می‌خواهد به معراج برود. مجلس ولایت، معراج است. این‌جا جلوی علی ‌بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید و دعا کند. آن‌ها همه دارند از شما تشکر می‌کنند. مگر آمدن به این مجلس شوخی است که هر کسی بتواند بیاید؟ [۴۴] شوهر تو باید این‌جا بیاید تا امام‌ رضا (علیه‌السلام) برای او ملک حافظ بگذارد تا سالم باشد و برایت چیز بیاورد و حاجتت را برآورده کند. کجا یک گوشه‌هایی می‌آیی؟! مگر شوهر شما می‌خواهد به تماشاخانه برود؟! عزیز من! او می‌خواهد به بهشت بیاید، می‌خواهد زیر قبه آقا علی‌ بن‌ موسی ‌الرضا (علیهماالسلام) بیاید، راحتی تو را بخواهد. می‌خواهد این‌جا از امام بخواهد که بچه‌هایش پیرو ولایت باشند. این آقای شما به تلفن‌خانه آمده ‌است. چرا بعضی از شما یک حرف‌هایی می‌زنید؟! [۴۵]

إن‌شاءالله امیدوارم خانم‌های عزیز، بعد از من، از شوهرهایشان انتقاد نکنند که بگویند که حالا حاج حسین از دنیا رفته، کجا می‌روی؟! خانم! تو خودت حاج حسینی، شوهرت حاج حسین است. دلم می‌خواهد این جلسه دستتان باشد تا إن‌شاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی (عجل‌الله‌فرجه) بدهید. [۴۶]


یا علی

ارجاعات


کتابها

تمام کتابها


سخنرانی‌ها

تمام سخنرانی‌ها

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ (سوره الإسراء، آیه ۸۱)
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ (سوره الأحزاب، آیه ۵۶)
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ سیزده رجب 90
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ سیزده رجب 96
  5. سیزده رجب 84 (دقیقه ۱۰ و ۱۴) و سیزده رجب 92 (دقیقه ۹)
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ سیزده رجب 84
  7. سیزده رجب 92 و کتاب انتقاد؛ محبت امیرالمؤمنین، نجات بشریت
  8. نبوت باید در اختیار ولایت باشد 84
  9. تمام انبیا مبلغ ولایت‌اند (دقیقه ۱۷) و رمضان 94 (دقیقه ۵)
  10. سیزده رجب 92
  11. تمام انبیاء مبلّغ ولایتند 79
  12. کتاب حضرت‌زهرا
  13. (سوره الأنبیاء، آیه 87)
  14. رمضان 94
  15. ۱۳ رجب ۷۸ (دقیقه ۳۰)
  16. (سوره الإسراء، آیه 44)
  17. «تُسبّح لَه السَّماواتُ السَبعُ و الأرضُ و مَن فیهنّ و إن مِن شَیءٍ إلّا یُسبّحُ بِحمدهِ و لکن لاتَفقَهون تَسبیحَهُم: آسمان‌های هفت‌گانه و زمین و کسانی‌که در آن‌ها هستند، همه تسبیح او می‌گویند و هر موجودی تسبیح و حمد او را می‌گوید؛ ولی شما تسبیح آن‌ها را نمی‌فهمید.»[۱۶]
  18. سیزده‌رجب 85
  19. ۱۳رجب ۹۳ (دقیقه ۱۳، ۱۶، ۱۹، ۲۱، ۲۲، ۲۸، ۳۵)
  20. سیزده رجب 93
  21. سیزده‌رجب ۸۹ (دقیقه ۴، ۹، ۱۶، ۳۰)
  22. سیزده‌رجب 89 و شرط أحسن‌الخالقین شدن؛ اطاعت ولایت و بیزاری از دنیا (انسان، اطاعت، تکامل) 73 و تذکّر و الست 76 و مشهد ۹۱؛ عنایت امام‌رضا، ماوراء
  23. خلق‌پرستی و فامیل‌پرستی (شناخت فامیل) 86
  24. سیزده‌رجب 89
  25. شاخص در خلقت، ولایت است ۸۰ (دقیقه۱۴، ۲۰)
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ ۲۶٫۲ ۲۶٫۳ ۲۶٫۴ ۲۶٫۵ (سوره الإخلاص، آیه 4)
  27. شاخص در خلقت ولایت است 80 و سیزده‌رجب 95
  28. عصاره زیارت ۷۷ (‌دقیقه ۲، ۳، ۱۳، ۱۸، ۲۰)
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ عصاره زیارت 77
  30. تمرین ولایت، تربیت ولایت (ولایت و خانواده) 77
  31. عید غدیر ۹۳
  32. یتیم آل‌محمّد (دقیقه ۲۲ و ۶) و أین‌الرّجبیّون (دقیقه ۱۲) و عنایت پنج‌تن به شیعه ۹۰ (دقیقه ۱۷)
  33. تمام انبیاء، مبلّغ ولایت هستند 76
  34. یتیم آل‌محمّد 78
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ (سوره المائدة، آیه 3)
  36. شناخت ولایت، أین‌الرّجبیّون 76 و خلق‌پرستی و فامیل‌پرستی 86
  37. یتیم آل‌محمّد 78 و تمام انبیاء، مبلّغ ولایت هستند 79
  38. عنایت پنج‌‍تن به شیعه 90
  39. سیزده‌رجب 93
  40. مشهد ۹۲، جامعه (دقیقه ۶۷) و مشهد ۹۲، صنایع کفار، تجدد (دقیقه ۲۲) و تذکر جلسه ۸۳ (دقیقه ۱۲)
  41. مشهد ۹۲؛ جامعه
  42. گذشت خانم‌ها؛ مشهد 84
  43. مشهد ۹۲؛ صنایع کفار؛ تجدد
  44. شناخت امام 88
  45. شناخت الست 87
  46. تذکر جلسه 83
حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه