صفحهٔ اصلی: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۱۱: | سطر ۱۱: | ||
--> | --> | ||
{{فرمایش منتخب|عنوان=امامزمان|فهرست=|بخش=دارد|قسمت=گفتار متقی}} | {{فرمایش منتخب|عنوان=امامزمان|فهرست=|بخش=دارد|قسمت=گفتار متقی}} | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
نسخهٔ کنونی تا ۹ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۲۱:۴۷
فرمایش منتخب: امامزمان
فهرست امام رضا
ماه رجب، ایام زیارت ائمه طاهرین
مبنای ترک ترک شدن بدن امام حسین
امام حسین؛ کشته جلسه بنیساعده
عصاره روایت حسین منی و انا من حسین
حرکت نکردن سر امام حسین در منزلی
امر به معروفکردن سر امام حسین
چگونه واقعه کربلا به وجود آمد؟
نتیجه گرفتن از عاشورا و دهه محرم
ورود اهل بیت از کربلا به کوفه و خطبه حضرت زینب
حرکت امام حسین از مکه به کربلا
ازدواج امیرالمؤمنین و حضرت زهرا
جلسه ولایت (سالیاد متقی عزیز)
بیایید در پناه امام زمان[۱]
اغلب ما به امام زمان (عجلاللهفرجه)، به امیرالمؤمنین (علیهالسلام) برخورد داریم. من یک مثال بزنم برای شما: من الآن دکانم سرِ بازار است، شما در میدان یک کاری داری، میآیی از این مسیر بروی، کار داری آنجا، به من کار نداری، یکمرتبه مرا میبینی، میگویی: حاج حسین! حال شما خوب است؟! چطوری؟! این برخورد است، این خیلی ارزش ندارد، تو دنبال کار خودت هستی. تمام سقوط بشر مال برخورد است، یقین نیست، تو باید یقین داشته باشی، در این دنیا هم سیر کنی، هر کجا میخواهی بروی برو اما برخورد نداشته باش!
چه کار کنیم برخورد نداشته باشیم؟! امر ائمه را اطاعت کن! بدان امر امام زمان (عجلاللهفرجه)، امر حضرت زهرا (علیهالسلام) بر ما واجب است. چرا واجب است؟ واجب الوجودند اینها، وجود اینها یک وجودی است که غیر وجود خلق است، اینها حجت خدا هستند. خدا چرا میگوید که بیمحبت علی «علیهالسلام»، عبادت ثقلین کنی میسوزانمت؟! پس خدا عبادتخواه نیست، خدا اطاعتخواه است، خدا دلش میخواهد ما اطاعت کنیم. ولیّ را اطاعت کنیم، امر اینها را اطاعت کنیم. اگر امر اینها را اطاعت کردی، اتصال به اینها میشوی. [۲]
حضرت زهرا (علیهاالسلام) عمویش را نمیخواهد، صِله رَحِمش است؛ به او گفت: چرا رفتی؟! عباس گفت: مردم رفتند، من هم رفتم. حضرت گفت: برو از خانه من بیرون! شما هم همه دنبال آنهایید، کدامتان نیستید؟! تمامتان به دینم، امام زمان (عجلاللهفرجه) به شما گفته بروید! میخواهد بدتان بیاید! میخواهد خوشتان بیاید! مگر اینکه دست از گناه بردارید و سخی باشید. [۳]
مگر این سلطان نیست که در بیابان بود؟! باد و غبار شد، به یک چادر بنده خدایی که یک بُز داشت، پناه آورد. آن چادرنشین بُزش را کُشت، دید که این آدم با شخصیتی است، (آخر شخصیتها پیدا هستند. تمام شما والله، کوچک و بزرگتان باشخصیت هستید. شخصیت، ولایت میدهد. شخصیت چه میدهد؟ وجدان داری. شخصیت، عاطفه داری. شخصیت، شرافت داری. شخصیت، فروتن هستی. شخصیت، تکبر نداری. شخصیت، نخوت نداری. تمام هستیات، هستی ولایت است.) خلاصه بز را کُشت و تاسکبابی درست کرد و پوست این بُز را زیر پای سلطان انداخت، خیلی توجه بهش کرد.
صبح شد، سلطان میخواست برود، گفت: فلانی! شما باز هم گوسفند داری؟! گفت: نه آقا! ما همین یک گوسفند را داشتیم، آن هم بالأخره یک شیری به ما میداد، من دیدم شما مهمان عزیزی هستید، آن را کشتم، گفت: دیگر نداری؟! گفت: نه! نامهای به او داد و گفت: اگر یک وقت کاری داشتی، خلاصه بیا توی شهر، من آنجا هستم.
مرد بیابانی بعد از چند وقت که شد، سیل آمد و خلاصه چادر و بساطش را بُرد، زنش به او گفت: مرد! آن شخصی که مهمانمان بود، به نظرم مرد بزرگواری بود، بلند شو برویم پیشش توی شهر، ببینیم چه جوری است؟! چه کسی است؟! شاید یک جایی به ما بدهد، ما که هستیمان را سیل بُرد.
مرد بیابانی بلند شد رفت و نامه شاه را نشان داد، دیدند که بَه! این نامه شاه است، پایش هم امضا کرده، او را بردند آنجا توی قصر، فوراً لباسهایش را عوض کردند، حمام بردند و متوجهش شدند! زنش را در حرمسرای خودش راه داد. خیلی آنها را احترام کرد، احترامی که او کرد، شاه هم کرد. بعد آمد و گفت: وُزرای من! من به این مرد بیابانی چه بدهم؟ یک نفر گفت: آقا! یک چادر به او بده تا در بیابان بزند، صد تا گوسفند هم بهش بده، یک گوسفند برای شما کشته.
حالا این سلطان چه کار کرد؟! دید نه باباجان! این هستیاش را داده، تاجش را برداشت گذاشت سرش، گفت: تو سلطانی، تو هستیات را به من دادی. این مرد چادرنشین گفت: من سلطانم؟! گفت: آره! گفت: آقاجان من! ای شاه عزیز! من لیاقت این کار را ندارم، دوباره برداشت تاج را گذاشت روی سر پادشاه.
عزیز من! میگویم تفکر داشته باشید، منظورم این است که امام زمان (عجلاللهفرجه) را به قدر یک سلطان بشناسید، وفا و صفای امام زمان (عجلاللهفرجه) را ما خیلی آوردیم پایین، کوچک کردیم که مغز همه کس بکشد؛ اگرنه حرف از این بالاتر است، کوچک و بزرگ، همه متوجه بشویم.
باباجان من! عزیزجان من! اگر تو هم هستیات را بدهی به امام زمان (عجلاللهفرجه)، والله هستیاش را به تو می دهد، چرا هستیتان را نمیدهید به ولیّ الله الأعظم امام زمان (عجلاللهفرجه) که هستیاش را بهتان بدهد. چرا ما فکر و اندیشه نداریم؟! مگر شهدای کربلا هستیشان را ندادند؟! حالا امام زمان (عجلاللهفرجه) چه میگوید؟ میفرماید: پدر و مادرم به قربانتان، (به قربان هدفشان میگوید،) هدفتان دفاع از وجود مبارک امام بوده. (از آن مقصدشان،) امام زمان (عجلاللهفرجه) خودش را فدای مقصد شهدای کربلا میکند.
رفقای عزیز! بیایید مقصد ما، وجود مبارک امام زمان (عجلاللهفرجه) باشد. (من گفتم، تکرار میکنم، عرقریزهام گرفته این حرف را میزنم:) بیایید امام زمان (عجلاللهفرجه) را به قدر یک سلطان با وفا، سلطان با وجدان، سلطان با عاطفه، سلطان با عنایت، سلطان با عطوفت در نظر بگیریم، آقا امام زمان (عجلاللهفرجه) کمتر است؟! ما هم باید در مقابل امام زمان (عجلاللهفرجه) بگوییم: آقاجان! ما لیاقت نداریم، لیاقت به ما بده! ما لیاقت کار ولایت نداریم، تو ولایت به ما بده! ولایت ما را کامل کن! از کجا کامل بشود؟! بیایید در پناه امام زمان (عجلاللهفرجه)، مانند همان کسی باش که یک بُز داد.
ولایت روح را میبیند، دنیا جسم را میبیند. عزیزان من! بیا چشم ولیّ داشته باشید! چشم ولیّ پیدا کنید! از کجا پیدا کنیم؟! باید به شما بدهد، چه جوری باشیم؟! تسلیم باشید. بابا! تسلیم بشوید، وقتی ما تسلیم شدیم، آنها هستیشان را میگذارند در مقابل ما، مگر امام زمان (عجلاللهفرجه) از سلطان کمتر است؟! [۴]
همیشه بدانید که ما هنوز به مقصدمان نرسیدهایم. مقصد ما این است که جانمان را فدای امام زمان (عجلاللهفرجه) کنیم؛ چونکه امام زمان (عجلاللهفرجه) میآید حمایت میکند از جدّش حسین، حمایت میکند از زهرای عزیز (علیهاالسلام)، بگوییم: ای امام زمان! ما هم جانمان را فدایت میکنیم.
حالا امام زمان (عجلاللهفرجه) میگوید: من هم بالاتر، من هم جانم را فدایتان میکنم. شیعه باید بفهمد هنوز به مقصدش نرسیده، شیعه یعنی اینکه بگوید کِی میشود من جانم را فدایت کنم؟! والله شیعه اسیر است، به دینم اسیر است؛ چونکه شیعه نباید علاقه به دنیا داشته باشد، بداند کسری دارد، کجا کسری شیعه خاتمه پیدا میکند؟! در صورتیکه جانش را فدای امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) کند، جانش را فدای زهرای عزیز (علیهالسلام) کند. [۵]
ارجاعات
سخنی با خانمها
فرزند شما خدا دارد[۶]
ما یک قوم و خویش داشتیم اینقدر این زن، اوقات شوهرش را تلخ میکرد. اگر بدانید اینها چه روزگاری داشتند. هر روز میگفت: بچهام خانه ندارد، بچهام زن ندارد. هر روز یک تشکیلاتی برای این درست میکرد. آقا! آمد و شوهر این خانم مرد. حالا همین خانم که اینقدر حمایت از بچههایش میکرد، بچهها از خانه بیرونش کردند.
خانمها! مواظب باشید، قدر شوهرهایتان را بدانید! بچه میرود خانمش را در بغل میگیرد، میگوید ننهات را نیاور! بیرونت میکند. بیا خانم! عدالت داشته باش! بدان بچهات خدا دارد. بلند شو شب و نصف شب بگو: خدایا! به او بده! اصلاً شوهرت چه چیزی داشته؟ کدامیک از شما چیز داشتید؟ همانطور که خدا به او داد، به این هم میدهد. اینقدر دل شوهرهایتان را خون نکنید! یک روزی بدان که بیرونت میکنند!
آن خانم پنج تا پسر داشت، هیچکدام به او راه نمیدادند، نه از این بچههای دگوری! یکیشان روضهخوان بود. نه خیال کنی بگویی بچههای من خوبند، این کار را نمیکنند؛ همین کار را با تو میکنند.
بچه، خانه میخواهد، فرش میخواهد. اینها درست است؛ اما من میگویم نرو وام بگیر! نرو خودت را به بدبختی بینداز برای بچهات. بچهات را بخواه اما امر را بالاتر از بچهات بدان! بدان بچه هم خدا دارد. [۷]
چیزی از خدا بخواهید که خلق نتواند به شما بدهد. به کوچک و بزرگ، زن و مرد میگویم. فلانی میگوید: دخترم شوهر برود، پسرم داماد شود. خب میشود. بابا! والله، خدا، برای پسر تو تنظیم کرده است. والله، اقبال دختر تو را هم تنظیم کرده است. اگر یک چیزی به وجود میآید، خودت آن را به وجود میآوری، یا بداخلاقی میکنی، یا تندی میکنی، یا کندی میکنی، این امراض را خودت به پسر و دخترت میزنی. خدا که امراض نمیزند. [۸]
قانع و راضی باش! وقتی قانع و راضی شدی، عزیز من! خدا تمام کارهایت را کفایت میکند. والله، بالله، خدا دلش میخواهد به راحتی به تو روزی بدهد، خودت میروی این کارها را میکنی. تو فکر خودت باش! روایت داریم: بچه یا کافر است یا منافق است یا مؤمن. اگر کافر و منافق است، چقدر برای او میدوی؟! اگر هم مؤمن است که خدا دارد. [۹]
خانمهای عزیز! دعا کنید به بچههایتان. امام صادق (علیهالسلام) فرمود: ما منتظر دعای پدر و مادریم که در حق اولاد مستجاب کنیم. حالا نرفت به حرفت، اینها را بینداز دور! اگر اینجور باشی، دل نداری، کینه داری. بچه است؛ یکوقت اشتباه میکند. اصلاً اشتباه مال ماست. مرد آن است که از اشتباه همدیگر بگذرد. خانم! شب احیا از اشتباه دختر و پسرت بگذر! درستش کن! بخر او را! انسانش کن، دعا کن به او! این بچه را هدایتش کن! شب قدر، هدایت بچهها با پدر و مادرهاست. جداً در حق اینها دعا کنید، اگر امام صادق (علیهالسلام)، را قبول دارید، رئیس مذهب میگوید ما میخواهیم دعای پدر و مادر را در حق اولاد مستجاب کنیم. [۱۰]
خدا إنشاءالله باطن امام زمان، آنها را به شما ببخشد!
خدا إنشاءالله بچههایتان را زیر سایه شماها پدر و مادر، بزرگ کند. [۱۱]
ارجاعات
- ↑ برخورد 83 (دقیقه 3 و 37) و عبادت بیولایت عبادت خوارج است 78 (دقیقه27 و 38 و 26)
- ↑ برخورد 83
- ↑ اربعین 94
- ↑ عبادت بیولایت عبادت خوارج است 78
- ↑ افشای شیعه 84
- ↑ کشتی نوح 85 (دقیقه 46 و 48 و 50) و یاد 810(دقیقه028) و صادرات مؤمن،اطاعت امر است810(دقیقه 48)
- ↑ کشتی نوح 85
- ↑ یاد 81
- ↑ آخرالزمان یا شرّ الأزمنه 80
- ↑ صادرات مؤمن، اطاعت امر است 81
- ↑ شناخت ارکان خدا 76




















