Press ESC to close

امام رضا

شما که مشهد می‌روید باید هم به امام توجه کنید، هم به خدا...

شما که مشهد می‌روید باید توجه کنید هم به امام، هم به خدا. درست است که امام محتاج خداست، اما امام محتاج خلق نیست. خدا یک تسلط خلقتی به امام داده است. علی بن موسی الرضا علیه‌السلام در اختیار خداست؛ اما شما که می‌خواهید آن‌‎جا تشریف ببرید، باید یک نگاهی به خدا بکنید: این خدا کیست که علی بن موسی الرضا علیه‌السلام را خلق کرده؟ خدا به علی بن موسی الرضا علیه‌السلام اختیار داده است؛ حالا که به او اختیار داده، توجه علی بن موسی الرضا علیه‌السلام به خداست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

اگر کسی امام‌رضا علیه‌السلام را قبول داشته‌باشد، صاحبی دارد که دیگر جزء فرقه‌های باطل و ضالّه نیست، جزء فرقه حق است...

آقا علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام کُنیه‌هایی دارد که مختص به خودش است: «عالِم آل‌محمّد» است، به این عنوان که اگر امام‌رضا علیه‌السلام را قبول داشته‌باشید، دوازده امامی هستید؛ چون‌که چهار امامی، شش امامی، تا حتی هفت امامی هم داریم اما اگر ایشان را قبول داشته‌باشید، بقیه ائمه علیهم‌السلام را هم قبول دارید. «رَزّاقِ رزق» بشر است؛ یعنی هر کسی‌که به مشهد برای زیارت ایشان برود، کار دنیایی‌اش هم خوب می‌شود و مالش زیاد می‌شود. «صاحبُ الأئمه» است. تمام ائمه‌طاهرین علیهم‌السلام صاحب ما، صاحب مملکت و خلقت هستند؛ به ایشان صاحب الأئمه می‌گویند، برای این‌‌که اگر کسی امام‌رضا علیه‌السلام را قبول داشته‌باشد، صاحبی دارد که دیگر جزء فرقه‌های باطل و ضالّه نیست، جزء فرقه حق است. «صاحبُ الأمر» است؛ یعنی همان‌طور که امر امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بر ما واجب است، امر امام‌رضا علیه‌السلام هم بر ما واجب است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام رضا]

غریبی امام‌رضا علیه‌السلام برای این‌ است که حرفش را قبول نمی‌کردند...

غریبی امام‌رضا علیه‌السلام برای این‌است که حرفش را قبول نمی‌کردند؛ چه کسانی؟! بیشتر امام زاده‌ها هم جزء همان مردم بودند. توهین و جسارت از این بدتر نیست که جواد الأئمه علیه‌السلام را به فرزندی حضرت قبول نداشتند. می‌خواهم افشا کنم که اغلب مردم، آن‌طرف هستند! امام‌صادق علیه‌السلام می‌فرماید: نَسَب ما شرط نیست، ولایت ما شرط است. حالا قوم و خویش‌های امام‌رضا علیه‌السلام حرف قیافه‌شناس را قبول کردند؛ اما حرف امام را قبول نکردند. والله! امام‌رضا علیه‌السلام از امام‌حسین علیه‌السلام هم غریب‌تر است. قوم و خویش‌های امام‌حسین علیه‌السلام جانشان را فدایش کردند؛ اما قوم و خویش‌های امام‌رضا علیه‌السلام اصلاً او را قبول نداشتند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام رضا]

امام رضا افشا نکرد که مأمون به ایشان زهر داده، تا مردم کشته نشوند...

این چیست که بعضی می‌گویند امام‌رضا علیه‌السلام می‌گفت من غریبم و کسی دیدنم نمی‌آید؟! تو غریب هستی! امام که فاصله ندارد، اصلاً فاصله را خلق ایجاد می‌کند. مردم معجزه امام را دیدند، در ظاهر امام‌دوست شده‌بودند؛ تمام اهل مشهد آمادگی داشتند که اگر مأمون جسارت به امام کند، تاج و تختش را نابود کنند؛ اما امام‌رضا علیه‌السلام دید اگر افشا کند که مأمون به او زهر داده، مملکت به‌هم می‌خورد، چقدر از دوستانش آسیب می‌بینند و چندین هزار نفر ممکن‌است که کشته شوند، برای همین افشا نکرد. امام‌رضا علیه‌السلام با علم امامت این‌کار را کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام رضا]

زیارت امام‌رضا علیه‌السلام از زیارت امام‌حسین علیه‌السلام بالاتر است...

در تمام ائمه‌طاهرین علیهم‌السلام، خدا فقط درباره امام‌حسین علیه‌السلام فرمود «یا ثارالله و ابن ثاره» ای خون من! چون وقتی تمام ائمه علیهم‌السلام را کشتند، حاشا می‌کردند؛ اما امام‌حسین علیه‌السلام را کشتند که ثواب کنند، افتخار می‌کردند که یزید به آن‌ها جایزه بدهد. ولی در روایت داریم که زیارت امام‌رضا علیه‌السلام از زیارت امام‌حسین علیه‌السلام بالاتر است. از امام می‌پرسند چرا؟ می‌فرماید: قبر امام‌حسین علیه‌السلام را هر ادیانی زیارت می‌کند، اما قبر امام‌رضا علیه‌السلام را فقط شیعه زیارت می‌کند. پس اگر امام‌رضا علیه‌السلام را شناختید، همه ائمه علیهم‌السلام را شناخته‌اید. در مورد زیارت امام‌رضا علیه‌السلام داریم که امام جواد علیه‌السلام می‌فرماید: هر کسی‌که قبر پدرم را زیارت کند، اَقلّ اقلّش، ثواب هفتاد حج و هفتاد عمره مقبول دارد؛ اما جواد الأئمه علیه‌السلام فرمود: بالاتر از زیارت قبر پدرم، حاجت یک مؤمن را برآورده کردن است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام رضا]

مؤمن حکومت دنیایی دارد، ولی علیّ‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام، شاهِ تمام خلقت است...

ما خوب توجه به امام‌رضا علیه‌السلام نداریم. می‌گویند امام‌رضا علیه‌السلام سلطان است، چون‌که سکّه به‌ نام او زده‌اند! این حرف‌ها را از گوشتان بیرون کنید! یک مؤمن هم حکومت دارد، چه برسد به امام! مؤمن حکومت دنیایی دارد، ولی علیّ‌بن موسی‌الرضا علیه‌السلام، شاهِ تمام خلقت است. اگر مأمون سکّه به نامش زد، از روی خُدعه این‌ کار را کرد؛ می‌خواست بگوید که من امام را دوست دارم، مردم هم باور کنند و بگویند که این دوستِ امام است. در هر زمانی از این حرف‌ها هست، خُدعه‌گر همیشه به نفع خودش کار می‌کند، اما خدا بالأخره زمانی آن‌ را افشا می‌کند. یکی هم مأمون دارد آن ایده منافقی‌اش را پیاده می‌کند، یعنی دارد در مردم می‌گوید سکّه به‌ نام خودم زدم، سکّه به‌ نام علی‌بن‌موسی‌الرضا هم زدم؛ یعنی امام‌رضا علیه‌السلام را مانند خودش خلق معرفی می‌کند. اصلاً در همین سکّه‌ زدنش هم دارد به حضرت توهین می‌کند و روی امام‌رضا علیه‌السلام حساب خلقی می‌کند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام رضا]

آهو با امام‌رضا علیه‌السلام حرف می‌زند، تو با چه‌ کسی حرف می‌زنی؟...

آهو دارد با امام‌رضا علیه‌السلام حرف می‌زند، تو با چه‌کسی حرف می‌زنی؟ به حضرت‌عباس، جگر من از دست بیشتر شما خون‌ است. امام‌رضا شترش را گرو گذاشته تا آهو را آزاد کند، تو چه گرو گذاشتی؟ کجا می‌روی زیارت امام‌رضا علیه‌السلام؟ مگر تو امام‌رضا علیه‌السلام را می‌شناسی؟ آن دو بچه آهو گفتند: والله، نخوریم شیر، تا نبینیم رخ امام‌رضا را. آن‌ها از روزی‌شان گذشتند که امام‌رضا علیه‌السلام را ببینند، آن‌وقت تو مال حرام می‌خوری؟ تو را چه به امام‌رضا؟ حالا باید بروی تلویزیون و ماهواره را ببینی، بدبخت بیچاره! امام‌رضا علیه‌السلام جواب سلام برادر خودش [زید] را نداد. گفت: تو اسماً برادر من هستی، چرا طرفداری از دشمنان علی علیه‌السلام می‌کنی؟ تو هم چرا بچه‌ات بد است، طرفداری‌اش را می‌کنی؟ تو را چه به امام‌رضا؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]

[امام رضا] گفت: اگر خدا به تو داده، تو حق نداری به من بدهی، اگر هم غاصبی، زمین بگذار. دید حضرت دندان شکن به او گفت؛ گفت: باید ولیعهدی را قبول کنی...

حالا [مأمون] خیلی استقبال می‌کند و می‌گوید: من می‌خواهم این خلافت را به تو بدهم، تو ولی باشی. گفت: اگر خدا به تو داده، تو حق نداری به من بدهی، اگر هم غاصبی، زمین بگذار. دید حضرت دندان شکن به او گفت؛ گفت: باید ولیعهدی را قبول کنی، گفت: نمی‌کنم، گفت: تو را می‌کشم، باید قبول کنی. گفت: قبول می‌کنم، نه کسی را نصب می‌کنم، نه کسی را می‌آورم، نه کسی را می‌برم. اسماً بخواهی این کار را می‌کنم. او می‌خواست که یک امریه‌هایی حضرت بگوید و بگوید که این امریه‌ها را رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نگفته است. [با] این امریه‌ها، می‌خواست در ظاهر، در این کارها، امام رضا (علیه السلام) را خراب کند؛ چون که پیامبر فرمود که عفریت تمام بنی عباس در علم، مأمون است، یعنی عفریت، خیلی این پیشرفته بود، همه‌اش علما را جمع می‌کرد و بحث علمی می‌کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا 85]

روایت داریم سرلشکر، سرتیپ و تمام اینها بندهای کفششان را می‌بریدند و کفششان را آنجا می‌انداختند...

حالا به اصطلاح، حضرت ولیعهد شد، حالا یک روز نماز جمعه گفت: شما نماز جمعه برو، گفت: من اگر بروم، همانطور که جدم رفته است می‌روم، گفت: باشد، یک دفعه دیدند حضرت آمد و دامن را به کمر زده است و عمامه را اینجا انداخته است و پابرهنه شده است و می‌گوید: «الله اکبر»؛ روایت داریم سرلشکر، سرتیپ و تمام اینها بندهای کفششان را می‌بریدند و کفششان را آنجا می‌انداختند. گفتند: مأمون! اگر لب بجنبد، اصلاً تو را نابود می‌کند، صدا زد: برگرد! آنها که هر سال می‌رفتند، بروند. حضرت آنجا نفرین کرد، خیلی ناراحت شد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا 85]

حضرت [امام رضا به خود] می‌پیچد. یک وقت ندا داد: جوادم، عزیزم، کجایی؟ بیا، می‌خواهم با تو نجوا کنم و ولایت را در ظاهر به تو بسپارم. آمد سر پدر را به دامن گرفت، وداع امامت...

حضرت [امام رضا به خود] می‌پیچد. یک وقت ندا داد: جوادم، عزیزم، کجایی؟ بیا، می‌خواهم با تو نجوا کنم و ولایت را در ظاهر به تو بسپارم. آمد سر پدر را به دامن گرفت، وداع امامت را گفت [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا 85]

جان من، عبادت بی‌علی، علی‌کشی است...

اینکه من به شما می‌گویم: جان من، عبادت بی‌علی، علی‌کشی است، امروز می‌خواهم یک قدری از آن را برای شما بگویم. حالا می‌آورد، شهر به شهر آقا را احترام می‌کند، تا گویا به نیشابور می‌آید. اینها همه اینجا می‌آیند و چه کار می‌خواهد بکند؟ من که جرأت نمی‌کنم بگویم، انشاءالله زبانم لال بشود؛ تا حتی بعضی از منافق‌ها گفتند: ببین، این دیگر کیست که می‌گوید اختیارم با شترم است. خب، نمی‌فهمند دیگر، آخر، ما ولایت را نمی‌فهمیم، ما خیلی نمی‌فهمیم. ما باید فقط تسلیم باشیم، به چون و چرای ولایت امام کار نداشته باشیم. اینجا اینطور شده، آنجا اینطور شده است! تو روی بی‌عقلی خودت می‌آوری. حالا حضرت می‌خواهد چه کار کند؟ حضرت، خانه هر کس برود، می‌گوید: چرا خانه من نیامدی؟ من چطوری هستم؟ اصلاً یک انفجاری پیدا می‌شود، می‌گوید: هر کجا شترم رفت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا 85]

از مدینه که می‌خواست حرکت کند، اهل بیتش را جمع می‌کند؛ می‌گوید: برای من گریه کنید...

حضرت حرکت کرد، اما ببینید امام چطور است؟ از مدینه که می‌خواست حرکت کند، اهل بیتش را جمع می‌کند؛ می‌گوید: برای من گریه کنید. ببین، اهل بیت باز هم نمی‌فهمند، من می‌خواهم به شما بگویم که فکر نکنید که اهل بیت می‌فهمند. ولایت یک چیزی است که فهمیدن آن خیلی مشکل است. می‌دانید به حضرت چه می‌گویند؟ می‌گویند: برای مسافر، گریه خوب نیست، گفت: جان من! کسی که از مسافرت برگردد، من که دیگر برنمی‌گردم. بفرما! این است که می‌گویم به چون و چرای امام کار نداشته باشید. عزیز من، الان امام در ظاهر نیست؛ اما امر او هست؛ به امر اینها کار نداشته باشید. عزیز من! قربانت بروم! راه خودت را برو! بس است دیگر، چه چیزی می‌خواهی بفهمی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا 85]

[مأمون] تصمیم گرفت زهر به حضرت بدهد. زهر را به انگور زد و به حضرت تعارف کرد. حضرت [امام رضا] به او گفت: این کار را نکن یعنی گفت: من می‌دانم که زهر به آن هست؛ …...

[مأمون] تصمیم گرفت زهر به حضرت بدهد. زهر را به انگور زد و به حضرت تعارف کرد. حضرت [امام رضا] به او گفت: این کار را نکن یعنی گفت: من می‌دانم که زهر به آن هست؛ … [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا 85]

رفقای عزیز، قربانتان بروم، خدا می‌گوید، قرآن می‌گوید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید، «من» را کنار بگذارید...

یک دلقکی درست شده، [امام رضا] می‌آید لقمه را بردارد لقمه می‌پرد. روایت داریم تا سه مرتبه گفت: آرام بگیر، آرام نگرفت. یک دفعه به عکس شیر گفت: این دشمن خدا را بخورید. خوردند، یک لکه خون هم زمین نریخت. این شیرها یک نگاهی کردند، گفتند مامون را هم بخوریم؟ حضرت فرمودند: نه. مگر متنبه شد؟ چرا متنبه نمی‌شود؟ می‌گوید: من می‌خواهم مثل او بشوم. تو کجا مثل او می‌شوی؟ مثل ابولهب. می‌گفت: جبرئیل به من نازل شود. «من» دارد. «من» را باید کنار بگذارید. رفقای عزیز، قربانتان بروم، خدا می‌گوید، قرآن می‌گوید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید، «من» را کنار بگذارید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت در خلقت کفو ندارد]

[امام رضا فرمودند:] قاسم بهشت و جهنم، جدم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین (علیه السلام) هستند...

من از یک عده‌ای بیشتر از این توقع دارم. اینها القای ولایت در دلشان نشده یا اگر شده کم شده است! می‌گویند هر کس بیشتر قرآن بخواند و بهتر بلد باشد، در قیامت بالاتر می‌رود. والله، این حرف بی‌خود است. هر کس ولایتش کاملتر باشد، بالاتر می‌رود. مگر از حجت خدا، امام رضا نمی‌پرسند که یابن رسول الله! به جد شما که ابوالقاسم می‌گویند یعنی چه؟! می‌گوید: به کسی که جان همه عالم در قبضه قدرتش است، قاسم بهشت و جهنم، جدم رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیر المؤمنین (علیه السلام) هستند. پس هر کس ولایتش کاملتر و بهتر و بالاتر باشد، بالاتر می‌رود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]

اگر امام رضا را شناختید، همه ائمه را شناختید...

امام رضا، عالم آل محمد است. زیارت امام رضا، از زیارت امام حسین بالاتر است. از امام می‌پرسند چرا؟ می‌فرماید: «قبر امام حسین را هر ادیانی زیارت می‌کند؛ اما قبر امام رضا را فقط شیعه زیارت می‌کند». اگر امام رضا را شناختید، همه ائمه را شناختید.

گفت: ما شیر نمی‌خوریم تا نبینیم رخ امام هشت و چهار را....

[امام] زبان حیوانات را می‌داند، حیوان هم زبان آن‌ها را می‌داند. دید [کسی] در دکانش یک شکاری را بسته است. آن فرد نمی‌خواست او را بکشد. کار خدا، می‌خواست او را بفروشد. شکارش کرده بود. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، [می گفت] حسین هوای بچه من را داشته باش، شکارچی‌ها او را شکار نکنند. خدا او را بیامرزد. شکارچی، کجا تو شکار می‌کنی؟ اف بر تو! خلاصه، گفت: بابا جان، این‌ها را ول کن برود، این بچه‌دار است. او هم گفت: آقا جان! من دو روز است بچه‌هایم شیر نخوردند. [صاحب دکان] به امام تند شد، گفت: وحشی صحرا کی رود و دوباره بیاید. گفت: شتر من اینجا گرو، خودم هم ضمانت می‌کنم، پیش تو می‌ایستم؛ رهایش کرد. شکار رفت و گفت: مادرجان، کجا بودی؟ گفت: من گیر صیاد بودم. امام رضا آنجا ضمانت کرد. پا شوید بروید. وقتی آدم این چیزها را می‌بیند، از خودش ناراحت می‌شود که چرا ما کسری داریم؟ شما هم باید بفهمید کسری دارید؛ این درست است. گفت: ما شیر نمی‌خوریم تا نبینیم رخ امام هشت و چهار را. یک وقت دید، دارد با بچه‌هایش می‌آید. حالا از آن موقع، دیگر سلاطین، یک قدری بعضی‌هایشان بد نبودند، در حومه مشهد شکار نمی‌کردند. به احترام آن شکاری که در حومه مشهد بود، کسی دیگر شکار نمی‌کند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد 93 – حرکت امام رضا]

دید تمام حیوانات که آنجا هستند پشت به خانه مامون کردند، رویشان به خانه امام رضاست....

حالا [مامون] آمد، به حساب، بغل خانه خودش، خانه‌ای تشکیل داد. دید تمام حیوانات که آنجا هستند پشت به خانه مامون کردند، رویشان به خانه امام رضاست. مگر می‌شود جلوی خواست خدا را بگیرد؟ حالا مجلس تشکیل می‌دهد، امام رضا هم تشکیل می‌دهد. خدا هم گفت: ملاترین تمام بنی عباس، نگفت دانشمندتر، گفت: ملاترین تمام بنی عباس، مامون بوده است. خوشش می‌آمد علما را جمع کند با هم بحث کنند. حالا یک مجلسی تشکیل داد؛ اما دارد منافقی خودش را اجرا می‌کند. اولها این دلقکها بودند تا حتی شیاطین به آسمان هم می‌رفتند. امیرالمؤمنین آن خط را کور کرد. حالا حضرت رفت چیز بخورد؛ لقمه از دهانش پرید. دوباره [این کار را کرد]، یک مرتبه او را نصیحت کرد. گفت: ای نقار، آرام. تا دوباره کرد، [مامون] دو تا عکس مهم زده بود که آن‌ها که وارد می‌شوند، نگاه به آن‌ها کنند و یک مقدار بترسند، گفت: ای شیرها، این دشمن خدا را [ببلعید]، (ببین این دشمن امام رضا است؛ اما گفت دشمن خدا را، نگفت دشمن من را، این نکته‌های حساس را باید بفهمید. نکته‌های حساس، به کل خلقت حساسیت دارد.) آقا آن را خوردند و یک لکه‌اش هم به روی زمین نیامد. شیر یک نگاهی کرد، گفت: این را هم بخوریم؟ امام فرمود: نه، حالا باید مردم با این امتحان بدهند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد 93 – حرکت امام رضا]

جلوی امام رضا می‌گفتم: «تسمع کلامی و ترد سلامی»...

من کلاً که زیارت رفتم، من هر سال می‌آمدم؛ هیچ وقت زیارت‌نامه نخواندم. حالا نمی‌گویم شما نخوانید، دلم می‌خواهد شما حرف را بفهمید. جلوی امام رضا می‌گفتم: «تسمع کلامی و ترد سلامی» امام رضا، تو حرف من را می‌شنوی و جواب من را هم می‌دهی. این چیست؟ حالا اینقدر بخوان. آنجا که نشسته بودیم، [دیدم یک نفر] آمده پشتش را به ضریح کرده، دارد دعا می‌خواند. گفتم: بابا، پشتت را به امام رضا کردی؛ داشت مفاتیح را می‌خواند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد 93 – حرکت امام رضا]

[آقا جان] تو را به حق مادرت زهرا، ما را محرم کن...

شناسایی امام، معرفت به امام است. ما زیارت می‌آییم، زیارت این است که تو تجدید عهد کنی. تجدید کنی با امام رضا که ما تا بشود گناه نکنیم. تجدید کنی دنبال خلق نمی‌روی. آقا جان، ما مثل آن نباشیم، محرم نامحرم می‌شود، نامحرم محرم. ما نامحرمیم. تو را به حق مادرت زهرا، ما را محرم کن. شما هم باید با این عشقها زندگی کنید. کجا پای تلویزیون و ماهواره و این حرفها می‌روید؟ اف بر تو، اُف، نه تُف. چه کار می‌کنی؟ برو ای گدای مسکین در خانه علی زن که نگین پادشاهی به کرم دهد گدا را [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد 93 – حرکت امام رضا]

تقاضاها از حضرت رضا...

من از آقا امام رضا خواستم که رفقای من به بلوغ برسند. گفتم: آقاجان! ممکن است. حالا که امام زمان می‌آید، ما باید به بلوغ برسیم، اگر باشیم، خب، تو ما را به بلوغ برسان؛ فرق نمی‌کند: «تسمع کلامی، [تردّ] سلامی» حرف ما را دارد می‌شنود. یک قدری خلاصه از این حرف‌ها زدیم و آمدیم و رفتیم، خلاصه، شام خوردیم و منتظر تلفن [بودیم]. من به طوری هستم که با امام حرف می‌زنم، منتظر جواب هستم. این را همچنین به شما بگویم. چرا منتظر جواب هستم؟ من به امام رضا گفتم: من از طرف قومم آمدم، من که برای خودم نمی‌خواهم، من از طرف قومم آمدم. اینها تا یک اندازه‌ای خلاصه، تسویه شدند. من شب خواب دیدم که یکی دو تا چیز به من دادند. اینها را گفت طراحی کن. اما گفت اگر طراحی کنی، اینها شمش طلا می‌شود. اینقدر من خوشحال شدم، که شماها طلا می‌شوید.

امام رضا می‌گوید: چه کسی را خوشحال کردی آمدی؟...

تو باید کارت علی داشته باشی. کارت علی، سخاوت است. حالا که سخی شدی، خدا صفاتش را هم به تو می‌دهد. حالا صفاتش را که به تو می‌دهد، به دینم، صفات خدا ولایت است. خدا صفاتی به غیر ولایت ندارد. وقتی می‌خواستم بیایم، یکی دو سه شاهی بوده، [گفتم به] پسرم ابوالفضل! برو مردم را خوشحال کن. ما می‌خواهیم برویم. امام رضا می‌گوید: چه کسی را خوشحال کردی آمدی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد 93 – حرکت امام رضا]

امام رضا، به ما راه بده. ما چه چیزی می‌خواهیم؟ ما اگر تو را داشته باشیم، همه چیز داریم....

ما باید که بیاییم، با امام رضا حرف بزنیم. آقا جان، خدایا، گناهان ما را بریز. با گناه ما را قبول نمی‌کنند. چرا عمویش را قبول نکرد. گناه داشت. گناهش چه بود؟ پیرو خلق بود. خدایا به قلب منورت، قلب ما را منور کن. خدایا، ما به غیر شما کسی دیگر نشناسیم. اصلاً به غیر شناسایی خدا و شما، شناسایی در قلب ما نباشد. این را از امام رضا بخواهید. یک دعایی هم در حق من بکنید. دعایی که من گفتم همین است: خدایا، آبروی من را در دو دنیا نریز، من از این‌ها جدا نکن. من گنهکار را با ولایت سالم و بدن سالم بمیران. خدایا، ما را از این‌ها جدا نکن. امام رضا، ما را از خودت جدا نکن. امام رضا، به ما راه بده. ما چه چیزی می‌خواهیم؟ ما اگر تو را داشته باشیم، همه چیز داریم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد 93 – حرکت امام رضا]

عزیز من! دست از خلق بردارید، به ماوراء اتصال شوید...

عزیز من! دست از خلق بردارید، به ماوراء اتصال شوید، یقین به این حرفها داشته باشید. به دینم قسم! روایتی داریم ملائکه آسمان از خدا می‌خواهند، ما برویم دیدن یک مؤمن. اگر یکی تو را احترام نکرد، عزت نکرد، خیلی طورت نشود. ملائکه به زیارت تو می‌آیند. مگر در روایت نداریم که می‌گوید: ملائکه‌های مقرب در بقعه آقا حضرت رضا (علیه السلام) ، در بقعه آقا امام حسین (علیه السلام) هستند. آن ملائکه مقرب برای چه آنجا جمع شدند؟ برای این جمع شدند که حافظ زُوار باشند؛ اما به شرط اینکه زِوار نباشند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت (مکان)]

اگر امام رضا (علیه السلام) مشهد نبود و آنجا، قبر ایشان نبود، اینقدر مشهد عظمت به هم نمی‌زد....

عزیز من! مکان تویی. اگر آقا امام حسین (علیه السلام) آنجا شهید نمی‌شد، آیا اینقدر این خاک کربلا ارزش داشت؟ کمال همنشین بر من اثر کرد و گرنه من همان خاکم که هستم خاک به توسط همنشین، هم حلال شد، هم شفاست. چرا ما متوجه نیستیم؟ اگر حضرت معصومه اینجا نیامده بود که اینقدر اینجا شرافت به هم نمی‌زد. اگر امام رضا (علیه السلام) مشهد نبود و آنجا، قبر ایشان نبود، اینقدر مشهد عظمت به هم نمی‌زد. پس رفقای عزیز! شخص، اصل کاری است، نه مکان. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: معرفت (مکان)]

امام رضا می‌گوید: «لا اله الا الله» قلعه‌ای هست که اگر وارد شدید، پاک شدید. اما «أنا من شروطها» شرط «لا اله الا الله» منم! یعنی ما خانواده‌ایم!...

امام رضا می‌گوید: «لا اله الا الله» قلعه‌ای هست که اگر وارد شدید، پاک شدید. اما «أنا من شروطها» شرط «لا اله الا الله» منم! یعنی ما خانواده‌ایم!

شرط «لا اله الا الله» ماییم...

حالا [امام رضا] نیشابور آمده. حالا اعیان و اشراف می‌خواهند اسم در کنند که حضرت، خانه ما آمد. گفت: هر کجا که این شتر رفت. شتر بیابان رفت؛ آنجا که یک خانه گلی بود و یک بچه یتیمی بود. اجازه گرفت و رفت و خلاصه کار امیرالمؤمنین (علیه السلام) را کرد. فوری یک سیبی خورد و آنجا درخت سبز شد و میوه داد. هر کسی می‌خورد و مریض بود، خوب می‌شد، برص داشت، خوب می‌شد، حالا آمده از آنجا حرکت کرده، چند هزار قلمدان طلا آماده است. آقا جان، چیزی که از دو لب جدش شنیدی، به ما بگو. [می‌فرماید:] «لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی، امن من عذابی، بشرطها و شروطها و انا من شروطها» شرط «لا اله الا الله» ماییم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت در خلقت کفو ندارد]

امر «لا اله الا الله» آقا امام رضا است...

این شرط «لا اله الا الله» یعنی چه؟ آخر می‌دانم خیلی‌ها می‌گویند ما خداپرستیم، ولایت را کنار می‌زنند. می‌خواهد بگوید آن «لا اله الا الله»، «لا اله الا الله» نیست. «لا اله الا الله» ؛یعنی امر «لا اله الا الله »را اطاعت کنی، امر «لا اله الا الله»، «علی ولی الله» است. امر «لا اله الا الله»، «محمد رسول الله» است. امر «لا اله الا الله» آقا امام رضا است. امر آن‌ها را اطاعت کنیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت در خلقت کفو ندارد]