قبولی امیرالمؤمنین عصاره تمام اعمال است...
قبولی امیرالمؤمنین عصاره نماز، عصاره حج و عصاره روزه است. عصاره تمام اعمال است. روح تمام اینها امیرالمؤمنین است؛ والا آنها جسم است، مثل مرده ای که روح ندارد
قبولی امیرالمؤمنین عصاره نماز، عصاره حج و عصاره روزه است. عصاره تمام اعمال است. روح تمام اینها امیرالمؤمنین است؛ والا آنها جسم است، مثل مرده ای که روح ندارد
«إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النبیّ، یا أیّها الذّین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» ما باید تسلیم پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) باشیم، نه اینکه فقط صلوات بفرستیم. اگر ما تسلیم پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) نباشیم، صلوات هم لقلقه [زبان] است. چقدر مردم صلوات میفرستند؟ چقدر ما صلوات میفرستیم؟ آیا ما تسلیم هستیم؟ فردایقیامت ما را میآورند، میگویند: ما گفتیم تسلیم باش؛ اما تو تسلیم نبودی. حالا هر چه هم میخواهی صلوات بفرست! به دردت نمیخورد. هر چه هم میخواهی ذکر بگو! امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرماید: «أنا ذکر الله». ذکر، امیرالمؤمنین (علیهالسلام) است. اگر تو تسلیم باشی، هر نَفَسی که داری میکشی، ذکر است؛ اما اگر تسلیم نباشی، دو هزار «یا الله»، «سبحانالله»، «الحمد لله» بگویی، به درد نمیخورد. این ذکر گفتن، مثل آن است که نماز میخوانی، اما وضو نداشته باشی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
دلم میخواهد این جلسه را دستتان باشد تا انشاءالله، به امید خدا، به حضرت مهدی بدهید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
پیامبر در این فاصله که ام السلمه آب در ظرف میریخت، به معراج رفت و برگشت و در آن مدت تمام آسمانها، عرش، بهشت و جهنم را سِیر کرد. پس زمان در اختیار ولایت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
اگر علی اینجا تشریف آورد، زهرا، ائمه تشریف آوردند، میآیند به اصطلاح، شما را تایید کنند، باید قدردانی کنید. یک چیز به من میگوید، من هم به شما میگویم. الان اصل شما هستید که اینجا جمع شدید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
ببین، من بیشتر مجلسها را نمیروم، میگویم: اگر من رفتم، تایید میشود. به شما هم میگویم، آقاجان من، توی بیشتر مجلسها نروید. البته مجلسی که به غیر امر خدا و پیغمبر است نروید. آنجا را تایید میکنی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
رفقای عزیز! این جلسه ما را خدا تهیه کرده، از اینجا نروید. اینجا که میآیید، خستهتان نکند، اگر بکند، میروید؛ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: آخرالزمان]
بنده به ایشان گفتم: یک نفر به چهار رکعت نرسید. وقتی خدمت پیامبر آمد، عرض کردند ایشان به چهار رکعت نرسیده است. پیامبر فرمود: کجا بودی؟ گفت: من رفتم در نخلستانها امیرالمؤمنین علی را ببینم. پیامبر به جمعیت رو کرد و فرمود: ثوابی را که این شخص کرده، اگر به ثقلین قسمت کنند، ثقلین رستگار میشوند. من به آن آقای اهل علم رو کردم و گفتم: آیا تو عقل ولایت داری؟ پیامبر چه میگوید؟ حسابش چیست؟ مگر ما درک ولایت داریم؟ ثقلین، به یک علی دیدن رستگار میشوند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انسان، اطاعت، تکامل]
دلم میخواهد شما دست از جلسه ولایت برندارید. جلسه ولایت، خوشحالکن زهرا است، خوشحالکن امام حسین است، به تمام آیات قرآن، خوشحالکن امام زمان است. جایی نروید که آنها را بدحال کند. این جلسه را ادامه بدهید، در آن حضور داشته باشید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد 94 – شب دوم، روضه]
مگر امام صادق میخواهد در جلسه چیزی یاد بگیرد؟ تمام خلقت باید از امام صادق چیز یاد بگیرند؛ رئیس مذهب ماست. حالا میگوید: من غبطه میخورم به آن مجلسی که مینشینید و حرف ما را میزنید؛ یعنی ما را تشویق کنید. الان [این] مجلس [ولایت]، تشویقکننده امام صادق است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد 91 – عنایت امام رضا (ماوراء)]
عزیز من، از مجلس ولایت، ماورایی میشوید. اگر سلمان ماورایی شد، از امر رسول الله شد. ما به غیر امر رسول الله، علی، ولی الله حرف دیگری نمیزنیم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، گفت: این روزها [عید الزهرا] انفاق کنید، ثواب ببرید. عزیزان من، یک لقمه به یک مؤمن میدهی، میخورد؛ ثواب هفتاد حج و عمره پایت نوشته میشود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: منیت پرچم شیطان است]
لبت خنده باشد؛ اما در دلت گریه باشد. خنده آن روزی است که آقا امام زمان بیاید، احقاق حق از دشمنان امام حسین کند. خنده آن روزی است که بیاید احقاق حق از دشمنان حضرت زینب کند. انشاءالله خواهد آمد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]
تو باید به فکر عیالات خدا باشی. تمام این فقرا، عیالات خدا هستند. روایت داریم آقا امام حسن عسگری از چهارصد تا چهار هزار گوسفند برای امام زمان عقیقه کرد. هر که میآمد میگفت: این مبلغ را بگیر و یک گوسفند بکش؛ اما نباید به بدعتگذار بدهید، به آنها هم که دنبال بدعتگذار میروند، نباید داد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: هدایت با خداست نه با خلق]
خدا حاج شیخ عباس تهرانی را رحمت کند. میگفت: حسین جان! هر کسی را که تحویلش نمیگیرند، تو برو تحویلش بگیر. من میرفتم در مجلس. نگاه میکردم، میدیدم یک رعیتی یا یکی که لباسش مندرس است، میرفتم کنارش مینشستم. احوال پرسی میکردم. روایت برایش میگفتم. آن بنده خدا هم حرفهایش را میزد. کسی که اینطوری است، پیرو امیر المؤمنین (علیه السلام) است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]
کسی که میخواهد خدمت امام زمان برسد، باید در دلش و وجودش، فقط علاقه به امام زمان داشته باشد. اگر نباشد، رفوزه میشود [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
امام زمان هست، میآید و مشکلات شما را حل میکند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
امام زمان هست، میآید و مشکلات شما را حل میکند. آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی، کجا مواظب توست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
تا حرف میزنی، میگویند او نیست. کجا نیست؟ کجای خلقت هست که او نیست؟! یک جا نشان من بدهید! کجا امام زمان نیست؟ این چه نیستی است که اگر دقیقهای در خلقت نباشد، خلقت فروریزان میشود؟! تو نیستی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
شناخت امام زمان (عج الله فرجه) این است که امام زمان (عج الله فرجه) حجت است و اگر نباشد، تمام عالم فروریزان میشود. ممکن است کسی امام باشد، مثل ابراهیم، که در قرآن به او امام میگویند، حجت خدا به غیر از امام است. آنها نور خدا هستند. امام زمان یعنی این! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان را بشناسیم تا به مرگ جاهلیت نمیریم]
حضرت [امام رضا به خود] میپیچد. یک وقت ندا داد: جوادم، عزیزم، کجایی؟ بیا، میخواهم با تو نجوا کنم و ولایت را در ظاهر به تو بسپارم. آمد سر پدر را به دامن گرفت، وداع امامت را گفت [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا 85]
[مأمون] تصمیم گرفت زهر به حضرت بدهد. زهر را به انگور زد و به حضرت تعارف کرد. حضرت [امام رضا] به او گفت: این کار را نکن یعنی گفت: من میدانم که زهر به آن هست؛ … [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا 85]
حالا عزیز من، گفت: اگر کسی برای حسین من گریه کند و گناهانش به اندازه ریگهای بیابان و برگهای درخت باشد، او را میآمرزم. گفت: هر کس برای حسنم گریه کند، در محشر کور نمیآید. آخر چه کسانی کور میآیند؟ آنها که تماشاچی بودند. گفتم: عزیزم، تماشاچی نباش، به زن مردم و بچه مردم نگاه نکن، مال حرام و مال غصبی، آنجا که خدا امر کرده، آن امر را زیر پا گذاشتی، تو کور به صحرای محشر میآیی. حالا میگوید: هر کس برای حسنم گریه کند، کور به محشر نمیآید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شهادت امام حسن و امام رضا 85]
اگر امام حسن صلح کرد، میخواست شیعهها بمانند. این لعنتی [معاویه] میخواست نسل شیعه را براندازد، امام حسن صلح کرد؛ خودش را فدای علی کرد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: بوی ولایت]
وقتی پیامبر میخواست از دنیا برود، به مردم خطاب کرد: من هیچ اجری از شما نمیخواهم، فقط ذوی القربای مرا احترام کنید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
پیامبر فرمود: من دو چیز بزرگ را در میان شما به امانت میگذارم یکی قرآن است و یکی عترت. دست روی دوش امیرالمؤمنین گذاشت و گفت: قرآن را از او بپرسید [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
إنّ الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما به تمام خلقت گفته تسلیم پیامبر شوید. پیامبر هم گفته تسلیم علی شوید [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: صفات اصحاب یمین]
جوانان عزیز، به دینم، دلم میخواهد با حسین محشور باشید، نه با لهو و لعب. تا میتوانید لهو و لعب را از خانههایتان بیرون کنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]
عبدالله جلو آمد و دنبال زینب میگردد. حضرت زینب صدایش زد: عبدالله! مگر مرا نمیشناسی؟ عبدالله گفت: زینب تو که موهایت سفید نبود. زینب گفت: از غصه برادرم حسین موهایم سفید شد. خدا میداند مدینه چه خبر شد! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]
این که امام حسین (علیه السلام) میفرماید: من کشته جلسه بنی ساعدهام؛ یعنی دنبال مردم نروید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]
اگر امام زمان برای عمهاش زینب گریه میکند، کل خلقت دارد گریه میکند. زینب یعنی این [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]
حالا عزیز من، حسین را با لهو و لعب فرق بگذارید. قبر امام حسین درون دل شما است، کجا این لهو و لعبها را میزنی؟ دیگر به دینم، حسینخواه نیستی، به دینم، زینبخواه نیستی؛ شهوتخواه هستی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]
من میخواهم به شما بگویم، این زینب عصاره ولایت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]
آیا امیرالمؤمنین نمیخواهد احقاق حق از دخترش زینب بشود؟ در رجعت، خدا رضایت حضرت زینب و رضایت امام حسین و اهل بیت را فراهم میکند. اربعین افشای زحمتهای حضرت زینب است که در زمان رجعت افشا میشود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت را بهتر بشناسیم]
رو به کربلا آمدند. سکینه خیلی هوشیار بود. گفت: عمه جان، بوی خوشی میوزد اندر مشام، این جا مگر کربلاست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]
ببین، زینب چه کار میکند؟ آنجا که برادرش به او گفته، خواهر باید پرچم یزید و معاویه را بکنی، پرچم پدرمان علی را نصب کنی، ببین دارد چه کار میکند؟ مگر نکرد؟ زینب رفت، اما شام را ویرانه کرد و رفت. زینب رفت، اما پرچم توحید را نصب کرد و رفت. زینب از شام رفت، اما پرچم شرک و نفاق را کند و رفت. زینب رفت، امر برادر را اطاعت کرد، پرچم توحید را نصب کرد و رفت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]
من یک وقت خدمتتان عرض کردم که یک خوابی دیدم یک قلعهای بود، تمام این قم بیرون رفته بودیم، یک قلعهای بود راه به هیچ کسی نمیداد. من جلو رفتم تقاضا کردم، به من راه دادند. وقتی نشستم دیدم دوازده امام، چهارده معصوم آنجا تشریف دارند. میزبانی، جلوی من میوه آورد، تا آورد گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: آن پیغمبر است. گفت: آن پیغمبر است و علی است و زهرا است و حسن و حسین، از آن طرف هم گفت: امام سجاد است تا حجة بن الحسن. من بلند شدم، اصلاً به این میوهها اعتنا نکردم، آن میوهها همهاش میوه های بهشتی است، من که میوه بهشتی نمیخواهم، اصلاً والله، بهشتش بی علی زشت است، بهشت بی علی به دینم قسم زشت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حب و بغض]
خودت را در مقابل خدا و ائمه محتاج بدان. خودت را نابود کن؛ آن وقت ولایت شما را بود میکند و امام زمان به شما نوید و دلداری میدهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا]
بیحیایی این است که امر ائمه را اطاعت نکنید و پشت به اینها کنید. از هر بیحیایی بیحیاتری! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]
ائمه طاهرین سه روز، سه روز، غذا نمیخوردند و غذایشان را به فقرا میدادند. حالا میگوید تو این کار را نکن، هم بخور و هم بخوران. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]
قلب تو، عرش خداست. برای چه عرش خداست؟ ائمه طاهرین، خودشان آنجا هستند؛ اما تو باید محبت آنها و یقین آنها در قلبت باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: قلب المؤمن، عرش الرحمن]
تمام این خلقت به نور ولایت زندگی میکند؛ یعنی حیات خلقت به واسطه ائمه است و اگر نباشند خلقت فروریزان میشود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]
همانطور که قرآن مانند ندارد، کلام ائمه طاهرین هم مانند ندارد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]
آسوده خاطرم که در دامن توام، علی جان، خدا میداند راست میگویم: آسوده خاطرم که در دامن توام دامن نبینم که در دامنش بروم دامن به غیر دامن تو بیمحتوا بود دامان توست اتصال به ماورا بود خدا میداند همه خلقت را میبینم، میبینم، همه خلقت، بیمحتوا است؛ اما با تمام گلولههای خونم، با تمام موهای بدنم میگویم: علی، علی، علی، علی، علی، علی، علی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای شیعه]
یک وقت دیدند زینب بغض کرده و اشک میریزد؛ زینب جان، دیگر چطور شده؟ یک وقت نگاه کرد و گفت: رقیه جان، من جواب بابایت را چه بدهم؟ اگر من به آنجا بروم و سراغ تو را بگیرد، چه بگویم؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]
تو اگر نگاه نکردی، به کمال و کل کمال میرسی. اگر آنجا که شیطان گفته، نگاه کنی به امر شیطان اطاعت کردی. آیا امر امام زمان را اطاعت کنی، بهتر است یا امر شیطان را [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کامپیوتر جهانی – جلسه اول]
این چشم تو که در نزد ولایت است، اگر چشم ولایت باشد، چشم ولایت خیانت میکند؟ عزیز من، برو توبه کن. با این چشمی که داری نگاه میکنی، آیا چشم خدا نگاه میکند؟ آیا چشم علی نگاه میکند؟ آیا چشم زهرا نگاه میکند؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کامپیوتر جهانی – جلسه اول]
عزیز من، توی کامپیوتر جهانی داری نگاه میکنی، از ولایت جدا نشو. اگر نگاه بد کردی، از ولایت جدا شدی. خدا نکند در آن حال بمیریم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کامپیوتر جهانی – جلسه اول]
[در استفاده از کامپیوتر جهانی:] عزیز من، آنجا که گفته نگاه کن، بکن؛ آنجا که نگفته، کلیدش را بزن. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: کامپیوتر جهانی – جلسه اول]
آمدند یک مساله از پیامبر بپرسند پسر عباس نگاه کرد. گفت: پسر عباس، خدا چشمت را پر آتش میکند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 92]
یک شاگرد داشتم دزد بود. میخواهم یکی دوتای آنها را برای شما بگویم. من چهار پنج تا شاگرد داشتم. بساز و بفروش میکردم، خلاصه اینجوری بودیم. اینها آمدند گفتند: این بچه دزد است. گفتم: من که باور نمیکنم. آن موقع اگر یادتان باشد، اسکناس پنج تومانی خیلی زیاد بود؛ این که میگویم مال چهل سال، چهل و پنج سال پیش است. اینها رنگ کردند؛ شب که شد از توی جیب این درآوردند. گفت: دیدید؟ ما این کار را کردیم که به ما دزد نگویی. سه شنبه بود، ما نگهش داشتیم تا اینکه شب جمعه، گفتم: پسر جان! نیا. این صبح شنبه شد، پسر را آورد، گفت: چرا بچه من را جواب کردی؟ گفتم: خانم، من شاگرد نمیخواهم. هر چه که فحش عالم بود، یک قدری هم قرض کرد به ما داد. هر فحشی که میگویی [بود] یک مقدار هم قرض کرده بود. اصلاً یک فحشهایی است که مثل این که میگویند تجدد، تجددی بود، به ما داد. هر چه به من گفتند چرا، گفتم من شاگرد نمیخواهم. من حسابش را کردم، یمین خدشه میخورد. ببین، من دارم به شما چه میگویم. یمین نگذارید خدشه بخورد؛ نه خودم. من که خود نیستم. اصلاً خود نباید باشد. یمین باید خود نباشد. من دیدم خدشه به یمین میخورد. این فحشها که داد خب، ما که اینقدر بیغیرت نیستیم، من مواظب یمین هستم. آقا، مواظب یمین باشید که خدشه نخورد. اگر من میگفتم خانم، بچهات دزد است، دیگر کسی او را نمیخواست. تمام فحشها را خریدم که یمین خدشه نخورد. مواظب یمین باشید که خدشه نخورد، نه مواظب خودتان. تو خود نباید باشی. اگر خود شدی، بت شدی. اگر خود شدی، والله، بت شدی. خودت را داری میپرستی. قدر این حرفها را تو را به دینم، بدانید. بروید رویش فکر کنید. دو مرتبه میگویم: اگر خود شدی، بت شدی. تو نباید خودت باشی. مواظب یمین باش. مواظب باش که خدشه به دین نخورد. مواظب باش که خدشه به یمین نخورد. تو اصحاب یمینی! تو باید اطاعت کنی یمین را. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: صفات اصحاب یمین]
من بعضی وقتها فکر میکنم، میگویم: حسین! مبادا اینجوری باشی که حالا مردم صدقاتی میدهند، تو به کسی بدهی که تعریفت میکند. میگویم: خدایا! الحمد لله در وجود من این را خلق نکردی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انفاق، قانع و راضی بودن]
آنها که واجبات مالشان را نمیدهند خدا به زمین و زمان امر میکند آن مال را از آنها بگیرند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: سخاوت؛ سیره معصومین و نجات بشریت]
دو چیز است که خدا خیلی رویش تکیه کرده است: یکی ولایت است، یکی انفاق. میگوید: اگر تو انفاق داشته باشی، من یک صفاتی دارم به نام صفات الله که به تو میدهم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انفاق، قانع و راضی بودن]
ما بعضیهایمان سخاوت مطلق نداریم. من دلم میخواهد سخاوت مطلق داشته باشید؛ دائم از شما جاری شود. خدا هم دائم برای شما جاری میکند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انفاق، قانع و راضی بودن]
من با کسی که سخی نباشد، میسازم؛ اما از او خوشم نمیآید؛ چون امر خدا از او صادر نمیشود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]
به روح تمام انبیاء، من یک وقت یک جایی بودم عدهای بودند که به من اطمینان داشتند. بچههایشان را آنجا میآوردند. من یک روز نشستم، بنا کردم زار، زار گریه کردن. گفتم: ای خدا، من شهادت میدهم اگر من خیانت کنم از ابن ملجم بدتر هستم. این الان آمده بچهاش را در اختیار من گذاشته است. بعضیها من را میبردند و سر سفره خانوادهشان میگذاشتند. از اولش من میچندیدم تا آخرش. مبادا چیزی شود. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند. گفت: مگر آدم یک ترک اولی نکرد، چهل سال گریه گرد. چرا بیدار نمیشوید؟ یک ترک اولی کرد. یک ذره تزلزل در ولایت داشت. ما که اصلاً ولایت را قبول نداریم. من از اولش روی همین مبنا قدم زدم. گفتم: خب، من یک گناه کردم، چهل سال هم گریه کردم، یکی دیگر هشتاد سال. آن هم اگر خدا آمرزیدم. تصمیم گرفتم گناه نکنم. گفتم اگر به قیمت جانم طی شود، گناه نکنم، چیز حرام هم نخورم. من نمیخواهم بگویم؛ خدا انسان را نگه میدارد. من به دینم، از اول عمرم نگاه به زن مردم نکردم. تا حتی به محرم خودم درست نگاه نمیکنم. به اینها که محرمند؛ یعنی بچههای داداشم، عروسم. میگویم: ملک من نیستند. من به ملک خودم نگاه میکنم. آدم باید تمرین کند. قربانتان بروم، باید تمرین بکنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نور ولایت]
کسی که با چشمش به نامحرم نگاه میکند، چشمش خیانت میکند، یا کسی که غش در معامله میکند، یا کسی که درس میخواند به امید اینکه پول بگیرد و بیامری کند، یا کسی که حرف از خودش بزند و مردم را به سوی خودش دعوت کند، اینها با شیطان ارتباط دارند و نجوا میکنند. این نجوا را شیطان جزا میدهد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا]
امام سجاد میفرماید: هر که را دوست داری با او محشور میشوی. رفقای عزیز، اینقدر به صفحه ماهواره و تلویزیون و ویدئو نگاه نکنید. میبینید، خوشتان میآید و با آنها محشور میشوید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]
شیعه، عضو آنها است؛ اما شیعه باشد، نه شیره. اسم ما شیعه است! مثل شیره که مگسها روی آن مینشینند؛ ویدئو روی تو نشسته، تلویزیون روی تو نشسته، فکر و خیال روی تو نشسته، صورتهای خوب نشسته، رفیقهای عشقی نشسته، بدعتگذار به دین نشسته، همه اینها به جان تو نشسته است. تو چه کاره هستی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وابستگی]
بابا، اگر شیعه نیستی، بیا اسلام را قبول کن، شیعهگی به جای خودش. بیا اسلام حقیقی را قبول کن. مگر نبود که حضرت رسول الله سؤال کرد، بهترین چیز برای زن چیست؟ حضرت زهرا فرمود: نه او نامحرم را ببیند، نه نامحرم او را. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وابستگی]
عزیز من، بیایید خودساز باشید. اگر خودساز شدید، مردمساز هم هستید. مردم را هم میسازید. اما تو خودت، خودساز نیستی. چرا چشمت را از امر جدا میکنی؟ چرا نگاه بد میکنی؟ اگر نگاه بد کنی، چشمت را از امر جدا کردی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: هدایت با خداست نه با خلق]
چه کسی باور میکرد اینکه پسر پیغمبر را بکشند، سرش را بالای نیزه کنند و پیش دشمن خدا [یعنی] یزید بن معاویه ببَرند تا خوشحال شود؟! این از همه قصهها عجیبتر است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]
حالا میخواهم به شما عرض کنم ما باید اول حسین را بشناسیم، بعد گریه کنیم. من اینجا میخواهم به شما عرض کنم: اگر علما، فقها یا دانشمندان در کتابهایشان نوشتند، یا روایت و حدیث داریم که اگر به قدر یک بال مگس گریه کنیم آمرزیدهایم، این چه گریهای است؟ اگر گریه، ما را آمرزیده میکرد، ابن سعد روز عاشورا گریه کرد! وقتی حضرت زینب به او گفت: «یابن سعد، أیُقتل ابوعبدالله»، دور امام حسین را گرفته بودند، آخر، ابن سعد با حضرت زینب یک خویشی داشت. درسی گرفته بود از مادرش. مادرش وقتی که آقا امیرالمؤمنین را توی مسجد بردند و خالد بن ولید، شمشیر روی سر امیرالمؤمنین گرفته بود، گفت: دست از علی بردارید و گرنه نفرین میکنم. ستونها از جا حرکت کرد. علی را برگرداند. زینب آمد حسین را برگرداند. آمده میگوید: «یابن سعد، أیُقتل ابوعبدالله» تو ایستادی و حسین من را دارند میکُشند. ابن سعد بنا کرد گریه کردن. اگر گریه، ما را بهشت میبرد، پس چرا ابن سعد با گریههایش جهنمی است؟ چون گریه از روی کفر بلند میشود.آقا جان، قربانت بروم، عزیز من! بیا وقتی روضه میروی، یک ذره حواست توی آبگوشت نباشد، توی برنج نباشد، مرغ نباشد، سرت را زیر بینداز، تفکر داشته باش. این عمرت دارد کلید میاندازد. تو کجایی؟ من کجا هستم؟ اگر گریه [آدم را] بهشت میبرد، پس چرا ابن سعد جهنم میرود؟ [چون] گریه از روی کفر بلند شده، ابن سعد کافر به ولایت است. گریه باید از روی ولایت بلند شود، اگر تو ولایتی باشی، اینجوری هست. [گریه تو را بهشت میبرد] من به دینم قسم! نمیخواهم محض خودم بگویم، میخواهم شما بیدار شوید. بفهمیم، با هم باشیم. من چند وقت پیش از این خواب دیدم؛ مُردم. من را صحرای محشر آوردند. یک دفعه دیدم دو مَلَک آمدند. گفتند: باید جهنم بروی. گفتم: آقا جان! امر است من جهنم بروم یا اعمالم باید جهنم برود؟ گفت: امر است، باید بروی. من حساب کردم اگر بگوید برای اعمالت هست، گریه کنم. یک قدری التماس کنم. خدا را به امام حسین قسم بدهم. دیدم گفت: امر است، باید بیایی. من را لب جهنم بردند. انشاءالله، باطن امام زمان، رفقا، چشمتان به آتش نیفتد. آتش نیست، یک چیزی است که اصلاً خدا میداند سیاهیاش چه هست؟ این دارد موج میزند. تا به من گفتند امر خداست که جهنم بروی، به دینم قسم! یک دفعه، جفت زدم توی جهنم، گفتم: «بسم الله الرحمن الرحیم» به دینم! تمام جهنم خاموش شد. من وسط جهنم ایستاده بودم و نگاه میکردم. دیدم تمام دیوارهای جهنم یک قدری سیاه است. خاموش شد، آتش. نادان! چه میگویی؟ اگر ولایت داشته باشی، جهنم را خاموش میکنی. ما داریم چه کار میکنیم؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: درباره امام حسین]
[امام حسین] گفت: خواهر، عزیز من، ایمانت طعمه شیطان نشود. [حضرت زینب] گفت: برادر، اینقدر صبر میکنم تا صبر از دست من عاصی بشود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رمضان 77 – احیاء و صراط مستقیم]
زینب گفت: حسین جان، با من حرف بزن! زینب دارد دلش آب میشود، یک وقت امام حسین فرمود: «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» خواهر جان، قصه من از اصحاب کهف و رقیم عجیبتر است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]
حضرت سجاد صدا زد: پدر جان، مگر خودت را معرفی نکردی؟ گفت: پسرم، گفتم: مادرم زهراست، جدم پیامبر است؛ پدرم علی است. آخر، برای چه من را میکشید؟ همه گفتند: «بغضاً لابیک»؛ بغضی که با پدرت داریم. امام سجاد بنا کرد زار، زار، گریه کردن [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت در خلقت کفو ندارد]
شام غریبان است؛ زینب پریشان است، سکینه گریان است، آسمان گریان است، عرش خدا گریان است، امام زمان گریان است، زهرا پریشان است، رسول الله گریان است، خلقت گریان است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عاشورای 84]
قربان زینب بروم! وقتی امام حسین شهید شد، آمد شمشیر و نیزههای شکسته را کنار زد، با برادرش روز عاشورا نجوا کرد، چه نجوایی؟! آمد و گفت: آیا تو حسین منی؟! آیا تو پسر مادر منی؟! در تمام بدن امام حسین جایی نبود که زینب ببوسد؛ لبهایش را به گلوی بریده گذاشت و نجوا کرد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]
آن رَجَزی که آقا ابوالفضل (علیه السلام) میخواند، همان رجز امیرالمومنین علی (علیه السلام) است. آقا ابوالفضل (علیه السلام) میگوید: افتاده است ای لشگر! دست یمینم تا زندهام ای لشگر! حامی دینم دینم حسین است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]
حالا بنا شد روضه علی اکبر را برای شما بخوانم. آدم یک پسر داشته باشد متدین باشد، خیلی او را میخواهد. خدا انشاء الله بچههایی که دارید به شما ببخشد، این این علی اکبر، در ظاهر و باطن خیلی ترقی کرد؛ چون که حضرت فرمود: «منطقاً، علماً، برسول الله»، یعنی آورد و [او را] جفت رسول الله قرار داد. حالا وقتی خلاصه آتش جنگ شروع شد، گفت: علی جان، بیا برو توی میدان. [امام این کار را نکرد] که خودش بنشیند، بچههایش بنشیند، مردم را به سمت جنگ سوق بدهد، فوراً آمادگی پیدا کرد. گفت: علی جان، قربانت بروم، برو با این مادرت و خواهرانت یک خداحافظی کن. زره به او پوشاند. رفت آنجا در خیمه گفت: عمه جان، خداحافظ، خواهر جان، مادر جان، خداحافظ. اینها ریختند دور علی، دیدند برود میدان معلوم نیست که بالاخره او را نکشند؛ اما سکینه دور علی میگشت میگفت: ای خدا، دعاهای مرا مستجاب کن؛ مرا فدای علی کن، دست برنداشتند. یک دفعه امام حسین گفت: دست از علی بردارید، علی دارد طرف خدا میرود. حالا مگر امام حسین دست برداشت؟ حالا وارد شد، علی جان، یک قدری جلوی من راه برو. حالا گفت: علی جان، یک قدری جلو من راه برو. بابا! حالا روایت داریم یک وقت رفت، صد و بیست نفر را به درک واصل کرد؛ اما وقتی رفت، لشگر گفتند ما با پیغمبر جنگ نداریم. ابن سعد صدا زد، گفت: این پسر حسین است، شبیه پیغمبر است. پیغمبر که از دنیا رفته است؛ حالا یک وقت آمد، گفت: بابا، این زره، [سینه] من را به تنگ آورده، آخر، آفتاب هست، من تشنهام هست. خدا شیخ عباس را رحمت کند گفت: دو تا روایت داریم. یک روایت داریم که حسین زبان در دهانش گذاشت، [یعنی] گفت: بابا، من هم تشنهام. عزیز من، چرا آب میخوری، یک سلام به امام حسین میدهی، لعنت به موکلان آب فرات میدهی، این همه ثواب دارد؟ چرا؟ [چون] یاد لب تشنه امام حسین میکنی.آقا علی اکبر دو مرتبه رفت جنگ، یک وقت صدا زد: بابا، من هم رفتم، خداحافظ. بابا جان، قربانت بروم، غصه تشنگی مرا نخور، جدت مرا سیراب کرد. یک ظرف آب برای تو گذاشته. تا امام حسین این ندا را شنید، با عجله رفت آنجا. لشکر هم بالای سر علی اکبر صفآرایی کرد. روایت داریم آن موقع یک شامی توی فرق علی زده بود، علی در ظاهر از دنیا رفته، خونها را از لب علی پاک کرد. مرتب گفت: «ولدی علی»، با من حرف بزن. مرتب دلش میخواهد یک کلام علی، حرف بزند. در تمام لشکر زینب در میدان نیامده است. گفت: مبادا برادرم سکته کند. مرتب آمد توی میدان و او هم میگفت: «ولدی علی، ولدی علی»، روایت داریم امام حسین دو تا نعره زد. یک دفعه گفت: ابن سعد، خدا رحم تو را قطع کند؛ رحم مرا قطع کردی. یک وقت صدا زد: بنی هاشم بیایید، نعش علی را در خیمه رسانید، خدا داند که من طاقت ندارم. این مداحان که دارند کف میزنند و میرقصند، آنها آنجا کف زدند!!! ای مداح، چرا کف میزنی؟ مگر تو بنی امیه هستی؟ حالا آمدند، این مصیبت چه کار کنیم؟ حالا سکینه چه به سرش میآید؟ نگاه به علی میکند. رقیه چه به سرش میآید؟ لیلا چه به سرش میآید؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: شناخت امام]
ابن سعد صدا زد، حرمله! چرا جواب حسین را نمیدهید؟ حرمله گفت: امیر! پسر را نشانه کنم، یا پدر را؟ گفت: مگر گلوی اصغر را نمیبینید؟ آخ! آخ! آخ! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عاشورای 93]
وقتی امام حسین گفت: عزیز من! مرگ پیش تو چگونه است؟ حضرت قاسم گفت: «احلی من العسل»؛ مانند عسل است که بخوریم، اینقدر لذیذ است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: نجوا]
زهیر گفت: چرا پسر پیامبرتان را میکُشید؟! مگر امام حسین حلالی را حرام کرده یا حرامی را حلال؟! جرمش چیست؟! امام حسین صدایش زد و گفت: زهیر! بیا! درِ خزانه معاویه باز شده، اینها مال حرام خوردهاند، حرف حق در آنها اثر نمیکند. من هم میگویم: حرام نخورید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]
حرّ گفت: آقاجان! شما علی اکبرت را دادی، علی اصغرت را دادی، قاسم را دادی، من هم بچههایم را بدهم، قدری شبیه تو بشوم. میخواست مثل مولایش باشد. آن احترامی که به حضرت زهرا (علیها السلام) گذاشت، این تولید و ثمر را داشت. مثل امام حسین (علیه السلام) شد که هم شهید داد و هم شهید شد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]
حالا طفل مبارک حضرت رقیه، خواب پدرش را دیده است. … [یزید گفت:] سر بابایش را برایش ببرید. … رقیه یک وقت گفت: من بابایم را میخواهم، طعام نمیخواهم. … یک دفعه دید سر بریده امام حسین، پدرش است، سر را به دامن چسباند، مرتب، گفت: بابا، بابا، چه کسی من را به این کودکی یتیم کرده؟ … حالا زینب و کلثوم چه کنند؟ نمیتوانند این سر را از بچه بگیرند. … مرتب، زینب صدا زد: عزیز برادر، عزیزم، جواب نشنید «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تذکر جلسه]
چند نفر از کوفه میآمدند، امام حسین فرمود: از کوفه چه خبر؟ گفتند: ما بیرون نیامدیم که دیدیم طنابی به پای مسلم بسته بودند و دور کوچهها میگرداندند. امام دختر مسلم را صدا زد و روی زانویش نشاند و دست بر سرش کشید و گفت: دخترم، غصه نخور. من پدرت هستم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]
حالا ای مسلمان، تو چه مسلمانی هستی؟ گفتم: این دهه عاشورا این تلویزیون را کنار بگذار، برو فکری برای مسلمانیات بکن! لااقل این دهه ویدئو و ماهواره و تلویزیون نزن. آیا با این حرفها نقش داری یا نه؟! حسین جانم، آخر، چه نقشی داری؟ تو هنوز از لهو و لعب دست برنداشتی. عزیز من، قربانت بروم، وقتی امام حسین شهید شد، امام صادق آمد و یک خانه در کربلا خرید و از اول دهه روی پایش میزد و داد میکشید، میگفت: جدم را اول کافر کردند و بعد او را کشتند! [حضرت]، مرتب حسین، حسین میکرد. کربلا دارد حسین، حسین میگوید؛ [اما] تو ای بیغیرت، میخندی!!؟ به تمام آیات قرآن! راست میگویم: من رفتم آنجا [کربلا،] [مردم] امام حسین را زیارت میکردند و بعد پای ویدئو میآمدند!! تو کربلا آمدی؟ چه خبر است؟توی کوچهها میرفتم و میگشتم، میگفتم: اینجاست که زینب آمده! اینجاست که حسین آمده! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]
خدایا! اسم امام حسین (علیه السلام) را در قلب ما بزن! ما آرام بگیریم، یک قدری تنبّه پیدا کنیم، این طرف و آن طرف نرویم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]
اگر یک قطره اشک برای امام حسین بریزی، تعادلش را از دست میدهد. چرا نمیروید یک گوشهای بنشینید و برای آقا امام حسین (علیه السلام) گریه کنید؟ چرا شما از این فیض عظما بهره نمیبرید؟ کجا بلند میشوید این طرف آن طرف میروید؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام حسین]
من روایت میگویم؛ میگوید: اگر تو به گوشهای بروی و اشکی برای امام حسین بریزی، فوراً زهرای مرضیه آنجا حاضر میشود، دارد گریه میکند. امام زمان حاضر میشود، دارد گریه میکند. تو روضهخوان امام زمان باش [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام حسین]
خلقت خدا، به واسطه حجت است. موهایی که در بدن امام حسین است و دور میریزد، از خانه خدا، عظمتش بیشتر است. به این دلیل: خدای تبارک و تعالی، اول نگاه به زوار امام حسین میکند، بعد نگاه به زوار خودش. و قبر امام حسین ، عظمتش از خانه خدا بالاتر است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: درباره امام حسین]
اصحاب امام حسین تشخیص نور دادند و به امر امام حسین عمل کردند. حالا امام زمان میفرماید: «السلام علیک یا مطیع لله و لرسوله» پدر و مادرم به قربانتان! مطیع امام حسین مطیع خداست. تو مطیع خلق میشوی؛ حالا این شیطان است که به تو میگوید: پدر و مادرم به قربانت! بیا مطیع ولی الله الاعظم، امام زمان بشو! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]
امام حسین فرمود: ای شمشیرها اگر دین جدم؛ یعنی اگر ولایت، باقی می ماند به من بخورید؛ یعنی من فدای ولایت می شوم [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت را بهتر بشناسیم]
قربانتان بروم. باید به فکر رجعت باشید. یک دفعه دیدید رجعت آمد. تو برای امام زمان چه کار کردی؟ آقا تشریف آوردند، تو چه کار کردی؟ نماز امام زمان خواندی؟ ذکر خدا گفتی؟ فقیری را دستگیری کردی؟ امری را اطاعت کردی؟ چه کار کردی؟ تو باید به فکر رجعت باشی. رجعت یک دفعه میآید. گفتم که پیامبر به من گفت: برو توی خاکها، بگو آخرین امضاء شد. من خیال میکردم آمریکا بودم، انگلیس بودم، شوروی بودم. نمیدانم در این شهرها و خاکها بودم. فقط در تمام شهرها داد میزدم، دوباره میرفتم به شهر دیگر. از اینجا تا خیال میکردم در آن شهر بودم. مطلب اینطوری میشود. وقتی امام زمان بیاید، یک مقداری به من نشان داد. بله، قربانتان بروم، ماشین از کار میافتد. تمام ماشینها و طیارهها و اتم و تفنگ و باروت از کار میافتند. وقتی امام زمان ظهور میکند، اینها فلج میشوند که امام زمان به اینها زور میشود. امامت حرف دیگری هست، خیال حرف دیگری هست، خواستن حرف دیگری هست؛ اما زمان اینطوری میشود. همه آنها فلج میشوند. هفتاد هزار ملک از آسمان میآیند. تمام دست به شمشیر وگرنه به امام زمان (عج الله فرجه) میگویند برو وگرنه تو را رجم میکنیم. به امام زمان میگویند. فکر رجعت باشید. یک دفعه میبینی آقا آمد. من دیدم دیگر، یک دفعه آمد. تا به من گفتند، من مغازه را رها کردم و پابرهنه پالتو را برنداشتم و چرخ هم انگار برنداشتم، دویدم. یک وقت آمدم دیدم آنجا روی کوهها آمده است، به روی ما توپ سوار کردند. من توپ را زمان شاه دیدم؛ ولی آن موقع دیده بودم. همین سان گلولههایش اینجور بود، روبروی آقا سوار کرده بودند. از این آدمهای گنده هم بودند. ما خدمت آقا آمدیم، گفت: برو به بازاریها بگو بیایند. رفت، گفت: بازاریها نمیآیند. این از بازاریها! من به ایشان گفتم: آقا، اینها توپ روی ما سوار کردند، نه که من از توپ بترسم، من آمدم جانم را فدای تو بکنم. گفت: حسین، توپها در نمیرود. پشت توپها رفتند، هر کاری کردند در نرفت. آنوقت آقا یک صوت حجاز خواند. صدایش از تمام دنیا میآمد. آن وقت اینها دستهایشان را اینطوری کردند و از روی کوهها پایین آمدند که آقا قبولشان بکند. بعد من از خواب بیدار شدم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وعاظ]
آن موقع که امام حسین «هل من ناصر» گفت؛ اصلش این است که فقط خدا لبیک گفت. لبیک حسین جان! حالا روز رجعت، آن لبیک را افشا میکند [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت را بهتر بشناسیم]
الان بالای گنبد امام حسین پرچم قرمز است؛ یعنی هنوز احقاق حق نشده است. در رجعت است که احقاق حق می شود؛ پس اصل رجعت است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: گنجینه]
اگر آقا رسول محترم؛ رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «حسین منی و أنا من حسین» درست میگوید؛ ما نمیکشیم. حسین از من است، من از حسین. هدف اینها دین خداست، هدفشان ولایت است؛ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام حسین]
صحبتهای متقی نجات بشر است، نجات بشر در سینه متقی نوشته شده است. امام موسی کاظم هم به متقی فرمود: «حسین! غصه نخور! حرفهایت را در جهان پخش میکنیم» [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: احکام ولایت]
مگر از غدیر مهمتر در خلقت هست؟ نه در این خلقت، در ماورا هم نیست، در آسمانها هم نیست [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: منیت پرچم شیطان است]
حالا از طرف خدا جبرئیل نازل شد که یا محمد، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) را معرفی کن: «یا أیّها الرسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک فإن لم تفعل فما بلغت رسالته» تا پیامبر ذرهای مسامحه کرد، خدا گفت: اگر علی (علیه السلام) را معرفی نکنی، هیچ کاری نکردهای. حالا پیامبر فوراً اطاعت کرد. خدا گفت: علی (علیه السلام) را روی دست بیاور و بلند کن که همگان بدانند جانشین و وصی تو و حجت خدا این است تا اینکه کس دیگری را به عنوان جانشین تو معرفی نکنند. حالا تازه این، معرفی امیرالمؤمنین (علیه السلام) است نه حقیقت علی (علیه السلام) . حالا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را روی دست آورد. گفت: «من کنتُ مولاه فهذا علیّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله… » حالا وقتی رسولالله (صلی الله علیه و آله و سلم) ، امیرالمؤمنین (علیه السلام) را معرفی کرد، یکدفعه خدا افشاء کرد: «الیوم اکملت لکم دینکم» علی (علیه السلام) دین است. مقصد خدا این است. آن دینی که خدا میخواهد، این است. آن اسلامی که خدا میخواهد، این است؛ یعنی امر خدا و مقصد خدا، علی بن ابی طالب (علیه السلام) است. حالا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: ای مردم! من از دنیا میروم. وصی من، امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) است. تا حالا دین نبوت بود، اما از حالا به بعد دین، ولایت شد. پیامبر فرمود: من تا الان نبی بودم، اما حالا علی ولی است؛ یعنی علی (علیه السلام)، ولی کل خلقت است.
یک وقت دشمن تعریف میکند، یک وقت دوست. عایشه تعریف میکند، میگوید تا زهرا (علیها السلام) بود، یک نوری بود تمام مدینه را گرفته بود. به تمام آیات قرآن، من آن نور را دیدم. تو اگر زهرا (علیها السلام) را بشناسی، نورش را میبینی. اینها یک چیزها نیست که پیش ما نباشد. به دینم، نه اینکه نورش را ببینی، از نورش استشفاء میکنی؛ اما چشمی که جایی دیگری نگاه نکند، چشمی که در اختیار زهرا (علیها السلام) باشد، مشامی که در اختیار ولایت باشد. این دیگر چیز دیگری نمیفهمد. همانطور که آنها انتظار خباثت دارند، مؤمن انتظار اینها را میکشد. به تمام آیات قرآن، زهرا (علیها السلام) به من دست داده است. به دینم، راست میگویم؛ اما این دست، جای دیگری نرفته باشد، این دست در اختیار باشد، این چشم، در اختیار باشد، این پا، در اختیار باشد. [حضرت زهرا] صیغه محرمیت خواند. صیغه محرمیت؛ یعنی صیغه ولایت خوانده است. حالا این مهدی است. میگفت: وقتی تو را عمل میکردند، آن طرف میگفت این چه کسی است؟ میگفت: قلبش دارد میگوید: علی! آن قلبی که علی (علیه السلام) بگوید، با زهرا (علیها السلام) محرم است. قلب تو میگوید: ویدئو، تلویزیون. هنوز از این بیصاحبمانده دست برنداشتید. برای امام حسین (علیه السلام)، برای ولایت، مشابه درست میکنید. مگر عمر و ابابکر نکردند؟ مشابه درست کردند؛ هفتاد هزار نفر مردم، دنبال مشابه رفتند. ای مشابهدرستکن، تو کجا میروی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: مشهد 91 (حضرت زهرا، اعتقاد)]
خدا برای نماز و روزه، اگر بیولایت باشد، عزت قائل نیست. خدا، عزت برای ولایت قائل است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: هدایت با خداست نه با خلق]
شخصی بود که بیست سفر به مکه رفته بود، خدمت امام هادی آمد و حضرت تمام آنها را رد کرد و فرمود: تو اولاً بیتوته با خدا نداشتی و دیگر این که سخی نبودی و اینها را از خودت میدانستی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]
خلق ارزش ندارد؛ ولایت، ارزش دارد. اگر بخواهی ارزش پیدا کنی، باید اتصال به ولایت باشی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ام ابیها]
اصلاً اگر ما بخواهیم درباره ولایت عرض اندام کنیم، یا فاسق هستیم یا فاسد؛ مگر اطاعت کنیم، مگر سر فرود بیاوریم. خدایا، نه تو را شناختیم و نه علی را. خدایا، نه تو را شناختیم و نه امام زمان را. خدایا، به ما شناخت بده! از خدا بخواهیم به ما شناخت بدهد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت، عدالت، سخاوت]
خواستن خدا اطاعت امر خداست. امر خدا علی بن ابی طالب است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]
ه دینم قسم! اگر خواستن امیرالمؤمنین (علیه السلام) بهشت نبود و به من میگفتند که افضل از تمام خلقت کیست؟ میگفتم علی (علیه السلام) است! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]
ما نباید بگوییم ما تسلیم هستیم، تسلیم ولایت هستیم؛ تسلیم امر ولایت باید باشید. بیشتر مردم مارک ولایت به خودشان میزنند؛ مثل این روغن نباتی، روغن خوش را با سیب زمینی قاطی میکنند یک مارک به آن میزند که روغن حیوانی است. بیا یک مارک حیوانیت به خودت نزن! کجا مارک حیوانیت به خودت میزنی؟ موقعی که امر اینها را اطاعت نمیکنی، خودت امر میشوی، خودت امر خیالی میشوی، بیا امر اینها بشو. کجا امر آنها میشوی؟ «سلمان منی اهل البیت»، عزیز من، بیا بشو. مگر نمیشود شد؟ اینقدر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شما را احترام کرده است، میگوید: اگر اینجور شدید، با من، در درجه من محشور میشوید. مگر درجه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کم است؟ اما ببین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چطور است؟ حالا میگوید: یا رسول الله، با اجازه آمدیم [هنگام قبض روح]. گفت: من یک حرفی دارم؛ میخواهم امت من را خدای تبارک و تعالی بیامرزد. الان تو هم باید همینجور باشی؛ دارد به فردوس، به بهشت، او را دعوت میکند، حالا به فکر امت هست. آیا تو به فکر فقرا هستی یا نیستی؟ یا داری جمع میکنی و انباشته میکنی؟ «من گفتم، در نوار نبوده است، میخواهم در این نوار باشد، پنج چیز است شما را هدایت میکند: اول، ولایت است، بعد، عدالت است، بعد، سخاوت است. دو چیز دیگر است که اگر نداشته باشید، آن هم شما را گمراه میکند: یکی اینها را خلق حساب کنید، یکی هم به حرف خلق بروید. به تمام آیات قرآن، به سی جزء کلام الله، داد میزنم: اگر شما این پنج چیز را درست کنید، پنج تن یاورتان میشوند، کمکتان میکند، هدایتتان میکند، تحویلتان میگیرد. بگویم شما را به آغوش میکشند؟ زشت است، من بگویم. مگر امام حسین (علیه السلام) من را به آغوش نکشید؟ به تمام آیات قرآن، راست میگویم، پاهایم به زمین کشیده نمیشد. شما را در آغوش میگیرد؛ اما خلق را در آغوش نگیرید، دنبال خلق نروید، اهل دنیا نباشید، به فکر فقرا باشید. حالا اصلاً من چه بگویم؟ حالا امام حسین (علیه السلام) دست من را گرفته، زینب (علیها السلام) داشت نگاه میکرد، گفت: فلانی، خواهرم زینب است. زبان من لال بشود که بگویم از من اجازه گرفت، رفت. تمام شما را میخواهم اینطوری شوید. تمام [حل] مشکلات دنیا را توی دلت میریزد، آن موقع مشکلگشا میشوی. حالا خدای تبارک و تعالی، فقیرخواه است. از آنجا میگوید: «این الرجبیون»، از اینجا میگوید «این الفقراء». تازه، خدای تبارک و تعالی به تمام آیات قرآن، از هیچکس تشکر نکرده است؛ از انبیاء نکرده، از اولیاء نکرده، از اوصیاء نکرده، از علمای ربانی نکرده، از فقها نکرده، فقهای واقعی نه قلابی، فقط از فقرا [تشکر] کرده است. [میفرماید:] ای فقرا، ببخشید، هر چیزی میخواهید، به شما میدهم. خدا به چه کسی گفته که هر چه میخواهید به شما میدهم؟ به فقرا. به چه کسی گفته؟ به من بگویید. شما همه باسوادید، شما همه دبیر هستید، معلم هستید، دانشمند هستید، به من بگویید. اگر نیست، جلوی دهنم را بگیرید؛ اما نمیتوانید بگیرید، قدرت ندارید، نیست. حالا میگوید هر چه میخواهید به شما میدهم. باز دوباره همچنین میکند، عذرخواهی میکند؛ [میفرماید:] فقرا، من شما را فقیر کردم. حالا ببین، باز چقدر شما اغنیاء را میخواهد؟ خدا، فروگذار نمیکند؛ هم فقرا را تأیید میکند، هم شما را، میگوید: من میخواستم اینطوری اینها به شما کمک کنند، اینها سالم باشند. چقدر خدا شما را میخواهد؟ کجایی، عزیز من، قربانت بروم؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عنایت پنج تن به شیعه]
حالا [امام حسین] هشتم محرم بیرون آمده، جرم است! جرم، برای غیر حجت است. حجت که جرم ندارد. مگر حجت گناه میکند؟ اینها خیلی نفهم هستند، مگر حجت خدا گناه میکند؟ حجت، روح است؛ روح که گناه نمیکند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: تاسوعای 86]