Press ESC to close

سواد

اگر سوادت را نزد خدا و ولایت بگذاری، کل کمال می‌شوی...

تمام شما کمال دارید. الحمد لله تمام شما دکتر و مهندس هستید. این کمال است. شما وقتی تخصص گرفتی، خودت و فامیلت سرافرازید، اما این کمال است؛ یک‌ حرفی است که کل کمال است. برای رسیدن به کل کمال باید امر آقا علی‌ بن‌ ابی‌طالب علیه‌السلام را اطاعت کنیم و عناد نداشته‌ باشیم. [امیرالمؤمنین] می‌فرماید: یا کمیل! دست و جوارحت را در نزد خدا بگذار. باید سوادت را در نزد خدا و ولایت بگذاری، آن‌وقت کل کمال می‌شوی. باید این‌طوری بشویم.

رفوزه آخرتی کسی است که از ولایت و امر ائمه‌ طاهرین جداست و پیرو خلق است...

ببین شما که درس می‌خوانید، اگر رفوزه بشوید چقدر ناراحتید؟ این رفوزگی دنیاست و جبران دارد، اما رفوزه آخرتی جبران ندارد. کسی رفوزه آخرتی است که از ولایت و امر ائمه‌ طاهرین جداست و پیرو خلق است. به همه باسوادها ابلاغ می‌کنم که آیا فکر کرده‌اید که ما رفوزه ولایت نباشیم تا دستمان از بهشت و فردوس و جنات کوتاه نباشد؟ آیا غصه خورده‌اید بین شما و زهرای‌ عزیز و ائمه اطهار جدایی نیفتاده باشد؟ امام‌ صادق هم می‌فرماید: دوستان ما عضو ما هستند، اگر گناه کنند جدا می‌شوند. گناه، پیروی خلق است. شیعه، وصل به امام‌زمان است، امام‌زمان هم وصل به خداست؛ اما بقیه مردم وصل به خلقند و خلق هم وابسته به شهوت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت]

علم یعنی تواضع...

عزیز من! اگر رفتی درس خواندی، درس مثل این‌ است که یک درخت به بار آمده، سر به زیر شو! تواضع داشته‌باش! مگر تو هم رفتی درس خواندی، شیطان شدی؟! اصلاً علم یعنی‌چه؟ علم یعنی تواضع. اوّل علم تمام خلقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام است. اوّل قدرت همه خلقت است. اما آن‌جا آمده، دوشش را پایین می‌آورد که آن بچّه یتیم روی کمرش بیاید. ما داریم چه می‌گوییم؟ قدرةُ الله است، آن‌قدر علی علیه‌السلام عظمت دارد که همه ائمه علیهم‌السلام خودشان را فدای علی علیه‌السلام کردند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]

آقای مهندس، چرا سوادت را به رخ اینها می‌کشی که یک قدری سواد ندارند؟...

آقای مهندس، چرا سوادت را به رخ اینها می‌کشی که یک قدری سواد ندارند؟ چه کار داری می‌کنی؟ چرا عناد داری؟ بیا پرچم تفکر داشته باش، آن کسی که خودخواهی‌اش را می‌خواست نشان بدهد، تو دَهَنی خورد، به تو الان نمی‌تواند تو دهنی بزند، زمان می‌آید به تو می‌زند. والله، به تو می‌زند، بالله، به تو می‌زند. قربانتان بروم، فدایتان بشوم، تاریخ، ورق می‌خورد. بیا تفکر داشته باش ببین، آسمان چه چیزهایی را دیده است. هارون به ابر می‌گفت: ببار، هر کجا بباری مِلک من است، سوخت. کجا قبرش است؟ به غیر از لعنت مگر چیز دیگری گذاشت؟ امام المبین را، موسی بن جعفر عزیز را در زندان انداخت. قدرت داشت؛ اما قدرت الهی نداشت، قدرت قلدری داشت. ما داریم چه چیزی می‌گوییم؟ کجا رفتی که می‌گفتی ابر ببار، هر کجا بباری مِلک من است. تو چه چیزی داری که این همه «من»، «من» می‌کنی؟ تو چه چیزی داری که این همه مردم را اذیت می‌کنی؟ بیا تفکر داشته باش، برو فکر کن، کجاست هارون؟ کجاست هارون؟ تفکر داشته باش

اگر سواد ارزش دارد چرا اینها را قرار نداد؟...

اگر سواد ارزش دارد، این شلمغانی، مقامی داشت تا اینکه امام زمان تشریف نیاورده بود. شلمغانی است و مقام دارد. پدر این علی بن بابویه بوده، سه تا از علمای مهم بودند. حالا امام زمان آمده نائب معلوم کند، آقایان آمدند جلو، نمره می‌خواهند. گفت: برو به آن حسین بن روح بگو، بیاید بقال است. این هم مثل من بی‌سرمایه بوده است. چهار تا از این صفحه‌ها داشت، گفت: آقا امام زمان با شما کار دارد. گفت: چه کارم دارد؟ گفت: می‌خواهد شما را نائب قرار دهد. حسین بن روح گفت: می‌شود من نائب نشوم، می‌شود من بقالی‌ام را بکنم؟ گفت: نه، اَمر امام است، برو آن دوره‌گرد هم دارد دور می‌زند. بابا، دوره‌گرد است، تو او را مسخره می‌کنی! دکتر جان، مهندس جان، عالم جان، منبری جان، چطور به این نگاه می‌کنی؟ گفت: بیا، چرا آنها را قرار نداد؟ اگر سواد ارزش دارد چرا اینها را قرار نداد؟ حالا شلمغانی چه کرد؟ مقام دارد، نمی‌تواند از آن بگذرد، بنا کرد گفتن که ما شب با هم بیتوته داریم و شب چه کار داریم، آقا، لعنت‌نامه برایش نوشت. بروید در کتابها ببینید، در کتاب کافی نوشته، بروید ببینید. حالا لعنت‌نامه به او داده، ببین چقدر پُررو است! به جان خودم دارم می‌گویم، من از مهندس‌ها پُرروتر ندیدم. حالا ببین، چقدر پُررو است؟ تا حسین بن روح لعنت‌نامه را دستش داد، گفت: مردم، نه اینکه که امام زمان گفته: تو از ما دوری، گفت: گفته تو از گناه دوری، از معصیت دوری! ببین، چه کار کرد؟ بفرما