Press ESC to close

یقین

با سِیر کردن در خلقت، یقین می‌کنی غیرِ حجت خدا ناچیز است...

بشر باید سِیر خلقتی داشته‌ باشد. وقتی سِیر کرد، می‌بیند یک سَمْت خلقت است، یک سَمْت فراتر از خلقت، یعنی حجّت [است]. حالا این‌ را یقین می‌کنیم، فقط حجت را چیز می‌بینیم، مابقی را ناچیز. شما باید این سِیر را داشته‌ باشید. با این سِیر، یقین می‌کنید. حالا این یقین، هم یقین به خداست و هم یقین به‌ قرآن است؛ دیگر کسی را نمی‌بینید. این‌طور که شدی، دیگر باید به‌ فکر فرمان بردن و اطاعت از امر باشید. همان‌طور که عبدالعظیم‌ حسنی به امر امام بود، حالا می‌فرماید زیارت او مطابق زیارت امام‌ حسین علیه‌السلام است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: روح ولایت است]

وقتی که یقین باشد، صبر هم می‌آید...

ما یک علم تشخیص داریم، یک فهم تشخیص داریم، یک تشخیص داریم. علم به تشخیص، یعنی ما علم داریم که این کار خوب است، این کار بد است. خدا علمش را به ما داده است. ما خوب می‌فهمیم این کار خوب است یا بد است؛ اما یقین نداریم. یقین در عالم حرف دیگری است. وقتی که یقین باشد، صبر هم می‌آید؛ یعنی ما اطمینان داریم که این کار درست است. اگر اطمینان باشد، نباید تزلزل داشته باشیم. فلان آقا چندین سال زیارت عاشورا می‌خوانده است. مسجد جمکران رفته و به یک نفر برخورد کرده که شالش اینجوری بوده، ردایش اینجوری بوده. به او گفته تو داری به خودت لعنت می‌کنی. این آقا دیگر زیارت عاشورا نخواند. بعد، یک برخوردی با من داشت. گفتم: برو به او بگو: زیارت عاشورا، تولی و تبری است. اگر ما تولی و تبری نداشته باشیم، دین نداریم، ولایت نداریم. ولایت، تولی و تبری است. به او گفته بود: دیگر اینجا نیا، تو خودت یک استاد داری. ببین! این یقین ندارد. تا حالا زیارت عاشورا می‌خوانده، حالا یکی به او گفته نخوان، او هم نمی‌خواند. ما بیشتر کارهایمان همین‌طور است. یقین نداریم.

یقین به ولایت این‌قدر مهم است که انبیاء طاقتش را نداشتند...

یقین به ولایت خیلی مهم است. یقین به ولایت این‌قدر مهم است که انبیاء طاقتش را نداشتند. چرا؟ مگر یونس نیست که وقتی ولایت به او ابلاغ شد، گفت: وقتی ما ولایت را ندیدیم، چطور آن را قبول کنیم؟ حوت او را بلعید. ناله‌اش بلند شد. در تاریکی دل حوت گفت: «یا لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین» انبیاء در یقین، کمیتشان لنگ است، به جز پیامبر آخرالزمان. چرا؟ او هم ولی است، هم نبی. رفقای عزیز! بیایید ما یقین پیدا کنیم. اگر یقین باشد، تزلزل نداریم. اگر یقین نباشد، تزلزل داریم.

نفسهایی که عالم دارد می‌کشد، در قدرت ولی الله الاعظم است. کجا دنبال این و آن می‌روی؟...

شما باید به امام زمانتان یقین داشته باشید. یک نفر است در دانشگاه بوده و مسجد جمکران خیلی می‌رود. از من پرسید چه کار کنیم که یقین داشته باشیم؟ گفتم: خیلی، خیلی آسان. شما الان آقازاده‌تان مکه رفته، یا پدرت مکه رفته. منتظر چه کسی هستی؟ فقط منتظر پدرت هستی. هر که بیاید می‌گویی که این پدرم نیست. گفتم: دنبال کس دیگری نرو. آقا جان من! تو دلت بیشتر می‌سوزد یا امام زمان (علیه السلام) ؟ نفسهایی که عالم دارد می‌کشد، در قدرت ولی الله الاعظم است. کجا دنبال این و آن می‌روی؟ اگر منتظری، خب، ایشان هنوز نیامده است. ما کجا می‌رویم؟ چه کار می‌کنیم؟

تمام مردم که در این عالم سقوط ولایت کردند، یقین نداشتند....

تمام خلقت منتظرند. چرا می‌گوید هر کس منتظر امام زمان (علیه السلام) باشد، افضل عبادت است. آیا ما منتظریم؟ ما دنبال چه کسی که نرفتیم، دنبال چه کسی که نمی‌رویم. آن هم به قول عوام، خواجه حافظ شیراز است. اگر می‌شد، دنبال آن هم می‌رفتیم که ببینیم یک چیز به ما می‌دهد یا نه. چرا ما دنبال این و آن می‌رویم؟ ما یقین نداریم. یقین خیلی چیز مهمی است. تمام مردم که در این عالم سقوط ولایت کردند، یقین نداشتند. رفقای عزیز! بیایید ما یقین پیدا کنیم. یقین یک چیز مهمی است. یقین چیزی نیست که ما این طور آن را سر و ساده گرفتیم. شما یک ذره فکر کنید. می‌گوید: نیم ساعت فکر، بهتر از هفتاد سال عبادت است؛ یعنی فکرِ ولایت بکن. تو داری سرمایه هشتاد سال، نود سالت را از دست می‌دهی. اگر یقین پیدا کنی، صبر هم داری. اگر یقین نداشته باشی، صبر هم نداری.