وای بر تو، تو زنی دست به حجر گذاشته بود، روی دستش دست کشیدی...
شخصی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمده، دست حضرت را میبوسد، حضرت نمیگذارد، میگوید: میخواهم افتخاری نصیبم شود. حضرت فرمود: وای بر تو، تو زنی دست به حجر گذاشته بود، روی دستش دست کشیدی. کجا را دارد میبیند؟ باز دوباره شخص دیگری آمد. گفت: من شیعه شما هستم، راهش نداد. گفت: دوست شما هستم. گفت: بیا. امام فرمود: روز چهارشنبه در چه ماهی، پرده کشیده بودی، نماز زنها را درست میکردی، یک زنی خوش صدا بود، گفتی: مکرر کن. تو چه دوست امام زمان (عج الله فرجه) هستی که تلویزیون گوش میدهی. نگاه به این خارجیها میکنی؟ گفت: وای بر تو، تو چطور ادعای دوستی میکنی؟ بیا عزیز من، حرف بشنو. بیا عزیز من، تفکر داشته باش.
