Press ESC to close

اخلاق

خوش اخلاقی باید توأم با ولایت باشد...

خوش‌اخلاقی باید ولایت در آن باشد و توأم با ولایت باشد. بعضی خبیث هستند، با خوش‌اخلاقی می‌خواهند شما را گول بزنند و به شما خیانت کنند. خوش‌اخلاقی باید طبق امر خدا باشد. آسایش در اطاعت امر است. بداخلاقی شما را از عدالت خارج می‌کند. انتظار امر داشته‌ باشید، نه انتظار شهوت، نه انتظار آمال و آرزو، نه انتظار به خیال رسیدن. خوش‌اخلاقی خیلی خوب است، اما خوش‌‌برخوردی از آن بهتر است. هر جا هستید، خوش‌اخلاق باشید؛ یعنی سلام و علیک برخوردی داشته‌ باشید. اما با ائمه علیهم‌السلام و اهل‌جلسه خوش‌برخورد باشید؛ یعنی قبولشان داشته‌ باشید، آن‌وقت با اعمالشان شریک هستید. منبع: کتاب امام رضا

عزیزان من! خُلق حَسَن و اخلاق حَسَنه داشته‌ باشید...

شخصی خدمت امام‌ حسن مجتبی علیه‌السلام آمد و گفت: ای حسن‌بن‌علی! زیر این آسمان، دروغگوتر از تو و پدرت علی نیامده! چنین حرفی دارد می‌زند. امام به او نمی‌گوید: که من امامم، پدرم جانشین رسول‌الله صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله است، چرا این حرف را می‌زنی؟ تو کافر شده‌ای. امام به او فرمود: ای عزیز من! اگر پدرم این‌طوری هست، دعا کن خدا او را بیامرزد. اگر من این‌طوری هستم، دعا کن خدا مرا بیامرزد. اگر تو هم دروغ می‌گویی، خدا تو را هم بیامرزد. چرا دل‌تنگ هستی؟ اگر گرسنه‌ای، بیا به خانه‌مان برویم، ما تو را در آغوش می‌گیریم. اگر خرجی نداری، به تو می‌دهیم، طوری با او رفتار کرد که یک‌دفعه گفت: «لا إله إلّا الله، محمّد رسولُ‌الله، علی ولیُّ الله». بنا کرد به معاویه بد گفتن، گفت: خدا معاویه را لعنت کند، او برای ما این‌طوری تعریف و تبلیغ کرده‌ است. عزیزان من! خُلق حَسَن و اخلاق حَسَنه داشته‌ باشید. منبع: کتاب جامع ولایت

تو «من‌» ات رهبری‌ات می‌کند...

تو «من‌» ات رهبری‌ات می‌کند. الان شما یک خوراک و آبی دست همسرت می‌دهید. خانم عزیز! روایت صحیح داریم می‌فرماید: اگر کسی به یک مؤمن آب بدهد، یکی از اولاد اسماعیل را خریده است و در راه خدا آزاد کرده است. همسر شما هم آب می‌خورد و سلام به امام حسین (علیه السلام) می‌دهد. این هم ثواب یک زیارت را می‌برد. روایت داریم شخصی کارگر بود و برای موسی بن جعفر کار می‌کرد. هر موقع بلند می‌شد می‌دید که آقا موسی بن جعفر «ابکی، ابکی» می‌گوید، آمد گفت: آقا جان! من خیلی حسرت به حال شما می‌بردم، اما من خسته بودم و خوابیده بودم. حضرت مرتب می‌گفت: تو کار شایسته‌ای کردی؟ گفت: آقا جان، من چه کرده‌ام؟ حضرت فرمود: تو شب، پا شدی و آب خوردی و سلام به جدم، امام حسین (علیه السلام) دادی و لعنت به موکلان آب فرات کردی. آقا جان من! بیا «من» را کنار بگذار [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]

حضرت می‌فرماید: خدا می‌گوید من سرِ کسی که ولایت به او دادم منت گذاشتم. از آن طرف هم می‌گوید من سرِ کسی که زن خوب و خانه خوب به او دادم منت گذاشتم...

حضرت می‌فرماید: خدا می‌گوید من سرِ کسی که ولایت به او دادم منت گذاشتم. از آن طرف هم می‌گوید من سرِ کسی که زن خوب و خانه خوب به او دادم منت گذاشتم. بابا جان! که اینقدر زن، زن می‌کنی، خداوند او را در اطراف ولایت آورد. می‌گوید اگر من به واسطه ولایت منت بر تو گذاشتم، زن خوب هم به تو دادم و منت گذاشتم. چرا شما با زنها بداخلاقی می‌کنید؟ چرا اینقدر «من» «من» می‌گویی؟ این بنده خدا از صبح چشم روی هم مالیده تا اینکه تو آمدی. تو می‌گویی: «من» گفتم این کار را بکن. «من» گفتم اینجا را بروب. «من» گفتم…، «من» چی هست؟ «من‌» ات را کنار بگذار. خدا به تو منت گذاشته. حالا مبنای این حدیث چیست؟ من منظورم سر مبنای حدیث است که خدا یک زن و یا یک خانه خوب را در اطراف ولایت برد. این خانه‌ای است که بیت خدا باشد. این زن، باید در بیت خدا باشد؛ یعنی امر شوهرش را اطاعت کند. اگر در اطراف ولایت برد، این خانم باید ولایت را اطاعت کند. اگر ولایت را اطاعت کرد کم کم به ولایت اتصال می‌شود. این آقا هم اگر «من» را کنار گذاشت، به ولایت متصل می‌شود. او بت را در خانه گذاشته، تو هم «من» را در خانه آوردی. چه فرقی می‌کند؟ «من‌» ات را کنار بگذار [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]

خانواده هم درس می‌خواهد...

خانواده هم درس می‌خواهد. این خانم آمده توی خانه، «من» دارد. آقا هم «من» دارد. بابا جان، «من» را بگذار کنار و خدا را توی کار بیاور. این آقا، بنده خدا می‌خواهد پدرش را مهمان کند. به خانمش می‌گوید: خانم! من می‌خواهم پدر و مادرم را مهمان کنم. خانم می‌گوید: نه، چرا؟ «من» را احترام نکرده است. وقتی آمده که برود، رویش را از «من» برگردانده است. از «من»! دائم می‌گوید «من»، بابا جان! «من» را کنار بگذار، خدا را در کار بیاور. آقا! شما هم همین‌جور. به خانم می‌گوید: «من» گفته‌ام این کار را بکن، چرا این کار را نکردی؟ «من» به تو گفتم، چرا این کار را نکردی؟ چرا «من» را احترام نکردی؟ آخر تو هم «من» داری، تو او را «من» می‌کنی، او هم تو را. هر دوی شما «من» دارید. «من» را کنار بگذارید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]

بیایید اقتصادی شوید، یعنی تجارت کنید. چگونه تجارت کنیم؟...

بیایید اقتصادی شوید، یعنی تجارت کنید. چگونه تجارت کنیم؟ حدیث و روایت را قبول کنیم. ایمان به آن داشتیم. آقا! به شما می‌گوید اگر برای عائله‌ات کار کردی، جهاد فی سبیل الله است. اگر در این راه مُردی، جزء شهدایی. چه چیزی به خانم می‌گوید؟ وقتی آیه جهاد نازل شد، یک عده‌ای از زنان پیش زنی به نام سوده آمدند. گفتند: به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بگو مگر ما بشر نیستیم که آیه جهاد، زن را منع کرده است؟ فوراً جبرئیل نازل شد یا محمد! به این‌ها بگو: اگر شما خانه‌داری بکنید و امر شوهرتان را اطاعت کنید، جزء شهدایید. آقا جان من! تو جزء شهدایی او هم جزء شهید. اما چه موقع؟ وقتی که «من» را کنار بگذاری [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]

بترسید از آن روزی که از درستان مغرور شوید....

به حضرت عباس، من پا می‌شوم و نماز شب می‌کنم، ببین، چه حالی دارم. البته خدا را شکر می‌کنم. می‌گویم: خدایا، شکرت که در دهن شیطان زدی و ما را بیدار کردی. تشکر از او می‌کنم؛ اما من را به جایی نمی‌رساند. بیشتر نمازخوانها به جهنم رفتند، بیشتر عبادت‌کن‌ها به جهنم رفتند، بیشتر الغوث‌کن‌ها به جهنم رفتند. اینکه نیست. آنکه در بیابان است همین را از او می‌خواهند. آن وقت چرا؟ به خودت مغرور می‌شوی. عبادت، انسان را به خودش مغرور می‌کند. ببین، سیصد سال عبادت کرد به عبادت خودش مغرور شد حرف خدا را هم نشنید. اطاعت خدا را هم نکرد. به درسش مغرور شد. بترسید از آن روزی که از درستان مغرور شوید. این حرفها چیست؟ مگر درس، آدم را بهشت می‌برد. امر، آدم را بهشت می‌برد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اطاعت، امر ولایت است]

خانم عزیز! آقای عزیز! تو که در بیت خدایی، حواست کجاست؟...

خانم عزیز! آقای عزیز! تو که در بیت خدایی، حواست کجاست؟ من‌ات برود کنار. ما تفکر نداشتیم. درس اخلاق خانوادگی، نه گفته‌اند و نه داشته‌ایم. این آقا از هفت‌سالگی مدرسه رفته است و درس خوانده است و مهندس شده است. آن آقا هم دانشجو شده، آن آقا هم عالم شده، آن هم واعظ شده، آن هم، آیت الله العظمی شده، اما درس خانوادگی نخوانده است. درس خانوادگی، حرف دیگری است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: خانواده]

حاجت برادر مؤمن اخلاق هم هست. هم اخلاق داشته باش، هم جود و سخاوت داشته باش...

باید صفات شما خوب باشد. الان تو داری کاسبی می‌کنی، نق نزن. تو امر را داری می‌کشی و حاجت برادر مؤمن را برآورده می‌کنی. چقدر بعض روز تو، ثواب هفتاد حج و عمره و بالاتر پای تو نوشته است. آقای خواربارفروش. خیلی بلند شو با خوش اخلاقی به او بده، پولش را هم بگیر، حاجتش را هم برآوردی. حاجت برادر مؤمن همه‌اش این نیست که به او پول بدهی. آخر، حاجت برادر مؤمن اخلاق هم هست. هم اخلاق داشته باش، هم جود و سخاوت داشته باش. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اطاعت، امر ولایت است]

[کاسب جان اگر] امر اطاعت می‌کنی. روح هم از بدنت بیرون برود، «فی جنة»....

عزیز من، قربانت بروم، تو بیا امر را اطاعت کن. ببین، من چه چیزی دارم به شما می‌گویم؟ همه کار شما خوب است. تو دکتری، از طرف، پول بگیر؛ اما با اخلاق خوش با او برخورد کن. آنکه الان می‌گوید این طور است، ببین وظیفه‌ات چیست. کاسب جان، تو همیشه اگر امر را اطاعت کنی، همیشه در کَنَف امام زمان هستی. داری امر را هم اطاعت می‌کنی. روح هم از بدنت بیرون برود، «فی جنة». توجه کنید من چه می‌گویم. عزیزان من، هر که در کسب خودش، اگر امر را اطاعت کند، در امر است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اطاعت، امر ولایت است]

هیچ چیزی بالاتر از این نیست که غیظ خودت را فرو ببری. فقط غیظ از برای خدا کنی...

عزیزان من! قربانتان بروم! انسان باید کظم غیظ داشته باشد. هیچ چیزی بالاتر از این نیست که غیظ خودت را فرو ببری. فقط غیظ از برای خدا کنی. اصلاً غیظ در تو وجود نداشته باشد. ای شیعه علی! مگر علی (علیه السلام) غیظ در وجودش بود؟ حالا فلانی می‌گوید: نمی‌دانم عمرو بن عبدود را کشته، یک شمشیر زده، بلند شده راه می‌رود، غیظش را فروکش کند. ای نادان! مگر علی (علیه السلام) به غیر خدا غیظ در وجودش هست؟ علی (علیه السلام)، نور خداست. نور که غیظ در وجودش نیست. چه کسانی هم می‌گویند؟ کاش عوام این حرف را می‌زدند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

عزیزان من! بیایید حرف بشنوید. باید صبر داشته باشید...

عزیزان من! بیایید حرف بشنوید. باید صبر داشته باشید. خدای تبارک و تعالی، چهل روز گل آدم را سرشت. هر چیزی باید برسد. الان تو اگر می‌خواهی دخترت را شوهر بدهی، نرو از بانک پول بگیر، خب تو بانک رفتی، خدا هم تو را رها می‌کند. صبر کن، درست می‌شود. اگر یک کار داری، حرام در آن نیاور صبر کن. عزیز من! تو حالا می‌خواهی چه کار کنی که این پولها را نزول می‌کنی؟ می‌گوید یک درهم از آن برابر است با اینکه هفتاد مرتبه با محرم خودت در خانه من زنا کردی. هیچ چیزی مثل این خدای تبارک و تعالی حکم نداده است. می‌گوید جنگ با من است. هر چیزی که از این مهمتر هست، نمی‌گوید جنگ با من است. بروید در قرآن بخوانید. خودت داری درست می‌کنی. عزیز من! صبر کن. خدا می‌خواهد تو را امتحان کند. خدا می‌خواهد ببیند آیا دست تو جلوی خدایت دراز است، یا جلوی بانک. خدا می‌خواهد ببیند تو چه کاره هستی. مشغله‌ات را کم کن. به خودت رحم کن، به قلبت رحم کن، به انسانیت خودت رحم کن. آرام بگیر. مگر تو یک لقمه نان بیشتر می‌خواهی بخوری؟ «انما اموالکم و اولادکم فتنة» یا بنی آدم آیا قرآن را قبول دارید؟ اینها فتنه هستند. تو خودت را برای فتنه به عذاب می‌اندازی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

مالک اشتر، اصحاب یمین، است...

مالک اشتر، اصحاب یمین، است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: همین طور که من کارگشا و مشکل گشای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بودم، مالک مشکل‌گشای من است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) نسبت به مالک اینطور حرف می‌زند. خودش را در مقابل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گذارد و این را هم در مقابل خودش. حالا یکی آمده تف به صورتش انداخته است. یکی به او گفت فهمیدی تف به صورت چه کسی انداختی؟ گفت: نه. گفت: این مالک، وزیر جنگ علی (علیه السلام) است. داخل مسجد دوید. تا نمازش تمام شد به پای او افتاد. گفت: چرا این کار را می‌کنی؟ گفت: والله، به خدا، من آمدم به تو دعا کنم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

اگر کسی با شما بداخلاقی کرد، بروید برای او دعا کنید...

عزیزان من! اگر کسی با شما بداخلاقی کرد، بروید برای او دعا کنید. من به وجدانم، نمی‌خواهم خودم را بگویم. یکی در مغازه ما آمد و گفت: یک مقداری پول به من بده؛ به اصطلاح سید هم بود. پانزده تومان پول بود. اینکه من می‌گویم پیش از انقلاب بود. گفتم من پانزده تومان دارم به تو می‌دهم، چوب هم دارم، دو سه تا چوب هم به شما بدهم. اگر بدانید چقدر به من فحش داد. اصلاً دیگر فحشی در عالم نبود که این شخص به ما بدهد. اینقدر فحش ناموس داد. من حساب کردم این بنده خدا یا از دست زن و بچه‌اش ناراحت است، یا بی‌پول است. فحشهای خیلی بد که داد، من رفتم عقب دکان بنا کردم قدری گریه کردم، آرام گرفتم. چرا؟ چون در من بداخلاقی و فحش وجود ندارد، در تو هم نباید وجود داشته باشد. من به یک شخصی گفتم، فحش نده، گفت: حقش هست، یک حق هم روی آن گذاشت. آخر، فحش هم حق دارد؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

باید خلق، با ولایت توأم باشد...

عزیز من، باید خُلق، با ولایت توأم باشد. من خوش‌اخلاقی می‌کنم، یکی را گول می‌زنم، خوش‌اخلاقی می‌کنم، مال یکی را می‌خورم، خوش‌اخلاقی می‌کنم، خیانت می‌کنم. پس باید خُلق، توأم با ولایت باشد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ولایت، پیاده کننده عدالت در خلقت]

ما باید با مردم راهگذر باشیم...

ما باید با مردم راهگذر باشیم. راهگذر چیست؟ عزیز من! ما باید با مردم راهگذر باشیم. اگر آن بد است، تو با خلق خوبت با او رفتار کن. حالا روایتش را می‌گویم. شخصی پیش امام حسن (علیه السلام) آمد. گفت: ای حسن بن علی! سایه به سر کسی که دروغگوتر از تو و پدرت باشد، زیر این آسمان نیامده است. یک چنین حرفی دارد می‌زند. حالا بگوید من امام هستم و پدرم هم امام است و پدرم جانشین رسول الله است و چرا این حرف را می‌زنی، کافر شدی؟ این حرف را به او نمی‌گوید. تو باید اخلاق حسنه داشته باشی؛ یعنی اینطوری اخلاق خدا داشته باشی. حالا می‌گوید: ای عزیز من! اگر پدر من اینطوری هست، دعا کن پدر مرا خدا بیامرزد. اگر من هم اینطوری هستم، دعا کن خدا من هم بیامرزد. اگر تو هم دروغ می‌گویی، خدا تو را هم بیامرزد. چرا دلتنگ هستی؟ اگر گرسنه هستی، بیا به خانه ما برویم ما تو را به آغوش می‌گیریم، اگر خرجی نداری، من به تو می‌دهم. یک طوری با او رفتار کرد که او یک دفعه گفت: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله» بنا کرد به معاویه بد گفتن؛ گفت: خدا، معاویه را لعنت کند. معاویه برای ما اینطور تبلیغ کرده است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

حرف من این است، نباید اصلاً در وجود شما بداخلاقی باشد...

عزیزان من! قربانتان بروم! خلق حسن داشته باشید. اصلاً حرف من این است، نباید اصلاً در وجود شما بداخلاقی باشد، با همسرتان خوش‌اخلاق باشید، با فرزندتان خوش‌اخلاق باشید، با مردم خوش‌اخلاق باشید؛ اگر او بداخلاقی کرد و تو هم بداخلاقی کردی، چه فرقی با هم دارید؟ درون تو بداخلاقی بوده است، درون تو هم بوده است. درون خودت را درست کن، صبر داشته باش، حوصله داشته باش [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

با مردم بداخلاقی نکنید...

با مردم بداخلاقی نکنید. من تکرار می‌کنم. با مردم سازش کنید. مگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا امیرالمؤمنین با یک یهودی سازش نمی‌کردند؟ باید اخلاقمان را عوض کنیم. این اینطوری هست، این اینطوری هست، هرطور که می‌خواهد باشد. تو اخلاق حسنه داشته باش [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

تو هم دست از اخلاقت برندار....

من تکرار می‌کنم. با مردم سازش کنید. مگر پیامبر یا امیرالمؤمنین با یک یهودی سازش نمی‌کردند؟ باید اخلاقمان را عوض کنیم. این اینطوری هست، این اینطوری هست، هرطور که می‌خواهد باشد. تو اخلاق حسنه داشته باش. مگر امیرالمؤمنین نگفت که زره او را یک یهودی دزدیده بود. حالا قنبر رفته پیدا کرده است و آورده است. چون که زره امیرالمؤمنین معلوم بود، پشت نداشت هر چه که داشت جلوی آن بود. بین همه زره‌های جنگجوها پیدا بود. حالا زره را آورد. به امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت بروید شاهد بیاورید. ببین حکومت علی (علیه السلام) یعنی این. حالا کسی که آنجا نشسته است به علی (علیه السلام) می‌گوید برو شاهد بیاور. علی (علیه السلام) می‌گوید همانطور که با مردم رفتار کردی، با من هم رفتار کن. حالا می‌گوید: علی جان، شاهد بیاور. حالا رفته شاهد آورده است، می‌گوید این زره من است. این تا پیدا شد گفت: یا امیرالمؤمنین. اگر بدانی علی (علیه السلام) چه کرد؟ گفت: چرا اسم مرا اینطوری صدا زدی که این یهودی خجالت بکشد. ولایت یعنی این، کسی را خجالت ندهید. تو اینطوری هستی، تو اینطوری هستی. همه جای ما لنگ است. هر کجا را نگاه می‌کنم می‌بینم لنگ هستید. آن وقت به او گفت: یهودی! برادر! او را برادر خطاب کرد، نوازشش کرد. گفت: اینطوری که تو وحشت کردی. چقدر این را فروختی؟ بیا این را بگیر. دوباره به او آدرس داد. گفت: هر وقت دوباره مستحق شدی، بیا دوباره پیش من، من دوباره به تو پول می‌دهم. ببین چه کار کرد؟ … حالا یهودی را دوست داشت؟ نه، او که دست از اخلاقش برنمی دارد، تو هم دست از اخلاقت برندار. تو دست از اخلاقت برندار، چه کاره هستی من این طرف و آن طرف می‌روم؟ من سر و کارم با خداست. خدا می‌گوید: یا محمد! من باید هدایت کنم. به خود پیامبرش می‌گوید. تو چه کاره هستی؟ تو می‌خواهی هدایت کنی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]

در مؤمن نباید غیظ باشد...

در مؤمن نباید غیظ باشد. اصحاب یمین؛ یعنی این. هر موقع دیدید که اینطوری نیستید، بدانید که اصحاب یمین نیستید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: یتیم آل محمد]