Press ESC to close

امام باقر

مؤمن، نقش ولایت درون افراد را احترام می‌کند...

احترام به نقش، سیره و روش امام و مؤمن است. مؤمن وقتی با کسی برخورد می‌کند، با آن نقش برخورد می‌کند. عده‌ای از یمن آمده‌ بودند، آقا امام‌ باقر علیه‌السلام آن‌ها را در آغوش می‌گرفت و می‌بوییدشان. می‌گفت: صادق‌ جان! این‌ها بوی بهشت می‌دهند. نقش ولایت داشتند؛ امام نقششان را احترام می‌کرد. و یا امام‌ صادق علیه‌السلام که هشام را احترام می‌کرد؛ چون نقشش درست بود، نقشش یقین به ولایت بود. منبع: کتاب افشای ولایت

چه کسی این بو را می‌شنود؟ امام صادق [و امام باقر] ؛...

مگر امام صادق (علیه السلام) نمی‌فرماید عده‌ای از یمن نزد پدرم امام باقر (علیه السلام) آمدند، پدرم اینها را در آغوش می‌گرفت و می‌گفت: صادق جان! این‌ها بوی ولایت می‌دهند؟! چه کسی این بو را می‌شنود؟ امام صادق [و امام باقر] ؛ پس بیایید مشامتان را از دنیا خالی کنید! تا کی نگاه به دنیا و اهلش می‌کنید؟! تا کی نگاه غیرِ امر می‌کنید؟! این‌ها که بو ندارد! بوی ظلمت دارد! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان با متقی]

بشیر گفت: دو مرد باقی مانده. یکی امام سجاد (علیه السلام)، یکی امام باقر (علیه السلام). خدا می‌داند مدینه چه خبر شد...

امام سجاد (علیه السلام) گفت: این‌ها را حرکت بدهید. این‌ها را حرکت دادند رو به مدینه. مدینه که رسیدند، امام سجاد (علیه السلام) گفت: بشیر پدرت شاعر بوده. تو برو اهل مدینه را خبر کن. او آمد پرچم سیاه دست گرفت و وارد مدینه شد. مدینه هم خبر شدند و همه آمدند. گفت: بیایید سر قبر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گویم. حالا سر قبر رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. آن‌ها هم می‌گویند حسین چه شد؟ آن‌ها هم می‌گویند اکبر چه شد؟ آن‌ها هم می‌گویند قاسم چه شد؟ او می‌گوید ابالفضل چه شد. تمام اهل مدینه سراغ می‌گیرند. بشیر گفت: دو مرد باقی مانده. یکی امام سجاد (علیه السلام)، یکی امام باقر (علیه السلام). خدا می‌داند مدینه چه خبر شد [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 92]

[امام] گفت: ای جوان، از سر این کار بگذر. این زینی که الان روی اسب هست، می‌دانم درختش را چه کسی نشانده است...

منصور گفت: امام باقر (علیه السلام) را برو سوارش کن و بیاور. [امام] گفت: ای جوان، از سر این کار بگذر. این زینی که الان روی اسب هست، می‌دانم درختش را چه کسی نشانده است، چه کسی بریده است، چه کسی ساخته، چه کسی به آن زهر زده است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]

امام صادق (علیه السلام) فقه و اصول را در نزد شما گذاشت. او را عوض نکنید. چرا عوض می‌کنید؟...

عزیزان من، این فقه و اصول را امام باقر و امام صادق (علیه السلام) گفتند. چرا به حضرت، باقر العلم می‌گویند؟ چون علم را شکافت. یک مدت زمانی بنی امیه با بنی عباس دعوا می‌کردند، این‌ها یک ذره فرصت پیدا کردند. حالا چه کسی باز مانع شد؟ باز بنی عباس شد. حالا این فقه و اصول را از آن‌ها داری… امام صادق (علیه السلام) فقه و اصول را در نزد شما گذاشت. او را عوض نکنید. چرا عوض می‌کنید؟ به تو یک شمش طلا داده است، تو جایش یک عروسک کرده‌ای. آن شمش طلا بود، چرا این طوری می‌کنی؟ عزیز من، قربانت بروم، بترس! یک روزی تمام این‌ها حساب دارد. تمام این‌ها کتاب دارد. فقه و اصول را امام صادق (علیه السلام) و امام باقر درآورند [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان و ذکر الله]

عزیزان من، ای آقایی که فقه می‌خوانی، ای آقایی که اصول می‌خوانی، باید به امر امام صادقت باشی، باید به امر امام باقرت باشی، باید به امر امام زمان خودت باشی...

عزیزان من، ای آقایی که فقه می‌خوانی، ای آقایی که اصول می‌خوانی، باید به امر امام صادقت باشی، باید به امر امام باقرت باشی، باید به امر امام زمان خودت باشی [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان و ذکر الله]