Press ESC to close

من داشتن

اگر می‌خواهید به جایی برسید، منیّت‌تان را کنار بگذارید...

خدا به شیطان می‌گوید: آدم را سجده کن! ببین عجب حرف حسابی می‌زند! می‌گوید: خدایا! سزاوار سجده تویی، من به‌ غیر از تو، برای هیچ‌کس سجده نمی‌کنم. ببین چه حرف قشنگی می‌زند! خدا گفت: من می‌گویم سجده کن! گفت: نمی‌کنم. خدا گفت: گُم‌شو! شیطان، امر را اطاعت نکرده و گرنه نمازی خوانده که چهار هزار سال طول کشیده. چرا بیدار نمی‌شویم؟ ما نمازمان پنج‌دقیقه طول می‌کشد. شیطان، چهار هزار سال نمازش طول کشیده! چه سجده‌هایی داشته! سی‌هزار سال تدریس می‌کرده، ملائکه را درس می‌گفته، اما یک اطاعت نکرده، خدا می‌گوید گُم‌شو! چرا در فکر نمی‌رویم؟ چرا ما اندیشه نداریم؟ چرا ما دنیا را از دلمان بیرون نمی‌کنیم؟ شیطان تکبّر داشت. گفت: من از آتشم؛ اما آدم از خاک است. یک منیّت در کار آورد. تا کِی مَن، مَن، می‌کنید؟ این‌است که به هیچ‌جا نمی‌رسید. اگر می‌خواهید به جایی برسید، منیّت‌تان را کنار بگذارید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]

هر موقع که فهمیدی احترام می‌خواهی سقوط کرده‌ای...

حالا چرا مردم این‌ها را نمی‌خواستند؟ این‌ها آن حقیقت را می‌گفتند و حقیقت خدا را می‌خواستند. مردم هم می‌گفتند چرا ما را احترام نمی‌کنی؟ هر موقع که فهمیدی احترام می‌خواهی سقوط کرده‌ای. تمام این مردم احترام می‌خواستند. (یا همین یعقوب، یوسف را احترام کرد، برادرانش را نکرد. این‌ها هم او را بردند و در چاه انداختند.) یک حکومتی در این بشر است که اگر آن حکومت را ساقط کند، بشکند، بیاندازد بیرون (مثل اینکه شطرنج را شکست و انداخت آن میان)، آن وقت وصل می‌شود.

حکومت درونی دارد. می‌خواهد حکمران باشد. نمی‌خواهد تسلیم باشد. تا حتی تسلیم امام...

ببین، من همه این حرفها را زدم که بگویم نمی‌سازند. با خود امام هم نمی‌سازند. با خود پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) هم نمی‌سازند. خودش یک چیزی دارد. چی دارد؟ حکومت درونی دارد. می‌خواهد حکمران باشد. نمی‌خواهد تسلیم باشد. تا حتی تسلیم امام. مگر امیر المؤمنین (علیه السلام) نبود که در جنگ صفین به حرفش نمی‌روند؟ خود این‌ها هستند، لشکر امیر المؤمنین‌اند، اما می‌گویند ما ابوموسی اشعری را قبول داریم. چرا؟ دیدند امیر المؤمنین (علیه السلام) حواسش پیش مالک است، ناراحت شدند که چرا حواسش پیش ما نیست. آخر آن چیزی که علی (علیه السلام) می‌خواهد توی تو نیست.

… می‌فهمد بشر، کله‌اش دیکتاتوری است. ما از دیکتاتوری باید بیاییم بیرون...

پس ساختن با یک مؤمن، ساختن با امام خیلی سخت است. این ساختن‌ها که ما داریم، همه‌اش خرابی است. ما هنوز امتحان ندادیم. این ساختن‌ها که ساختن نیست. مادرت به تو گفته که دوازده امام داری. همین. چه گفته اند؟ نمی‌دانی. امرش چیست؟ نمی‌دانی. امرش را باید اطاعت کنی؟ نمی‌دانی. خواست امام چیست؟ نمی‌دانی. خواستن امام چیست؟ نمی‌دانی. شما روی این حساب کنید که می‌گوید اگر با این مؤمن ساختی، قصری به تو می‌دهم که خلق اولین و آخرین را بخواهی دعوت کنی، جا دارد. می‌فهمد بشر، کله‌اش دیکتاتوری است. ما از دیکتاتوری باید بیاییم بیرون

به تمام آیات قرآن، از آمدن شما تعجب نمی‌کنم، نرفتنتان را تعحب می‌کنم...

می‌دانی شیطان چه کار با تو می‌کند؟ می‌گوید: این یک داد به تو زد یا چطوری حرفی زد که رسوایت کرد. یک چیزی برایت درست می‌کند که از اینجا فرار کنی. به تمام آیات قرآن، از آمدن شما تعجب نمی‌کنم، نرفتنتان را تعحب می‌کنم، که چطور نمی‌روید. ماندن خیلی مهم است. مگر اینکه خدا شما را بنشاند. خدا راهنمائی‌تان کند. و گرنه یک چیزی جلو می‌آید و می‌روید. یک چیزی یادت می‌دهد، شرعی هم یادت می‌دهد، مثلاً می‌گوید: مگر تو مؤمن نیستی؟ چرا این پسر رعیت با تو این‌جوری کرد؟ من اَله‌ام، من بَله‌ام. یک چیزی می‌آوری و فرار می‌کنی.