Press ESC to close

حضرت زینب

مصیبتی که حضرت زینب داشت، هیچ زنی در عالم نداشته و نخواهد داشت؛ شجاعتی هم که حضرت زینب دارد، هیچ‌کس نداشته و نخواهد داشت...

وقتی حسابش را می‌کنی، در تمام زنان عالم، هیچ‌کس مثل حضرت زینب و امّ‌کلثوم علیهماالسلام لطمه نخورده‌اند. ببین به مادرشان این‌جور توهین و جسارت کردند، پدرشان را شهید کردند، بعد هم امام حسن و امام حسین علیهماالسلام را این‌جور جسارت کردند؛ اما مصیبتی که حضرت زینب علیهاالسلام داشت، هیچ زنی در عالم نداشته و نخواهد داشت. شجاعتی هم که حضرت زینب علیهاالسلام دارد، هیچ‌کس نداشته و نخواهد داشت. منبع: کتاب جامع ولایت

معرفت، خواست امام ‌زمان است، حضرت زینب را بشناسید و گریه کنید...

به آقا امام زمان می‌گویند: آقاجان! شنیدیم شما می‌گویی گریه می‌کنم، اگر اشک چشمم تمام شود، خون گریه می‌کنم. می‌فرماید: آری؛ می‌پرسند: برای چه؟ مصیبت جدّت؟ ببین عدالت این ‌است، می‌گوید: او هم بود، گریه می‌کرد. می‌گویند: برای عمویت عباس؟ می‌فرماید: او هم بود، گریه می‌کرد. می‌گویند: برای چه مصیبتی؟ می‌فرماید: برای عمه‌هایم که توهین به آن‌ها شد، اسیرشان کردند. توهین به ولایت این‌قدر مهم است که امام زمان می‌گوید جانم فدای آن کسی‌که حاضر شد به خاطر ولایت، توهین به او کنند. عزیز من! بیا به امام ‌زمان معرفت پیدا کن. وقتی معرفت پیدا کردی، همان معرفت، خواست امام ‌زمان است. آن زینبی که خودش را آماده کرده و به ‌خاطر ولایت، اسیر شده‌، این‌قدر والامقام است. حضرت زینب علیهاالسلام را بشناسید و گریه کنید. منبع: کتاب جامع ولایت

این‌که می‌گوییم ما تسلیم خدا هستیم، این‌ها عشقی است؛ باید تسلیم علی علیه‌السلام بشوید...

این‌که می‌گوییم ما تسلیم خدا هستیم، این‌ها عشقی است؛ باید تسلیم علی علیه‌السلام بشوید. ببین زینب علیهاالسلام چقدر تسلیم است. اگر امام زمان (عجل الله فرجه) می‌گوید: اشک چشمم تمام شود، خون گریه می‌کنم، برای تسلیمیِ زینب است؛ تمام وجودش مانند برادرش، در اختیار امر است. تمام موهای بدنش، تمام گلبول‌های خون زینب، امر است. رفقا! اگر خیری از دستتان جاری شد، شکر خدا کنید که بدانید امام زمان برای خیر گریه می‌کند. تمام وجود زینب خیر است، چون تسلیم است. اگر تو تسلیم باشی، از دستتت خیر جاری می‌شود و خدا محبت ائمه را به تو می‌دهد. محبت پیش خداست، به تو می‌دهد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

امام‌زمان خودش را فدای زینب می‌کند که آماده شده از امام‌حسین دفاع کند، خودِ امام‌حسین چیز دیگری است...

حضرت زینب [موقع خواستگاری] گفت: هر وقت برادرم حسین خواست به مسافرت برود، من هم بی‌چون و چرا با او بروم. آن‌ موقع حضرت‌زینب علیهاالسلام دارد خودش را فدای امام‌حسین علیه‌السلام می‌کند. حالا امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌فرماید: اشک چشمم تمام شود، برایت خون گریه می‌کنم. ببینید نکته حساس این‌جاست که امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) خودش را فدای زینب علیهاالسلام می‌کند، نه فدای امام‌حسین علیه‌السلام، چون حضرت‌زینب آماده شده که از امام‌حسین دفاع کند؛ خودِ امام‌حسین چیز دیگری است. امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) فدای کسی می‌شود که فدای امام‌حسین شده، معرفت این‌ است. رفقای‌عزیز! بیایید دفاع از ولایت کنید، تا امام‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) جانش را فدایتان کند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: جامع ولایت]

تصرف ولایی یعنی حجت خدا نگاه کند، تو مانند ولیّ بشوی...

وقتی که امام حسین علیه‌السلام از حضرت زینب علیهاالسلام طلب پیراهن کهنه کرد، زینب علیهاالسلام غَش کرد و افتاد. حالا لشکر ابن زیاد دارد «هل مِن مبارز» می‌گوید. امام حسین علیه‌السلام دست گذاشت در قلب زینب علیهاالسلام، تصرّف ولایی کرد. تصرّف ولایی یک حرفی است که حجّت خدا نگاه کند، تو مانند ولیّ بشوی. گفت: خواهرجان! تا این‌جا وعده من با خدا بوده؛ اگر تو را آوردم، می‌خواستم که یزید زحمت‌های ما را از بین نبرد. تو باید بروی «هل من ناصر» بگویی. دارند در شام لعنت به پدر ما می‌کنند؛ باید پرچم معاویه را بکَنی، پرچم پدرمان علی علیه‌السلام را نصب کنی. گفت: برادر! به دیده منّت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

حضرت زینب که به سر امام حسین می‌گوید با ما حرف بزن، دارد زنده بودن امام حسین را افشا می‌کند...

حالا زینب علیهاالسلام آمده و در کوفه دارد به امر برادرش خطبه می‌خواند. یک وقت دید مردم توجه به یک جایی دیگر کردند، دید سر برادرش را به نی زده‌اند. من به فدای خاک کف پای زینب علیهاالسلام بشوم! ببین چه‌طوری افشاء کرد! حالا وقتی یزید گفته این‌ها خارجی هستند، حضرت زینب علیهاالسلام می‌خواست افشاء کند. می‌دانی چطور زینب علیهاالسلام، امام حسین علیه‌السلام را می‌شناخت؟ قطعه قطعه امام حسین علیه‌السلام را می‌شناخت، نه امام حسین علیه‌السلام را بشناسد. یک دفعه به آقا امام حسین علیه‌السلام گفت: برادر! با من حرف بزن! نمی‌زنی، با این بچه صغیر بزن! برادر! تو که دنبال ما بودی، چرا در خانه خولی به مهمانی رفتی؟ تو که با ما مهربان بودی! سر مبارک امام حسین علیه‌السلام فرمود: «أم حَسِبت أنّ أصحابَ الکهفِ و الرّقیم کانوا مِن آیاتنا عَجباً». ای خواهر من! اصحاب کهف و رقیم متوجه بودند، ولایتشان را حفظ کردند، اما اهل کوفه نکردند، بنی‌امیه نکردند، مرا کشتند؛ ظاهر مرا کشتند. آیا کسی متوجه شد؟ امام این است. امام حسین علیه‌السلام گفت: هیچ آیه‌ای مثل این دو آیه در قرآن عجیب نیست؛ اما خواهر! قصه من عجیب‌تر است که به حرف یک نفر بروند، مرا شهید کنند و سرم را بالای نی کنند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

یاد امام حسین به حضرت زینب تزریق شده که او را فراموش نمی‌کند...

حالا این زینب علیهاالسلام موقع حرکت دادن کاروان چه کار می‌کند؟ گفت: حسین جان!برادرجان! چون چاره نیست می‌گذارمت، ای پاره پاره تن! به خدا می‌سپارمت؛ هیچ‌وقت تو را فراموش نمی‌کنم. این تزریق است. رفقا! تزریق یعنی حرف‌ها را فراموش نکنید! آن‌وقت دارید با این حرف‌ها عشق می‌کنید. امام حسین علیه‌السلام جواب زینب علیهاالسلام را باید بدهد، گفت: زینب! تو مرا به خدا می‌سپاری، اما من دنبال تو هستم. تو مرا فراموش نمی‌کنی، من دنبالت هستم. مگر امام حسین علیه‌السلام دنبال زینب علیهاالسلام نبود؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

این حرف دل امام حسین است که امام زمان می‌فرماید برای توهینی که به حضرت زینب شد گریه می‌کند...

امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دارد [حرف] دل امام حسین علیه‌السلام را می‌گوید که می‌فرماید: گریه می‌کنم برای توهینی که به عمه‌ام زینب علیهاالسلام شد. برای اسیری عمه‌ام زینب علیهاالسلام، خود جدّم حسین هم بود، گریه می‌کرد. آخر زینب علیهاالسلام عظمتی داشت. وقتی می‌خواست برود سر قبر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام می‌رفتند شمع‌ها را خاموش می‌کردند که کسی قامت زینب علیهاالسلام را نبیند. حالا این زینب علیهاالسلام که در تمام خلقت این همه احترام دارد، باید اسیر شود و بیاید با یزید حرف بزند! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

وقتی حضرت زینب (علیها السلام) در دروازه کوفه گفت: «اسکتوا»! شترها دیگر از جای خود حرکت نکردند...

آقا امام حسین (علیه السلام)، دنیا و کائنات را به دست حضرت زینب (علیها السلام) سپرد، این را از کجا می‌گویم؟ وقتی حضرت زینب (علیها السلام) در دروازه کوفه گفت: «اسکتوا»! شترها دیگر از جای خود حرکت نکردند. (حالا اگر حضرت زینب (علیها السلام) صحبت می‌کند، به اراده امام حسین (علیه السلام) صحبت می‌کند. خانم، تو با اجازه چه کسی حرف می‌زنی و صحبت می‌کنی؟ او به اجازه امام حسین (علیه السلام) صحبت کرد.) [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

[امام حسین] گفت: خواهر، عزیز من، ایمانت طعمه شیطان نشود. [حضرت زینب] گفت: برادر، اینقدر صبر می‌کنم تا صبر از دست من عاصی بشود....

[امام حسین] گفت: خواهر، عزیز من، ایمانت طعمه شیطان نشود. [حضرت زینب] گفت: برادر، اینقدر صبر می‌کنم تا صبر از دست من عاصی بشود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رمضان 77 – احیاء و صراط مستقیم]

باباجان! چه می‌گویی؟ بیچاره زینب! بیچاره تو هستی که نمی‌فهمی ولایت چیست...

حالا [حضرت زینب] به دروازه کوفه آمده است، حضرت زینب خطبه می‌خواند. به ابن زیاد خبر دادند چه خبر است، اگر زینب خطبه‌اش را طولانی کند، تمام اینها شورش می‌کنند. خود علی دارد حرف می‌زند. گفت: نقاره بزنید، قیل و قال بکنید تا صدای زینب به مردم نرسد. اینها تا آمدند یک نقاره‌ای زدند و شلوغ کنند، زینب گفت: أسکت؛ تا گفت أسکت، خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند گفت: شتر دیگر نتوانست پایش را حرکت دهد، نفس‌ها در تمام سینه مردم شکست، جنبش نمی‌توانند بکنند. چه می‌گویی آقا که می‌گویی بیچاره زینب! بیچاره، مادرت است. زینب اولی به تصرف است، زینب باید برود کاخ یزید را زیر و رو کند. می‌گوید: حسین منی و أنا من حسین؛ زینب باید اجرا کند. دین خدا را اجرا کند. باباجان! چه می‌گویی؟ بیچاره زینب! بیچاره تو هستی که نمی‌فهمی ولایت چیست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام حسین]

زینب ناراحت شد، تا سر امام حسین (علیه السلام) را دید، فرمود: حسین جان، تو که با ما مهربان بودی/ چرا به خانه خولی رفتی به مهمانی؟...

حالا اینها وارد شدند و زینب (علیها السلام) می‌خواهد دستور امام حسین (علیه السلام) را عمل کند. شروع به خطبه خواندن کرد، به طوری شد که آن‌هایی که به تماشا آمده بودند، همه گریه می‌کردند. زینب (علیها السلام) نفرین کرد و فرمود: خدا چشمتان را در دنیا و آخرت گریان کند، مردهای شما حسین مرا شهید کردند، حالا جشن می‌گیرید و می‌خندید؟! خبر به ابن زیاد دادند که اگر خطبه زینب طولانی شود، همین جا مردم شورش می‌کنند. ابن زیاد گفت: زینب خیلی علاقه به حسینش دارد، سر حسین را جلویش ببرید. از حالا به بعد سر امام حسین (علیه السلام) را به نیزه زدند. … حالا دیگر زینب ناراحت شد، تا سر امام حسین (علیه السلام) را دید، فرمود: حسین جان، تو که با ما مهربان بودی/ چرا به خانه خولی رفتی به مهمانی؟ / کی به جراحات سر تو خاکستر پاشیده؟ (آخر، سر را که در تنور گذاشته بودند، کمی خاکستر رویش باقی مانده بود) [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

زینب گفت: حسین جان، با من حرف بزن! زینب دارد دلش آب می‌شود، یک وقت امام حسین فرمود: «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» خواهر جان، قصه من از اصحاب که...

زینب گفت: حسین جان، با من حرف بزن! زینب دارد دلش آب می‌شود، یک وقت امام حسین فرمود: «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» خواهر جان، قصه من از اصحاب کهف و رقیم عجیب‌تر است [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

زینب گفت: یا حجةَ الله، ای حجت خدا! آیا ما باید بسوزیم؟...

حالا این‌ها ریختند خیمه‌ها را آتش زدند. حضرت زینب (علیها السلام) چقدر معرفت دارد! تا حالا نزد حضرت سجاد (علیه السلام) می‌آمد و می‌فرمود: ای عزیز برادر، فوراً تا امام حسین (علیه السلام) شهید شد، گفت: یا حجةَ الله، ای حجت خدا! آیا ما باید بسوزیم؟ ام السلمه (همه) این حرف‌ها را به من زده، شاید خجالت کشیده که این حرف را به ما بگوید؛ اگر باید که ما بسوزیم، می‌سوزیم! گفت: عمه جان! «علیکُنّ بالفرار» فرار کنید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

حالا وقتی حضرت زینب همه را سوار کرد، رو به نهر علقمه کرد و فرمود: عباس جان! برادر! کجایی؟...

اینها خدمت امام سجاد (علیه السلام) رفتند و گفتند: آقا! یزید گفته که ما باید اهل بیت را سوار شترها کنیم و آنها را خدمت خلیفه ببریم؛ یعنی یزید بن معاویه. ما اینها را نمی‌بینیم، فقط صدایشان را می‌شنویم. حضرت فرمود: کنار بروید؛ تا عمه‌ام زینب آنها را سوار کند. آخر تو چه می‌گویی؟ اصلاً من نمی‌دانم چرا جان از بدنم در نمی‌رود؟ به حضرت عباس، آنها مرا نگه داشته‌اند؛ وگرنه با این حرفهایی که آدم می‌فهمد آتش می‌گیرد. حضرت فرمود: بروید کنار! حالا وقتی حضرت زینب همه را سوار کرد، رو به نهر علقمه کرد و فرمود: عباس جان! برادر! کجایی؟ من هر وقت می‌خواستم سوار بشوم، تو زانویت را خم می‌کردی، دستم را می‌گرفتی و پایم را روی زانویت می‌گذاشتم و سوار می‌شدم. روایت داریم: بدن مبارک آقا ابوالفضل (علیه السلام) تکان خورد؛ اما زینب (علیها السلام) گفت: من خداحافظی می‌کنم. والله، اگر اراده می‌کرد، بدن مبارک حضرت عباس (علیه السلام) بلند می‌شد؛ چون ارادة الله شد. عیسی علی می‌گفت و مُرده زنده می‌کرد، این چطور نمی‌تواند؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]

شام غریبان است؛ زینب پریشان است، سکینه گریان است، آسمان گریان است، عرش خدا گریان است، امام زمان گریان است، زهرا پریشان است، رسول الله گریان است، خلقت گریان است....

شام غریبان است؛ زینب پریشان است، سکینه گریان است، آسمان گریان است، عرش خدا گریان است، امام زمان گریان است، زهرا پریشان است، رسول الله گریان است، خلقت گریان است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عاشورای 84]