Press ESC to close

ذکر

حقیقت ذکر، یقین به ولایت است...

ذکر، حقیقتش یقین به ولایت است. این‌همه که ذکر می‌گویی، امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «انا ذکر الله»؛ یعنی شما ذکر با حقیقت بگو، یقین به ولایت داشته‌ باش؛ نه ذکر لقلقه زبانت باشد. بدان ذکر با ولایت که می‌گویی، نجوا می‌کنی. اذان با ولایت که می‌گویی، نجوا می‌کنی. اقامه با ولایت که می‌گویی، نجوا می‌کنی. نماز با ولایت که می‌خوانی، نجوا می‌کنی. دومی به بلال گفت: اذان بگو. بلال گفت: اذانی که باد به پوست تو بیندازد نمی‌گویم. این نجواست. دائم با خدا نجوا کن. دائم الشکر باش: خدایا شکرت، مرا بیدار کردی. خدایا شکرت، مرا هوشیار کردی. خدایا شکرت، به‌ من ولایت دادی. خدایا شکرت، دستم راگرفتی. منبع: کتاب نجوا

ذکر، امر است...

عضی وقت‌ها نجوا با ولایت، ذکر است. آن ذکری که شما می‌گویی خیلی مهم است و حقیقت دارد. وقتی‌که زهرای‌ عزیز آمده پیش پدر بزرگوارش، می‌گوید: پدر جان! من خسته می‌شوم، یک کمکی می‌خواهم، (یعنی یک کلفتی داشته‌ باشم)؛ فوراً جبرئیل نازل‌شد: ای رسول من! به زهرا بگو این ذکر را بگوید: سی و چهار مرتبه «الله‌اکبر»، سی و سه‌ مرتبه «الحمدلله»، سی و سه‌ مرتبه «سبحان‌الله». حالا کار برایش جور می‌شود. ببین امر را اطاعت کرد؛ ذکر، امر است. «انا ذکر الله»، حالا ببین زهرای‌ عزیز امر را اطاعت کرد، حالا گرفته خوابیده، گهواره‌اش می‌جنبد، دستاسش می‌گردد، تسبیحش می‌گردد، خمیرش درست می‌شود، چه‌ کسی درست می‌کند؟ کمک خدا درست می‌کند. منبع: کتاب نجوا

عباد الله الصالحین دوستان امیرالمؤمنین هستند که گناه نمی‌کنند...

«السلام علیک أّیها النّبی و رحمة‌الله و برکاته»: سلام به پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله می‌دهی. چون‌که خدا گفت: «إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النّبی، یا أیها اّلذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً». حالا که می‌گویی سلام بر پیامبر، خدا پیامبر را رحمت و برکت برای عالَم قرار داده‌ است. ولایتِ پیامبر، رحمت و برکت به عالَم است.«السلام علینا و علی عباد الله الصالحین»: به آن‌هایی که صالح هستند سلام می‌دهد، نه آن‌هایی که گناه می‌کنند. صالح کیست؟ کسی‌که دوست‌ علی علیه‌السلام باشد. سلام بر ما، منظور کسانی هستند که گناه نمی‌کنند، خدا می‌گوید آن‌ها جزء ما هستند.«السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته»: سلام بر شما؛ به شما که نبی را اطاعت کردید، ولیّ را اطاعت کردید. منبع: کتاب انجمن ولایت

تسلیم بودن این است که خودت را در مقابل ولایت دارای کسری بدانی و فرمان ببری...

«أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له»: خدایا! ما شهادت می‌دهیم که تو شریک و نظیر نداری. «و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله، اللهمّ صلّ علی محمّد و آل‌ محمّد»: و شهادت می‌دهیم که محمد صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله، بنده و رسول توست. بنده باید فرمان خدا را ببرد. خدا دارد به ما تذکر می‌دهد که در همه کارها تسلیم باشیم، تا به کمال و جمال برسیم. تسلیم بودن به این‌ است: (ما هنوز توجه نداریم،) باید خودت را [در مقابل خدا و ولایت دارای] کسری بدانی، نه این‌که چیزی باشی و هستی داشته‌ باشی. تسلیم این‌ است که ما باید فرمان دوازده‌ امام، چهارده‌ معصوم علیهم‌السلام را ببریم. اگر به ما می‌گوید تسلیم پیامبر صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله شوید، باید تسلیم امر پیامبر شویم، نه تسلیم هیکل پیامبر. امر پیامبر، علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام است. منبع: کتاب انجمن ولایت

قوّه را خدا باید بدهد، تو هم قدرتت را صرف امر کن...

«بحول‌ الله و قوّته أقوم و أقعد»: یعنی خدایا! به حول تو حرکت می‌کنیم. خود ولایت هم حول و قوّه را از خدا می‌گیرد و ما از ولایت می‌گیریم و می‌گوییم: ای‌خدا! ای قدرت تمام خلقت! ما بفهمیم که قدرت ما امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است. امیرالمؤمنین هفت‌ قلعه خیبر را در هم ریخت. خدا حول و قوّه را به امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام داد. به داوود گفت: علی بگو، آهن در دستت نرم می‌شود. نگفت خدا بگو، گفت: علی بگو. عیسی به حول و قوّه ولایت، مُرده را زنده می‌کرد.«حول»: نیروئی است که وجود دارد. یعنی تو به آن‌ کار موفق می‌شوی. «قوّه»: قدرتی است که درونت هست؛ اما هنوز آشکار نشده. قوّه را خدا باید بدهد، تو هم قدرتت را صرف امر کن. منبع: کتاب انجمن ولایت

ذکر تأیید نمی‌شود، مگر به محبت علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام...

من شاید روزی نزدیک به دو هزار ذکر می‌گویم؛ اما وقتی گفتم، به‌ وجود امیرالمؤمنین علیه‌السلام [قسم]، تمام این‌ها را هدیه می‌کنم، به روح حضرت‌ زهرا علیهاالسلام، دوازده‌ امام، مؤمن، مؤمنه، شهدای کربلا، شهدای احد، زینب‌ کبری، امّ‌کلثوم، تا حتی حضرت‌ معصومه علیهاالسلام. یعنی تمام این‌ها را انفاق می‌کنم. بعد می‌گویم: خدایا! تو را به‌ حق امام‌ زمان قَسَمت می‌دهم، مرا عارف قرار بده، تا این ذکرها که می‌گویم، یک‌ چیزی گیر این‌ها بیاید. من که برای خودم نگفتم. عارف بودن به تو جزا می‌دهد، نه ذکر. چون ذکر تأیید نمی‌شود، مگر به محبت علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام. منبع: کتاب انجمن ولایت

نجوای با ولایت ذکر است...

نجوای با ولایت ذکر است. ذکر، حقیقتش یقین است. حالا امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: «أنا ذکر الله». سلیمان با قالیچه‌اش از بالای سر مردم رد می‌شد. دهقانی او را دید و گفت: خدایا! این از عدالت توست؟ این بنده توست، من هم بنده تو هستم؟ دستهایش را نشان داد، تاول زده‌ بود. سلیمان متوجه شد، پائین آمد و گفت: ای دهقان! یک «سبحان‌الله و الحمدلله و لا إله إلا الله و الله‌اکبر» بگویی، از حشمت من بالاتر است. به چه دلیل سلیمان این‌ را می‌گوید؟ چون حشمت، نابود می‌شود؛ اما آن ذکر، باقی می‌ماند؛ البته ذکر با حقیقت. چرا اهل‌تسنن این‌همه ذکر می‌گویند، اما ذکرشان باطل است؟ چون ذکر حقیقی را قبول ندارند. ذکر که می‌گویند، خدا یک‌ چیزی به آن‌ها می‌دهد؛ اما ذکر حقیقی، ولایت است. «أنا ذکر الله». منبع: کتاب انجمن ولایت

ذکر گفتن بدون تسلیم امر خدا و رسول بودن فایده ندارد...

«إنّ الله و ملائکته یصلّون علی النبیّ، یا أیّها الذّین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً» ما باید تسلیم پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) باشیم، نه این‌که فقط صلوات بفرستیم. اگر ما تسلیم پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نباشیم، صلوات هم لقلقه [زبان] است. چقدر مردم صلوات می‌فرستند؟ چقدر ما صلوات می‌فرستیم؟ آیا ما تسلیم هستیم؟ فردای‌قیامت ما را می‌آورند، می‌گویند: ما گفتیم تسلیم باش؛ اما تو تسلیم نبودی. حالا هر چه هم می‌خواهی صلوات بفرست! به دردت نمی‌خورد. هر چه هم می‌خواهی ذکر بگو! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرماید: «أنا ذکر الله». ذکر، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است. اگر تو تسلیم باشی، هر نَفَسی که داری می‌کشی، ذکر است؛ اما اگر تسلیم نباشی، دو هزار «یا الله»، «سبحان‌الله»، «الحمد لله» بگویی، به‌ درد نمی‌خورد. این ذکر گفتن، مثل آن‌ است که نماز می‌خوانی، اما وضو نداشته‌ باشی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: لا اله الا الله]