Press ESC to close

اربعین

همان‌طور که خواست خدا علی است، خواست علی رجعت است...

کسی می‌تواند رجعت را تشویق کند که القای ولایت به او بشود. رجعت واحد است. همان‌طور که خدا خواستش علی است، علی خواستش رجعت است. چرا؟ یک خلخال از پای بچه یهودی کشیده‌اند، فریاد می‌زند کمرم! چرا ظلم شد؟ حالا علی‌اکبر و علی‌اصغر را کشته‌اند نمی‌گوید کمرم؟ امام‌حسین را کشته‌اند نمی‌گوید کمرم؟ آیا امیرالمؤمنین نمی‌خواهد احقاق حق از دخترش زینب بشود؟ در رجعت، خدا رضایت حضرت‌زینب و رضایت امام‌حسین و اهل‌بیت را فراهم می‌کند. اربعین افشای زحمت‌های حضرت‌زینب است که در زمان رجعت افشا می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت]

جوانان عزیز، به دینم، دلم می‌خواهد با حسین محشور باشید، نه با لهو و لعب. تا می‌توانید لهو و لعب را از خانه‌هایتان بیرون کنید....

جوانان عزیز، به دینم، دلم می‌خواهد با حسین محشور باشید، نه با لهو و لعب. تا می‌توانید لهو و لعب را از خانه‌هایتان بیرون کنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]

حالا عزیز من، آخرین حرف من این است؛ حسین (علیه السلام) را با لهو و لعب فرق بگذارید...

حالا عزیز من، آخرین حرف من این است؛ شما که حسین (علیه السلام) را دوست دارید؛ قسم می‌خورد، می‌گوید: اگر به قدر بال مگس گریه کنید، خدا از سر گناهانتان می‌گذرد؛ تا حتی اگر مطابق برگ‌های درختان و ریگ‌های بیابان باشد؛ اما حسین (علیه السلام) را با لهو و لعب فرق بگذارید. قبر امام حسین (علیه السلام) درون دل شما است، کجا این لهو و لعب‌ها را می‌زنی؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]

من به شما گفتم، ما نه اسلام واقعی داریم نه ولایت...

حالا قربانتان بروم. تو را به حضرت عباس، ما چه مسلمانهایی هستیم؟ من به شما گفتم، ما نه اسلام واقعی داریم نه ولایت. اینکه به شما گفتم، اسلام می‌گوید دروغ نگو، می‌گوییم، اسلام می‌گوید خدعه نکن می‌کنیم، اسلام می‌گوید معامله ربوی نکن، می‌کنیم، اسلام می‌گوید بخل نداشته باش، داریم. این‌ها را همه اسلام می‌گوید، این را که ندارید، ولایت هم ندارید، حالا می‌گوید بی‌دین می‌روید. ما چه چیزی داریم؟ آخر شما اگر اسلام دارید تو را به وجود امام زمان (عج الله فرجه)، این مصیبتهایی که سر این‌ها آمده می‌روی ویدئو می‌زنی؟ می‌روی ماهواره می‌زنی؟ می‌روی تلویزیون می‌زنی؟ می‌روی کارهای عشقی می‌کنی؟ می‌روی عروسکها را می‌خری؟ اف بر تو مسلمان، تو اسلام هم نداری، حالا ولایت به جای خودش [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 92]

حالا قافله رسید. یکی می‌گفت اینجاست که اکبر بود! آن یکی می‌گفت اینجاست که قاسم بود! . . . هر کسی روی یک قبری گریه می‌کرد....

حالا قافله رسید. یکی می‌گفت اینجاست که اکبر بود! آن یکی می‌گفت اینجاست که قاسم بود! . . . هر کسی روی یک قبری گریه می‌کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

یک وقت حضرت سجاد (علیه السلام) دید که این‌ها (قبرها را) رها نمی‌کنند و ممکن است جان بدهند. امر فرمود: حرکت کنید! این‌ها رو به مدینه حرکت کردند....

یک وقت حضرت سجاد (علیه السلام) دید که این‌ها (قبرها را) رها نمی‌کنند و ممکن است جان بدهند. امر فرمود: حرکت کنید! این‌ها رو به مدینه حرکت کردند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

زینب گفت: از غصه برادرم حسین موهایم سفید شد...

عبدالله جلو آمد و دنبال زینب می‌گردد. حضرت زینب صدایش زد: عبدالله! مگر مرا نمی‌شناسی؟ عبدالله گفت: زینب تو که موهایت سفید نبود. زینب گفت: از غصه برادرم حسین موهایم سفید شد. خدا می‌داند مدینه چه خبر شد! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم....

عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم. روز تاسوعا و عاشورا تصفیه شوید! با امام حسین (علیه السلام) و آقا ابوالفضل (علیه السلام) عهد کنید که دیگر گناه نمی‌کنیم، نظرهای ما بی‌خود است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]

خواست امام حسین (علیه السلام) این است که دنبال پدرش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بروید. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: دنبال متقی بروید، به حرفش گوش دهید ...

خواست امام حسین (علیه السلام) این است که دنبال پدرش امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بروید. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می‌فرماید: دنبال متقی بروید، به حرفش گوش دهید و امرش را اطاعت کنید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]

حضرت زینب زمین را بو کرد، گفت: اینجا قبر برادرم هست. ولایت بو می‌دهد، ولایت بو دارد...

حضرت زینب زمین را بو کرد، گفت: اینجا قبر برادرم هست. ولایت بو می‌دهد، ولایت بو دارد. تو از کجایی می‌گویی؟ این حرفها چیست که تو می‌زنی؟ روایت است؛ امام صادق قسم می‌خورد، می‌گوید: یک عده‌ای از یمن آمده بودند. پدرم امام باقر اینها را در بغل می‌گرفت، بو می‌کرد، گفت: صادق، اینها بوی ولایت می‌دهند. این، بو است. حالا آمده روی قبر برادرش افتاده است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

[زینب] سر قبر امام حسین آمده است. می‌گوید: حسین جان، برادر، هر شهیدی که آنجا آمد، به استقبالش آمدم، فقط برای دو تا بچه‌ام نیامدم، گفتم شاید تو خجالت بکشی...

[زینب] سر قبر امام حسین آمده است. می‌گوید: حسین جان، برادر، هر شهیدی که آنجا آمد، به استقبالش آمدم، فقط برای دو تا بچه‌ام نیامدم، گفتم شاید تو خجالت بکشی. دو تا بچه من را که سر خیمه‌ها آوردی، من نیامدم. گفتم: شاید خجالت بکشی، سراغ رقیه را از من نگیر. من نتوانستم او را بیاورم. من نتوانستم او را بیاورم سراغ او را از من نگیر. من خجالت می‌کشم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

به تمام آیات قرآن، امام حسین (علیه السلام) مرا در بغل گرفت و اینقدر مرا بالا برد که پاهای من به زمین نمی‌رسید...

به تمام آیات قرآن، امام حسین (علیه السلام) مرا در بغل گرفت و اینقدر مرا بالا برد که پاهای من به زمین نمی‌رسید. خب، مگر من چه کردم؟ خب، همه شما مهندس هستید، دکتر هستید، بچه علما هستید؛ اما من یک بچه رعیت هستم. آنها اینها حالی‌شان نیست: «إن أکرمکم عندالله اتقیکم»؛ خدا می‌گوید: هر کس تقوایش بیشتر باشد، در نزدیکی من است. امام حسین (علیه السلام) داشت با زینب (علیها السلام) می‌رفت. من به حضرت عباس، شرمنده هستم، هم شرمنده امام حسین (علیه السلام) هستم و هم شرمنده بیشتر شما که پیرو ولایت هستید. آخر، دست داده بود به دست من، خواهرش یک قدری آن طرف‌تر بود؛ به من گفت: فلانی، خواهرم زینب است. اصلاً زبان من قطع بشود، انگار مثل این است که اجازه گرفت که برود. کجا می‌روی؟ چه کار داری می‌کنی؟ اما من به تمام آیات قرآن، تمام هستی‌ام را در راه خدا دادم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]

حالا عزیز من، حسین را با لهو و لعب فرق بگذارید. قبر امام حسین درون دل شما است، کجا این لهو و لعب‌ها را می‌زنی؟ دیگر به دینم، حسین‌خواه نیستی، به دینم، زینب‌خواه نیست...

حالا عزیز من، حسین را با لهو و لعب فرق بگذارید. قبر امام حسین درون دل شما است، کجا این لهو و لعب‌ها را می‌زنی؟ دیگر به دینم، حسین‌خواه نیستی، به دینم، زینب‌خواه نیستی؛ شهوت‌خواه هستی! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]

اگر شما یک سرمایه ولایت از زینب گرفتی، یا از حضرت رقیه گرفتی، یک عمر در این دنیا و در آن دنیا سرمایه به هم زدی....

اگر شما یک سرمایه ولایت از زینب گرفتی، یا از حضرت رقیه گرفتی، یک عمر در این دنیا و در آن دنیا سرمایه به هم زدی. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم....

عاشورا و اربعین برای این است که ما آمرزیده شویم، لکّه اشکی برای امام حسین (علیه السلام) بریزیم، آهی برای زینب بکشیم تا آمرزیده شویم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]

ای جابر، والله، اگر من بودم هزار قدم را یک قدم می‌کردم، روی قبر امام حسین (علیه السلام) می‌افتادم....

من یک اعتراضی به جابر هم دارم. این‌ها یک حرفهایی در عالم است. جابر وقتی که می‌خواهد بیاید، قدم‌هایش را کوچک، کوچک برمی‌دارد؛ ای جابر، والله، اگر من بودم هزار قدم را یک قدم می‌کردم، روی قبر امام حسین (علیه السلام) می‌افتادم. خدا می‌داند آن چند شب‌ها افتادم. قبر آقا ابوالفضل اینجا بود، قبر امام حسین (علیه السلام) اینجا؛ یک قدری از آن بو می‌کردم، یک قدری از این بو می‌کردم. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]

آقایان اربعینی! برای رقیه یا سکینه یا زینب قطره‌ای اشک ریختید؟ ما خنده دیدیم و اشک ندیدیم!...

اربعین یعنی روز فتح ولایت. نه این اربعینی که ما می‌گیریم و می‌رویم لای زنها و مردها و می‌گوییم و می‌خندیم. آقایان اربعینی! برای رقیه یا سکینه یا زینب قطره‌ای اشک ریختید؟ ما خنده دیدیم و اشک ندیدیم! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: افشای احکام]

آیا امیرالمؤمنین نمی‌خواهد احقاق حق از دخترش زینب بشود؟ در رجعت، خدا رضایت حضرت زینب و رضایت امام حسین و اهل بیت را فراهم می‌کند. اربعین افشای زحمت‌های حضرت زینب اس...

آیا امیرالمؤمنین نمی‌خواهد احقاق حق از دخترش زینب بشود؟ در رجعت، خدا رضایت حضرت زینب و رضایت امام حسین و اهل بیت را فراهم می‌کند. اربعین افشای زحمت‌های حضرت زینب است که در زمان رجعت افشا می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت را بهتر بشناسیم]

احسنت به این زینب!...

احسنت به این زینب! چون که امام حسین (علیه السلام) گفت: خواهرم زینب، در شام دارند به پدر ما لعنت می‌کنند. عزیز من، باید بروی آن پرچم را پایین بیاوری، پرچم پدرمان را نصب کنی، گفت: برادر، به دیده منت دارم. [امام حسین (علیه السلام) گفت:] اما باید یک خطبه کوفه بخوانی، یک خطبه هم در شام بخوانی. آن خطبه که خواندی، اینها زیر و رو می‌شوند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]

الا به خانم می‌گویی، می‌گوید: زینب هم خواند! تو می‌خواهی مردم را به شهوت خودت تحریک کنی. آیا تو زینب هستی؟...

الا به خانم می‌گویی، می‌گوید: زینب هم خواند! تو می‌خواهی مردم را به شهوت خودت تحریک کنی. آیا تو زینب هستی؟ آیا امام حسین (علیه السلام) به تو گفته حرف بزن؟ این کارها چیست که درست می‌کنید؟ همه اینها خیمه‌شب‌بازی است، [خدا] فردای قیامت، پدرت را در می‌آورد. خدا علمایی را که از دنیا رفتند، رحمت کند، حاج شیخ عباس می‌گفت: اگر مرد در خانه است، زن در خانه نرود، اگر هم رفت، [با صدای ضخیم] بگوید: «کی است؟ کی است؟»؛ اینطوری حرف بزند. حالا می‌گوید: زینب (علیها السلام) این کار را کرده است. زینب (علیها السلام) می‌خواهد اسلام را یاری کند. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: اربعین 87]

رو به کربلا آمدند. سکینه خیلی هوشیار بود. گفت: عمه جان، بوی خوشی می‌وزد اندر مشام، این جا مگر کربلاست؟...

رو به کربلا آمدند. سکینه خیلی هوشیار بود. گفت: عمه جان، بوی خوشی می‌وزد اندر مشام، این جا مگر کربلاست؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: وقایع عاشورا]

زینب رفت، اما پرچم توحید را نصب کرد و رفت. زینب از شام رفت، اما پرچم شرک و نفاق را کند و رفت...

ببین، زینب چه کار می‌کند؟ آنجا که برادرش به او گفته، خواهر باید پرچم یزید و معاویه را بکنی، پرچم پدرمان علی را نصب کنی، ببین دارد چه کار می‌کند؟ مگر نکرد؟ زینب رفت، اما شام را ویرانه کرد و رفت. زینب رفت، اما پرچم توحید را نصب کرد و رفت. زینب از شام رفت، اما پرچم شرک و نفاق را کند و رفت. زینب رفت، امر برادر را اطاعت کرد، پرچم توحید را نصب کرد و رفت. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

مشکی شعار است. … به قرآن اینجا اگر مشکی نپوشی، آنجا سفید نمی‌پوشی...

حالا آمده مرتیکه [یزید] می‌گوید: هر چه بخواهید به شما می‌دهم. حضرت زینب گفت: آن چیزهایی را که به غارت بردید، اینها همه را مادرم زهرا را به دست بافته بود، آنها را به ما بده. سر آقا امام حسین را هم به ما بده. بعضی‌ها می‌گویند: اینها سرها را گرفتند و در کربلا آوردند. ده روز هم روضه خواند. گفت: یک آدم امین را هم دنبال ما روانه کن. گویا بشیر بود. یزید دستور داد، گفت: هر کجا اینها می‌خواهند بنشینند، پا شوند، باید به امر اینها باشی، اطاعت امر بکن. ببین، اینها چه کردند؟ حالا دارند می‌آیند. اینها برداشته بودند، محمل‌ها را اطلس و یزیدپسند کرده بودند. زینب آمد، یک نگاه کرد، گفت: ما عزاداریم، مشکی کنید. فوری یزید دستور داد همه را مشکی کردند. آقا جان من، تو که ادعای مجتهدی می‌کنی، می‌گویی سیاه سند ندارد، این هم سندش. گفت: محمل‌ها را سیاه کن. مشکی شعار است. … به قرآن اینجا اگر مشکی نپوشی، آنجا سفید نمی‌پوشی. باید اینجا برای امام حسین مشکی بپوشی که آنجا سفید بپوشی. اگرنه آنجا به تو سیاه می‌پوشانند. این هم سند؛ یزید برداشت محمل‌ها را مشکی‌پوش کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]

قافله به طرف کربلا حرکت کرد...

می‌گویند: آقا جان، این طرف کربلا می‌رود، این طرف هم مدینه می‌رود. ببین، چقدر امام سجاد کمال دارد؟ فرمود: اختیار، با عمه‌ام زینب است. به حضرت زینب گفتند، گفت: ما می‌خواهیم کربلا برویم. قافله به طرف کربلا حرکت کرد. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: پیرامون حضرت زینب]