Press ESC to close

زهیر

گفت: زهیر! بیا! امام حسین (علیه السلام) با جاذبه ولایت دید که او عناد ندارد؛ یعنی می‌خواهد بفهمد...

زهیر از ممتازان کوفه بود، خیلی با شخصیت بود، همزمان با قافله امام حسین (علیه السلام)، از مدینه به کوفه می‌آمد. امام حسین (علیه السلام) دنبالش فرستاد، گفت: زهیر! بیا! امام حسین (علیه السلام) با جاذبه ولایت دید که او عناد ندارد؛ یعنی می‌خواهد بفهمد. این است که می‌گویم رفقای عزیز! عناد نداشته باشید. کسانی که از جلسه ولایت می‌روند، عناد دارند؛ عناد از کشتن امام حسین (علیه السلام) بالاتر است. در جلسه ولایت می‌آید؛ اما حواسش جای دیگر است، این به درد نمی‌خورد. شما که از جلسه می‌روید، کجا از این جا بهتر است؟! این جا را دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) تأیید کرده‌اند، به شما گفته‌اند دنبال متقی بروید؛ نه این که متقی را محکوم کنید! هیچ کدامتان تأییدی نیستید، تأییدی را امام حسین (علیه السلام) معلوم می‌کند، می‌فرماید: متقی وکیل من است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: انسان، اطاعت، تکامل]

زنش گفت: زهیر! من تو را حسینی کردم. مرا ببر پیش حضرت (علیه السلام) که مادرش زهرا (علیها السلام) از من شفاعت کند...

قضایای زهیر این بود: ایشان از مدینه به کوفه می‌آمد. به هوای اینکه دزدها قافله او را نزنند، یک جا که قافله امام حسین (علیه السلام) چادر می‌زد، او هم چادر می‌زد. یک وقت امام حسین (علیه السلام) پی او روانه کرد. داشت ناهار می‌خورد. یک دفعه چنده‌اش گرفت. زنش گفت: زهیر چه شد؟ پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. برو ببین چه می‌گوید؟ گفت: چشم. (آدم باید اینجور به حرف زنش برود؛ نه اینکه موارد خلاف شرع به حرفش برود.) پاشد آمد. گفت: ای پسر پیامبر! چه می‌گویی؟ گفت: زهیر! ما داریم می‌رویم کربلا و کشته می‌شویم. اگر طرف ما بیایی، من قول بهشت می‌دهم. گفت: به دیده منت. اجازه بده من بروم به زنم بگویم. ایشان یا برگردد، یا هر جور دلش می‌خواهد عمل کند. پیش زنش آمد. زنش گفت: زهیر! من تو را حسینی کردم. مرا ببر پیش حضرت (علیه السلام) که مادرش زهرا (علیها السلام) از من شفاعت کند. او هم آمد. امام (علیه السلام) فرمود: من قول می‌دهم که مادرم زهرا (علیها السلام) تو را شفاعت کند، من خودم تو را شفاعت می‌کنم [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]

زهیر! بیا! درِ خزانه معاویه باز شده، اینها مال حرام خورده‌اند، حرف حق در آنها اثر نمی‌کند. من هم می‌گویم: حرام نخورید!...

زهیر گفت: چرا پسر پیامبرتان را می‌کُشید؟! مگر امام حسین حلالی را حرام کرده یا حرامی را حلال؟! جرمش چیست؟! امام حسین صدایش زد و گفت: زهیر! بیا! درِ خزانه معاویه باز شده، اینها مال حرام خورده‌اند، حرف حق در آنها اثر نمی‌کند. من هم می‌گویم: حرام نخورید! [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: حر]