امام صادق می فرماید: شما عضو مایید اگر گناه کنید جدا می شوید...
اطاعت یعنی چه؟ اطاعت یعنی گناه نکنید. امام صادق می فرماید: شما عضو مایید اگر گناه کنید جدا می شوید
اطاعت یعنی چه؟ اطاعت یعنی گناه نکنید. امام صادق می فرماید: شما عضو مایید اگر گناه کنید جدا می شوید
شخصی آمده خدمت امام صادق (علیه السلام)، عرض میکند: یابن رسول الله! من دلم میخواهد خواب شما را ببینم. حضرت میفرماید: امشب آب نخور، ببین چه میشود. یک قدری نان و خرما خورد. خواب دید توی آب انبار است، یا سر چاه است، سر جوی آب است. صبح آمد. امام فرمود: تو تشنه ما نیستی، تشنه آبی! تو هم تشنه دنیایی.
یکی میخواست برود مسألهای از امام صادق (علیه السلام) بپرسد. پول نداشت. گفت من بروم چیزی از ابوحنیفه بپرسم یک پولی بگیرم، بیایم بدهم. چهار، پنج قدم رفت، بعد گفت: امام صادق (علیه السلام) راضی نیست تو بروی طرف کسی که اینها را انکار کرده است و برگشت. تا رفت یک پولی را پیدا کرد. آمد درِ کلیاس امام صادق (علیه السلام) ، حضرت فرمودند: اگر مادرت میرفت، تو هم میرفتی. (خب، مساله دو تا شد. این بیحیاگری نیست. اگر شیطان در نظر شما میگوید که این حرف بیحیاگری است. این حرف عین حیاست.) امام فرمود: پدرت مسافرت رفته بود. یک جوانی پشت بام خوابیده بود. مادرت طرف او رفت و یک مرتبه برگشت. گفت: ای امانت خدا! کجا میروی؟ آن چند قدمی که مادرت رفت، تو هم عوضی رفتی. ای کسی که صحبت من را میشنوی! مواظب باش عوضی نروی. کجا عوضی میروی؟ موقعی که دنبال خلق رفتی. ببین! اینکه امام صادق (علیه السلام) گفت چون میخواست برود دنبال خلق، یعنی ابوحنیفه.
روایت داریم امام صادق (علیه السلام) یک چیزی روی کولش بود و میرفت. بارش ریخت. اینها همه پهن شد. کسی بود به امام عرض کرد: آیا کمک نمیخواهید؟ امام فرمود: نه، من خودم میخواهم ببرم. امام صادق (علیه السلام) دارد بار دین را میکشد. چه کار میکند؟ به فقرا میدهد. تو هم داری بار دین را میکشی. اما یک دفعه میبینی یک دارا، بار شیطان را میکشد. چرا؟ چون انفاق ندارد
مومنی که سرش را روی بالش می گذارد، اگر به فکر این نباشد که حاجت برادر مومن را برآورده کند، از ما نیست؛ یعنی نجوا نکرده است و ارتباط ندارد
حضرت امام صادق توی بستر افتاده است، ببین، تا نفس آخر حسین میگویند، تا نفس آخر که در ظاهر در این عالم میخواهد بکشند، میگویند: علی. حالا این شخص تا امام را دید، روایت داریم، استخوان سرش مانده بود، تمام استخوانهایش از زهر آب شده بود. چه کسی زهرش داده بود؟ نماز شبخوان، حج برو، مکه برو، الغوثگو، عبادتکن، خدا، خدا کن، چه کسی کرده است؟ چه کسی امام صادق (علیه السلام) را کشت؟ انگلیسیها کشتند؟ یهودیها کردند؟ آمریکاییها کردند؟ حالا بنا کرد گریه کردن. منظور من این است حضرت نگاهی کرد. گفت چرا گریه میکنی؟ گفت: آخر، یابن رسول الله شما را به این حال میبینم. گفت: برای جدم حسین گریه کن.
یک نفر خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد، عرض کرد، آقا جان، من دوستی دارم میخواهد خدمت شما برسد، آمد، گفت: آقا جان، من هیچ کاری نکردم. من فقط کاتب بودم، اینها که کربلا بودند، نوشتم، اینها هفتاد هزار تا بودند. حضرت اینقدر گریه کرد، روایت داریم از ریشهایش اشک میچکید. گفت: آقا، ما که حرفی نزدیم، گفت: یک نفر کاتب شدید، یک نفر سوزن نخ کردید، هماهنگ شدید، جد من را کشتید. آدمی که طرفدار بدعتگذار است، هماهنگ میکند. چرا طرفداری میکنی؟ چرا طرف بدعتگذار میروی؟ میگوید: وظیفه است. تو چه وظیفهای داری؟
برو در خانه خدا را بزن، امیرالمؤمنین (علیه السلام) میگوید: خدا! جوابش را بده. زهرای (علیها السلام) عزیز میگوید: خدا! جوابش را بده. امام زمان (عج الله فرجه) میگوید: خدا! جوابش را بده، ائمه (علیهم السلام) نور خدا هستند. واسطه بین خلق و خدا، وقتی که برای آن شخص دعا میکنند، خدا سفارش امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) را رد نمیکند.
از یک کامپیوتر کمتر نباش، آن شکل و قیافه تویش نقش بسته، شما باید حب ائمه (علیهم السلام) دورنتان نقش ببندد. نباید حب دنیا را داشته باشی، بغضش را داشته باش، نه حبش را. حب این است که امر ائمه (علیهم السلام) در دل شما نقش ببندد. تمام ارزش ما به این است که یاد ائمه (علیهم السلام) باشیم. عروسی پسرم بود، خیلی جمعیت آمده بود، باید آنجا بروم، رفتم توی اتاق گریه میکردم. آن نقش حضرت قاسم (علیه السلام) در دلم هست، این عروسی پیشآمد شده، یوم است؛ اما وقتی آن نقش را داری، با آن نقش محشور میشوی. چرا؟ عشق و ذوق دنیا تو را گول نمیزند. امر را ببینی، غیر امر را هم ببینی.