وقتی عمر و ابابکر به دیدن حضرت زهرا علیهاالسلام آمدند، حضرت رویش را از آنها برگرداند. عمر صدا زد: زهرا! چرا رویت را از ما برمیگردانی؟ ما را حلال کن! حضرت فرمود: من سؤالی از شما میکنم، آیا یادتان هست که پدرم گفت زهرا را اذیت نکنید؟ هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است؟ گفتند: آری! (خدا لعنتشان کند)؛ حضرت فرمود: یادتان هست که پدرم گفت رضایت زهرا، رضایت من است و رضایت من، رضایت خداست، هر کسی که زهرا از دستش ناراضی باشد، خدا از او ناراضی است؟ خدایا! تو شاهد باش و بدان که من از این دو نفر راضی نیستم.
