صفحهٔ اصلی
حضرت زینب
امام حسین فقط حضرت زینب را داشت[۱]
امام حسین (علیهالسلام) سفینه نجات است، یعنی تمام اینها کشتیاند، سفینه امام حسین (علیهالسلام) است. چرا؟ کاری که امام حسین (علیهالسلام) کرد، هیچکدام تا حتی ائمه (علیهمالسلام) نکردند، من روایت شنیدم، خدا رحمت کند حاج شیخ عباس را! گفت: خدا [در قرآن میگوید:] «لا إکراه فیالدّین»[۲]، به تمام ائمه طاهرین (علیهمالسلام) ابلاغ کرد، میخواهم این کار [واقعه عاشورا] بشود، وقتی به اسیری ناموس میرسید، میگفتند: خدایا! ما اگر امر بکنی، میکنیم؛ اما میترسیم از امتحان در نیاییم. امام حسین (علیهالسلام) گفت: من میکنم، تمام فدای تو! ناموسم فدای تو! زینب (علیهاالسلام) فدای تو! دخترم فدای تو! پسرم فدای تو! علیاکبر (علیهالسلام) فدای تو! علیاصغر (علیهالسلام) فدای تو! حالا هم که همه را داده، ببین چه میگوید؟ «رِضاً برضائک، تسلیماً لِأمرک»: ای خدا! امرت را اطاعت کردم. [۳]
اگر امام حسین (علیهالسلام) میگوید: «رضاً برضائک تسلیماً لِأمرک» والله، میداند زینب (علیهاالسلام) باید اسیر شود؛ تا ولایت را افشاء کند. همینجور که افشاء کرد، دماغ یزید را به خاک هلاکت افکند، حالا میگوید: «رضاً برضائک تسلیماً لِأمرک» عزیزان من! اگر یک خیری در دست شما جاری شد، بگویید: «رضاً برضائک تسلیماً لِأمرک» خدایا! شکر که این خیر را به دست من جاری کردی، مبادا منّت سر کسی بگذاری. [۴]
امام زمان (عجلاللهفرجه) خودش ولیّ است، دارد هشدار به شما ای دوستان علی میدهد. ای دوستان محمد رسولالله! ای دوستان زهرا! امام زمان (عجلاللهفرجه) دارد والله، هشدار میدهد؛ اما هشدار را بفهمید. ما هنوز هشدار را نفهمیدیم، پابند دنیاییم، بیا یکقدری پابند نباش! عزیز من! میگذرد دنیا. حالا حرفم سر این است: کسیکه حمایت از ولایت بکند، امام زمان (عجلاللهفرجه) جان خودش و پدرش را فدایش میکند. تو حمایت از چه کسی میکنی؟! خجالت نمیکشی؟! حیا نمیکنی میگویی من مسلمانم! من پیرو علیام؟! پیرو چهکسی هستی تو؟! حرف تند است، به قرآن پیش من هنوز کند است، هنوز حرف از این بالاتر هست که من بزنم، ملاحظهتان را میکنم.
حالا امام زمان (عجلاللهفرجه) وارد صحنه کربلا نمیشود، کنار صحنه را میگیرد امام زمان (عجلاللهفرجه). هنوز نمیگوید یا جداه! برای تو گریه میکنم، اشک چشمم تمام شود، خون گریه میکنم. از کسیکه حمایت از ولایت کرده، میکند، زینب (علیهاالسلام) است، جدش را شاهد میگیرد امام زمان (عجلاللهفرجه). روحم میخواهد در برود والله، از غصه که ما نمیفهمیم. هنوز هم میخندد، هنوز هم بازی درآورده، هنوز هم پای تلویزیون، هنوز هم دنبال این، اینطرف میرود، آنطرف میرود، جزیره کیش میرود، جزیره فیش میرود. به غیر فیش به تو میدهند؟! کجا میروی؟! چه خبر است؟! حیا کن! خجالت بکش! حیا کن!
حالا ببین امام زمان (عجلاللهفرجه)، [از او] سؤال [میشود] برای جدت [گریه میکنی]؟ میگوید: جدم هم بود گریه میکرد. [برای] عمویت عباس (علیهالسلام)؟ [میگوید:] او هم بود گریه میکرد. برای عمهام زینب (علیهاالسلام) گریه میکنم، چرا توهین به او شد؟! چرا؟ میفهمید من چه میگویم؟ یک توهینی که به کسیکه حمایت از ولایت کرده، میگوید تا زندهام گریه میکنم، اشک چشمم تمام شود، خون گریه میکنم. چرا؟ زینب (علیهاالسلام)، عمه من حمایت از ولایت کرد. وارد صحنه نمیشود، چرا؟! چرا توهین به او شد؟! چرا این میخواست حمایت از ولایت کند، توهین به او کردند؟ پس توهین به ولایت اینقدر مهم است که امام زمان (عجلاللهفرجه) میگوید جانم فدای آنکسیکه یعنی حاضر شد توهین به او بکنند! پس خود صحنه یک حرف دیگری است، حرف من سر این است: تو هم بیا حمایت از ولایت کن تا امام زمان (عجلاللهفرجه) بگوید جانم فدایت! تو حمایت از چه کسی میکنی؟! کجا میروی؟! چه کار میکنی؟ [۵]



















