مشهد 92 - نجمه

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

بسم الله الرحمن الرحیم

مشهد 92 - نجمه
صوت دانلود
پخش صوت پخش
پی‌دی‌اف دریافت
تاریخ سخنرانی 1392

خلاصه، ما زیارتمان را که رفتیم ان‌شاءالله به امید خدا، بیشترش، خواهشمان این بود که امام رضا توجه به شماها بکند. یکی هم که این نجمه خیلی افشا نشده است. گفتم که من مادرش را افشا می‌کنم. من سی چهل سال یا پنجاه سال پای منبر رفتم، ندیدم کسی حرف نجمه را بزند، اگر شما دیدید به من بگویید. این نجمه بایگانی شده است. اتفاقاً می‌خواهم به شما بگویم که کسی که مشابه حضرت زهراست، نجمه است. ببین! حضرت زهرا چه چیزی از دلش وجود بود، ولی ظاهر شد، این حرف با ادب است. وجود بود، ظاهر شد؛ نجمه هم همین‌طور بود. ببین! حضرت رضا از ایشان آمده است، حضرت معصومه آمده که اینقدر که حضرت معصومه سفارش شده است هیچ زنی [سفارش] نشده است، اگر می‌دانید بگویید، کسی بگوید. من دلم می‌خواهد شما به من هم آگاهی بدهید. من هم افتخار می‌کنم که شما چیزی که من نمی‌دانستم را [اگر] می‌دانید به من بگویید. مثل حضرت معصومه اصلاً نیست. چرا؟ این‌ها توأم به هم هستند. می‌گوید زیارت من هفتاد حج، هفتاد عمره دارد، زیارت خواهرم معصومه هم در قم همین قدر ثواب دارد. اینقدر شرافت دارد. می‌گوید اگر حضرت معصومه را زیارت کنی [در] آتش جهنم نمی‌روی. اما زیارت! چون که حضرت فرمود زیارت می‌کنند قبر ما را، اطاعت نمی‌کنند امر ما را. اگر زیارت باشد. اگر زیارت امام رضا باشد، هفتاد حج هفتاد عمره دارد. حالا آن کسی که زیارت می‌رود باید امر امام رضا را اطاعت کند.

من به همه شما می‌گویم، امر حضرت زهرا این است که حاجت برادر مؤمن [را] برآورید، می‌گوید از زیارت من بالاتر است. چون که حاجت برادر مؤمن امر حضرت صاحب الامر امام رضا است. اینکه به امام رضا می‌گویند صاحب الامر خیلی مهم است. همین طور که امر ولایت به ما واجب است، امر امیرالمؤمنین واجب است، امر امام رضا هم واجب است.

السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اهل بیت الحسین و علی اصحاب الحسین و رحمه الله و برکاته

چونکه به من گفتند این سلام به امام حسین را بده. این سلام امام حسین آدم را ادب می‌کند. می‌گوید یاد حسین باش. ای خطیب‌ها، ای گوینده‌ها، ای مداح‌ها، ای کسی که می‌خواهی حرف بزنی، یاد حسین باش. یکی از حضرت رضا خواستم که خدایا این رفقای من پیرو امر باشند نه پیرو خلق. یکی گفتم خدایا از شر کسانی که می‌خواهند ما را گمراه کنند، از شر آن‌ها ما را حفظ کن. یکی گفتم تتمه عمر شماها در امر باشد، عمر شما هدر نرود. مثلاً یک آبی است که هدر می‌رود، یکی آبی است که به کشت می‌دهند. عمر این‌ها، کشت ایجاد کند. یکی گفتم که خدایا این‌ها مثل اسامه نشوند مثل مؤمن طاق باشند. مؤمن طاق، امام صادق را یاری می‌کرد، این‌ها امام زمان را یاری کنند که اتصال به او باشند. یکی از خدا خواستم خدایا فرزندانشان را به آن‌ها ببخش. فرزندانشان را از حوادث دنیا و آخرت حفظ کن. یکی از خدا خواستم که اخلاق حسنه به ما بدهد که با همه مهربان باشند با خانم‌هایشان با بچه‌هایشان مهربان باشند. یکی از خدا خواستم صبر و تحمل به ما بدهد. یکی از خدا خواستم ولایتمان را تا آخر برسانیم یعنی ولایت ما به قول امام سجاد طعمه شیطان نشود. گفتم خدایا من اضافه می‌کنم طعمه خلق نشود، الان چقدر ولایتها طعمه خلق شده است، ولایتِ تو، طعمه خلق نشود. یکی از خدا خواستم که علاقه‌تان به جلسه ولایت زیاد شود. یکی از خدا خواستم [که] شما، سلیقه ای نشوید، امری باشید. سلیقه‌تان این است که این را بگیرم [بگویید] اینجا اینجوری شده است، آنجا آنجوری شده، برای خودتان یک مصداق به وجود می‌آورید. الان مرتیکه می‌خواهد نگاه کند، خدا گفته اگر نگاه کنی چشمت کور می‌شود حالا می‌گوید به خارجی‌ها نگاه کردن عیب ندارد. گفتم این روایت را از کجا پیدا کردی؟ می‌گوید به نامحرم نگاه نکن. آیا خارجی‌ها به تو محرم هستند؟ آیا خواهر توست؟ محرمت، خواهر توست. آیا او [محرم] توست؟ همان هم، باز در آن یک پرانتز زدم. اگر خواهرت خودش را درست کرده، حق نداری او را نگاه کنی. برو ببین این حرفها چقدر ناجور شده است. نمی‌خواهم بی‌حیاگری کنم. به خواهرت هم حق نداری نگاه کنی. من به وجدانم به محرم‌هایم هم درست نگاه نمی‌کنم. حالا هم همین‌جور است. حساب کن نگاه تو باید امری باشد، نه [اینکه] نگاه تو خلقی باشد. نگاهت باید امری باشد. محرم آدم، فقط زنش است. تمام این‌ها محرم و نامحرم هستند. چکار می‌کنی عزیز من؟

یک وقت به رئیس آنجا گفتم چرا اینها را افشا می‌کنید که این کارها را می‌کنند، این کار را نگویید. آنجا در شهربانی می‌گفتند، اینها شلاق می‌زدند. گفتم این شلاق نیست که می‌زنید، این افشای کار است که می‌کنید. دیگر هم این کار را نکردند. آخر من همه جا دست دارم. این دستم همه جا می‌آید. خیال نکنید می‌خورد به اینجا، این دست من همین‌طوری است، داخل می‌شود. دیگر هم نکردند. قربانت بروم چون که این چشم طغیان گر است خیلی باید مواظبش باشید.

من هر شب یک دور تسبیح برای حضرت معصومه و نجمه و نرگس و امام صادق و موسی بن جعفر و جوادالائمه و حضرت زهرا می‌فرستم، هر شب، اصلاً ترک نمی‌شود. حالا من به امام رضا گفتم: آقا من هر شب یاد پدرت و آن عزیز کرده ات جواد الائمه و مادرت و خواهرت هستم، تو هم یاد ما باش. کدام یک از شما اینطوری [در] یاد هستید؟ گفتم یاد ما باش. گفتم من فقط چیزی که از تو می‌خواهم، از خدا بخواه توفیق افشای ولایت را به من بدهد من ولایت را افشا کنم. ولایت افشا کردن، توفیق می‌خواهد. اینقدر حرف برای تو جلو می‌آورد که توفیق افشای ولایت از ما گرفته می‌شود. مواظب باشید قربانتان بروم. عمر دارد می‌گذرد. یکی هم خواستم گفتم امام رضا تو را به حق جوادت من را سخنگوی ولایت قرار بده. سخنگو باشم، سخن بگویم. گفتم من هیچ چیز نمی‌خواهم. سخن هدایت بگویم نه سخن جنایت. چرا می‌گوید شرار الخلق؟ این‌ها سخن جنایت می‌گویند. آن‌ها سخن غیر امر می‌کنند، حرف غیر امر می‌زنند، حرف خلق را می‌زنند، حالا می‌گوید شرار الخلق هستند، بدترین مردم هستند. مردم این کارها را نمی‌کنند حالا که تو می‌کنی حالا شرار الخلق هستی. اما کسی هم هست که محبوب امام زمان است. محبوب امام زمان باید مقصد امام زمان را بگوید. مقصد امام زمان، مادرش زهراست. مقصد امام زمان، علی بن ابیطالب وصی رسول الله است. تو سخن چه چیزی را می‌گویی؟ آیا هستیم یا نیستم؟

بابا جان من! چه چیزی می‌خواهی؟ گفتم من شکرانه رفقایم را نمی‌توانم بکنم. از آن طرف هم گفتم خدایا این‌ها که کمک می‌کنند کمکشان کن. آن‌ها که می‌خواهند کمک کنند و ندارند به آن‌ها بده. گفتم خدایا آن ریسمان حبل المتین را از این رفقای من قطع نکن. خارج بروند، هر کجا می‌خواهند بروند، اتصال به امر باشند. گفتم اویس اتصال به امر است، حالا [پیغمبر] می‌گوید: برادر من است. خدایا این رفقای من هم اتصال به امر باشند، خلاصه ثواب زیارتمان را هم به پدر و مادرم دادم دست خالی آمدم. فقط عشق شما را آوردم. این است عشق به شما. به حضرت عباس! خیلی خوب است. باور کردید؟ خوب چیزهایی خواستم یا نه؟ (صلوات)

نجمه، صندوقچه‌اش مثل صندوقچه حضرت زهرا بوده است، مثل حضرت معصومه را به وجود آورده است. یکی زینب است که خیلی سفارش شده، یکی حضرت معصومه که خیلی سفارش شده است، حضرت زهرا که سفارش بوده است. حالا آن صندوقچه‌اش، امام حسن، امام حسین، زینب، ام کلثوم؛ اما صندوقچه نجمه، حضرت معصومه و حضرت رضا است. اما این را هم به شما بگویم مادر حضرت رضا، نجمه، بدل است. یعنی مثل حضرت زهرا نیست که او خودش حجت خلقت است. ایشان بدل است، یعنی مثل اوست. دلم می‌خواهد شما یاد نجمه هم باشید. اگر نماز شب می‌کنید، اگر یک وقت دعا می‌کنید به فکر نجمه هم باشید. من یک دور تسبیح هر شب که بخواهم بخوابم می‌گویم. یک دور تسبیح به پیغمبر می‌گویم، یکی به امیرالمؤمنین می‌گویم، یکی به حضرت زهرا، یکی به حضرت معصومه و مادرش، یکی به مادر امام زمان، ان‌شاءالله امیدوارم که شما هم به فکر نجمه باشید. چونکه من به امام رضا گفتم من بروم نجمه مادرت را افشا می‌کنم.

این هدایاست که یاد این‌ها هستید آنوقت به آن‌ها می‌رسد. آنوقت آن‌ها به شما دعا می‌کنند. اما پای تلویزیون و ویدئو و ماهواره، به شما دعا می‌کنند؟ خواست خارجی‌ها را می‌آورید، مسلمانِ مصنوعی، ولایتی‌های مصنوعی. حالی‌ات هست چه می‌گویم یا نه؟ کجایی عزیز من؟ برو عزیز من؟

امر می‌شود ای ملائکه های ما در حق این صلوات بفرستید، اما صلوات با علی. آن‌ها صلوات می‌فرستند و لعنت هم به آن‌ها می‌شود. صلوات، صلوات با علی است. روح صلوات، روح عبادت، روح همه اینها، ولایت است. روح جنایت، روح گمراهی، دنبال این دو نفر رفتن است، یا دنبال این دو تا رفتن یا کسانی که این دو تا را می‌خواهند یعنی عمر و ابابکر را. کجایید عزیزان من؟

یک وقت می‌بینی عمرت طی می‌شود یک عمری در گمراهی بودی، آن وقت می‌فهمید. یک دفعه گفتم می‌گویم چرا هر کسی نامه اعمال دارد. من وقتی قیامت را دیدم، دیدم تمام نامه اعمالشان به دست چپشان بود. یک نفر بود به دست راستش بود آن هم تقلا داشت. چرا؟ آخرالزمان که ما با دین نمی‌رویم که نامه اعمالت به دست راستت باشد تو چپی هستی. به دینم قسم! تمام مردم نامه‌هایشان به دست چپشان بود. این است که می‌گوید یکی با دین از دنیا برود ملائکه تعجب می‌کند. نامه اعمالی که به دستت می‌دهد می‌خواهد اگر اویس را برد بالا، سلمان را برد بالا، متقی را برد بالا، آن نامه‌اش این است، تو نامه‌ات این است. آن نامه‌اش سفارش رسول الله است، تو نامه ات سفارش این است خب می‌روی در جهنم. تو نامه‌ات سفارش چه کسی است؟ نامه علی به آتش دارد می‌گوید: ای آتش! مبادا گرمایت به این اثر کند، نه اینکه او را بسوزانی. آن مؤمن واقعی می‌آید از در جهنم برود؛ به تمام آیات قرآن! من اینجا بودم جهنم آنجا دم در اتاق بود، اصلاً گرمی‌اش به من اثر نمی‌کرد، از این اتاق شما خنک‌تر بود. آتش از مؤمن شرم می‌کند، اما مؤمن باشید. شرم از ولایتت می‌کند. چطور می‌گوییم اصلاً ما چه چیزی می‌گوییم؟ اصلاً آخرالزمان خوبها بد شدند. این‌ها می‌روند دنبال آن‌ها. روایتش را می‌خواهید؟ مگر اشک پیغمبر شوخی است؟ اگر پیغمبر اشک بریزد تمام ماورا دارند اشک می‌ریزند. حالا دارد اشک می‌ریزد از ریشش می‌چکد، [پرسیدند:] یا رسول الله عذاب می‌خواهد نازل شود؟ [فرمود:] نه! برای مستضعفین آخرالزمان، این جوانان عزیز، علمایشان بد می‌شوند می‌روند طرف علما، بی دین می‌شوند. خیلی سفارش علمای آخرالزمان شده است، اما صندلی اول از در عقب، صندلی اول از در عقب. کجایید عزیز من، بیدار شوید. دلم می‌خواهد از کرده‌هایمان توبه کنیم.

خدا رحمت کند آقا شیخ جعفر شوشتری را، آمد در مسجد سپه‌سالار، گفت می‌خواهم حرفی بزنم که نه خدا زده نه پیغمبر، همه تعجب کردند که می‌خواهد چه چیزی بگوید. همه حرف خدا و پیغمبر می‌زنند این آقا شیخ گفته می‌خواهم حرفی بزنم که نه خدا گفته نه پیغمبر، گفت: خدا گفته، پیغمبر گفته، ائمه گفتند شریک برای خدا نگیرید، شریک [گرفتن] برای خدا کفر است. من می‌گویم بیایید خدا را شریک کنید، این کار را که می‌خواهی بکنی ببین خدا راضی است، بکن، اگر راضی نیست نکن. چقدر مردم از این حرف غش کردند. حالا شما نمی‌خواهد غش بکنید، به اعمال خودمان بخندید. کجایی عزیز من قربانت بروم بیا این طرف خط. طرف سلیقه ای شده است. آن‌ها که همه رفتند دنبال این‌ها، عبادتی‌ها بودند. عبادتی نبودند اینها جنایتی بودند مرد حسابی. مگر خدا ظالم هست که عبادتی را جهنم ببرد، این‌ها جنایتی هستند. عبادتِ بی علی، به دینم جنایت است.

عزیز من به تو می‌گوید یک عده‌ای از امت پیغمبر، این‌ها در آتش جهنم هستند می‌سوزند، خازن به این‌ها می‌گوید: امت چه کسی هستید؟ می‌گویند: امت پیغمبر. می‌گوید: چرا شما را اینجا آوردند؟ می‌گویند ما صلاة به جا نیاوردیم ما نماز نمی‌خواندیم. خب بفرما! امّا گفتم آن کسی که بی حبّ علی نماز می‌خواند، مثل نماز بی وضو است وضو ندارد، نمازش قبول نیست قربانت بروم. چرا اهل تسنن این همه نماز می‌خوانند، اصلاً طرف خشک شده بود، هر کاری که کرده بود اینطوری شده بود جانش داشت در می‌آمد. خب بفرما! این اهل آتش است من دلم می‌سوخت. بیخود نیست که می‌گویند برادران ما، می‌گویم من داداش نمی‌خواهم، می‌ترسم چیزی بگویم، من داداش نمی‌خواهم، المؤمنون اخوة، خدا گفت ای محمد! این‌ها را با هم آشنا کن، آیه اخوه نازل شد، مقداد را با سلمان برادر کرد، همه را برادر کرد. حالا منافق‌ها بنا کردند چیز گفتن، علی جان! ببین تو برادر نداری. یک دفعه پیغمبر گفت: کَأنَّه هارون من موسی، علی برادر من است! چه خبر است؟ حالا به شما هم می‌گوید بیا با آن‌ها برادر بشوید. آن قدم بشکند که برود. آن قدم بشکند [تا] نرود، آن قدم اصلاً بشکند [تا] نرود، چرا؟ قدم بشکند و برود بهشت، قدم داشته باشی و بروی در جهنم [کدام بهتر است؟].

خدایا! تو را به حق امام زمان اگر دو روز سه روز هم به من عمر بدهی، بده، من این‌ها را افشا کنم. خدایا! هر دعای من را مستجاب نمی‌کنی این را [مستجاب] بکن! داغِ دلم را بگویم. آنوقت شما بفهمید اینها چه کاره هستند، بفهمید عمر و ابابکر چه کاره بودند. خب ما نمی‌توانیم حرف عمر و ابابکر را بزنیم. پیش چه کسی نمی‌توانیم بزنیم؟ پیش آنهایی که شما دوستشان داشتید. (صلوات)

این نمازی که دارد می‌گوید بکن، خدا دلش می‌خواهد با او حرف بزنی. خدا خیلی دلش می‌خواهد شما با او حرف بزنی، حالا من نماز نخوانم! یک نفر تاجر بود آمد خدمت امیرالمؤمنین، می‌خواست برود مسافرت، گفت: نرو برایت ضرر دارد. چون که امیرالمؤمنین به آن متقی هم داده است، می‌فهمد که الان چطور می‌شود؟ آقایان که مشورت می‌کنند! یا نیایند با من مشورت کنند یا بکنند دیگر به آن تبصره نزنند، آن تبصره باطلش می‌کند، مثل شیر است که به آن مایه بزنی یا پنیر می‌شود یا لور می‌شود. [حضرت به تاجر] گفت: نرو. رفت خیلی مداخل کرد. گفت علی جان! من تاجرم هنوز اینقدر مداخل نکردم. گفت آن موقعی که می‌رفتی نمازت قضا نمی‌شد، این دفعه که رفتی پای فلان درخت نمازت قضا شد یا نه؟ گفت از آنجا که خورشید می‌زند تا آنجا که غروب می‌کند مغبون هستی. یک نمازت قضا شده است. وای به حال وقتی که نخوانی. چرا؟ تو نمی‌خواهی با خدا حرف بزنی، می‌خواهی با تلویزیون و ویدئو و ماهواره و رفیقهای عشقی حرف بزنی. با همان‌ها هم محشور می‌شوی. خدا می‌داند این نماز خیلی خوب است.

بسم الله الرحمن الرحیم، خدایا به نام تو، الحمد لله رب العالمین، خدا حمد و ستایش می‌کنم تو خدای من هستی. الرحمن الرحیم نه به غیر تو. شکرانه می‌کنی که طرفدار خلق نیستی، خدا را شناختی. آنوقت می‌گویی مالک یوم الدین، ای خدا! مالک دین ما تو هستی. ایاک نعبد و ایاک نستعین. خدایا! حالا که مالک دین ما هستی، عبادت می‌کنیم تو را، نه کسی دیگر را، حالا گفتی در نماز امام زمان هست، صد مرتبه ایاک نعبد و ایاک نستعین. حالا یکدفعه می‌گوید اهدنا الصراط المستقیم. خدایا شکر ما را به صراط مستقیم هدایت کردی. امیرالمؤمنین می‌گوید «انا الصراط المستقیم» اصلاً نماز امام زمان همین یک کلام است. اهدنا الصراط المستقیم، ای خدا! ما را به صراط مستقیم وادار کن. غیر المغضوب علیهم، خدا! ما جزو مغضوبین نباشیم. جزو کسانی که علی را قبول ندارند نباشیم. غیر المغضوب علیهم و لا الضالین. چه چیزی داری می‌گویی قربانت بروم فدایت بشوم. بسم الله الرحمن الرحیم، قل هو الله احد، ای خدا احدی مثل تو نیست، الله الصمد، تو صمدی. لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد، ای خدا نه زاییده شدی نه از تو زاییده شده، زاییده از خلق می‌شود. این هم که خدا گفته می‌خواهد بگوید من مانند ندارم، دنبال کسی دیگر نروید، به کسی دیگر نگویید خدا، به دینم [قسم!] این است، اگر نه خدا یک چیز دیگری است. خدا دارد شما بشر را راهنمایی می‌کند، ادعونی بیا سمت من. مگر خدا این است؟ آن وقت تو چه کار می‌کنی؟ حظ کن با خدا حرف می‌زنی قربانت بروم، حظ کن!

اینقدر قل هو الله مهم است که می‌گوید اگر سه دفعه آن را خواندی، یک ختم قرآن کردی. این قرآن چقدر ورق دارد. سه بار قل هو الله احد، همیشه شبها و ظهرها می‌خوانم، ثواب یک ختم قرآن به تو می‌دهد. چرا؟ داری حمد و ستایش می‌کنی خدا را. چرا اینقدر ثواب دارد؟ خدا دلش می‌خواهد شما خدا را تشویق کنید، خدا هم دلش می‌خواهد ولایت را تشویق کنید. شما باید هر دو کار را بکنید. اما چه کسی موفق می‌شود به این کارها؟ کسی که اهل دنیا نباشد. قربانتان بروم دنیا تو را گرفتار می‌کند. هر روزی یک چیز تازه درآورده، هر روزی یک اسلام جدیدی به وجود می‌آید. شما همه هم پیرو اسلام هستید، تو باید پیرو اصلاح باشید، نه پیرو اسلام. پیرو اصلاح باشید یعنی اسلام، عیبهای شما را بگوید، افشا کند، نه اسلامی که «من» باشد، به دینم [قسم!] عمر و ابابکر اسلامشان همین‌جور بود، اسلام پیغمبر را دکان کردند. حقیقت اسلام، امر اسلام، زهرای عزیز است. او را له کردند. اسلام را کوبیدند. حقیقت اسلام، ولایت است.

[اینها] به حقیقت اسلام جسارت کردند. به دینم [قسم!] اینها به حقیقت ولایت، به حقیقت خدا جسارت کردند. مگر خدا حقیقت دارد؟ آره جانم. امر خدا حقیقت خداست. زهرای عزیز و امیرالمؤمنین امر خدا هستند. چرا می‌گوید مادر ما را کشتند همه ما را کشتند؟ یعنی جسارت به همه مقدسات دین شد، تا یوم القیامة. خدا لعنت کند این‌ها را، حالا می‌گوید برادر ما هستند، خب باشند.

یا علی

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه