منتخب: ظاهر شدن امام‌حسین در دنیا

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا أباعبدالله السلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) کفواً أحد است. حضرت‌زهرا (علیهاالسلام) کفواً خلقت است. به اولیای امور کار نداشته‌باشید. بر عمر و ابابکر لعنت کنید.

امام‌حسین شفاعت‌کننده تمام خلقت[۱]

ائمه‌طاهرین (علیهم‌السلام) در هر ابعادی شاخص هستند. فاطمه‌زهرا (علیهاالسلام) خدمت پدرش آمد و فرمود: پدرجان! این فرزند من همین‌طور می‌گوید «أنا العطشان! أنا العطشان!» من آب می‌خورم، باز می‌گوید: «أنا العطشان!». حالا زهرای‌عزیز (علیهاالسلام) این مطلب را می‌داند، نه این‌که نداند؛ می‌خواهد این‌کار افشا شود. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: دخترم! عاشورا این فرزندت، بدنش از تشنگی ترک، ترک می‌شود، او را در کربلا می‌کشند! وقتی به کربلا رفتم، در حرم امام‌حسین (علیه‌السلام) فریاد کشیدم و گفتم: حسین‌جان! چه‌کسی تو را کشت؟! آیا انگلیس و آمریکا، یهود و نصارا، اَرمنی و مجوس، حسینِ ما را کشت؟! حالا حضرت‌زهرا (علیهاالسلام) فرمود: این فرزند را می‌خواهم چه‌کنم؟! پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: عزیز من! شفاعت اُمتم با اوست، دوستانش را شفاعت می‌کند. فاطمه‌ زهرا (علیهاالسلام) فرمود: پدرجان! به دیده‌منّت دارم. تمام این دنیا که هیچ؛ مافوق دنیا، اگر کاری داشته‌باشند، به‌ توسط حسینم آمرزیده می‌شوند. اشکی که برای او بریزند، اگر گناهان آن‌ها مطابق برگ‌های درخت و ریگ‌های بیابان باشد، می‌آمرزم؛ اما طرف‌دار بدعت‌گذار نباشند؛ وگرنه اشک‌شان، مثل مَشک است. امام‌رضا (علیه‌السلام) فرمود: «بشرطها و شروطها، أنا من شروطها» تو نیستی که گریه می‌کنی، تو محبوب گرفتی، محبوبت خلق است. محبوبت باید زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) باشد، محبوبت باید امام‌حسین (علیه‌السلام) باشد. بی‌رحم‌های بی‌انصاف! زهرای‌عزیز (علیهاالسلام) دارد فرزندش را فدای شما می‌کند! کجا می‌روید؟! شما هم باید به‌فکر مردم باشید، بی‌خودی که به جایی نمی‌رسید! حالا بروید یک کارهایی بکنید! ببینید چه‌چیزی را از دست می‌دهید؟! زهرا را! اگر همه آب‌های آسمان را رویم بریزند، از نفهمی مردم می‌سوزم! ببین چه زهرایی دارید؟! کجا می‌روید؟! فردای‌قیامت هم به‌فکر شماست! ما گنه‌کار هستیم! خدا می‌گوید اگر گناهانتان را افشا می‌کردم، دیگر شما را خاک نمی‌کردند! [۲]

ائمه‌ طاهرین (علیهم‌السلام) هر چند در شکم‌های مادرانشان هستند؛ اما خدا می‌خواهد در دنیا یک برتری خلقی نیز داشته‌باشند؛ یعنی دنبال کس دیگر نروید. خلق دنبال این‌ها باید برود. هر چند ائمه (علیهم‌السلام) نور خدا هستند؛ اما خدا یک برتری هم در دنیا به آن‌ها می‌دهد که شاخصیّت داشته‌باشند. مثلاً هیچ بچّه‌ای در شش ماهگی نمی‌ماند؛ اما امام‌حسین (علیه‌السلام) در شش ماهگی در دنیا ظاهر شد، وگرنه امام‌حسین (علیه‌السلام) بوده. حالا خدا باز می‌خواهد امام‌حسین (علیه‌السلام) یک نقشی داشته‌باشد که هیچ‌کس ندارد، نقش امام‌حسین (علیه‌السلام) این‌است که از انگشت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) شیر خورد. هر دفعه حضرت‌زهرا (علیهاالسلام) می‌بردش آن‌جا، شیر می‌خورد. این‌است که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود: «حسین منّی و انا من حسین»: حسین از دست من شیر خورده. امام‌حسین (علیه‌السلام) خود من است.

پس چرا او را شهید کردند؟ چرا گفتند از دین خارج شده؟ چرا زینب (علیهاالسلام) را به اسیری بردند؟ پس این‌ها دین را کشتند. پیامبر را شهید کردند. خدا الان دارد آمادگی این‌ها را فراهم می‌آورد؛ وگرنه مگر آدم نبود ترک‌اولایش قبول شد؟ خدا گفت: آدم! مرا به پنج‌تن قسم بده. گفت: خدایا، به‌حق محمد، به‌حق علی، به‌حق فاطمه، به‌حق حسن، به‌حق حسین. تا به اسم امام‌حسین (علیه‌السلام) رسید، دلش شکست، خدا گفت یا آدم، این حسین (علیه‌السلام) است که در صحرای‌کربلا او را می‌کشند، بدنش از تشنگی ترک، ترک می‌شود. حالا قطره اشکی برای امام‌حسین (علیه‌السلام) ریخت، خدا توبه‌اش را پذیرفت. آدم آمد برود، دوید، زمین خورد، سرش شکست، گفت: خدایا، باز من گناه کردم؟ باز من ترک‌اولی کردم؟ خدا گفت: نه، این‌جا زمین کربلاست. باید کرنش کنی. پدر باید کرنش کند مقابل امام‌حسین (علیه‌السلام). آنقدر امام‌حسین (علیه‌السلام) مهمّ است که آدم باید در زمین کربلا کرنش کند.

فطرس از ملائکه مقرّب بود. امری به او شد که مثلاً شهری را زیر و رو کند. یک‌ذرّه کندی کرد که شاید خدا اراده‌اش برگردد. فوراً پرهایش ریخت و در جنگل افتاد. سیصد سال گریه می‌کرد؛ اما تسلیم بود. در قلبش می‌گفت خدا خواسته که من این‌جا بیفتم؛ ولی خدا می‌خواست او را رشد بدهد. ملائکه‌ها می‌آمدند و به او نگاه می‌کردند؛ می‌گفتند این مَلَک مقرّب چه‌کار کرده که مورد غضب خدا قرار گرفته؟! فطرس به رضای خدا راضی بود. این‌همه که خدا به او درجه داد؛ چون تسلیمِ امر؛ یعنی آقا امام‌حسین (علیه‌السلام) شد.

عزیز من! اگر یک فشاری به شما آمد، به کون و مکان بد نگویید. حواس‌تان جمع باشد، راضی باشید، خدا بد شما را نمی‌خواهد. خدایی که می‌گوید اگر توهین به یک مؤمن کردی، انگار خانه‌خدا را خراب کردی و آجرهایش را شکستی؛ آن‌وقت آیا خود خدا به یک مؤمن توهین می‌کند؟ نه! ما نمی‌فهمیم. خدا آینده‌بین است، ما آینده‌بین نیستیم. یک تب می‌کنیم، دادمان در می‌آید. بابا! تب کردی، امروز باید در خانه‌ات بنشینی؛ وگرنه ماشینت را سوار می‌شدی، تصادف می‌کردی و یکی را می‌کشتی؛ خدا یک تب به تو داده که امروز خانه بنشینی یا الآن داری با ماشینت جایی می‌روی، یک‌مرتبه ماشینت پنچر می‌شود، می‌گویی: اقبال نداشتیم، فلانی چطور کرد! بابا! باید این‌جا ماشینت پنچر شود، نیم‌ساعت بایستی و تصادف نکنی و به کسی نزنی.

حالا فطرس می‌بیند درِ آسمان باز شده، ملائکه‌های مقرّب وارد می‌شوند، چشم ماورائی دارد، گناه که نکرده، می‌بیند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل وارد می‌شوند؛ ملائکه‌ها جشن گرفته‌اند. به‌اصطلاح، وضع عالَم تغییر کرده‌است. وقتی امام‌حسین (علیه‌السلام) در دنیا ظاهر شد، عرش و فرش، آسمان، جنّ و مَلَک، همه در سُرورند. پرسید: چه‌خبر است؟ گفتند: خدا به پیامبر آخرالزمان (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، فرزندی عطا کرده‌است، او شفیع تمام مردم، تمام اُمّت و تمام خلقت است. ما داریم برای تبریک و تهنیت خدمتش می‌رویم. گفت: مرا هم با خود ببرید! جبرئیل او را روی بالش گذاشت و با خود آورد. وقتی خدمت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) رسید، گفت: یا رسول‌الله! خدا مرا طرد کرد، سیصد سال در جنگل افتادم؛ پَر و بالم سوخته‌است. فرمود: برو خودت را به گهواره حسینِ من بمال! تا این‌کار را کرد، بال‌هایش در آمد و در آسمان پرش کرد و می‌گفت: «مَن مِثلی»؟! کیست که مثل من آزاد کرده حسین (علیه‌السلام) است؟!

شما شکر کنید که در مجلس امام‌حسین (علیه‌السلام) نشسته‌اید. این‌جا که می‌آیید مال امام‌حسین (علیه‌السلام) هستید، من هم بشارت می‌دهم کیست مثل شما؟! حالا فطرس شغل هم می‌خواهد. ندا آمد: ای مَلَک! هر کسی به امام‌حسین (علیه‌السلام) سلام داد، تو سلامش را به او برسان! این اولین شفاعت امام‌حسین (علیه‌السلام) است که روی زمین ظاهر شده، امام‌حسین (علیه‌السلام) تا آسمان را دارد شفاعت می‌کند. ببین فطرس جهانی شده، تو هم باید جهانی شوی. در تمام این جهان اگر کسی سلام به امام‌حسین (علیه‌السلام) بدهد، آن‌را می‌رساند. فطرس خودش را به ولایت مالید و جهانی شد. تو هم بیا خودت را به ولایت بمال، بیا تسلیم ولایت بشو، تا جهانی شوی. فطرس از امام‌حسین (علیه‌السلام) شفا خواست؛ اما شما حاجت از مردم می‌خواهید! پول از مردم می‌خواهید! چقدر بدبختید! او در جنگل روی درختی افتاد! شما در دنیا در جهل و نکبت فرو رفته‌اید! اگر ذره‌ای کندی کرد، شما اصلاً کار نمی‌کنید! او سیصد سال طرد شد! شما یک‌بار زنده‌اید! آن‌هم یک عمرِ هفتاد ساله که همه‌اش را به نکبت و بی‌کاری و تنبلی سپری کرده‌اید! شما دارید با امر خدا تندی می‌کنید! آرام باشید! بنشینید سرِ جایتان! رزقتان می‌رسد.

مطلبی که می‌خواهم به شما بگویم این‌است که یک ثواب‌هایی است که خیلی زیاد است؛ اما ما اهمیتی به آن نمی‌دهیم. من وقتی می‌خواهم در حیاط بروم، می‌ایستم و سلام به امام‌حسین (علیه‌السلام) می‌دهم، سلام به دوازده‌امام (علیهم‌السلام) می‌دهم، دعا به شما می‌کنم. همیشه دنبال یک گوشه‌ای می‌گردم که این‌کار را بکنم، شما هم همیشه یک سلام به امام‌حسین (علیه‌السلام) بدهید. روایت داریم: خدمت امام می‌آیند و می‌گویند: آقا! ما نمی‌توانیم شما را زیارت کنیم. می‌فرماید: خدای تبارک و تعالی فطرس را مأمور کرده‌است، شما یک سلام به امام‌حسین (علیه‌السلام) بدهید، ثواب زیارت پای شما می‌نویسد. چقدر ما فکرمان کوتاه است! چرا این‌کار را نمی‌کنیم؟! البته باید سلام‌دادن آغشته به خون و پوست شما باشد، نه این‌که عادت باشد؛ عادت از سر آدم رفع می‌شود. من از اوّل که قدری خودم را شناختم، این‌کار را می‌کنم. [۳]

امام‌حسین، سفینه نجات[۴]

فردا تولّد آقا امام‌حسین (علیه‌السلام) است، چند کلام راجع به امام‌حسین (علیه‌السلام) بگوییم: اگر می‌گوید آقا امام‌حسین (علیه‌السلام) سفینه‌نجات است، از اوّل سفینه بوده‌است . مگر این آدم نیست که ترک‌اولی کرد، بعد از چهل‌سال که گریه کرد، حالا به او اشاره می‌شود: یا آدم! به آسمان نگاه کن! مرا به این‌ها قسم بده! نورهایی می‌بیند، یک نورهای ریز ریز هم می‌بیند. پرسید: خدا! این‌ها چه کسانی هستند؟ گفت: این‌ها دوازده‌امام، چهارده‌معصوم (علیهم‌السلام) هستند. این نورهای کوچک چیست؟ این‌ها شیعه‌های این‌ها هستند. (همین‌طور که این‌جا وصل به ائمه (علیهم‌السلام) هستیم، آن‌جا هم وصل هستیم.) آدم پرسید: این کیست؟ به زبان عبری گفت: این محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است، علی (علیه‌السلام) و فاطمه (علیهاالسلام)، حسن (علیه‌السلام) و حسین (علیه‌السلام). گفت: خدایا! به حقّ محمّد، خدایا! به حقّ علی، خدایا! به حقّ فاطمه، خدایا! به حقّ حسن، تا گفت به حقّ حسین! گفت: خدایا! دلم شکست. خدا گفت: یا آدم! این حسین (علیه‌السلام) است که در صحرای‌کربلا او را می‌کشند. خدا حاج‌شیخ‌عباس را رحمت کند! گفت: چنان تشنگی به او اثر می‌کند که بدنش تَرَک، تَرَک می‌شود. گفت: خدایا! مرا به حسین (علیه‌السلام) ببخش! خدا او را بخشید و ترک‌اولایش قبول شد. ترک‌اولای پدر به‌واسطه پسرش قبول شد. کجاییم ما؟! آدم در ظاهر خلاف کرده‌است، باید به‌توسط بچّه‌اش آمرزیده‌شود. کجاییم ما؟ [۵]

تا آخر هم که امام‌‌حسین (علیه‌السلام) در دنیا در ظاهر اجزای بدنش بود، نصیحت می‌کرد، امر به معروف می‌کرد، مگر سرش نیست که می‌گوید: «أم حَسِبت أنّ أصحاب‌الکهف و الرّقیم کانوا من آیاتنا عجباً»[۶] در زیارت عاشورا می‌فرماید: شما از برای امر به معروف و نهی از منکر کشته‌شدید. امام که مُرده و زنده ندارد، سرِ آقا امام‌حسین (علیه‌السلام) دارد امر به معروف و نهی از منکر می‌کند؛ مسطوره [الگو] به شما نشان می‌دهد. آقای‌ مهندس! تو یک کاشی یا یک خاک برمی‌داری، مسطوره می‌بری، می‌گویی این چقدر طلا دارد، چقدر نقره دارد، چقدر سرب دارد، چقدر خاک دارد. امام‌حسین (علیه‌السلام) دارد مسطوره به تو نشان می‌دهد، تا طلا را پیدا کنی. می‌گوید: اگر حکومتی بود که ظالم بود، خواست دینت را ببرد، در برو! فرار کن! خدا حفظت می‌کند، روزی‌ات را هم می‌دهد.

یک حیوان به‌ نام سگ، دنبال این‌ها را گرفت، آن جنبه‌مغناطیسی هفت یا هشت‌نفر به این سگ که دنبال‌شان دارد می‌آید، اتّصال شده، این سگ شد انسان! امام‌حسین (علیه‌السلام) دارد می‌گوید: بیا دنبال آدم خوب را بگیر و برو! دیگر از سگ بدتر است؟ من، والله! به‌قرآن! خجالت می‌کشم بگویم از سگ بدتر است. به روح همه انبیاء! می‌خواهم جای این سگ باشم که اتّصال به ولایت باشم. حالا امام‌حسین (علیه‌السلام) می‌گوید: اگر این‌ مردم دنبال من آمده‌بودند، دنبال آدم خوب آمده‌بودند، رستگار شده‌بودند. والله! دارد امر به معروف می‌کند، امام‌حسین (علیه‌السلام)، حالا هم ناراحت است، دارد به تو می‌گوید: آقاجان! تا قیام‌قیامت این‌طوری باشید! دنبال آدم بد نروید! اگر دیدید یکی می‌خواهد دین‌تان را ببرد، دین‌تان را بردارید و بروید! این‌قدر با رفیق‌های مُدل قدم نزنید!

پس اگر امام‌حسین (علیه‌السلام) می‌گوید: «أم حسبت أنّ اصحاب‌الکهف و الرّقیم کانوا من آیاتنا عجباً»[۶]، عجیب این‌است که این‌ها در بیابان آمدند و دین‌شان را حفظ کردند؛ امر ولایت را اطاعت کردند. حالا آیه قرآن هم برای این‌ها نازل می‌شود. برای ما چه‌چیزی نازل شده‌است؟ ساز تلویزیون و ساز ویدیو! این‌هم برای من نازل شده‌است، بفرما! تو حقّت این‌است، آن‌هم حقّش آن‌است. این‌را برای من نازل کرده، آن‌را هم برای آن‌ها نازل کرده، چرا؟ ما امر را اطاعت نمی‌کنیم. [۷]

اگر سر امام‌حسین (علیه‌السلام) امر به معروف می‌کند، یک شیعه هم باید همین‌جور باشد. با بچّه‌هایت دورهم بنشینید! با هم حرف بزنید! من یک نوار دارم که راجع‌به منیّت صحبت کرده‌ام. «من» ات را کنار بگذار! چطور می‌شود وقتی داخل خانه می‌شوی، یک سلام به زنت بکنی؟! آیا ولایتت می‌رود؟! دینت می‌رود؟! چه‌چیزی از تو می‌رود؟! فقط تکبّرت می‌رود. خب، یک‌دفعه یک سلام به زنت بکن! این بنده‌خدا می‌خواهد کار کند، تو هم بلند شو! کار کن! با هم صفا کنید! وفا داشته‌باشید! [۸]

پس امام‌حسین (علیه‌السلام) سفینه نجات است، حالا نگویید که مگر بقیه ائمه (علیهم‌السلام) سفینه نیستند.؟ ببینید این‌ها یک کارهایی می‌شود که عظماییت‌شان فاش می‌شود. خدای تبارک و تعالی از آن علمی که دارد، از آن کَرَمی که دارد، از آن بی‌نهایتی که دارد، این‌ را افشایش می‌کند. نگویید این‌ها با هم فرق دارند، نه! این‌ها تمام‌شان از نور خدا هستند. چرا؟ وقتی‌که امیرالمؤمنین علی «علیه‌السلام» کُره را برمی‌گرداند، می‌گوید عُظمی؛ یعنی یک‌کار عظماییت کرد. جوادالائمه (علیه‌السلام) عُظمی است، سی‌هزار حدیث را جواب داد؛ از ماوراء خبر داد. خدا عظماییت این‌ها را فاش می‌کند. پیشامدهایی که برای این‌ها می‌شود؛ آن‌وقت خدای تبارک و تعالی عظماییت این‌ها را فاش می‌کند. [۹]


ظاهر شدن امام حسین و سمت دادن به فطرس[۱۰]

حالا عزیز من! فطرس از ملائکه مقرّب بود. امری به او شد که مثلاً شهری را زیر و رو کند. یک‌ ذره کندی کرد که شاید خدا اراده‌اش برگردد. فوراً پرهایش ریخت و در جنگل افتاد. [۱۱] من به شما می‌گویم: عزیزان من! کسی را ملامت نکنید! هیچ‌کسی را حق ندارید ملامت کنید! ما از باطن ماورای مطلب متوجه نیستیم، جلوی زبا‌نتان را بگیرید!

بعضی‌ها فطرس را ملامت می‌کردند. روایت داریم: سی‌صد سال در جنگل بود. حالا یک‌وقت دید درِ آسمان باز شده. رفقای عزیز! درِ آسمان را ملائکه‌ها می‌بینند؛ چون‌که از آن‌جا نازل می‌شود. من باره‌ها خدمتتان عرض کردم: والله، اگر دنیا را نبینید، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) را می‌بینید، با امام زمانتان نجوا می‌کنید، به خودش قسم، به پدر و مادرش قسم، به جدّش رسول الله، به جدّش حسین، این‌قدر امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌خواهد با شما نجوا کند! ما اهل نجوا نیستیم.

عزیزان من! حالا فطرس دید جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، ملائکه‌های مقرّب دارند می‌آیند روی زمین. خدا می‌داند آتش می‌گیرد آدم! گویا جبرائیل بود؛ یا اسرافیل بود، صدا زد، می‌شناختند، فطرس از ملائکه‌های مقرّب خدا بوده، جزء آن‌ها بوده، یک مَلَکِ به قول ما دگوری نبوده! آن‌ها هم آخر درجه دارند. گفت: مرا ببرید! او را بردند خدمت رسول‌ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، قضایا را گفت. گفت: خودت را بمال به گهواره حسین (علیه‌السلام)! (چه می‌گویند؟! می‌گویند قنداقه حسین (علیه‌السلام)! آرام باش! ای‌ بی‌تربیت!) تا مالید به گهواره امام‌ حسین (علیه‌السلام)، بال‌هایش درآمد؛ پرش کرد به آسمان، گفت: «مَن مِثلی؟!» کیست مثل من؟! آزاد کرده حسینم! فوراً خدا یک سِمَت به او داد. حالا هر کس سلام می‌دهد به امام حسین (علیه‌السلام)، تو برسان به امام حسین (علیه‌السلام)! این سِمَت است، مگر امام حسین (علیه‌السلام) خودش نمی‌بیند؟! ببین باباجان! به گهواره امام حسین مالیدن، سِمَت است.

حالا وظیفه ما چیست؟ حالا اگر مجلس امام حسین (علیه‌السلام) بود، سر اندر پای من فدای آن مجلس بشود! خاک آن مجلس شفاست که بگوید حسین! به جایی اتصال نباشد. آن مجلس اگر بدانی چقدر عظمت دارد! ملائکه‌ها خواهش می‌کنند، گریه می‌کنند، از پیشگاه اقدس الهی می‌خواهند؛ آقاجان! ما نمی‌خواهیم نزول کنیم، ما می‌خواهیم بالا برویم، اجازه بفرما ما برویم توی مجلس امام حسین (علیه‌السلام). والله، روایت داریم: ملائکه‌ها می‌آیند می‌بینند مجلس طی شده، خودشان را می‌مالند به در و دیوار این خانه، این مجلس، پرش می‌کنند؛ می‌گویند: ما کسی هستیم که تبرّک شدیم به مجلس امام حسین (علیه‌السلام)، تبرّی می‌جویند مثل فطرس. [۱۲]

شما که الآن در مجلس ولایتید، چه ‌کسی مثل شماست؟! چرا شکرتان کم است؟! قربانتان بروم، شب‌ها این‌قدر حرف می‌زنید، یک‌قدری هم شکر کنید! والّا قشنگ است، قربانت بروم، فدایت بشوم، والّا حرفی ندارم فدایتان بشوم. اگر فدای شما بشوم، فدای ولایت شدم؛ اگرنه من فدای هیچ‌کس نمی‌خواهم بشوم، توجه می‌کنید یا نه؟! چه گفتم؟ خودش را به گهواره امام‌ حسین (علیه‌السلام) مالیده، تو که حسین (علیه‌السلام) قبرش در دلت است، چرا شکر نمی‌کنی؟! پس مبادا خودفروش باشی!

الآن باید خدا را شکر کنید! خدا تن‌ساز به شما داده این‌جا آمدید، هر غذایی را می‌توانید بخورید. شما الآن دارید قدرت را صرف قدرت می‌کنید، عمرتان زیاد می‌شود، جایی‌که حرف ولایت بزنند، خدا این‌قدر ولایت را محترم می‌داند که می‌گوید: ای مَلَک! کلید نینداز! تا زمانی‌که این‌ها دارند حرف ولایت می‌زنند، ثابت باش! تو الآن جان این‌جایت است؛ یعنی در گلویت است، یک‌ میلیارد بدهی، جانت به تو برنمی‌گردد؛ اما الآن خدای تبارک و تعالی دارد جلوی آن که کلید می‌اندازد را می‌گیرد که عمرت کوتاه نشود. چه ‌خبر است ولایت؟! حرف‌ها درست است عزیز من! همه‌اش می‌گویم شکرانه‌مان کم است، خدا را شکر کنید! [۱۳]

هر چیزی باید اتصال به ولایت باشد؛ آن‌وقت آن روح پیدا می‌کند. انفاق هم باید اتصال به ولایت باشد، کتاب باید اتصال به ولایت باشد، کار شما باید اتصال به ولایت باشد، چرا می‌گوید شما جهادگر هستید؟ جهاد داری می‌کنی. حمایت از ولایت خیلی مهم است! رفقای‌ عزیز! بیایید حمایت از ولایت کنید! به تمام مقدس‌های عالم! اگر تمام این خلقت بگوید به‌ درد من نمی‌خورد، هیچ‌کس از علی (علیه‌السلام) مظلوم‌تر نبوده‌ است؛ اما مظلومِ قوی است. مؤمن هم همین‌طور است، مؤمن قوی است؛ اما چیست؟ توهین به او می‌کنند، در نظر مردم ضعیف است؛ اما قوی است. رفقای‌ عزیز! آن قوی بودنتان را از دست ندهید، در ملامت مردم هیچ‌ چیز نباشد. عزیزان من! فدایتان بشوم! امروز باید خیلی مواظب باشید! گفتم: دنیا سنگر است، همچین کنی؛ یعنی سرت را تکان دهی، تیر می‌خوری. در سنگر استوار باش! سنگر کیست؟ ولایت! راجع‌ به ولایت تزلزل نداشته‌ باش! از این نگذرم؛ آن‌وقت شما وقتی‌که آن‌جوری شدی، تأییدِ امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستی. این‌که من در جای دیگر گفتم:

تأیید خلق اشتباه بُوَدتأیید دست ماوراء بُوَد

تأیید دست امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بُوَد. حالا وقتی تأییدت کرد، تمام ملائکه‌ها تو را تأیید می‌کنند، روح تمام انبیاء تو را تأیید می‌کنند، روح تمام صلحاء تو را تأیید می‌کنند، فطرس می‌شوی! می‌گویی من هستم که امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) مرا تأیید کرده، به ماوراء پرواز می‌کنی. تو بفهم کجایی؟ بفهمم تو داری چه ‌کار می‌کنی؟ بفهمم خدا به کجا می‌خواهد تو را برساند؟ چرا کم‌صبری می‌کنی؟! چرا ما کم‌صبری می‌کنیم؟! این حرف‌ها یقین می‌خواهد.

اگر فطرس آمد گفت: من آزادکرده امام‌ حسینم! توی عالم پَرِش کرد، فوری یک ‌کار در نظرش گذاشت؛ گفت: سلام مرا به قبرم برسان! سلام این دوست‌های مرا به‌ من برسان! بیایید باباجان! امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) کار جلویتان بگذارد. کجا کار جلویت می‌گذارد؟ تأییدت کند. ما خاکی نیستیم، این‌جا خلاصه در خاک خُسبیدیم، حاضر شدیم و راضی شدیم. تو ماورایی هستی. تو را این‌جا آورده‌اند به ماوراء برسی!

عزیزان من! خیلی قدر خودتان را بدانید! الآن شما دارید تمرین ولایت می‌کنید، خسته‌تان نکند! والله! بالله! اگر خسته بشوید، پشت پا می‌خورید. من به دوست ‌عزیزم گفتم، گفتم: ببین ما مرغ داشتیم، یک گربه‌ای که پیدا می‌شد، یا یک حیوان، این مرغ یک صدا می‌کرد، تمام این جوجه‌ها زیر بالش می‌آمدند، همچین زیرِ بال، سرشان را درمی‌آوردند. رفقای‌ عزیز! بیایید زیر بال امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بروید! بیایید در پناه امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) بروید! [۱۴]


یا علی

ارجاعات

  1. مشهد 91؛ حضرت‌زهرا؛ اعتقاد (دقیقه 18) و اذن‌الله شدن و ایرادی نبودن شیعه 75 (دقیقه39)
  2. کتاب امام‌زمان با متقی و مشهد 91؛ حضرت‌زهرا؛ اعتقاد
  3. کتاب حضرت‌زهرا و اذن‌الله شدن و ایرادی نبودن شیعه 75 و شکرانه ولایت 82 و مغناطیس ولایت 78 و آفات ولایت 81
  4. اذن‌الله و ایرادی‌نبودن شیعه (دقیقه ۳۹ و ۴۳) و اصحاب‌کهف و رقیم (دقیقه ۱۱)
  5. اذن‌الله و ایرادی‌نبودن شیعه 75
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ (سوره الكهف، آیه ۹)
  7. اصحاب‌کهف و رقیم 75
  8. اذن‌الله شدن و ایرادی‌نبودن شیعه 75ف
  9. میلاد امام‌ حسین 78، امر به معروف و نهی از منکر
  10. اتصال به امام حسین 78 (دقیقه 29 ) و شرط شیعگی، جهاد با نفس (بی‌ولایتی گناه کبیره است) 78 (دقیقه 48)
  11. کتاب حضرت زهرا
  12. اتصال به امام حسین 78
  13. ارتباط و درخواست از امام رضا 89
  14. شرط شیعگی، جهاد با نفس (بی‌ولایتی گناه کبیره است) 78
حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه