ولایت، شرط قبولی سنت و عبادت؛ تولید

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

ولایت، شرط قبولی سنت و عبادت؛ تولید
صوت دانلود
پخش صوت پخش
پی‌دی‌اف دریافت
تاریخ سخنرانی 1384-01-05

عبادت، ذوق ولایت است

قربانتان بروم، تفکر خیلی خوب است. بشر باید تفکر داشته باشد. خدا می‌داند، به حضرت عباس، من همیشه فکر می‌کنم که چه چیزی برای شما خوب است که نجات پیدا کنید، نروید مقدس شوید. مقدس در عبادت می‌آید و به عبادت خودش مغرور می‌شود. کسانی که کتاب نوشتند، خیلی زحمت کشیدند. البته هست، ولی بیشتر کتاب‌ها مثلاً گفته است اگر صد تا صلوات بفرستی، اینطوری می‌شوی، اگر «لا اله الا الله» بگویی اینطوری می‌شوی، اینطوری بگویی، اینطوری می‌شوی. اغلب مردم را ذوقی کردند؛ یعنی اگر مسجد جمکران بروی، اینطوری هست، نماز امام زمان، اینطوری هست، یا اینکه مثلاً زیارت امام حسین (علیه السلام) بروی اینطوری هست، مشهد بروی اینطوری هست، خیلی از این حرف‌ها است. من خیلی کتاب مطالعه کردم، البته مطالعه یقینی کردم. همه مردم به اصطلاح خیلی ذوقی هستند، اینها به این حرف‌ها اطمینان دارند، آن موقع وقتی که می‌روی، می‌بینی یک چیزی هست که قبولی آن را ندارند. فردای قیامت می‌گویند: «هباءاً منثوراً»[۱] اغلب [کارهای] ما مردم فردای قیامت «هباءاً منثوراً»[۱] است؛ یعنی همه عبادت‌ها و کارها را می‌بینی، اما به دست نمی‌آید، به شما نشان می‌دهد که این کارها را انجام داده‌ای. حرف یک مقداری بالا است. ان‌شاءالله اشخاصی که ولایت دارند، این قدر چون و چرا نمی‌کنند، حرف ولایت را قبول می‌کنند. بعد از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قبول نکردند و کار به اینجا رسید. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، می‌گفت: ما پیش اهل تسنن، مثل یک گاوی هستیم که یک مویش سفید باشد، یا یک مویش سیاه باشد؛ یعنی ما اینقدر کم هستیم. چرا؟ مردم را رو به عبادت سوق دادند. حالا زبان من الکن است که چه کسی سوق داد، طلب شما باشد؛ اما واقعیت این است که مردم را رو به عبادت سوق دادند. به صورتی عبادت جلو رفت که امام صادق (علیه السلام) گریه می‌کند و روی زانوی خود می‌زند. می‌گوید: جد مرا کشتند. کسانی که حربه نداشتند، دامن‌هایشان را پر از سنگ کردند و به امام حسین (علیه السلام) زدند که به بهشت بروند؛ یعنی می‌خواستند عبادت بکنند. می‌فهمید من چه می‌گویم؟

آقایانی که کتاب می‌نویسید؛ این چه چیزی هست که به مردم نمره می‌دهید؟ علت‌های آن را هم بگویید

عزیزان من! قربانتان بروم! عبادت، ذوق ولایت است. این آقا این ثواب را نوشته است؛ اما ضد این را ننوشته است، من از این ناراحت هستم. حالا امام رضا (علیه السلام) چه می‌گوید: لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی، امن من عذابی، بشرطها و شروطها؛ عزیزان من، دنبال عبادت تأیید نشده نروید. بعد از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم را عبادتی کردند و ما را تجددی کردند. هر چه می‌آورد؛ مسلمان می‌خرد. من فدای علما بشوم؛ علمایی که در حق ولایت تشخیص داده بودند، خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند. گفت: یک آقایی بود، ما به دیدن او رفتیم. پیرمردی بود اتاق خانه‌شان یک در داشت. گفت: ما دیدیم گرمای تابستان او را اینطوری کرده است. گفت: ما سه نفر بودیم، یک مقداری پول روی هم گذاشتیم و یک پنکه خریدیم. این علما که ورثة الانبیاء هستند، اینها هستند. علما وارث انبیاء هستند. گفت: برق هم نداشت، به خانه همسایه‌شان رفتیم و گفتیم یک شعبه برق به ما بده تا ما به این پنکه وصل کنیم، آن بنده خدا هم داد. گفت: برق را داد و ما به پنکه وصل کردیم و این پنکه یک مقدار چرخید و او یک مقدار جان گرفت. گفت: بلند شد نشست و با ما یک مقداری اختلاط کرد و تشکر کرد و خیلی خوب بود. گفت: یک دفعه توی سر خودش زد و بنا کرد به گریه‌کردن. گفتیم: آقا چه شده است؟ گفت: نوشته است سوئیس. این سوئیس دشمن مادر من هست. ببر، ببر. گفت: ما بلند شدیم آمدیم. ببینید این ربّانی است. می‌فهمید چه می‌گویم؟ این را ربّانی می‌گویند؛ با رب ارتباط دارد. عالم ربّانی باید با رب ارتباط داشته باشد؛ نه با تجدد. من نیامده‌ام وظیفه برای علماء معلوم کنم؛ من حرفم را می‌زنم، من تاریخ نقل می‌کنم. حالا نگویید که مثلاً وظیفه معلوم می‌کند. من برای علما وظیفه معلوم نمی‌کنم، من تسلیم هستم، من تاریخ نقل می‌کنم.

الان شما ببینید خدا این درختان را اول خواب کرده است که مبادا سرما اینها را از بین ببرد؛ مثل شما که بعضی وقتها خواب هستید و طوفان شده است و باد آمده است و شما متوجه نشده‌ای؛ درخت هم همینطور هست. در هنگام طوفان و سرما و تگرگ خواب است؛ اما هنگام بهار که می‌شود؛ خدا این درختان را به جان می‌آورد. این درخت زبان بسته را که به جان می‌آورد، امر می‌شود که ای درخت! تولیدت را افشا کن. من خیلی تجربه این کارها را دارم. این گوجه‌ها اول که می‌خواهد گوجه بشود، اول روی آن گل می‌شود. چون که گوجه اول تلخ است. تلخی اشیاء برای این است که گنجشک و کبوتر و اینها نیایند و اینها را بخورند، وگرنه اگر یک میلیون از اینها را بخورند که سیر نمی‌شوند. خدا اینها را تلخ خلق می‌کند. حالا روی آن گل می‌گذارد، گل که افتاد این یک مقداری سفت شده است؛ پرورش می‌کند و به تمام این اشیاء و درختان امر شده است که تولیدشان را افشاء کنند. همه آنها تولیدشان را افشاء می‌کنند. ببینید الان چه سیب‌هایی و گلابی‌هایی هست. توجه کنید ببینید من چه می‌خواهم بگویم. خدا می‌گوید: «کلوا من الطیبات و اعملوا صالحا»[۲]؛ من همه اینها را برای شما خلق کردم؛ اما عمل صالح کنید. عمل صالح، عمل به ولایت است. اشخاصی که به آنجا می‌آورند می‌گویند: «رب ارجعون لعلّی اعمل صالحا»[۳]؛ ما را برگردانید تا عمل صالح انجام دهیم. من جرأت نمی‌کنم بگویم اینها چه کسانی هستند. اینها کسانی هستند که نود سال عبادت کردند؛ مگر اهل تسنن نیستند؟ چقدر عبادت می‌کنند؟ حالا می‌رود می‌بیند دستش خالی است، عبادت دارد؛ «رب ارجعون لعلّی اعمل صالحا»[۳] نکرده است. عمل صالح، عمل به ولایت است. عزیزان من! عمل به ولایت، عمل صالح است. تو به ولایت عمل کن؛ هر کاری گفته انجام بده و هر کاری نگفته انجام نده. ما چیز تازه‌ای برای شما نیاورده‌ایم.

حالا حرف من سر این است که آقایان کتاب می‌نویسند، نمی‌گویند که این یک چیزی هم دارد. این آقای معمار منتظرین مانند او در اصفهان کم پیدا می‌شود، خیلی مهم است. او هر چند وقت یک‌بار به اینجا می‌آید و جمعیتی را می‌آورد و ما حرف‌هایی را می‌زنیم. گفتم: این چه چیزی هست که به مردم نمره می‌دهید؟ علت‌های آن را هم بگویید. می‌گوید: ما هر چیزی در کتاب‌ها نوشته است می‌گوییم. گفتم: درست است که در کتاب نوشته است، ما قبول داریم؛ اما شما می‌توانی بگویی که عزیز من، این حرفی که الان داری می‌گویی چرا [اینچنین است.] حالا من یک چیز دیگری بگویم که بالاتر از این باشد. سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی مهم است. جوانان! هر کس دو رکعت نماز عمداً نخواند، کافر است. من یک روایت برای شما بگویم که بتوانم حرفم را بزنم. شخصی خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید و گفت: علی جان! من هر سال که می‌خواهم به مسافرت بروم یک خوابی می‌بینم. خواب او را تعبیر کرد. حضرت فرمود: نرو، ضرر دارد. پیش عمر رفت، عمر اصطرلابی بود. اصطرلاب انداخت و گفت: خیلی مداخل می‌کنی. رفت و خیلی مداخل کرد. پیش امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد و گفت: علی جان! از زمانی که من تاجر شدم، تو گفتی نرو، مطابق این گیرم نیامد. گفت: روز چهارشنبه، پای فلان درخت، نماز صبح تو قضا شد یا نه؟ گفت: بله. گفت: از اینجا که خورشید طلوع می‌کند تا آنجا که غروب می‌کند تو ضرر کردی. یک نماز ضرر کردی. چرا اینقدر پای این تلویزیون می‌نشینید که صبح نمازتان قضا شود؟ می‌فهمید چقدر ضرر می‌کنید؟ حالا می‌خواهم به شما بگویم سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خیلی عظمت دارد. نماز، سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، روزه، سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، زکات، سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. خیلی مهم است؛ اما من می‌خواهم مهم‌تر از این را به شما بگویم. رفقای عزیز! عزیزان من که اینجا جمع شدید، یک عده که از تهران تشریف می‌آورند، من قابل نیستم، شما به واسطه ولایت می‌آیید؛ وگرنه من که به درد نمی‌خورم.

چه چیزی سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از بین می‌برد؟ بی‌ولایتی

حالا عزیزان من حساب کنید این ثعلبه خیلی مرید آقا بود. می‌خواهم بگویم مطابق سلمان و اباذر اینقدر جلو رفته بود. حالا آمده است و به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گوید: یا رسول الله! من اگر دو سه تا شاهی داشتم، آب انبار می‌ساختم، چاه می‌زدم، مقداری به مردم می‌دادم. یک کاری بکن ما هم مثل اینها بشویم که می‌آیند می‌گویند می‌خواهیم دارا شویم. حضرت فرمود: ثعلبه، خیلی به صلاح تو نیست. گفت: چرا به صلاحم نیست؟ من می‌دهم، اگر ندادم! گویا، حضرت دو درهم به او داد. رفت و یک گوسفند خرید. گوسفند دو قلو زایید و آن گوسفند هم دوباره دوقلو و سه قلو و زیاد شد. می‌خواهم سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بگویم که نگویید من به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد نیستم و همین‌طوری یک حرفی می‌زنم. ثعلبه دیگر یک بار به نماز آمد و گوسفندان زیاد شدند و به بیابان رفت. آیه زکات نازل شد. آمدند که زکات بگیرند. گفتند که ثعلبه زکات بده. گفت: حالا بروید از آنها بگیرید. رفتند گرفتند؛ گفتند: خب، حالا زکات بده. گفت: به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بگویید مگر ما یهودی هستیم که جزیه بدهیم؟ قرآن می‌گوید، بروید بخوانید. می‌گوید: وای! ثعلبه کافر شد.[۵] به یک سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کافر شد. قبول نکرد. حالا نماز و روزه و حج و آنچه را که الان در این عالم هست، سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است. چه چیزی این سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از بین می‌برد؟ بی‌ولایتی. اگر تو ولایت نداشته باشی، هیچ چیزت درست نیست. چرا؟ می‌گوید: به عزت و جلال خودم قسم؛ اگر عبادت ثقلین بکنی، عبادت انس و جن بکنی، علی را به «الیوم اکملت لکم دینکم»[۶] قبول نداشته باشی، به رو تو را داخل جهنم می‌اندازند.

«من» آدم را کافر می‌کند، امر، آدم را به خدا می‌رساند

این آقای شاه آبادی اولاً که ملا است، بعد رئیس دانشگاه است. چند وقت پیش آمده بود می‌گفت: چرا می‌گوید: به رو؟ گفتم: آدم بی‌ولایت که دیگر آبرو ندارد، او را به رو داخل جهنم می‌اندازند. پس سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درست است، اما درست‌تر از آن چه چیزی هست؟ ولایت است. عزیز من! قربانتان بروم! شک نکنید. بیایید ولایت را قبول کنید. من به شما قول می‌دهم، جوانها از سر گناهتان هم می‌گذرد. خیلی ولایت مهم است. من در تمام خلقت دو چیز را می‌بینم: خدا و ولایت. آنوقت قرآن هم همان است، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم همان است، اینها یکی هستند. اگر ولایت را قبول داشته باشی، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول نداشته باشی، کافر هستی. اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول نداشته باشی، علی امیرالمؤمنین (علیه السلام) را قبول نداشته باشی، کافر هستی. اگر قرآن را قبول نداشته باشی، کافر هستی. چرا اینها هیچ یک از اعمالشان درست نیست؟ عمر گفت: «حسبنا کتاب الله»؛ کتاب خدا ما را بس است. حالا می‌گوید: «أنا قرآن الناطق»؛ علی قرآن ناطق است. چقدر مردم را گمراه کردند؟ چرا می‌گوید بعد از رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) مرتد و کافر شدند؟ چرا فکر ندارید؟ چرا فکر و اندیشه ندارید که به ولایتتان محکم باشید؟ سست نشوید. چرا گفت؟ «حسبنا کتاب الله»؛ کتاب خدا ما را بس است. مرتیکه، باید علی (علیه السلام) را قبول داشته باشی، خود قرآن هم آمده است علی (علیه السلام) را افشاء می‌کند.

حالا با تمام عبادت‌هایشان چرا می‌گوید مرتد و کافر شده‌اند؟ به این حرف‌ها توجه کنید. به چه چیزی کافر شدند؟ اینها که اول خداشناس هستند، اول قرآن‌خوان هستند؛ به ولایت کافر شدند. طناب گردن علی انداخت و انداخت داخل خانه و گفت: «من»، تمام شد رفت پی کارش. «من» آدم را کافر می‌کند، امر، آدم را به خدا می‌رساند. رفقای عزیز! «من» را از خودتان دور کنید. به حضرت عباس، تا «من» دارید هیچ چیزی ندارید؛ چون که «من» بت خودت است. بعد ببینید خدا چه می‌گوید. اگر باز هم می‌خواهید بهتر بفهمید، امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی، امن من عذابی، بشرطها و شروطها و أنا من شروطها؛ شروط «لا اله الا الله» ما هستیم؛ یعنی اگر تو بدون ما، «لا اله الا الله» نگفتی، شروط نداری و قبول نیست.

درخت تولید دارد، تو هم باید تولید داشته باشی

بنا شد که تمام نباتات تولید خودشان را می‌دهند؛ خب تو هم «اشرف مخلوقات» می‌شوی و هم «بل هم أضل»[۷] می‌شوی. هم من «اشرف مخلوقات» می‌شوم و هم «بل هم أضل»[۷] می‌شوم. چطور؟ تولید تو چه چیزی هست؟ تو هم باید تولید داشته باشی. درخت تولید دارد، تولید تو چه چیزی هست؟ خب، حالا سخی هستی؟ «استغفر الله»! پدر و مادرت را احترام می‌کنی؟ «استغفر الله»! به فقرا می‌رسی؟ «استغفر الله»! دستت داخل جیبت می‌رود؟ «استغفر الله»! نمازهایت را اول وقت می‌خوانی؟ «استغفر الله»! غش معامله نمی‌کنی؟ «استغفر الله»! خمس و سهم امام می‌دهی؟ «استغفر الله»! تو تولیدت چه چیزی هست؟ بابا جان من! تو که از یک درخت کمتر هستی. چگونه ما اشرف مخلوقات هستیم؟ اشرف مخلوقات کسی است که امر را اطاعت کند. رفقای عزیز! قربانتان بروم! از امر خیلی به جایی می‌رسید. من به قربان یک عده‌ای بروم. من یک موقع به آنها گفته‌ام که اینها که در اداره‌ها هستند، وقتی حقوقشان را می‌گیرند، باید خمس و سهم امامشان را بدهند. چرا؟ چون آنها نمی‌دهند؛ ولی تو باید بدهی. همین کورس این و آن می‌زنی. الان من یک نفر را سراغ دارم از درآمدش هفتگی و ماهیانه حساب می‌کند و می‌دهد. والله، بالله، خدا، تمام خلقت را با نظم خلق کرده است. کسی که نظم این عالم را به هم می‌زند، بشر است به خصوص مقدس‌ها. مقدس‌ها نظم عالم را به هم می‌زنند. چه کسی نظم عالم را به هم می‌زند؟ کسانی که امر را اطاعت نمی‌کنند. اگر همه مردم خمس و سهم امام می‌دادند، فقیر نبود. اگر همه مردم خوش‌چشم بودند و نگاه به مرد مردم و زن مردم نمی‌کردند چقدر خوب بود.

خدا، هیچ شهری را زیر و رو نکرد؛ به جز شهر قوم لوط

من تا یادم نرفته است یک چیزی بگویم. این را استخاره کردم که بگویم. الان در ممالک این کار خیلی پیشروی کرده است. چرا خدا شهرهای دیگر را عذاب کرد؟ بروید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را سجده کنید. چقدر آمد دعا کرد. به قربان ولایت بروم، از وقتی ولایت افشاء شد؛ ولایت در خلقت بود، در دنیا افشاء شد. گفتم: اینکه می‌گوید امیرالمؤمنین (علیه السلام) به دنیا آمده است، اشتباه است؛ علی (علیه السلام) ظاهر شد. علی (علیه السلام) که می‌گوید من با همه انبیاء آمدم، با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آشکارا آمده‌ام، علی (علیه السلام) در مکه ظاهر شد. حالا حساب کنید هر طوری که می‌شدند، دیگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: نشو، نشدند وگرنه الان سبیل‌تر از آن موقع است. چرا خدای تبارک و تعالی اینقدر از عمل جنسی بدش می‌آید؟ هیچ شهری را زیر و رو نکرد. قوم لوط و هشت شهرش را زیر و رو کرد. گفت: یا لوط! برو شهر نهم و همسرت را بگذار اینجا باشد؛ همسرت به [عمل] قوم اینها راضی است. حالا هشت شهر قوم لوط را زیر و رو کرد. چه دلیلی داشت؟ عمل جنسی یک طوری است که این را پشت کمرت قرار داده است، اینها ذرات خلقت است. این عملی که پشت کمر تو است، ذرات خلقت است. این پسر، کاکل‌زری است، خانم است، عزیز است. اینها را باید با آن به عمل بیاوری، مصرف دیگری می‌کنی، خدا بدش می‌آید. تمام عمل قوم لوط که اینقدر بد است، [برای این است که] تو این مصرف را جای دیگری می‌کنی. این ذرات است. این ذرات را به وجود آورده است. در نباتات است، پشت کمر تو گذاشته است. چقدر الان بچه‌ها، جوانان، آقایان زیبا و خوشگل هستند. این نیست که صورتش مو نداشته باشد، کسی هم صورتش مو دارد، اینقدر آدم حظ می‌کند. حالا خدا چقدر از این کار بدش می‌آید؟ یک شخصی بود، او را آنجا آوردند، می‌گفت: اربابش را زده بود کشته بود و زمان خلافت این خبیث، عمر بود. آوردند و گفتند این شخص پدر ما را کشته است و بنا شد حکم قتل او را بدهد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) گفت: صبر کن. آن‌موقع دکتر نبود که معلوم بکند. حضرت فرمود: شما این شخص را خاک کنید و بعد از دو روز بروید و قبرش را بشکافید. بعد از دو روز رفتند دیدند یک ذره آتش است. گفت: پیش قوم لوط رفت، این راست می‌گوید. از بیت المال پول خون او را بدهید. خیلی این عمل الان زیاد شده است. من قسم می‌خورم ان‌شاءالله در بین شما که نیست و در مملکت ما هم کم است؛ اما یک موقع نمی‌دانند که این عمل چقدر بد است. یکی دو نفر به من زنگ زدند و گفتند: ما نوحه‌خوان هستیم و فکر نمی‌کردیم این عمل اینقدر بد است.

پس گناهان، صغیره و کبیره دارد. انسان نباید گناه کبیره انجام دهد. آقای دستغیب یک کتابی نوشته است و گناهان کبیره را گفته است. یکی از آقایان پیش ما آورد و خواند. گفتم: این گناهان که ایشان نوشته است به عقیده من همه‌اش صغیره است. (حالا نگویید که این می‌گوید من از دستغیب بهتر هستم. حرف زدن خیلی مشکل است.) گفتم: هر چیزی که می‌شود جرمش را خرید، این کبیره نیست؛ تا حتی زنای محصنه. از آن بالا تو را پرت می‌کنند. وقتی که به تو حد زدند، دیگر پاک می‌شوی، یا اگر دزدی کردی، اینجا (دست) تو را می‌زنند. گفتم: گناه کبیره، گناه بی‌ولایتی است. گناه بی‌ولایتی، کبیره است؛ چون که این گناهی است که تو را به جهنم می‌برد. مواظب باشید با ولایت باشید. هر گناهی که می‌شود خرید که کبیره نیست. مگر می‌شود بی‌ولایتی را خرید؟

بیایید آتش همسایه‌ها و فقرا را به اندازه وسعتان خاموش کنید

عزیز من! قربانتان بروم! بنا شد هر کاری انجام می‌دهید، با فکر و اندیشه باشید. جای دیگر هم گفتم: شما باید سه چیز داشته باشید؛ اول: ولایت، بعد عدالت، بعد سخاوت. اگر سخاوت نداری، از خدا بخواه که تو را سخی کند. امروز چند تا از دوستانم از تهران آمده بودند، راجع به این صحبت می‌کردم که خدا خودت را حفظ می‌کند، همه جور تو را حفظ می‌کند. حتی الامکان تا می‌توانی کسری مردم را درست کن، هستی آنها را که نمی‌توانی درست کنی. من الان یک مثال برای شما می‌زنم ببینید خدا چقدر خوب است. نمی‌توانی بگویی من چیز ندارم. می‌توانی دو کیلو میوه بگیری و در خانه قوم و خویشت بدهی. می‌توانی یک مرغ بخری و در خانه قوم و خویشت بدهی. می‌توانی بروی آنجا بنشینی و قدری نوازش کنی. یا لااقل شب عید که می‌شود مقداری پول به بچه‌های او بدهی. می‌توانی این کار را انجام بدهی. نگو نمی‌توانم، خب، می‌توانی. زنبور عسل بلند شد و دهانش را پر از آب کرد که برود و آتش ابراهیم را خاموش کند. جبرئیل گفت: کجا می‌روی؟ گفت: می‌روم که آتش را خاموش کنم. گفت: با چه چیزی؟ گفت: با این. گفت: دوازده فرسخ آتش است. گفت: به اندازه وسعم. حالا ببینید خدا چقدر خوب است. حالا خدا هم وحی به این می‌رساند و هم در دهانش عسل خلق کرده است. به هیچ حیوانی وحی نمی‌رسد، فقط به زنبور می‌رسد که آتش‌خاموش‌کن است. بیایید آتش همسایه‌ها و فقرا را به اندازه زنبور عسل خاموش کنید. قربانتان بروم! این را که می‌توانید. عزیزان من! من می‌دانم که هیچ چیزی به غیر از سخاوت شما را به خدا و ولایت و امر ولایت نزدیک نمی‌کند. قربانتان بروم! شما باید خیلی امر را اطاعت کنید. امیدوارم همه شما ان‌شاءالله زیر سایه امام زمان (عج الله فرجه) باشید.

اگر ما بیاییم، یکی یکی خودمان را درست کنیم، دنیا درست می‌شود

بعضی از ما عادل هم که نیستیم، خبیث هم هستیم. خباثت ما از عدالتمان زیادتر است. اگر آقا امام زمان (عج الله فرجه) بیاید، عدالت‌فرسا می‌شود. اگر ما بیاییم، یکی یکی خودمان را درست کنیم، دنیا درست می‌شود. از امروز همه قرار بگذاریم خودمان را درست کنیم، دنیا درست می‌شود. دنیا که خراب نیست. من به اینها گفتم: گوساله چه تقصیری دارد، من می‌روم گوساله‌پرست می‌شوم. من می‌روم ردّ دختر مردم را می‌گیرم. تو خراب هستی. همین دنیا هست که امام زمان (عج الله فرجه) می‌آید و بهشت می‌شود. اینجا روایت داریم، اتصال به بهشت می‌شود. اینطوری که نیست، همه به بلوغ می‌رسند، همه چشم‌پاک هستند. دختری که وجیه‌ترین دخترها باشد، تشت طلا به سرش باشد و از مغرب عالم به مشرق برود و از مشرق عالم به مغرب برود، هیچ کسی با او کار ندارد؛ یعنی دیگر در این دنیا چشم بد نیست. همه بدها را می‌زند. یک نوینی به وجود می‌آید. امام زمان (عج الله فرجه) تو را در آغوش می‌گیرد، اگر همیشه اطاعت کنی، برای چه تو را بزند؟ اصلاً تو را می‌خواهد. چرا امام زمان (عج الله فرجه) می‌گوید: یا جداه! اشک چشمم تمام می‌شود، خون گریه می‌کنم؛ اما به اصحاب امام حسین (علیه السلام) می‌گوید: پدر و مادرم به قربانتان؟ چون امر را اطاعت کردند. بابا جان! بیایید امر را اطاعت کنید. حرف ما از اول همین بوده است و حالا هم همین است. من مثل ملانصرالدین هستم. ملانصرالدین چهل سالش بود، می‌گفت: چهل سالم هست. چهل سال بعد از آن هم می‌گفت: چهل سالم هست. من هم مثل او هستم. از اول همین را گفتم، تا آخر عمرم هم همین را می‌گویم. اگر می‌خواهید به جایی برسید امر را اطاعت کنید. امر به شما جزا می‌دهد نه این عبادت‌های بند تمبانی، عبادت‌های خیالی. بیشتر ما عبادت‌هایمان خیالی است.

دعا

خدایا، عاقبت ما را به خیر کن.

خدایا، ما را با خودت آشنا کن.

خدایا، ما را بیامرز.

خدایا، گوش شنوا به ما بده.

خدایا، رفقایی که در این مجلس تشریف می‌آورند، قدم‌هایشان را در صراط نلرزان.

خدایا، حافظ آنها باش.

خدایا، ولایت آنها را حفظ کن.

عاقبت آنها را به خیر کن، هیجانی نباشند، مقصد داشته باشند.

آخر یک عده‌ای می‌آیند و می‌گویند: برویم ببینیم فلانی چه می‌گوید. یک خیال دارند و یک عناد. اگر من مطابق خیال اینها حرف زدم می‌گویند خوب است، وگرنه می‌گویند ولش کن این بی‌سواد است، به درد نمی‌خورد. باباجان! بیایید مقصد داشته باشید. مقصد شما ولایت باشد. یک روایت داریم می‌گوید: اگر از دهان سگ دُر افتاد، دُر را بردارید. تو دُرشناس باش، به من چه کار داری، من چه کسی هستم؟ عزیزان من، ببینید چه حرف‌هایی زده می‌شود، این حرف‌ها دین و ولایت شما را پرورش می‌دهد. یقین می‌کنید که این چیزها به درد نمی‌خورد، مگر ولایت. از آنها نباشید که فردای قیامت بگوید: «رب ارجعون لعلّی اعمل صالحا»[۳]؛ همین‌جا عمل صالح انجام دهید. دوباره تکرار می‌کنم؛ عمل صالح، عمل به ولایت است. هر چیزی به ما گفتند، می‌گوییم: خب و هر چیزی به ما نگفتند می‌گوییم: نه. خودمان از خودمان چیزی درست نکنیم.

گناه نابخشودنی این است که یا بدعت به دین می‌گذاری و یا پیرو بدعت‌گذار می‌شوی

من یک بحثی با وعاظ داشتم. گناه نابخشودنی این است که یا بدعت به دین می‌گذاری و یا پیرو بدعت‌گذار می‌شوی. عمر و ابابکر بدعت به دین گذاشتند و آنها هم پیروشان شدند، حالا می‌گوید: اینها مرتد و کافر شدند. خدا گناه را می‌بخشد؛ اما خدا بدعت‌گذار را نمی‌بخشد و دنبال کسانی هم که بدعت در دین می‌گذارند نروید. اهل تسنن بدعت‌گذار به دین هستند، تا می‌توانید دنبال آنها نروید. نگاه به عبادت‌های آنها نکنید، نگاه به نمازهایشان نکنید؛ اینها که به درد نمی‌خورد، قبولی ندارد. یک روایت خیلی عجیب داریم: عبادت‌های اهل تسنن را خدمت امام صادق (علیه السلام) آورد، گناه یک شیعه را هم آورد. امام قسم خورد که من هفتصد تا از این گنه‌کاران را به بهشت می‌برم، یکی از اینها را به آتش نمی‌اندازم. ثواب اهل تسنن را به آتش می‌دهم؛ اما یکی از گنهکاران را به آتش نمی‌اندازم. چون که توی او، ما هستیم، علی (علیه السلام) هست؛ گناه کرده است؛ اما مخل نیست، مصر نیست. گناه او را گول زده است؛ اما اهل تسنن با عبادت‌هایش مخل است، مخل ولایت است. فهمیدید چه گفتم؟ پس امام صادق (علیه السلام) گناهان همه شما را قبول کرده است.

(در جواب یکی از اعضای جلسه در توضیح اینکه چه «من» گفتنی صحیح نیست:) بعضی‌ها می‌گوید: من بهتر می‌فهمم، منیت ما را از احکام باز می‌دارد. می‌گوید: من بهتر می‌فهمم. این است که اینقدر مذمت شده است. حالا این خیلی بالا می‌رود. یک عده‌ای از حکام هستند که می‌گویند «من» می‌گویم این را بکُش، «من» می‌گویم این را بزن، «من» می‌گویم این کار را بکن. منیت وقتی غیر از امر باشد، خودش منیت است. [اما] شما الان می‌خواهی جنست خوب باشد، خوب فروش کنی، خوب بخری، به شاگردت می‌گویی من بهتر می‌فهمم، تو آزمایش دادی. آن آقایی که تخصص دارد، به غیر از کسی است که تخصص ندارد. باید تخصصش را بگوید، اینها منیت نیست؛ منیت، غیر امر است. خدا اینطور گفته است، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اینطور گفته است؛ می‌گوید: من بهتر می‌فهمم، این درست نیست. این آقا تخصص دارد، آقازاده برادر کوچک او باید امر ایشان را اطاعت کند. دنیا را دیده است، خوب و بد را دیده است.

یا علی

ارجاعات

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه