معرفت امام؛ اصحاب الیمین

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

بسم الله الرحمن الرحیم

معرفت امام؛ اصحاب الیمین
صوت دانلود
پخش صوت پخش
پی‌دی‌اف دریافت
تاریخ سخنرانی 1378-04-31

السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

معرفت امام

بعضی از دوست‌های عزیز یک تذکراتی می‌دهند. امروز یکی از دوستان تذکراتی داد که امروز تولد آقا امام حسن عسگری است، من خیلی به او دعا کردم. خدا را قسم دادم، گفتم: خدایا، تذکر ولایت به او بده. من همین طور در فکر خودم است. من زمانی بود که در جایی بودم، تمام قتلها را می‌دانستم، تمام عیدها را می‌دانستم. یک وقت بازار تعطیل نمی‌کرد، من دیدم که به این بازاری‌ها می‌گویم، نمی‌شنوند؛ رفتم شاگردهایشان را دیدم، به آن‌ها می‌گفتم چه روزی قتل است، بازاری صبح می‌آمد، می‌دید شاگرد ندارد. تا آخرش فهمیدند کار، کار من است. اما الان من توی فکری هستم، اصلاً انگار چیزی حالی‌ام نیست. دارم جداً به شما می‌گویم، به من تذکر بدهید. اگر قتل است، تذکر بدهید. حرفهایی دیگری دارید، تذکر بدهید. اینقدر من خوشحال شدم که ایشان فرمودند امروز تولد آقا امام حسن عسگری (علیه السلام) است؛ اما وقتی که بگوید، آدم راجع به امام صحبت می‌کند، که یک اندازه‌ای امام را بشناسیم.

مثلاً الان من یک مطلبی را می‌خواهم خدمت شما عرض کنم، شاید این مطلب یک قدری با محتواست؛ محتوایش را بفهمید. از علی (علیه السلام)، از ولایت شروع می‌کنیم تا بیاییم از اشخاصی که می‌خواهند ببینند به ولایت رسیدند [یا نه]، یا اشخاصی که بدانند متقی هستند یا اصحاب یمین هم هستند، من خواهم گفت. ببین، [می‌گوییم] علی، یعسوب الدین؛ اگر گفتیم یعسوب الدین، [علی (علیه السلام)] خود دین هست، ما دینی به غیر ولایت نداریم. اگر دینی به غیر ولایت بود، زهرای عزیز خودش را فدای آن می‌کرد، امام حسین خودش را فدای آن می‌کرد، امام حسن خودش را فدای آن می‌کرد، پس ما به غیر ولایت دینی نداریم. دین تمام ممکنات، ولایت است. چرا؟ ولایت، مقصد خداست.

حالا امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید: دنیا، به منزله استخوان خوک در دهن سگ خوره‌دار است. یک عده‌ای هم هستند، این‌ها تفسیر نوشتند و کتاب نوشتند، اما آیا این است، اگر این است، نستجیر بالله باید بگویم تا حضار مجلس توجه دارند، توجه‌شان به بلوغ برسد، مگر خدا نمی‌گوید زمین، یا آسمان یا دریا آیات من است، اگر علی این را می‌گوید، پس به آیات توهین کرده است. ببین، من دارم به شما می‌گویم: رفقای عزیز، آگاه هستید، آگاهتر بشوید، این نیست. مگر شتر قوم صالح نبود که گفت از آیات است به آن توهین کردند تمامشان عذاب شدند؟ حالا امیرالمؤمنین یک دفعه می‌آید این را می‌گوید؟ این نیست. اگر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) این فرمایش را می‌فرماید، والله، این نیست. بعد از پیامبر اکرم، وقتی ولایت را نپذیرفتند، خدا گفت اینها کافر و مرتد شدند. حالا خلق است که از استخوان خوک در دهان سگ خوره‌دار کم‌تر است؛ چون که ولایت ندارند، چون که دین ندارند. امیرالمؤمنین علی، خلق بی‌دین را می‌گوید، خلق بی‌ولایت را می‌گوید که از استخوان خوک در دهان سگ خوره دار بدتر است، نه دنیا را. مگر همین دنیا نیست که آقا امام زمان تشریف می‌آورند، به ماوراء اتصال می‌شود؟ مگر امام زمان زمین دیگری می‌آورد، آسمان دیگری می‌آورد، دریای دیگری می‌آورد، کوه دیگری می‌آورد، دشت دیگری می‌آورد؟ پس علی، اگر می‌گوید، خلق را می‌گوید، خلق بی‌ولایت را می‌گوید، منظورش [از] دنیا، این‌ها است که در دنیا هستند.

رفقای عزیز، من را آگاه کنید. چندین وقت است این را شنیدیم؛ اما مبنایش را نفهمیدیم. هر حرفی در عالم یک مبنایی دارد. هر حرفی در عالم یک عصاره‌ای دارد؛ مگر ولایت. سه چیز است که این‌ها در عالم است: اول خداست، بعد قرآن، بعد ولایت، این‌ها توأم به هم است.

من چیز دیگری به شما بگویم. مگر این عالم چطور است؟ والله، بالله، تالله، [در] تمام گلوله‌های خونم، عقیده‌ام این است: این که به شما می‌گوید که علماء اعلام، مروج احکام، این‌ها گفتند یک علمی است که یک قسمتی از آن آمده است، نمی‌دانم حالا صد قسمت، چقدر، (در حضور هستند، ما در حضور ایشان هستیم، اشتباه کردم، من بعضی از حرفهایم اشتباه است، خدمت علما هستیم) اینکه می‌گویند وقتی امام زمان تشریف می‌آورند، تمام دین می‌آید پیاده می‌شود، آیا متوجه شدیم چیست؟ یک دانه احکام، یک قسمت از علم؛ یعنی یک قسمت از ولایت در دنیا آمده است. این‌ها را هم توان نداریم. من داد می‌کشم توان نداریم. خیال می‌کنیم توان داریم.

حالا عزیز من، امام زمان که تشریف می‌آورند، همین است. او خودش قرآن است، خودش دین است. تمام اینکه می‌گوید می‌آید، خودش می‌آید. خود وجود ایشان، علم است. خود وجود ایشان، ولایت است. خود وجود است که می‌آید همه [احکام] پیاده می‌شود؛ نه اینکه یک قرآن دیگری بیاورند، یک احکام دیگری بیاورند. چرا متوجه نشدیم؟ پس دعا کنید که وجود مبارک ایشان تشریف بیاورند. یک قسمتش بوده است، توان ندارند. اگر توان داشتند، چرا علی را در خانه گذاشتند، زنش را زدند، بچه‌اش را زدند، بچه‌اش را کشتند؟ توان نداشتند. خلقت، توان ولایت را ندارد. والله، ندارد. دعا کنید وجود مبارک ایشان بیاید.

دوباره تکرار می‌کنم این علمی که می‌گوید وقتی آقا امام زمان می‌آید، نمی‌دانم یک قسمتش است، صد تاست، چقدر است، علمای اعلام گفته‌اند، می‌آید، وجود مبارک خودش است. اصلاً دیگر علمی در خلقت نیست که حضور پیدا کند. آن زمانی است که امام زمان حضور پیدا می‌کند، تمام علم، تمام آیات قرآن، حضور پیدا می‌کند؛ «انا قرآن الناطق»

رفقای عزیز، من خدمت شما عرض می‌کنم، قدردانی کنید. پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: علی جان، جبرئیل نازل شده، کفار می‌خواهند من را بکشند، آیا جای من می‌خوابی؟ گفت: آیا جان شما حفظ است؟ گفت: آری. گفت: به دیده منت. حالا بعضی‌ها که یک قدری درس خواندند، درس آنها به ماوراء اتصال نیست، حرفهایی می‌زنند. من جوابشان را دادم. گفت: علی می‌دانست که کشته نمی‌شود، خب خوابیده است. من هم اگر می‌دانستم می‌خوابیدم. گفتم: تو پیش کس دیگر باید بخوابی، خدا بداء دارد. امیرالمؤمنین می‌گفت: شاید بداء حاصل شود، من را بکشند. به عنوان بداء علی خوابیده، به عنوان اینکه شهید بشود خوابیده. این حرف چیست که می‌زنی؟

حالا می‌خواهم خدمت شما عرض کنم، حرف یک قدری بالا است، باید بکشید. اگر یک جوری شد که جسارت نکنم، نمی‌گویم که نمی‌کشید، سؤال کنید. سؤال کنید که مطلب، قشنگ جا بیفتد. من از شما خواهش می‌کنم، از شما پوزش می‌طلبم. این حرفهایی که می‌شود، مواظب یک حرف دیگری باشید. نه اینکه مرتب دارم می‌گویم سؤال کنید، بپرسید، انتقاد کنید، مقصدم این است. از این رد شوید. حرفی دیگر باشد شما بینید الان چندین وقت است که هر روز حرف تازه‌ای است که به شما القاء شده است.

حالا عزیز من، ببین، می‌گویم این مطلب یک قدری تند است، در آن‌هایی که نمی‌کشند، کند است، در آن‌هایی که می‌کشند، کند نیست، تند هم نیست. خدای تبارک و تعالی به پیامبر گفته: بلغ، چه کار کن. بلند بشو به مردم تبلیغ کن. حالا این پیامبر که تبلیغ دین می‌کند، تبلیغ ولایت می‌کند، به این حفظ [کردن] این پیامبر توجه داشته باشید، حفظ [کردن] این پیامبر، طوری است که اگر پیامبر را حفظ کند، یک نفسش افضل عبادت ثقلین است . والله، بالله، امام زمان، هر نفسش افضل عبادت ثقلین است. خدا می‌خواهد افشاء کند؛ یعنی بداند هر کس حفظ پیامبر، حفظ قرآن، حفظ ولایت کند، هر نفسش افضل عبادت ثقلین است.

عزیز من، فدایت بشوم، اگر شما در آن هستی، مواظب باش، نفس شما، افضل عبادت ثقلین باشد. این نماز شبها و این نمازها که ما می‌خوانیم باید روح داشته باشد، روحش ولایت است. عزیز من، آنجا آرام باش.

حالا توجه بفرمایید. من می‌خواهم راجع به امام حسن عسگری صحبت کنم. ببین، عزیز من، آقا امام زمان می‌خواهد بیاید ولایت را رشد دهد. رسول اکرم تبلیغ دین می‌کند، آن که ولایت را افشاء کند و رشد دهد مهم‌تر است. این حرف من است به من انتقاد کنید. اگر قبول دارید که هیچ؛ وگرنه انتقاد کنید. من نستجیر بالله نمی‌خواهم کار امام زمان را در مقابل پیامبر بلندتر یا کوتاه‌تر کنم. من حرفم را می‌زنم. شما هم حرفتان را بزنید، انتقاد کنید. شما حسابش را بکن، به پیامبر اکرم گفته «بلغ»؛ یعنی احکام را بگوید؛ اما آقا امام زمان وقتی تشریف می‌آورند، احکام را رشد می‌دهد. رشد احکام مهمتر از تبلیغ احکام است. تبلیغ احکام در درجه اول است، در درجه دوم رشد دادن ولایت است. آقا امام زمان وقتی تشریف می‌آورند، می‌خواهند ولایت را رشد دهند. اینقدر مهم است که اگر روایتش را بخواهید، در زمان خود پیامبر نگفته قیامت صغری، نگفته قیامت، در زمان امام زمان می‌گوید: قیامت. من منظورم حرفی دیگری است که دارم می‌زنم. همه این حرفها که می‌زنم می‌خواهم شما آگاه باشید.

اگر روایتش را بخواهید، چرا امام زمان می‌گوید: منم نوح، منم آدم، منم ابراهیم، منم پیامبر آخرالزمان؟ پیامبر این را نگفته. چرا؟ اینکه گفتم این‌ها اتصالند که زهر می‌خورند، این هم عین همان است. تمام انبیاء می‌خواستند دین را رشد بدهند؛ نشده. خدا عمر و ابابکر را لعنت کند، نگذاشتند. حالا در این خلقت دارد داد می‌کشد، می‌گوید من همه آن‌ها هستم. آمدم این کار را بکنم؛ افشاء ولایت، عظمائیت ولایت، چرا در زمان پیامبر نمی‌شد که روی پیشانی‌شان منافق یا مؤمن بنویسد؟ چرا قیامت می‌شود؟ پس مهمتر است. من چند دلیل بیاورم که آقا امام زمان وقتی می‌آید مهمتر است.

حالا خدمت شما عرض کنم. تمام این حرفها که من زدم، می‌خواستم شما امام را بهتر بشناسید. شما امام را می‌شناسید؛ اما امام‌شناسی مثل ولایت‌شناسی است، مثل خداشناسی است؛ حد ندارد. حالا ببین، آقا امام حسن عسگری چه کار می‌کند؟ اگر امیرالمؤمنین علی، یک شب حفظ ولایت کرده است؛ [امام حسن عسگری] سالهای سال دارد حفظ امام زمان می‌کند. آقا امام حسن عسگری چقدر نفسش افضل عبادت ثقلین است؟ دارد جان یک همچنین کسی را، همچنین موجودی را، یک همچنین ممکنی که در تمام خلقت نیست حفظ می‌کند، چقدر در خانه ایشان ریختند؟

رفقای عزیز، فدایتان بشوم، ولایت، مثل دریای اقیانوس می‌ماند. یک دریای اقیانوس وقتی به او رسیدی، دل شما هم اقیانوس می‌شود. هر چیزی که در این ماوراء است، دل شما اقیانوس می‌شود، باید ان‌شاءالله دل شما اقیانوس بشود، در ولایت حد نداشته باشد. مگر ولایت حد دارد؟ حالا ببین، عزیز من، من چه می‌گویم؟ حالا آن مرد نادان می‌خواهد بیاید چشم به پیامبر بزند؛ یعنی پیامبر را نابود کند. از درون همه قوم، این بدچشم‌ترین مردم است. اگر به کوه چشم بزند، کوه متلاشی می‌شود. حالا پیش پیامبر آمده، فوراً جبرئیل نازل می‌شود. توجه بفرمایید ببین، من چه می‌گویم؟ حالا جبرئیل نازل می‌شود، می‌گوید: ای رسول من، این کلام را بخوان: «وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لایبصرون» آن شخص می‌آید می‌گوید محمد، عجب چشم‌هایی داری؟ دوباره تکرار می‌کند. می‌گوید: «لا اله الا الله، محمد رسول الله» والله، بالله، اگر نکشید، من متهم می‌شوم، پیامبر باید «وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لایبصرون» بخواند، امام زمان خودش این است، امام زمان خودش آیات است. صدها توی خانه او ریختند، او را ندیدند. مگر امام زمان «وجعلنا من بین ایدیهم» خواند؟ امام زمان خودش قرآن است، خودش قرآن ناطق است. حالا بگو مگر پیامبر نیست؟ پیامبر، افشاکن است. صدها در خانه امام حسن عسگری ریختند، مگر امام زمان را دیدند؟ مگر آنجا نبود؟ آقا امام زمان خودش قرآن است. مگر او را می‌بینند؟ خدا می‌داند این حرف چقدر قشنگ است. به روح امام زمان، خدا می‌داند. چقدر آقا امام حسن عسگری، این وجود مبارک را حفظ کرده است. دوباره تکرار می‌کنم، یک شب امیرالمؤمنین، پیامبر را حفظ کرده، سالهای سال، امام حسن عسگری، امام زمان را حفظ کرده است؛ این یعنی امام‌شناسی. چه بگویم، آدم آتش می‌گیرد، کاش این حرفها را آدم از دشمن می‌شنید، آدم از دشمن انتظار ندارد، از دوست نادان می‌شنود. بعضی‌ها حرفهایی درباره مادر امام زمان [می‌زنند]، شرمنده‌ام، نخواهم گفت، چقدر این نرگس امام زمان را حفظ کرده است. ای نادان، هر نفسش افضل عبادت ثقلین است. چه می‌گویی؟ من از او توقع ندارم؛ از پامنبری‌ها توقع دارم، هر چه گفتند، گفتید خب. چرا در ولایت کار نمی‌کنید؟ چرا جواب‌گو نیستید؟ من نمی‌گویم جواب شخص را بدهید. جواب در قلبتان باشد، قبول نکنید. من نمی‌خواهم بگویم با یک منبری جدل کنید. من به عمرم با هیچ منبری جدل نکردم. ببین، من چه می‌گویم؟ من نمی‌خواهم کسی را تحریک کنم؛ اما خودتان دیگر قبول نکنید. اگر برای مادر امام زمان حرف می‌زند، باید کار کنید. ببین، الان کار شده، امام زمان را دارد حفظ می‌کند، یک نفسش افضل عبادت ثقلین است. چندین سال مادر امام زمان، ایشان را حفظ کرده است؟ چرا متوجه نیستید؟ چرا کار نمی‌کنید؟ چرا آقا، بله هستید؟ عزیزان من، اینکه من می‌گویم: در ولایت کار کنید، [این است] حالا امام را شناختیم؟ حالا آقا امام حسن عسگری را شناختیم، یا رفتی در مجلسها شیرینی خوردی؟ می‌گوید: بلد شدم. موقع شادی شاد باشید و موقع حزن ما حزن داشته باشید. یک خنده کردیم و یک شیرینی هم خوردیم و یک مقدار هم شوخی کردیم؛ امام‌نشناس رفتی، امام‌نشناس هم از مجلس بیرون آمدی.

پس بنا شد که پدر ایشان، مادر ایشان، صدها شب که ایشان را مواظب بودند، البته خدا مواظب است، یک چیزهایی است که خدا در زمان پیامبر افشاء کرد، اما حقیقتش پیش حجت خداست، آن‌ها باید افشاء شوند؛ اما امام نه. حالا من به شما می‌گویم. امام، خودش افشاء است؛ اما رسول باید ولایت را افشاء کند. تمام خلقت باید رو به امام بروند. امام نباید رو به کسی برود. چرا؟ رسول باید تبلیغ ولایت کند. اگر یک چیزی از ولایت مهمتر بود، ولایت باید تبلیغ کند. اصلاً چیزی از ولایت بالاتر نیست که ولی تبلیغ کند. تبلیغ چه چیزی بکند؟ تبلیغ خدا را بکند؟ تمام ممکنات منکر خدا نیستند. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، گفت: می‌گویند این شوروی‌ها منکر خدا هستند؛ منکر نیستند. گفت: [آنها] می‌گویند طبیعت، ما می‌گوییم خدا، آن‌ها می‌گویند طبیعت. تمام حرفها سر ولایت است.

من این را هم خدمت شما عرض کنم. از بعد از رسول الله، وقتی که زیر بار ولایت نرفتند، این خلق هیجانی شد. عزیزم، وقتی شما زیر بار ولایت نروی، هیجانی می‌شوی. هیجان داری. حالا هیجان داشتند چه کار کردند؟ خلق، کسی را انتخاب کرد؛ او طرفدار او شد، او هم طرفدار او شد. عزیز من، شما ببینید من از زمان پیامبر می‌گویم. من والله، با کسی کاری ندارم، اصلاً کس کوچک است، ما باید حرف ماوراء را بزنیم. ما باید حرف بالاتر را بزنیم، یکی یک گوشه‌ای نرود، بگوید ایشان نظرش این است. والله، خدا من را نیامرزد، خدا تو را نیامرزد، اگر بگویی به کسی می‌گوید؛ من یک چیزی در ماوراء می‌گویم.

حالا شما ببین، بعد از رسول اکرم چطور شد؟ [عمر] خودش متکا در دهان ابابکر گذاشت، او را خفه کرد. روایت داریم. چرا؟ این [ابابکر] وقتی که از خانه حضرت زهرا آمد، یک رقتی پیدا کرد. خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، [گفت:] ابابکر، حرام‌زاده نبود؛ عمر حرام‌زاده در حرام‌زاده در حرام‌زاده بود. وقتی که حضرت زهرا گفت: یادتان می‌آید پدرم گفت: رضایت من رضایت خداست، هر که زهرا را اذیت کند، اینجوری است، هر که ناراضی‌اش کند، خدا را ناراضی کرده، ابابکر بنا کرد گریه کردن. بیرون آمد، عمر گفت: چه شده؟ یک زن که نباید تو را اینقدر تکان بدهد. این دید حالی به حالی‌اش شده است، [حالا یک] شب رفت و او را خفه کرد. آخر، محبت غیر خدا همین است. محبت خدایی است که اینجوری است. این همین سان اختلاف شد. من بعد هم در زمان عثمان و زمان ابابکر اختلاف شد. آن‌وقت مردم گروهی شدند؛ آن طرفدار آن است، آن هم طرفدار آن است. ببین، همین‌جور است یا نه؟ این تا زمان ما همین طور بوده است. آن به عشق طرفداری از آن می‌میرد، آن هم به عشق طرفداری از آن [می‌میرد]. چه کسی به عشق ولایت می‌میرد؟ آگاهی داشته باشید، طرفدار نباشید. در مردم هیجان شد. ببین، هست یا نه؟ من خواهش می‌کنم یک قدری توجه کنید، ببینید هست یا نه؟ همان زمان همان‌طور شده است. خلق، یک عده‌ای را برانگیخته کردند.

حالا اشخاصی که هیجان دارند، این‌ها خودشان متوجه نیستند که پشت به ولایت کردند. خودشان یک چیزی را در نظر آوردند، خوبی و بدی را خودشان انتخاب کردند؛ یعنی این‌ها طرفدار خلق شدند، نه طرفدار ولایت. این‌ها با همان حرفها محشور می‌شوند. من دوباره تکرار کنم. اگر این‌ها «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی، یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» را یقین کرده بودند، باید تسلیم باشند، هیجان نداشته باشند. اینقدر این عالم در نظم است، تمام کارها روی نظم است، تمام کارها تنظیم است، فردای قیامت ما را می‌آورند، می‌گویند: چرا خودت یک کسانی را برانگیخته کردی و حمایت کردی؟ آیا ما تأیید کردیم؟ نه، خودتان تأیید کردید. خلق تأیید می‌کند و دنبال تأییدی خودش می‌رود.

من دوباره تکرار می‌کنم؛ عزیزان من، هر کس این نوار من را می‌شنود والله، من به هیچ کس نظر ندارم. من اگر بگویم، دوباره می‌گویند این تعریف کرد. کسی که تعریف کند، تکذیب است. من والله، بالله، از زمان پیامبر اکرم را دارم می‌بینم. اینقدر به من نزدیک است، انگار توی همین فضا است. والله، بالله، آن زمانی که عمر و ابابکر بوده و این کار را کرده، انگار الان جلوی من است. من وقتی این طوری باشم که کسی را نمی‌بینم. دوباره تکرار می‌کنم، والله، جلوی من است. نه آن زمان سیصد سال و اینها. این‌ها را شما درست کردید. این‌ها را خلق درست کرده. حالا آن زمان این طوری بوده است، این زمان این طوری است. زمان نیست، بابا، ولایت زمان ندارد. این زمانها را شما درست کردید، خودتان می‌خواهید از امر ولایت رهایی پیدا کنید، می‌خواهید از امر «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی» رهایی پیدا کنید. مگر ما می‌توانیم رهایی پیدا کنیم؟ ما باید در امر باشیم. عزیزان من، اگر گفتم که این «وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لایبصرون» را پیامبر باید بخواند، اما امام، خودش است، مگر خودشان نمی‌گوید «انا قرآن الناطق» آنکه نباید این را بخواند؛ آن خودش خوانده است. این مطلب یک قدری تند شد. من یک قدری این مطلب را روشن کنم.

والله، بالله، به دینم قسم، خود پیامبر، تسلیم ولایت است. چه دارید می‌گویید؟ چرا پیامبر تسلیم ولایت است؟ ولایت، امر خداست. ولایت، مقصد خداست. پیامبر هم تسلیم مقصد خداست. چرا ما متوجه نیستیم؟ چرا گوشه کنار می‌گویند: او مثلاً ایشان را بالاتر آورد، پایین‌تر آورد؟ چقدر فکر تو کوتاه است؟ این خباثت را از دلت بیرون کن. آنقدر رسول محترم، آنقدر پیامبر اکرم، آنقدر این کسی که قرآن به او نازل شد، آنقدر این کسی که تمام وحی‌ها به پیامبر نازل می شد، صحبت علی را کرد که به او مجنون گفتند. حالا گوشه کنار نگویند پیامبر را بالاتر یا پایین‌تر آورد، دلت را پاک کن، برو خودت را مذمت کن.

اصحاب الیمین

حالا بعضی‌ها از من سوال کردند، که ما چطور بفهمیم متقی شدیم. من یک اشاره‌ای کنم که چطور بفهمیم ما جزء اصحاب یمین شدیم؟ من الان خدمت شما عرض می‌کنم. آن کسی که متقی است، آن کسی که جزء اصحاب یمین است، تمام این‌ها را که به او دادند، بیت المال است. ببین، من چه چیزی دارم به شما می‌گویم؟ رفقای عزیز، فدایتان بشوم. شما که نوار، نوار می‌کنید، والله، بالله، یک سال در این نوار کار کنید، کار نکردید. چطور کار نکردید؟ مگر ممکن است به [ولایت] اقیانوس بگوییم؟ کفر است، مگر ممکن است ما ولایت را درک کنیم؟ هر بند این حرفها فکرهایی دارد، مال من که نیست.

حالا عزیز من، ببین به تو چه می‌گویم؟ خدای تبارک و تعالی، تمام کارهایش تنظیم است. شما الان صغیرید، خدا شما را به تکلیف می‌رساند. وقتی به تکلیف رسیدی، به تو عقل می‌دهد. گفتم، وقتی به تو عقل داد، تمام اجزای بدنت، تا [حتی] صحبت کردن تو، بیت المال است. چرا یک ساعت، نیم ساعت این بیت المال را مصرف می‌کنی؟ والله، فردای قیامت جرم است. حرف هم که می‌زنی بیت المال است. چرا بیت المال را بی‌خودی صرف می‌کنی؟ کار تنظیم است. عزیز من، فدایتان بشوم، حالا ببین، من چه می‌گویم. به روح تمام انبیاء می‌سوزم و می‌گویم. چرا می‌سوزم و می‌گویم؟ بعضی‌ها به آن گیر نمی‌دهند. غصه می‌خورم. چرا این طوری شد؟ چرا این عمر گران دارد می‌رود و ما متوجه نشدیم؟ یک دفعه تمام می‌شود و ما ولایت را نفهمیدیم. من آنجا را دارم می‌بینم. بی‌خود ناراحت نمی‌شوم. مگر ارث پدرم را از شما می‌خواهم؟ از راه دور می‌آیید، از کجا می‌آیید. تمام وجود من گریه است؛ اما آخر چه کار کنم. والله، با وجدان خودم مبارزه می‌کنم، نمی‌توانم وجدان خودم را از بین ببرم. باز وجدان جلو می‌آید و من را ناراحت می‌کند. چه کارهایی است که بعضی‌ها می‌کنند؟ چرا فکر نمی‌کنید؟

من به شما عزیزان نمی‌گویم، من دارم می‌بینم، من حرفم به همه ایران و غیر ایران است. نه اینکه خدای نخواسته به شما بگویم. شما به بلوغ رسیدید. من نظرم شما نیست. مبادا در قلب شما خطور کند که من به یکی از شما می‌گویم. نه، دارم می‌بینم. شما خیال می‌کنید این خیلی مهم است. آن اصبغش گفت: من دارم جهنم را می‌بینم، دارم بهشت را می‌بینم، دارم ناله‌های جهنم را می‌شنوم. این گوشی که ناله می‌شنود امر را اطاعت کرده است، به هر چیزی گوش نداده. این گوشی که می‌شنود، ذکر است، باکره است. چرا متوجه نیستید؟ حالا مگر پیامبر اکرم نگفت که خدای تبارک و تعالی اول عقل را خلق کرد. من و علی را خلق کرد. پس عقل، ولایت است.

حالا ببینید من به شما دارم چه می گویم؟ حالا شما به تکلیف رسیدید. به تو چه چیزی داده؟ ولایت داده. تو دیگر به تکلیف رسیدی. تا حالا هر کاری می‌کردی هیچ چیز؛ اما الان که به تکلیف رسیدی امر کرده، به تو چه چیزی داده؟ ولایت را داده است. اگر بخواهید متوجه بشویم، آیه‌اش را متوجه بشویم، [این است:] حالا وقتی شیطان با خدای تبارک و تعالی جدل کرد، خدا به او گفت که بیا سجده کن. گفت: نمی‌کنم، تو را عبادت می‌کنم. گفت: برو گم شو. تو به حرف من نیستی. گفت: چه می‌خواهی؟ گفت: (یک دوست عزیزی داشتم گفت: اشاره‌ای به شیطان بکن و حالا می کنم ) هر بچه‌ای که به بنی‌آدم می‌دهی دو تایش را به من بده. گفت: می‌خواهی چه کار کنی؟ گفت: می‌خواهم گولش بزنم. بابا، تو دو تا بازرس داری که گولت بزند. خدا هم می‌گوید: «عدو مبین» توی قرآن دارد به تو هشدار می‌دهد. می‌گوید: این [عدو] مبین است، این می‌بیند، این تو را گول می‌زند. یکی هم گفت که توی قلب بروم. گفت: گم شو، این جای من است. گفت: این جای ولایت است. گفت: توی دل بروم. گفت: برو. گفت: توی گلوله‌های خون بروم. گفت: برو. درست است؟ حالا می‌خواهم این را به شما بگویم. پس خدای تبارک و تعالی به تو عقل داده است، عقل در قلب توست. یک جای دیگر هم من گفتم، آن اطلاعیه صادر می‌کند. هر چه دلت خواست به غیر امر شد، داری امر شیطان را اطاعت می‌کنی. حالا وقتی که به تو عقل داد، به تکلیف رسیدی، دستت را، پایت را، چشمت را، گوشت را، تمام جوارح تو در مقابل عقل می‌گذارد. آنجا هم علی به کمیل گفت: یا کمیل، دست و جوارح خودت را در نزد خدا بگذار. ببین من چه می‌گویم. اینکه می‌گوید: خدا در قلبت است، خدا جا ندارد. ولایت در قلبت است؛ یعنی امر خدا در قلبت است. یک چیز بالاتر؛ خدا امرش است. خدا دلش می‌خواهد امرش را اطاعت کنی؛ امرش علی است، امرش ولایت است. حالا در قلب تو گذاشته است.

حالا این دست تو باید در اختیار امر باشد، پای تو در اختیار امر باشد، چشم تو در اختیار امر باشد. خدا به تو عقل داده است. گفتیم: عقل، ولایت است. آن‌وقت کلام تو، نَفَسِ تو در اختیار ولایت است. اگر اینجا می‌خواهید بفهمید، ( [البته] شما خوب می‌فهمید، حرفهای من به شما جسارت است، من دارم به بیرونی‌ها می‌گویم، ببین، اگر می‌خواهی بفهمی) می‌گوید: یک نفس کشیده است، افضل عبادت ثقلین. این نفسی است که به امر بوده است و اگر من دارم به شما می‌گویم نفسی که می‌کشید بیت المال است؛ این درست است. تو حق نداری، یک ساعت نیم ساعت با کسی حرف بیهوده بزنی. این حرفت هم بیت المال است.

خدا آقای حائری را رحمت کند، خدا علمای گذشته را رحمت کند، خدا این‌ها را هم که در مسیر ولایت هستند با ولایت محشور کند، خدمت حاج شیخ عباس آمد، گفت: من برادرم مکه می‌خواست برود. گفت: مرتضی، اگر تو نیایی من نمی‌آیم؛ چون که من خاطرم به تو جمع است. تو باید در خانه ما بیایی. گفت: ما هم دیدیم تکلیف است، رفتیم. گفت: دیدیم یهودی بغل خانه برادرم بود، این‌ها مجلس داشتند. خلاصه، خیلی ساز و نواز و این‌ها داشتند. گفت: ما چند تا مرید داشتیم، گفتند: فلان کنیم. گفتم: من خودم می‌روم. گفت: من رفتم سلام به بیت کردم، در صورتی که یهودی بود. همان حرفی که پیامبر زد .گفتم: بزرگ این خانه چه کسی است؟ گفتم: من مهمان شما هستم، مهمان‌نوازی کنید. یک ماه من مهمان شما هستم. گفت: چشم. گفت: ما دیگر صدای ساز نشنیدیم. این یهودی مجلس را به هم زد. گفت: حالا من آمدم، مریدهایم هم هستند. گفتم: آی مرتضی، این حرف را محض خدا زدی یا محض شخصیت خودت؟ این چه حرفی بود که زدی این‌ها ساکت شدند. محض خدا زدی یا محض شخصیت خودت. ببین، علمایی که اتصال به ولایتند، کارشان را هم اتصال به ولایت می‌کنند. گفت: شب هیجان داشتم، با خدا نجوا می‌کردم آیا محض تو زدم. پس ببین، دارم به تو می‌گویم: حرف، امانت است، حرف، بازخواست دارد، حرف، از بیت المال است. ببین، این بیت المال است. ببین، چقدر مواظب است؟

ما خیلی از ولایت دوریم. ما خیلی از امر ولایت دوریم. باید با امام زمان نجوا کنیم: خدایا، حقیقت ولایت را به ما بده. خدایا، این‌ها که به ما دادی ما در جایش مصرف کنیم. پس حرفمان چه بود؟ حرف این بود: ای خانم عزیز، ای آقای عزیز، ای جوان عزیز، من به خلق دارم می‌گویم، اگر می‌خواهی رستگار شوی، تمام این‌ها که پیش تو هستند بیت المال هستند. بیت المال خدا را صرف خودش کن. والله، خیلی قدردانی کنید. این نفسی که می‌کشید، در راه خدا، در راه حفظ دین است، در راه حفظ قرآن است، آن‌وقت یک دانه نفس تو افضل عبادت ثقلین می‌شود؛ اما مواظب باشید. روی تمام اجزاء بدن ما، حکم است. ما هیچ اختیاری نداریم، در بست در اختیار خدا هستیم.

تو آمدی، سؤال می‌کنی ما چطور بفهمیم رستگار شدیم؟ اگر می‌خواهی رستگار شوی، رویت را بگیر. اگر می‌خواهی رستگار شوی، این چیزهایی را که همه می‌پوشند نپوش. اگر می‌خواهی رستگار شوی، این آقای عزیزت، الان زمان‌بر است، یک چیزی که از او می‌خواهی، ببین ممکن است [یا نه]. اگر ممکن نیست، این شوهر عزیزت را شکنجه بدهی، تو به کجا رسیدی؟ توی هوا و هوسی. ای خانمهای عزیز، باید عدالت را مراعات کنید. ای آقایان عزیز، ولایت را مدارا کنید.

اصلاً عدالت، ولایت است. خدا عُمر را لعنت کند، عدالت را قبول ندارد. آیا تو هم قبول نداری؟ چه می‌گویی؟ مرتب در جلسات می‌دوی. روضه بودیم! حالا سینه هم زدی، چند تا حجة بن الحسن هم کشیدی! باز دوباره می‌گویم: نمی‌گویم روضه نروید، نمی‌گویم حجة بن الحسن نگویید، قربانت بروم. معرفت امام داشته باش، برو. من تمام حرفهایم روی معرفت ولایت است. معرفت داشته باش. تو اگر معرفت ولایت داشته باشی، هر کجا بروی امر است. چرا امر است؟ عزیز من، تو خودت امر می‌شوی. عزیز من، تو وقتی امر را اطاعت کردی، خودت امر می‌شوی. آخر، از کجا این طوری حرف می‌زنی؟ مگر امام صادق نگفت: شیعه‌ها از ما هستند. مگر امام صادق امر نیست؟ مگر الان وجود امام زمان امر نیست؟ مگر نمی‌گوید شیعیان از ما هستند؟ پس تو هم امر هستی. از کجا امر می‌شوی؟ از آنجا که امر را اطاعت کنی.

والله، بالله، وجود مبارک شما، هر کدام امر را اطاعت نکند، تجاورگر هستیم. بیا تجاوزگر نباش. ما تجاوزگریم. این پولی که تو داری کار می‌کنی بیت المال است، مگر تو می‌توانی چیزی را که ساز و آواز می‌زند بخری، پدرت را در می‌آورند، از تو بازخواست می‌کند. [می‌گوید:] من بیت المال به تو دادم. من به تو گفتم برو کار کن، جزء شهدایی. جزء شهدا، چرا پولت را چیز بیهوده خریدی؟ یک چیزهایی است که ما متوجه نشدیم. روی دستت حکم است. چرا می‌گوید اگر یکی دستش را خراشیده کرد، باید نقره بدهد، طلا بدهد. اگر کسی چشمت را اینجور کرد، پول یک خون باید بدهی. ببین، چقدر تو را محترم قرار داده. محترم هستی؛ اما ولایت را از خودت محترم‌تر بدانی. آیا ما متوجه شدیم؟ عزیز من، این پولت بیت المال است. فردا پدرت را در می‌آورند که چرا این را خریدی. آنکه خریدی مالیت ندارد. چرا مالیت ندارد؟ گفته نخر. امر رویش است که نخر، تو خریدی، پس مالیت ندارد، پس حرام است.

همین‌طور که دستت را در اختیارت گذاشته، پایت را در اختیارت گذاشته، مالت را هم گذاشته، پولت را هم گذاشته، حکم رویش است. آیا متوجه شدی؟ آقا، روی جهاز دخترش تلویزیون می‌گذارد! ای احمق، این ساز می‌زند تا قیامت تو گیر هستی. داماد هم بدش می‌آید، به درک که بدش بیاید! زنم چطوری است، به درک که بدش آمد! امر را اطاعت کن؛ [بگو:] من نمی‌خرم. مرد آن است که در مقابل ولایت شجاع باشد؛ نیستی، سستی. مرد آن است که در مقابل امر خدا شجاع باشد. آن مرد است، ما نر هستیم. نر با مرد دوتاست. آن کسی که امر خلق را اطاعت کند، امر خدا را اطاعت نکند، گیر هستی. هر که می‌خواهی باشی. حالا مثلاً چه کارت می‌کند؟ [بگو:] من واجبات را می‌خرم، به قدر وسعم می‌خرم؛ آن‌که واجب است را می‌خرم. خب، تمام شد رفت پی کارش.

باید در هر کجا مواظب باشیم. این را من به شما بگویم. یک جا، دو جا نیست. در هر کجا، در راه رفتن، در خوابیدن، در نشستن، در داماد بگیری، در عروس گرفتن، در تمام جاها باید توجه داشته باشی، در مقابل خدا، امر خدا، متهم نباشی. من حرفم این است. من والله قسم، به وجود امام زمان، اگر تمام خلق پشت بکند، تمام خلق شمشیر دست بگیرند و رو به من بیایند، من امر خدا را اطاعت می‌کنم. من، نه خلق را می‌بینم، نه ضربه آن را می‌بینم. ضربه آن خلق که به من بخورد، افتخار است. مگر به شهدای کربلا ضربه نزدند؟ مگر ضربه نزدند؟ این روایتش، حالا امام زمان می‌گوید: پدر و مادرم به فدایت. درباره ولایت، ضربه بخور. در امر ولایت، ضربه بخور. چرا متوجه نیستیم؟ چرا بعضی‌ها این کارها را می‌کنند. آن موقعی که ضربه خوردی، افشاء می‌شود. آن‌وقت، خدا تو را افشاء می‌کند. مگر نمی‌خواهی افشاء شوی؟ ولایت تو را افشاء کند، نه خلق. ببین من چه می‌گویم. ما نباید خلق را ببینیم که ما را افشاء کند. افشای خلق به درد نمی‌خورد. خودش نابود می‌شود. افشایش هم نابود می‌شود.

ببین، افشای ولایت چقدر عظمت دارد. عزیزان من، خدا هر چیزی را پاسخ می‌دهد. آیا ما تولی و تبری را فهمیدیم؟ باز دوباره من ناراحت می‌شوم، ما تولی و تبری را درست متوجه نشدیم. بابا، عزیز من، تولی و تبری این است: ما تبری بجوییم از آن‌ها که امر خدا را اطاعت نمی‌کنند. [از] خودمان هم اگر بخواهیم امر خدا را اطاعت نکنیم، تبری بجوییم. تولی این است که امر خدا را اطاعت کنیم. والله، خیلی قشنگ است. آیا ما تولی و تبری را فهمیدیم؟ تولی و تبری را دوباره می‌گویم: ای جوانان عزیز، ای نور چشمان من، ای عزیزان من، والله، دنیا به این چیزهایش نمی‌ارزد. امیدوارم شما صد سال بمانید. عمر دارد مرتب و ریز، ریز از ما کم می‌شود، کاهیده می‌شود. ما باید به ماوراء برسیم. تولی و تبری این است؛ تولی و تبری باید توی تو باشد، تبری به جا نیاوری. تولی هم این است که امر این‌ها را اطاعت کنی. تبری این نیست که به ما می‌گویند به فلانی این را بگو؛ این‌ها حرف است، این‌ها انتقاد است. تولی و تبری این است که من دارم خدمت شما عرض می‌کنم. تو خودت باید درونت تولی و تبری باشد. هر کجا که امر را اطاعت نکردی، آن تبری است؛ یعنی از امر خدا تبری جستی، از حکم خدا تبری جستی. هر کدام را که اطاعت کردی، تولی است؛ در خودت است. عزیز من، [درباره] تولی و تبری، ما را گول زدند، ما باید مواظب باشیم.

دوباره تکرار می‌کنم. ما باید در امر باشیم. والله، خیلی قشنگ است. این تولی و تبری را از کجا متوجه شویم؟ من شما را متوجه‌تر می‌کنم. دست تو باید به ریسمان باشد. خدا این است؛ ریسمانش را آورده دست من و تو بفهمیم. خدا چه کار کند؟ آخر، چقدر برای شما آیه بیاورد؟ چقدر برای شما روایت بیاورد؟ چقدر بگوید، [باز] ما متوجه نشویم؟ این ریسمان سابقه دارد. یک ریسمانی از آسمان نازل می‌شد، مثلاً هر شهری، روستایی. آن‌وقت این‌ها می‌رفتند دست می‌گذاشتند قسم می‌خوردند. یک نفر خدعه کرد، یک پولی از کسی می‌خواست...

یا علی

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه