غدیر در تمام خلقت گسترده است

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو
بسم الله الرحمن الرحیم
غدیر در تمام خلقت گسترده است
کد: 10227
پخش صوت: پخش
دانلود صوت: دانلود
پی‌دی‌اف: دریافت
تاریخ سخنرانی: 1380-12-12
تاریخ قمری (مناسبت): ایام عید غدیر (18 ذیحجه)

«أعوذ بالله من الشّیطان اللّعین الرّجیم»

«ألعبد المؤیّد الرّسول المکرّم أبوالقاسم محمّد»

السّلام علیک یا أباعبدالله السّلام علیکم و رحمة الله و برکاته. السّلام علی الحسین و علی بن الحسین و أولاد الحسین و أهل‌بیت الحسین و أصحاب الحسین و رحمة الله و برکاته

رفقای عزیز! ما می‌خواهیم از غدیر صحبت کنیم. ما از اولش هم به شما گفتیم ما یکی تمرین می‌کنیم، یکی که تذکّرات می‌دهیم، یکی هم انتقاد می‌کنیم. آقای خمینی هم انتقاد را جایز می‌دانست؛ یعنی انتقاد اشکال ندارد، ما هم انتقاد می‌کنیم؛ یعنی این حرف‌های ولایت یا حرف‌های غدیر مثل مباحثه می‌ماند؛ یعنی آقایان طلبه‌ها مباحثه دارند، یک درسی را استاد می‌گوید، این‌ها هم دو نفر می‌نشینند مباحثه می‌کنند. خدا «إن‌شاءالله» هر کسی‌که پسر دارد، فرزند دارد، دختر است، پسر است، خدا به او ببخشد! هر کس ندارد، خدا صالحش را به او بدهد! اگر صالح نیست، تو را به حقّ امیرالمؤمنین، صالحش کن!

ما بچّه‌هایمان، من از آن‌ها راضی‌ام، خدا و پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم راضی باشد؛ امّا محمّد بچّه‌ام می‌گفت: باباجان! اگر ما درس بخوانیم، مطالعه نداشته باشیم، به ما نمی‌ماند [یادمان می‌رود]، هان؛ پس ما هر چیزی را از روی حسابش صحبت می‌کنیم، نگویند مَثل این‌ها دارد ایشان مَثل بی‌مطالعه است؛ پس ما باید مطالعه کنیم.

استاد ازل کیست که ما مطالعه کنیم؟ علی «علیه السلام»، امام ‌زمان، ائمه‌ طاهرین (علیهم‌السلام)، زهرای عزیز (علیهاالسلام) است، ما از آن‌ها باید بگیریم، رفقای عزیز! باهم مطالعه کنیم. استاد ازل آن‌ها هستند. ما باید از آن‌ها بگیریم، مطالعه کنیم. حالا «إن‌شاءالله» امیدوارم که خدا یک توفیقی به ما بدهد که استاد به غیر از ائمه ‌طاهرین (علیهم‌السلام) نگیریم؛ مگر استادی که به آن‌ها اتصال باشد؛ یعنی به کُر اتصال باشد.

حالا این صحبتی که کردم زمینه بود، دو چیز است که توی عالم، این‌ها افشاء نشد: یکی ولایت است، یکی غدیر. این‌ها توأم به هم هستند؛ یعنی توأم به هم هستند، غدیر توأم به ولایت است، ولایت توأم به غدیر است، غدیر توأم به خداست. توجّه فرمودید؟! ببین قربانت بروم، این را یکی [از] رفقای عزیز من چیز کرده من یک صحبتی کردم، این را خلاصه الگو کرده، ببینید این عالم است؛ نه دنیا این، متوجّه عرض بنده شدید؟! این امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» است، این «[أنا] مدینة العلم علیٌ بابها» از این‌جا باید بروی.

حالا این عالَم، هر شیئی که در این عالم است؛ یعنی از طیورش بگیر! از موادش بگیر! از نباتاتش بگیر! از خلقش بگیر! از جنّش بگیر! از انسش بگیر! آن‌چه را که جنبنده توی تمام این خلقت است، تمام باید از درِ علی (علیه‌السلام) بیایند. «أٔنا مدینة العلم علیٌ بابها» حالا اگر آمدند؛ تاحتی صد و بیست و چهار هزار پیغمبر؛ اما پیغمبر آخرالزمان (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نه، او را باید اطاعت کرد. او به غیر از صد و بیست و چهار هزار پیغمبر است، او ولیّ است.

حالا ولیّ هم می‌گوید: علی! حالا رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم می‌گوید: علی! توجّه بفرمایید! حالا اگر این تمام جنبنده، تمام این‌ها که در این ممکنات هستند، اگر بخواهند به سعادت ابدی برسند، از درِ علی (علیه‌السلام) باید بروند؛ آن‌وقت از درِ علی (علیه‌السلام) رفتی، خدا جزا می‌دهد. شما هر چیزی را قربانتان بروم، فدایتان بشوم، تو آقای مهندسی، بالأخره باید یک کاری بکنی، یک درآمدی داشته باشی؛ شما طلبه‌ای، آقاجان! قربانت بروم، یک شهریه می‌خواهی؛ شما آقاجان! مهندسی، داری کار می‌کنی؛ شما داری می‌روی درس می‌خوانی به یک جایی برسی؛ پس هر کسی در عالم چیست؟ یک نتیجه‌ای می‌خواهد بگیرد، هان؟ آن‌وقت این نتیجه باید مثبت باشد، مثبت به اصطلاح منافعی دارد، تا اداره بشوی. این دنیایت است؛ اگر بخواهی در دنیا و آخرت اداره بشوی، باید عزیز من! از درِ علی (علیه‌السلام) بروی، خدا آن‌وقت جزا به تو می‌دهد؛ اگرنه جزا به تو نمی‌دهد. (یک صلوات بفرستید.)

عزیزان من! فدایتان بشوم! آقایان مهندسین! آقایان باسواد! آقایان روحانی! «الحمد لله» مجلس خیلی معظم است. من دارم به شما می‌گویم، سواد نجات‌دهنده بشر نیست! سواد شما را به کمال می‌رساند، به دنیا می‌رساند، قشنگ درس بخوان! کربلا می‌خواهی سواد است، زن می‌خواهی سواد است، خانه می‌خواهی سواد است، ماشین می‌خواهی سواد است، تو آقاجان من! اگر فرّاش یک مدرسه باشی، بهتر است یا مهندس یک مدرسه، مدیر یک مدرسه؟ چرا درس نمی‌خوانی؟ چرا این‌طرف و آن‌طرف می‌روی؟ چرا توجّه نداری؟ درس بخوان؛ امّا درس نجات‌دهنده تو نیست! درس باید، تو صغیر و کبیر بشوی تا نتیجه داشته باشد؛ پس درس چیست؟ درس وقتی‌که اتصال به ولایت شد، می‌شود کمال. تو درس خواندی؛ اما کمال نداری. درس تو وقتی اتصال به ولایت شد، به کمال می‌رسد؛ حالا که اتصال به ولایت شد، ولایت مقصد خداست، حالا که اتصال شد، خدا می‌رساند تو را به کلّ کمال. هان! باز خدا باید جزا به تو بدهد؛ اما مطیع ولایت باشی. خیلی حالا شماها یک‌قدری نگاه کنید توی این ماوراء، چه باسواد‌هایی بودند سقوط کردند! چرا؟ اتصال به ولایت نبود عزیزم! پس شد، آن شد چه؟ سواد، آن شد کمال، آن شد کلّ کمال!

حالا غدیر، این غدیری که الآن این‌جا شده، یک غدیر صغیر است. این غدیری که شده، غدیر صغیر است، غدیر کبیر آن روزی بود که خدای تبارک و تعالی از الست عهد گرفت؛ یعنی از ذرات ما عهد گرفت. حالا یک عده‌ای گفتند لبیک، یک عده‌ای نه گفتند [سکوت کردند]، یک عده‌ای لا گفتند، خدای تبارک و تعالی اراده کرد، اظهار لطف کرد، این‌ها را توی دنیا آورد، ذرات ما را، محمد و آل‌محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، (صلوات بفرستید.)

به تمام ذرات ابلاغ شد: ای ذرات کلّ خلقت تا قیام قیامت! حالا که به من لبیک نگفتید، به ولیّ من بگویید لبیک ؛ یعنی به وجود امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه)، در هر زمانی خدا امام گذاشت. به وجود مبارک علی بن ‌ابوطالب (علیه‌السلام) بگویید لبیک، آن لبیک لبیکی است [که] به من گفتید.

این‌ها را مگر این جا آورد، صدمه بخورد؟ شما بدانید ما اگر فکر داشته باشیم، والله نمی‌خواهم شب جمعه ناراحتتان کنم، آن سیلی که زهرا (علیهاالسلام) خورده به واسطه شما خورده شیعه‌ها! آن بازویی که ورم کرده قنفذ زده، به واسطه شما والله شده، شما بمانید، حالا مخالفت می‌کنید؟! شما می‌خواسته بمانید! چرا توجه ندارید؟! چرا توجه نداریم؟! این یک غدیر. یک غدیر دوباره در آسمان شده. آن غدیر، غدیری بود که در ذرات شد، حالا از کجا می‌گویی این غدیر بوده؟ آن غدیر بود که شد توی آسمان از برای تمام ملائکه‌ها، از برای همه آسمانی‌ها؛ نه از برای زمینی‌ها، (این‌جا مورد حرف من نشوم، حالا نوبت به شما هم می‌رسد،) حالا آن‌ها مَثل یونس گفت که ما چیزی که ندیدیم، چطور قبول کنیم؟ افتاد توی دهان حوت. حوت می‌گوید: اگر «یا لا ‌إله ‌إلّا أنت [سبحانک إنّی کُنتُ من الظالمین]»[۱] نگفته بود، والله، تا قیامت می‌گرداندم او را.

چرا هیجان داری می‌گویی هزار و سی‌صد سال است امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) هست؟! حوت می‌گوید: اگر این نمی‌گفت، تا قیامت می‌گرداندم او را؛ چون‌که حوت مأمور است بگرداند او را، تا قیامت خدا این را نگه می‌دارد! آیا امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) نیست؟ چرا با فکر حرف نمی‌زنید؟ چرا تفکر نداریم ما؟ (صلوات بفرستید.)

این دو غدیر. یک غدیری شد که خدای تبارک و تعالی می‌خواست این صد و بیست و چهار هزار پیغمبر را، اجرشان را معلوم کند؛ یعنی صد و بیست چهار هزار پیغمبر را، زحمتش را معلوم کند. خدا، قربانتان بروم، زحمت، چرا می‌گوید: یا [مَن یُعطی] الکثیرَ بالقلیل؟ حالا این عرض بنده این است که می‌خواست معلوم کند صد و بیست و چهار هزار پیغمبر آمدند زحمت کشیدند، با چه قوم‌هایی رو به رو بودند، مگر نوح نبود؟ مگر عاد نبود؟ مگر لوط نبود؟ این‌ها همه زحمت کشیدند، رنج کشیدند، جسارت به آن‌ها شده، همه‌شان آمدند تبلیغ ولایت کنند.

حالا خدا باید چه کند؟ حالا خدا باید بگوید: ای عزیزان من! ای نبیّ من! ای رسولان من! ای صد و بیست و چهار هزار پیغمبر! الآن معلوم می‌کنم واسه‌تان که شما زحمت کشیدید. خدا می‌خواهد پاداش به این‌ها بدهد، پاداش این‌ها چیست؟ پاداش، ولایت است.

حالا به امر خدای تبارک و تعالی خطاب می‌شود: «إنّ الله و ملائکته یصّلون علی النّبیّ یا أیّها الّذین آمنوا صلّوا علیه و سلّموا تسلیماً»[۲] اول خدای تبارک و تعالی این پیغمبر آخرالزمان (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را برانگیخته کرد، این ابلاغی بود که به کلّ خلقت شد تا اشیاء، تا ریگ‌های بیابان، تا ستاره‌ها، تا جنّ، تا انس، تا جنبنده روی زمین و غیر زمین. [به] تمام گفت: تسلیم پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بشوید!

حالا خدا مقصد دارد، (هنوز ببخشید مقصدش این نیست، هنوز به مقصد خودش نرسیده است.) مقصد خودش پیام نبیّ‌ اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است، مقصد خودش آن بود که یک ذره رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) کندی کرد، گفت: یا ‌محمد! اگر این کار را نکنی، کاری نکردی! (صلوات بفرستید.)

حالا خدای تبارک و تعالی دارد از صد و بیست و چهار هزار پیغمبر نتیجه‌گیری می‌کند. حالا چه کار می‌کند؟ حالا پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به امر خدا، به امر خدا حالا علی بن ‌ابوطالب (علیه‌السلام) را بلند می‌کند سر دست، حالا ببین چه کار می‌کند خدا؟ می‌گوید: بلندش کن نگویند کس دیگر است، ببینند این است، این‌ها یک علی دیگر درست نکنند، یک خلیفه دیگر درست نکنند که کردند! آخر شیطان راه می‌دهد، شیطان بلد است چه کار کند! این‌ها در آن زمان ولیّ درست نکردند؛ اما خلیفه درست کردند.

دیدند ولیّ، ولیّ ‌الله ‌الأعظم آقا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) است؛ اما خلیفه درست کردند، نسبت به رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) کارگشایی کردند، این کارها را کردند به اصطلاح خودشان نتیجه‌گیری کردند. حالا علی «علیه السلام» را به امر خدا بلند کرده، حالا که آمده «الیوم أکملت لکم دینکم و [أتممتُ علیکم] نعمتی»[۳]: ای مردم عالم! ای خلقت! بدانید من نعمت را به شما تمام کردم؛ یعنی نعمت من کیست؟ مقصد من است. هان! نعمت من مقصد من است. حالا گفتم که آن‌ها بَخٍّ بَخٍّ گفتند و مِن بعد هم (عرض می‌شود خدمت شما:) عهد را شکستند.

حالا عزیزان ما! ما باید جزء آن‌ها باشیم که با امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بیعت کرده باشیم، به امر خدا اگر با علی (علیه‌السلام) بیعت کردی، با خدا کردی؛ با مقصد خدا کردی عزیزان من! گفتم حالا که شما بیعت کردید، آن‌ها امر خدا را اطاعت می‌کنند؛ یعنی بی‌اجازه خدا کار نمی‌کنند.

حالا وقتی‌که شما بیعت کردی، دست و جوارح تو هم باید با تو بیعت کند. همین‌جور که آن‌ها که بیعت‌شکنی کردند، در عذاب مبتلا شدند، اگر اجزای بدن شما هم اطاعت نکنند شما را، به عذاب مبتلا می‌شوند. آقایانی که اهل قرآن و معنی قرآن هستند، دلم می‌خواهد، خواهش می‌کنم کوشش کنند، بدانی که خدا در این آیات می‌گوید: عضوت را من عذاب می‌کنم. می‌گوید عضوت را؛ یعنی دستت را عذاب می‌کنم، چشمت را عذاب می‌کنم، این آیه قرآن است دیگر؟ عذاب می‌کند، چرا؟ فرمان تو را باید ببرد.

فرمان تو، (ببین چه دارم می‌گویم؟ این‌جا یک نکته حساسی است؛) یعنی آن فرمان ولایت را ببرد. اگر فرمان کس دیگر را ببرد، این دست و جوارح تو فرمان شیطان را می‌برد. وقتی فرمان شیطان را برد، توی گوش کسی می‌زند. وقتی فرمان شیطان را برد، یک چیزی امضاء می‌کند، وقتی فرمان شما را برد، یک نامه می‌نویسد، آبروی یکی را می‌برد، آن‌ها تمام فرمان شیطان را می‌برند؛ اما اگر فرمان شما را برد، چه می‌شود؟ می‌شود عدالت. اگر فرمان شما را نبرد، می‌شود غیر عدالت.

گفتم: خدا مقصدش علی (علیه‌السلام) است، خواستش عدالت است. چرا این‌قدر عدالت رویش چیز شده؟ می‌گوید: اگر امام جماعت عدالت ندارد، پشت سرش نماز نخوان !عدالت مثل رکن خدا می‌ماند، خیلی روی عدالت کار شده. والله، اگر کسی عدالت داشتند، اگر عقل داشتند، عدالت داشتند، علی ‌بن ‌ابوطالب (علیه‌السلام) را قبول می‌کردند. عدالت نداشتند، جنایت داشتند، خباثت داشتند.

آخر کسی از علی (علیه‌السلام) بهتر هم هست؟ اول شجاع خلقت! اول عبادت خلقت! برادر رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، مقصد خدا. والله، بالله، به دینم قسم، اگر امیرالمؤمنین‌خواستن بهشت هم نبود، به من می‌گفتند اول شخص، اول وجود در تمام خلقت کیست؟ می‌گفتم: علی ‌بن ‌ابوطالب (علیه‌السلام)؛ یعنی (صلوات بفرستید.) تمام گلوله‌های خونم همین است که اصلاً غیر ممکن است مانند علی (علیه‌السلام) باشد، غیر ممکن است باشد.

عزیزان من! توجّه بکنید به غدیر! توجه کنید به غدیر! اگر تو غدیر را، واقعی‌اش را قبول داشته باشی، خدا را هم قبول داری؛ رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را هم قبول داری. بابا! مگر این علی، امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» مگر امر خدا نیست؟ مگر امر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نیست؟ مگر امر جبرئیل نیست؟ مگر مقصد خدا نیست؟ آخر چه کسی بهتر است که می‌روی یک طرف دیگر؟! توجه فرمودید چه می‌گویم؟! شیطان و شیطان‌پرست‌ها، آن‌هایی که نطفه‌شان خلل دارد، آن‌هایی که گول شیطان را خوردند، تبلیغ می‌کنند. توجه داشته باشید عزیزان من! چرا به شما می‌گوید برو کنار؟ کنار رفتن چرا؟ به دینم قسم، خواب دیدم آقا گفت: مردم مسموم شدند. مسموم چه کسی است؟ آن است که خدشه ولایت به او خورده، آن است که دیگر سَم شده، سَم آدم‌کُش است!

حالا چه کار کنیم؟ با مردم جانم! باش! خوش اخلاقی کن! خوش رفتاری کن! سلام و علیک کن! ما باید دختر بدهیم، پسر بگیریم، من شما را منزوی نمی‌کنم عزیزان من؛ اما حواست کجاست؟ حواست کجا باشد؟ اگر دیدی این رفیقت «الیوم أکملت لکم دینکم»[۳] را قبول دارد، ولایت دارد؛ عزیز من! او را بخواه! اگرنه او را واسه رفت و آمد بخواه! هان! یک تأسیسه مهمی داری، آقا را بخواهی یک جارو به این‌جا بزند، یک جارو بزند به این‌جا، این‌که رفته که! چه چیزش را می‌خواهی؟ چرا می‌گوید: کسی را مؤثر ندان؟ گفت:

اگر گویم زبان سوزداگر پنهان کنم چون مغز استخوان سوزد

عزیزان من! قربانتان بروم، این زمان، زمانی است که شیطان و شیطان‌پرست‌ها ولایت شما را می‌خواهند ببرند، اگر ولایت نباشد، در وجود شما هیچ چیزی نیست. توجه کنید! معلوم می‌شود کار خیلی سخت است، شما سختی‌اش را نمی‌بینید، ماهی تا توی دریاست، دریا را توجه ندارد؛ وقتی بیرون افتاد، توجه می‌کند. امام ‌صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: تا جان که بیاید این‌جا‌یتان، ما را می‌شناسید. نمی‌شناسید؛ یعنی نمی‌دانید ما چقدر مفیدیم واسه شما.

چرا می‌گوید: اگر دینت را حفظ کنی، با من در درجه پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است؟ آیا بگویم معنی این را یا می‌دانید معنی‌اش چیست؟ هان! مگر نمی‌گوید: من با علی برادریم؟ هان؟ حالا می‌گوید: اگر دینت را حفظ کنی، با من برادری! قشنگ است؟ اگر قشنگ است، (یک صلوات بفرستید.)

عزیز من! قربانت بروم، فدایت بشوم، توجه کن! من گفتم از در که می‌آیی، یک نطفه و علقه ببینید! یکی گفت: این حرف را نزن! گفتم: من چیزم نمی‌شود. بیا امر خدا و پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را اطاعت کن! می‌گوید: سگ از دهانش دُرّ افتاد، دُرّ را بردار! چه چیزی داری می‌گویی؟

والله، من روی این چهارپایه پریشب‌ها نشسته بودم، دیدم یک سگ صدا می‌کند، همچین صدا می‌کرد که نگو! نشستم آن‌جا یک‌قدری نشستم، هوا هم یک‌قدری خنک بود، گفتم: خدایا! به این حیوان گفتی پاسداری کن درِ خانه یکی! من دیدم این حیوان زبان‌بسته می‌دود آن‌جا توی آن حیاط، توی آن محوطه، دوباره می‌رود آن بالا، دوباره می‌رود بالای پشت‌بام، دوباره، آرامش ندارد؛ حفظ کند این مال این کسی‌که یک استخوانی به او می‌دهد، یک لقمه نانی به او می‌دهد. گفتم: خدایا! من هم حرفی ندارم سگ تو باشیم. ولایت را حفظ کن! عزیز من!

این حیوان ببین چه جور می‌دود؟ این را امر شده بکن! مگر امر نشد ولایت را حفظ کنیم؟ آخر بابا! بیایید یک‌قدری توی این کارها! خودتان را نبینید! کارتان را نبینید! مهندسیتان را نبینید! عالِمیتان را نبینید! درستان را نبینید! بیایید توی این حرف‌ها! والله، نجات‌دهنده شما این حرف‌هاست. مسئولیت خودتان را در مقابل ولایت بدانید! مسئولیت خودتان را در مقابل زهرا (علیهاالسلام) بدانید! مسئولیت خودتان را در مقابل امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) ببینید! چه کار داریم می‌کنیم ما؟!

خدا رحمت کند حاج ‌شیخ ‌عباس را! خدا بیامرزد او را! می‌گفت: این زمان کسی‌که از دنیا برود با دین، ملائکه‌های آسمان تعجب می‌کنند، خیره خیره به این نگاه می‌کنند، پشت دست‌شان را دندان می‌گیرند، چطور این دینش را آورد؟! دین علی (علیه‌السلام) است! دین امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) است، باید ببری! آن امر او را باید ببری؛ چه چیزی می‌بری؟ عبادتت را می‌بری؟ قربانتان بروم، عزیزان من! بیایید یک‌قدری تفکر داشته باشید! بیایید یک‌قدری فکر کنید! بیایید با فکر و اندیشه باشید!

بد زمانی شده، زمان خیلی مشکل شده، بیایید یک‌ جوری بکنیم همین‌جور که حضرت ‌سجاد (علیه‌السلام) دارد می‌گوید، یادمان می‌دهد، بگوییم، از خدا بخواهیم: دین ما طعمه شیطان نشود! خیلی خطری شدیم! مثل همان صدر اسلام، عبادتی شدیم. گفتم: قربانتان بروم، عزیزان من! عبادت خیلی خوب است، (دوباره تکرار کنم:) با این دوستمان امروز صحبت می‌کردیم، گفتم: نماز شب فضیلتش این است: یکی از خانواده‌ات جدا می‌شوی، می‌روی یک گوشه‌ای؛ یکی هم آن چهل مؤمن را دعا می‌کنی. آخر به چهل نفر دعا کردن (زهرای‌ عزیز (علیهاالسلام) دعا می‌کرد، نماز می‌خواند، به تمام مردم دعا می‌کرد.) آن‌وقت شما هم بخل نداری، حسد نداری، کینه نداری، به چهل نفر دعا می‌کنی؛ خدا خوشش می‌آید. یکی هم کنار می‌روی.

وقتی کنار رفتی، مثل این است که شما می‌آیی درِ خانه ما را می‌زنی، هزار نفر از توی کوچه می‌رود دیگر، یکی می‌آید این در را می‌زند، این معلوم است یک کاری دارد. ما هم باید برویم کنار، درِ خانه امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) را بزنیم. ما هم باید برویم خانه کنار قربانتان بروم، درِ خانه امام‌ زمان (عجل‌الله‌فرجه) را بزنیم، والله، جواب می‌دهد؛ به خودش قسم، جواب می‌دهد؛ اما در نبینی! حرف سر این است.

بسم الله الرحمن الرحیم

«أعوذ بالله من الشّیطان اللّعین الرّجیم»

«العبد المؤیّد الرّسول المکرّم أبوالقاسم محمّد»

السّلام علیک یا أباعبدالله السّلام علیکم و رحمة ‌الله و برکاته. السّلام علی الحسین و علی بن ‌الحسین و أولاد الحسین و أهل‌بیت الحسین و أصحاب الحسین و رحمة ‌الله و برکاته

رفقای عزیز! (یک صلوات بفرستید.)

ما در اطراف غدیر صحبت می‌کردیم. خدمتتان عرض کردم که غدیر خیلی گسترده است. ما توجه به غدیر نکردیم، اگر توجه به غدیر کنیم، قدر غدیر را بهتر می‌دانیم، اصلاً غدیر؛ یعنی قدردانی کنید! از غدیر باید قدردانی کنید! غدیر یک ابعاد خیلی گسترده دارد، این‌قدر گسترده است که در تمام خلقت گستردگی دارد.

ما غدیر را مثل همه حرف‌ها، الآن وقتی می‌روی مجالس، می‌بینی که نمی‌خواهیم توهین از مجالس کنیم، هر که به قدر خودش بالأخره امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) یک چیزی می‌دهد؛ اما اگر سگ اصحاب کهف را بهشت هم ببری، یک استخوان مُستخوانی به او می‌دهد، دیگر حالا می‌برد او را بهشت، مجالس بیشتر امام ‌حسین (علیه‌السلام) بالأخره یک چیزی می‌دهد؛ اما ما دلمان می‌خواهد که شما از آن‌ها باشید که معرفة ‌الله داشته باشید.

حالا بعد چند سال که دور هم می‌نشینیم، صحبت می‌کنیم معرفة الله داشته باشیم؛ اگرنه امام ‌حسین (علیه‌السلام) یا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) خیلی همین‌ساخت که گسترده است، فیضش هم گسترده است. توجه بفرمایید من چه می‌گویم؟ مبادا ما بخواهیم «نستجیر بالله» تکذیب از مجالس بکنیم، من چه کسی هستم؟ اما چیزی که هست، الآن شما ببین از اولش که من یادم می‌آید همین است، هم‌ساخت من جوش می‌کردم، ناراحت می‌شدم، یک شیرینی می‌آورند و یک مداح می‌آورند و حالا مداح هم من خدمتتان عرض می‌کنم، البته جسارت نشود به مداح‌ها، خدا نکند بشود، چون‌که ما روایت داریم: به هر کس توهین کنی، انگار خانه خدا را خراب کردی.

خب یک مداح هم روی ذوق خودش یک شعری می‌گوید و یک شیرینی می‌گذارند و یک خنده‌ا‌ی می‌کنند، بعضی‌ها هم که یک خلاف‌هایی می‌کنند که اصلاً می‌خواهم به تو بگویم از هر خلافی خلاف‌تر است، دست می‌زنند و هی علی علی این‌جوری دست می‌زنند و مثل این‌ها که دارد یواش یواش مداح‌های مذهبی می‌رود کنار.

الآن اگر توجه کنید مداح‌های مذهبی بیشتر مجالسی که من جرأت نمی‌کنم بگویم، کافر می‌شوم؛ آن‌ها هم می‌روند یکی می‌آورند مردم را جمع کنند، یک منبری که خیلی به درد می‌خورد عالم است، نمی‌آورند والله! یکی را می‌آورند معرکه را جمع کند، چهار تا شماها را، معرکه جمع کند! این مداح‌های مذهبی زمانی بشود که بروند کنار، باید خلاصه مداح می‌آورند که مشاور درست می‌کند، در مقابل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مشاور درست می‌کند.

حالا آمد دیگر، حالا هر کس یک مشاور درست می‌کند، اول مشاوری که درست کرد، عمر و ابابکر بود؛ بعد مشاور درست کرد دیگر؛ هارون، مأمون این‌ها همه مشاور درست کردند، گفتند ما خودمان هستیم. مشاور درست نکنید! بابا! خدا واحد است، ولایت واحد است! مگر ممکن است درست کنی؟! یک چیز درست می‌کنی آن هم چهار روز دیگر هم خودت خراب می‌شوی، هم آن! اما ولایت خراب می‌شود؟ هان؟ حکم خدا خراب می‌شود؟ چرا ما نداریم؟ ما هوش داریم. حالا بگذریم، (یک صلوات بفرستید.)

حالا ولایت گسترده است، در تمام خلقت است. ما سه تا غدیر داریم: یک غدیر شد که خدای تبارک و تعالی قبل از اینی که خلقت را خلق کند، غدیر بود دیگر؛ خدای تبارک و تعالی ملائکه‌ها را خلق کرد، خلاصه روز الست ذرات ما را خلق کرد، گفت: مَن ربّک؟ عده‌ای گفتند: لبیک! عده‌ای گفتند: لا: عده‌ای گفتند: نه!

این را من گفتم، حالا می‌خواهم غدیر را برسانم؛ باز یک غدیر بود در آسمان به غیر غدیر ذرات، همان‌موقع ذرات هم که خدا دارد از این‌ها می‌گیرد؛ عهد می‌گیرد، برای ولایت می‌گیرد. درست است می‌گوید: «[و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلّا ل]یعبدون»[۴] همه من را عبادت کنید؛ اما توجه کن! گفت: من را عبادت کنید، به انس و جنّ، به تمام خلقت گفت: من را عبادت کنید؛ اما یک مرتبه می‌گوید: اطاعت کنید!

خدا عبادت را یک ‌دفعه گفت: هر کس به غیر از علی (علیه‌السلام) عبادت کند؛ عبادت ثقلین کند، می‌سوزانم او را؛ پس خدا گفت، این اصلاً خدا وقتی‌که عهد می‌گیرد، دارد می‌گیرد درست است، می‌گوید اطاعت کنید! اطاعت کنید علی (علیه‌السلام) را! یک غدیر، این دو غدیر. ببین یونس همان‌موقع بود، گفت: چیزی که ندیدیم چطور باور کنیم؟! انداخت او را توی دهان حوت، این‌قدر «یا لا ‌إله‌ إلّا أنت [سبحانک إنّی کُنتُ من الظّالمین]»[۱] گفت! حوت دارد می‌گوید که اگر این «یا لا إله ‌إلا أنت» نگفته بود تا قیامت می‌گرداندم او را.

پس حالا یک حوتی که تا قیامت زنده است، چطور باور نمی‌کنیم؟! بعضی‌ها می‌گویند هزار و سی‌صد سال است چطور امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) هست؟ !خدا عقل به تو بدهد! هر کجا نگاه می‌کنی می‌بینی عوضی است. حالا این یک غدیر بود و این غدیر که مثل به اصطلاح حالا، امروز این یک غدیر صغیر است، آن‌ها غدیر کبیر بود. این‌ها غدیر صغیر است، چرا صغیرند؟ آن غدیر به کلّ خلقت ابلاغ شد، این غدیر هم ابلاغ شده، هم می‌خواهد زحمت انبیاء را خدای تبارک و تعالی معلوم کند؛ یعنی صد و بیست و چهار هزار پیغمبر که زحمت کشیدند، می‌گوید: ای رسول‌های من! حالا نتیجه‌تان علی (علیه‌السلام) است. هان! دارد زحمت‌های این‌ها را خدا می‌دهد، نتیجه‌تان علی (علیه‌السلام) است، «الیوم أکملت لکم دینکم»[۳] تمام این زحمت‌ها که کشیدی تا خودِ پیغمبرش.

چرا به پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌گوید: اگر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را معرفی نکردی، کاری نکردی؟ تمام انبیاء کار کردند راجع به غدیر، چرا غدیر را، قدرش را نمی‌دانی؟ حالا عزیز‌ من! گفتم این خیلی گسترده است. حالا حرف من سر این است: حالا این آقازاده شما غدیر دارد. آیا توجه فرمودید؟! این الآن به تکلیف می‌رسد، [به] تکلیف که رسید، غدیر دارد؛ چرا غدیر دارد؟ به تکلیف رسید، بعضی‌ها جشن می‌گرفتند. حالا به تکلیف رسیده، زن می‌تواند بگیرد، (عرض می‌شود خدمت شما:) چیز می‌خرد، می‌فروشد، دیگر به اصطلاح این الآن به تکلیف رسیده؛ اما به تکلیف رسیده. توجه فرمودید؟!

حالا من سؤال از شما می‌کنم: این جوان، غدیر باید داشته باشد، اگر غدیر را «الیوم أکملت لکم دینکم»[۳] را قبول نداشته باشد، تمام عبادتش هیچی است! عبادت سنت پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است، ولایت امر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) است. حالا نماز بخواند، روزه بگیرد، این «إنّه لیس من أهلک»[۵]، اهل عبادت است، اهل اطاعت نیست. آیا توجه فرمودید؟

پس هر بچه‌ای، هر جوانی، هر دختری، غدیر دارد. باید اول آن را قبول کند، بعد چه کار کند؟ عبادتش قبول است، اگر نکند «إنّه لیس من أهلک»[۵]، آیا توجه فرمودید؟! این یک. پس غدیر گسترده است. چرا شما عبادت می‌کنید؟ این همه عبادتی شدند، آخرالزمان هم مثل همان اول شدند، علی (علیه‌السلام) را گذاشتند کنار، عبادتی شدند؛ ما هم الآن بیشتر همین‌جوریم دیگر، عبادتی شدیم، یک علی علی هم می‌کنیم. اگر تو عبادتی نشدی، باباجان من! قربانت بروم، مشاور درست نکن! من حرفم سر این است. خیلی باید توجه بفرمایید!

این جوانی که (الآن دوباره تکرار می‌کنم:) الآن به تکلیف رسیده، باید اول آن را قبول کند. این یک مطلب. یک مطلبی هست که بعضی‌ها سؤال می‌کنند که، از همین خودی‌ها هم سؤال کردند، یا برادر‌هایشان سؤال می‌کنند که این قرآن، آن قرآن که به اصطلاح قرآن دیگری هم بوده، قرآن دیگری هم هست؛ چون‌که روایت داریم: عمر، عثمان کاتب بود و این‌ها بعد از رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) قرآن را جمع‌آوری می‌کردند، این‌ها روی این روایت تکیه کردند؛ اما این روایت را توجه به آن ندارند، رفتند درِ خانه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، گفتند: ما قرآن را داریم جمع آوری می‌کنیم، چند آیه که پیش شما هست، آن را بده! حضرت فرمود: همان آیه، همان قرآن تکمیل است، همان قرآن کفایت می‌کند شما را. چرا این‌ها را نداد؟ این‌ها تمامش راجع به خود امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بود. آخر خود امیرالمومنین (علیه‌السلام) نمی‌تواند این‌ها را بدهد که، کسی‌که قبول نمی‌کند که. این است که آن قرآن، آن قرآن، آن کلام «إن‌شاءالله» امام ‌زمان (عجل‌الله‌فرجه) که تشریف بیاورد می‌آورد؛ آن پیش اوست.

چرا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌رفت توی چاه می‌گفت؟ این همان‌هاست، توی چاه می‌گفت. این اگر توی چاه بگوید، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کار لغو می‌کرده، زمانی بشود این چاه به زبان درآید، همین‌جور که دست شما در قیامت به زبان در می‌آید، این چاه به زبان درآید، تمام فرمایش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) را بیان می‌کند؛ آن‌وقت آن مردم به آن عمل می‌کنند؛ یعنی آن مردم آن زمان دیگر به بلوغ رسیدند، ما به تکلیف رسیدیم، ما به بلوغ هنوز نرسیدیم. چرا؟ جخ به پیغمبرش هم می‌گوید: یا محمد! (صلوات بفرستید.) من شما را متقی کردم، قرآن به تو نازل کردم.

ما کداممان متقی هستیم؟ آن زمان هم نبوده دیگر. حالا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بیان کند؟ بابا! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) اصلاً بیان نکرده، مگر امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نگفت «أنا قرآن الناطق»؟ چه کسی به حرفش رفت؟ والله، اگر ما تا زنده‌ایم، واسه علی (علیه‌السلام) گریه کنیم، جا دارد. من بی‌خودی نمی‌گویم عشقی نشوید! ما نباید برویم توی عشق، باید برویم توی فکر این‌ها که چه توهینی به این‌ها شده؟

حالا در جنگ صفین، بابا! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) [را] به قدر یک حَکم، مردم قبول ندارند، چرا تو داری می‌گویی قرآن این‌جوری است، چرا نشده؟ چرا ندارد این، تو عقلت نمی‌رسد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مگر می‌تواند بیان کند فرمایشش را؟ مگر می‌تواند خودش را افشاء کند؟ حالا می‌گویند علی (علیه‌السلام) که (توی مسجد) نماز نمی‌خواند، توی مسجد رفته چه کند؟! یا در حَکم چیز (نمی‌خواهم توسعه بدهم، اشاره می‌کنم،) امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) [را] به نام حَکمیت، مسلمان‌ها قبول نداشتند! حالا دارد جنگ می‌کند، مالک دارد می‌زند و می‌رود جلو، [می‌گویند:] بگو به او برگردد، اگر نگویی برگردد، می‌کشیم تو را! لشکر معاویه می‌خواهند علی (علیه‌السلام) را بکشند، لشکر خود امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هم می‌خواهد علی (علیه‌السلام) را بکشد، چه فرقی داری تو با او؟!

این مسلمانی‌های ما هم الآن یک قدری‌اش این‌جوری شده. چرا توجه نداریم؟! حالا گفت: مالک! برگرد! والله، روایت داریم: به مالک گفت: برگرد! مالک! اگر می‌خواهی مرا زنده ببینی؛ اگرنه من را می‌کشند! چه کسی می‌کشد؟ مسلمان‌ها. چه کسی می‌کشد؟ حج‌بروها. چه کسی می‌کشد؟ نمازخوان‌ها. چه کسی می‌کشد؟ ذکرگوها. چه کسی می‌کشد؟ لا إله ‌إلّا الله‌گوها. یهود و نصرانی که نمی‌توانست علیِ ما را بکشد، چرا بیدار نمی‌شوید؟! اِه! هی حواستان به عبادتتان است، من الآن یک پالتو دارم به یک... همه چیزت را می‌دهی دست این؟ پس تو عقل نداری! یک‌قدری ماوراء را نگاه کن. امروز زمانی نیست بروید پی کار، کار برو! کار جهاد است، امروز باید از ماوراء مطلع باشی.

چه کردند این‌ها با علیِ ما؟ چه کردند با زهرایِ ما؟ توجّه کن! اِه! گول نخور! عزیز من! روایتش را می‌خواهی؟ امام ‌صادق (علیه‌السلام) فرمود: به رکوع و سجود مردم گول نخورید! ببین امانتش چه جور است؟ بابا! امام‌ صادق (علیه‌السلام) دارد توی پرده حرف می‌زند؛ یا اصحاب یمین باید باشید؛ یا متقی، این حرف‌ها را توجه کنید. دارد می‌گوید ببین امانتش چه طور است؛ یعنی به مادر من خیانت کرده به این امانت؟ آیا به علی (علیه‌السلام) خیانت کرده یا نه؟ اگر آن است، گولش را نخور! گول سجده و سجودش را نخور! (من از خود حرف نمی‌زنم، هر حرفی زدم روایت رویش گذاشتم.) پس آن قرآن درست است، آن فرمایشات خدا درست است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تست کرد، یکی‌اش را گفت، دید این نمی‌کِشد.

حالا روایت بالاترش را واسه‌تان بگویم؟ سه نفر یا چهار نفر از کوفه آمدند، از اوتاد، از مقدسین کوفه، از نمازخوان‌های کوفه، از کسی‌که انفاق می‌کرده، کسی‌که مردم این‌ها را شاخص می‌دانستند، شاخص تمام کوفه این سه تا یا چهار تا بودند، حالا به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) گفتند که یا علی! حرف‌های عمومی می‌زنی، یک حرف‌ خصوصی به ما می‌خواهیم بزنی، ما یک‌قدری بیدار شویم، ما دیگر این‌ها را دوره‌هایش را دیدیم.

ما یک ‌وقت رفتیم پیش آقای بهاءالدینی، گفتیم: حاج‌ شیخ عباس مُرد، ما آمدیم از بیانات شما استفاده کنیم. هیچی نگفت، شب دیگر به او گفتیم، خدا رحمتش کند! یک، چهار تا مرید داشت، همچین کردند، من هم همچین کردم، خب یک اندازه‌ای من را می‌شناخت، حرف نزد. یک‌دفعه در آمد گفت: این‌ها حیوان، گفت، به آن راهی که رفته، گفت؛ گفت: تو نگاه به خودت نکن! من را استثناء کرد، من ممنونش هستم؛ والله، ممنونش هستم، من را استثناء کرد.

گفت: نگاه به خودت نکن! این مردم حیوانند! من جانم را برای حیوان طی نمی‌کنم. گفتم: شما آمدید پس چه کنید توی این دنیا؟ داد [زدم]، خب بهاءالدینی است باشد، گفتم: پس آمدید چه کنید؟! آمدید حیوان را انسان کنید؛ پس شما آمدید چه کنید؟! یک نماز بکنید، بروید؟ یک درسی بگویید؟! همین‌جور. انصافاً از شب دیگرش تفسیر گفت، تا زنده بود، تفسیر گفت. بیدار و هوشیار باشید! هر کس هر چه می‌گوید نگو خب! توجه کن! خیلی هم من را احترام کرد.

حالا این‌ها آمدند پیش امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، گفتند: آقا! یک حرف خصوصی به ما بزن! وقتی آمدند نشستند، گفت: آن «هو الأول هو الآخر» منم. [۶] او نگاه کرد، او نگاه کرد به آن، گفت: یارو دیگر حالا ادعای خدایی می‌کند، «هو الأول»: خدا اول بوده، آخر هم خداست. خودشان معنی کردند، (ما هم خودمان قرآن معنی می‌کنیم، ما خودمان روایت معنی می‌کنیم، آرام بگیرید! من هم این‌قدر جوش ندهید! من نمی‌گویم به شماها، من یک چیزی دارم توی این ماوراء می‌گویم، من والله، به شماها نمی‌گویم. شماها «الحمد لله» به بلوغ رسیدید، شماها «الحمد لله» این حرف‌ها را قبول دارید، شما، من خجالت‌زده شما هستم، یک‌دفعه دیگر هم گفتم: شما مثل امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که درِ دکان میثم می‌آمد، من حقّ صحبت ندارم، من که سواد ندارم، عنایت آن‌هاست و عنایت شماست. (یک صلوات بفرستید.))

حالا گفت: «هو الأول هو الآخر» منم. آن نگاه کرد، گفت: یارو ادعای خدایی می‌کند، پا شدند، رفتند. حضرت به در گفت: نگه‌شان دار! ایستادند، دیدند در باز نمی‌شود، فهمیدند یک عللی دارد، هر کاری کردند. علی‌جان! در باز نمی‌شود. گفت: بیایید! آمد. گفتش که آن «هو الأول هو الآخر» که گفتم، اول کسی‌که با پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیعت کرد، من بودم. تا آخر هم من ایستادم. گفت خب. بفرما! چه چیزی می‌شود به این مردم گفت؟ آیا علی (علیه‌السلام) می‌تواند خودش را معرفی کند؟ آیا علی (علیه‌السلام) می‌تواند آن قرآن را بیاورد؟ این حرف چیست می‌زنند بعضی باسواد‌ها؟

خدا کمال به شما بدهد! سواد باید با کمال باشد، اگر سواد بی‌کمال نباشد [باشد]، همین چرا چرا درمی‌آوری. تو کجای قرآن را فهمیدی؟ سی جزء کلام‌الله است، مهندس! کجایش را فهمیدی که این حرف را می‌زنی تو؟ کجا قرآن را فهمیدی تو؟ آرام بگیر! اِه! تو حالا همین را به آن عمل کن! قرآن، قرآن نیست و قرآن نمی‌دانم چه چیزی است؟ تو کجای قرآن را به آن عمل کنی؟! باز هم جلوی خودم را گرفتم؛ اگرنه به تو می‌گفتم تو چند تا عیب داری که قرآن را به آن عمل نمی‌کنی؟ خب همین را عمل کن! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) گفت: همین کفایت می‌کند. پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هم گفت: تا قیام قیامت کفایت می‌کند. آیا حرف پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را قبول داری؟ بابا! امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) قبول نمی‌کردند که. (یک صلوات بفرستید.)

پس غدیر جانم! گسترده است، در تمام خلقت گستردگی دارد، باید اول گستردگی این را قبول کنی. حالا جان ‌من! عزیز من! وقتی گسترده است، شما «الیوم أکملت لکم دینکم»[۳] که قبول کردی، باید در تمام اشیائت این را پیاده کنی. هان! این‌جا کار مشکل می‌شود، ای دست من! تو مبادا، من قبول کردم «الیوم أکملت لکم دینکم»[۳] را، من قبول کردم علی (علیه‌السلام) دین است، قبول کردم علی (علیه‌السلام) نعمت است، مبادا تو خیانت کنی.

حالا، حالا مداح عزیزها، این مداح‌ها اغلبشان این‌ها ذوقی هستند، از روی ذوق خودشان حرف زدند. این‌ها ذوقی‌اند. ذوقی، می‌گوید، قشنگ هم می‌گوید، خیلی هم قشنگ؛ اما برای یکی دیگر هم می‌گوید. توجه فرمودید؟! این آقای مداح برای یکی دیگر می‌گوید، اگر شعر یک سندیت خیلی داشت، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) نمی‌گفت همه را جمع کنید! (بروید ببینید!) وقتی قرآن نازل شد، گفت: همه را جمع کنید! توجه فرمودید؟!

اما مرثیه باز یک حرف دیگری است. الآن چند سال دیگر که بشود، این مداح‌ها هنرمند می‌شوند، هان! مداحی امام‌ حسین (علیه‌السلام) هنرمند می‌خواهند. الآن هم دارند هنرمند می‌گویند دیگر. الآن هم دارند مداح‌ها بیشتر این گوینده‌ها هنرمند شدند، قبولشان کردند به هنرمندی. یک‌وقت به خانم‌ها می‌گفتند هنرپیشه، به این‌ها هم می‌گویند هنرمند! هان! آن هنرپیشه بود، این هنرمند شده. (صلوات بفرستید.)

حالا این مداح چه جوری باشد که خوب باشد؟ اول باید بگوید: «لا إله ‌إلّا الله»، دوم بگوید: «محمّد رسول‌الله»، سوم بگوید: «علی ‌ولیّ‌الله»، حالا که گفت، باید بنده خدا باشد، غلام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)؛ این آقا مداح است! غلام باشد؛ یعنی مواظب اربابش باشد، ارباب دیگر نگیرد، مشاور برای این ارباب درست نکند؛ اگر درست کند، این غلام خلاف‌کار است، به درد نمی‌خورد. (بروید ببینید!)

من با آن کسی‌که کتاب بندگی را نوشته بود، بحث کردم در مشهد، آخر ماند؛ والله، ماند تویش. بحث کردم، گفتم: چرا این‌جوری می‌شود؟ چرا این‌جوری است؟ گفت من کتاب [نوشتم]. گفتم: من آمدم پیش خودت که کتاب را نوشتی. یک حرف‌هایی زد، گفتم: این نیست. گفت: هان؟ گفتم: آن‌موقع آن عرب‌ها متکبر بودند، فهمیدی؟ ادعا می‌کردند، ادعای خدایی می‌کردند، این کار آن‌موقع رسم بود، پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) هی با آن‌ها بازی کرد، این کرد و گذاشتش کنار. این صحیح نیست که یک نفر «لا ‌إله ‌إلّا الله» بگوید، خیش [گاوآهن] به آن ببندند، من هم بروم آن‌جا، این‌که درست نیست که! [۷] حالا ببین من چه می‌گویم؟ حالا این مداح چه جور شد؟ هان؟ چه گفتم؟ (یکی از حضار: اول باید مسلمان بشود، بعد شیعه؛ اول (لا إله ‌إلّا الله) ) اَی به قربانت بروم، تو هم مداحی، هم مردی، یک صلوات به سلامتی آقای فلانی بفرستید.

اگر این نبود، من نمی‌گفتم؛ می‌بینم این تصفیه شده است، این آقا اول «لا إله ‌إلّا الله»، بعد «محمّد رسول‌الله»، بعد امر محمد، پیغمبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را اطاعت کند، امر پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، علی (علیه‌السلام) است! حالا باید بگوید علی! حالا که گفت علی! غلام علی (علیه‌السلام) بشود. توجه فرمودید؟! حالا باید غلام بشود. امر اربابش را اطاعت کند، ارباب دیگر نگیرد؛ اگر بگیرد صحیح نیست. مشاور درست نکند.

حالا ببین چه با او می‌کند این را؟ حالا مثل پسرش، در تمام کربلا امام ‌حسین (علیه‌السلام) صورت به صورت دو نفر گذاشته: اول علی‌اکبر (علیه‌السلام)، بعد غلامش گذاشته؛ آن‌وقت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) صورت به صورتت می‌گذارد، می‌پذیرد تو را، بویت می‌کند، ای مداح! اما شیعه باید بشوی. «لا إله ‌إلّا الله» بگویی، «محمد رسول‌الله» بگویی، غلام امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هم باشی، این مداح درست است. حالا شما چه باشی؟ این از مداح‌ها، هان! آن آقا مداح شد، حالا شما باید چه باشی؟

شما باید که مطیع باشی، مُجیب [ اجابت‌کننده] باشی، این حرف‌ها را بنویسی، با این حرف‌ها به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) یقین ‌کنی، آن «الیوم أکملت لکم دینکم»[۳] را قبول کنی، شما را دارم می‌گویم، این‌ها را مدح و ثنا و این‌ها را، حرف‌های این‌ها را بنویسی، همین حرف‌ها را؛ آن‌وقت با این حرف‌ها توی آن دارد مداحی می‌کند روی ذوقش؛ تو باید امر را اطاعت کنی این‌ها را بنویسی، حالا که این‌ها را نوشتی، یقین کنی، با این‌ها نجوا کنی. حالا که تو با این‌ها نجوا کردی، حالا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) پاسخ به تو می‌دهد، متقی‌ات می‌کند یا اصحاب یمینت می‌کند؛ اما حواست جمع باشد، چیز دیگر ننویسی، کار دیگر نکنی؛ آن‌وقت با این‌ها عشق بکنی.

اگر با این‌ها عشق بکنی، جان من! عشق‌بازی است با ولایت. خب آن چرا مداح آمد صورت به صورتش گذاشت؟ تو را آن‌وقت چه کارت می‌کند؟ شما را چه کار می‌کند؟ شما را تأیید می‌کند؛ پس تأیید‌ی باز بالاتر از آن است. آیا توجه فرمودید چه شد؟! ببالید به این حرف‌ها! مبادا خسته شوید! باید با این حرف‌ها نجوا کنید! عزیزان من! قربانت بروم، فدایت بشوم، نوکرتم، بیا گوش بده! یا علی!

من الآن کوتاهش می‌کنم، یک مطلب دیگر هم بگویم. فهرست‌وار می‌گویم. یک نفر بود آن‌جا از تهران آمده بود، نمی‌دانم سر مجله نمی‌دانم کیهان، کجا؟! چه چیزی؟! ما که این‌ها را حالیمان نیست که خیلی، این دیگر به روزنامه‌ها این چیز می‌داد، گفت: من آمدم یک چیز از شما سؤال کنم. از چه کسی؟ از چه کسی؟ یک، چهار پنج تا از آن مهندس‌ها خیلی درجه یک سؤال کرد. گفت: من تویش ماندم. گفت: این‌ها را، این چیزها در آوردند، این‌ها با هم محبت داشتند، با هم دوست بودند، دختر به هم می‌دادند، دختر می‌گرفتند، بنا کرد از این حرف‌ها زدن. گفتم: باباجان! من پیرمرد هستم، من حالش را که ندارم که! اگر واقعش را می‌خواهی بفهمی، من این‌که در اختیارم است به تو می‌گویم، اگرنه، نه! گفت: نه! می‌خواهم بفهمم.

گفتم: عزیز من! قربانت بروم! این‌ها تقیه می‌کردند. این‌ها نه این‌که از روی محبت این کار را می‌کردند. حالا که این‌ها را داده، این دوتا جاسوس است. گفت: این را از ما نمی‌خرند. گفتم: حالا حرف دیگر به تو می‌زنم. گفت: هان؟ گفتم: شما توجه کن کسی‌که زهرا (علیهاالسلام) را کشته، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دوستش دارد؟ هان؟ ماند تویش. گفت: نه! گفتم: کسی‌که زهرا (علیهاالسلام) را کشته، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) این را دوست دارد؟ تأییدش می‌کند؟ ماند. گفتم: این یک.

دو، گفتم: این‌ها وقتی حضرت‌ زهرا (علیهاالسلام) را کشتند، این زهر چشم [از] مردم گرفت، گفت: هر کسی بیاید با چیز من حرف بزند، این‌جوری‌اش می‌کنم، این زهر چشم مردم را گرفت! زهراکشتن زهر چشم از مردم گرفت، دیگر هیچ ‌کس جرأت نکرد.

یا علی

ارجاعات

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ (سوره الأنبیاء، آیه ۸۷)
  2. (سوره الأحزاب، آیه ۵۶)
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ ۳٫۶ (سوره المائدة، آیه ۳)
  4. (سوره الذاریات، آیه ۵۶)
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ (سوره هود، آیه ۴۶)
  6. بحارالأنوار جلد ۸
  7. در مذمت برده‌داری؛ صحیح نیست به برده خیش برای شخم‌زدن زمین ببندند.
حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه