احکام حج؛ فقه و اصول

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

بسم الله الرحمن الرحیم

احکام حج؛ فقه و اصول
صوت دانلود
پخش صوت پخش
پی‌دی‌اف دریافت
تاریخ سخنرانی 1385-10

اعوذ بالله من الشیطان العین الرجیم، العبد المؤید، الرسول المکرم، ابوالقاسم محمد

السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیکم و رحمة الله و برکاته السلام علی الحسین و علی بن الحسین و اولاد الحسین و اهل بیت الحسین و رحمة الله

پیغمبر فرمود که بعد از من امتم هفتاد و سه فرقه می‌شود، یا یک روایت دیگر دوازده فرقه می‌شود؛ اما یک فرقه‌اش ناجی است، باقی دیگر آن‌ها، صحیح نیست؛ اما فرمایش پیغمبر اکرم را کسانی که به هم زدند، این دو نفر بودند. اگر آنجا فرمایش پیغمبر اکرم را احترام می‌کردند، من قسم می‌خورم که یک دانه کافر روی زمین نبود؛ چون که خدا یک وحدتی در تمام کل خلقت به وجود آورد: «وحده وحده، انجز وحده، نصر عبده، عز جنده»؛ یعنی جان تمام خلقت ولایت است. این دو نفر اینها را به هم زدند، لعنت خدا و رسول به این دو نفر باشد.

حالا در مردم تفرقه انداخت، مردم همه ادیانی شدند؛ یعنی هر کسی یک راهی را گرفت و رفت. همین‌طور که آن ولایت را اطاعت نکرد، این هفتاد و سه یا دو فرقه هم اطاعت نکردند. آن چیزی را که خواست این دو نفر بود نکردند، اگر می‌کردند، همه اهل تسنن بودند. چرا هر چه کسی یک ادیانی شد؟ پس آن واقعیتی که باید در این خلقت باشد و همان «وحده وحده، انجز وحده، نصر عبده» [است] خدا به تمام خلقت وعده داد، ای خلقت، من کسی را برانگیخته می‌کنم که تمامتان به من نزدیک باشید. چرا خدا می‌گوید؛ شما از شاهرگ به من نزدیک‌تر هستید؟ ببین، نزدیکی به خدا، ولایت است. اگر نه ما از خدا دوریم.

شما وقتی حسابش را می‌کنید، ببین، خدا روی خانه خودش چقدر حکم گذاشته است. تمام حکمها صحیح است. نماز صحیح است، روزه صحیح است، امر به معروف صحیح است، کمک به فقرا صحیح است، دیدن همدیگر رفتن صحیح است. آنچه که هست، سنت پیغمبر است؛ اما مردم در آن زمان عبادتی شدند، دنبال عبادت رفتند. عزیزان من، ما هم باید الان یک قدری بیدار شویم. چرا می‌گوید نیم ساعت فکر، بهتر از هفتاد سال عبادت است؟ فردای قیامت یک عده‌ای هستند که توی آن صراط مستقیم نرفتند، یک صراطی را برای خودشان درست کردند. چرا می‌گوید جای بدعت‌گذار جهنم است، یا طاغوت است؟ چرا؟ توی مردم تفرقه می‌اندازد، توی ولایت تفرقه می‌اندازد، می‌گوید: ولایت، «من» هستم! مگر عمر و ابابکر نگفتند «من» هستم. «من» به درد نمی‌خورد، ما باید تسلیم باشیم.

رفقای عزیز، هر کسی این نوار من را می‌شنود، الان ما توی خانه خداییم و داریم حرفی که می‌زنیم، ان‌شاءالله، امیدوارم، به رضای خود خدا باشد. عزیزان من، یک قدری باید فکر کنید. برو کار بکن، هر کسی باید پی یک کاری برود؛ اما آن کار، باید فکر هم داشته باشی. کار تمامی دارد، حالا یک میلیارد هم جمع کردی! چه کار [می‌خواهی بکنی]؟ به درد که نمی‌خورد! شما اگر الان یک میلیارد هم جمع کردی، برادر، به چه دردی می‌خورد؟ تمام ما داریم مال دنیا فعالیت می‌کنیم، هیچ توجه نداریم که این خلقت تنظیم است. ما نباید تنظیم را به هم بزنیم، روی خیالهای خودمان عبادتی بشویم.

عزیزان من باید ولایتی بشویم. وقتی که مردم پشت کردن به امیرالمؤمنین، پشت کردن به ولایت، رفتند عبادتی شدند، حالا یک دفعه خدا می‌گوید: به عزت و جلالم قسم، اگر عبادت ثقلین کنی، امیرالمؤمنین را به «الیوم اکملت لکم دینکم» قبول نداشته باشی، تو را به جهنم می‌اندازم. اگر شما به حرف من شک دارید، نگاه به کتاب کافی بکنید، آن‌جا نوشته، من سندش را هم نشانتان می‌دهم. پس عزیزان من، خدا حمایت از ولایت می‌کند.

عزیزان من، قربانتان بروم، فدایتان بشوم، بیابید حامی خودتان را خدا قرار بدهید. چرا حامی خودت را خلق قرار می‌دهی؟ آخر، آن خلق چه می‌شود؟ همان که این همه دوستش داری، روح از بدنش بیرون برود، بوی گند به او می‌افتد. تو داری پی یک بوگندو می‌روی. دارم به شما هشدار می‌دهم، والله، این القای خداست؛ اما [آیا] ولایت [هم] این است؟ ولایت، نور خداست، حالا تمام این کارها را چه کسی به هم می‌زند؟ چه چیزی به هم می‌زند؟ عبادت تو را چه چیزی به هم می‌زند؟ زحمت تو را چه چیزی به هم می‌زند؟ فقه و اصولت را چه کسی به هم می‌زند؟ عبادتت را چه کسی به هم می‌زند؟ نمازت را چه کسی به هم می‌زند؟ حج تو را چه کسی به هم میزند؟ عمره‌ات را چه کسی به هم می زند؟ کربلایت را چه کسی به هم می‌زند؟ مشهدت را چه کسی به هم می‌زند؟ نمازهای نصف شبت را چه کسی به هم می‌زند؟ این به هم زدن ولایت، [همه آنها را به هم می‌زند] یعنی اگر ولایت نداشته باشی، آن‌ها همه‌اش زحمت است. درود خدا به روح حاج شیخ عباس تهرانی، می‌فرمود؛ اگر ناصبی زنا کند، بهتر است نماز کند. باز یک چیزی گیرش می‌آید؛ اما این نماز چیزی گیرش نمی‌آید، چرا؟ ولایت ندارد.

عزیز من، شما باید فکر کنی، این عبادتت را چه کسی یک‌دفعه هیچ چیزش می‌کند؟ بی‌ولایتی. تو باید دور ولایت بگردی. عزیز من، گفتم این مکه، معظم است. جای دیگر، من در نوار دیگری گفتم، ما دو مقر داریم توی تمام خلقت، یک دانه داریم که عرش خداست، [امر] آن به تمام خلقت پخش می‌شود، امام صادق می‌فرماید: ما همه هفته آنجا می‌رویم، رسول الله برای ما صحبت می‌کند. دو مقر داریم: یک مقر [دیگر] مکه معظمه است. یک مقر عرش خداست، ببین، اینجا چه می‌شود؟ اینجا پخش می‌شود، مسلمانها اینجا می‌آیند استفاده می‌کنند، پخش می‌شود، اما چه چیزی پخش می‌شود؟ پخش شدن باید با ولایت باشد. باید عزیز من این مقر، مقر آمرزیدن آدم است. خدا [از سر گناهان] می‌گذرد. فردا، ان‌شاءالله، به امید خدا، شما بعد چند روز دیگر منا می‌روید. چرا می‌گوید در منا هر گناهی داری آمرزیده می‌شوی. خدا رحمت کند حاج شیخ عباس را، می‌فرمود: کمتر نتیجه مکه این است، خدا از گناه کوچک و بزرگت می‌گذرد؛ اما این از برای شیعه است. من با علما یک بحثی داشتم، با چند تا از علما بحث داشتم، اینها وقتی یک روایت و حدیث را می‌خوانند، اغلب آنها عصاره‌اش را نمی‌دانند. عزیز من باید، عصاره حدیث و روایت را بدانی. خدمت یکی از مراجع رسیدم، این مطلب را گفتم، ایشان قبول کرد. گفتم: عزیز من، باید عصاره‌اش را بدانی. اگر عصاره هر مطلبی را ندانی، فایده ندارد. ایشان این روایتی را که خوانده بود، گفت: اهل تسنن هم آمرزیده می‌شوند. گفتم: عزیز من، درست است، باید عصاره را بدانی، یا القاء داشته باشی، بدانی، یا از «علم یقذفه الله من تشاء» داشته باشی، اگر نه تو همین چیزی را که توی این کتابها خواندند و نوشتند را می‌گویی. تو نمی‌توانی، نمی‌توانی، عصاره‌اش را نمی‌دانی. [این روایت] صحیح است، اگر اهل تسنن در منا بمیرند، به واسطه وجود مقدس امام زمان، به واسطه آن روح تمام خلقت؛ یعنی وجود امام زمان، این همان جا آمرزیده است، اما از آن‌جا که خارج بشود، این [اهل تسنن]، آن دو نفر را می‌خواهد، با عشق و علاقه آن دو نفر از دنیا می‌رود. این منحصر به شیعه است که خدا تمام گناهانتان را می‌آمرزد. از آن‌جا هم که آمدی پاکی، پاک‌تر می‌شوی؛ اما خوش به حال آن شیعه که الان که شما در منا رفتی و تسلیم شدی،خدا از تمام گناهان کوچک و بزرگ شما در می‌گذرد؛ اما دیگر گناه نکند. تو الان مثل یک بچه‌ای می‌مانی که اصلاً گناه نکرده است.

عزیزان من، توجه کنید. شما که ان‌شاءالله از منا خارج می‌شوید، مانند یک طفلی می‌مانید که اصلاً گناه نکرده است. تمام پرونده‌های ما سیاه است؛ به وجود مقدس ولی الله الاعظم، آقا امام زمان، پاک می‌شود. ای حجاج محترم، ای عزیزان من، ای کسانی که مهمان خدایید، ما باید مهمان ولایت باشیم؛ یعنی مهمان خدا باید تشکر از علی بن ابوطالب بکند، هیچ نباشد. این حرف را گفتم و دوباره یک قدری تکرار شد، ایشان قبول کردند. این قبولی خیلی درست است. پس ان‌شاءالله، امیدوارم که شما هم در آن‌جا می‌روید، بگویید خدایا، از سر گناه کوچک و بزرگ ما در گذر.

باز خدا رحمت کند حاج شیخ عباس را، می‌فرمود: یک گناه‌هایی کرده، پیش تو کوچک بوده است. مثلاً ایشان می‌گفت: یک پوست خربزه آنجا انداختی، لیز خورده، بعد از بیست سال مرده است، خون گردنش است، به جان یکی، به شوخی، یک هو کردی، تکان خورده است، این خون گردنش است. یک گناه‌هایی که شما فکر می‌کنی، می‌گویی من این کار را نکردم، نستجیر بالله من زنا نکردم، آن یک گناه است، یک گناه‌های کوچکی است. تو آن کار [گناهان بزرگ] را نمی‌کنی؛ اما از این گناهان [کوچک] ما داریم دیگر. آن‌جا که بروید، ان‌شاءالله بگویید: خدایا، از سر گناه کوچک و بزرگ ما [در گذر]. به واسطه حجت خدا که اینجا تشریف دارد، خدا به ما یک کادو بده، [آنجا] کادوی ولایت بگیری. چه چیزی می‌گویی یک ماشین می‌خواهم، اینها را می‌خواهم؟ اینها که آدم می‌خواهد، مال این است که تو به بلوغ نرسیدی، این چیزها را می‌خواهی. اگر آدم به بلوغ برسد، بازی نمی‌خورد. عزیز من، آدم از حجت خدا باید چیزی بخواهد که ممتاز باشد.

من خدا می‌داند، وقتی خدمت ایشان رسیدم، به این صورت خواستم، گفتم: آقا جان، اگر تمام این خلقت را تو در اختیار من بگذاری، عالم را در اختیار من بگذاری، من دلم خوش نیست، اینها، چون که خلق است؛ اما من درخواستی که از شما می‌کنم، من باور شما باشم، حالا که یاور شما شدم، عنایت کنید، حمایت از ولایت کنم، چون که روح و عصاره تمام خلقت زهرا [حمایت از ولایت کرد و جانش را فدا کرد]. اصلاً عصاره تمام خلقت زهراست، ما نمی‌فهمیم، یک چیزهایی را توی این کتابها می‌خوانید و مرتب هم می‌خوانی و مرتب دوباره می‌خوانی و سه باره می‌خوانی و من را هم ذلّه می‌کنی. عزیز من، توجه داشته باش، خودت را اینقدر خسته نکن. تو باید عزیز من، قربانت بروم، توجه داشته باشی. من نمی‌گویم کتاب نخوان، باید توجه‌ات به ولی الله الاعظم باشد، توجه‌ات به ولایت باشد، ببین، قبولی این کارها که کردی چیست؟ قبولی‌اش ولایت است. توجه کن، تسلیم ولایت بشو، بعد کتاب بخوان.

من دوباره تکرار می‌کنم، فقه و اصول از برای امام صادق، امام باقر است؛ اما فقه و اصولی که به ولایت وصل نباشد، جهنم است. آقایان، مگر اهل تسنن فقه و اصول نمی‌خوانند؟ چرا اهل جهنم هستند؟ به فقه و اصولت نناز، به ولایتت بناز. ببین، چه داری و کجا هستی و کجا می‌روی؟ هیچ وقت توجه به کار خودت نداشته باش، به قبولی داشته باش. عزیز من، فقه و اصول را باید در اختیار ولایت بگذاری. کجا فقه و اصول در اختیار ولایت است؟ آن زمانی که از خودت حرف نزنی. اگر از خودت حرف بزنی، برای فقه و اصول مشابه درست کردی. تو نباید مشابه درست کنی، دیگر من آخر عمرم است می‌گویم، چندین سال است که می‌خواهم بگویم، من دیگر دارم، خلاصه عمرم را روزشماری می‌کنم؛ اما شما غصه نخورید. من این را می‌گویم، دارم این را می‌گویم که این را بگویم. ما حالا مدت زمانی دیگر هستیم، چون که وقتی مریض‌خانه بودم، [عزرائیل]سراغم آمد، گفتم حالا برو، چون که عزراییل می‌آید اجازه از مؤمن می‌گیرد. آب می‌آورد به او می‌دهد. وقتی آمد، گفتم: بابا، حالا برو، بگذار چند وقت اینجا باشیم، این هم اقبال من گفته که برای شماها صحبت کنم. این که می‌گویم روزشماری می‌کنم، رفقای عزیز ناراحت نشوند، من باید بگویم که روزشماری می‌کنم، تا حرفم را بتوانم بزنم. امیدوارم رفقای عزیز توجه بفرمایند.

عزیز من، دوباره تکرار می‌کنم، تو باید قبولی [ولایت داشته باشی]. چرا؟ اگر آن نباشد، می‌گوید: اگر عبادت ثقلین کنی، تو را می‌سوزانم. پس باید فقه و اصول از وجود امام زمان تقلید کند، [آن] تقلید را به ما بگوید، آن می‌شود عالم ربانی، یعنی با رب ارتباط دارد، رفقای عزیز، اهل علم، من به شما می‌گویم، حجت به شما تمام است، عزیزان من، باید شما خودتان را در اختیار ولایت بگذارید، قال الصادق، قال الباقر [بگویید]. مگر نبود آن کسی که خدمت امام صادق می‌آمد، می‌رفت در ده و دهکده می‌گفت، حالا به او گفت می‌خواهی پیغمبر بشوی، یا امام، گفت؛ من! گفت؛ چرا نمی‌گویی قال الصادق، قال الباقر، از خودت حرف می‌زنی؟

من دوباره تکرار کنم، چون که مطلب یک قدری در مقابل کسانی که کشش ندارند، کسانی که اطمینان به حرفهای خودشان دارند، [سنگین است] مگر به پیغمبر نمی‌گوید، اگر حرف از خودت بزنی، رگ دلت را قطع می‌کنم، تو چه کاره‌ای از خودت حرف می‌زنی؟ آن را که به پیغمبر گفته، به رسول الله قسم، به خدا قسم، اگر رسول الله غیر از آن حرف [خدا را] می‌زد. این را به علما گفته، به فقها گفته، به اینها که حرف از خودشان می‌زنند گفته است که مبادا حرف از خودتان بزنید، اگر حرف از خودتان بزنید در اختیار حرف خودتان هستید، در اختیار کلام خودتان هستید، چرا توجه نمی‌کنید؟ اما اگر حرف از خدا بزنی، در اختیار خدایی، اگر حرف از امیرالمؤمنین بزنی در اختیار علی هستی. چرا در اختیار اینها نیستید، در اختیار خودتان می‌روید، به غیر از [اینکه] مردم را گمراه می‌کنید، خودتان هم گمراهید. خدایا شاهد باش، اگر من نظری دارم به کسی، خدایا من را لال کن، من دارم حرف می‌زنم، اینجا القای خداست، من هم می‌زنم، من به هیچ کس نه کاری دارم، نه خیالی دارم، نه فکری دارم، یک چیزی در دهان من می‌شود، من دارم به شما می‌گویم، پس حرف صحیح است. چرا شما می‌گویید ما می‌توانیم؟ عالمی آمد آن‌جا، منزل ما، گفت ما می‌توانیم یک چیزی را رشد بدهیم. مبلغی است که در اصفهان ممتاز است، ایشان می‌خواست برود مشهد، آن آقای چیز معرفی کرده بود، آمده بود آن‌جا، معمار منتظرین، گفتم: نه آقا، نداریم این کار را بکنی، گفت؛ چرا؟ گفتم؛ تو اصلاً حق نداری رشد بدهی، ولایت خودش رشد خلقت است، خدا رشد خلقت است، تو چه چیزی را می‌خواهی رشد بدهی، تو باید اگر می‌خواهی رشد بدهی، به این صورت بگویی. بگویی: آقا جان، این حدیثی که من گفتم امام باقر گفته، امام صادق گفته، امام حسین گفته است؛ یعنی یک سند ولایی رویش بگذاری، نه سند خودت را رویش بگذاری، سند خودت به درد خودت می‌خورد. انصافاً، وجداناً، این مرد یک قدری سرش را، به قدر یک ربع زیر انداخت، گفت: حرف شما صحیح است. هر کسی دیگر به من می‌گفت من قبول نمی‌کردم؛ اما حرف شما استدلال است، من دیگر این کار را می‌کنم.

پس اینجور که من گفتم، گفتم قربانتان بروم، این آقا می‌گوید که نمی‌دانم علم فلسفه، من خواندم می‌دانم فلسفه، درود خدا به علامه طباطبایی، اگر فلسفه می‌گفت، یک استاد فلسفه بود، حاج شیخ عباس با ایشان دوست بود، ما هم حالا بالاخره با حاج شیخ عباس دوست بودیم، نمی‌خواهم خودمان را بزرگ کنم، والله، من از هر کوچکی کوچک‌تر هستم؛ اما ایشان می‌گفت، ما باید فلسفه حدیث و روایت را بفهمیم به مردم بگوییم، نه اینکه من از خودم بگویم. درود خدا به روحش، این است بابا جان، عزیز من، قربانتان بروم، فلسفه باید، فلسفه حدیث و روایت را بفهمی، به من عوام، اینها که بنده‌های خدا ندارند، آن رفته آهنگر است، آن رفته کاسب است، آن نمی‌دانم [کار دیگری دارد]، هر کسی بالاخره یک کسبی دارد، ما رفتیم پی کسب، حالا شما یا خمس خوردی یا سهم امام خوردی، یا نخوردی، یا بابایت به تو داده، درود خدا به روح آقای بروجردی، من درس خیلی رفتم، یکی آقای حکیم بود، یکی آقای بروجردی، وقتی می‌گفت، می‌گفت امام صادق اینجور گفته، امام باقر اینجور گفته، علامه هم اینجور گفته، شیخ مفید هم اینجور گفته است. خب، این اول وصلش می‌کرد به یک جایی، این علم فلسفه چیست که می‌گویید ما از خودمان می‌توانیم حرف بزنیم؟ مگر تو چه کسی هستی؟ تو پی ببر به سابقت که خودت را نمی‌توانستی ضبط کنی، فلسفه [این است که]، باید فلسفه یک کاری را بدانی بیایی به ما بگویی، این چیست که داری، این حرفها چیست درست کردید؟ شما هم از آن فرقه‌ای‌ها هستید که این حرفها را درست می‌کنید. آخر، این حرفها چیست که درست می‌کنید. عزیزان من، یک قدری فکر کنید. چرا می‌گوید نیم ساعت فکر بهتر از هفتاد سال عبادت است؟ بیا فکر کن و با فکر حرف بزن.

آن یکی می‌گوید عارف، این عارف است، نمی‌دانم، تو عارف به چه هستی؟ تو عارف به سوادت هستی. تا زمانی که جمهوری اسلامی نشده بود، سواد سیاهی بود، هر حرفی که من دارم می‌زنم، اگر روی حدیث و روایت نبود، بیایید اینجا من بیست هزار تومان می‌دهم. [سواد] سیاهی بود، حالا سفیدی شده، عرفا یعنی چه؟ عارف آن است که بگوید: قال الصادق، قال الباقر، عارف آن است که بگوید امیرالمؤمنین اینطور گفت، زهرای عزیز اینطور گفت؛ افشای ولایت کند، افشای نبوت کند، افشای توحید کند، افشای خداشناسی کند، نه افشای خودش را. عزیزان من، افشای خودش که به درد نمی‌خورد. توجه، توجه، توجه کنید که فردای قیامت، به تو می‌گوید چرا [این حرف را] زدی؟ چه چیزی جواب خدا را می‌دهید؟ اگر بگوید، می‌گویم امام حسین گفته، امام حسن گفته، امیرالمؤمنین گفته است. من هم همین را گفتم، ما هم همان هست، ما چیز دیگر نیامدیم که بگوییم.

عزیزان من، یک قدری دلم می‌خواهد توجه بفرمایید، قربانتان بروم، فدایتان بشوم، والله، من دوست شما هستم. من دیگر نه پول به دردم می‌خورد، نه مرید به دردم می‌خورد، نه پول به دردم می‌خورد، نه مرید به دردم می‌خورد که این حرفها را بزنم مرید به هم بزنم یا پول به من بدهند. پس بدانید که من محض خدا می‌زنم، من حرفهای خدا را می‌زنم، من امر خدا را دارم به شما می‌گویم، من امر ولایت را دارم به شما می‌گویم. عزیزان من، قربانتان بروم، گوش بدهید، ان‌شاءالله الان که آمدید مکه معظمه، ان‌شاءالله در منا که می‌روید، به قول فرمایش این حاج شیخ عباس، خدا تمام گناهانتان را آمرزیده، دیگر مواظب باشید گناه نکنید، آنجا هم که می‌روید، من یادتان می‌دهم، ببخشید؛

اول چیزی که می‌خواهی، آقا جان، فدایت بشوم، ما می‌خواهیم یاور تو باشیم. عزیز من، من رفتم کربلا، آمدم به آقا قمر بنی هاشم، آقا ابوالفضل گفتم، ابوالفضل جان، بیا ما را با خودت مشترک کن، همین‌طور که تو یاور امام حسین بودی، ما هم باور امام زمانمان باشیم.

یکی بخواهی که خدا از سر گناه کوچکتان و بزرگتان درگذرد،

یکی از خدا بخواهید که خدای تبارک و تعالی، تامینتان کند. خدایا، اگر من می‌خواهم تامین بشوم، می‌خواهم دستم پیش غیر تو دراز نباشد، ما در مقابل امام زمان فقیریم، ما در مقابل امام زمان گداییم، مبادا دستمان پیش کسی دراز باشد.

یکی از خدا بخواهید، نه بدعت گذار باشیم، نه پیرو بدعت گذار.

یکی از خدا بخواهید نسلتان ولایتی باشد، امروز قربانتان بروم، آخرالزمان است، خیلی سخت است. چون که می‌فرماید، اگر یکی با دین از دنیا رفت، ملائکه آسمان تعجب می‌کنند. قربانتان بروم، فدایتان بشوم، پس دین چیست؟ آن‌ها دست از ولایت برداشتند، ما هم دست از ولایت برداشتیم، ولایت امر دارد. امر ولایت، خود ولایت است، امر خدا، خود خداست، امر قرآن، خود قرآن است. مگر اهل تسنن چه کردند؟ پشت به ولایت کردند؟ حالا خدا می‌گوید مرتد و کافر شدند. توجه کنید، پشت به ولایت نکنید. پشت به ولایت آن زمانی می‌کنید که امر ولایت را اطاعت نمی‌کنید.

خدایا، عاقبتمان را به خیر کن.

خدایا، ما را بیامرز.

خدایا، ما را از خواب غفلت بیدار کن.

خدایا، اینها را که گفتیم، خدایا به حق امام زمان در قلب مبارک حضار مجلس و کسانی که این نوار من را می‌شنوند بدمد، عمل کنند، تا آخر عمرشان، خدایا از ایشان نگیر.

خدایا، وسوسه شیطان توی این حرفها نیاید. این حرفها یک حقیقت باشد، این حرفها توحید باشد، این حرفها ولایت باشد، این حرفها امر قرآن باشد، این حرفها امر خدا و پیغمبر باشد.

خدایا، این امر را به کسانی که این نوار من را می‌شنوند، در قلب مبارکشان جاری بکن. (صلوات)

یا علی

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه