روایت: یهودی اگر محبت امیرالمؤمنين داشته باشد، نمی‌سوزد

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

قال سَلمان: رأيتُ رَسول‌الله صلی الله علیه و آله یقول فی دعائه: يا إلهى و سيّدى! إنّ حُبّ حيدر الكرّار جنّة؛ يا ربّ! خَفِّف بِه أوزارى؛ يعنى أوزار اُمّته. فَقلتُ: بِأبى أنت وَ اُمّى يا رَسول الله! إنّى كُنتُ أدعو بِمِثلِ هذه الدَّعوة وَلكِن اُريد أن تزيدنى مَناقب أميرالمؤمنين عليه‌السّلام وَ تذكرنى شَيئاً يَكون ذُخراً وَ فَخراً وَ شَرفاً لى بِرِوايَتِه مَدَى الأعصار. قال صلی الله علیه و آله: يا سلمان! إن أردتَ ذلِك فَأت مَقبَرة اليَهود وَ ناد: ألا ايتِنى بندار! فإذا أتى إليك روحه، فَاسئَله وَ قُل لَه: هَل متّ مُقِرّاً بِدينِ الإسلام أم متّ عَلى دين اليَهود؟ وَ بِأىّ مَأوى وَ مَوضِع أنتَ فيه ساكِن؟ بِراحة أنت الان أم فى عَذاب النّار؟ فقال سلمان: فأتيتُ مَقبَرة اليَهود وَ نادَيتُ: بندار! فأتى إلَىَّ كَلَمحَة الأبصار، فَسَئلتُه عَمّا جِئتُ لِأجله. فَقال لى: يا سَلمان! متُّ عَلى دين اليَهود، لكِنَّنى الان فى راحَة وَ نِعمَة لِأجل مَحبّتى لِأميرالمؤمنين علیه‌السلام. يا سَلمان! قَد كنتُ أيّام حَياتى اُحبّه حُبّاً شَديداً، بَل كُنتُ لا أحتَسِب لِنَفسى عُدَّة إلّا محَبَّته وَ كانَت مَحَبَّته دِثارى وَ كُنتُ أودّ صُحبَته وَ أن لا اُفارِقُه دَقيقة مِن الأوقات وَ مَع ذلِك ما وَفَّقتُ لِدينِ الإسلام، فَلَمّا متّ اُلقونى فى قَعر جَهَنَّم بِإهانَة فى زُمرَة مِن الأشرار، فَبَينَما أنا فى تِلك الحالَة الشَّديدَة مِن العَذاب، فَإذا قَد اُحيطَت بِقَعرِ جَهَنَّم أى المَوضِع الّذى كُنتُ أنا فيه قُبُّة عَظيمَة مبنيّة مِن الأنوار السّاطعة، فَطول هذِه القُبَّة كَإرتِفاعها وَ عَرضها مَدَى أنظار أبصار النّاظِرين وَ أنا فيها فى قَعر جَهَنَّم وَ قَد وَقانى الله بِها حَرّ النّار‌. قالَ سَلمان: فَرَجعتُ إلى رَسول الله، فَاُخبرتُه بِما شاهَدتُه. فَقال عليه‌السلام: يا سَلمان! هذِه هِى الزّيادَة عَلى الدُّعاء الَّتى طَلَبتَها مِنّى. يا سَلمان! حَدِّث عَنّى أنّ كُلّ ذِميّ تكون فى قَلبِه مَحَبَّة حَيدر الكَرّار، بَنَى الله تعالى قُبَّة لَه مِن الأنوار فِى النّار، كَما كانَت لِذلِك اليَهودىّ الَّذى رأيتَ روحه.

در اسرار الشهادة سركار ملا آقا از شيخ عبدالحسين اعثم روايت كرده كه سلمان گفت: پيغمبر صلی الله علیه و آله را ديدم که دعا مى‏كرد و در دعای خود مى‏فرمود: اى خداى من! و اى مولاى من! دوستى حيدر كرار بهشت است، ای خدای من! به وسیله آن گناهان امت مرا سبک گردان. گفتم: پدر و مادرم به فداى تو باد يا رسول الله! من نيز همين نحو دعا مى‏كنم، ولیكن می‌خواهم از مناقب اميرالمؤمنین برایم بیشتر فرمایى و مرا به چیزی یادآور شوی كه روایت کردن آن برایم ذخیره و مایه مباهات و شرافت در همه زمان‌ها باشد. حضرت فرمود: اى سلمان! اگر اين را مى‏خواهى، به قبرستان يهود برو و صدا بزن: اى بندار! نزد من بيا. هنگامی كه روح او نزد تو آمد، از او بپرس كه آیا تو از دنیا رفتی در حالی که به دين اسلام اقرار داشتی يا به دين يهود درگذشتی؟ و در كجا هستى؟ الان در راحتى هستی يا در عذاب آتشی؟ سلمان گفت: به قبرستان یهود رفتم و صدا زدم: بندار! پس در چشم بهم زدنی نزد من آمد. پس از آنچه به خاطرش آنجا رفتم از او پرسيدم. گفت: ای سلمان! من به دين يهودى مُردم، ولیكن الان به خاطر محبتى كه به اميرالمؤمنين علیه‌السلام داشتم در راحتی و نعمتم‌. یا سلمان! من در ایام حیاتم او را بسيار دوست مى‏داشتم و جز محبت او را ذخیره‌ای برای خود به حساب نمی‌آوردم و محبت او مانند جامه‌ همیشه همراهم بود و هم‌صحبتی او را دوست داشتم و يک دقيقه از او جدا نمی‌شدم، با این همه موفق به دین اسلام نشدم. پس هنگامی که درگذشتم، مرا با خواری در زمره اشرار به قعر جهنم انداختند. پس در این حین که من در آن حالت شدید از عذاب بودم، ناگاه در قعر جهنم آن موضعی که من بودم با قبه‌ بزرگی ساخته شده از نورهای درخشان احاطه شد كه طول و عرض و ارتفاع آن قبه تا آنجا که چشم کار می‌کرد بود و من در آن در قعر جهنم بودم و خدا مرا به وسیله آن از حرارت آتش حفظ نمود. سلمان گفت: پس نزد رسول خدا برگشتم و ایشان را به آنچه ديدم خبر دادم. حضرت فرمود: اى سلمان! اين آن زیاده بر دعاست كه از من طلب نمودى. يا سلمان! از من روايت كن كه هر ذِمّی (غیر مسلمانی که در پناه اسلام باشد) كه در قلبش محبت حيدر كرار باشد، خدا برایش در جهنم قبه‏اى از نورها بنا می‌کند، همان‌گونه که برای آن یهودی که روحش را دیدی كرد.

اسرار الشهادة فاضل دربندی، المجلس الحادى عشر، المقام الرّابع، تذنيب، ص ۳۹۰ یا اسرار الشهاده، ج۲، ص۵۷۰ و کاشف الاسرار، مولی نظر علی طالقانی، ج۲(تهذیب اخلاق و اسرار عرفانی به کوشش مهدی طیّب)، ص۴۱ و اسرار معراج، ص ۲۹۳

***

عَنِ اِبْنِ هَمَّامٍ عَنْ حُمَيْدِ بْنِ زِيَادٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الزَّرَّادِ اَلْقُرَشِيِّ عَنْ يَحْيَی‌ بْنِ زَكَرِيَّا اللُّؤْلُؤِيِّ عَن مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ هَارُونَ الخَزَّازُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَابِرٍ الجُعْفِيِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِالله قَالَ: كَانَ لِأَمِيرِالمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ‌السَّلاَمُ صَاحِبٌ يَهُودِيٌّ وَ كَانَ كَثِيراً مَا يَأْلَفُهُ وَ إِنْ كَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ أَسْعَفَهُ فِيهَا، فَمَاتَ اليَهُودِيُّ فَحَزِنَ عَلَيْهِ وَ اِشْتَدَّتْ وَحْشَتُهُ لَهُ، فَالْتَفَتَ إِلَيْهِ النَّبِيُّ صَلَّی‌ اَلله عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هُوَ ضَاحِكٌ، فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَاالحَسَنِ! مَا فَعَلَ صَاحِبُكَ اليَهُودِيُّ؟ قَالَ: قُلتُ: مَاتَ، قَالَ: اِغْتَمَمْتَ بِهِ وَ اِشْتَدَّتْ وَحْشَتُكَ عَلَيْهِ؟ قَالَ: نَعَمْ يَا رَسُولَ اَلله! قَالَ: فَتُحِبُّ أَنْ تَرَاهُ مَحْبُوراً؟ قَالَ: نَعَمْ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي، قَالَ: اِرْفَعْ رَأْسَكَ، وَ كَشَطَ لَهُ عَنِ السَّمَاءِ الرَّابِعَةِ فَإِذَا هُوَ بِقُبَّةٍ مِنْ زَبَرْجَدَةٍ خَضْرَاءَ مُعَلَّقَةٍ بِالْقُدْرَةِ، فَقَالَ لَهُ: يَا أَبَاالحَسَنِ! هَذَا لِمَنْ يُحِبُّكَ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ مِنَ اليَهُودِ وَ النَّصَارَی‌ وَ المَجُوسِ؛ وَ شِيعَتُكَ المُؤْمِنُونَ مَعِي وَ مَعَكَ غَداً فِي الجَنَّةِ.

جابر بن عبدالله انصاری گفت: امیرالمؤمنین علیه‌السلام دوست یهودی داشت که بسیار با او مأنوس بود و هرگاه که حاجتی داشت، او را یاری می‌نمود. پس آن یهودی مُرد و حضرت برایش اندوهگین شد و دلتنگش گردید. پس پیامبر صلی الله علیه و آله متوجه ایشان گردید و در حالی که لبخند می‌زد به او فرمود: ای ابوالحسن! دوست یهودی‌ات چه شد؟ جابر گفت: گفتم: درگذشت. پیامبر فرمود: برایش اندوهگین شدی و دلتنگش گشتی؟ امیرالمؤمنین فرمود: بله، ای رسول خدا! فرمود: دوست داری که او را خوشحال ببینی؟ فرمود: بله، پدر و مادرم فدایت باد. فرمود: سرت را بلند کن. پس پرده از آسمان چهارم برایش برداشته شد و او قبّه‌ای از زبرجد سبز را دید که به قدرت خداوند معلق ایستاده است. پیامبر صلی الله علیه و آله به ایشان فرمود: ای ابوالحسن! این برای کسانی از اهل ذمّه از یهود و نصارا و مجوس است که تو را دوست دارند؛ در حالی که شیعیان مؤمنِ تو، فردای قیامت همراه من و تو در بهشت خواهند بود.

الأصول الستة عشر من الأصول الأولیة (ط دارالحدیث)، ج۱، ص۲۷۷ و الأصول الستة عشر من الأصول الأولیة (ط دارالشبستری) ج۱، ص۹۵


[ فهرست آیات و روایات ]

صفحاتی که به این آیه/روایت ارجاع داده‌اند

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه