روایت: قضیه حمام منجاب

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

محدث قمی گوید: شیخ بهائی در کشکول ذکر نموده که مرگ شخصی از ثروتمندان فرا رسید، در حال احتضار به او شهادتین تلقین کردند، او در عوض، این شعر را خواند: «یا رب! قائلة و قد تعبت، أین الطریق الی حمام منجاب؟»: [ای خدا! آن زن در حالی که خسته شده بود گفت: راه حمام منجاب از کجاست؟!] و سبب خواندن او این شعر را عوض کلمه شهادت آن بود که روزی زن عفیفه خوش صورتی از منزل خود در آمد که به حمام معروف منجاب برود، پس راه حمام را پیدا نکرد و از راه رفتن خسته شد. مردی را بر در منزلی دید، از او پرسید که حمام منجاب کجاست؟ او اشاره کرد به منزل خود و گفت: حمام این است. آن زن به خیال حمام داخل خانه آن مرد شد. آن مرد فوراً در را بر روی او بست و خواست که با او زنا کند. آن زن بیچاره دانست که گرفتار شده و چاره ندارد جز آنکه به تدبیر، خود را از چنگ او خلاص کند. لاجرم اظهار کرد کمال رغبت و سرور خود را به این کار و آنکه من چون بدنم کثیف و بدبوست که می‌خواستم به حمام بروم، خوب است که یک مقدار عطر و بوی خوش برای من بگیری که من خود را برای تو خوشبو کنم و قدری هم غذا بگیری که با هم بخوریم، و زود بیا که من مشتاق تو هستم. آن مرد چون کثرت رغبت آن زن را به خود دید، مطمئن شد. او را در خانه گذاشت و برای گرفتن عطر و غذا از خانه بیرون رفت. چون آن مرد پا از خانه بیرون گذاشت، آن زن از خانه بیرون رفت و خود را خلاص کرد. چون مرد برگشت، زن را ندید و به جز حسرت، چیزی عایدش نشد. الحال که آن مرد در حال احتضار است، در فکر آن زن افتاده و قصه آن روز را در شعر، عوض کلمه شهادت می‌خواند.

الكشكول شیخ بهایی، ج۱، ص۲۴۵ و منازل الآخرة شیخ عباس قمی

[ فهرست آیات و روایات ]

صفحاتی که به این آیه/روایت ارجاع داده‌اند

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه