روایت: امام حسین کشته جلسه بنیساعده
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِيحَمْزَةَ عَنْ أَبِيبَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِالسَّلاَمُ فِي قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ "مٰا يَكُونُ مِنْ نَجْوىٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ وَ لاٰ أَدْنىٰ مِنْ ذٰلِكَ وَ لاٰ أَكْثَرَ إِلاّٰ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مٰا كٰانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ إِنَّ اَللّٰهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ" قَالَ: نَزَلَتْ هَذِهِ اَلْآيَةُ فِي فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ وَ أَبِيعُبَيْدَةَ بْنِ اَلْجَرَّاحِ وَ عَبْدِاَلرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَ سَالِمٍ مَوْلَى أَبِيحُذَيْفَةَ وَ اَلْمُغِيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ حَيْثُ كَتَبُوا اَلْكِتَابَ بَيْنَهُمْ وَ تَعَاهَدُوا وَ تَوَافَقُوا لَئِنْ مَضَى مُحَمَّدٌ لاَ يَكُونُ اَلْخِلاَفَةُ فِي بَنِيهَاشِمٍ وَ لاَ اَلنُّبُوَّةُ أَبَداً، فَأَنْزَلَ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِمْ هَذِهِ اَلْآيَةَ. قَالَ: قُلْتُ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ "أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلىٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ". قَالَ: وَ هَاتَانِ اَلْآيَتَانِ نَزَلَتَا فِيهِمْ ذَلِكَ اَلْيَوْمَ. قَالَ أَبُو عَبْدِاَللَّهِ عَلَيْهِالسَّلاَمُ: لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّهُ كَانَ يَوْمٌ يُشْبِهُ يَوْمَ كَتْبِ اَلْكِتَابِ إِلاَّ يَوْمَ قَتْلِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِالسَّلاَمُ؟ وَ هَكَذَا كَانَ فِي سَابِقِ عِلْمِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ اَلَّذِي أَعْلَمَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْ إِذَا كُتِبَ اَلْكِتَابُ قُتِلَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِالسَّلاَمُ وَ خَرَجَ اَلْمُلْكُ مِنْ بَنِيهَاشِمٍ، فَقَدْ كَانَ ذَلِكَ كُلُّهُ...
ابوبصير از امام صادق عليهالسّلام درباره آيه «مٰا يَكُونُ مِنْ نَجْوىٰ ثَلاٰثَةٍ إِلاّٰ هُوَ رٰابِعُهُمْ وَ لاٰ خَمْسَةٍ إِلاّٰ هُوَ سٰادِسُهُمْ وَ لاٰ أَدْنىٰ مِنْ ذٰلِكَ وَ لاٰ أَكْثَرَ إِلاّٰ هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مٰا كٰانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمٰا عَمِلُوا يَوْمَ اَلْقِيٰامَةِ إِنَّ اَللّٰهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»: هيچ نجوایی ميان سه تن نيست، مگر اين كه او چهارمين آنهاست و نه ميان پنج تن، مگر اين كه او ششمين آنهاست و نه كمتر از اين و نه بيشتر، مگر اين كه هر كجا باشند او با آنهاست. آنگاه، روز قيامت آنان را به آنچه كردهاند خبر میدهد؛ زيرا خدا به هر چيزی داناست [آیه۷ سوره مجادله] فرمود: اين آيه درباره فلان [اولی] و فلان [دومی] و ابوعبيده جراح و عبدالرحمن بن عوف و سالم غلام ابيحذيفه و مغيرة بن شعبه نازل شد، از آنجا که اينها بین خودشان نوشتهای نوشتند و تعاهد و توافق کردند كه اگر محمّد درگذشت، ابداً نبايد خلافت و نبوت در بنىهاشم باشد. پس خداوند درباره آنها اين آيه را نازل فرمود. گفتم: «أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنّٰا مُبْرِمُونَ، أَمْ يَحْسَبُونَ أَنّٰا لاٰ نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْوٰاهُمْ بَلىٰ وَ رُسُلُنٰا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ»: بلکه آنان در کار ابرام کردند، پس ما هم ابرام میورزيم، آيا میپندارند كه ما راز آنها و نجوايشان را نمیشنويم؟ چرا و فرستادگان ما نزد آنان ثبت میكنند [آیه۷۹و۸۰ سوره زخرف]. فرمود: و اين دو آيه در مورد آنها در آن روز نازل شد. شاید تو فکر میکنی روزی غیر از روز قتل حسین علیهالسلام شبیه روزی که آن قرارداد نوشته شد باشد؟ و این گونه در علم خدای عزوجل كه آن را تعلیم رسول خدا کرد بود كه هنگامی که این قرارداد نوشته میشود حسین کشته میشود و مُلک از بنیهاشم خارج میشود و قطعاً اينها همه اتفاق میافتد...
الکافي ج ۸، ص ۱۷۹ و بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام ج ۲۴، ص ۳۶۵
عن ابن شهر آشوب و ابومخنف: ... فوقف عليهالسلام يستريح ساعة و قد ضعف عن القتال، فبينا هو واقف إذ أتاه حجر فوقع علی جبهته، فأخذ الثوب ليمسح الدم عن وجهه، فأتاه سهم محدّد مسموم، له ثلاث شعب، فوقع السهم في صدره، فقال الحسين عليهالسلام: «بسم الله، و بالله، و علی ملّة رسول الله»، و رفع رأسه إلی السماء و قال: «إلهي إنّك تعلم أنّهم يقتلون رجلاً ليس علی وجه الأرض ابن نبيّ غيره»، ثمّ أخذ السهم فأخرجه من قفاه، فانبعث الدم كالميزاب، فوضع يده علی الجرح، فلما امتلأت [دما] رمی به إلی السماء، فما رجع من ذلك الدم قطرة، و ما عرفت الحمرة في السماء حتی رمی الحسين عليهالسلام بدمه إلی السماء، ثمّ وضع يده ثانياً، فلمّا امتلأت لطّخ بها رأسه و لحيته، و قال: «هكذا أكون حتی ألقی جدّي رسول الله صلّی الله عليه و آله و أنا مخضوب بدمي، و أقول: يا رسول الله! قتلني فلان و فلان» ...
راويان گويند: ... پس امام حسین علیهالسلام دست کشید تا لحظهای استراحت کند، زیرا بر اثر جنگیدن ضعف بر ایشان عارض شده بود. در اين حال كه حضرت ايستاده بود، ناگاه سنگی آمد و بر پيشانی ایشان اصابت كرد. حضرت پیراهنش را بالا زد تا خون را از صورت خود پاک كند، ناگاه تير تيزی مسموم و سه شعبه آمد و بر سينهاش نشست. امام حسین عليهالسلام فرمود: «بسم الله و بالله و علی ملّة رسولالله»، سپس سر خود را به سوی آسمان بلند كرد و فرمود: خداوندا! تو میدانی كه اينان كسی را میكشند كه بر روی زمين فرزند پيامبری غیر از او نيست. سپس تير را گرفت و از پشت سر بيرون آورد، خون مانند ناودان جاری شد. دست خود را بر زخم نهاد و چون از خون پر شد آن را به سوی آسمان پرتاب کرد، و قطرهای از آن خون به زمين بازنگشت. و سرخی در آسمان شناخته نمیشد تا هنگامی كه امام حسين عليهالسلام خون خود را به آسمان پرتاب نمود. سپس دوباره دست بر زخم نهاد و وقتی از خون پر شد، آن را به سر و محاسن خود مالید و فرمود: اینگونه خواهم بود تا جدم رسول خدا صلّی الله عليه و آله را ملاقات کنم در حالی که به خون خود آغشتهام و بگويم: ای رسول خدا! فلانی و فلانی [اولی و دومی] مرا كشتند ...
تسلیة المُجالس و زینة المَجالس، (مقتل الحسین علیهالسلام)، ج۲، ص۳۲۰ و عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، ج۱۷، ص۲۹۵ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهمالسلام، ج۴۵، ص۵۱
