روایت: افرادی که کلام امیرالمومنین را نکشیدند

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

رُوِيَ أَنَّ أَمِيرَالمُؤْمِنِينَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي‌طَالِبٍ صَلَوَاتُ الله عَلَيْهِ كَانَ قَاعِداً فِي المَسْجِدِ وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ، فَقَالُوا لَهُ: حَدِّثْنَا يَا أَمِيرَالمُؤْمِنِينَ! فَقَالَ لَهُمْ: وَيْحَكُمْ! إِنَّ كَلاَمِي صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لاَ يَعْقِلُهُ إِلاَّ العَالِمُونَ. قَالُوا: لاَبُدَّ مِنْ أَنْ تُحَدِّثَنَا. قَالَ: قُومُوا بِنَا. فَدَخَلَ الدَّارَ، فَقَالَ: أَنَا اَلَّذِي عَلَوْتُ فَقَهَرْتُ، أَنَا اَلَّذِي أُحْيِي وَ أُمِيتُ، أَنَا الأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظّٰاهِرُ وَ البٰاطِنُ. فَغَضِبُوا وَ قَالُوا: كَفَرَ، وَ قَامُوا، فَقَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ‌السلام لِلْبَابِ: يَا بَابُ! اِسْتَمْسِكْ عَلَيْهِمْ. فَاسْتَمْسَكَ عَلَيْهِمُ البَابُ. فَقَالَ: أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنَّ كَلاَمِي صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لاَ يَعْقِلُهُ إِلّا العَالِمُونَ؟ تَعَالَوْا أُفَسِّرْ لَكُمْ. أَمَّا قَوْلِي أَنَا اَلَّذِي عَلَوْتُ فَقَهَرْتُ، فَأَنَا اَلَّذِي عَلَوْتُكُمْ بِهَذَا السَّيْفِ فَقَهَرْتُكُمْ حَتَّی‌ آمَنْتُمْ بِالله وَ رَسُولِهِ؛ وَ أَمَّا قَوْلِي أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ، فَأَنَا أُحْيِي السُّنَّةَ وَ أُمِيتُ البِدْعَةَ؛ وَ أَمَّا قَوْلِي أَنَا الأَوَّلُ، فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ أَسْلَمَ؛ وَ أَمَّا قَوْلِي أَنَا الآخِرُ، فَأَنَا آخِرُ مَنْ سَجَّی‌ عَلَی‌ النَّبِيِّ ثَوْبَهُ وَ دَفَنَهُ؛ وَ أَمَّا قَوْلِي أَنَا الظَّاهِرُ وَ البَاطِنُ، فَأَنَا عِنْدِي عِلْمُ الظَّاهِرِ وَ البَاطِنِ. قَالُوا: فَرَّجْتَ عَنَّا فَرَّجَ اَلله عَنْكَ.

روایت شده که امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابیطالب در مسجد نشسته بود و جماعتی نزد ایشان بودند که به ایشان گفتند: برای ما سخن بگو یا امیرالمؤمنین! حضرت به آنها فرمود: وای بر شما! همانا کلام من سخت و دشوار است که کسی آن را درنمی‌یابد به غیر از آنها که علم دارند. گفتند: چاره‌ای نیست جز این‌که برای ما سخن بگویی. حضرت فرمود: برخیزید همراه من بیایید و وارد خانه شد. پس فرمود: من آن کسی هستم که برتری یافتم و غلبه نمودم، من آن کسی هستم که زنده می‌کنم و می‌میرانم، من اول و آخر و ظاهر و باطن هستم. پس آنها خشمگین شدند و گفتند: کافر شد، و برخاستند. حضرت علی علیه‌السلام به در گفت: ای در! این‌ها را نگه‌دار. پس در به روی آنها بسته شد. حضرت به آنها فرمود: آیا به شما نگفتم کلام من سخت و دشوار است و به جز کسانی که علم دارند کسی آن را درنمی‌یابد؟ بیایید برایتان تفسیر کنم. اما این سخنم که من آن کسی هستم که برتری یافت و غلبه کرد: همانا من آن کسی هستم که با این شمشیر بر شما برتری یافتم و غلبه نمودم تا این‌که به خدا و رسولش ایمان آوردید. و اما این سخنم که من زنده می‌کنم و می‌میرانم: همانا من سنت را زنده می‌کنم و بدعت را می‌میرانم. و اما این سخنم که من اول هستم: پس من اولین کسی هستم که به خداوند اعتماد کرد و او را فرمانبرداری نمود. و اما این سخنم که من آخر هستم: من آخرین کسی هستم که پیامبر را کفن پوشانید و به خاک سپرد. و اما این سخنم که من ظاهر و باطن هستم: من کسی هستم که علم ظاهر و باطن نزد من است. گفتند: ما را از غم رهانیدی، خداوند تو را از غم برهاند.

الإختصاص، ج۱، ص۱۶۳ و مدینة معاجز الأئمة الإثنی‌عشر و دلائل الحجج علی البشر، ج۲، ص۲۵۵ و بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمةالأطهار علیهم‌السلام، ج۴۲، ص۱۸۹

[ فهرست آیات و روایات ]

صفحاتی که به این آیه/روایت ارجاع داده‌اند

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه