روایت: اشراف حجت خدا به زبان تمام موجودات
إِسْحَاقُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْأَقْرَعِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُوحَمْزَةَ نُصَيْرٌ اَلْخَادِمُ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَامُحَمَّدٍ غَيْرَ مَرَّةٍ يُكَلِّمُ غِلْمَانَهُ بِلُغَاتِهِمْ تُرْكٍ وَ رُومٍ وَ صَقَالِبَةٍ، فَتَعَجَّبْتُ مِنْ ذَلِكَ وَ قُلْتُ: هَذَا وُلِدَ بِالْمَدِينَةِ وَ لَمْ يَظْهَرْ لِأَحَدٍ حَتَّى مَضَى أَبُواَلْحَسَنِ عَلَيْهِاَلسَّلاَمُ وَ لاَ رَآهُ أَحَدٌ، فَكَيْفَ هَذَا؟ أُحَدِّثُ نَفْسِي بِذَلِكَ، فَأَقْبَلَ عَلَيَّ فَقَالَ: إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سَائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَيْءٍ وَ يُعْطِيهِ اَللُّغَاتِ وَ مَعْرِفَةَ اَلْأَنْسَابِ وَ اَلْآجَالِ وَ اَلْحَوَادِثِ وَ لَوْ لاَ ذَلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ اَلْحُجَّةِ وَ اَلْمَحْجُوجِ فَرْقٌ.
نصير خادم گويد: بارها شنيدم كه ابامحمد [امام حسن عسكرى] عليهالسلام با غلامان خود به زبانهای خودشان ترکی و رومى و صقلابى سخن میگفت. من از این تعجب كردم و با خود گفتم: ايشان در مدينه متولد شده و تا ابوالحسن [امام هادی] عليهالسلام از دنیا رفت، به کسی ظاهر نشد و كسى او را نديد، پس این چگونه است؟ من اين را با خودم میگفتم كه حضرت رو به من کرد و فرمود: همانا خداى تبارک و تعالى حجت خود را از ساير مخلوقاتش مشخص و متمایز کرده در همه چیز و علم لغات و شناخت انساب و مرگها و حوادث را به او عطا فرموده و اگر چنين نبود، ميان حجت و محجوج (کسی که مغلوب حجت شود) فرقی نبود.
کافی ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيبَصِيرٍ قال: قُلْتُ لِأَبِيالحَسَنِ عَلَيْهِالسَّلاَمُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، بِمَ يُعْرَفُ الإِمَامُ؟ فَقَالَ: بِخِصَالٍ، أَمَّا أَوَّلُهَا فَإِنَّهُ بِشَيْءٍ قَدْ تَقَدَّمَ مِنْ أَبِيهِ فِيهِ بِإِشَارَةٍ إِلَيْهِ لِتَكُونَ عَلَيْهِمْ حُجَّةً، وَ يُسْأَلُ فَيُجِيبُ وَ إِنْ سُكِتَ عَنْهُ اِبْتَدَأَ، وَ يُخْبِرُ بِمَا فِي غَدٍ، وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ بِكُلِّ لِسَانٍ، ثُمَّ قَالَ لِي: يَا أَبَامُحَمَّدٍ! أُعْطِيكَ عَلاَمَةً قَبْلَ أَنْ تَقُومَ. فَلَمْ أَلْبَثْ أَنْ دَخَلَ عَلَيْنَا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ، فَكَلَّمَهُ الخُرَاسَانِيُّ بِالْعَرَبِيَّةِ، فَأَجَابَهُ أَبُوالحَسَنِ عَلَيْهِالسَّلاَمُ بِالْفَارِسِيَّةِ. فَقَالَ لَهُ الخُرَاسَانِيُّ: وَالله جُعِلْتُ فِدَاكَ، مَا مَنَعَنِي أَنْ أُكَلِّمَكَ بِالْخُرَاسَانِيَّةِ غَيْرُ أَنِّي ظَنَنْتُ أَنَّكَ لاَ تُحْسِنُهَا. فَقَالَ: سُبْحَانَ الله، إِذَا كُنْتُ لاَ أُحْسِنُ أُجِيبُكَ فَمَا فَضْلِي عَلَيْكَ؟ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا أَبَامُحَمَّدٍ! إِنَّ الإِمَامَ لاَ يَخْفَی عَلَيْهِ كَلاَمُ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ لاَ طَيْرٍ وَ لاَ بَهِيمَةٍ وَ لاَ شَيْءٍ فِيهِ الرُّوحُ، فَمَنْ لَمْ يَكُنْ هَذِهِ الخِصَالُ فِيهِ فَلَيْسَ هُوَ بِإِمَامٍ.
ابوبصير گويد: به حضرت ابوالحسن امام موسی کاظم عليهالسلام گفتم: قربانت گردم، امام به چه چیز شناخته میشود؟ فرمود: به چند خصلت؛ اما اولین آنها چیزی است كه پدرش قبلاً در مورد او ذکر نموده با اشارهای که به او کرده تا بر مردم حجت باشد؛ و از او سؤال میشود و جواب میگويد؛ و اگر سؤال پرسیده نشود، خودش شروع كند؛ و از آینده خبر میدهد؛ و به هر زبانی با مردم سخن میگويد، سپس به من فرمود: ای ابامحمد! پيش از آنكه برخيزی نشانهای به تو نشان میدهم. طولی نكشيد كه مردی از خراسان بر ما وارد شد و به زبان عربی با حضرت سخن گفت و حضرت عليهالسلام به فارسی جوابش را داد. مرد خراسانی گفت: قربانت گردم، به خدا سوگند آنچه مانع من شد که با شما به زبان خراسانی سخن بگویم، این بود که گمان کردم آن را خوب نمیدانید. حصرت فرمود: سبحان اللّٰه! اگر من نتوانم به خوبی جواب تو را بدهم، چه فضیلتی بر تو دارم؟ سپس به من فرمود: ای ابامحمّد! همانا امام، سخن هيچ يک از مردم و نه پرنده و نه چهارپا و نه چیزی که روح دارد، بر او پوشیده نیست؛ پس هر كه اين خصلتها در او نباشد، او امام نيست. اصول کافی، ج۱، ص۲۸۵
مدینة معاجز الأئمة الإثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ج۶، ص۲۶۰
