حب و بغض؛ اسلام و ایمان

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
نسخهٔ تاریخ ‏۲۲ ژوئیهٔ ۲۰۲۱، ساعت ۰۹:۰۳ توسط Admin (بحث | مشارکت‌ها) (Admin صفحهٔ حب و بغض را به حب و بغض؛ اسلام و ایمان منتقل کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به:ناوبری، جستجو

بسم الله الرحمن الرحیم

حب و بغض؛ اسلام و ایمان
صوت دانلود
پخش صوت پخش
پی‌دی‌اف دریافت
تاریخ سخنرانی 1377-05-08

السلام علیک یا اباعبدالله، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

رفقای عزیز، یک چیزهایی در عالم هست که اینها یک مبنایی دارد. کارها کرده می‌شود؛ اما ما مبنایش را متوجه نیستیم. در آخرت از ما مبنا می‌خرند، نه کار، نه عبادت. نه کار از ما می‌خرند، نه عبادت. پس از ما چه چیزی می‌خرند؟ از ما مبنا می‌خرند. مبنای هر کاری، باید اتصال به ماوراء باشد؛ یعنی شما این کاری که کردید، این عبادتی که کردید، ماوراء به شما جزا می‌دهد. ما بیشتر کارهایمان با پرچم تفکر نیست.

رفقای عزیز، فدایتان بشوم، قربانتان بروم، بیایید یک قدری از دنیا فارغ شوید تا ماوراء را بفهمیم و تفکر را بفهمیم. من خدای نخواسته، نستجیر بالله نمی‌گویم شما نمی‌فهمید، اما من خدمتتان عرض می‌کنم؛ ما یک اسلام داریم یک ایمان، یک تولی داریم، یک تبری، یک بغض داریم، یک حبّ. ما متوجه نشدیم اسلام یعنی چه، ایمان یعنی چه؟ ما متوجه نشدیم تولی چیست و تبری چیست؟ ما متوجه نشدیم بغض و حبّ چه چیزی است؟ امروز به خواست خدای تبارک و تعالی، امیدوارم که شما هم دعا کنید خدا من را کمک کند، امام زمان من را کمک کند تا بتوانم این حرفها را یک قدری روشن کنم.

رفقای عزیز، ظلمانیت چیزی ندارد؛ روشنی یعنی نور، چیزی دارد. اگر ما روایت و حدیث را متوجه نشدیم، برای ما نور ندارد. یعنی چه نوری؟ نور ولایت. شما حسابش را بکن، خدا لعنت کند عمر و ابابکر را، اینها چندین سال پای رکاب رسول الله بودند، در جنگها بودند، در نمازها بودند، در همه جا خودشان را حاضر می‌کردند. من عقیده ولایتی‌ام این است که پیغمبر که چندین سال به قول ما جنگ یا جهاد کرد، آنها تمرین بود، آنها همه تمرین بود. در بعضی جاها پیغمبر اکرم یک قدری این کارها را افشا می‌کرد که مردم بفهمند، اما مردم عناد داشتند، کاملاً تسلیم نبودند. عزیز من، آن «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما» را اینها یقین نکردند. من عقیده ولایتی‌ام این است؛ آنها همه تمرین بود. آن اسلام، ایمان نبود. پیغمبر اکرم اینها را برای ایمان تمرین می‌داد. ایمان کیست؟ ایمان چیست؟ علی است. ایمان، زهراست. ایمان، دوازده امام، چهارده معصوم است. پیغمبر اکرم بعضی وقتها عظمائیت امیرالمؤمنین را افشا می‌کرد. مگر نیست که امیرالمؤمنین در مقابل عَمر بن عبدود قرار می‌گیرد، پیغمبر می‌گوید: خدایا، تمام کفر با تمام ایمان روبرو شده، آیا ما متوجه شدیم این حرف یعنی چه؟ یعنی علی (علیه السلام) تمام ایمان است، یعنی ایمانِ کل خلقت است. می‌گوید: خدایا، ایمان را یاری کن. دارد حالی می‌کند، باباجان، عزیز من، علی ایمان است.

من دارم برای شما شاهد می‌آورم، شهود قرار می‌دهم، کسی که این نوار مرا می‌شنود، هیجان‌زده نشود. مگر نیست که می‌گوید در لیله المبیت یک نفس علی کشیده افضل [از] عبادت ثقلین است؟ چرا؟ دارد از رسول الله حمایت می‌کند، رسول الله دین است. جان خودش را در اختیار گذاشته است. حالا یک نفسش افضل عبادت ثقلین است. رفقای عزیز، بیایید جانتان را در اختیار ولایت بگذارید. والله، بالله، اینها نفس‌هایشان افضل عبادت ثقلین است، جبرئیل نازل می‌شود، پیغمبر افشا می‌کند. آیا شما متوجه شدید چرا به جبرئیل، جبرئیل امین می‌گویند؟ چرا این همه ملائکه «امین بودن» ندارند، من نشنیدم، نمی‌گویم نیست، خواهش می‌کنم، از حضار مجلس تقاضا می‌کنم، اگر به مَلَک دیگری امین می‌گویند، به من بگویند؛ اما ممکن نیست باشد. دارد حالی می‌کند، این آیه‌های قرآن که آورده، روایت‌هایی که راجع به علی می‌گوید، جبرئیل، امین است، باور کنید، قبول کنید، چه کسی قبول کرد؟ همین‌طور که می‌گوید پیغمبر، امین است، جبرئیل هم امین است. امین بودنش را برای چه افشا می‌کند؟ برای من بدبخت می‌کند که قبول کنیم. علی، یک نفسش افضل عبادت ثقلین است، علی یک ضربت زده، افضل عبادت ثقلین است، مرتب دارد علی را افشا می‌کند. مگر نیست که آن مرغ بریان کرده می‌آید، می‌گوید: بهترین خَلقت بیایند، مگر علی نمی‌آید؟ مرتب دارد علی را افشا می‌کند. چرا می‌گوید که تمام کفر و تمام دین روبرو است؟ والله، عمر و ابابکر تمام کفر هستند که با علی روبرو شدند. تمام آنها تمرین بود؛ اما روبروی علی، جنگ بود. جنگ با دین بود، جنگ با علی بود، جنگ با زهرا بود. چرا متوجه نیستید؟ چرا بعضی‌ها دارند برای این مرتیکه یک رهایی پیدا می‌کنند؟ چه رهایی داشت؟ مگر نمی‌گوید تمام کفر روبرو شدند، روبروی علی، چرا؟ عمر و ابابکر تمام کفر است؛ با علی روبرو شده است.

مگر زهرا کشتن شوخی است؟ ام ابیها، [مادر پدرش] پدر من است. حالا بفهم تولی و تبری چیست؟ تولی و تبری این است، ما تولی و تبری را اشتباه گرفتیم. یک دوستی داریم، می‌گوییم این دوست ماست، هر کسی با او بد است می‌گوییم او بد است، این تولای ما شد، این تبری! یک قدری فکر کنید ببینید آیا ما همینطور هستیم یا نیستیم؟ تولی و تبری باید امضا پایش باشد، امضای ولایت باشد. یک کسی را انتخاب می‌کنیم، یک دوستی را انتخاب می‌کنیم، عشق و محبت ما پیش این می‌رود و از او حمایت می‌کنیم و هر کسی که با این بد باشد، ناسزا می‌گوییم و بد می‌گوییم، می‌گوییم این تولی است، این تبری است. این تولی و تبری در ماوراء فایده ندارد، این شخص‌پرستی است. رفقای عزیز، بیایید تفکر داشته باشید. آیا ما متوجه شدیم تولی و تبری چیست؟ تولی و تبری آن است که خدا گفته، می‌گوید: اگر عبادت ثقلین کنی، علی را دوست نداشته باشی، تو را می‌سوزانم. علی (علیه السلام) آنجا یک شمشیر زده، می‌گوید: افضل عبادت ثقلین، اینجا هم می‌گوید اگر [علی را] دوست نداشته باشی، عبادت ثقلین کنی تو را می‌سوزانم، شما چه چیزی می‌گویی؟ حالا برو یک عمری کتاب بخوان، اگر این را نفهمی، چه چیزی فهمیده‌ای؟ بیا با این حرفها یقین کن، آشنا شو. مگر آقا امام رضا نمی‌گوید: «لا اله الا الله حصنی، دخل حصنی، انا من شروطها»؟ شرط لا اله الا الله ماییم، شرط لا اله الا الله علی است، زهرا است، الان وجود مبارک آقا امام زمان است.

حالا به من می‌گویید آقا امام زمان نیست، آیا امرش هست یا نیست؟ آیا این خلقت را خدای تبارک و تعالی بی‌هادی قرار داده؟ چهار تا گوسفند را یک چوپان برایش می‌گذارند. تو هادی نمی‌شناسی، تو هادی و رهبر را خودت، دوستت قرار دادی، خانمت را قرار دادی، رفیقت را قرار دادی. رفقای عزیز، بیایید فکر و اندیشه داشته باشید. تمام این بیست و دو سال که پیغمبر رسالت کرد و جنگ کرد و جهاد کرد، در مقصد خدا بود. مقصد خدا، علی است. حالا آمده امیرالمؤمنین را معلوم می‌کند [دومی] می‌گوید: «حسبنا کتاب الله»، کتاب خدا ما را بس است. عمر به خودش نمره داد، همه هم قبول کردند. الان ببین اینها چقدر پیشرفت شدند. پنجاه و پنج کشور آمدند، همه طرفدار عمر هستند. رسول الله وقتی آمد، دعوت اسلام کرد، گفت: هر که با من بیعت کند، آن وصی من است. امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) بیعت کرد؛ اما ابابکر چه کرد؟ روایت داریم اول کسی که با ابابکر بیعت کرد، شیطان بود. به شکل پیرمردی ظاهر الصلاح که قدری خمیده بود، گفت: من تمام آرزویم این بود که بعد از رسول الله، خلیفه شایسته‌ای پیدا شود من با او بیعت کنم و بمیرم. الحمد لله کسی شایسته‌تر از تو نیست، بیعت کرد. حالا تولیدش چه شد؟ اما آن بیعتی که امیرالمؤمنین کرد تولیدش چه شد؟ تولیدش زهرای عزیز شد، تولیدش یازده امام، چهارده معصوم شد.

رفقای عزیز، فدایتان بشوم، بیایید اندیشه داشته باشید. همه را قاطی نکنید. الان والله، ماست و ارده شیره قاطی شده. شما حواست همه جا هست، می‌خواهی این حرفها را هم بفهمی، متوجه شوی؛ نمی‌شوی. عزیز من، بیا یک قدری از دنیا فارغ شو. مگر پیغمبر نمی‌فرماید: هشت ساعت کار، هشت ساعت استراحت، هشت ساعت عبادت؟ چه عبادتی؟ می‌گوید: یعنی برو فکر بکن، همه‌اش دنبال دنیا ندو، یک فکری هم بکن. ما تمام بیست و چهار ساعت را برای دنیایمان گذاشتیم، آخر هم به آن نمی‌رسیم. والله قسم، یک شبحی بود پیدا شد، گفت: مردم اهل دنیا شدند به دنیا نمی‌رسند. آیا یقین می‌کنید؟ حالا باباجان من، عزیز جان من، اسلامی که ایمان ندارد روح ندارد، تولیدش حسین‌کُشی است، تولیدش زهرا کُشی است، تولیدش امام رضا کُشی می‌شود. این اسلامی که عمر و ابابکر دارند تولید دارد، تا قیام قیامت تولید دارد. اما اگر گذاشته بود امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) باشد تولیدش چه بود؟ تولیدش انسان‌سازی بود. اینها آمدند انسان بسازند. مگر نمی‌گوید من اشرف مخلوقات خلق کردم؟ اشرف مخلوقات، چه کسی است؟ پیغمبر اکرم است، دوازده امام، چهارده معصوم است. کسانی که پیرو اینها باشند، دنبال اینها باشند. مگر سلمان نیست؟ وقتی می‌بینند یک جایی رفته جای پایش نیست، پایش را جای پای علی گذاشته است. ما پایمان را جای پای چه کسی می‌گذاریم؟

این اسلام، اسلامی بود که یک قدری عمر پافشاری کرد، خودتان بهتر از من می‌دانید لعنت شد، بعد از رسول الله مرتد شدند. به چه چیزی مرتد شدند؟ به علی، به زهرای عزیز. رفقای عزیز، مرتد به ولایت، مرتد است. خب، اینکه عمر و ابابکر، اسلامِ مرتد شده، به دستشان است، از آن به بعد هم دست بنی عباس افتاد، چه کردند؟ امام صادق می‌فرماید: اینقدر که بنی عباس ما را اذیت کردند، بنی امیه نکردند. چرا؟ آیا متوجه هستیم این حرف یعنی چه؟ بنی امیه صاف آمدند امام حسین را کشتند، اینها منافق بودند، اینها از این‌طرف عزت می‌کردند، از آن طرف اذیت می‌کردند. حالا اینکه چه شد؟ این اسلام و این هم ایمان.

حالا تولی و تبری. باباجان، عزیزان من، فدایتان بشوم، اگر تولی و تبری داشته باشید، شما اشرف مخلوقات هستید. اگر تولی و تبری باشد، حرفی بهتر از این نیست؛ اما تولی و تبری را خودتان درست کردید. ما یک تولی و تبری مصنوعی درست کردیم، قربانتان بروم، عزیز من، فدایتان بشوم، او رفته یک بت درست کرده، بت می‌پرستد، تو هم یک تولی و تبری برای خودت درست کرده‌ای! این تولی و تبری که می‌گویند چه چیزی است؟ اگر شما تولی و تبری داشته باشی که اشرف مخلوقات هستی. چرا می‌گوید آخرالزمان، هر که با دین از دنیا برود ملائکه تعجب می‌کنند؟ آیا ما توی این حرفها خرد شدیم؟ از آن طرف هم روایت و حدیث داریم، پیغمبر فرمود: هر کسی به عمل قومی راضی باشد، جزء آن قوم است. از آن طرف هم امام سجاد می‌فرماید: سنگی را دوست داشته باشی، با سنگ محشور می‌شوی. تو چه تولی و تبرایی داری؟ تولی و تبری، باید داشته باشیم [یعنی] ما به ماوراء اعتقاد داشته باشیم. اگر ما به ماوراء اعتقاد داشتیم، آن تولی و تبری است. عزیزان من. تولی و تبری این است که ما دوازده امام، چهارده معصوم را بپذیریم و یقین کنیم و قبول داشته باشیم، مطیع امرشان باشیم، هر که با دوازده امام و چهارده معصوم مخالف است، ما با آنها بد باشیم، ما بغض آنها را داشته باشیم. آیا اینطور هستیم؟ ما هر کسی که چیزی به ما بدهد و احتراممان کند، تولی با او داریم، هر کسی هم که یک قدری مخالفتمان کند، تبری با او داریم. ما تولی و تبری را، خودمان درست کردیم.

عزیزان من، تولی و تبری، حبّ است. مگر نیست که یک یهودی را می‌آورند، می‌گوید: آتش او را نسوزاند، حبّ علی دارد. ببین حبّ است. بغض چیست؟ با دشمنان علی بد باشی، با دشمنان ائمه بد باشی. ما چه کار داریم می‌کنیم؟ کجاییم؟ هر کسی آخور من را درست کند و من را عزت کند و احترام کند، من تولای او را دوست دارم، با عشق همان هم می‌میرم نه با عشق تولی و تبری. عزیزان من، ما باید با محبت تولی و تبری از این عالم برویم. من والله، خجالت می‌کشم که یک یهودی را بیاورد بگوید این تولی داشته، محبت علی داشته او را نسوزان، من بدبخت را رو به آتش بکشانند، چرا بت پرستیدی؟ چرا برای خودت تولی و تبری درست کردی؟ باباجان، این یهودی، ببین چیست؟ این یهودی عیسی را پیغمبر خودش می‌داند، علی را هم دوست دارد، عزیزان من، ببین، من چه چیزی دارم می‌گویم؟ این دیگر محبت آنهایی که با علی خوب نیستند، ندارد. محبت پیغمبر را هم دارد، محبت علی هم دارد. آن محبت علی طوری است که آتش جهنم او را نمی‌سوزاند. قربانتان بروم، بیشتر از این نمی‌توانم افشا کنم، ما محبت چه کسی را داریم؟ چه کار می‌کنیم؟ آیا فردای قیامت یک یهودی قصری داشته باشد و جاه و جلالی داشته باشد و من که یک عُمری به اصطلاح خودم ادعای مسلمانی و شیعه‌گی کردم، تمام کارهایم رد شود؟ [بگویند] تو محبت فلانی را داری! تو محبت عمر و ابابکر را داری! چه خاکی به سر کنم؟

رفقای عزیز، فدایتان بشوم، بیایید یک قدری فکر کنید، یک قدری اندیشه داشته باشید، عزیزان من، ببین، ماوراء چه چیزی از تو می‌خرد. حالا که آقا امام زمان ما در ظاهر نیست، اما آیا امرش هست؟ آیا امرش هست یا نیست؟ آیا به یک مستضعف کمک کردی؟ چرا می‌گوید زیارت امام رضا، هفتاد حج، هفتاد عمره [ثواب دارد]، یک دفعه می‌گوید: آقا جان من، [چیزی بالاتر هم هست؟] امام ما، امام جوادالائمه می‌گوید: یک حاجت برادر مؤمن [برآوری]، یکی را دلش را خوش کردی. دل چه کسی را خوش می‌کنیم؟ ما که داریم با چنگ و دندان خون مردم را می‌خوریم. دلیل اینکه می‌گوید [از] هفتاد حج هفتاد عمره، بالاتر است، چون که مردم یقین ندارند. می‌گوید: یقین به حرف ما بکن، این همه ثواب دارد. اگر ثواب می‌خواهی که این است. هم ثواب بردی، هم امر امامت را اطاعت کردی. تو چه کار می‌کنی؟ تو پا می‌شوی هر سال می‌روی مکه! عزیز من، فدایت بشوم، کجا می‌روی؟ تو اگر راست می‌گویی، بیا اطاعت امامت را بکن، یک سالش را به اینها بده. الان این گرانی را که در مردم انفجار پیدا کرده، خدا می‌داند سرسام آور شده. رفقای عزیز، بیایید با تفکر یقین کار کنید. بیایید امر آقا امام زمان را اطاعت کنید. من گفتم: آدم، خیلی دل‌سوزی می‌کند، دل آدم خیلی می‌سوزد، برای این اشخاص، برای این مردم دل می‌سوزد، چرا اینطوری شده؟ من جسارت می‌کنم؛ اگر یک رئیس جمهوری، یک شاهی، یک خلیفه‌ای، در یک مملکت باشد، اگر خارج از مذهب باشد، ببین عکسش را می‌زنند و اسمش را می‌آورند و همین‌طور مرتب دارند می‌گویند. در تمام این ایران چرا نباید اسم امام زمان ما بیشتر از این حرفها زده بشود؟ پس ما یقین نداریم. مگر موقع سینه زدن [که] یک حجة بن الحسن ما بگوییم؛ این هم کجا، حواسش کجا هست؟ مگر نمی‌گوید که هر کسی که امام زمانش را نشناسد، می‌میرد به زمان جاهلیت؟ کدام از ما امام زمانمان را می‌شناسیم؟ آخر، امام زمان امر دارد.

رفقای عزیز، ما راجع به اسلام و ایمان، آن اندازه‌ای که من وُسعم بود، صحبت کردم؛ اما مگر این حرف تمامی دارد. بعد هم خدمت بزرگی‌تان تولی و تبری را عرض کردم. الان می‌خواهم خدمتتان عرض کنم بغض و حبّ چیست؟ من این سه مطلب را می‌خواستم خدمتتان عرض کنم. حالا بغض و حبّ چیست؟ عزیزان من، ما حبّ و بغض را متوجه نشدیم. نجات بشر در حبّ و در بغض است. عزیزان من، ما حبّ و بغض را متوجه نشدیم. بیایید فکر و اندیشه داشته باشید. دعا کنیم خدایا، فهم این حرفها را به ما بده. خدایا، ما بیچاره هستیم؛ همینطور که میلیارد، میلیارد، بی‌عدد، مردم حبّ و بغض را نفهمیدند، وارد جهنم می‌شوند، بیایید ما متوجه شویم حبّ و بغض چه چیزی است؟ چرا اشخاصی را در قیامت می‌آورند، می‌گویند حبّ دارد؟ مگر حبّ به غیر حبّ علی، حبّ به غیر حبّ دوازده امام، چهارده معصوم ما داریم؟ ما دوازده امام، چهارده معصوم که می‌گوییم حبّ است، [چون] خدا امر کرده است. اول شما باید تشکر از خدا کنید، بعد از ائمه طاهرین. ببین، خدای تبارک و تعالی در حق تمام این خلقت چه کار کرده است؛ علی قرار داده، زهرا قرار داده، دوازده امام قرار داده، آقا امام زمان قرار داده است. گفته حبّ، این است. اگر می‌خواهید من شما را فردای قیامت بخرم؛ یعنی ارزش داشته باشید، باید حبّ اینها را داشته باشید. مگر نمی‌گوید اگر که تو امام زمان را نشناسی، می‌میری به زمان جاهلیت؟ چرا؟ یعنی بشناس امام زمان خودت را. امام زمانشان را نشناختند که طناب گردنش انداختند، امام زمان خودشان را نشناختند. همه‌اش هم ادعای دین و دیانت و جهاد و همین حرفها است. رفقای عزیز، این حرفها گولتان نزند. بیایید حبّ داشته باشید؛ حبّ و بغض، بغض دشمنان اینها را داشته باش. حبّ، [یعنی] اینها را دوست داشته باش.

من یک وقت خدمتتان عرض کردم که یک خوابی دیدم یک قلعه‌ای بود، تمام این قم بیرون رفته بودیم، یک قلعه‌ای بود راه به هیچ کسی نمی‌داد. من جلو رفتم تقاضا کردم، به من راه دادند. وقتی نشستم دیدم دوازده امام، چهارده معصوم آنجا تشریف دارند. میزبانی، جلوی من میوه آورد، تا آورد گفتم: اینها چه کسانی هستند؟ گفت: آن پیغمبر است (صلوات) گفت: آن پیغمبر است و علی است و زهرا است و حسن و حسین، از آن طرف هم گفت: امام سجاد است تا حجة بن الحسن. رفقای عزیز، ببینید ما باید این طوری بشویم. حالا این من را چیزی نکرده، متوجه هستی؟ بلعم به سگ می‌گفت [آدم شو] آدم شد، [به آدم می‌گفت سگ شو] سگ شد. قرآن داد می‌زند می‌گوید: بلعم، بی دین رفت، این را من دکان برای خودم نمی‌کنم، می‌خواهم شماها آگاهی داشته باشید، باید اینطوری بشوید. من بلند شدم، اصلاً به این میوه‌ها اعتنا نکردم، آن میوه‌ها همه‌اش میوه های بهشتی است، من که میوه بهشتی نمی‌خواهم، اصلاً والله، بهشتش بی علی زشت است، به دینم قسم، بهشت بی علی زشت است. من بلند شدم آنجا آن قلعه زمینش خاکی بود، اما آنجایی که آنها نشسته بودند، یک حساب دیگری داشت، من افتادم به خاک، تمام سر و صورتم را در مقابل خدا به خاک مالیدم، گفتم: خدایا، اول تشکر از تو می‌کنم، تو راه دادی. تو به من راه دادی، تو اینها را به من نشان دادی. اول باید خدا را ببینید، بعد علی را ببینید، بعد حسن را ببینید، بعد حسین را ببینید، بعد دوازده امام را ببینید. عزیزان من، اول باید خدا را ببینید، آن‌وقت اگر این نعمت‌ها را از خدا دانستی، خداپرستید. ببین، من چه چیزی دارم می‌گویم؟ مگر نمی‌گوید لقمان حکیم شکر ما را کرد، ما علم حکمت به او دادیم؟ نمی‌گوید: عبادت ما را کرد. چرا ما متوجه نیستیم؟ به این نماز شبها و به این نمازها ما دلبستگی داریم. آیا ببین، این نماز تو روح دارد یا تو اتصال به جای دیگری هستی؟ آیا ببین این نماز تو روح دارد؟

پس معلوم شد حبّ و بغض چیست؟ در قیامت از ما حبّ و بغض می‌خرند، بغضِ دشمنان آقا امام زمان را، حبّ آقا امام زمان را. اینها همه نور واحد هستند. یک حبّ و بغضی ما درست کردیم، دلمان می‌خواهد؛ شما «دلت می‌خواهد»، را با حبّ و بغض فرق بگذار. عزیز من، چرا فرق نمی‌گذاری؟ تو دلت او را می‌خواهد، دلت هم او را نمی‌خواهد. این که حبّ و بغض نیست، این دلت است. آیا ما تفکر داریم؟ این حبّ و بغضِ دلت است، این را از شما نمی‌خرند، می‌گوید دلم خواست. در جای دیگر گفتم: دل، شیطان است، دلم خواست. باید ببینی دلت می‌خواهد، خدا هم می‌خواهد؟ آقا ولی الله الاعظم، امام زمان هم می‌خواهد؟ آقا امام زمان تایید کرده یا دلت می‌خواهد؟

خدا حاج شیخ عباس را رحمت کند، گفت: یک عالمی بود او را در صحرای محشر آوردند، گفت: این نمازم، این روزه‌ام، گفت چه کاره بودی؟ گفت: من امام جماعت [بودم]، گفت: می‌خواستی نماز نخوانی و روزه هم نگیری؟ گفت: این حج من. گفت: دختری داشتی که مُرده بود، به زنت گفتی برویم حج، یک قدری هوا و هوس از دل ما بیرون برود، یک قدری این مشکلات این دختر از دل ما بیرون برود. گفت: این کتابهایم. گفت: کتابهایت هم رد شد. چرا رد شد؟ به اسم خودت نوشتی و افتخار می‌کردی. [حاج شیخ عباس] گفت: این مرد عالم بیچاره شد؛ تمام اعمالش رد شد. رفقای عزیز، بیایید اعمال داشته باشید، اتصال به ولایت باشد، والله، رد نخواهد شد. آخرش فرمود: یک سفر مشهد رفته بود، آقا امام رضا به دادش رسید.

این کارها و این حرفها که ما می‌زنیم، این کارهایی که ما می‌کنیم، اینها خیالی است. ببین، من چه می‌گویم، تو دلت را با حبّ و بغض فرق بگذار. این را دلم می‌خواهد، او را دلم می‌خواهد؛ این که حبّ و بغض نیست. حبّ با تمام گلوله‌های خون آدم آشناست. حبّ؛ یقین است. ما باید یقین داشته باشیم. من والله، نمی‌خواهم حرف بزنم، اما شما را از خود می‌دانم؛ شما فرزندان من هستید، شما عزیزان من هستید، من انشاالله فدای شما بشوم. والله، حرفی ندارم، راست می‌گویم. کسی که بیاید گوش به حرف ولایت بدهد، آدم باید فدایش بشود. یک وقت شما نگویید ایشان تملق می‌گفت، عزیزان من، من حدیث و روایت می‌گویم. ببینید؛ شهدای کربلا فدای امام حسین شدند، آقا امام زمان می‌گوید: من فدایتان بشوم. ما والله، بالله، تالله، نمی‌دانیم ارزش ولایت چقدر است که این طرف و آن طرف می‌رویم. من می‌سوزم و می‌گویم. ما اگر بدانیم ارزش ولایت چقدر است، دیگر آخر، به دور چیز دیگری نمی‌رویم. عزیزم، ولایت؛ یک نوری دارد، اگر در دلت تجلی کند، والله، بالله، بهشت را نمی‌خواهی. چرا؟ بهشت، به نور دست چندم اینها خلق شده است. شخصی خدمت امام صادق آمده، طلب بهشت می‌کند، حضرت فرمود: تو توی بهشت هستی. یابن رسول الله، من؟ گفت: آره، مگر تو پیش من نیستی؟ اندیشه داشته باشید، بفهمید. رفقای عزیز، اگر ما پیش امام زمان باشیم، به امام زمان دل بدهیم، آیا در بهشت نیستیم؟ بهشت، خورد و خوراک مرا تامین می‌کند، اما امام زمان اتصال به روح می‌شود، روح مرا تامین می‌کند. آیا می‌خواهیم روحمان تامین شود یا جسم؟

من دوباره تکرار می‌کنم، همین‌طور که به پیغمبر می‌گویند «امین»، به جبرئیل هم می‌گویند «امین»، مگر شب قدر نداریم «انا انزلناه فی لیله القدر، و ما ادراک ما لیله القدر، لیله القدر خیر من الف شهر، تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر»؟ [به] آقا امام زمان، جبرئیل نازل می‌شود، جبرئیل امین [نازل می‌شود] باباجان من، همه‌اش این حرفها را دارند می‌زنند، اعتقاد داشته باش، بدان خدا به جبرئیل، امینی داده، می‌گوید این امین است، این راستگو است، این آیاتی که آورده از جانب من آورده، دروغ نیست، حرف نیست، قبول کنید. ببین، چقدر خدا دارد با مساعدت با ما رفتار می‌کند؟ باز ما سرکشی می‌کنیم، باز ایراد می‌کنیم. چرا؟ هنوز این دل ما پاکسازی نشده، دل باید پاکسازی شود. اگر دل پاکسازی شود، حقیقت در پاکی است. دل تو پاک است، ولایت هم پاک است، قبول می‌کنی. مگر ما چشم نداریم؟ مگر ما عقل نداریم؟ آنها که اینها را قبول نکردند؛ یا جبت و الطاغوت شدند یا اهل جهنم، چرا تزلزل داریم؟ بیایید از خدا و امام زمان بخواهید تزلزل‌ها را از دل ما بردارد. به این حرفها یقین کنیم. عزیزان من، از شما یقین می‌خرند.

من یک شب خواب دیدم یک کسی بود و یک عمامه‌ای سرش بود، این خیلی ابعادی داشت، آمد، گفت: من می‌خواهم پیش شما عقیده‌ام را بگویم. گفتم: عزیز من، این همه علما داریم، این همه مراجع است، آمدی پیش من چه کنی؟ گفت: نه من عقیده‌ام را می‌خواهم به تو بگویم. گفتم: بگو. گفت: من علی (علیه السلام) را قبول دارم؛ اما آن دو نفر را هم قبول دارم، چون که آنها زحمت کشیدند و پدر زن پیغمبر بودند و بنا کرد از این حرفها را زدن. رفقای عزیز، اغلب ما این طوری هستیم. هنوز دل ما از بغض پاکسازی نشده. والله، تا دلتان را پاکسازی از دنیا نکنید، حبّ قرار نخواهد گرفت. حبّ مرتب می‌رود و می‌آید. می‌رود و می‌آید، یعنی سکونت ندارد. گفتم: من هم عقیده‌ام را می‌گویم، گفت: هان، گفتم: من به غیر از اینکه به این دو تا لعنت کنم، هیچ راهی ندارد. تمام گلوله‌های خونم، موهای بدنم به اینها لعنت می‌کند، مگر من به کفر اینها شک دارم، مگر به زندیقی اینها شک دارم؟ یک وقت در عالم خواب دیدم خانواده من را صدا می‌زند، گفت: چه می‌گویی؟ نه اینکه من داشتم این حرفها را بلند می‌زدم. گفت: تو را می‌کُشند. گفتم: به علی قسم، به آن قرآنی که نازل شد به پیغمبر قسم، منتها آرزویم این است من کشته شوم، قطرات خونم بگوید: «علی، علی»، این است حبّ، این است بغض. رفقای عزیز، به من لعنت، اگر برای خودم این حرف را زدم، می‌خواستم بیدار شویم، اینطوری باید بشویم. اگر کسی اینطوری شد، در هر کجا هست حبّ دارد، در هر کجای زیر این آسمان است، حبّ دارد، اگر اینطوری نشدی شک داری. ما شک و حبّ داریم، حبّ و شک داریم.

پس معلوم شد بغض چیست و حبّ چیست. دوباره تکرار می‌کنم: دست از این حبّ و بُغضی که خودتان درست کردید [بردارید] توبه کنید. این حبّ و بغض توبه دارد، به ماوراء چه؟ این دلت می‌خواهد، دلت فلانی را نمی‌خواهد، دلت فلانی را می‌خواهد، دلت، نمی‌دانم با آنکه با این بد است، [اینجور است] دلی تو. اما این را هم به شما بگویم؛ این را هم نمی‌شود بخری. الان مثلاً شما یک میلیون ببری، بگویی من حبّ می‌خواهم. می‌گوید من حبّ ندارم، بغض بخواهی دارم، به تو بدهم، تا بخواهی بغض دارم. رفقا، این عالم بُغض‌فروش شده، نه حُبّ‌فروش. اصلاً آخرالزمان اینطوری شده؛ بغض‌فروش شده است. چرا می‌گوید اگر برادر مؤمن از دستت راضی نباشد، هیچ عبادتت قبول نمی‌شود؟ این برادر مؤمن به حبّ اتصال است. آیا متوجه شدیم؟ آن حبّ آن برادر مؤمنت اینقدر ارزش دارد، نه خودش. چرا حضرت می‌فرماید یک مؤمنی را بروی زیارت کنی، ثواب دوازده امام، چهارده معصوم دارد؟ آن حبّی که در دل آن است زیارت می‌کنی، من که ارزش ندارم. پس خدای تبارک و تعالی حبّ‌خر است، حبّ را می‌خرد. بغض هم سزایش جهنم است.

بیایید تفکر داشته باشید، یک قدری فکر کنید ببینید آیا این حرفها درست است؟ تمام ارزش هر بشری به حبّ است؛ آن هم حبّ دوازده امام، چهارده معصوم. آیا اینقدر فکر کردیم، خدا حبّ را دوست دارد؟ برادران عزیز، شما که بهتر می‌دانید، مگر خدا در جای دیگری نمی‌گوید: من تمام این خلقتی که [خلق] کردم [برای این است که] همه من را عبادت کنید. مگر خدا امر نکرده، مگر عبادت نمی‌کنند؟ آخر، چرا ما نباید حبّ را بفهمیم؟ چرا ما نباید ولایت‌شناس باشیم؟ والله، ما اندیشه‌مان کم است، ما پرچم تفکر یا نداریم یا اشتباه در دست گرفتیم؛ اگر پرچم تفکر داشته باشی، ببین، من چه می‌گویم؟ این آیه قرآن است که می‌فرماید: همه اینها را خلق کردم، من را عبادت کنند. بابا جان من، مگر خدا نمی‌گوید؟ اینها چقدر ارزش دارد، یک خلقت است. این عالمی که یک عالم خاش‌خاشی است، دل بستید به اینها، سقوط می‌کند، عزیز من، والله، این عالم سقوط می‌کند. والله، این عالم مانند دیوار برفی می‌ماند، مرتب دارد آب می‌شود؛ اما تو آب‌شدنش را نمی‌بینی. عزیز من بیا با آن دو چشم ولایتت کار بکن تا ببینی همه این عالم، برفی است، دیوار برفی است، طی می‌شود. چیزی که طی می‌شود که به درد نمی‌خورد.

حالا شما ببین، خدا روی این مردم، روی این خلقت چقدر حساب کرده، اگر ریشه دستت را بکنی، خون بیاید، باید دیه بدهی، اگر شما مثلاً بزنی چشم کسی را کور کنی، باید چقدر دیه بدهی، دست کسی را آسیب برسانی، چقدر دیه بدهی، یک حیوانی را بکشی چقدر دیه بدهی. بابا جان، والله، اینها همه فکر و اندیشه است که دارم خدمتتان عرض می‌کنم. در تمام ابعاد، خدا تنظیم کرده، هر چیزی را حکم رویش گذاشته است؛ تا حتی حیوانی را بکشی حکم رویش گذاشته است. تمام این خلقت پیش خدا ارزش دارد. آسمان ارزش دارد، دریاها ارزش دارد، بشر ارزش دارد، حیوان ارزش دارد، طیور ارزش دارد، شما اگر ارزش اینها را می‌خواهی بفهمی، اندیشه داشته باش. یحیی بن اکثم که با جوادالائمه روبرو شد، گفت: من سوال کنم یا تو؟ [امام] گفت هر چه می‌خواهی بگو. گفت: اگر یکی در مکه صید کند این عملش چیست؟ آنقدر جواد الائمه گفت، یحیی بن اکثم گیج شد. آیا بنده باشد؟ آیا به تکلیف باشد؟ آیا صغیر باشد؟ آیا کبیر باشد؟ آیا به بلوغ رسیده باشد؟ آیا همیشه کارش باشد؟ آیا دفعه اولش باشد؟ آیا بنده باشد؟ آیا آزاد باشد؟ آیا به خیال زده؟ آیا محتاج بوده؟ آیا می‌خواسته این را صید بکند بخورد گرسنه بوده؟ اینقدر گفت، یحیی بن اکثم گیج شد. ببین، من نتیجه‌گیری می‌خواهم بکنم، این حرفها را می‌زنم. پس بدان یک آفرینش چقدر ارزش دارد. ببین، خدای تبارک و تعالی فرموده، هر کدام اینها را رویش حکم گذاشته است. خودش هم گفته است، تمام اینها را خلقت کردم من را عبادت کنید. حالا یک دفعه می‌گوید اگر علی را به «الیوم اکملت لکم دینکم» قبول نداشته باشید، محبت داشته باشی، تمام عبادت ثقلین را بکنی، پیش من ارزش نداری، تو را به رو توی جهنم می‌اندازم. بابا، ولایت این است که ما باید بفهمیم. ما چه ولایتی فهمیدیم؟ به قرآن مجید، یک خلقت را به اندازه یک ذره‌اش را نفهمیدیم. چه می‌گویی؟ خودمان را همچنین پاکیزه کردیم، به خیالمان سلام الله علیه هستیم. بیا تو این حرف خرد شو، ببین خدا چه می‌گوید. می‌گوید: من یک خلقتی را کنار می‌گذارم؛ مقصد خدا علی است، مقصد خدا زهراست، مقصد خدا امام زمان است. کجا می‌روید دنبال این و آن؟ اینها همه فکر می‌خواهد، اندیشه می‌خواهد، نروید بایگانی کنید. اگر تو فکر کردی، آنوقت ببین چطور منوّر می‌شوی. بفهم ولایت چیست، بفهم زهرا چه قیمتی دارد. ببین، عمر چه کسی را کشته، ببین، عمر چه کسی را زده است؟

یا علی

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه