<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://www.velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7</id>
	<title>وقایع عاشورا - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://www.velayateali.com/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;action=history"/>
	<updated>2026-05-27T19:26:44Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.34.1</generator>
	<entry>
		<id>https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=27272&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - 'حتّی‌الإمکان' به 'حتّی‌الامکان'</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=27272&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-27T02:37:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;حتّی‌الإمکان&amp;#039; به &amp;#039;حتّی‌الامکان&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;table class=&quot;diff diff-contentalign-right&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۷ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۳۷&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l11&quot; &gt;سطر ۱۱:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۱:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ان‌شاءالله به یاری خدا و کمک حضرت‌زهرا {{علیها}}، دیشب درخواست کردم، گفتم زهراجان! کمکم کن [که] این صحبت‌ها نابغه بشود. هر کجا پخش می‌شود، حرف حسینت باشد. خودت کمک کن! ما باید کمک از این‌ها بخواهیم. اگر کمک از این‌ها بخواهیم و کمک از خلق نخواهیم، کمک‌مان می‌کنند. ائمه {{علیهم}} دارند «هل مِن ناصر» می‌گویند. همه این‌ها دارند «هل مِن ناصر» می‌گویند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;ان‌شاءالله به یاری خدا و کمک حضرت‌زهرا {{علیها}}، دیشب درخواست کردم، گفتم زهراجان! کمکم کن [که] این صحبت‌ها نابغه بشود. هر کجا پخش می‌شود، حرف حسینت باشد. خودت کمک کن! ما باید کمک از این‌ها بخواهیم. اگر کمک از این‌ها بخواهیم و کمک از خلق نخواهیم، کمک‌مان می‌کنند. ائمه {{علیهم}} دارند «هل مِن ناصر» می‌گویند. همه این‌ها دارند «هل مِن ناصر» می‌گویند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|انفاقی فایده دارد که از مال خودتان باشد؛ قضیه افتخار کردن ابوسفیان و عدوه به کارشان و ردّ کردن قبولی کارهایشان توسط امیرالمؤمنین و پیغمبر|سخاوت}} ابوسفیان کلیددار خانه‌خدا بود، عدوه هم خانه‌خدا را تعمیر می‌کرد. ابوسفیان به‌اصطلاح، سازمان آب داشت؛ {{توضیح|حالا خدا را شکر کنید که آب‌ها فراوان شده‌است}} آن‌موقع خُمره تهیه می‌کرد و می‌رفت با مَشک آب می‌آورد و داخل خُمره‌ها می‌ریخت. این‌ها در خانه‌خدا نشسته‌بودند و به‌هم افتخار می‌کردند. عدوه گفت: اگر من خانه‌خدا را تعمیر نکنم، به آن آسیب می‌رسد و خراب می‌شود. ابوسفیان هم گفت: جان مردم در دست من است، من آب می‌دهم! امیرالمؤمنین علی {{علیه}} از آن‌جا می‌گذشت، فرمود: این‌کارها برای هیچ‌کدام از شما فایده ندارد. این‌ها خیلی ناراحت شدند، آمدند خدمت پیغمبر {{صلی}} و گفتند: ببین، علی دوباره دارد از این حرف‌ها می‌زند. پیغمبر {{صلی}} فرمودند: ابوسفیان! اگر یکی تشنه باشد و پول نداشته‌باشد، به او آب می‌دهی؟ گفت: نه آقا! من آن‌قدر زحمت می‌کشم، می‌روم مَشک تهیه می‌کنم و آب می‌آورم. گفت: خب، چه فایده‌ای برایت دارد، پول می‌گیری، آب می‌دهی. به عدوه فرمود: عدوه! تو چه‌کار می‌کنی؟ عدوه گفت: من هم از مردم پول می‌گیرم و خانه‌خدا را تعمیر می‌کنم. گفت: از کجا امورت می‌گذرد؟ گفت: از همان‌جا هم می‌خورم. پیغمبر {{صلی}} فرمود: برای تو هم فایده‌ای ندارد. تو اگر از مال خودت دادی، فایده دارد. {{درباره متقی|اگر هر کسی بخواهد &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;حتّی‌الإمکان &lt;/del&gt;کامل شود، این حرف‌های گذشته که برای مردم گذشته‌است را باید یک‌قدری روی خودش پیاده کند. حالا خدا می‌داند گاهی وقت‌ها من به‌فکر می‌روم، به خودم می‌گویم: این‌مردم یک‌وقت یک‌چیزی می‌دهند و به کسی می‌دهم؛ اما گاهی وقت‌ها خودم از خودم یک‌چیزی می‌دهم.}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|انفاقی فایده دارد که از مال خودتان باشد؛ قضیه افتخار کردن ابوسفیان و عدوه به کارشان و ردّ کردن قبولی کارهایشان توسط امیرالمؤمنین و پیغمبر|سخاوت}} ابوسفیان کلیددار خانه‌خدا بود، عدوه هم خانه‌خدا را تعمیر می‌کرد. ابوسفیان به‌اصطلاح، سازمان آب داشت؛ {{توضیح|حالا خدا را شکر کنید که آب‌ها فراوان شده‌است}} آن‌موقع خُمره تهیه می‌کرد و می‌رفت با مَشک آب می‌آورد و داخل خُمره‌ها می‌ریخت. این‌ها در خانه‌خدا نشسته‌بودند و به‌هم افتخار می‌کردند. عدوه گفت: اگر من خانه‌خدا را تعمیر نکنم، به آن آسیب می‌رسد و خراب می‌شود. ابوسفیان هم گفت: جان مردم در دست من است، من آب می‌دهم! امیرالمؤمنین علی {{علیه}} از آن‌جا می‌گذشت، فرمود: این‌کارها برای هیچ‌کدام از شما فایده ندارد. این‌ها خیلی ناراحت شدند، آمدند خدمت پیغمبر {{صلی}} و گفتند: ببین، علی دوباره دارد از این حرف‌ها می‌زند. پیغمبر {{صلی}} فرمودند: ابوسفیان! اگر یکی تشنه باشد و پول نداشته‌باشد، به او آب می‌دهی؟ گفت: نه آقا! من آن‌قدر زحمت می‌کشم، می‌روم مَشک تهیه می‌کنم و آب می‌آورم. گفت: خب، چه فایده‌ای برایت دارد، پول می‌گیری، آب می‌دهی. به عدوه فرمود: عدوه! تو چه‌کار می‌کنی؟ عدوه گفت: من هم از مردم پول می‌گیرم و خانه‌خدا را تعمیر می‌کنم. گفت: از کجا امورت می‌گذرد؟ گفت: از همان‌جا هم می‌خورم. پیغمبر {{صلی}} فرمود: برای تو هم فایده‌ای ندارد. تو اگر از مال خودت دادی، فایده دارد. {{درباره متقی|اگر هر کسی بخواهد &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;حتّی‌الامکان &lt;/ins&gt;کامل شود، این حرف‌های گذشته که برای مردم گذشته‌است را باید یک‌قدری روی خودش پیاده کند. حالا خدا می‌داند گاهی وقت‌ها من به‌فکر می‌روم، به خودم می‌گویم: این‌مردم یک‌وقت یک‌چیزی می‌دهند و به کسی می‌دهم؛ اما گاهی وقت‌ها خودم از خودم یک‌چیزی می‌دهم.}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ نامه یزید به والی مدینه برای بیعت‌گرفتن یا کشتن امام‌حسین|واقعه عاشورا}} یزید به والی مدینه نوشت یا از حسین بیعت بگیر {{توضیح|یعنی مرا قبول کند}} یا این‌که او را بکش! وقتی والی، نامه به دستش رسید، بنی‌هاشم توجّه کردند و آن کسی‌که نامه را می‌بُرد بازرسی کردند؛ یعنی توجّه کردند که یک‌چنین نامه‌ای راجع‌به امام‌حسین {{علیه}} به والی مدینه رسیده‌است. والی، امام‌حسین {{علیه}} را دعوت کرد و گفت: بیا راجع‌به خلافت با هم صحبت کنیم. امام‌حسین {{علیه}} هم دعوتش را پذیرفت و رفت. {{موضوع|خداوند، خلیفه خدا را معلوم می‌کند، نه خلق؛ احتجاج امام‌حسین به والی مدینه در ردّ خلافت یزید|خلافت/یزید}} امام‌حسین {{علیه}} به والی گفت: وقتی ابوسفیان دید مادرمان زهرای‌عزیز {{علیها}} را شهید کردند، به مدینه آمد. گفت: عمر! این چه‌کاری است که کردی؟ آخر زهرا را که این‌همه خدا در موردش سفارش کرده‌بود. ما که پیرو پیغمبریم، پیغمبر {{صلی}} فرمود: هر [کسی] که زهرا را اذیّت کند، مرا اذیّت کرده و هر [کسی] که مرا اذیّت کند، خدا را اذیّت کرده‌است. عمر گفت: ابوسفیان! حالا دیگر کاری‌است که شده، تو حرف نزن! من پسرت را که معاویه باشد، والی شام می‌کنم و شام را به‌دست او می‌سپارم. {{توضیح|چون وقتی‌که عمر خلیفه شد، تمام ممالک دستش بود.}} ابوسفیان هم سر شترش را گرفت و برگرداند و رفت. عمر هم فوراً امضاء کرد و حکومت شام را به معاویه داد. این یزید که الآن خلیفه شده‌است، خلیفه پدرش است که عمر هم پدرش را خلیفه قرار داده‌بود! این‌که خلیفه خدا نیست که من با او بیعت کنم! بنی‌هاشم دور خانه والی با شمشیر جمع شدند. والی دید که هوا پس است و نمی‌تواند این‌کار را بکند [یعنی کشتن امام‌حسین {{علیه}}]؛ لذا این توطئه خنثی شد. حالا امام‌حسین {{علیه}} دید که در مدینه او را می‌کشند؛ چون‌که حکم قتل او را یزید {{توضیح|خدا عذابش را زیاد کند!}} صادر کرده‌است. دلم می‌خواهد خیلی توجّه بفرمایید!  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ نامه یزید به والی مدینه برای بیعت‌گرفتن یا کشتن امام‌حسین|واقعه عاشورا}} یزید به والی مدینه نوشت یا از حسین بیعت بگیر {{توضیح|یعنی مرا قبول کند}} یا این‌که او را بکش! وقتی والی، نامه به دستش رسید، بنی‌هاشم توجّه کردند و آن کسی‌که نامه را می‌بُرد بازرسی کردند؛ یعنی توجّه کردند که یک‌چنین نامه‌ای راجع‌به امام‌حسین {{علیه}} به والی مدینه رسیده‌است. والی، امام‌حسین {{علیه}} را دعوت کرد و گفت: بیا راجع‌به خلافت با هم صحبت کنیم. امام‌حسین {{علیه}} هم دعوتش را پذیرفت و رفت. {{موضوع|خداوند، خلیفه خدا را معلوم می‌کند، نه خلق؛ احتجاج امام‌حسین به والی مدینه در ردّ خلافت یزید|خلافت/یزید}} امام‌حسین {{علیه}} به والی گفت: وقتی ابوسفیان دید مادرمان زهرای‌عزیز {{علیها}} را شهید کردند، به مدینه آمد. گفت: عمر! این چه‌کاری است که کردی؟ آخر زهرا را که این‌همه خدا در موردش سفارش کرده‌بود. ما که پیرو پیغمبریم، پیغمبر {{صلی}} فرمود: هر [کسی] که زهرا را اذیّت کند، مرا اذیّت کرده و هر [کسی] که مرا اذیّت کند، خدا را اذیّت کرده‌است. عمر گفت: ابوسفیان! حالا دیگر کاری‌است که شده، تو حرف نزن! من پسرت را که معاویه باشد، والی شام می‌کنم و شام را به‌دست او می‌سپارم. {{توضیح|چون وقتی‌که عمر خلیفه شد، تمام ممالک دستش بود.}} ابوسفیان هم سر شترش را گرفت و برگرداند و رفت. عمر هم فوراً امضاء کرد و حکومت شام را به معاویه داد. این یزید که الآن خلیفه شده‌است، خلیفه پدرش است که عمر هم پدرش را خلیفه قرار داده‌بود! این‌که خلیفه خدا نیست که من با او بیعت کنم! بنی‌هاشم دور خانه والی با شمشیر جمع شدند. والی دید که هوا پس است و نمی‌تواند این‌کار را بکند [یعنی کشتن امام‌حسین {{علیه}}]؛ لذا این توطئه خنثی شد. حالا امام‌حسین {{علیه}} دید که در مدینه او را می‌کشند؛ چون‌که حکم قتل او را یزید {{توضیح|خدا عذابش را زیاد کند!}} صادر کرده‌است. دلم می‌خواهد خیلی توجّه بفرمایید!  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=27260&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۷ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۲۷</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=27260&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-27T02:27:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class=&quot;diff diff-contentalign-right&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۷ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۲۷&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l43&quot; &gt;سطر ۴۳:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۴۳:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مُدام دور امام‌حسین {{علیه}} را گرفتند. تاسوعا که می‌گویند، دور امام‌حسین {{علیه}} را گرفتند و کسی را نمی‌گذاشتند برود یا بیاید. تا حتّی از خودی‌هایشان هم نگذاشتند کسی بیاید. {{روضه|این‌ها یک‌کاری کردند که جگر آدم برای این بچّه‌ها کباب می‌شود؛ چون‌که بچّه‌ها تشنه‌شان بود. از هفتم محرّم، چهار هزار تیرانداز لب شطّ فرات گذاشتند، تا این‌ها آب را برندارند. از هفتم، آب را به روی امام‌حسین {{علیه}} و بچّه‌هایش بستند. این‌است که بچّه [سکینه] این‌قدر تشنه بود.|حضرت‌سکینه}}  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;مُدام دور امام‌حسین {{علیه}} را گرفتند. تاسوعا که می‌گویند، دور امام‌حسین {{علیه}} را گرفتند و کسی را نمی‌گذاشتند برود یا بیاید. تا حتّی از خودی‌هایشان هم نگذاشتند کسی بیاید. {{روضه|این‌ها یک‌کاری کردند که جگر آدم برای این بچّه‌ها کباب می‌شود؛ چون‌که بچّه‌ها تشنه‌شان بود. از هفتم محرّم، چهار هزار تیرانداز لب شطّ فرات گذاشتند، تا این‌ها آب را برندارند. از هفتم، آب را به روی امام‌حسین {{علیه}} و بچّه‌هایش بستند. این‌است که بچّه [سکینه] این‌قدر تشنه بود.|حضرت‌سکینه}}  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ امام‌حسین یک‌شب &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;را &lt;/del&gt;مهلت خواست که حُرّ را نجات دهد|واقعه عاشورا/حر}} حالا امام‌حسین {{علیه}} دلش می‌خواهد که حُرّ را نجات بدهد؛ به‌خاطر همین یک‌شب وقت خواست. ابن‌سعد را خواست و فرمود: ابن‌سعد! مرا می‌شناسی؟ {{توضیح|به تمام آیات قرآن! خیلی‌ها الآن هستند که شناختن‌شان مثل عمر سعد است. شناخت‌تان عمر سعدی نباشد! چه‌کسی این حرف‌ها را به شما می‌زند؟}} ابن‌سعد گفت: بله! تو پسر پیغمبری و مادرت زهراست، {{آیه|إنّما یُرید الله لِیُذهِبَ عنکم الرّجسَ أهلَ‌البیت و یُطهّرکم تَطهیراً|سوره=33|آیه=33}} هم درباره شما نازل شده‌است. گفت: [خوب] شما را می‌شناسم! حضرت فرمود: پس چرا ما را می‌کشی؟ کاغذش را در آورد و گفت: حکومت ری را به‌من داده‌اند که تو را بکشم و بر سر حکومت بروم. فرمود: از گندمش نمی‌خوری، گفت: به جویش قناعت می‌کنم. خیلی‌ها این‌طوری هستند، آتش می‌گیرم! تمام سلول‌های خونم آتش می‌گیرد. مگر حسین‌کشی توبه دارد؟! این مستِ ریاست است، مست «من» اش است. مست این‌است که به ریاست برسد. گفت: شب بروم فکر کنم، شب فکر کرد که آیه توبه برای چه نازل‌شده، خب می‌رویم امام‌حسین {{علیه}} را می‌کشیم و بعدش توبه می‌کنیم. اگر قیامتی بود، توبه کرده‌ایم، اگر هم نبود، به‌دنیا رسیده‌ایم و تصمیم گرفت امام‌حسین {{علیه}} را بکشد.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ امام‌حسین یک‌شب مهلت خواست که حُرّ را نجات دهد|واقعه عاشورا/حر}} حالا امام‌حسین {{علیه}} دلش می‌خواهد که حُرّ را نجات بدهد؛ به‌خاطر همین یک‌شب وقت خواست. ابن‌سعد را خواست و فرمود: ابن‌سعد! مرا می‌شناسی؟ {{توضیح|به تمام آیات قرآن! خیلی‌ها الآن هستند که شناختن‌شان مثل عمر سعد است. شناخت‌تان عمر سعدی نباشد! چه‌کسی این حرف‌ها را به شما می‌زند؟}} ابن‌سعد گفت: بله! تو پسر پیغمبری و مادرت زهراست، {{آیه|إنّما یُرید الله لِیُذهِبَ عنکم الرّجسَ أهلَ‌البیت و یُطهّرکم تَطهیراً|سوره=33|آیه=33}} هم درباره شما نازل شده‌است. گفت: [خوب] شما را می‌شناسم! حضرت فرمود: پس چرا ما را می‌کشی؟ کاغذش را در آورد و گفت: حکومت ری را به‌من داده‌اند که تو را بکشم و بر سر حکومت بروم. فرمود: از گندمش نمی‌خوری، گفت: به جویش قناعت می‌کنم. خیلی‌ها این‌طوری هستند، آتش می‌گیرم! تمام سلول‌های خونم آتش می‌گیرد. مگر حسین‌کشی توبه دارد؟! این مستِ ریاست است، مست «من» اش است. مست این‌است که به ریاست برسد. گفت: شب بروم فکر کنم، شب فکر کرد که آیه توبه برای چه نازل‌شده، خب می‌رویم امام‌حسین {{علیه}} را می‌کشیم و بعدش توبه می‌کنیم. اگر قیامتی بود، توبه کرده‌ایم، اگر هم نبود، به‌دنیا رسیده‌ایم و تصمیم گرفت امام‌حسین {{علیه}} را بکشد.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا امام‌حسین {{علیه}} یک‌شب وقت خواست. لشکر خیلی خوشحال شدند و گفتند امشب که وقت می‌خواهد، شاید می‌خواهد تسلیم یزید شود و ما هم او را نکشیم. روایت داریم که لشکر کوفه آن‌قدر خدا، خدا می‌کردند که صدایشان فضا را برداشته‌بود؛ این‌است که می‌گویم: «عبادت بی‌علی، جنایت است!»&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا امام‌حسین {{علیه}} یک‌شب وقت خواست. لشکر خیلی خوشحال شدند و گفتند امشب که وقت می‌خواهد، شاید می‌خواهد تسلیم یزید شود و ما هم او را نکشیم. روایت داریم که لشکر کوفه آن‌قدر خدا، خدا می‌کردند که صدایشان فضا را برداشته‌بود؛ این‌است که می‌گویم: «عبادت بی‌علی، جنایت است!»&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=27254&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin در ‏۲۷ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۲۳</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=27254&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-27T02:23:56Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class=&quot;diff diff-contentalign-right&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۷ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۲۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l13&quot; &gt;سطر ۱۳:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۳:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|انفاقی فایده دارد که از مال خودتان باشد؛ قضیه افتخار کردن ابوسفیان و عدوه به کارشان و ردّ کردن قبولی کارهایشان توسط امیرالمؤمنین و پیغمبر|سخاوت}} ابوسفیان کلیددار خانه‌خدا بود، عدوه هم خانه‌خدا را تعمیر می‌کرد. ابوسفیان به‌اصطلاح، سازمان آب داشت؛ {{توضیح|حالا خدا را شکر کنید که آب‌ها فراوان شده‌است}} آن‌موقع خُمره تهیه می‌کرد و می‌رفت با مَشک آب می‌آورد و داخل خُمره‌ها می‌ریخت. این‌ها در خانه‌خدا نشسته‌بودند و به‌هم افتخار می‌کردند. عدوه گفت: اگر من خانه‌خدا را تعمیر نکنم، به آن آسیب می‌رسد و خراب می‌شود. ابوسفیان هم گفت: جان مردم در دست من است، من آب می‌دهم! امیرالمؤمنین علی {{علیه}} از آن‌جا می‌گذشت، فرمود: این‌کارها برای هیچ‌کدام از شما فایده ندارد. این‌ها خیلی ناراحت شدند، آمدند خدمت پیغمبر {{صلی}} و گفتند: ببین، علی دوباره دارد از این حرف‌ها می‌زند. پیغمبر {{صلی}} فرمودند: ابوسفیان! اگر یکی تشنه باشد و پول نداشته‌باشد، به او آب می‌دهی؟ گفت: نه آقا! من آن‌قدر زحمت می‌کشم، می‌روم مَشک تهیه می‌کنم و آب می‌آورم. گفت: خب، چه فایده‌ای برایت دارد، پول می‌گیری، آب می‌دهی. به عدوه فرمود: عدوه! تو چه‌کار می‌کنی؟ عدوه گفت: من هم از مردم پول می‌گیرم و خانه‌خدا را تعمیر می‌کنم. گفت: از کجا امورت می‌گذرد؟ گفت: از همان‌جا هم می‌خورم. پیغمبر {{صلی}} فرمود: برای تو هم فایده‌ای ندارد. تو اگر از مال خودت دادی، فایده دارد. {{درباره متقی|اگر هر کسی بخواهد حتّی‌الإمکان کامل شود، این حرف‌های گذشته که برای مردم گذشته‌است را باید یک‌قدری روی خودش پیاده کند. حالا خدا می‌داند گاهی وقت‌ها من به‌فکر می‌روم، به خودم می‌گویم: این‌مردم یک‌وقت یک‌چیزی می‌دهند و به کسی می‌دهم؛ اما گاهی وقت‌ها خودم از خودم یک‌چیزی می‌دهم.}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|انفاقی فایده دارد که از مال خودتان باشد؛ قضیه افتخار کردن ابوسفیان و عدوه به کارشان و ردّ کردن قبولی کارهایشان توسط امیرالمؤمنین و پیغمبر|سخاوت}} ابوسفیان کلیددار خانه‌خدا بود، عدوه هم خانه‌خدا را تعمیر می‌کرد. ابوسفیان به‌اصطلاح، سازمان آب داشت؛ {{توضیح|حالا خدا را شکر کنید که آب‌ها فراوان شده‌است}} آن‌موقع خُمره تهیه می‌کرد و می‌رفت با مَشک آب می‌آورد و داخل خُمره‌ها می‌ریخت. این‌ها در خانه‌خدا نشسته‌بودند و به‌هم افتخار می‌کردند. عدوه گفت: اگر من خانه‌خدا را تعمیر نکنم، به آن آسیب می‌رسد و خراب می‌شود. ابوسفیان هم گفت: جان مردم در دست من است، من آب می‌دهم! امیرالمؤمنین علی {{علیه}} از آن‌جا می‌گذشت، فرمود: این‌کارها برای هیچ‌کدام از شما فایده ندارد. این‌ها خیلی ناراحت شدند، آمدند خدمت پیغمبر {{صلی}} و گفتند: ببین، علی دوباره دارد از این حرف‌ها می‌زند. پیغمبر {{صلی}} فرمودند: ابوسفیان! اگر یکی تشنه باشد و پول نداشته‌باشد، به او آب می‌دهی؟ گفت: نه آقا! من آن‌قدر زحمت می‌کشم، می‌روم مَشک تهیه می‌کنم و آب می‌آورم. گفت: خب، چه فایده‌ای برایت دارد، پول می‌گیری، آب می‌دهی. به عدوه فرمود: عدوه! تو چه‌کار می‌کنی؟ عدوه گفت: من هم از مردم پول می‌گیرم و خانه‌خدا را تعمیر می‌کنم. گفت: از کجا امورت می‌گذرد؟ گفت: از همان‌جا هم می‌خورم. پیغمبر {{صلی}} فرمود: برای تو هم فایده‌ای ندارد. تو اگر از مال خودت دادی، فایده دارد. {{درباره متقی|اگر هر کسی بخواهد حتّی‌الإمکان کامل شود، این حرف‌های گذشته که برای مردم گذشته‌است را باید یک‌قدری روی خودش پیاده کند. حالا خدا می‌داند گاهی وقت‌ها من به‌فکر می‌روم، به خودم می‌گویم: این‌مردم یک‌وقت یک‌چیزی می‌دهند و به کسی می‌دهم؛ اما گاهی وقت‌ها خودم از خودم یک‌چیزی می‌دهم.}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ نامه یزید به والی مدینه برای بیعت‌گرفتن یا کشتن امام‌حسین|واقعه عاشورا}} یزید به والی مدینه نوشت یا از حسین بیعت بگیر {{توضیح|یعنی مرا قبول کند}} یا این‌که او را بکش! وقتی والی، نامه به دستش رسید، بنی‌هاشم توجّه کردند و آن کسی‌که نامه را می‌بُرد بازرسی کردند؛ یعنی توجّه کردند که یک‌چنین نامه‌ای راجع‌به امام‌حسین {{علیه}} به والی مدینه رسیده‌است. والی، امام‌حسین {{علیه}} را دعوت کرد و گفت: بیا راجع‌به خلافت با هم صحبت کنیم. امام‌حسین {{علیه}} هم دعوتش را پذیرفت و رفت. {{موضوع|&lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;خدا [باید] &lt;/del&gt;خلیفه خدا را معلوم می‌کند، نه خلق؛ احتجاج امام‌حسین به والی مدینه در ردّ خلافت یزید|خلافت/یزید}} امام‌حسین {{علیه}} به والی گفت: وقتی ابوسفیان دید مادرمان زهرای‌عزیز {{علیها}} را شهید کردند، به مدینه آمد. گفت: عمر! این چه‌کاری است که کردی؟ آخر زهرا را که این‌همه خدا در موردش سفارش کرده‌بود. ما که پیرو پیغمبریم، پیغمبر {{صلی}} فرمود: هر [کسی] که زهرا را اذیّت کند، مرا اذیّت کرده و هر [کسی] که مرا اذیّت کند، خدا را اذیّت کرده‌است. عمر گفت: ابوسفیان! حالا دیگر کاری‌است که شده، تو حرف نزن! من پسرت را که معاویه باشد، والی شام می‌کنم و شام را به‌دست او می‌سپارم. {{توضیح|چون وقتی‌که عمر خلیفه شد، تمام ممالک دستش بود.}} ابوسفیان هم سر شترش را گرفت و برگرداند و رفت. عمر هم فوراً امضاء کرد و حکومت شام را به معاویه داد. این یزید که الآن خلیفه شده‌است، خلیفه پدرش است که عمر هم پدرش را خلیفه قرار داده‌بود! این‌که خلیفه خدا نیست که من با او بیعت کنم! بنی‌هاشم دور خانه والی با شمشیر جمع شدند. والی دید که هوا پس است و نمی‌تواند این‌کار را بکند [یعنی کشتن امام‌حسین {{علیه}}]؛ لذا این توطئه خنثی شد. حالا امام‌حسین {{علیه}} دید که در مدینه او را می‌کشند؛ چون‌که حکم قتل او را یزید {{توضیح|خدا عذابش را زیاد کند!}} صادر کرده‌است. دلم می‌خواهد خیلی توجّه بفرمایید!  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ نامه یزید به والی مدینه برای بیعت‌گرفتن یا کشتن امام‌حسین|واقعه عاشورا}} یزید به والی مدینه نوشت یا از حسین بیعت بگیر {{توضیح|یعنی مرا قبول کند}} یا این‌که او را بکش! وقتی والی، نامه به دستش رسید، بنی‌هاشم توجّه کردند و آن کسی‌که نامه را می‌بُرد بازرسی کردند؛ یعنی توجّه کردند که یک‌چنین نامه‌ای راجع‌به امام‌حسین {{علیه}} به والی مدینه رسیده‌است. والی، امام‌حسین {{علیه}} را دعوت کرد و گفت: بیا راجع‌به خلافت با هم صحبت کنیم. امام‌حسین {{علیه}} هم دعوتش را پذیرفت و رفت. {{موضوع|&lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;خداوند، &lt;/ins&gt;خلیفه خدا را معلوم می‌کند، نه خلق؛ احتجاج امام‌حسین به والی مدینه در ردّ خلافت یزید|خلافت/یزید}} امام‌حسین {{علیه}} به والی گفت: وقتی ابوسفیان دید مادرمان زهرای‌عزیز {{علیها}} را شهید کردند، به مدینه آمد. گفت: عمر! این چه‌کاری است که کردی؟ آخر زهرا را که این‌همه خدا در موردش سفارش کرده‌بود. ما که پیرو پیغمبریم، پیغمبر {{صلی}} فرمود: هر [کسی] که زهرا را اذیّت کند، مرا اذیّت کرده و هر [کسی] که مرا اذیّت کند، خدا را اذیّت کرده‌است. عمر گفت: ابوسفیان! حالا دیگر کاری‌است که شده، تو حرف نزن! من پسرت را که معاویه باشد، والی شام می‌کنم و شام را به‌دست او می‌سپارم. {{توضیح|چون وقتی‌که عمر خلیفه شد، تمام ممالک دستش بود.}} ابوسفیان هم سر شترش را گرفت و برگرداند و رفت. عمر هم فوراً امضاء کرد و حکومت شام را به معاویه داد. این یزید که الآن خلیفه شده‌است، خلیفه پدرش است که عمر هم پدرش را خلیفه قرار داده‌بود! این‌که خلیفه خدا نیست که من با او بیعت کنم! بنی‌هاشم دور خانه والی با شمشیر جمع شدند. والی دید که هوا پس است و نمی‌تواند این‌کار را بکند [یعنی کشتن امام‌حسین {{علیه}}]؛ لذا این توطئه خنثی شد. حالا امام‌حسین {{علیه}} دید که در مدینه او را می‌کشند؛ چون‌که حکم قتل او را یزید {{توضیح|خدا عذابش را زیاد کند!}} صادر کرده‌است. دلم می‌خواهد خیلی توجّه بفرمایید!  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|امام‌حسین قصد قیام نداشته‌است؛ قضیه تمثیل مرغ قَطا و بیرون‌کردن آن از لانه‌اش|امام‌حسین/قیام}} {{روضه|حالا امام‌حسین {{علیه}} که کاری نداشت، ایشان در خانه‌اش بود. چون شب‌عاشورا، سکینه‌عزیز به امام‌حسین {{علیه}} گفت: پدرجان! ما را به مدینه حرم جدّمان برگردان! امام‌حسین {{علیه}} فرمود: عزیز من! اگر می‌گذاشتند مرغ قَطا در خانه‌اش باشد که بیرون نمی‌آمد. من که کاری نداشتم، در خانه‌ام بودم. این‌ها در خانه‌ام می‌خواستند مرا بکشند.|حضرت‌سکینه|امام‌حسین}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|امام‌حسین قصد قیام نداشته‌است؛ قضیه تمثیل مرغ قَطا و بیرون‌کردن آن از لانه‌اش|امام‌حسین/قیام}} {{روضه|حالا امام‌حسین {{علیه}} که کاری نداشت، ایشان در خانه‌اش بود. چون شب‌عاشورا، سکینه‌عزیز به امام‌حسین {{علیه}} گفت: پدرجان! ما را به مدینه حرم جدّمان برگردان! امام‌حسین {{علیه}} فرمود: عزیز من! اگر می‌گذاشتند مرغ قَطا در خانه‌اش باشد که بیرون نمی‌آمد. من که کاری نداشتم، در خانه‌ام بودم. این‌ها در خانه‌ام می‌خواستند مرا بکشند.|حضرت‌سکینه|امام‌حسین}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=27081&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - 'إن‌شاءالله' به 'ان‌شاءالله'</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=27081&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-23T01:56:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;إن‌شاءالله&amp;#039; به &amp;#039;ان‌شاءالله&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;amp;diff=27081&amp;amp;oldid=26784&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=26784&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - 'امام‌زمان' به 'امام زمان'</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=26784&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-02-05T03:19:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;امام‌زمان&amp;#039; به &amp;#039;امام زمان&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;amp;diff=26784&amp;amp;oldid=26720&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=26720&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - 'دیده‌منّت' به 'دیده منّت'</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=26720&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-01-23T04:13:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;دیده‌منّت&amp;#039; به &amp;#039;دیده منّت&amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;table class=&quot;diff diff-contentalign-right&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۲۳ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۴:۱۳&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l37&quot; &gt;سطر ۳۷:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۳۷:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا خلاصه پشت‌سر هم لشکر آمد و آمد تا این‌که نوشتند هفتاد هزار نفر آمد. بعضی‌ها خیلی عوضی هستند، یک‌نفر در کوفه، مسجد مهمّی می‌ساخت. ابن‌زیاد به او گفت: بیا برو کربلا! گفت: من قرض دارم، گفت: من قرضت را می‌دهم. ابن‌زیاد قرضش را داد، او رفت حسین {{علیه}} را کشت، برگشت و مسجدش را تمام کرد! کجایی؟! عزیز من! خیلی نمی‌توانم این حرف‌ها را افشا کنم. هرکس به‌قدر فهمش فهمید مدّعا را! حالا فوج‌فوج دارد لشکر می‌آید، تا این‌که شب‌عاشورا شد.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;حالا خلاصه پشت‌سر هم لشکر آمد و آمد تا این‌که نوشتند هفتاد هزار نفر آمد. بعضی‌ها خیلی عوضی هستند، یک‌نفر در کوفه، مسجد مهمّی می‌ساخت. ابن‌زیاد به او گفت: بیا برو کربلا! گفت: من قرض دارم، گفت: من قرضت را می‌دهم. ابن‌زیاد قرضش را داد، او رفت حسین {{علیه}} را کشت، برگشت و مسجدش را تمام کرد! کجایی؟! عزیز من! خیلی نمی‌توانم این حرف‌ها را افشا کنم. هرکس به‌قدر فهمش فهمید مدّعا را! حالا فوج‌فوج دارد لشکر می‌آید، تا این‌که شب‌عاشورا شد.  &lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ درخواست زَعفر از امام‌حسین برای کمک به ایشان|واقعه عاشورا/زعفر}} شب‌عاشورا زَعفر آمد، {{توضیح|خدا آقای نجفی را رحمت کند! یادم هست که آقای نجفی ختمش را گرفت.}} مادر زعفر گفته‌بود: برو حسین {{علیه}} را یاری کن! اگر نکنی شیرم را حرامت می‌کنم. زعفر خدمت امام آمد و گفت: مادرم گفته، باید امرش را اطاعت کنم؛ اسب‌های این‌ها را پایین می‌کِشم! امام‌حسین {{علیه}} فرمودند: نه زَعفر! تا این‌که زَعفر دوباره گفت. {{موضوع|حکمتِ رفتنِ امام‌حسین به کربلا و شهادت ایشان برای این‌بود که تمام خلقت به‌واسطه امام‌حسین نجات پیدا کنند|امام‌حسین}} امام‌حسین {{علیه}} فرمود: زَعفر! چه می‌گویی؟ نَفَس‌هایی که این‌ها می‌کِشند، در قبضه قدرت من است! من الآن می‌توانم کاری کنم [که] این‌ها نَفَس نکشند؛ اما جدّم گفته حسین‌جان! باید بروی کربلا و کشته شوی. چرا؟ جدّش رسول‌الله {{صلی}} می‌دانست که تمام خلقت باید به‌واسطه حسین {{علیه}} نجات پیدا کنند. {{روضه|مگر خود حضرت‌زهرا {{علیها}} نیست؟ آقا امام‌حسین {{علیه}} درون دل مادرش است و می‌گوید: «أنا العطشان، أنا العطشان». حضرت‌زهرا {{علیها}} گفت: پدرجان، این فرزند می‌گوید «أنا العطشان». پیغمبر {{صلی}} فرمود: عزیز من! این فرزند، در صحرای‌کربلا {{توضیح|خدا حاج‌شیخ‌عباس را رحمت کند! این جمله را ایشان گفت؛ من نقل می‌کنم، من از خودم حرف نمی‌زنم}} آن‌قدر تشنگی بر او اثر می‌کند که بدنش تَرَک، تَرَک می‌شود. گفت: این فرزند را می‌خواهم چه‌کنم؟ حضرت فرمود: شفیع اُمّت من می‌شود. حضرت‌زهرا {{علیها}} گفت: به &lt;del class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;دیده‌منّت&lt;/del&gt;!|امام‌حسین}} «یا ثارالله و ابن‌ثاره»، «حسینُ منّی و أنا مِن حسین». حسین از پیغمبر است، چرا می‌گوید من از حسینم؟ یعنی تمام زحمت‌هایی که من کشیدم و مردم به آن عمل نکردند، حسین {{علیه}} باید بیاید و زحمت‌های مرا آبیاری کند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;+&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #a3d3ff; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ درخواست زَعفر از امام‌حسین برای کمک به ایشان|واقعه عاشورا/زعفر}} شب‌عاشورا زَعفر آمد، {{توضیح|خدا آقای نجفی را رحمت کند! یادم هست که آقای نجفی ختمش را گرفت.}} مادر زعفر گفته‌بود: برو حسین {{علیه}} را یاری کن! اگر نکنی شیرم را حرامت می‌کنم. زعفر خدمت امام آمد و گفت: مادرم گفته، باید امرش را اطاعت کنم؛ اسب‌های این‌ها را پایین می‌کِشم! امام‌حسین {{علیه}} فرمودند: نه زَعفر! تا این‌که زَعفر دوباره گفت. {{موضوع|حکمتِ رفتنِ امام‌حسین به کربلا و شهادت ایشان برای این‌بود که تمام خلقت به‌واسطه امام‌حسین نجات پیدا کنند|امام‌حسین}} امام‌حسین {{علیه}} فرمود: زَعفر! چه می‌گویی؟ نَفَس‌هایی که این‌ها می‌کِشند، در قبضه قدرت من است! من الآن می‌توانم کاری کنم [که] این‌ها نَفَس نکشند؛ اما جدّم گفته حسین‌جان! باید بروی کربلا و کشته شوی. چرا؟ جدّش رسول‌الله {{صلی}} می‌دانست که تمام خلقت باید به‌واسطه حسین {{علیه}} نجات پیدا کنند. {{روضه|مگر خود حضرت‌زهرا {{علیها}} نیست؟ آقا امام‌حسین {{علیه}} درون دل مادرش است و می‌گوید: «أنا العطشان، أنا العطشان». حضرت‌زهرا {{علیها}} گفت: پدرجان، این فرزند می‌گوید «أنا العطشان». پیغمبر {{صلی}} فرمود: عزیز من! این فرزند، در صحرای‌کربلا {{توضیح|خدا حاج‌شیخ‌عباس را رحمت کند! این جمله را ایشان گفت؛ من نقل می‌کنم، من از خودم حرف نمی‌زنم}} آن‌قدر تشنگی بر او اثر می‌کند که بدنش تَرَک، تَرَک می‌شود. گفت: این فرزند را می‌خواهم چه‌کنم؟ حضرت فرمود: شفیع اُمّت من می‌شود. حضرت‌زهرا {{علیها}} گفت: به &lt;ins class=&quot;diffchange diffchange-inline&quot;&gt;دیده منّت&lt;/ins&gt;!|امام‌حسین}} «یا ثارالله و ابن‌ثاره»، «حسینُ منّی و أنا مِن حسین». حسین از پیغمبر است، چرا می‌گوید من از حسینم؟ یعنی تمام زحمت‌هایی که من کشیدم و مردم به آن عمل نکردند، حسین {{علیه}} باید بیاید و زحمت‌های مرا آبیاری کند.&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ سخنرانی امام‌حسین در شب‌عاشورا|واقعه عاشورا}} {{روضه|حالا مُدام لشکر آمد و آمد تا این‌که امام‌حسین {{علیه}} فرمود: من بیعتم را از روی شما برداشتم، هر کس که می‌خواهد برود، برود. فردا طفل صغیر من هم شهید می‌شود. گفتند: حسین‌جان! مگر داخل خیمه‌ها می‌ریزند؟ فرمود: نه! بچّه عطش می‌کند، من می‌آیم طلب آب می‌کنم و بچّه‌ام را شهید می‌کنند. این‌جا بود که فوج، فوج مردم رفتند. یک‌وقت امّ‌کلثوم {{علیها}} پیش زینب {{علیها}} دوید! گفت: خواهرجان! همه رفتند، برادرم را تنها گذاشتند. آقا ابوالفضل {{علیه}} خونش به جوش آمد و گفت: خواهر! فردا دیّاری را [از این لشکر] در کربلا باقی نمی‌گذارم. آقا علی‌اکبر {{علیه}} به میمنه می‌زند و من به میسره، تمام این‌ها را از روی زمین برمی‌داریم، غصّه نخور! آقا امام‌حسین {{علیه}} این‌را شنید، دید واقعاً این‌کار را می‌کند، آقا ابوالفضل ارادة‌الله است؛ [اگر] اراده بکند، این‌ها از بین می‌روند، حاج‌شیخ‌عباس می‌گفت: آقا امام‌حسین {{علیه}} شمشیر آقا ابوالفضل {{علیه}} را روی زانویش زد و شکست. فرمود: عباس‌جان! برو آب بیاور! سکینه که فهمیده‌بود حرف آب است، مشک را برداشت و آورد؛ گفت: عموجان! تشنه‌ام است، اگر به قیمت جان آب می‌دهند، من جان می‌دهم. آقا ابوالفضل {{علیه}} وارد شریعه شد، تمام چهار هزار نفر فرار کردند! {{توضیح|در زمان امیرالمؤمنین {{علیه}} یک جنگی شده‌بود و شجاعت حضرت‌ابوالفضل {{علیه}} را دیده‌بودند.}} تا مُشتش را زیر آب زد، با خود گفت: عباس! برادرت تشنه است، تو می‌خواهی زنده باشی؟! آب را روی آب ریخت. به قربان این اسب، فدای این اسب شوم؛ چون‌که این اسب هوش دارد، چقدر معرفت دارد! آقا ابوالفضل {{علیه}} هر کاری کرد، دید اسب هم آب نمی‌خورد، مُدام به آقا ابوالفضل {{علیه}} نگاه می‌کند. ابوالفضل غیرة‌الله است، یک‌کاری کرد: مُشتش را زیر آب زد و ملچ، ملچ کرد، اسب هم آب خورد. حالا تو ای مسلمان! روز عاشورا چه‌کار می‌کنی!؟|حضرت‌ابوالفضل}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;{{موضوع|واقعه عاشورا؛ سخنرانی امام‌حسین در شب‌عاشورا|واقعه عاشورا}} {{روضه|حالا مُدام لشکر آمد و آمد تا این‌که امام‌حسین {{علیه}} فرمود: من بیعتم را از روی شما برداشتم، هر کس که می‌خواهد برود، برود. فردا طفل صغیر من هم شهید می‌شود. گفتند: حسین‌جان! مگر داخل خیمه‌ها می‌ریزند؟ فرمود: نه! بچّه عطش می‌کند، من می‌آیم طلب آب می‌کنم و بچّه‌ام را شهید می‌کنند. این‌جا بود که فوج، فوج مردم رفتند. یک‌وقت امّ‌کلثوم {{علیها}} پیش زینب {{علیها}} دوید! گفت: خواهرجان! همه رفتند، برادرم را تنها گذاشتند. آقا ابوالفضل {{علیه}} خونش به جوش آمد و گفت: خواهر! فردا دیّاری را [از این لشکر] در کربلا باقی نمی‌گذارم. آقا علی‌اکبر {{علیه}} به میمنه می‌زند و من به میسره، تمام این‌ها را از روی زمین برمی‌داریم، غصّه نخور! آقا امام‌حسین {{علیه}} این‌را شنید، دید واقعاً این‌کار را می‌کند، آقا ابوالفضل ارادة‌الله است؛ [اگر] اراده بکند، این‌ها از بین می‌روند، حاج‌شیخ‌عباس می‌گفت: آقا امام‌حسین {{علیه}} شمشیر آقا ابوالفضل {{علیه}} را روی زانویش زد و شکست. فرمود: عباس‌جان! برو آب بیاور! سکینه که فهمیده‌بود حرف آب است، مشک را برداشت و آورد؛ گفت: عموجان! تشنه‌ام است، اگر به قیمت جان آب می‌دهند، من جان می‌دهم. آقا ابوالفضل {{علیه}} وارد شریعه شد، تمام چهار هزار نفر فرار کردند! {{توضیح|در زمان امیرالمؤمنین {{علیه}} یک جنگی شده‌بود و شجاعت حضرت‌ابوالفضل {{علیه}} را دیده‌بودند.}} تا مُشتش را زیر آب زد، با خود گفت: عباس! برادرت تشنه است، تو می‌خواهی زنده باشی؟! آب را روی آب ریخت. به قربان این اسب، فدای این اسب شوم؛ چون‌که این اسب هوش دارد، چقدر معرفت دارد! آقا ابوالفضل {{علیه}} هر کاری کرد، دید اسب هم آب نمی‌خورد، مُدام به آقا ابوالفضل {{علیه}} نگاه می‌کند. ابوالفضل غیرة‌الله است، یک‌کاری کرد: مُشتش را زیر آب زد و ملچ، ملچ کرد، اسب هم آب خورد. حالا تو ای مسلمان! روز عاشورا چه‌کار می‌کنی!؟|حضرت‌ابوالفضل}}&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=26619&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: جایگزینی متن - '، اما ' به '؛ اما '</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=26619&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2026-01-21T19:53:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;جایگزینی متن - &amp;#039;، اما &amp;#039; به &amp;#039;؛ اما &amp;#039;&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;amp;diff=26619&amp;amp;oldid=20624&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=20624&amp;oldid=prev</id>
		<title>Alavi در ‏۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۲۰:۱۱</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=20624&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2024-07-15T20:11:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;table class=&quot;diff diff-contentalign-right&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-marker&quot; /&gt;
				&lt;col class=&quot;diff-content&quot; /&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;2&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۲۰:۱۱&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot; id=&quot;mw-diff-left-l115&quot; &gt;سطر ۱۱۵:&lt;/td&gt;
&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-lineno&quot;&gt;سطر ۱۱۵:&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==ارجاعات==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;==ارجاعات==&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt;−&lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #ffe49c; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;&lt;del style=&quot;font-weight: bold; text-decoration: none;&quot;&gt;[[رده: کتاب]]&lt;/del&gt;&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot;&gt; &lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;tr&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class='diff-marker'&gt; &lt;/td&gt;&lt;td style=&quot;background-color: #f8f9fa; color: #222; font-size: 88%; border-style: solid; border-width: 1px 1px 1px 4px; border-radius: 0.33em; border-color: #eaecf0; vertical-align: top; white-space: pre-wrap;&quot;&gt;&lt;div&gt;[[رده: نوارها]]&lt;/div&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;
&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Alavi</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=17733&amp;oldid=prev</id>
		<title>Admin: تمیزکاری متن و اصلاح نیم فاصله</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;diff=17733&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2023-12-08T16:15:10Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;تمیزکاری متن و اصلاح نیم فاصله&lt;/p&gt;
&lt;a href=&quot;https://www.velayateali.com/index.php?title=%D9%88%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7&amp;amp;diff=17733&quot;&gt;نمایش تغییرات&lt;/a&gt;</summary>
		<author><name>Admin</name></author>
		
	</entry>
</feed>