منتخب:اطاعت، امر ولایت است

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

سخنرانی: [ اطاعت، امر ولایت است ]

... من سحر روز اول ماه مبارک رمضان که می‌شود گوش به این رادیو می‌دهم، می‌خواهم ببینم چه وقت اذان می‌گویند، چه وقت صبح می‌شود. کاش نداده بودم. یک آقایی که خیلی اسم دارد و صحبت می‌کند، یک چیزی گفت. ببینید اینکه من دارم به شما می‌گویم دنبال چیزهایی نروید، من یک چیزی می‌بینم می‌فهمم که این‌ها چطوری هستند. چه چیزی آدم بگوید؟ توی نوار است، آدم، بیشتر از این نمی‌تواند حرف بزند. ایشان درآمد و گفت: پیامبر فرمود: هر کسی که روی به قبله بایستد، اهل بهشت است. آن‌وقت گفت: یک نفر گفت: یا رسول الله، اینطوری. پیامبر هم گفت: بله، اینطوری. به حساب، مطلب را هم جا انداخت. من یک دفعه گفتم: خدایا، من چه کار کنم؟ خب، مرد حسابی، عالم بزرگوار، عُمَر هم رو به آنجا می‌ایستاد. حالا عمَر با شماست؟ عمَر هیچ‌چیز، یزید که با شما نیست. یزید که رو به قبله می‌ایستاد، ابن زیاد هم که رو به قبله می‌ایستاد، این است. از اینجا گیر این‌ها می‌افتید. دلیل هم آورده، پیامبر هم گفته، دوباره این طوری کرد و جا انداخت. حالا اگر جرأت می‌کردم می‌گفتم چرا، فهمیدید چه دارم می‌گویم؟

... آقا جان من، اگر تو [امر خدا را] اطاعت کنی، خدا می‌خواهد خودش شوی. خدا می‌خواهد علی شوی. ای بانوان عزیز، خدا می‌خواهد زهرا بشوید؛ اما بیایید اطاعت کنید. حالا اگر تو آمدی و اینطور شدی، عضو ائمه می‌شوی. امام صادق می‌فرماید: تمام دوستان، اصلاً نمی‌گوید شیعه‌های ما، شیعه‌ها به جای خودش. می‌گوید دوستان، این‌ها که ما را دوست دارند، امر ما را اطاعت می‌کنند. آخر، شیعه یک درجه خیلی بالایی دارد؛ اما دوستان اتصال به چه کسانی هستند؟ اتصال به شیعه‌ها هستند، شیعه‌ها هم اتصال به آنها هستند، امام هم اتصال به خداست. حالا می‌گوید عزیز من، شما عضو ما هستید. یعنی خدا طوری دوستان امیرالمؤمنین را خلق کرده که عضو ائمه هستند. حالا امام صادق می‌گوید: چه موقع از ما جدا می‌شوید؟ آن موقع که گناه کنید، از ما جدا می‌شوید. چرا جدا می‌شوید؟

... آقا جان، یک قدری فکر کنید. آخر، که خدا ما را برای خوردن و خوابیدن نیاورده. ببخشید، جسارت می‌کنم، اینکه صفت حیوانی است؛ او هم می‌خورد، کاه می‌خورد، یونجه می‌خورد. جفت، جفت هم می‌زند. این که نیست که این‌ها را می‌خوری، بعد جفت، جفت هم می‌زنی. این که نیست، این‌ها صفت حیوانی است. باید حساب کنید چقدر خدا شما را می‌خواهد. مگر خدا شدن شوخی است؟ مگر علی شدن شوخی است؟ مگر عضو این‌ها شدن شوخی است؟ تو داری چه می‌گویی؟ ما داریم چه کار می‌کنیم؟ آقا جان من، اگر تو ذرات بودی، ذرات قابلیت نداشت، خدای تبارک و تعالی شما را اینجا آورده که امر را اطاعت کنی، تو را آنجا ببرد. تو بلبل باغ ملکوتی، نه از عالم خاک.

... ما یک داداش داشتیم همیشه با این گنده‌ها رفیق بود. یک نفر بود معاون سازمان امنیت آن زمان. این داداش ما با این رفیق بود. یک دفعه این را دعوت کرد، ما هم بودیم. ما فهمیدیم چه کاره است. یک وقت در دکان ما آمد، من از آن طرف رفتم. یک وقت گفته بود: فلانی، برادرت من را دیده است و از آن طرف رفته است. داداش ما فردایش گفت: این کارها چیست که می‌کنی؟ حالا ما با این رفیق هستیم که حاجت کسی را برآوریم. گفتم: داداش، تو که من را می‌شناسی، من مسلمانم. دینم، اسلام است. تو که می‌دانی به امام زمان، تو ببین، کُرکِ قبای این را برمی‌داری، اگر الان چند تا سگ توی یک طویله باشد، طرف دیگر یک کاخ سلطنتی باشد، به من بگویند می‌خواهی برو کاخ سلطنتی، می‌خواهی برو توی این سگها، والله، پیش سگها می‌روم. اینکه من دارم به شما می‌گویم من مزه‌اش را چشیدم. من پیش سگها که بروم او که من را بی‌دین نمی‌کند. یک مقدار پایم را می‌گیرد، جای دیگرم را می‌گیرد، ما هم یک مقدار داد می‌زنیم. دیگر پنجه به ولایت من که نمی‌زند. دیگر، نه داداش با من کار داشت نه او. خیالشان را راحت کردم.

... اینکه به شما می‌گویم دوستان امیرالمؤمنین، نگاه به دکتریتان نکنید، مهندسی‌تان، پولتان، ماشینتان، این‌ها خودش یک بادی دارد. باید بیایید پیرو امیرالمؤمنین بشوید. علی قدرت یک خلقت است؛ یعنی قدرت علی از تمام خلقت بالاتر است. یک ضربه به عمر بن عبدود زده، آن‌وقت می‌رود به بچه یتیم همچنین می‌کند که بیاید روی دوشش. آنجا می‌رود درختهای خرما را می‌فروشد و می‌رود در خرابه‌ها آن‌ها را می‌دهد. آن قدرتی که بی‌حد است، برای فقرا می‌شکند. شما باید حالا همین‌جور باشید. حالا این قدرت دارد.

... پس اینکه می‌گوید اگر بشر اطاعت کند، اشرف مخلوقات می‌شود، آنچه که خلقت دارد او اشرفیت دارد. اما ناگهان می‌گوید: «بل هم اضل». کجا «بل هم اضل» می‌شوی؟ آن موقع که امر را اطاعت نمی‌کنی. بابا جان، عزیز من، بیا امر را اطاعت کنید. اصلاً من خیلی الان ساده‌اش می‌کنم:

... من یک وقتها به شما گفتم. در قطار رفتم، دیدم قطار دارد از این ریل به ریل دیگری می‌رود. گفتم: خدایا، ما ناگهان اینطور نشویم که از صراط مستقیم خارج شویم. دیدی آن قطار خارج شد و آتش گرفت. ما یک صراط مستقیم داریم. صراط مستقیم، امیرالمؤمنین است. ما که دیگر صراط نداریم.

... این نماز شبها چیست؟ به حضرت عباس، من پا می‌شوم و نماز شب می‌کنم، ببین، چه حالی دارم. البته خدا را شکر می‌کنم. می‌گویم: خدایا، شکرت که در دهن شیطان زدی و ما را بیدار کردی. تشکر از او می‌کنم؛ اما من را به جایی نمی‌رساند. بیشتر نمازخوانها به جهنم رفتند، بیشتر عبادت‌کن‌ها به جهنم رفتند، بیشتر الغوث‌کن‌ها به جهنم رفتند. اینکه نیست. آنکه در بیابان است همین را از او می‌خواهند. آن‌وقت چرا؟ به خودت مغرور می‌شوی. عبادت، انسان را به خودش مغرور می‌کند. ببین، سیصد سال عبادت کرد به عبادت خودش مغرور شد حرف خدا را هم نشنید. اطاعت خدا را هم نکرد. به درسش مغرور شد. بترسید از آن روزی که از درستان مغرور شوید. این حرفها چیست؟ مگر درس، آدم را بهشت می‌برد. امر، آدم را بهشت می‌برد.

... خدا مگر به موسی نگفت: چرا من مریض شدم، دیدنم نیامدی؟ خدا تو را خودش حساب می‌کند. امیرالمؤمنین تو را خودش حساب می‌کند. اگر تو امر را کاملاً اطاعت کردی، عضو اینها می‌شوی. والله، اگر علی به آسمان رفت، تو هم می‌روی. اگر امیرالمؤمنین در عرش برود، تو هم می‌روی. مگر ممکن است انگشت از دست جدا شود. توجه به این حرفها کنید. مگر ممکن است انگشت من جدا شود؟ انگشت من که عضو آن شد، خب، دست برود، او هم می‌رود. اما چه دستی می‌رود؟ اما دستی که به روی خدا دراز شود، دستی که به روی ولایت دراز شود، نه دستی که به روی خلق دراز شود، نه دستی که به آنجا که خدا گفته نرو دراز شود. والله، اگر ما قدر این حرف را بدانیم، حرف خیلی خوب است. من با حدیث و قرآن دارم با شما حرف می‌زنم. خیلی باید توجه کنید.

... ما یک وقت خواستیم شاه ابراهیم، باغ حاج عباس برویم، یک آلونک اینجا بود، یک متر در یک متر و نیم. پدر من رعیت بوده است. این‌ها یک جالیز که درست می‌کنند، یک آلونک درست می‌کنند که اگر باران آمد اثاثشان را آنجا بگذارند. به تمام مقدسات عالم، من توی این باغ فکر می‌کردم امشب بروم توی این آلونک با خدا نجوا کنم. اصلاً نگاه به آن باغ نمی‌کردم.

... تو باید اگر کتاب می‌خوانی پی نجوا بگردی. فهمیدی یا نه؟ نه اینکه خودت را خسته کنی و کتاب بخوانی. وگرنه من حرفی ندارم، نمی‌گویم کتاب نخوان. خودت را خسته نکن. ما باید با حق نجوا کنیم. من منظورم این است که خودتان را اسیر نکنید. الان شما اگر نهج‌البلاغه را خواندید، خودتان را اسیر نمی‌کنید. تمام، حرفهای امیرالمؤمنین است. می‌گوید علماء اینجور می‌شوند، مسجدها اینجور می‌شوند، همه را دارد هشدار می‌دهد. اما کتاب‌های دیگر مانند نهج‌البلاغه نیست. من دوباره تکرار می‌کنم. من نمی‌گویم نخوان، می‌گویم خودت را اسیر نکن. حالا وقتی که همه را خواندی، می‌بینی یک چیز سبک به امیرالمؤمنین گفته. من ایده خودم این است. تا حالا با او یک سلام و علیک داشتی، حالا دیگر از ریختش بدت می‌آید.

... من بارها گفتم. این ستون حنانه پیامبر از او جدا شد، داد کشید. تو از امام زمان جدا شدی، داد نمی‌کشی؟ سنگ بهتر است یا من. اصلاً تویش نیستیم. شما کجا از امام زمان جدا می‌شوی؟ آن موقع که سرکشی کنی.


... امیدوارم که این شبهای احیاء خیلی توجه کنید. اول چیزی که می‌خواهید ولایتتان ثابت شود، دوم چیزی که می‌خواهید ولایت از شما گرفته نشود، سوم چیزی که می‌خواهید دستتان جلوی خلق دراز نشود، چهارم چیزی که می‌خواهید خدا کفایتتان کند، یکی دیگر که از امام زمان می‌خواهید این است که القاء و افشاء بخواهید که حرف بی خودی نزنید. کسی را گیر نیندازید. به قول ما حرف بی‌خود نزنید، حرف لغو نزنید.

منبع: [ اطاعت، امر ولایت است ]

تاریخ درج: [ 1399/02/04 ]

یا علی

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه