اینها که می‌روند، عناد دارند

از ولایت حضرت علی و حضرت زهرا
پرش به:ناوبری، جستجو

بسم الله الرحمن الرحیم

شما باید مجلس که طی می‌شود، به حرف پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) باشید، به حرف امام زمان (عج الله فرجه) باشید. ببین این‌ها که می‌روند برای چه می‌روند، شما دنبال آن‌ها نرو. حرف که می‌زند، حرف خودش را می‌زند. بیست سال آمدند و رفتند. آخر برای چه می روی؟ تو دنبال آن‌ها نرو. به حرف امام زمان (عج الله فرجه) باش. امام زمان (عج الله فرجه) می‌گوید: این‌ها می‌روند، تو جزء رفتنی‌ها نباش. به خودش قسم، گفت: این‌ها که رفتند، رفتند؛ بعضی از این‌ها هم که هستند، می‌روند. تو جزء آن‌ها نباش. کجا می روی؟! یا به حرف خلق هستی، یا آن‌ها را که رفتند، می‌خواهی.

شما حضرت عباسی، اینجا را واجب الاطاعة بدان، جلسه را واجب الاطاعة بدان. اگر اینجا را واجب الاطاعة ندانی، شما هم می‌روی. من وقتی اینها می‌روند، ناراحت می‌شوم که چرا رفتند. امام زمان (عج الله فرجه) به من گفت: ناراحت نشو، این‌ها از اول که اینجا بودند، درست نبودند. اینها آنکه ناقصی هست را می‌خواهند، نه درستی را. عزیز من، درستی، این جلسه است.

خیلی مواظب دین خودتان باشید. اینجا تأیید شده، آن‌ها تحمیل شده‌اند؛ دنبال آن‌ها نروید. ما نداریم که امیرالمؤمنین (علیه السلام) حضرت زهرا (علیها السلام) و امام حسین (علیه السلام) حرم دختر حجت خدا رفته باشند؛ اما سر قبر امام حسین (علیه السلام) بودند، اینجا هم آمدند. به حضرت عباس، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و حضرت زهرا (علیها السلام) و امام حسین (علیه السلام) اینجا بودند، کجا می‌روید؟ چرا به حرف خلق می‌روید؟ نباید این‌ها را که می‌روند، بخواهی؛ می‌خواهد برود، برود. این‌ها یک عقیده‌ای دارند و می‌روند.

خیلی ناراحت هستم. می‌دانم اینها که می‌روند در چه جلسه‌ای می‌روند. کجا می‌روید؟ بالاخره دنیا یک جوری است که با او همراه هستید. «حب الدنیا، رأس کل خطیئه» از همه گناهان بالاتر است. این‌ها که می‌روند، حب دنیا درند؛ برای خودشان یک چیز ایجاد می‌کنند و به متقی ایراد می‌کنند و می‌روند.

قربانت بروم، متقی اگر اهل دنیا بود یک چیزی برای خودش مصرف می کرد. من هیچ چیزی نمی‌خواهم. من وکیل شما هستم. شما یک چیزی می‌دهید، ما به مردم می‌دهیم. آن موقع آن‌ها به امیرالمؤمنین (علیه السلام) ایراد کردند، باز این‌ها می‌گویند متقی اشتباه‌کار است، نمی‌گویند کافر است؛ اما گفتند: امیرالمؤمنین، علی (علیه السلام) کافر است. برو او را بکش. اگر او را کشتی و تو را کشتند، کافری را کشتی، اگر تو را نکشتند، بیا با ما نجوا کن. باز ما ممنون آن‌ها هستیم که می گویند متقی اشتباه‌کار است، نمی‌گویند کافر است. من به دین یهود بمیرم، به این‌ها که چیز می‌دهم، اصلاً آن‌ها را نمی‌شناسم. شما باید به مردم کار نداشته باشی. اگر به مردم کار داشته باشی، دنبال مردم می‌روی.

کسی که ایراد می‌گیرد، یک حرف که متقی می‌زند، می‌گوید: این متقی بوده است، دیگر نیست. پس امام حسین (علیه السلام) اشتباه کرده که او را وکیل خودش قرار داده است؟ دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) اشتباه کردند که متقی را تأیید کردند. شما که می‌روید دارید ائمه طاهرین (علیهم السلام) را اشتباه‌کار می‌دانید. بدبخت بیچاره، کجا می‌روی؟

با خدا دادگان ستیزه مکنکه خدا داده را خدا داده

حالا امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: اگر او را نخواهی، دروغ می‌گویی که ما را می‌خواهی. خدا هم می‌گوید: اگر به او توهین کنی، خانه من را خراب کردی. حضرت فرمود: این‌ها اهل دنیا شدند، به دنیا نمی‌رسند. دوباره فرمود: این‌ها مسموم شدند.

آسوده خاطرم که در دامن توامدامن نبینم که در دامن روم
دامن به غیر دامن تو بی‌محتوا بوددامان توست اتصال به ماوراء بود

امام زمان!

دوازده امام، چهارده معصوم (علیهم السلام) ، متقی را معلوم کردند، گفتند: برو دنبال متقی. تو اگر علی (علیه السلام) نداشته باشی، از تو خلق و پیروی از خلق بروز می‌کند. آن کسی که تأیید است، امر خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را به امر خودش ترجیح می‌دهد. آن رفیق را باید ائمه (علیهم السلام) معلوم کنند. کدام یک از شما را امام زمان (عج الله فرجه) معلوم کرده است؟ خدا کند که دست از جلسه برندارید؛ اما جای دیگر هم نرو. امام حسین (علیه السلام) گفت: [متقی،] وکیل من است. مگر شوخی است؟ امام زمان (عج الله فرجه) هم می‌گوید: اهل دنیا شدند، به دنیا نمی‌رسند. هیچ کجا نرو؛ دنبال عمر و ابابکر هم نرو. این حرفها، فقط پیش متقی است.

یک شب خواب دیدم از هفت آسمان بالاتر رفتم. یک جایی بود ندایی می‌آمد. علی بود و خدا بود و من بودم. الان اگر این حرف را به کسی بزنی، می‌گوید: این مرد، دروغگو است، آنجا نرو. یک وقت می‌بینی اینجا نیستی؛ اما اینجا هستی. یک سگی بود، این بچه‌ها او را دنبال می‌کردند و او را می‌زدند. خانه خاله ما رفت. من به آنها گفتم بروید. همه رفتند. یک پسر بود که نمی رفت. یکی به او زدم. با مادرش پیش پدرش رفت. پدرش در مدرسه کار می‌کرد. گفت: پسر مشهدی رضا من را زده است. گفت: کدام پسرش زده است؟ گفت: حسین، گفت: برو، او کار بی‌خود نمی‌کند. او من را شناخته، شما می‌آیید؛ اما می‌روید. والله، من همیشه یک فاتحه برای او می‌فرستم. گفت: حسین، کار بی‌خود نمی‌کند. او تشخیص دارد. خدا ان‌شاءالله به شما تشخیص بدهد که بمانید. زنش گفت: لیاقت بچه‌ها را نداری، گفت: برو، او کار بی‌خود نمی‌کند. شب که شد، آن سگ را بیرون کردم.

این‌ها که می‌روند، عناد دارند. حرف آقا جوادالائمه (علیه السلام) ، امام حسین (علیه السلام) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را قبول ندارند. امام حسین (علیه السلام) گفت: هر چند می‌خواهید من را بکشید، عناد نداشته باشید. این‌ها که از اینجا می‌روند، عناد دارند. حرف خودشان را از فرمایش امام حسین (علیه السلام) و امام رضا بالاتر می‌دانند. حرف امام زمان (عج الله فرجه) را فراموش می‌کنند، عناد دارند و از اینجا می‌روند. شما باید خدا را شکر کنید که عناد نداشته باشید وگرنه می‌روید. آن‌ها که می‌روند، شما به آن‌ها محل نگذارید. یک سلام و علیک عنوانی داشته باشید؛ نه آن سلام و علیکی که خدا گفته است. این‌ها که می‌روند، خیلی بدبخت هستند. از اینجا جدا می‌شوند. اینجا را که خدا تهیه کرده، امام زمان (عج الله فرجه) تهیه کرده، حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) تهیه کرده، بدبخت بیچاره، کجا می‌روید؟ از آن‌ها که عناد دارند، اینجا گرفته می‌شود. شکر خدا کن که عناد نداشته باشی؛ و الا امام زمان (عج الله فرجه) به من گفت: فلانی، آن‌ها که رفتند این‌ها هم می‌روند. تو غصه نخور. این‌ها که می‌روند، پشت به فرمایش امام زمان (عج الله فرجه) می‌کنند. از اینها که می‌روند، سخاوت گرفته می‌شود. خدا می‌داند، چقدر بدش می‌آید. شما مثل آن‌ها نشوید؛ سخی باشید، خدا خوشش می‌آید. می‌گوید آدمی که سخی است، من صد تا اینجا به او می‌دهم، هزار تا در آخرت. در قصر خودم به او جا می‌دهم. تو که می‌روی، سخاوت را از تو می‌گیرد. این‌ها که می‌روند ظلمت به آن‌ها تزریق می‌شود.

عزیزان من، از اینجا نروید. من نگهبان شما هستم. این جلسات به وجود شما سرپاست، هیچ‌وقت از اینجا نروید. من نگهبان شما هستم، به من چه کار دارید؟ چرا می‌روید؟ پس شما عقل ندارید. آدم نوکر که دارد متوجه او می‌شود. هر که با ائمه طاهرین (علیهم السلام) بود، مثل نوکر آن‌ها بود. آن‌ها نوکرشان را تهیه می‌کردند؛ تو هم باید مثل آنها فکر نگهبان باشی. بدبخت بیچاره، کجا می روی؟ نه اینکه از او عیب دربیاوری. امام حسین (علیه السلام) وقتی می‌خواست وداع کند، با اهل بیت وداع کرد، گفت: فضه، خداحافظ. چه کسی بود؟ نوکرش بود. شما هم باید نگهبان را داشته باشید. گفت: فضه، خداحافظ.

این حرفها را بشنوید و عمل کنید. من دارم می‌بینم، عزیز من، شما باید این جلسه را رهبری کنید. حرفی که می‌گویم بشنوید.

یا علی

حاج حسین خوش لهجه نابغه ولایت؛ حاج حسین خوش لهجه