Press ESC to close

این حرف‌ها را قدردانی کنید، ضبط کنید و در وجودتان پیاده کنید؛ آن‌وقت پیش خدا خیلی احترام دارید...

خیلی دلم می‌سوزد، یعنی تمام جانم آتش می‌گیرد که قدر این حرف‌ها را نمی‌دانید. به‌ دینم قسم، از بین رفتن یکی از این حرف‌ها، برایم بدتر از آن‌ است که همه این دنیا برای من باشد و از بین برود. چرا؟ نجات بشر در این حرف‌هاست. من می‌خواهم از این دنیایی که استخوان خوک در دهان سگ خوره‌دار است، نجات پیدا کنید. هر کلامی از این حرف‌ها شما را با خدا و پیامبر و با ائمه‌طاهرین آشنا می‌کند. بیایید حرف بشنوید. تمام این حرف‌ها نازله خداست، باید اطاعت کنید. حرف ولایت، وحی خداست، به آن استوار باشید. این حرف‌ها، ولایت را در قلب آدم رشد می‌دهد، آن‌ را یقین کنید. این حرف‌ها اطلاعیه خداست، باید قبول کنید. این حرف‌ها وحی مُنزل است، بیایید عمل کنید. این حرف‌ها از شعاع امیرالمؤمنین است، بایگانی نکنید. این حرف‌ها القا و افشاست و حقیقت قرآن و اسلام و توحید را حالیتان می‌کند، دست برندارید. من هیچ کاره‌ام، او به‌ من می‌گوید که می‌گویم. پس باید این حرف‌ها را قدردانی کنید، ضبط کنید و در وجودتان پیاده کنید؛ آن‌وقت پیش خدا خیلی احترام دارید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت]

قلب سلیم، یعنی قلبی که در آن علی باشد، نه دنیا...

شما هنوز در دنیایید، بیایید از دنیا بگذرید تا بدانید که من چه می‌گویم. خوشا به حال آن کسانی‌که با قلب سلیم به این حرف‌ها یقین دارند و عمل می‌کنند. به تمام آیات قرآن، اگر قلب سلیم نداشته‌ باشید، نمی‌فهمید و ایراد می‌کنید. قلب سلیم، یعنی قلبی که در آن علی باشد، نه دنیا. رجعت، پاک‌سازی فساد است و تمام قلدرها را به خاک هلاکت می‌افکند؛ دنیا کاملاً پاک‌سازی می‌شود. تو چه می‌گویی که ما پاک‌سازی کرده‌ایم؟ پاک‌سازی که شد، آن‌وقت انسان‌سازی می‌شود. ان‌شاءالله شما از همان‌ها باشید. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت]

قدرت و نفَس و کارتان را تقدیم ولایت کنید تا خدا یاریتان کند...

هیکل من رشد کرده، اما عقلم رشد نکرده. بیایید رشد هیکل ما، رشد عقل باشد. این یقین توست که تمام ماوراء را می‌بیند و به تمام ماوراء سِیر دارد. تمام این عالم تنظیم است. تو قدرتت را تقدیم ولایت کن؛ نفَست، کارَت را تقدیم ولایت کن؛ حالا خدا یاریت می‌کند. اگر اراده خودت را کنار گذاشتی، خودت را محتاج خدا، محتاج ولیّ الله الأعظم، امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) دانستی، ماورایی‌ات می‌کند. به قلب مبارکتان بگویید: ای قلب! بیا حمایت از حسین علیه‌السلام کن. ای اشیاء بدن من! ای قلب من! ای جان من! بیا خودت را بگذار در اختیار زهرا علیهاالسلام. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

در زمان رجعت زمین مثل آسمان می‌شود، روی زمین هم گناه نمی‌شود...

درباره ائمه یک محبت داریم و یک مقصد؛ ما در رجعت به مقصدمان می‌رسیم و دیگر چیزی بالاتر از آن‌ نیست که بخواهیم به آن برسیم. الان زمین با آسمان فرق دارد، آن‌ زمان فرق ندارد. همان‌طور که در آسمان گناه نیست، در زمان رجعت هم روی زمین گناه نمی‌شود. در عالم جایی از عرش بالاتر نیست، اما آن‌ زمان عرش خدا در زمین پیاده می‌شود، تمام ائمه جمعند و مؤمن در عرش شرکت می‌کند. در رجعت، هم در حضور امام هستند و هم در امر امام. حضور امام خوب است، اما مقصد یقین به امام است. خلق نگذاشت که در این دنیا مقصد خدا عملی شود، اما در رجعت این‌ کار خواهد شد. آن‌ زمان عدالت خدا اجرا می‌شود. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت]

در رجعت مردم به بلوغ می‌رسند و از تکلیف رد شده‌اند و خیانت و گناه نمی‌کنند...

رجعت یعنی روح؛ در رجعت مردم به خدا و به ولایت متصل می‌شوند. چرا؟ دیگر کسی نیست که ولایت را قبول نکند. در آن‌ زمان دیگر فهم شخص کار نمی‌کند، فهم ولایی کار می‌کند؛ چون همه به ولایت و به امام‌ زمان متصلند. یعنی در رجعت مردم به بلوغ می‌رسند و از تکلیف رد شده‌اند و خیانت و گناه نمی‌کنند. به تکلیف رسیدن مهم نیست، بلوغ مهم است. کسی‌ که ولایتش کامل است و صددرصد به ولایت یقین دارد، گناه نمی‌کند؛ چنین شخصی الان در رجعت است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت]

با سِیر کردن در خلقت، یقین می‌کنی غیرِ حجت خدا ناچیز است...

بشر باید سِیر خلقتی داشته‌ باشد. وقتی سِیر کرد، می‌بیند یک سَمْت خلقت است، یک سَمْت فراتر از خلقت، یعنی حجّت [است]. حالا این‌ را یقین می‌کنیم، فقط حجت را چیز می‌بینیم، مابقی را ناچیز. شما باید این سِیر را داشته‌ باشید. با این سِیر، یقین می‌کنید. حالا این یقین، هم یقین به خداست و هم یقین به‌ قرآن است؛ دیگر کسی را نمی‌بینید. این‌طور که شدی، دیگر باید به‌ فکر فرمان بردن و اطاعت از امر باشید. همان‌طور که عبدالعظیم‌ حسنی به امر امام بود، حالا می‌فرماید زیارت او مطابق زیارت امام‌ حسین علیه‌السلام است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: روح ولایت است]

اگر درون بشر خیانت نباشد، وصل به رجعت است...

مؤمن واقعی، خودش رجعت است. چرا؟ اصلاً از جوانی خیال خیانت هم نکرده‌ام. در رجعت خیانت تمام می‌شود. اگر درون بشر خیانت نباشد، وصل به رجعت است. اگر بخواهی می‌شود که بشوی وگرنه این حرف در دنیا زده نمی‌شد؛ اما زحمت دارد، گذشت می‌خواهد، یقین می‌خواهد. مگر سلمان «منّا اهل‌ البیت» نشد؟ مگر شاه‌ عبدالعظیم حسنی به جایی نرسیده که زیارتش مطابق زیارت امام‌ حسین است؟ پس شدنی است، «إنّ اکرمکم عند الله اتقاکم». [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: رجعت]

آقا ابوالفضل وقتی جانش را فدای ولایت کرد، جان‌پرور شد...

آقا ابوالفضل علیه‌السلام خیلی مقام دارد، سلمان خلق‌کُن است. چرا؟ وقتی جانش را فدا کرد، جان‌پرور شد، یعنی جانی را می‌پرورانَد. جانش را داد به امام حسین علیه‌السلام، با تمام قدرتش؛ تمام درجه‌ای که دارد، به‌ واسطه امام حسین علیه‌السلام است. تو باید جانت را در اختیار ولایت بگذاری. جان را باید فدای یقین کنی، فدای ولی کنی. او هم می‌گوید: جانم به فدایت! این آخر کار است. من یک میلیارد جان داشته باشم، فدا می‌کنم. باید بدانی خواست خدا این است که جانت را فدا کنی. آقا ابوالفضل علیه‌السلام از کجا به این‌جا رسید؟ از آن‌جایی که از ریشه دلش، تمام جانش این است که فدای حسین علیه‌السلام بشود. آقا ابوالفضل علیه‌السلام نه جان بدهد، تکه تکه بدنش را می‌دهد. شما آقا ابوالفضل علیه‌السلام نمی‌شوید، اما صفاتش را باید داشته باشید؛ چون صفات او صفات خداست، صفات برادرش حسین علیه‌السلام است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

کسی که بی‌امری را می‌بیند و انجام نمی‌دهد، خودش امر است...

باید شکرانه این که امر هستی را بکنی. از کجا بفهمی که امر هستی؟ از کارهای خودت. اگر به این‌جا رسیدی، ناامری را داری می‌بینی؛ به حضرت عباس، ناامری نمی‌کنی. پس تو امر هستی که ناامری را می‌بینی و دنبالش نمی‌روی؛ یقین به امر کرده‌ای. ندیدند که این‌طور شدند. درس خواندند، نفهمیدند این حرف‌ها را؛ مگر شریح قاضی می‌فهمید که دارد بی‌امری می‌کند؟ مگر هارون و مأمون می‌فهمیدند؟ آن‌ها امر نشدند، خلق شدند. شریح قاضی امر را نفهمید که بی‌امری کرد. شریح، خلق بود که نفهمید؛ اما امیرالمؤمنین علیه‌السلام امر است. ببین چگونه امر خدا را اطاعت می‌کند؟ [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

امام زمان کاری می‌کند که رضایت خداست، تو هم کاری بکن که خواست او را بجا بیاوری...

به این امید از خواب بلند شو که امری را اطاعت کنی، حاجت مؤمن را برآورده کنی. امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) می‌گوید: تو یک کاری بکن. من که امام زمان هستم، کاری می‌کنم که رضایت خداست؛ تو هم کاری بکن که خواست ما را بجا بیاوری. وقتی این‌طور شدی، دیگر توی این خطی. حالا باید شکرانه کنی که در این خطی. تو با هستی خدا مربوطی، قربانت بروم! فقط باید شکرانه کنی. بگویی: «خدایا! ما را از هستی‌ات خارج نکن. خدایا! ما را از هستی‌ات دور نکن. خدایا! اگر ما لیاقت نداریم، به ما لیاقت بده.» اگر این‌طور شدی، دیگر خودت امری، زندگیت در امر است. تو، توی حقیقتی، توی امری، یقین کرده‌ای. اصلاً چیزی نباید غیر از هستی خدا ببینی. حالا که این‌طور شدی، إن‌شاءالله می‌روی نماز می‌خوانی، سر به سجده می‌گذاری، شکر این را بکن که خدا تو را امر کرده. والله، امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام هم همین‌طور بوده؛ نماز که می‌خوانْد، شکرانه خدا را می‌کرد. تو هم همین‌طور بشو. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: عارف ولایت]

آمادگی هل من ناصر خدا و امام زمان را داشته باشید...

شما باید آمادگی «هل من ناصر» خدا را داشته‌ باشید، آمادگی «هل من ناصر» امام‌ زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) را داشته‌ باشید؛ اگر یک روزی امام‌ زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) آمد، باید بدوی. «انتظار الفرج» یعنی انتظار ندای امام‌ زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) را داشته‌ باشید. آن‌وقت دیگر کاری به‌ دنیا نداری، کاری به گناه‌ نداری، انتظار لهو و لعب نداری، به تلویزیون کاری نداری. آن‌ هم مرد می‌خواهد که این‌جور باشد. حالا تازه امام‌ زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) که می‌آید، یاوران امام‌ زمان (عجل‌ الله‌ فرجه) از او میراث [انبیاء را] می‌خواهند [نشان بدهد]. یقینی که توی تو هست، آن میراث است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]

آخرالزمان برو کنار، به خیر و شر مردم شرکت نکن...

چرا [پیغمبر] به شما می‌گوید آخرالزمان مثل گلیم کهنه [خانه‌ات] باش و برو کنار، به‌ خیر و شرّ مردم شرکت نکن؟ می‌گوید خیرشان شرّ است؛ یعنی آن‌ کار خیری که دارد می‌کند شرّ است. یا سلمان! به خوب و بدِ آن‌ زمان شرکت نکن، برو کنار! این‌قدر این‌طرف و آن‌طرف نرو! می‌توانی آرام بگیری؟ شیطان آن نیروی تو را به نفع خودش استفاده می‌کند. آرام بگیر! چرا آرام نمی‌گیری؟ ما به ولایت هنوز خیلی یقین نکرده‌ایم؛ اگر یقین کنی، آرام می‌گیری. مواظب باش! با چنگ و دندان ولایتت را حفظ‌کن، خدشه به آن نخورد. والله، هیچ‌کجا خبری نیست عزیزان من! آخر تو چه می‌خواهی؟ پیِ کجا می‌گردی؟ همه‌جا سراب است، آب که نیست. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: امام زمان]

بیایید از این حرف‌ها قدردانی کنید و بهشت بروید...

رفقای‌عزیز! همه این حرف‌ها باید با یقین خوانده شود و الّا حرف لوث می‌شود. ما باید یقین به ولایت داشته‌ باشیم، نه فقط حرف ولایت بزنیم؛ اما بعضی‌ها این‌را سرسری می‌گیرند. اصل یقین است. کجا یقین نداری؟ آن‌ موقع‌ که گناه می‌کنی، خدا که گناه را قبول نمی‌کند. اصحاب‌ یمین گناه نمی‌کنند، من انتظار دارم همه‌ شما این‌جوری باشید. زبانی که علی علیه‌السلام دارد، «لا اله الا الله، محمد رسول‌الله، علی‌ولی‌الله» می‌گوید و این حرف‌ها از آن بروز می‌کند؛ اما اگر علی علیه‌السلام نداشته‌ باشی، از تو خلق و پیروی خلق بروز می‌کند. بیا تولید تو ولایت باشد. رفقای‌عزیز! بیایید از این حرف‌ها قدردانی کنید و بهشت بروید. تمام این‌ها با روایت و حدیث صحیح مطابق است. [پایگاه ولایت حضرت علی و حضرت زهرا: ترجمه احکام]

وقتی که یقین باشد، صبر هم می‌آید...

ما یک علم تشخیص داریم، یک فهم تشخیص داریم، یک تشخیص داریم. علم به تشخیص، یعنی ما علم داریم که این کار خوب است، این کار بد است. خدا علمش را به ما داده است. ما خوب می‌فهمیم این کار خوب است یا بد است؛ اما یقین نداریم. یقین در عالم حرف دیگری است. وقتی که یقین باشد، صبر هم می‌آید؛ یعنی ما اطمینان داریم که این کار درست است. اگر اطمینان باشد، نباید تزلزل داشته باشیم. فلان آقا چندین سال زیارت عاشورا می‌خوانده است. مسجد جمکران رفته و به یک نفر برخورد کرده که شالش اینجوری بوده، ردایش اینجوری بوده. به او گفته تو داری به خودت لعنت می‌کنی. این آقا دیگر زیارت عاشورا نخواند. بعد، یک برخوردی با من داشت. گفتم: برو به او بگو: زیارت عاشورا، تولی و تبری است. اگر ما تولی و تبری نداشته باشیم، دین نداریم، ولایت نداریم. ولایت، تولی و تبری است. به او گفته بود: دیگر اینجا نیا، تو خودت یک استاد داری. ببین! این یقین ندارد. تا حالا زیارت عاشورا می‌خوانده، حالا یکی به او گفته نخوان، او هم نمی‌خواند. ما بیشتر کارهایمان همین‌طور است. یقین نداریم.

تمام مردم که در این عالم سقوط ولایت کردند، یقین نداشتند....

تمام خلقت منتظرند. چرا می‌گوید هر کس منتظر امام زمان (علیه السلام) باشد، افضل عبادت است. آیا ما منتظریم؟ ما دنبال چه کسی که نرفتیم، دنبال چه کسی که نمی‌رویم. آن هم به قول عوام، خواجه حافظ شیراز است. اگر می‌شد، دنبال آن هم می‌رفتیم که ببینیم یک چیز به ما می‌دهد یا نه. چرا ما دنبال این و آن می‌رویم؟ ما یقین نداریم. یقین خیلی چیز مهمی است. تمام مردم که در این عالم سقوط ولایت کردند، یقین نداشتند. رفقای عزیز! بیایید ما یقین پیدا کنیم. یقین یک چیز مهمی است. یقین چیزی نیست که ما این طور آن را سر و ساده گرفتیم. شما یک ذره فکر کنید. می‌گوید: نیم ساعت فکر، بهتر از هفتاد سال عبادت است؛ یعنی فکرِ ولایت بکن. تو داری سرمایه هشتاد سال، نود سالت را از دست می‌دهی. اگر یقین پیدا کنی، صبر هم داری. اگر یقین نداشته باشی، صبر هم نداری.

نفسهایی که عالم دارد می‌کشد، در قدرت ولی الله الاعظم است. کجا دنبال این و آن می‌روی؟...

شما باید به امام زمانتان یقین داشته باشید. یک نفر است در دانشگاه بوده و مسجد جمکران خیلی می‌رود. از من پرسید چه کار کنیم که یقین داشته باشیم؟ گفتم: خیلی، خیلی آسان. شما الان آقازاده‌تان مکه رفته، یا پدرت مکه رفته. منتظر چه کسی هستی؟ فقط منتظر پدرت هستی. هر که بیاید می‌گویی که این پدرم نیست. گفتم: دنبال کس دیگری نرو. آقا جان من! تو دلت بیشتر می‌سوزد یا امام زمان (علیه السلام) ؟ نفسهایی که عالم دارد می‌کشد، در قدرت ولی الله الاعظم است. کجا دنبال این و آن می‌روی؟ اگر منتظری، خب، ایشان هنوز نیامده است. ما کجا می‌رویم؟ چه کار می‌کنیم؟

یقین به ولایت این‌قدر مهم است که انبیاء طاقتش را نداشتند...

یقین به ولایت خیلی مهم است. یقین به ولایت این‌قدر مهم است که انبیاء طاقتش را نداشتند. چرا؟ مگر یونس نیست که وقتی ولایت به او ابلاغ شد، گفت: وقتی ما ولایت را ندیدیم، چطور آن را قبول کنیم؟ حوت او را بلعید. ناله‌اش بلند شد. در تاریکی دل حوت گفت: «یا لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین» انبیاء در یقین، کمیتشان لنگ است، به جز پیامبر آخرالزمان. چرا؟ او هم ولی است، هم نبی. رفقای عزیز! بیایید ما یقین پیدا کنیم. اگر یقین باشد، تزلزل نداریم. اگر یقین نباشد، تزلزل داریم.